سپیده گشاى انقلاب

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


ناب مى اندیشید و ذهنى چو آیینه شفاف و رخشان داشت.

بر دِل آیینه ذهنِ او هیچ غبارى ننشسته بود.

ذهن شفاف و آیینه گون خود را بر هر کجا که مى تاباند عین حقیقت را فرا مى نمود و باز مى تاباند. هیچ گاه در تاریکیها فرونماند و بر سر دو راهیها حیران نشد و راه از بى راه به کمک اندیشه و خِرَد ناب باز مى شناخت و سبک بال و بى دغدغه چشم به افقهاى روشن مى دوخت و شاداب راه مى پیمود.

 

اندیشه اش مرکب راهوار بود و او را از سنگلاخ و پستى و بلندیهاى دشوار گذر پیچ وخمهاى خسته کننده به آسانى بَر مى کند و به شاهراه حقیقت مى رساند.

 

راه امام را این گونه گزید نه مهرورزانه.

 

راه امام را با چراغ خِرَد از دهها راه که فرا رویش بود یابید و بر آن گام نهاد.

 

هر چه در این راه پیش مى رفت به ژرفا و گستره آن بیش تر پى مى بُرد و به امام که گشاینده این راه روشن در عصر حاضر بود بیش از پیش علاقه مند مى شد و عشق مى ورزید.

 

راه امام را شناخت آن گاه پى به بزرگى آن مرد بزرگ برد و عاشقانه کمر به خدمتش بست.

 

به امام عشق مى ورزید نه از گونه عشقِ پسر به پدر که فراتر و گسترده تر و ژرف تر از آن عشقِ مرید به مراد رهرو به رهبر پروانه به شمع.

 

بسیار اندیشید بسیار روى اندیشه ها درنگ کرد و بسیار با صاحبان اندیشه نشست و برخاست بسیارى از اندیشه ها را وا رسید و به بوته نقد و بررسى نهاد امّا اندیشه امام را ناب ترین شفاف ترین بى آرلایش ترین و راه گشاترین آنها یافت و بر این صراط مستقیم پویید تا به سرچشمه نور رسید.

 

راه امام راه دگرسانیهاى ژرف بود و جامعه را از رکود و ایستایى به سوى انقلاب و پویش و خیزش رهنمون مى شد.

 

راه امام موج مى آفرید و زشتیها و تباهیها و نابهنجاریها را به ساحل مى راند و ریشه آنها را از آب بر مى کند تا بخشکند و زیباییها بشکفند.

 

راه امام شب شکن بود و آفریننده روز. با هر چه شب بود در مى آویخت. شب را تاب نمى آورد از سیاهى نفرت داشت به روز مى اندیشید به طلوع خورشید به دنیاى روشنِ روشن.

 

راه امام بر بى عدالتیها مى خورشید و نابرابریها را تاب نمى آورد. جامعه نابرابر را جامعه اى که برخى در ناز و نعمت و ثروت و مکنت مى زیند و برخى در فقر و تهى دستى و مذلت سیاه ترین و لجن ترین جامعه بشرى مى دانست که باید زیرو زبر شود و دست تجاوزگران به اموال عمومى کوتاه تا گل زندگى بشکفد.

 

راه امام راه حاکمیت اللّه بود راه زیباییها صمیمیتها دوستیها صفاها و محبتها.

 

راه امام راه اسلام ناب بود نه اسلام آمریکایى و اسلام جموداندیشان و بسته ذهنان.

 

راهى که او گزید روشن روشن بود امّا نه براى همه بلکه براى آنان که ذهنى رخشان داشتند و چشمانى بصیر و قلبى روشن و ضمیرى پاک و نیتى خالص و بى آمیغ.

 

او چنین بود که راه پیش پایش دهان گشود و از اُفقِ آن خورشید بر آمد و در شبى هراس انگیز و سخت سیاه و دیجور راه راست و درست را باز شناخت و آهنگ آن کرد.

 

راه روشنِ روشن بود امّا کم رهرو و پر دشمن. چنان بر آن خار و خاشاک ریخته بودند که عشق و شوریدگى مى خواست گام نهادن بر آن وگرنه عقل مصلحت اندیش و آینده نگر پرهیز مى داد و راه پُر رهرو و بى گزند را فرا مى نمود.

 

آرى او به عشق دلدار و تماشاى سپیده و برآمدن خورشید و درک صبح دل انگیز رهایى و دستیابى به آبِ حیات در پى موساى زمان گام در نیل نهاد گرچه کم رهروى راه امواج دهشت انگیز نیل فرعونیان تازان از پى او را غمین مى ساخت و قلب او را مى فشرد.

