نقش تاریخ در دانشهاى حوزوى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


در بین دانشهاى اسلامى کم تر دانشى بسان تاریخ قلمرو فراخ و پردامنه ایى داشته و توانسته است در جاى جاى اندیشه و فرهنگ اسلامى کارگر افتد.

قرآن مهم ترین منبع دین ما راوى قصص و گزارشهاى تاریخى فراوان است و بخش درخور توجهى از آن را حکایت مردمان پیشین و داستانهاى پیامبران تشکیل مى دهد.1 قر آن همواره مردم را به سیر و سفر در زمین و دیدن نشانه هاى گذشتگان فرا مى خواند.2

گفته هاى پیامبر(ص) و امامان(ع) آکنده از استفاده هاى تاریخى و تجربه هاى امتهاى گذشته است. تاریخ دراز و پرفراز و نشیب انسان در جاى جاى سخنان على(ع) در نهج البلاغه جلوه اى ویژه دارد. آن حضرت در خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه از مردمان پیش از خود سخن

مى گوید و مردم را تشویق مى کند که تاریخ بیاموزند و آن را به نسلهاى پس از خود بسپارند و خود در نامه اى به فرزندش امام حسن مجتبى(ع) تاریخ را از منابع دانش و دانسته هاى علمى خود مى شمرد و از جایگاه بلند آن براى وى سخن مى گوید.3

امام سجاد(ع) در اهمیت یادگیرى سرگذشت جنگهاى پیامبر مى فرماید:

(کنّا نعلم مغازى النبى(ص) کما نعلم السورة من القران.)4

ما همان گونه که سوره اى از قرآن را فرا مى گیریم تاریخ نبردهاى پیامبر را نیز مى آموزیم.

یاران امامان(ع) نیز به بایستگى فراگیرى تاریخ توجه داشته و درباره گذشته بشر تاریخ ادیان و فرق و سیرت پیامبر و امامان پژوهش مى کردند. ابان بن عثمان از شاگردان امام صادق(ع) از بزرگان شعر و ادب و تاریخ بود و شمار بسیارى از تاریخ شناسان آن روز در این باره از وى کسب دانش کرده اند. نجاشى درباره وى مى نویسد:

(تاریخ دانانى چون ابوعبیده معمربن مثنى و محمد بن سلام از ابان بن عثمان کسب دانش کرده و در سرگذشت شاعران و انساب و ماجراهاى مهم تاریخى (ایام) از وى روایت فراوان دارند… او کتابى بزرگ درباره آغاز وحى جنگها در گذشتگان و خبرهاى مرتدان نوشته است.)5

عالمان بزرگ از جایگاه بلند تاریخ بى خبر نبوده و همه دست اندرکاران دانش و اندیشه اسلامى از فقهاء و مفسران و متکلمان و… هر یک به گونه اى با دانش تاریخ آشنایى داشته و از آن در شناسایى حقایق و ناشناخته ها سود جسته اند.

تاریخ از مباحث مهم و اساسى حوزه در سده چهارم بود و علماى نامور آن زمان در عرصه تحقیق مباحث تاریخى و شناخت تحلیلى و ارائه درست تاریخ اسلام گامهاى بزرگى برداشتند. شیخ مفید از نخستین کسانى است که در روشن گرى درست تاریخ

اسلام کارى سترگ عرضه کرد و با نوشتن کتابهایى چون: (ارشاد) و (جمل) در شناخت درست زندگى ائمه(ع) و رخدادهاى تاریخى روزگار آنان و درشناساندن عقاید فرق اسلامى و اوضاع سیاسى صدر اسلام و جنگ جمل گامهاى مثبتى برداشت.

سید بن طاووس از دانشمندان تاریخ آشنا در سیرت پیشینیان کتابهاى بسیار گردآورده بود و از آن استفاده مى کرد. نوشته هاى او حکایت از استفاده هاى گوناگون و ارزنده او از این دانش دارد.6

یا اثیرالدین اندلسى که در دانشهاى رایج زمان خود نام آور بود و در فن تاریخ دستى توانا داشت. او تاریخ را به مانند مشعلى فروزان براى راه یابى در تاریکیهاى زمانه مى دید و در زندگى علمى و اجتماعى از آن بهره مى گرفت. اثیرالدین در وصیت به خانواده از داده هاى تاریخ سخن مى گوید و فرزندان خود را به پى گیرى مطالعه سرگذشت پیشینیان سفارش مى کند:

(… وان یکثر من مطالعة التواریخ فانها تلقح عقلا جدیداً.)7

دودمانم را سفارش مى کنم در سرگذشت مردمان پیشین بسیار وارسند که دقت در تاریخ به آدمى بینشى نو مى بخشد.

سید جمال الدین اسدآبادى شناخت رویدادهاى گذشته انسان و جهان را از بایسته هاى آموزشى حوزه مى شمرد.

به نگرش وى حوزویان مى بایست براى کامیابى درکار پژوهش و پیام رسانى به دانش تاریخ مجهز شوند و دگرگونیهاى جامعه هاى انسانى را در ادوار گوناگون آن دنبال کنند.

سیّد بویژه در تاریخ اسلام و مسلمانان و سرگذشت دانش داراى آراى کم مانند بود.8

شهید مدرّس نیز به تاریخ نگاهى ژرف داشت. او بخشى از فرصتهاى ارزش مند

خود را به خواندن کتابهاى تاریخى از نوینسدگان بزرگ جهان اختصاص داده بود. شهید مدرس در روزهاى تعطیلى حوزه نجف براى دیدن نشانه هاى به جاى مانده از تمدن باستانى بابل ومدائن در عراق به سیر و سفر مى پرداخت و در آثار باستانى به دقت مى نگریست. آن مرزبان اندیشه به پژوهشگران حوزه سفارش کرده است:

(تاریخ را یکى از درسهاى حوزه هاى علمى در بخش دروس خارج قرار دهند.)9

علامه امینى که سرتاسر زندگى پربار خود را در پژوهشهاى تاریخى سپرى کرده بر طلاب واجب مى شمرد سرگذشت اسلام و جهان را بیاموزند و با سیر و سفر در ژرفاى تاریخ و سیاحت در کرانه هاى دنیا انسان و جهان را کشف کنند.10

سخن در این است که این همه توجه قرآن و پیشوایان دین به تاریخ براى چیست؟ و جویندگان در پى چه چیزى از گذشته باید باشند؟

آیا براى خشنودسازى حس کنجکاوى و آگاهى از رویدادهاى حیرت انگیز و جنگها و خبر شاهان و وزیران و… باید به سراغ گذشته رفت و از این راه بر فضل و کمال خود افزود و یا براى عبرت و اندرز و یا بالاتر براى بهره مندى از دانش پیشینیان و کشف انگیزه هاى رویدادها مى بایست در مدرسه تاریخ حاضر شد!

آشنایى نزدیک با تاریخ نشان مى دهد که تاریخ منبعى سرشار و در خور توجه است. تاریخ هم مایه شادابى روح و روان است و هم آیینه رهیابى به فرهنگها و مکتبها و در یک جمله کلید بهره مندى از دستاوردها و میراث پیشینیان. ما باید تماشاگر تمام زمانها و مکانها باشیم تا از گنجینه اى که بشر در درازناى تاریخ خود گردآورده بهره بریم.

سرگذشت پیشینیان افزون بر شناخت دستاوردهاى گذشته در شناخت رویدادها دانشها و فرهنگهاى کنونى نیز تأثیر دارد; زیرا فرهنگ و دانش امروز ما زیر نفوذ گذشته است و نمى توان دستاوردهاى فرهنگى و معنوى کنونى را جداى از

پدیده ها و دانش و فرهنگ گذشته دنبال کرد. بلکه براى رسیدن به حقیقتها و دانشهاى موجود باید به گذشته آنها نظر افکند و آن را دقیق شناخت.

توجه به این نکته پیوستگى علم تاریخ را با دیگر دانشهاى حوزوى مى نمایاند. همان گونه که بین منطق و کلام پیوند است و بدون منطق نمى توان استدلال کلامى را استوار ساخت در فهم قرآن فقه و کلام اسلامى و اندیشه هاى کلامى هم بدون آگاهى از تاریخ ره به جایى نمى توان برد.

علامه امینى مى نویسد:

(اگر تاریخ را به دانش رجال و طبقات گسترش دهیم نیاز فقیه در تصحیح اسناد و مدارک به تاریخ محسوس تر است. و ضرورت استوارى مدارک فتوا محدث را براى اطمینان به صدور روایات به آستانه تاریخ مى کشاند; زیرا حدیث در پاره اى موارد با تاریخ در هم آمیخته است مثل روایات قصص پیامبران و پژوهش دستورات آنان مفسر نیز در بررسى قصص و کار و بار گذشتگان و شان نزول آیات از دانش تاریخ بى نیاز نیست و پژوهنده هر دانش در مى یابد که نیازمند تاریخ بوده و نتیجه نهایى جز با همراهى گذشته آن علم به دست نمى آید.)11

 

نقش تاریخ در شناخت عقاید

مهم ترین رکن دانشهاى انسانى و اسلامى عقاید و باورهاست و این دانش بیش از دیگر دانشها نیازمند پژوهش و کندوکاو است. مجموعه باورهاى اساسى و بنیادین اسلام در زوایاى گوناگون با تاریخ پیوند دارند و بدون نگرش به زمینه هاى تاریخى و پیشینه اسلام و مسلمانان نخواهیم توانست به عقاید و باورهاى خود سامان بخشیده و

آن را از ناخالصیها وزواید بزداییم.

الف: آسیب شناسى مسائل کلامى: در بین باورهاى رایج مسلمانان مسائلى وجود داشته و دارد که وابستگى و پیوندى به اسلام و قرآن ندارند و کاوش تاریخى بیگانه بودن آن را با اصول اسلامى و یا قرار نداشتن مساله را در جایگاه شایسته خود نشان مى دهد.

برگشت به ریشه ها به کاوش گر مى فهماند که پاره اى از اندیشه هاى بسته به دین در اصل از چشمه زلال مذهب نجوشیده بلکه از رسوب افکار و عقاید جاهلى و یا از درهم آمیختگى با فرهنگهاى دخیل درحوزه باورهاى اسلامى وارد شده اند و یا حاکمان ستمکار براى رسیدن به هدفهاى ناخوش آیند خود تفسیر ویژه اى از معارف دینى ارائه کرده اند و گذشت زمان و تبلیغ فراوان آن را جزو ضروریات دینى به شمار آورده است.

نوشته هاى تفسیرى بویژه تفسیرهاى عامه آکنده از خبرهاى شگفت انگیز و دور از فهم در عرصه عقاید و خبرهاى پیامبران و مسائل مربوط به افرینش است. بیش تر اینها رسوب اندیشه هایى است که در میان عرب جاهلى رواج داشته و سینه به سینه به نسلهاى بعد از خود منتقل شده و کم کم رنگ اسلامى به خود گرفته اند. بخشى از آنها باورهایى است که یهودیان نومسلمانى چون کعب الاحبار و وهبة بن منبه از منابع اهل کتاب در شرح آیات مربوط به پیامبران و بنى اسرائیل درحوزه اندیشه اسلامى رواج داده اند. اکنون چند نمونه از تحریف درباورها را یا آور مى شویم:

* تحریف مفهوم قضا و قدر: مسأله قضا و قدر از مقوله هاى بحث انگیز کلامى است که در طول تاریخ آسیبهاى بسیارى به اندیشه اسلامى وارد کرده است. تفسیر وارونه از این مفهوم دینى در قرن نخستین اسلام به پیدایش فرقه جبرى انجامید که تا سده چهارم هجرى ادامه پیدا کرد. آثار بدفهمى در قضاوقدر از عرصه باورها به حوزه

اخلاق و کردار مسلمانان راه پیدا کرد و خسارتهاى جبران ناپذیرى به فرهنگ و تمدن اسلام وارد ساخت.

