میرزا کوچک و رابطه با شوروى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


نهضت جنگل, با هدف ستیز با بیگانگان آزمند و تباهى آفرین, شکل گرفت. مبارزه با نیروهاى اهریمنى روس تزار, انگلیس و استبداد, هدف قیام جنگل, به رهبرى میرزا کوچک بود.

 

این قیام, به جهت سلامت نفس, شجاعت و درستکارى بنیان گذار آن, که دوست و دشمن به آن اعتراف کرده و وى را ستوده اند, از پشتیبانى بى دریغ مردم, عالمان و سیاستمداران وطن خواه و آزادى طلب برخوردار بود.

 

نهضت جنگل, در سیر رو به کمال خود, فراز و نشیبها, پیروزیها و شکستهاى گوناگونى را در بوته آزمون نهاد.

 

میرزا کوچک توانست, با اعتماد به نفس, خوش گمانى, رفتار پسندیده, سعه صدر و تدبیر, نیروهاى ناهمگونى را در جنگلهاى شمال, گرد آورد و علیه بیداد استبدادیان و بیگانگان برانگیزاند و به ایستادگى وادارد و رستاخیزى بزرگ بیافریند.

 

او, در آوردگاه رویارویى با استعمار و ایادى آن, با مدیریت و دوراندیشى و تدبیرى شگرف, گوناگون کسان, با گوناگون انگیزه ها را به عرصه کارزار کشید و بهره برد. جاذبه بسیار قوى داشت و هرکسى را به انگیزه اى بر گرد خورشید وجود خویش, به حرکت در آورده بود.جنگل ترکیبى بود از انقلابیون پرشور و هیجان مشروطه خواه, دینداران پاى بند به اصول و ارزشها, مردمان عادى, عالمان و روحانیان آگاه و چند تن از افسران فرارى و بازمانده از جنگ جهانى اول, از آلمان و اتریش و کردهاى کرمانشاهى.

 

نهضت جنگل, به سال 1333 هـ.ق. 1294 هـ.ش. در شمال آغاز شد. در این مدت رویدادهاى بسیارى از سر گذراند و فراز و نشیبهایى را آزمود, با سختیها و دشواریهاى گوناگون, دست و پنجه نرم کرد, با روسیه تزارى جنگید و با انگلیسیها قهرمانانه در افتاد, با بیدادگران داخلى سخت ترین نبردها را داشت و…

 

امّا برهه اى که در این نوشتار به بوته بررسى و کندوکاو قرار مى گیرد, داد و ستد و پیوند نهضت جنگل با حکومت جدید شوروى به رهبرى لنین و حزب کمونیست است.

 

پیش از پرداختن به اصل موضوع, بایسته مى نماد, سیماى ایران آن روز و جایگاه نهضت جنگل , چرایى و چگونگى پیاده شدن نیروهاى ارتش سرخ در مرز شمالى ایران, بیان و شرح شود, آن گاه از قرارداد میرزا با ارتش سرخ و انگیزه هاى همکارى میرزا با آنها, سخن به میان آید تا چگونگى دادوستد و پیوند میرزا با شوروى بهتر روشن شود.

 

در 30 ربیع الاول 28/1336 دى ماه 1296, حکومت تزار از هم فرو پاشید و نظام آن گسست و نیروهاى روسیه به کشورشان باز گشتند. در روز جمعه 4 رمضان 24/1336 خرداد 14/1297 ژوئن 1918, در منجیل بین دلاوران جنگل و انگلیسیها و باقى مانده سربازان ارتش تزار درگیرى روى داد.در 6 ذیقعده 1336,قرارداد صلحى بین دو طرف امضا گردید که برابر این قرارداد انگلیسیها مى توانستند از قزوین به بندر انزلى و از آن جا به قفقاز بروند, تا از حکومتهاى محلى در برابر ارتش سرخ پشتیبانى کنند.