 

غمگنانه تر از این جموداندیشان بودند که هر آن راه بر او مى بستند و بافلاخن خود شیشه روح او را نشانه مى رفتند.

 

همانان که در کودکى در پیش چشم پدر بى رحمانه به سوى شیشه روح او سنگ پرتاب کردند. این قصه پرغصه بدین شرح است:

 

(امام در فیضیه فلسفه مى گفت و کودک همراه او تشنه شد و سوى کوزه آبى که در حجره اى گذاشته شده بود رفت و برداشت و نوش کرد که صاحب کوزه چهره دِژَم کرد و خشمگینانه کوزه را از او گرفت و آب آن را بر زمین ریخت و چندین و چندبار آن را آب کشید که پدر چون فلسفه مى گوید نجس است و فرزند خردسال او هم!)

 

سختیها و رنجها در به دریها به دور از خانمان شکنجه ها آزار و اذیتها را در برابر نعمت هدایت و رهبرى که خداوند به او ارزانى داشته بود هیچ مى انگاشت.

 

او رهبرى چون امام داشت که همه قدرتها در برابرش حقیر بودند و ذلیل و هرکس در کنار آن روح بلند قرار مى گرفت همه چیز در چشمش کوچک مى آمد و همه رنجها و سختیها آسان مى نمود.

 

رهبر و امام او صیقل گر و آیینه افروز چیره دستى بود چنان جسم و جان پیروان خود را صیقل مى داد و زنگارها مى زدود که درگردبادهاى سهمگین و گردابهاى بلا آنى از درخشش باز نمانند و غبار یأس و ناامیدى غبار خستگى و درماندگى غبار تردید و… آیینه دل آنان را کدر نکند.

 

رهبر و امام او کوره گر با تجربه اى بود چنان حواریون خود را درکوره حوادث مى گداخت که بسان فولادِ آبدیده در برابر پُتکهاى دهر و همه ناگواریها مقاوم بایستند.

 

رهبر و امام او عاشق بود و از خانه و بُستان گریزان و از نام و ننگ فارغ و جز معشوق از همه کس و همه چیز بى خبر. پیروان خود را عاشق مى پرورید و هر کس در سلک مکتبیان او در مى آمد مى بایست از همه چیز و همه کس گریزان باشد و به سوى معشوق دوان.

 

رهبر و امام او از مرگ نمى هراسید و همیشه در آرزوى شکستن قفس و رهایى از آن و رسیدن به محبوب بود:

مرغ جان در این قفس بى بال و پر افتاد و هرگز

آن که باید این قفس را بشکند از در نیامد

وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد

روز وصلش مى رسد ایّام هجران مى رود

 

برآن بود که پیروان راستین او عاشقان راستین و بى هراس از مرگ باشند و در تب هجران بسوزند و همیشه و در همه حال در شوق وصل باشند و به سر آمدنِ دوران هجران.

 

امام و رهبر او بُت شکن بود. بُت نفس شکسته بود تا توانست تبر بردارد و ابراهیم گون بتهاى بتخانه شهر مشرکان را در هم بشکند. ابراهیم قهرمان بود چون بُت نفس خویش شکسته بود که ما در بُتها بُت نفس است و از همه بُتها انسان بیش تر در برابر او به خاک مى افتد.

 

ابراهیم ما آن که بُت نفس خویش شکسته بود تبر به دستش مى داد تا بتهاى ظاهرى را در هم بشکند.

 

امام و رهبر او خدا را از روى سپاس عبادت مى کرد که آزاده بود.

 

او سوداگر نبود که آن ذات بى چون را براى ثواب و پاداش عبادت کند و نه برده که از روى ترس به درگاه او نیاز برد که آزاده بود و از

روى سپاس نیاز به درگاه بى نیاز مى برد:

(… کسى که نماز شب بخواند براى وسعت روزى یا صدقه دهد براى رفع بلیّات یا زکات دهد براى تنمیه مال; یعنى اینها را براى حق تعالى بکند و از عنایت او این امور بخواهد این عبادت گرچه صحیح و مجزى و با اتیان به اجزاء و شرایط شرعیه این آثار نیز بر او مترتّب مى شود لکن عبادت حق تعالى نیست و داراى نیّت صادقانه و اراده خالصانه نخواهد بود بلکه این عبادت براى تعمیر دنیا و رسیدن به مطلوب نفسانیه دنیویّه است; پس عمل او مصاب نیست. چنانچه اگر عبادت براى ترس از جهنّم و شوق بهشت باشد نیز خالص براى حق نیست و نیت صادقانه در آن ندارد. بلکه توان گفت که این عبادات خالص براى شیطان و نفس است و انسان داراى این نحو عبادات رضاى حق را به هیچ وجه داخل در آنها نکرده یا تشریک باشد بلکه فقط بت بزرگ را پرستیده: مادر بتها بُتِ نفس است.)