ییکى از علتهاى ناپویایى سکون و رکود مسلمانان و رویارو نشدن آنان با نابسامانیها را در تاریخ اسلام در تحریف مفهوم این واژه باید جست. همین مسأله سبب شده که گروهى از مردمان ناآگاه و مشرکان ادیان الهى را مورد حمله قرار دهند و این گمان در میان غیرمسلمانان به وجود آید که سِرّ ناتوانى ملتهاى اسلامى در پیروزى بر دشواریهاى اقتصادى و اجتماعى در اعتقاد آنان به جبر و قضاوقدر نهفته است و نجات از زبونى و سیه روزى در گرو رها کردن این باورهاست.

دکتر فوریه در خاطرات خود باورها و اوضاع اجتماعى دوران قاجار را چنین ترسیم مى کند:

(… دیدم آن سرباز بینوا در حال احتضار است. معلوم شد که چهار روز است که ناخوش شده و به همین حال بى دوا و طبیب به دنبال اردو آمده و به این جا که رسیده است به حال مرگ افتاده و هیچ کس هم به فکر او نبوده تا جان سپرده است. این امر در چنین مملکتى که همه پیش آمدها را نتیجه قضا و قدر مى دانند عجیب نیست.)12

تاریخ نشان مى دهد به روزگار پیامبر که مردم از سرچشمه زلال رسالت بهره مند بودند مفهوم قضا و قدر درجایگاه بایسته خود قرار داشت.

مسلمانان با خواندن آیات قرآن به نشاط و حرکت درآمده و شیوه نوینى از زندگى سیاسى و اجتماعى را سامان بخشیدند. مسلمانان با شمار اندک در مدت کوتاه دشمنان قدرتمند خود را از میدان به در بردند و با توکل بر خداى یگانه بر ملتهاى بسیارى پیروز شدند و بینى پادشاهان متکبر و ستمکار را به خاک مالیدند و محکم و استوار بدون ترس از فقر و بینوایى و اسارت جلو مى رفتند.

امّا پس از چندى که حکومت از مدار حق خارج شد و نا اهلان بر سریر قدرت جاى گرفتند براى ماندگارى و دوام خود به ترفندها و تحریفهایى روى آوردند. و اُمویان براى پابر جا نگهداشتن حکومت غاصبانه خود به تحریف مفهوم قضا و قدر پرداختند و براى خاموش کردن زبان تیز مردم رواج دادند که هر چیز از پیش معلوم بوده و اختیار مردم در آن نقشى ندارد و حکومت امویان نیز با اراده خداوند به وجود آمده و کس را حق اعتراض نیست.

شهید مطهرى مى نویسد:

(تاریخ نشان مى دهد که مسأله قضا و قدر در زمان بنى امیه مستمسک قرص و محکمى بوده براى سیاست مداران اموى آنها جدّا از مسلک جبر طرفدارى مى کردند و طرفداران اختیار و آزادى بشر را به عنوان مخالفت با یک عقیده دینى مى کشتند یا به زندان مى افکندند.)13

از این جمله است اعتقاد به شومى و نحس و سعد روزها و… این اندیشه موهوم در برهه اى در بین مسلمانان بسیار رایج مى شود روزى سعید و روزى شوم و نامبارک مى گردد و شخصى خوش طالع و شخصى بدطالع نامیده مى شود و زندگى در سایه این پندارهاى موهوم بسیار دشوار مى گذرد و این اندیشه اکنون نیز سایه شوم خویش را بر پاره اى جامعه ها خانواده ها و… گسترانده و مردمانى را در باتلاق فرو برده است.

پژوهش در تاریخ اسلام نشان مى دهد که سعد و نحس ایام در زندگى پیامبر مطرح نبوده و در سیره امامان نیز به چشم نمى خورد. این کارها و باورهاى خرافى مربوط به ایران پیش از اسلام و عرب جاهلى بوده است. آنان چیزهاى فراوانى را شوم و چیزهایى را سبب سعادت مى شمرده ومسافرت و ازدواج و دیگر کارهاى اساسى را بر اساس این پندارها بنا مى کرده اند. این خرافه ها وارد فرهنگ اسلامى شد و پیامبر و

ائمه شدیداً با آن برخورد کردند و خود با بى اعتنایى به خرافات جاهلى مسلمانان را به توکل بر خداوند و تقدیر الهى در زندگى انسان فرا خواندند. روایت ذیل نمونه اى از تحریف در روایت تطیّر است:

(دو مرد بر عایشه وارد شده و گفتند: ابوهریره از زبان پیامبر(ص) نقل کرده: در زن و خانه و حیوان بد یمنى و شومى راه دارد.

عایشه بر افروخت و گفت: به خدایى که قرآن را بر ابوالقاسم [پیامبر(ص)] نازل فرمود او دروغ گفته است. کى پیامبر چنین سخنى بر زبان رانده است.

پیامبر فرموده: مردمان جاهلیت بر این باور بودند که شومى در زن و خانه و حیوان است.)14

در روایتهاى اهل بیت حدیث نسبت داده شده به پیامبر چنین تفسیر شده که زن پرهزینه و سنگین کابین و مرکب نارهوار و بدرکاب و منزل تنگ و پرعیب و بدهمسایه زندگى را تلخ و برکت را از میان مى برد.15 این واقعیتى است خارجى و با فهم رایج مردم از شوم و بدیمنى تفاوت بسیار دارد.

* تحریف چهره پیامبران: داستانهاى بسیارى از زندگى پیامبران در کتابهاى روایى مشهور وجود دارد که پژوهش درست مدارک و منابع نادرستى بسیارى از آنها را ثابت مى کند. در این داستانها پیامبران خدا و مردان پاکدامن الهى مردان خطاکار هوسران و بى تدبیر معرفى شده اند که براى رسیدن به خواسته هاى خود از هیچ کار روى گردان نبودند. در منابع روایى اهل سنت داود پیامبر فردى هوسران معرفى شده که براى دستیابى به صدمین همسر فرمانده سپاه خود را به کشتن مى دهد16 و درباره یعقوب پیامبر نوشته اند میان فرزندان خود تفاوت مى گذاشت و رشک آنان را براى کشتن یوسف برانگیخت و درباره یوسف نوشته اند: وى به هنگام ورود پدر به مصر به

پدر احترام درخور و شایسته نکرد و خداوند براى مجازات او پیامبرى را از فرزندان وى دریغ داشت17 و…

ریشه یابى مسأله نشانگر آن است که این تفسیرهاى ناروا از آیات قرآن و بد ترسیم کردن چهره پاک پیامبران بیش تر ریشه توراتى دارد و از منابع تحریف شده بنى اسرائیل گرفته شده است. کسانى مثل کعب الاحبار و وهب بن منبه که در این باره اطلاعات داشتند این افسانه را در بین مسلمانان نشر مى دادند و بى سوادى و ناآگاهى عمومى سبب مى شد که کسى از آنها سند نخواهد و از آن جا که این داستانها شگفت انگیز بود شگفتى مردم را بر مى انگیخت و طبع افسانه پسند مردم به گسترش آنها کمک مى کرد. افزون بر این در میان این راویان گروهى دروغ پرداز نیز بودند که از سوى خلفاى بنى امیه و بنى عباس یارى مى شدند و براى مقاصد سیاسى حاکمان و کم رنگ نشان دادن خطاهاى حاکمان در جامعه این گونه داستانهاى بى ریشه را در جامعه نشر مى دادند و قصه گویان و داستان پردازان آنها را در هر سو مى پراکندند. بى گمان راویان شیعه هم که با راویان اهل سنت آمیزش داشتند این گونه داستانها را گاه نقل مى کردند و گاه راویان بى تقوا و بى صلاحیت آن را به ائمه نسبت مى دادند و به نام آنان منتشر مى ساختند.

على بن ابراهیم از پدرش از عمروبن شمر از جابر جعفى از امام باقر(ع) نقل کرده است:

(وکان یعقوب یحبّه و یوثره على اولاده فحسدوه اخوته على ذلک.)18

یعقوب یوسف را دوست مى داشت و او را بر فرزندان دیگرش برترى مى داد برادران از این روى بر یوسف حسد ورزیدند.

روشن است که این سخن با روح نبوت و رسالت ناسازگارى دارد و برترى دادن نابجاى فرزندى بر فرزند دیگر از ساحت مقدس پیامبرى چون یعقوب به دور است و

پذیرفته نیست که آن حضرت در عمل یوسف را بر دیگر برادران امتیاز دهد و حسد آنان را نسبت به برادر برانگیزد. آن پیامبر خردمند و دانا که به یوسف سفارش مى کند خواب خود را براى برادران باز مگوى تا مبادا حسد آنان برانگیخته شود آیا ممکن است خود در عمل با امتیاز بخشیدن به فرزند کوچک خود رشک دیگر برادران را برانگیزد؟

افزون بر این راوى این حدیث عمرو بن شمر جعفى است. نجاشى درباره وى مى نویسد:

(عمروبن شمر ابوعبدالله الجعفى عربى. روى عن ابى عبداللّه(ع) ضعیف جدا زید احادیث فى کتب الجابر الجعفى ینسب بعضها الیه والامر ملبس.)19

عمروبن شمر ابوعبدالله جعفى از امام صادق(ع) روایت کرده است. او جدا ضعیف است. وى درکتابهاى جابر جعفى احادیثى را از خود افزوده است که برخى به او نسبت داده مى شود. در هر حال مساله خالى از ابهام نیست.

این داستان شاید از آن روایاتى باشد که عمروبن شمر درکتابهاى جابر افزوده است.

اصل ماجرا ریشه در تورات دارد:

(و اسرائیل یوسف را از سایر پسران خود بیش تر دوست داشتى; زیرا که او پسر پیرى او بود و برایش ردائى بلند ساخت.)20

این داستان را کسانى چون: کعب بن احبار و… از تورات نقل کرده و در بین مسلمانان گسترانده اند و کم کم راویان بى صلاحیت و دروغ پردازى چون عمروبن شمر آن را در کتابهاى شیعه وارد ساخته اند.

اهل بیت در برابر نشر این خبرهاى نادرست که جایگاه بلند نبوت و پیامبرى را

نشانه رفته بودند به شدت موضع گیرى کرده و در محافل ویژه و عمومى آن را ردّ مى کرده اند. در تفسیر آیات مربوط به داود پیامبر روایتهاى روشن گرى از امام على و امام صادق و امام رضا(ع) نقل شده است:

امام على(ع) تهدید کرد: آن کس که نسبت ناروا به داود پیامبر بدهد او را حد خواهم زد.

از امام صادق(ع) نیز چنین خبر و تهدیدى نسبت به راویان جاهل و مزدور گزارش شده است.21

بخش بزرگى از خطاهاى متکلمان اسلامى درباره عقاید و باورها از ناآشنایى ایشان با تاریخ سرچشمه مى گیرد. بى سود شمردن دانش تاریخ از سوى گروهى از متکلمان و یا تحریف در شان نزول آیات اعتقادى و یا نشناختن موقعیت تاریخى رخدادهاى صدر اسلام از سوى گروهى دیگر اشتباههاى سهمگین را برایشان پدید آورد که به دو نمونه اشاره مى کنیم:

1 . (قل للمخلفین من الاعراب ستدعون الى قوم اولى باس شدید تقاتلوهم او یسلمون فان تطیعوا یوتکم الله اجراً حسناً.)22

به اعراب بادیه نشین که از جنگ تخلف ورزیده اند بگو: به زودى براى جنگ با مردمى سخت نیرومند فرا خوانده مى شوید که با آنان بجنگید یا مسلمان شوند. اگر پیروى کنید خدایتان پاداشى نیکو خواهد داد.