 

در روز دوشنبه 27 شوال 13/1336 مرداد 15/1297 اوت 1918, دولت وثوق الدوله تشکیل شد. دولت وثوق الدوله, فروپاشیدن نیروهاى جنگل را سرلوحه کار خود قرار داد. در 23 جمادى الاول 1337, از سوى دولت وثوق الدوله به حاج احمد کسمایى تأمین داده شد. تیمورتاش به استاندارى گیلان 1 گمارده شد.وى, با شدت براى از بین بردن قهرمانان جنگل, دست به کار شد.

 

در روز دوشنبه 7شعبان 1337 دکتر حشمت, یکى دیگر از یاران میرزا و بازوان پرتوان جنگل, با 270 نفر, از نیروهاى فرمانبر خود, برابر امان نامه اى که از سوى وثوق الدوله, به او و یارانش داده شده بود, خود را تسلیم قواى دولتى کرد; امّا ناجوانمردانه و برخلاف امان نامه, به دار آویخته شد.2

 

در نتیجه, نهضت جنگل, تنها دژ استوار مقاوم در برابر بیگانگان, دستخوش طوفانهاى بنیان برافکن و سهمگین شد.

 

در روز دوشنبه 12 ذى قعده 17/1337 مرداد 9/1297 اوت 1919 قرارداد ننگین وثوق الدوله با انگلستان بسته شد.

 

با فروپاشى روسیه تزارى, ایران در اختیار انگلستان قرار گرفت.

 

از مواد شش گانه این قرارداد, چنین به دست مى آید که: ایران, بمانند کشور استعمار زده, هیچ گونه اختیارى از خود ندارد و این دولت انگلیس است که صحنه گردانى مى کند و بى چون و چرا فرمان مى راند و سرنوشت ایران را رقم مى زند. دولت ایران, برابر این قرارداد از اقمار انگلستان به شمار است و باید از دولت انگلستان مستشار بخواهد, وام بگیرد, افسران انگلیس باید نیروهاى نظامى ایران را سامان دهند و زیر نظر داشته باشند, راه آهن و هیچ طرح دیگرى جز با اجازه انگلستان انجام نگیرد و گمرک و درآمدهاى آن در اختیار انگلیسیها باشد.3

 

این قرارداد, مخالفت علماى بزرگ در ایران و عراق, از جمله میرزا محمد تقى شیرازى, شیخ شریعت اصفهانى, سید اسماعیل صدر و… را در پى داشت و کتاب زرد مدرس در راستاى افشاى این توطئه نگاشته شد.4 جنگلیها, با قرارداد 1919, سرسختانه برخورد کردند و علیه وثوق الدوله که این ننگ و نکبت را بر ایران بار کرده بود, و مردم شریف و مسلمان ایران را به زیر سلطه استعمار انگلیس برده بود, به پا خاستند و ضربه هاى سهمگین بر دولت وابسته و استبدادى وثوق الدوله وارد ساختند.

 

در این گیر ودار نفس گیر است که دولت شوروى, حکومت جمهورى آذربایجان را فرو مى پاشاند, حکومتى که در 27 مه 7/1918 خرداد 1297, از سوى حزب مساواتیان, در شهر تفلیس بنیان گذاشته شده بود و عَلَم جمهورى شوروى سوسیالیستى, آذربایجان5 را در تاریخ 28 آوریل 8/1920 اردیبهشت 1298, بر مى افرازد. با این حساب مرزهاى شمالى ایران دستخوش دگرگونى مى شود و دولت شوروى در این ناحیه حضور جدّى مى یابد.

 

اهمیت ایران براى شوروى

ایران از زاویه ها و جهتهاى گوناگون براى شوروى اهمیت داشت. ایران, براى شوروى, ناحیه و سرزمین سوق الجیشى و بسیار مهم بود. برقرارى امنیت در این کشور, در امان بودن مرزهاى شوروى از فتنه انگیزیها و آسیب رسانیهاى امپریالیسم انگلستان بود. در چنگ داشتن ایران, دسترسى به آبهاى خلیج فارس و دریاى هند را, ممکن و آسان مى ساخت و شوروى را با هندوستان, مرکز حکومت انگلستان در آسیا, هم مرز مى ساخت.