چهل حدیث326/

 

این عابدِ آزاده پیروان خود را چنان از صافیهاى گوناگون مى گذراند که به این مرحله از کمال برسند که دل را خالى از اغیار کنند و در آن غیر حق راهى نداشته باشد و خالص براى خدا باشد و خدا را از روى دوستى و سپاس بپرستند.

 

مصطفى را این گونه ساخته و پرداخته بود و در میدانها و هنگامه هاى گوناگون دلیرى و عشق او را به راه و پایدارى و شکیبایى او را در برابر ناگواریها سنجیده بود که به همراهى گزیده بود همراهى عاشق دلسوخته مرد مدار شیداى خدمت تیزبین دشمن شناس سره از ناسره شناس و آشناى به دانش دین و مسائل جهان اسلام و نیازها و دردها و درمانها.

 

این همراه دلیر آرمانگرا بلند همت نستوه و از جان گذشته بود که موساى ما توانست بیابانها را درنوردد وادى به وادى را بپیماید و از گردابها بگذرد و فرعونیان را بستوه در آورد و به وادى ایمن گام بگذارد.

 

مصطفى زینت انقلاب امام بود و چلچراع شبستان آن.

 

مصطفى تکیه گاه مبارزان بود و پناهگاه آنان.

 

او بسان چشمه مى جوشید و آبِ گوارا و زلال به تشنگان حقیقت مى رساند.

 

او بسان ابر مى بارید و دشت و دمن را با اسلام ناب مى شست و سیراب مى کرد.

 

او بسان خورشید نور مى افشاند و به محفلها گرما مى بخشید.

 

مصطفى دیده بانى تیزنگر و تیزهوش بود و همیشه بر برج دیده بانى پیرامون امیدگاه مردمان مسلمان و کشورهاى اسلامى بویژه ایران عزیز را دقیق مى نگریست و کوچک ترین حرکت را به کانون فرماندهى گزارش مى داد تا در آن جا تصمیم لازم گرفته شود.

 

مصطفى عالمى بیدار بود و خواب او را در نمى ربود که خوب مى دانست اگر عالم دین را خواب در رُباید و از رهزنان و حرامیان و ترفندبازان و نان به نرخ روز خوران و دوچهرگان غافل بماند یا از بیرون به آن یورش خواهند آورد و دین و دنیاى کاروانیان را تباه خواهند ساخت و یا از درون آن را نابود خواهند کرد.

 

مصطفى زاهدانه زیست و هیچ گاه در فکر فردا نبود که مال و منال گردآورد و گلیم خود در این معرکه از آب بیرون کشد. او در فکر رسالت امروز و فردایش بود که چگونه آن را به انجام رساند تا در پیشگاه خدا سربلند باشد.

 

مصطفى عالمى سیاستمدار بود. تحلیلهاى موشکافانه سیاسى داشت; از این روى در لحظه هاى حساس و بحرانى توانست مواضع دقیق سیاسى نهضت را اعلام بدارد و مشاور دقیق و هوشیار رهبرى نهضت باشد و به کژراهه نیفتد.

 

مصطفى دشمن شناس چیره دستى بود. دشمن شناسى او توانست بیت امام را که کانون انقلاب بود از هر گزندى به دور بدارد و دگراندیشان دو چهرگان نان به نرخ روزخوران متحجران سرمایه داران بى درد سیاستمداران ترسو و کژاندیش غرب باوران اهل تساهل و تسامح در برابر قدرتهاى بزرگ و شیادان داخلى و ناباوران به اصول اعتقادى اسلام و… را در آن راهى نباشد و خداجویان خالصان ناب اندیشان دلیران مهرورزان مردم دوستان و انقلاب باوران گرداننده چرخهاى مقدس (بیت) باشند.

 

مصطفى از سرمایه داران بى درد بیزار بود و هیچ گاه آنان را به آستانه حریم یار راه نمى داد و نمى گذاشت بیت مقدس امام جولانگاه مترفان سرمایه داران زالوصفت محتکران خانها اربابها و… باشد که اینان را آفتى بزرگ مى دانست براى بیت مرجعیت و رهبرى نهضت.