شیخ طوسى در شرح آیه شریفه مى نویسد:

(گروهى از فرق اهل سنت براى مشروع بودن خلافت ابوبکر به این آیه استدلال کرده اند با این شرح که: آیه به وى اشاره دارد; زیرا او بود که بادیه نشینان گریزان از جنگ و جهاد را در زمان پیامبر(ص) و در

زمان خلافت خود به نبرد با بنى حنفیه وا داشت. این بادیه نشینان در زمان پیامبر از همراهى با آن حضرت در نبردها به دلیل آیه شریفه زیر محروم بوده اند:

(فقل لن تخرجوا معى ابدا ولن تقاتلوا معى عدوّاً انکم رضیتم بالقعود اول مرّه.)23

بگو: شما هرگز با من به جنگ بیرون نخواهید شد و همراه من با هیچ دشمنى نبرد نخواهید کرد زیرا شما از آغاز به نشستن در خانه خشنود بوده اید.

پس تأویل آیه مربوط به زمان پس از پیامبر است.

شیخ طوسى در پاسخ مى نویسد:

(افزون بر اشتباههاى تفسیرى نشانه ها و شرایط تاریخى این گفتار را سست مى کند; زیرا آیه نخست (قل للمخلفین…) مربوط به سال ششم هجرى وجریان حدیبیه است. در آن شرایط کسانى که از همراهى و یارى پیامبر درماجراى حدیبیه سرباز زده بودند نمى توانستند در غنائم خیبر شریک شوند. پس از آن جنگهاى دیگرى براى پیامبر رخ داده و آن حضرت بادیه نشینان را به همکارى فرا خواند است و مراد از فرا خواننده به جهاد خود پیامبر است نه کس دیگر و آیه دوم: (فقل لن تخرجوا…) مربوط به سال نهم هجرى و ماجراى جنگ تبوک است و از نظر تاریخى سه سال دیرتر از جریان حدیبیه نازل شده و نمى تواند آیه نخست ناظر به آیه دوم باشد و اگر فضیلتى مى بایست براى خلفا ثابت کرد مى بایست از راهى دیگر جست وجو کرد.)

سپس شیخ در بایستگى آشنایى با تاریخ براى پژوهشگر در عقاید و تفسیر نوشته است:

(وینبغى لمن تکلم فى تأویل القرآن ان یرجع الى التاریخ و یراعى اسباب النزول الایه على ما روى ولایقول على الاراء والشهوات.)24

براى مفسر قرآنى ضرورت دارد که به تاریخ مراجعه کند و اسباب نزول آیه هاى قرآن را از روایت وتاریخ درست بشناسد و از سرِ هوس و تفسیر به رأى سخن بر زبان نراند.

2 . (پیامبر عایشه دختر ابى بکر را خواستگارى کرد.

ابوبکر به پیامبر گفت: من برادر شما هستم و این خواسته روا نیست. پیامبر فرمود: تو برادر دینى و قرآنى من هستى و او بر من حلال است).

ابن حجر در شرح این ماجرا که بر آن است ثابت کند میان پیامبر و ابوبکر عقد برادرى بسته شده نوشته است:

(این گزارش درست نیست. درستى آن محل درنگ و شک است. قرار برادرى و دوستى گیریم که درست باشد در مدینه بوده و پیامبر(ص) عایشه را در مکه خواستگارى کرده است پس چگونه این گفته ابوبکر: (من برادر شما هستم) درست مى تواند باشد؟

افزون بر این پیامبر بدون واسطه عایشه را خواستگارى نفرمود.)25

بیش تر ایرادهایى که بدخواهان به اسلام وارد کرده اند از روزنه تاریخ بوده است. آنان با کاوش در گذشته دین باورهاى تحریف شده و یا خرافى را دستاویز طعنه به اسلام و قرآن قرار داده و مى دهند. مگر تفسیرهاى غلط گلدزیهر یهودى درباره

اسلام جز از تحریف و برداشتهاى نادرست از تاریخ صدر اسلام مایه اى دارد؟26 و آیا حمله هاى سلمان رشدى مرتد جز از کژ اندیشى و قضاوتهاى نابجا از زندگى پیامبر اسلام و صحابه برخاسته است.27

ناصبیان و غالیان دو گروهى بوده اند که در گذشته آسیبهاى بسیارى به باور راستین تشیّع و امامان بزرگوار شیعه وارد کرده اند و هر دو در بدجلوه دادن معارف شیعى همداستان بوده اند. بدخواهان با نشر سخنان دروغین و به دور از واقعیت درباره ائمه و نسبت دادن مقامهایى که ائمه خود منکر آن بودند تلاش مى کردند توده ها را به اهل بیت بدبین کنند و دستاویزى براى سرکوبى ایشان از سوى حکومتها فراهم آورند و غالیان با جعل و نشر افکار و باورهاى خرافى و به دور از واقعیت و به وجود آوردن فرقه هاى انحرافى آب به آسیاب دشمن مى ریختند و بر دامنه بى اعتمادى و فشارهاى سیاسى بر اهل بیت مى افزودند. اینان با نشر روایتهاى عوام پسند و ساختگى از زبان ائمه(ع) عقاید و باورهاى اصیل شیعى را تحریف مى کردند. امامان(ع) با شدت با این افراد برخورد مى کردند آنان را مورد لعن قرار مى دادند و یاران خود را از تماس و معاشرت با آنان پرهیز مى دادند و شیوه هاى نفوذ و ترفندهاى گروه هاى تحریف گر و باور سوز را به دیگران مى نمایاندند:

هشام بن حکم در شیوه کار غالیان از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود:

(مغیرة بن سعید همواره بر پدرم دروغ مى بست. افرادِ او منافقانه خود را به یاران پدرم نزدیک ساخته از آنان احادیث را گرفته و به مغیره مى دادند.

او در روایات مطالب الحادى و کفرآمیز را جا داده و به پدرم نسبت مى داد. وى سپس روایتهاى مجعول را به دوستان خود مى داد تا

در میان شیعیان منتشر سازند. پس روایات غلو آمیز و به دور از واقعیت که از پدرم روایت مى شود از جانب مغیرة بن سعید است.)28

(عبدالسلام هروى مى گوید: به امام رضا(ع) گفتم: اى فرزند پیامبر مى دانید مردم درباره شما چه مى گویند؟

فرمود بگو:

گفتم: مى گویند: شما ادعا مى کنید مردم بندگان شمایند. امام فرمود: خداوندا تو آفریدگار آسمانها و زمین و بر آشکار و پنهان مردم آگاهى. تو شاهدى که نه من این را گفته ام و نه هرگز از کسى از پدرانم آن را شنیده ام و تو آگاهى که چه قدر این امت به ما ستم مى ورزند و این گفته یکى از آن ستمهاست.)29

جریان احادیث دخیل و ساختگى ویژه روزگار ائمه نبود. پس از آنان زندیقان غالیان و بدخواهان با جعل دست نوشته و نسبت دادن دروغ به راویان و تحریف کتابهاى پراکنده در دست شیعیان و غیر شیعیان راه خود را ادامه دادند.

از این روى علماى بزرگ لازم دیدند احادیث پراکنده را باز بینى کنند و با این کار افزون بر شناسایى راویان حدیث نسخه هاى معتبر را از نوشته هاى نامعتبر جداسازند تا مردم از شرّ این مهاجمان فرهنگى در امان مانند و باورهاى رایج در میان مردم تصحیح گردد.

عالمان دین با آغاز دوران غیبت با کاوشهاى تاریخى تا اندازه اى توانستند عقاید ناروا را از میان احادیث جدا سازند. مرحوم کلینى با بیست سال زحمت از میان هزاران روایت پراکنده شده در میان مردم و از لابه لاى هزاران نسخه تنها شانزده هزار حدیث را برگزیید و در مجموعه کافى منتشر ساخت. پس از وى نیز این کار کم وبیش ادامه یافت تا در قرن هفتم شهید ثانى و فرزندش صاحب معالم کار نوینى را در

شناسایى احادیث درست از نادرست ارائه دادند و با معیارهاى جدیدى که آنان عرضه کردند بخشى از احادیث کافى نیز که به نظر نویسنده آن درست بود از گردونه روایتهاى داراى شرایط خارج گردید و پس از آن علماى شیعه از این شیوه براى نقد حدیث بهره بردند.

امروز نیز مجموعه هاى روایى ما و نیز عقاید رایج و پراکنده شده در بین مردم نیاز به بررسى و پژوهش دارد و ضرورت دارد با ملاکها و معیارهاى دقیق و کارا به بررسى روایات باورها و عقاید و… پرداخته شده و سره از ناسره جدا گردد.

باید از قرآن که چراغ راهنماست کمک گرفت و باورها و روایتها را بر آن عرضه کرد و این مهم بدون شناخت همه سویه اسلام و معارف آن تاریخ و… جامه عمل نخواهد پوشید.

به گفته حدیث شناس و پژوهشگر معاصر:

(عرضه حدیث به قرآن از دست کسى ساخته است که با همه مسائل و معارف و مقوله هاى مذهب آشنایى ژرف داشته باشد. با آداب معارف و اخلاق و فقه و تاریخ آشنا باشد و به یارى پروردگار به جست وجو برخیزد تا رابطه ها را کشف کند.)30

ب: نقش تاریخ در فهم عقاید و باورها: افزون بر آسیب شناسى باورها فهم درست و همه سویه موضوعات اعتقادى مرزها و حدود مسائل اعتقادى ضروریات اعتقادى و برهانى کردن آنها نیازمند پژوهشهاى تاریخى است و بدون آن از بزرگ ترین منبع معرفت شناسى محروم خواهیم بود. از جمله:

* سرگذشت پیام و پیام آور: مقوله وحى و نبوت پدیده اى است تاریخى و ثابت کردن درستى وحى و راست بودن پیامبرى پیامبر نیاز به پژوهشهاى تاریخى دارد.

در گذشته پژوهش عقاید و معارف دینى نخست از پیامبر آغاز مى شد و مسأله

نبوت پس از خداشناسى و توحید در بوته بررسى قرار مى گرفت; امّا صاحب نظران و کاووش گرانِ امروز بر این باورند که براى شناخت مکتب بهتر است نخست از پیام آور آغاز کرد که کوتاه ترین راه دریافت حقیقت حق بودن پیام آور آن است. او کیست؟ خانواده و محیط تربیتى او چگونه بوده نیاکان اوکیانند به روزگار کودکى و نوجوانى چه اندیشه ها و آرمانهایى در سر داشته چه مسافرتهایى کرده با چه افرادى برخورد و نشست و برخاست و رفت و آمد داشته ناراحتیها و خوشیهاى او چه بوده و دوستان و دشمنانش چه کسانى اند و… اینها مقدمه شناخت شخصیت پیام آور است و تاریخ به آن پاسخ مى دهد.

قرآن براى اثبات راستگویى پیامبر اسلام در برابر تهمتهاى نارواى مخالفان که قرآن را ساخته و پرداخته آن حضرت مى پنداشتند آنان را به مطالعه تاریخ زندگى وى توجه مى دهد:

(قل لو شاء الله ما تلوته علیکم ولا ادریکم به فقد لبثت فیکم عمراً من قبله افلا تعقلون.)31

بگو: اگر خدا مى خواست آن را بر شما تلاوت نمى کردم و شما را به آن آگاه نمى کردم. به یقین عمرى پیش از آن در میان شما زندگى کردم آیا نمى اندیشید.

قرآن براى اعجاز خود مردم را به این نکته توجه مى دهد که در گذشته پیامبر امّى بوده و نشانه اى از شاگردى آن حضرت پیش دیگران وجود ندارد.32 در همین راستا قیصر روم در کندوکاو درباره کیش اسلام پیش از هر دلیل سیرت گذشته پیامبر را پى جویى مى کند و درباره دودمان اخلاق شیوه زندگى و موافقان و مخالفان پیامبر به دنبال به دست آوردن آگاهى است.33

در اهمیت پژوهش در تاریخ براى فهم بهتر و روشن تر و شفاف تر عقاید همین

بس که امیرمؤمنان در ارزیابى دستاوردهاى اسلام و پیامبر مردم را به مطالعه زندگى خود و مردمان پیش و پس از اسلام فرا مى خواند و با ترسیم صحنه هایى از زندگى در دوران سیاه جاهلیت و دوران خجسته اسلام آنان را به داورى فرا مى خواند و این نتیجه را به دست مى دهد که تاریخ این پیام را به ما مى دهد: این اسلام بود که مردم را از تیره روزى جاهلیت به روشنایى اسلام هدایت کرد و دگرگونى فرهنگى و اقتصادى در زندگى مردم از برکتهاى این دین جدید است.34

على(ع) در سخنى دیگر تاریخ را از منابع ثابت کننده توحید و یکتاپرستى مى شمرد. با این شرح که آمدن پى درپى پیامبران در طول تاریخ و دعوت همه آنان به یکتاپرستى دلیل بر یکتایى خداوند است:

(واعلم یا بنى لوکان لربک شریک لاتتک رسله ولرایت آثار ملکه.)35

پسرم بدان اگر پروردگارت شریکى داشت پیامبران او نزد تو مى آمدند و نشانه هاى قدرت او را مى دیدى.