 

با این حال, دولت شوروى چنین وانمود مى کرد که یک پارچگى, استقلال, و غیر مستعمره بودن ایران را خواستار است:

 

لنین, در سخنانى تقسیم ایران را مورد نکوهش قرار داد .6

 

در 14 ژانویه 23/1918 دى 1296 تروتسکى, وزیر خارجه وقت شوروى, در نامه اى به سفارت ایران در پطروگراد, قرار داد 1907 و تمام قراردادهاى استعمار پیش از آن را ملغى اعلام کرد.7

 

براوین, نخستین نماینده دولت شوروى در ایران در بهمن 1296 در اعلامیه اى پس از بیان الغاء تمام قراردادهاى پیشین, خواهان بستن قراردادهاى شرافت مندانه جدید شد.

 

چیچرین, وزیر خارجه وقت شوروى, به سال 1919 در نامه اى تمام قراردادهاى پیشین را لغو شده اعلام کرد و در 16 بند پیشنهادهایى را مطرح کرد.8

 

امّا دولت ایران, در برابر این حرکتها, پاسخى نداد. حتى نماینده دوم دولت شوروى به نام کالمیتسف در ایران کشته شد.9

 

در این مدت دو سال, شوروى , به پیشرفتهاى مهمى دست یافت و با در اختیار گرفتن و فروگیرى آذربایجان, نیروهاى انگلیسى را از قفقاز بیرون رانده و چشم طمع به ایران دوخت. این قدرت بزرگ و در حال دامن گسترى, نمى توانست بدون در اختیار داشتن ایران, به هدفهاى خود دست یابد.

 

از این روى, ترویا نوسکى, نویسنده بالشویک, در باب اهمیت ایران براى شوروى در سال 1918, یا پیش از آن, نوشته است:

 

(اهمیت ایران, در آفرینش شرق انقلابى بسیار قابل توجه است. اگر نقش اوّلیه ایران را پایه گذارى یک (حوضه) طبیعى براى نهضت آسیاى مرکزى در نظر بگیریم, ضرورى است که این (حوضه) از هر گونه گل و لاى زدوده شود و فقط در این صورت ایران داراى آن چنان موقعیتى خواهد شد که از عهده مأموریت تاریخى و طبیعى خویش بر بیاید….

 

تصفیه (حوضه) طبیعى آسیا, به همان میزان که براى روسها پرارزش است, از نظر ما نیز اهمیت دارد. اگر ایران, درى است که از آن مى توان دموکراسى را در شرق جایگزین کرد,پس بایستى به ایران توجه خاص کنیم. بیدارى ایران, نشانه گسترش انقلاب در تمام آسیا و بخشى از آفریقاست…. آنچه اکنون مورد نیاز است, وجود یک انگیزه خارجى, یک کمک بیگانه, ابتکار و تصمیم قاطع است. این انگیزه, این ابتکار, این قاطیعت, باید هدیه انقلابیون شوروى, به مردم ایران باشد.

 

هند, هدف اصلى ماست. ایران, تنها جاده اى است که راه هندوستان را به روى ما مى گشاید.انقلاب ایران, کلید انقلاب شرق است…. ایران باید مال ما باشد, ایران باید از آن انقلاب باشد.)10

 

این سخنان آزمندانه, نشان مى دهد که نزدیک شدن به ایران و فروگیرى و در دست گرفتن زمام آن, از نظر سیاسى, اقتصادى و استراتژیکى براى انقلابیون شوروى, بسیار مهم بوده است. طبیعى است که براى رسیدن به این هدف, تلاش و سرمایه گذارى کنند و راه هاى گوناگون را بیازمایند.

 

به نظر برنامه ریزان و سیاستمداران شوروى, براى رسیدن به این هدف, و در چنگ گرفتن ایران, باید از همان روشى استفاده کرد که در سرزمینهاى دیگر پاسخ مثبت داده است.