مصطفى با لیبرالها مبارزان غیرمسلمان و مخالفان سیاسى دستگاه پهلوى که داراى انگیزه هایى غیر از اسلام بودند میانه اى نداشت و با همه تلاشى که داشتند درکانون رهبرى جایى داشته باشند به خاطر انعطاف ناپذیرى مصطفى موفق نشدند.

 

مصطفى شناخت عمیقى از جریانها و افراد و گروههاى سیاسى داشت. هر فرد و هر جریانى را که به هر لباسى در مى آمد مى شناخت و موضع دقیق در برابر آنها مى گرفت و نمى گذاشت نهضت در کلاف سر درگم جریانها گرفتار آید.

 

مصطفى براى مبارزه آینده مبارزه کارهاى پس از پیروزى چگونگى اداره جامعه چگونگى ادامه راه چگونگى برخورد با دوستان و دشمنان و… طرح و برنامه داشت و به گونه اى در ارائه طرح و برنامه عمل مى کرد که دست طراحان و برنامه دهندگان غیر خودى در عمل بسته مى شد و غافلگیر مى شدند.

 

مصطفى اندیشه فقهى و دریافتهاى علمى خود را با زمان و مکان ونیازهاى روز هماهنگ مى کرد و به کارایى و کارآمدى و پاسخ گویى آنها مى اندیشید.

 

مطالعات فقهى او جداى از زمان و مکان و نیازهاى روزمره مردم نبود.

 

اهل آن نبود که انبانى از اصطلاحات را بر دوش کشد و فضل خویش بنمایاند و با سخنان پرطمطراق فخر بفروشد بلکه بر آن بود که گرهى از کار فروبسته مسلمانان بگشاید و بنمایاند که دین آنان احکام و برنامه هاى جاودانه و براى همیشه روزگاران دارد و هیچ گاه از کار سامان دهى به زندگى مادى و معنوى آنان باز نمى ایستد و همیشه در کار ساختن و پرداختن زندگى انسانها و هدایت آنان به شاهراه حقیقت است. دین اسلام را به قیل وقال مدرسه و اصطلاحات و عبارات گنگ و کم محتوا و سرگرم کننده و (ان قلت) و (قلت) هاى بیهوده و بى ثمر و وقت کُش و بیتهاى آباد و دلهاى ویران صرافخانه ها و تجارتخانه هایى که نام دین بر پیشانى دارند و… کارى نیست که اینها از مقوله رسالت دین فرسنگها جدایند و هیچ سازوارى با دین ندارند.

 

مصطفى به اسلام ناب مى اندیشید به اسلامى که براى اداره جامعه و مبارزه با تباهیها برنامه داشت.

 

مصطفى خوب مى دانست که اجراى برنامه ها و قانونهاى اسلام که خداوند از بندگانش خواسته و به اجراى آنها فرمان داده و نافرمانان را عذاب سخت وعده داده است تشکیلات قوى مى خواهد.

 

سامان دهى به زندگانى مردم اجراى حدود مبارزه با تباهیها گسترش معنویت ایجاد محیط اخلاقى سالم هدایت انسانها به سوى سعادت دنیا و آخرت کوتاه کردن دست اشرار و دزدان و چپاولگران و… بدون تشکیل حکومت اسلامى مقتدر با رهبرى ولى فقیه عادل مدبر شجاع و… ممکن نیست:

 

(… حکومت عادل سرچشمه همه خوبیهاى دنیا و آخرت و حکومت ستم سرچشمه همه بدیها و زشتیها و تباهیهاست. بنابراین به حکم خرد باید حکومت ستم هر چند با مبارزه منفى از بیخ و بُن برکنده شود و به جاى آن حکومت عدل تشکیل گردد.)

حاشیه بر تحریرالوسیله امام مکاسب محرمه102/ دستنوشته آرى چگونه ممکن است بدون تشکیلات توانا و گسترده و مدیرى با تدبیر و آگاه و شجاع در رأس آن پنجه در پنجه استکبار جهانى درافکند و با تباهیها و زشتیها به مبارزه برخاست و دشمن را از تجاوز باز داشت و عدل را گستراند و جامعه را از نابرابریها به دَرْآورد و عطر ناب اسلام محمدى(ص) را به همه جا فشاند و فرهنگ ناب اسلامى را در جامعه حاکم کرد؟

 

مصطفى تبیین گر اندیشه امام بود. اگر روشن گریهاى وى نبود اندیشه امام این چنین دامن نمى گسترد.