تاریخ شناخت ادیان آسمانى: آگاهى از سرگذشت ادیان پیش از اسلام از موضوعاتى است که در فهم درست باورهاى اسلامى کارایى دارد.

اسلام بر آگاهى و یقین استوار است و براى رسیدن به سرچشمه هاى حقایق ناگزیر مى باید هر آنچه بر بینش ما مى افزاید مطالعه گردد و شبهه هاى ذهنى رخت بندد و پژوهش سیر تاریخى ادیان آسمانى از آن شمار است.

افزون بر این اسلام به عنوان کامل ترین دین توحیدى به ادیان توحیدى پیش از خود توجه کامل دارد و قرآن خود را کامل کننده و تمام کننده تورات و انجیل شمرده و آن جایى که با آنها دیدگاهها و آرمانهاى مشترک دارد به دفاع از آنها بر مى خیزد.36

قرآن بارها از باورهاى کیش مجوس و یهود و نصارا و صائبان سخن گفته است و آن جایى را که سازگار با ادیان توحیدى بوده پذیرفته و مهر تأیید بر آنها زده و آن جا که

ناسازگار بوده و دست تحریف گران در آنها راه یافته نمایانده است. پیامبر(ص) در هنگامهاى گوناگون از تاریخ بنى اسرائیل دگرگونیهاى اعتقادى و باورهاى رایج در میان آنان سخن گفته و مردم را به سرچشمه انحرافهاى فکرى آنان توجه داده است.

ابن مسعود در ریشه یابى پدید آمدن رهبانیت در میان ترسایان از پیامبر نقل کرده است:

(پس از عیسى(ع) ستمکارانى بر مردم چیره شدند که خداى را بنده نبودند مؤمنان به خشم آمدند و با آنان به جنگ برخاستند. مؤمنان در پى سه بار درگیرى با ستم کاران شکست خورده و جز گروهى اندک باقى نماندند. در کنکاشى گروهى با خود گفتند: اگر ایشان بر ما دست یابند ما را به کلى از میان خواهند برد و کسى که خدا را عبادت کند بر جاى نخواهد ماند پس در زمین پراکنده شویم تا پیامبر موعود پدید آید. پس در شکاف کوهها پنهان شدند و رهبانیت را بنیان نهادند. گروهى از ایشان دین خود را حفظ کردند و گروهى کافر شدند.)37

در طول تاریخ پیرایه هاى فراوانى به شریعت موسى و عیسى افزوده شده که پیوندى با توحید و یکتاپرستى ندارند و گاه بنیان دیانت و مذهب را دچار مشکل مى کنند. بى گمان شناخت این پیرایه ها و انحرافها و آگاهى بر تفاوت مبانى اسلام و دیگر ادیان آسمانى با مراجعه به تاریخ ادیان و تورات و انجیل و اوستا کامل مى گردد.

پى گیرى سیر دگرگونى اندیشه ها و باورهاى یهود و نصارا این مشکل را آسان مى کند که آیا تورات و انجیل روزگار پیامبر تحریف شده بود و در کدام بخش؟

آیا عهد عتیق و جدید رایج همان کتابهاى موجود در روزگار پیدایش اسلام بوده و

اندیشه هاى کنونى ترسایان و یهودیان با باورهاى نیاکان یکسان است و یا دگرگونیهایى پس از آن در افکار آنان رخ داده است؟ اینها و دهها مسأله دیگر تاریخى در پیوند با اهل کتاب ما را در نگرش واقع بینانه درباره ادیان آسمانى کمک مى کند. شهید بهشتى در بایستگى فراگیرى تاریخ ادیان آسمانى مى گوید:

(هر کس مى خواهد تفسیر شروع کند اول باید یک دوره تورات و انجیل را بخواند. مى گویید تورات و انجیل مزخرفات است باشد ولى قرآن ناظر به همین خوب و یا مزخرف است. گاهى مى بینیم در تفاسیر در مورد مطلبى بیست صفحه سیاه کرده اند حال آن که اگر به جاى این همه مطالب به عهدین مراجعه مى کردند بیست صفحه به بیست سطر تبدیل مى شد…. کتاب ناظر به عهدین است: (مصدقا لما بین یدیه من التوراة والانجیل و مهیمنا علیه) قسمتهایش را تصدیق کرد قسمتهایى را موردى حمله قرار داده است. اصل را تصدیق کرده است بر زواید حمله کرده است. حتى اوستا را هم باید خواند حتى کم وبیش با آیین هندى … باید آشنا شد. به طور خلاصه باید با ملل و نحل و فرق آشنایى داشت.)38

در همین راستا یکى از نویسندگان علوم قرآن دانشگاه الازهر نوشته است: مفسران قرآن مى بایست با ادیان آسمانى و شیوه تحریف و تبدیل آنها آگاهى داشته باشند تا بتوانند آیه اى چون: (یحرفون الکلم من بعد مواضعه)39 را شرح کنند و نیز لازم است از ادیان غیرآسمانى خود ساخته اى چون: کیش بودا و برهمن و مزدک و مانى با خبر باشند40 شیخ طوسى با کتابهاى آسمانى پیشین آشنایى داشت و در شرح برخى از آیات مربوط به بنى اسرائیل در تفسیر تبیان از تورات و انجیل کمک مى گیرد.41

على قلى جدید الاسلام در دوره صفویه به اشارت فاضل هندى سفر تکوین تورات را به پارسى باز گرداند تا افزون بر نشان دادن آزاداندیشى مسلمانان و بر خورد آسان گیرانه و منطقى با دیگر ادیان حوزه تورات را بشناسد و باورهاى خود را بارورتر گرداند.42

علامه محمد جواد بلاغى با تاریخ ادیان آسمانى آشنایى کامل داشت. او در آموختن زبان عبرى که در آن روزگار از سوى یهودیان پنهان نگاه داشته مى شد رنجها کشید و با یادگیرى آن به متن تورات و انجیل راه یافت.

بلاغى با نشر کتاب (الهدى الى دین المصطفى) و (الرحلة المدرسیه) نکته هاى تازه و نوى در قرآن شناسى و سنجش اسلام با دیگر ادیان به مردم عرضه داشت و توفیق الفکیکى از مورخان و نویسندگان بزرگ از بلاغى چنین یاد کرده است:

(الهدی… نمونه اى است از خرد مبتکر و دانش وسیع او… و برهانى است بر احاطه او به تاریخ ادیان و شرایع و عقاید.

بلاغى با این کتاب نویسندگان مفترى و کذاب را رسوا کرد. و اعتراضات آنان را بازپس راند…. کتاب الهدی… بهترین مدرک است براى تاریخ ادیان و بحثهاى ادیان تطبیقى.)43

آشنایى با سرگذشت جوامع بدوى: شناخت سرچشمه هاى باورهاى مذهبى در گذشته تاریخ و ریشه یابى انحرافهاى اعتقادى در میان جوامع بشرى ما را ناگزیر از پژوهش در جامعه هاى بدوى و تاریخ مذاهب جاهلى مى سازد. باستان شناسى و کاووش در آثار به جاى مانده از پیشینیان چیزهاى قدیمى گورها و کندوکاو در باورهاى فرق و ملل به دور از تمدن ما را در این راه کمک خواهد کرد.

مخالفان مذهب در گذشته تلاش کرده اند از باستان شناسى ابزارى براى مبارزه با دین فرا آورند. از سده هیجده میلادى شمارى از فیلسوفان مغرب زمین از تاریخ

دستاویزى براى مبارزه با مذهب ساخته و با جوسازیهاى بسیار این گفته را فریاد کردند که: پایه هاى تاریخ بر مادى گرى استوار است و به دنبال آن این پرسش مطرح مى شد که چرا بشر گرایش دینى پیدا کرد؟ هیوم در کتابِ (تاریخ طبیعى دین) بر این پندار پاى فشرد که نادانى سبب توجه به خدا شده است.44 سپسها کسانى مانند: اگوست کنت با برداشت نادرست از برخى آثار تاریخى چنین ادعا کردند که دین از بستر خرافات برخاسته و با آمدن علم و دانش نیازى به دین نخواهد بود. از آن سوى خداشناسان نیز با بهره گیرى از ابزار و مدارک دیرین شناسى به این نتیجه رسیدند که خداپرستى و سپس توحید در فطرت انسانها جاى داشته و زمین هیچ گاه از وجود خداپرستى تهى نبوده است و باید در پى آن بود که چرا بشر به بى دینى روى آورده است.45

بدین سان پژوهشهاى باستان شناسانه در باورهاى انسانهاى نخستین و مذاهب بدوى و اساطیر و تابلوها و آنچه به پیوندهاى مذهبى انسانهاى به دور از تمدن مربوط مى شود نه تنها فایده دارد که یکتاپرستان را در استوار کردن ادعاها و پاسخ گویى به شبهه هاى به ظاهر علمى معارضان کمک خواهد کرد:

(براى شناخت مذهب باید از همان راهى رفت که علماى ضدّ مذهبى یا غیر مذهبى و یا حتى آنهایى که هدفشان مبارزه با مذهب بوده رفتند. و من در همین را هم و با همان زبانى که به نام علم… مذهب را انکار مى کنند یا ریشه ماوراءالطبیعه اى مذهب را نفى مى کنند حرف مى زنم امّا به طور طبیعى و بدون تعصب خاصى به نتیجه اى مى رسم که آنها نرسیدند. براى شناخت مذهب باید مذاهب ابتدایى را شناخت. مذاهب ابتدایى آنهایند که کهنه ترین و قدیمى ترین مذاهبند و از راه کتاب نمى توانیم بشناسیم شان…. براى شناخت باید به محیط مذهب بدوى رفت باستان شناسى و زبان شناسى دیرین

مى توانند به محیط رشد آن مذاهب را همان بنمایند….)46

بدین سان پژوهش در گروهها و نژادهاى ویژه اى که به دور از جامعه هاى متمدن زندگى مى کنند و بر فطرت نخستین خویش باقى هستند و هنوز گروههایى از آنها در گوشه و کنار جهان وجود دارد مى تواند راهنماى مذهب شناس باشد و با مطالعه در باورها و پیوستگیهاى اجتماعى و انسانى و اخلاق و زبان آنها به سرچشمه هاى گذشته مذهب در میان انسانها دست یابد.

قرآن در توصیف توحید و شرک از باورهاى عرب جاهلى سخن گفته است: از بت پرستى از ستاره پرستى از اعتقاد به جن و پرى و ستارگان و….

شناخت ویژگیهاى عقاید مردم جاهلى و میزان اثر پذیرى عرب جاهلى از ادیان آسمانى تنها با پژوهش تاریخ جاهلیت و مذهبهاى بدوى آن روز ممکن است.