 

در سرزمینهاى دیگر, روش ارتش سرخ و بالشویکها, این بود که پیش از ورود به هر سرزمین مورد نظر, کمیته اى از کسانى که اهل آن سرزمین و به ایدئولوژى بالشویک گردن نهاده بودند و در روسیه مى زیستند, تشکیل مى داد و هدفها و برنامه هاى حزبى و سازمانى آنان را با هدفهاى حزب کمونیست شوروى هماهنگ مى کرد و پس از آن, تلاشها و تکاپوهاى خود را زیر نام آن حزب به ظاهر وطنى, سامان مى داد. پس از فروگیرى و در اختیار گرفتن کامل آن سرزمین به درخواست همان کمیته, به اتحاد جماهیر شوروى مى پیوست!

 

درباره ایران نیز, این طرح انجام گرفت و گروهى از مهاجران ایرانى در باکو, به دستور بالشویکها, گرد هم آمدند و حزبى را سامان دادند, به نام حزب کمونیست ایران (عدالت), تا پس از این که در سایه قدرت شوروى به ایران وارد شدند, حکومت انقلابى تشکیل دهند.11

 

ولى در ایران و در قلمرو سرزمینى که ارتش سرخ مى خواست از آن جا وارد شود, قهرمانى به نام میرزا کوچک خان, با نفوذ بسیار و شجاعت تمام, عَلَم مبارزه برافراشته بود علیه هر قدرت بیگانه اى و اکنون در رویارویى تمام عیار با انگلستان بود. در دل مردم جاى داشت. از جایگاه بس بالایى برخوردار بود.نمى شد این قلّه بلند و صخره استوار و نستوه را نادیده گرفت. از این روى, بر آن شدند , خود را با وى همراه نشان دهند و اعلام بدارند: استقلال ایران را پاس مى دارند, با ورود هر نیروى خارجى مخالف اند, با استعمار انگلیس دشمنى تمام عیار دارند, از استبداد وثوق الدوله بیزارند و قراردادهاى استعمارى روسیه تزارى, از نظر حکومت بالشویک, بى ارزش هستند,با هر نوع بهره کشى انسان از انسان ناسازگارند و براى مبارزه با انگلیس و استبداد, حاضر به هر گونه همکارى با جنگلیها هستند و جنگلیها و شخص میرزا را نماینده واقعى ملت ایران مى دانند و…

 

در این برهه , بالشویکها و تمام وابستگان به آنان, خود را هماهنگ با هدفهاى میرزا جلوه مى دادند و این جا و آن جا, اعلام مى کردند که هدفى جز مبارزه با استعمار و در هم کوباندن استبداد و رهایى ملت ایران ندارند.

تلاش بالشویکها براى همگامى با میرزا

 

پیش از نیرو پیاده کردن ارتش سرخ در بندر انزلى, بالشویکها, سه مرتبه با گسیل داشنن نمایندگانى نزد میرزا کوچک, به وى پیشنهاد همکارى دادند.

 

بنا به گفته اسماعیل جنگلى, خواهر زاده میرزا, میرزا به نمایندگان بالشویکها, قول همکارى نداد. تا این که در 30 آوریل 11/1920 اردیبهشت 1299, نامه اى از کمیته لنکران به دست میرزا رسید که در آن, پس از سلامهاى خالصانه و بیان درد و رنج برزیگران و کارگران و… از میرزا خواسته بودند که با همراهى و همگامى , با استعمار انگلیس و سرمایه دارى در افتند و ملتهاى رنجدیده, از جمله ایران را از چنگ بورژوازى برهانند.

 

این نامه, دو روز پس از فروپاشى حکومت (جمهورى آذربایجان) و در آستانه تشکیل دولت کمونیستى در آذربایجان نوشته شده بود.

 

از این نامه بر مى آید که بالشویکها, به دست ایادى خود, بر آن بودند که در حساس ترین نقطه ایران, پایگاه بزنند, آن هم به بهانه مبارزه با سلطه بیگانه و همکارى با میرزاى قهرمان ضد سلطه!

 

در آن نامه, نکته هایى بود که میرزا را براى ادامه مبارزه با دولت انگلستان امیدوار مى کرد و از سوى دیگر مطالبى داشت که نشان مى داد پس از آذربایجان و ایران, آزادى افغانستان و دیگر سرزمینها مورد توجه آنان است.