 

اندیشه هاى فقهى سیاسى اجتماعى عرفانى و تفسیرى امام را براى پژوهندگان و علاقه مندان به اسلام ناب باز مى گفت و به دانش پیروان اسلام ناب ژرفا مى بخشید تا هر یک از آنان در دیار و محفل و کوى خود جمعى را به سرچشمه نو رهنمون شوند.

 

امام دو دوران تبعید به نجف اشرف به فکر خیزش دیگر افتاد. او در این فکر افتاد که خونى تازه به رگهاى نهضت سریان دهد و روحى دیگر به آن کالبد مقدس بدمد تا مباد این سیل خروشان و در هم شکننده در دشت ساکن و ساکت و بى جنبش حوزه نجف آرام و قرار بگیرد و از حرکت و تکاپو باز ایستد.

 

او در آن شرایط حساس دوران تبعید در نجف اسلام را از هر سوى در محاصره مى دید.

 

او مى دید و احساس مى کرد که از سویى مکتبهاى شرق و غرب به ارکان اسلام یورش مى برند و آن را به عنوان دینى که دورانش گذشته به جوانان و جامعه هاى بشرى معرفى مى کنند و از دیگر سوى جموداندیشى و بسته ذهنى و یک بعدنگرى سایه شوم خود را بر حوزه ها گسترانده و اسلام را به انزوا کشانده و چهره مسخ شده اى از آن براى بیرونیان نمایانده است و جاذبه را از این کانون مقدس گرفته و قوه دافعه آن را چند چندان کرده و این سبب شده گروه گروه جوان پاک سرشت از اسلام مسجد خانواده محفلهاى اسلامى و مذهبى و جامعه اسلامى رمانده شوند و به دامن مکتبها و ایسمهاى پرزرق و برق پناه آورند.

 

امام براى وزاندن شمیم اسلام ناب در پهنه گیتى و در هم کوباندن جبهه دشمن و خنثى کردن نقشه هاى دشمن و در هم شکستن طلسم جمودگرایى و بسته ذهنى در حوزه نجف و بیدار کردن حوزویان از خواب گران و اوج دادن به مبارزات ملتهاى مظلوم و در بند بویژه ملت دربند ایران طرحى نو در افکند و ولایت فقیه اصل والا مقدس جهت دهنده قوام بخش و محورى اسلام ناب را با دلیلهاى روشن و استوار براى شاگردان و علاقه مندان بازگفت و دگرسانى شگفتى آفرید.

 

امام براى این که این انقلاب مقدس از حرکت باز نایستد و دامن بگستراند و همه تشنگان حقیقت از آن بهره برند و سدّى قوى در برابر دشمنان بنیان و برافراشته شود به شاگردان خود و آیندگان سفارش کرد در روشن گرى این اصل بنیادین و گستراندن آن تلاش ورزند:

 

(ما اصل موضوع را طرح مى کردیم لازم است نسل حاضر و نسل آینده در اطراف آن بحث کنند و فکر کنند و راه به کار بستن آن را پیدا کنند. سستى سردى و یأس را از خود دور سازند و ان شاءاللّه تعالى کیفیت تشکیل و سایر

متفرعات آن را با مشورت و تبادل نظر به دست بیاورند و کارهاى حکومت و مملکت اسلامى را به دست کارشناسان امین و خردمندان معتقد بسپارند…)

نهضت امام خمینى ج507/2

 

مصطفى نخستین کسى بود که به نداى امام لبیک گفت و به روشن گرى این اندیشه و طرح مقدس پرداخت و جایگاه بس والایى در باورهاى اسلامى به آن داد و شبان و روزان براى پیاده کردن آن تلاش ورزید تا این که پیش از سپیده دمان آن گاه که چشم در افق داشت و لبخند بر لب پرتوان درحرکت بود تا به خورشید دست یابد و انتظار به سر آید و ماه کنعان او از در آید دشمن مجالش نداد و با زهر کین از پایش در آورد و گل شاداب و خوش بوى بوستان آل مصطفى را در پیش دیده پدر حسین زمان پرپر کرد.

 

مرگ مصطفى لطف خفى الهى بود. شرنگى شد براى دشمنان دین و رستاخیزى براى دوستان و عاشقان دین که برخاستند و در هم کوباندند کاخ ستم را و دیو و دد راندند و دست استکبار بریدند و آمریکا را در دنیا رسوا ساختند و قدرت افسانه اى آن را به سُخره گرفتند و رهبر عزیز و دور از وطن خویش را بر رَواقِ منظر چشم خود گذاشتند و به کشور بازگرداندند و بر سریر قدرت نشاندند.