در سخنان ائمه نکته هاى تاریخى راهگشایى درباره سرآغاز گرایش مردم به شرک و بت پرستى دیده مى شود و نکته هاى نوى را از دگرگونیهاى مذهبى و رویکرد مردمان گذشته از خداشناسى و یکتاپرستى به الحاد و بت پرستى براى پژوهندگان بر مى نمایاند. امام صادق(ع) درباره آغاز پیدایش بت پرستى مى فرماید:

(گروهى از خداپرستان پس از آن که از جهان رخت برستند. کسان نزدیک در مرگشان بى تابى بسیار مى کردند. شیطان براى تسلى بازماندگان پیکره هایى از مردگان فراهم آورد. آنان که خداى را مى پرستیدند به دیده احترام به آن ساخته ها چشم مى دوختند و به هنگام سرما و باران آنها را به خانه ها مى بردند. اندک اندک با از میان رفتن این نسل و پیدایش نسل نو فرزندان به جاى عبادت خدا به پرستش پیکره ها روى آوردند و بدین گونه بت پرستى رواج یافت.)47

هشام بن محمد کلبى از شاگردان امام صادق(ع) براى آگاهى مردم از مذاهب

بدوى و سرگذشت بت پرستى کتابهایى چون: ادیان العرب اخبار قریش الاصنام و… را نگاشت.48

ابوریحان بیرونى نیز براى آشنا کردن مردم با باورهاى مردم هند کتاب (ماللهند) را نوشت.

او پس از سیزده سال پژوهش و گشت و گذار در کرانه شرقى هند و آموختن زبان رایج مردم و مطالعه کتابهاى تاریخى و نشست و برخاست با دانشمندان آن دیار به این کار ثمربخش دست زد.

ابوریحان در این نوشته از مبانى باورهاى هندوان درباره تاریخ آفرینش و مسأله مرگ و زندگى سخن گفته و در ابتداى آن از بایستگى فهم درست اخبار دیگر مردم انگیزه هاى نشر گزارشهاى نادرست از دیگر مذهبها و روش نادرست برداشت متکلمان اسلامى از باورهاى دیگران سخن به میان آورده است.

بیرونى برخلاف گروهى از متکلمان مسلمان که مذاهب براهمه هند را یکسر نادرست مى شمردند و برخلاف باورهاى رایج که هندوها را بت پرست و مهدور الدم مى پنداشتند دانشمندان هندى را خداشناس به شمار آورده و از کتابهاى تاریخى ایشان بر ادعاى خود شاهد آورده است و اندیشه وران را به جدا کردن باورهاى خواص برهمنان از عقاید عوام هندو دعوت مى کند. او در انگیزه نگارش کتاب (ماللهند) مى نویسد:

(وقتى درمجلس استاد ابوسهل… تفلیسى ایده اللّه حاضر بودم و او قصد و عقیده مؤلّفى را که در کتاب خود به قول معتزله به این که: (علم خداوند ذاتى است) عیب گرفته بود تقبیح مى کرد…. من به استاد گفتم: کسانى که درباره دشمنان و مخالفان خود به گفت وگو مى پردازند به ندرت از این خاصیت مبرا و از این روش برکنارند و این

گونه سخنان اگر درباره مذاهبى که در یک دین با یک نحله واحد گرد آمده اند گفته شود نادرستى و بطلان آن آشکارتر است; زیرا این مذاهب به یکدیگر نزدیک و با هم آمیخته اند. اما اگر درباره ادیان جداگانه و مختلف خاصه آنها که در اصول و فروع با یکدیگر اشتراکى ندارند گفته شود پى بردن به چگونگى آن دشوارتر ست…. در ضمن گفت وگو به ادیان هند و مذاهب آن مردم تمثل و استشهاد کرده شد و من گفتم که: آنچه در کتب ما در این باره آمده است اکثراً منحول است و مولفان نوشته هاى یکدیگر را نقل کرده و مطالب پراکنده و نامربوط را از هر جا گرفته و در کتب خود به هم آمیخته اند… چون استاد… مطالعه آن کتب را از سرگرفت و حقیقت امر را بدان کیفیت که گفتیم بازشناخت مرا به آن وا داشت تا آنچه درباره دیانتِ هندوان مى دانم در کتابى بنویسم.)49

آگاهى از تاریخ نزول آیات و صدور روایتهاى اعتقادى: نزول آیه هاى قرآن به دو گونه است: در نزول پاره اى از آیه ها شرایط بیرونى نقش نداشته و پاره اى پس از درخواست پرسندگان و یا شرایط زمانى و مکانى ویژه اى نازل شده اند. آن شرایط به منزله نشانه اى ناپیوسته براى آیه است و مفسر بدون آگاهى از آن نمى تواند به آستانه آیه پا نهد و این سخن که: (فهم شرایط نزول چون به منزله تاریخ است در تفسیر قرآن تأثیرى ندارد)50 سخنى است نابجا و واقعیت خارجى ناروایى آن را ثابت مى کند.

شهید مطهرى مى نویسد:

(آشنایى با قرآن به مقدماتى نیازمند است… یکى از آن مقدمات آشنایى با تاریخ اسلام است; زیرا قرآن مثل تورات یا انجیل نیست که یک باره توسط پیامبر(ص) عرضه شده باشد بلکه این کتاب در

طول 23 سال دوران زندگى پیامبر(ص) از بعثت تا وفات در خلال جریان پرهیجان تاریخ اسلام نازل شده است و از همین روست که آیات قرآن به اصطلاح شأن نزول دارند. شأن نزول چیزى نیست که معناى آیه را در خود محدود کند بلکه به عکس دانستن شأن نزول تا حد زیادى در روشن شدن مضمون آیات مؤثر و راه گشاست.)51

محمدعبده در بحث از جایگاه شأن نزول آیات قرآن مى نویسد: سخن از شأن نزول مربوط به آیات احکام و یا بیان وقایع تاریخى است و کندوکاو از شأن نزول در آیات عقاید کاربرد ندارد:

(اما آیاتى که مربوط به توحید و اصول دین باشد نیازى به پژوهش سبب نزول آنها نیست و نزول این گونه آیات بستگى به پرسش پرسندگان ندارد و در هر مناسبت نازل مى شده است و چه بسا چیزهایى که در شأن نزول آن گفته شده همزمانى آن حادثه و یا پرسش یا نزول آیه باشد نه سبب نزول.)52

این که سبب نزول آیه را ویژه مورد و سبب نازل شده نمى کند بحثى نیست ولى هر آیه و سوره چه آیات احکام و چه آیات عقاید شرایط و زمینه هاى نزولى دارد که فهم آن در شناخت آیات تأثیرى بسزا دارد و مفسر در سایه مطالعه تاریخ و درک آن شرایط خواهد توانست پیام آیه را درک کند. در موارد بسیار تعیین جهت و شرایط نزول آیه اى سرنوشت ساز بوده و در شیوه شکل گیرى باورها و اصول اسلامى اثرى کارآمد دارد.

بى توجهى به شرایط و نشانه هاى نزول آیات و یا اختلاف و یا تحریف در زمان و مکان نزول آن در چند اندیشگى مسلمانان در مسائلى چون: امامت و خلافت بى تأثیر نبوده:

(عمر روزى با خود حدیث نفس مى کرد و مى گفت: چگونه است امت پیغمبر(ص) اختلاف مى کنند و حال این که پیغمبرشان یکى و قبله شان نیز یکى است. ابن عباس حضور داشت و گفت: قرآن بر ما نازل شد و خواندیم و یادگرفتیم و دانستیم که در چه مورد نازل شده است; اما بعد از ما مردمى که مى آیند نمى دانند و همچنین درک نمى کنند مقتضیات احوال چه بوده است. راى خودشان را در فهم قرآن دخالت مى دهند و اختلاف پیدا مى شود. وقتى اختلاف پیدا شد به مقابله و کشتن یکدیگر مى پردازند.)53

آیات مربوط به ولایت على(ع) و اهل بیت پیامبر چونان آیه: (الیوم اکملت لکم دینکم)54 و آیه: (ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه55) و آیه: (انما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا…)56 و از این گونه است. ائمه اهل بیت(ع) و مفسران شیعه با توجه به شأن نزول آیات ولایت على(ع) را از آن استنباط کرده اند و دیگران تلاش ورزیده اند براى این آیه ها شأن نزول دیگرى بجویند.

قرآن در ماجراى رسالت حضرت موسى(ع) از زبان آن حضرت فرموده است:

(واخى هارون هوا فصح منى لسانا فارسله معى ردأً.)57

پروردگارا هارون را با من روانه کن وى در زبان آورى از من فصیح تر است.

شمارى از مفسران در شرح ماجرا چنین پنداشته اند که: موسى(ع) لکنت زبان داشته و درباره آن داستانها نقل کرده اند که آن جناب در کودکى آتش به دهان گذاشته و بر اثر آن زبانش آسیب دیده است و گروهى به توجیه و تأویل این مطلب پرداخته اند که آیا لکنت و ناگویایى زبان به رسالت و رساندن پیام آن جناب زیان وارد مى کند یا نه؟

شمارى از محققان و پژوهشگران قرآن با توجه به شرایط و نشانه هاى زمان

موسى(ع) و شرایط زندگى آن حضرت پیش از نبوت این دیدگاه را نادرست مى دانند و یکى از محققان و قرآن پژوهان در این باره مى گوید:

(مقصود از عقده زبان باید این باشد که چون حضرت موسى(ع) مدت زیادى از مردم شهر به دور بوده و در متن جامعه و تمدن شهرى زمان خود نبوده و در جامعه کوچکى مى زیسته و به شبانى مشغول بوده بسیارى از واژه هاى روزانه رایج را نمى دانسته از این روى در گفت وگو با مردمان شهر بویژه در برخورد با پادشاه زمان و درباریان طبیعى است که نمى توانسته مقصود و هدف خود را بفهماند ولى هارون که در مرکز شهر رشد کرده و مى زیسته بویژه در ردیف بزرگان بوده و ریاست بنى اسرائیل را بر عهده داشته با فرهنگ و تمدن شهرى و از همه مهم تر با زبان مردم آشنایى کامل داشته و از فصیح ترین مردم به شمار مى رفته است; از این روى حضرت موسى براى رساندن پیام خود به مردم و بویژه فرعون و درباریان از خداوند مى خواهد… گره از زبان من بگشا تا زبان داشته باشم و رسا و روان سخن بگویم.)58

نوشته اند: فهم آیه:

(ولاتحسبن الذین یفرحون بما اتوا ویحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب.)59

بر مروان بن حکم دشوار گردیده بود و مى گفت:

(اگر بنا باشد آن که بر کارهاى خود شادمانى مى کند و خوشحال است که بر کارهاى ناکرده هم او را ستایش کنند مجازات گردد هیچ کس از عذاب خداوند در امان نخواهد بود.)

ابن عباس به او چنین پاسخ داد:

(آیه در ارتباط با اهل کتاب است. پیامبر اکرم(ص) از آنان چیزى پرسید.

آنان واقعیت را پنهان کرده و واژگونه پاسخ دادند و وانمود کردند آنچه از ایشان پرسیده شده درست جواب گفته اند و در برابر این کارناروا خواهان ستایش و تقدیر نیز بودند.)60

قرآن مکرر از باورها و آداب و رسوم عرب جاهلى سخن به میان مى آورد و آن را نقد مى کند. فهم درست این گزاره ها در گرو نزدیک شدن به روح محیط و زبان و فرهنگى است که عرب در آن رشد و نمود کرده و عقایدش شکل گرفته است. مفسرانى که با تاریخ پیش از اسلام آشنایى بیش تر داشته اند در فهم این آیات کامیاب تر بوده اند. از جمله در تفسیر آیه: (انما النسئ زیادة فى الکفر.)61 در این که مراد از (نسىء) و فراموشى که سبب فزونى کفر مى شود چیست تفسیرهاى گوناگونى ارائه گردیده است.