 

به بخشهایى از این نامه که در خور توجه است, اشاره مى شود:

 

الف. در این نامه از کارکرد دولت انگلستان در ایران و جهان, به شدت انتقاد شده , و کوتاه کردن دست استعمار از تمامى سرزمینهاى شرق, با یگانگى, همراهى و همگامى نیروهاى بیدار این قلمرو از جهان, به عنوان هدف و آرمان بلند قلمداد گردیده است:

 

(الآن ما فقط یک عقیده و یک تمایلات داریم و آن این است که برویم ممالک شرق را از ظلم بورژوازى انگلستان آزاد کنیم و با یکدیگر متحد شده, شربت مرگ بورژوازى را به او در شرق بدهیم. آزادى آذربایجان, ایران, ترک, افغانستان و هندوستان بورژوازى انگلستان را به کلى بى قوت و بى خطر خواهد کرد.

 

براى محو بورژوازى انگلستان ما تماماً با هم شریک خواهیم بود; زیرا که تا بورژوازى انگلستان قوى است,نه شما کارگران ایران و نه ماها کارگران روسیه, نمى توانیم امیدوارى در صلح داشته باشیم.)

 

ب. در این نامه میرزا کوچک جنگلى, تنها شخصى معرفى شده که مى توان در ایران در پرتو همراهى او, علیه انگلستان قد برافراشت و آن را از اریکه به زیر آورد:

 

(یگانه شخصى که در ایران بر ضد تسلط انگلستان قیام کرد تو هستى رفیق کوچک خان. تو جنگ را بر ضد انگلستان اعلان کردى که بتوانى وطن خود را از دست دزدان بریتانیا, خلاص بکنى. تمام ملت ستمدیده ایران با امید و با حسرت, چشمهاى خود را به تو دوخته اند و از توعلاج آزادى از تسلط دیگران را مى خواهد….

 

اى رئیس ملت کارگرى ایران! حاضر هستیم به اولین دعوت ملت ایران براى همراهى او بشتابیم که تسلط انگلستان را از آن جا دور کنیم. ما هر دقیقه حاضریم که دست مساعدت برادرانه خودمان را به طرف برادران ایرانى دراز نماییم. پس ملت ایران از صمیمیت ما مى تواند, امیدوار بشود.)13

 

بالشویکها, نمى خواستند خود به طور مستقیم به عرصه کاروزار پا بگذارند که آن را کارى خطرناک و پرآسیب و ناموفق مى انگاشتند.

 

از این نامه بر مى آید مى خواهند وارد شدن آنان به ایران و پیاده کردن نیرو و در افتادن با انگلستان, به گونه اى باشد که در پرتو دعوت قهرمان ملى و مذهبى ایران, جناب میرزا کوچک, انجام بگیرد و در نزد مردم نمایانده شود که با دعوت میرزا به ایران آمده اند!

 

میرزا کوچک خان, با رایزنى با یاران و اثرگذاران در نهضت جنگل, بر آن شد با رفتن به لنکران و گفت و گو با کمیته لنکران, راه کارهاى همکارى را مورد بررسى قرار دهد و ارتش سرخ را از وارد شدن به ایران, باز دارد.14

 

از این روى, همراه راه بلدى, پاى پیاده به سوى لنکران رهسپار شد و پس از هفت شبانه روز پیاده روى,سختیهاى فراوان و بیمارى, به حومه لنکران رسید.در آن جا, به وى خبر رسید که بالشویکها شکست خورده و شهر را ترک کرده اند; از این روى, دیدارى انجام نگرفت15 و میرزا, بى نتیجه بازگشت. این سفر, پر از رنج و درد, چهارده روز به درازا کشید 16 و میرزا این سفر را به گونه ناشناس رفت و برگشت, آن هم براى بازداشتن بالشویکها از وارد شدن به ایران و این که ببیند, چه در سر دارند.

 

میرزا در نامه خود به خالوقربان و احسان الله خان, ریز سفر خود را بازگو مى کند و شرح مى دهد: ارتش سرخ, بدون هیچ دعوتى از سوى ایرانیان و بدون این که صبر کند که ما به نامه هایش پاسخ دهیم وارد انزلى شد.17

 

از این زمان, یعنى بهار 1299, مرحله جدیدى از مبارزات نهضت جنگل آغاز مى شود و آن همکارى میرزا با نیروهاى ارتش سرخ شوروى است که بحثهاى گوناگونى را در پى داشت.

 

این مقاله, در صدد روشنگرى پیوند میرزا و شوروى از این برهه به بعد است و پاسخ گویى به پرسشهایى از این دست که انگیزه میرزا از همکارى با ارتش سرخ چه بوده است؟

آیا به خاطر گرایش به کمونیسم بوده است؟

 

ییا نه به خاطر گرایش به مرام کمونیستى که بر اثر هوادارى از سوسیالیسم بوده که بسیارى از سیاستمداران هوادار آن بوده اند و یا شعارهاى آزادیخواهانه بالشویکها, وى را به این سمت کشانده است؟

 

آیا نیروهاى ارتش سرخ به پیمانى که با میرزا کوچک, بسته بودند عمل کردند؟

 

اگر خیانت کردند, خیانت آنان چه نقشى در بى اعتبارى کمونیست در ایران داشت؟

 

اینها پرسشهایى است که سعى خواهد شد پاسخ آنها در این مقاله روشن شود.

 

روشن است اگر میرزا را کمونیست بدانیم, از دیدگاه یک کمونیست, جلوگیرى وى از تبلیغات کمونیستى, خیانت به این آرمان خواهد بود; اما اگر ما او را مسلمانى انقلابى بدانیم که براى استقلال و رهایى کشورش از چنگ استعمار و استبدادیان, به تلاش برخاسته, و براى رسیدن به این هدف والا, از داعیه داران آزادى کمک خواسته, داورى ما درباره وى, دگرگون خواهد شد و در نتیجه, کمونیستها کژراهه رفته و خیانت پیشه کرده اند.

 

ورود ارتش سرخ شوروى به انزلى

 

ارتش سرخ, با همه تلاش, نتوانست میرزا را راضى کند که وى, از روى میل, آنان را به ایران فراخواند, و نیروهاى ارتش سرخ به بهانه دعوت میرزا به ایران بیایند.

 

این میهمان ناخوانده و سمج, در بامداد روز سه شنبه 18 ماه مه28/ اردیبهشت 29/1299 شعبان 1338 با ناوگان جنگى خود وارد بندر انزلى شدند و تأسیسات انگلیسیها را در غازیان به آتش کشیدند. انگلیسیها, بدون هیچ دفاعى واپس نشستند. نیروهاى ارتش سرخ مرکب از پانصد پیاده و دویست سوار در ساحل پیاده شدند.

 

راسکو لینکف, فرمانده نیروهاى دریایى ارتش سرخ, علت حمله را وجود قواى ضد انقلابى دنیکن اعلام کرد که به پندار وى, امنیت نیروهاى سرخ را در دریاى خزر به خطر انداخته بودند.19

 

شب 17 ماه مه, 24 ساعت پیش از حمله ارتش سرخ, یک نفر روسى ورود ارتش سرخ را به جنگل اطلاع داده بود.میرزا کوچک خان, از آمدن نیروهاى بیگانه بسیار اندوهگین و دل نگران بود. او پشتیبانى آزادى خواهان شوروى را مى خواست, اما نه پیاده کردن نیرو در کشورش.

 

احسان الله در خاطرات خود, از حالت روحى میرزا در این برهه حساس,گزارشى دارد, که درخور درنگ است.

 

ژرژ لنچافسکى مى نویسد:

 

(روزى که ناوگان سرخ وارد انزلى شد, کوچک خان ساعتهاى طولانى به تفکر و دعا گذراند.احسان الله خان که همیشه تندرو بود و از تفکرات مذهبى همکار و فرمانده خویش آزرده خاطر به نظر مى رسید, سکوت او را به هم زد و به او نصیحت کرد که اگر مایل است با بالشویکها روابط دوستانه برقرار نماید(مذهب را فراموش کند.)20

 

آیا براى میرزا ممکن است از باورها و آیینهاى مذهبى خود دست بردارد و با نیروهاى بیگانه, دست همکارى دهد.