مجاهد با در نظر گرفتن شرایط و تاریخ عرب جاهلى آیه را چنین شرح مى کند:

(فراموشى که در آیه مورد نکوهش واقع شده واپس انداختن ماههاى حرام از جایگاهى است که خداوند تعیین کرده است. در جاهلیت گروهى از مردم ماهها را براى هدفهاى ویژه پس و پیش مى کردند و با اعتقاد به حرام بودن با واپس انداختن ماههاى حرام به این کار دست مى زدند. خداوند فرمود: این کار زیاده روى در کفر و انکار است.)62

رشید رضا با آن که مانند عبده نگاه منفى خود را درباره روایات اسباب نزول

پنهان نمى کند در عمل از نشانه ها و زمینه هاى نزول در فهم آیات اعتقادى بویژه مسائل مربوط به عرب جاهلى استفاده بسیار مى برد. او در شرح آیه (فکلوا مما ذکر اللّه علیه)63 مى نویسد:

قربانى براى بتها و بزرگان جزو باورهاى اصلى عرب جاهلى بوده است و این توجه به جز خدا درهمه جلوه هاى آن شرک به حساب آمده و خداوند مردم را از آن بازداشته است.

بى توجهى بدین شاهد تاریخى سبب شده که براى گروهى از مفسران این پرسش پیش آید که: جواز خوردن قربانى که با یاد نام خدا کشتار شده مورد اتفاق ما و مشرکان است پس چرا خداوند آن را بیان فرموده ولى موضوع (خوردن میته) که مورد اختلاف ما و مشرکان است بیان نفرموده؟

در پاسخ گفته اند: شاید مراد آیه این باشد که مشرکان حیوان تذکیه شده را نیز حرام مى دانستند و یا مقصود آیه حرام شمردن مردار باشد. همه این توجیه ها بر اثر بى توجهى به شأن نزول آیه پیدا شده است.

پس در اهمیت تاریخ در فهم آیات اعتقادى نوشته است:

(دلیل اصلى دور شدن مفسران از روح آیه این است که آنان در تفسیر قرآن تنها به روایات و یا دلالت ظواهر الفاظ و یا اصطلاح فقها و اصولیین و متکلمان که مدتها پس از نزول قرآن رواج پیدا کرده بسنده مى کنند حال آن که همه اینها ما را از مطالعه شواهد و شرایط روزگار نزول و شناسایى ملل و نحل و تاریخ عقاید بى نیاز نمى کند.)64

روایتهاى اعتقادى چون آیات قرآن با در نظر گرفتن شرایط و زمینه هاى ویژه به خود صادر شده است و آنها را مى باید در ارتباط رخدادها و شرایط آن روز معنى کرد.

این نشانه ها به منزله کامل کننده گفته هاى معصومان(ع) است. اگر بخواهیم اخبار را از حقایقى که آنها را محدود و کامل مى کند جدا سازیم نه تنها به حقیقت نرسیده که از آن دور خواهیم شد.

پیامبر(ص) با باورهاى جاهلى گوناگونى روبه رو بوده و در اصلاح اندیشه ها و بیان عقاید محیط زندگى و اوضاع و احوالى که مردم در آن زندگى مى کردند و افکار و انگارى را که در ذهن خود داشتند در نظر مى گرفت و ما نیز سخنان پیامبر را مى بایست با در نظر گرفتن باورهاى مردم آن روز معنى کنیم.

1. در کتابهاى روایى اهل سنت نقل شده:

(شخصى کنیز سیاهى را نزد پیامبر آورد و گفت: آیا رواست او را در راه کفاره آزاد کنم؟ پیامبر از کنیزک پرسید: خدا کجاست؟

کنیز گفت: در آسمان.

پس پرسید: من کیستم؟

گفت: رسول خدا.

پیامبر فرمود:

آزادش کن او خداشناس است.)65

اشعرى از تصدیق پیامبر و سخنان کنیزک استفاده کرده که خداوند (جهت) دارد. او در عرش در بالاى آسمان جاى دارد.

کندوکاو در بستر صدور روایت نشان مى دهد خبر ناظر به (جهت) و (مکان) براى خداوند نیست. روایت اشاره به باورى دارد که قوم عرب داشته اند بدین شرح:

(قوم عرب در آن روزگار بت هاى چوبى و سنگى را پرستش مى کردند و گمان مى بردند اینها نماینده خداى آسمان در زمین هستند: (ما نعبدهم الا لیقربونا الى الله زلفى.)66

چون اسلام دستور داد: دیگر خدایان جز خداى یکتا دور افکنده شوند عنوان توحید یعنى اعتراف به خداى آسمان و طرد خدایان زمین کنایه از باور به خداى بى شریک و بى مانند گردید. پس آن کس که مى گفت: من تنها خداى آسمان را پرستش مى کنم در آن روز یکتاپرست شمرده مى شد.)67

گواه سخن این روایت است:

(پیامبر(ص) از حصین خزاعى پیش از آن که مسلمان شود پرسید: چند خدا مى پرستى؟

گفت: خدایى در آسمان و شش خدا در زمین.

پیامبر فرمود: کدام را براى روز بیم و امیدت در نظر دارى؟

گفت: آن که در آسمان است.)68

2 . در منابع روایى اهل سنت این سخن به پیامبر نسبت داده شده است.

(اِن المیت لیعذب ببکاء الحى.)69

همانا مرده بر اثر گریه زندگان شکنجه مى شود.

این روایت در بین متکلمان مسلمان این پرسش را به وجود آورده که چگونه جایز است مرده بر اثر کارى که او در آن دخالتى ندارد گرفتار شود.

اُسّید از راویان خبر این پرسش را مطرح کرده که روایت با آیه:

(ولاتزر وازرة وزرَ اخرى.)70

هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى کشد.

چگونه سازگارى دارد؟

گروهى در پاسخ گفته اند: چون راوى خبر ابوموسى اشعرى است باید از روى تعبد آن را پذیرفت و چون و چرا در آن راه ندارد.71

سید مرتضى پس از طرح اشکال عقلى بر ظاهر خبر نوشته است:

(روایت را باید تأویل کرد و روح و حقیقت پیام را از پسِ ظواهر نمایاند و نشانه ها و شواهد زمان صدور روایت معناى درست آن را آشکار مى کند.)

ابن عباس گفته است:

(راوى خبر عبدالله بن عمر به اشتباه رفته است. پیامبر برگور فردى یهودى مى گذشت که خانواده اش بر او مویه مى کردند.

فرمود: آنان بر او زارى مى کنند و وى در گور رنج مى کشد.

عایشه نیز خبر عبدالله بن عمر را انکار کرده است.)72

در سنن ابن ماجه به نقل از عایشه چنین روایت شده:

(انما کانت یهودیة ماتت فسمعهم النبى(ص) یبکون علیها. قال: اِنّ اهلها یبکون علیها و انها لیعذب فى قبرها.)72

زنى از یهودیان مرده بود. پیامبر(ص) صداى زارى خانواده اش را شنید فرمود: بازماندگان بر او مویه مى کنند و او در گور در رنج است.

پس این روایت همه موارد گریه بر مردگان را در بر نمى گیرد بلکه مورد ویژه را در بر مى گیرد.

سید مرتضى از شواهد دیگر تاریخى نیز براى شرح روایت کمک مى گیرد.

در جاهلیت مردم وصیت مى کردند: پس از آنان گروهى بر آنان گریه کنند و یادشان را درمیان مردم زنده بدارند. این رسم کم وبیش پس از اسلام نیز در میان مردم بر جاى بود. پیامبر فرمود:

(وصیت به زارى بر مرده و زنده داشتن این رسم جاهلى سبب عذاب مرده خواهد شد.)

افزون بر این عربها به وقت عزادارى از هنرها و افتخارهاى جاهلى و بى ارزشى که مرده بدان مشغول بود یاد مى کردند و با یادآورى جنگها و غارتها و کارهاى نارواى او یادش را در خاطره ها نگاه مى داشتند. پیامبر در برابر این کارها فرموده:

(این سخنان نه تنها براى مرده سودى ندارد که سبب رنج و عذاب او خواهد گشت.)74

3 . در دوره امام رضا(ع) در میان راویان اهل سنت خبرى از زبان پیامبر بدین شرح رواج پیدا کرده بود:

(اِن الله خلق آدم على صورته.)

همانا خداوندآدم را برابر صورت خود آفریده است.

گروهى از راویان اهل سنت از خبر این را فهمیده بودند که خداوند مانند انسان است. امام رضا(ع) پس از ردّ این باور ناروا و همانند کردن خدا به انسان راویان را به شواهد تاریخى و شأن صدور خبر توجه داده و از آنها استفاده کرده که خداوند به دور از همانندى آفریده خویش است و ضمیر (صورته) نه به خداوند بلکه به (آدم) باز مى گردد:

(حسین بن خالد: قال: قلت للرضا(ع) یا ابن رسول الله. اِن الناس یروون ان رسول الله(ص) قال: اِن الله خلق آدم على صورته!

فقال: قاتلهم الله لقد حذفوا اول الحدیث. اِن رسول الله(ص) مرّ برجلین یتسابان. فسمع احدهما یقول لصاحبه: قبح الله وجهک و وجه من یشبهک.

فقال(ص) یا عبدالله. لاتقل هذا لاخیک. فان الله عزوجل خلق آدم على صورته.)75

حسین بن خالد گوید: به امام رضا(ع) گفتم: فرزند پیامبر مردم روایتى

از پیامبر نقل مى کنند که: خداوند آدم را بسان خود آفریده است.

فرمود: خدا نابودشان سازد آنان آغاز حدیث را حذف کرده اند. همانا پیامبر از دو نفر که به یکدیگر ناسزا مى گفتند مى گذشت. پس شنید یکى به دیگرى گفت: خداوند رخسار تو و رخسار آن کس که به تو مانند است را زشت گرداند.

حضرت فرمود: بنده خدا این سخن را به برادرت نگو. همانا خداى عزوجل: آدمى را به صورت خود او آفریده است.

سید مرتضى(ره) پس از گزارش چند تفسیر که خبر را از همانندى خداوند به آدمى دور مى سازد نوشته است: خبر شأن صدور ویژه اى دارد زهرى از حسن نقل کرده است:

(پیامبر(ص) از مردى که برده اش را کتک مى زد گذشت. مرد به برده اش مى گفت: خداوند رخسار تو را و آن که به او مانندى زشت گرداند.

پیامبر فرمود: بد گفتى. همان خداوند آدم را بر صورت او آفریده است. و مقصود رخسار همان غلام است.)76

پس روایت ربطى به همانندى خداوند به انسان آن چنان که مشبهه مى گویند ندارد.

شیخ صدوق(ره) پس از گزارش شأن صدور روایت از زبان على(ع) مى نویسد:

(مشبهه آغاز حدیث و شواهد صدور آن را رها کرده و گفته اند: خداوند آدم را بر صورت خود آفریده و بر این اساس در معناى حدیث به گمراهى افتاده و دیگران را گمراه کردند.)77

گسترش سریع اسلام در دوره امامان و ورود ملتهاى گوناگون با فرهنگها و

باورهاى گوناگون درقملرو اسلام نهضت ترجمه و… مناسبتهاى فرهنگى نوینى را بر امت اسلامى تحمیل کرد و اندیشه هاى کلامى جدیدى که پاره اى از آنها ناسازگار با قرآن بود در حوزه فرهنگ اسلامى داخل شد. مناظره و بحثهاى مذهبى رونق گرفت و مباحث کلامى بحث روز شد.امامان(ع) نمى توانستند از این غوغا به دور بمانند. آنان با حضور در این گردونه فرهنگى موضع درست دین را در برابر مسائل نوپیدا بیان مى کردند و شاگردان ائمه نیز که همواره با متکلمان غیر مسلمان و مسلمان در نشست و برخاست بودند از ائمه در این باره پرسش مى کردند.

بى گمان درک درست سخنان ائمه در مناظره با متکلمان و یا بیان مسائل کلامى جز با آشنایى عمیق با فرهنگها و نحله هاى موجود در آن روزگار ممکن نیست. از جمله شناخت راستین روایات (لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین)78 جز با فهم مذهب جبر و مکتب مفوضه و پیشینه این دو پیش از اسلام و پس از آن و آراء پیروان دیگر دینها در این باره نشاید.

روایتهاى مربوط به عدل و این مساله که چرا عدل از اصول مذهب شیعه قرارگرفته است جز با اطلاع از مشربهاى کلامى اهل حدیث و معتزله و اشاعره در رابطه با انسان و سرنوشت او درخور فهم نخواهد بود.

گاه درک شرایط زمانى و مکانى صدور روایتهاى کلامى چنان اهمیت پیدا مى کند که بدون آگاهى از آنها خواننده به کژراهه مى افتد و پیامدهاى ناخوش آیندى را در اندیشه و عمل او به جاى مى گذارد:

حدیثى رسیده: (الایمان کله عمل)79 شنونده اگر آن را از شرایط تاریخى صدور جدا کند شاید این اندیشه برایش پدید آید که اصالت از آنِ عمل است و اعتقاد و باور دِل در ایمان چندان نقشى ندارد و هر کس که کار نیک انجام دهد چه مسلمان و چه غیر مسلمان مومن است و سزاوار پاداش کامل.

با صرف نظر از دیگر روایاتى که این روایت را تفسیر مى کنند بازگشت به شواهد زمان صدور ما را به پیام اصلى روایت نزدیک مى سازد. در آن دوره جریان به نام (مرجئه)80 پدید آمده بوده که براى عمل در ایمان نقشى باور نداشته و باور قلبى و اقرار به زبان را بسنده مى دانسته است. بنى امیه از مهم ترین طرفداران این فکر بوده اند. ائمه(ع) براى مبارزه با این اندیشه که زیاده روى در آن سرانجام به اباحى گرى مى انجامید به شدت به ارزیابى جایگاه والاى کردار و نقش مؤثر آن در شکل گیرى ایمان پرداختند و فرمودند: اهمیت عمل چنان است که گویا همه ایمان در آن خلاصه مى شود و آن کس که به باور و گفته خود پاى بند نیست نمى توان او را مؤمن نامید. مقصود از حدیث: (همه ایمان عمل است) آن نیست که عمل اصالت دارد و باور و اعتراف زبانى تأثیرى ندارد.

ییا از امام صادق(ع) روایت شده است:

(اگر مردى آمد به شما خبر داد که مرا غسل داده و کفن کرده است از وى نپذیرید.)

این گفته دستاویز فرقه (ناووسیه) قرار گرفته بود و مى گفتند: امام صادق نمرده و نخواهد مرد تا دوباره آشکارشود.

شیخ مفید در بررسى شرایط زمانى و مکانى صدور این روایت نوشته است:

(این روایت خبر واحد است نه علم آور است و نه شایسته عمل و اگر هزار کس نیز آن را روایت کنند نمى توان آن را درست دانست. ممکن است امام صادق(ع) این سخن را در وقت سفر عراق به یاران خود گفته باشد که: من در این سفر از دنیا نمى روم و با سلامتى باز مى گردم تا سخن نادرست درباره وى نگویند و فتنه اى برنخیزد. نه این که مقصود آن باشد که من هرگز نخواهم مرد و همیشه زنده ام.

امکان دارد نظر امام(ع) به گروهى ویژه از یاران باشد که مى دانست آنان پیش از وى از دنیا مى روند; از این روى به هواداران خود فرموده است: هر کس از این گروه چنین خبرى آورد از آنان نپذیرید.)81

روایتهاى رسیده از امامان(ع) درباره مناظره در کلام و مباحث کلامى گوناگون است. درپاره اى از اخبار ائمه(ع) یاران را از گفت وگو در مقوله هاى بحث انگیزى چون: صفات خدا قضا و قدر امامت و… به شدت باز داشته و در پاره اى از روایات افراد به وارد شدن در این مسائل تشویق شده اند.

بررسى تاریخ صدور نمایانگر تأثیر شرایط زمانى و اوضاع سیاسى و فرهنگى جامعه در این گفته هاست.

امامان(ع) هنگام نامناسب بودن جوّ فرهنگى جامعه و یا فشار سیاسى حاکمان شاگردان را از جدال و بحث در این مسائل بازداشته و ایشان را به پنهان داشتن اسرار ولایت سفارش مى فرمودند82 و با آرام شدن اوضاع اجتماعى افراد را به تبلیغ مکتب اهل بیت و مناظره هاى مذهبى تشویق مى فرمودند.

با وجود این یاران ائمه در دانش و شناخت روشهاى بحث کلامى یکسان نبودند. امام صادق(ع) افراد ناتوان و ناوارد را از پا نهادن در گردونه پرخطر مباحث کلامى پرهیز مى داد ولى باریک اندیشان و توانمندانى چون: هشام بن حکم طیّار عبدالاعلى و عبدالرحمن بن حجاح را نه تنها از مناظره هاى اعتقادى باز نمى داشت که بدانان دستور مى داد: براى روشن کردن بینش اهل بیت و دفاع از آن در جامعه اسلامى گام پیش نهند:

(عبدالاعلى از امام صادق(ع) در روایتى از مناظره هاى کلامى با دیگر مذاهب پرسید و گفت: مردم مرا بر این کار نکوهش مى کنند.

امام(ع) فرمود: مانند تو که در وقت فرو افتادن مى توانى بلند شوى و پرواز کنى مشکلى نیست. امّا کسانى که در بحث شکست خورده و توان برخاستن ندارند روا نیست به مناظره بپردازند.)83

امام حسن عسکرى(ع) به افراد خبره در عقاید بیش از دیگران اهمیت مى داد و آنان را براى بیان کردن دیدگاههاى کلامى اهل بیت به محافل علمى مى فرستاد.84

این نکته گفتنى است که امامان(ع) همان گونه که در بیان مسائل سیاسى مخاطبان را از نظر دور نمى داشتند در بیان دشواریهاى کلامى نیز توان علمى و فکرى شنوندگان را در نظر مى گرفتند.

همان گونه که پیامبر(ص) یاران را آزمایش مى فرمود و برابر اندیشه و جایگاه علمى آنان سخن مى فرمود85 امامان نیز اسرار علمى و معارف بلند را به یاران ویژه باز مى گفتند و آن را از کسانى که آمادگى درک و پذیرش نداشتند به دور نگاه مى داشتند. یکى از علتهاى اختلاف و تفاوتهاى ظاهرى روایات اعتقادى در این نکته نهفته است. بررسى جایگاه تاریخى و ظرفیت مخاطبان آن سخنان دشوار را آسان مى سازد.

على(ع) براى کسانى چون سلمان و ابوذر و کمیل و حارث اعور و… رازهاى سر به مهر را مى گشود و آن را از نامحرمان و افراد بى شکیب پوشیده مى داشت. شیخ صدوق پس از گزارش در سخن از على(ع) به ابن کوا و عبایه اسدى که از آن استفاده مى شود امام منکر علم غیب و مساله رجعت است مى نویسد:

(حضرت از شرح ماجرا براى عبایه اسدى و ابن کوا پرهیز کرد زیرا آن دو توان پذیرش اسرار اهل بیت را نداشتند.)86

نکته هاى گفته شده حکایت از این دارند که در مسائل اعتقادى مرز ایمان و کفر و داورى درباره باورهاى رایج و ضرورتهاى اعتقادى باید به نشانه ها و اوضاع

زمان صدور روایات راویان اخبار و منابع و مدارک آنها توجه کامل داشت و تاریخ ابزارى کارا در این راه است.

چه بسا باورهایى که به گفته علامه مجلسى در دوره اى گرونده به آن از غالیان شمرده مى شده و در دوره اى دیگر منکر آن از مؤمنان به شمار نمى آمده است.87 و چه بسا مسائلى که به عنوان ضرورى دین و مذهب در میان مردم رایج بوده و تردید در آن کفر و خروج از مذهب به شمار مى آمده ولى پژوهش تاریخى ثابت مى کند که آن مسأله در روزگار پیامبر و امامان و نیز در میان علماى سلف و نزدیک به زمان ائمه جزو ضروریات مذهب نبوده و مربوط به سده هاى اخیر است.

و چه بسیار باورهایى درباره پیامبران و امامان که از منابع غیر معتبر به ما رسیده و علماى حدیث شناس و رجالى آنها را نپذیرفته اند و یا واقعیتهاى تاریخى خلاف آن را ثابت مى کنند و نمى توان گمانیدن و درنگ در آن را به حساب بى دینى و ارتداد در مذهب گذاشت که خطر ایستادن بر بنیان نااستوار و بالا رفتن از پلکان لرزان بیش از خسارت توقف و احتیاط در پذیرش باورهاى نامطمئن و عقاید شبهه ناک است و احتیاط در دین با گام برداشتن با بصیرت و پذیرش مسائل از روى یقین همراه تر است.

ج: تاریخ ابزار ترویج دین باورى: تاریخ افزون بر آن که منبع دریافت و فهم عقاید است مهم ترین ابزار رساندن پیامهاى اعتقادى و گسترش دین باورى نیز هست.

بیان مسائل فکرى اعتقادى همراه با آثار و پیامدهاى آن با زبان تاریخ و داستان اثرى دو چندان بر اندیشه و دلها دارد و انسانها را در دین باورى استوار تر مى سازد.

در گذشته عالمانى چون ابن سینا طفیل عطار و… براى بهتر فهماندن

پیامهاى فکرى و مشکلات عقلانى از زبان تاریخ و داستان سود جسته اند و با نوشتن داستانهاى فلسفى به بیان سیر اندیشه انسان و سرگذشت گذشته و آینده جهان پرداخته اند.88

قرآن کریم بارها ماجراهاى پیامبران و ستیزه گران با آنان و سرگذشت مؤمنان و کافران را بیان مى فرماید و از این راه بر قوت دلها و ثبات ایمان مؤمنان مى افزاید:

(وکلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فوادک و جاءک فى هذه الحق و موعظة وذکرى للمؤمنین.)89

هر خبرى از اخبار پیامبران را برایت حکایت مى کنیم تا تو را قویدل گردانیم و در این کتاب بر تو سخن حق و براى مؤمنان موعظه و اندرز نازل شده است.

در ماجراى غرق شدن فرعونیان و به جانهادن بدن فرعون این پیام هدف بوده است:

(فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة.)90

امروز جسم تو را به بلندى مى افکنیم تا براى آیندگان عبرت باشى.

تاریخ امتهاى نابود شده اى چون عاد و ثمود و احقاف از نمونه هایى است که قرآن مردم را به اندیشه درباره آنها فرا خوانده است و یادآور شده که سیر و سفر در زمین و دیدن آثار بر جاى مانده کافران دین بر بصیرت شما خواهد افزود. در ماجراى هلاکت قوم لوط و مردم مدین چنین آمده است:

(وانکم لتمرون علیهم مصبحین و باللیل افلا تعقلون.)91

شما بامدادان و شامگاهان بر آنان مى گذرید آیا در آن نمى اندیشید.

آگاهى باستان شناسانه از تمدنهاى برباد رفته که شاید بزرگى و شوکت آنها در روزگار خود فروتر از دستاوردهاى امروزین بشر نبوده است افزون بر استفاده هاى

علمى بر آگاهى دینى و مایه هاى ایمانى خواهد افزود. پیامبر(ص) در غزوه تبوک چون به سرزمین (حجر) رسید همراهان را به موقعیت جغرافیایى قوم ثمود توجه داد و فرجام شرک و حق ستیزى را به عیان به مؤمنان نشان داد.92

آن حضرت در همین سفر نشانه هاى بازمانده از صالح پیامبر جایگاه چشمه اى که ناقه صالح از آن آب مى خورد و جاى بچه شتر در بالاى کوه را به مسلمانان نشان داد و آنان را به تدبر دعوت کرد. و نیز گور ابى رغال از مخالفان صالح پیامبر93 را به مردم نمود. همراهان از مرکبها به زیر آمدند و پیرامون قبر او به کاوش پرداختند و برخى نشانه هاى پنهان شده از زمان قوم ثمود را در پیرامون آن گور بر جاى یافتند.94

على(ع) براى نیرو بخشیدن به ایمان مردم و بیدارى خردها ازتاریخ کمک مى گرفت در سفرها هر جا نشانه اى ثمر بخش از گذشته را مى دید درنگ مى کرد و یاران را به مطالعه آن فرا مى خواند. در سفر به مدائن حضرت به کاخ کسرى مرکز قدرت ساسانیان شد در بناها و ایوان آن گردش کرد و سرانجام الحاد و روى گردانى از حق را به عیان به همراهان نمود.95

پس از هلاکت اصحاب فیل به وسیله پرندگان برخى از مردم آثارى از آن معجزه الهى را به یادگار نگهداشته بودند و در دوره اسلام مردم در آن مى نگریستند:

(ابوصالح مى گوید: من در منزل اُم هانى دخت ابى طالب برخى از شنهایى که توسط ابابیل بر کافران ریخته شده بود دیدم شنها سیاه مایل به سرخى بودند.)96

در بعد دیگر قرآن با یادآورى پایدارى مؤمنان گذشته در برابر رنجها مسلمانان را به پیروى از نیاکان دینى خود دعوت مى کند. ماجراى ایستادگى مؤمنان قوم اخدود در برابر تقاضاى بازگشت از دین در دوره حکومت حمیریان سرمشق ارزنده اى براى مسلمانان

صدر اسلام بود. بویژه که از روزگار آنان تا پیدایش اسلام فاصله اندک بود.97

پیامبر اسلام(ص) براى نیرو بخشیدن به یاران اندک خود در برابر شکنجه هاى توان فرساى کافران مکه سرگذشت امتهاى پیشین را براى ایشان یادآور مى شد که چگونه گروهى از مؤمنان در برابر مشرکان قدرتمند و ستمکار ایستادند و ایمان خود را در شدیدترین بحرانهاى زندگى ازکف ندادند.

خباب بن ارت مى گوید:

(پیامبر در سایه کعبه در حالى که بردى به خود پیچیده بود ایستاده بود. از شوربختى خود به او شکایت بردیم و گفتیم: آیا براى ما از خداوند پیروزى نمى طلبى؟ آیا خداى را براى رهاییمان نمى خوانى؟

پیامبر فرمود: مردم [دیندار] پیش از ما را دربرابر دیدگانشان گورشان را مى کندند پس با ارّه آنان را به دو نیم مى کردند و کوچک ترین تزلزلى در ایمان آنان به وجود نمى آمد. پیش از ما با نشانه هاى آهنین بر سروتن مؤمنان مى کشیدند و گوشت و پوستشان را درهم مى آکندند و چیزى آنان را از راهشان باز نمى داشت.

سوگند به خدا این دین چنان پیروز خواهد شد که سوارى از صنعا تا حضرموت تنها بگذرد و جز از خدا بر خود و از گرگ بر گوسفندش نترسد ولى شما شتاب مى ورزید.)98

ییادآورى قله هاى استوار و رادمردان گذشته مسلمانان را در برابر شکنجه هاى هولناک کفار صبورى مى بخشید و نومیدى را از ایشان دور مى ساخت و آنان را براى فداکارى در راه آرمانهاى بلند دینى آماده مى ساخت.

 

پى نوشتها:

1. (اصول کافى) کلینى ج621/2. دارالتعارف; (بحارالانوار) علامه مجلسى ج115/89 مؤسسه الوفاء.

2 . سوره (انعام) آیه 11; سوره (نحل) آیه 36.

3 . (نهج البلاغه) صبحى صالح نامه 31.

4 . (البدایه و النهایه) ابى الفداء ابن کثیر ج297/3. داراحیاء التراث العربى بیروت.

5 . (رجال النجاشى) ابى العباس نجاشى تحقیق جواد نائینى ج80/1 دارالاضواء بیروت.

6 . (کشف المحجه لثمرة المهجة) سید بن طاووس28/ افست داورى قم.

7 . (هدیة الاحباب) شیخ عباس قمى18/ امیرکبیر.

8 . مجله (حوزه) شماره49/60 ویژه سید جمال الدین اسدآبادى.

9 . مجله (یاد) شماره 82/14 بنیاد تاریخ انقلاب اسلامى ایران به نقل از مقدمه (کتاب زرد) شهید مدرس.

10 . (حماسه غدیر) محمد رضا حکیمى 285/ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

11 . (الغدیر) علامه امینى ج4/1 دارالکتاب العربى بیروت.

12 . (سه سال در دربار ایران) خاطرات دکتر فوریه پزشک ویژه ناصرالدین شاه ترجمه عباس اقبال آشتیانى143/ دنیاى کتاب.

13 . (انسان و سرنوشت) شهید مطهرى مجموعه آثار ج375/1 صدرا.

14 . (امالى) سید مرتضى ج112/4 کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى قم.

15 . (معانى الاخبار) شیخ صدوق152/ دارالمعرفة بیروت.

16 . (جامع البیان فى تفسیر القرآن) ابى جعفر طبرى ج10 جزء 93/23 دارالمعرفة بیروت.

17 . (بحارالانوار) علامه مجلسى ج251/12.

18 .همان مدرک218/.

19 . (رجال النجاشى) ج132/2 شماره 763.

20 . (کتاب المقدس) عهد عتیق باب37 سفر پیدایش 57/ انجمن پخش کتب مقدسه.

21 .(بحارالانوار) ج26/14.

22 . سوره (فتح) آیه 16.

23 . سوره (توبه) آیه 83; (احکام القرآن جصاص) ج445/2 دارالکتاب العربى.

24 . (التبیان فى تفسیر القرآن) شیخ طوسى ج326/9.

25 . (التحقیق فى نفى التحریف) سید على حسینى میلانى324/ دارالقرآن الکریم.

26 . (محاکمه گلدزیهر صهیونیست) استاد محمد غزالى ترجمه صدر بلاغى حسینه ارشاد.

27 . (نقد توطئه آیات شیطانى) سید عطاء الله مهاجرانى اطلاعات.

28 . (اختیار معرفة الرجال) شیخ طوسى تحقیق حسن مصطفوى 225/ شماره 402 دانشگاه الهیات و معارف اسلامى مشهد.

29 . (بحارالانوار) ج268/25.

30 . مجله(حوزه) شماره 208/78.

 

31 . سوره (یونس) آیه 16.

32 . سوره (اعراف) آیه 157 ـ 158.

33 . (بحارالانوار) ج379/20.

34 . (نهج البلاغه) خطبه 26.

35 . همان مدرک نامه31.

36 . سوره (مائده) آیه 46.

37 . تفسیر (نورالثقلین) الحویزى ج251/4 افست علمیه قم.

38 . مجله (نامه شهیدین) سال اول پیش شماره6/ مدرسه شهیدین.

39 . سوره (مائده) آیه 41.

40 . (الاسرائیلیات والموضوعات فى کتب التفسیر) دکتر محمد بن محمد ابوشهبه38/ دارالجیل.

41 . (التبیان فى تفسیر القرآن) ج560/4.

42 . (طبقات اعلام الشیعه) آقا بزرگ تهرانى قرن 543/12 و 576 مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

43 . (بیدارگران اقالیم قبله) محمد رضا حکیمى204/ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

44 . (تاریخ طبیعى دین) دیوید هیوم ترجمه حمید عنایت30/ خوارزمى.

45 . (علل گرایش به مادى گرى) مرتضى مطهرى مجموعه آثار ج472/1 صدرا.

46 . (تاریخ و شناخت ادیان) دکتر شریعتى مجموعه آثار شماره53/14 ـ 54 دفترتدوین و تنظیم مجموعه آثار دکتر شریعتى.

47 . (علل الشرایع) شیخ صدوق4/ دار احیاء التراث العربى.

48 .(جامع الرواة) علامه محمد على اردبیلى ج317/2 دارالاضواء; (ریحانة الادب) میرزا محمد على مدرس ج75/5 خیام.

49 . (بررسیهایى درباره ابوریحان بیرونى) 278/ ـ 280 شوراى عالى فرهنگ و هنر 1352 به نقل از مقدمه کتاب (ماللهند) ابوریحان بیرونى; (ماللهند) ابوریحان بیرونى ترجمه بخش فلسفه اکبر داناسرشت2/ ابن سینا.

50 . (الاتقان فى علوم القرآن) جلال الدین سیوطى تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم ج107/1 نشر رضى بیدار عزیزى.

51 . (شناخت قرآن) مرتضى مطهرى19/ صدرا.

52 . (تفسیر القرآن الحکیم) مشهور به (المنار) محمد رشید رضا ج56/2 دارالمعرفة.

53 . (کلید فهم قرآن) شریعت سنگلجى28/ تابان.

54 . سوره (مائده) آیه 3.

55. سوره (بقره) آیه 207.

56 . سوره (مائده) آیه 55.

57 . سوره (قصص) آیه 34.

58 . مجله (حوزه) شماره 215/78 گفت وگو با استاد محمد باقر بهبودى.

59 . سوره (آل عمران) آیه 188.

 

 

60 . (الاتقان فى علوم القرآن) ج29/1 المکتبة الثقافیه بیروت.

61 . سوره (توبه) آیه 37.

62 . (التبیان فى تفسیر القرآن) ج217/5.

63 . سوره (انعام) آیه 118.

64 . (المنار) ج17/8.

65 . (سنن ابى داود) ج231/3 دار احیاء السنن النبویه; (التاج الجامع للاصول) شیخ منصور على ناصف ج89/3 دار احیاء التراث العربى بیروت. سید مرتضى در امالى روایت را از بشار از معاویه بن حکم با شرح بیش ترى نقل کرده است.

ر.ک: (امالى) سید مرتضى ج74/4 کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى.

66 . سوره (الزمر) آیه 3.

67 . (التمهید) محمد هادى معرفت ج134/3 مؤسسه نشر اسلامى.

68 . (کشف الاسرار و عدة الابرار) ابوالفضل رشیدالدین میبدى ج501/9 امیر کبیر.

69 . (سنن ابن ماجه) ج508/1 داراحیاء التراث العربى.

70 . سوره (انعام) آیه 164; سوره (اسراء) آیه 17.

71 . (سنن ابن ماجه) ج508/1.

72 . (تنزیه الانبیاء) سید مرتضى158/ حیدریه نجف.

73 . (سنن ابن ماجه) ج509/1; (احکام القرآن) جصاص ج28/3 دارالکتاب العربى.

74 . (تنزیه الانبیاء)158/ حیدریه; (امالى سید مرتضى) ج18/3.

75 . (بحارالانوار) ج11/4.

76 . (تنزیه الانبیاء)128/ اعلمى بیروت.

77 . (بحارالانوار) ج12/4.

78 . (اصول کافى) ج155/1 دارالتعارف.

79 . (بحارالانوار ج23/66.

80 . (کتاب المقالات والفرق) سعد بن عبدالله اشعرى5/ تحقیق محمد جواد مشکور حیدرى تهران; (سیر کلام در فرق اسلام) محمد جواد مشکور11/ شرق.

81 . (بحارالانوار) ج11/37.

82 . همان مدرک ج2/74; ج405/70.

83 . همان مدرک ج137/2.

84 . همان مدرک12/ و 14.

85 . (منیة المرید) شهید ثانى198/ دفتر تبلیغات اسلامى.

86 . (معانى الاخبار) شیخ صدوق با تحقیق على اکبر غفارى407/ دارالمعرفة.

87 . (بحارالانوار) ج347/25.

88 . (دانش مسلمین) محمد رضا حکیمى222/ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

89 . سوره (هود) آیه 120.

90 . سوره (یونس) آیه 92.

91 . سوره (صافات) آیه 137 ـ 138.

92 . (احکام القرآن) ابن عربى ج1132/3 ذیل آیه 80 سوره حجر.

93 . (الکامل فى التاریخ) ابن اثیر ج93/1 دار صادر بیروت.

94 . (عرائس المجالس) ثعالبى92/ دارالمعرفة بیروت.

95 . (سفینة البحار) شیخ عباس قمى ج44/9 دارالاسوه للطباعة والنشر.

96 . (معانى القرآن) فراء ج297/3 انتشارات ناصر خسرو تهران.

97 . سوره (بروج) آیه 4.

98 . (درالمنثور) جلال الدین سیوطى ج243/1 کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى; (احکام القران) ابن عربى ج1394/3.