 

آیا میرزا مى تواند, نیروهاى بیگانه را رها کند تا هر گونه که مى خواهند رفتار کنند و به هر ناهنجارى دست زنند, آن گونه که در دیگر سرزمینها انجام دادند؟

 

ییا میرزا باید از این مجال بهره برد و تلاش ورزد با حفظ استقلال کشور, از توان و قدرت ارتش سرخ, در ره نابودى و بیرون راندن استعمار و استبداد, بهره گیرد.

 

به هر حال, یا میرزا باید به طور کامل خود را کنار بکشد که در این صورت نمى داند چه بر سر کشور و قلمرو تحت نفوذ وى خواهد آمد, یا باید با نیروهاى ارتش سرخ وارد کارزار شود که توان ندارد و آنان مدعى اشغال کشور نیستند و یا با آنان همراه شود و از حرکتهاى زیانبارى که بى گمان به بار خواهند آورد, جلوگیرى کند و در جهت هدفها و آرمانهاى خود از آنها که مدعى آزادى هستند, سود ببرد.

 

نخستین واکنش میرزا در برابر ارتش سرخ

میرزا که سالها با دشمن درگیر بوده, به تجربه دریافته و مى داند که نیرو پیاده کردن ارتش بیگانه, سبب رنج و وحشت مردم و سست شدن پایه هاى امنیت جامعه مى شود و هرج و مرج و نگرانى زیادى را در پى خواهد داشت, از این روى, یک روز پس از نیرو پیاده کردن ارتش سرخ, در آخرین روز ماه شعبان 1338, در بیانیه اى به آگاهى مردم مى رساند که او و یاران در جهت رفاه حال همگان و تهیه سببها و مایه هاى سعادت و استقلال ایران و رهایى از دستِ نادیده انگاران حقوق انسانها, تلاش خواهند کرد.

 

او در این هنگامه سخت, که مردم از همه سوى در تنگنا قرار داشتند, با بیانیه و سخنرانى, به مردم دلگرمى و اطمینان داد که به جنگلیها اطمینان داشته باشند, که در همه حال, پشت و پناه آنان خواهند بود و مردم را در همه تنگناهاى سخت و دشوار یارى خواهند رساند.21

 

میرزا در این اعلامیه به استقلال ایران و سعادت مردم آن, به عنوان پایه تلاشهاى خود در این برهه حساس و سرنوشت ساز و روزگار دهشت و ادبار, تأکید مى ورزد.

 

طبیعى است که مردم گیلان با حضور میرزا کوچک و دلگرمى که به وى دارند, از نگرانى به در آیند و به آینده امیدوار باشند.

انگیزه میرزا, از همکارى با ارتش سرخ

 

به طورمعمول, گروه ها و دولتها, براى هدفها , برنامه ها و آرمانهاى مشترک, جلوگیرى از حمله دشمن, حفظ منافع مشترک, به همکارى با یکدیگر روى مى آورند.

 

از باب مَثَلْ, دو گروه و حزب در انتخابات, براى رسیدن به کرسیهاى بیش تر, با هم, هماهنگ و هم پیمان مى شوند. دو دولت با باورها و دیدگاه هاى ناسان, براى رسیدن به منافع مشترک, دست همکارى به یکدیگر مى دهند. گاهى وضعیت چنان بحرانى است که دو دشمن, براى حفظ خود از یورشها و ویران گریهاى دشمن مشترک, چاره اى جز هم پیمانى و همکارى ندارند.

 

در جنگ جهانى دوم, در برابر آلمان نازى, متفقین پدید آمدند. متفقین, ترکیبى بود از کشورهاى ناهمسان در باورها و روشها: شوروى کمونیست, در کنار کشورهایى, قرار گرفت که با هم دشمن بودند. شوروى کمونیستى در کنار انگلستان و آمریکاى امپریالیست قرار گرفت و سه کشور دوشادوش, علیه آلمان وارد جنگ شدند.

 

میرزا کوچک خان, در این برهه, با ارتشى رو به رو شده که بدون دعوت, وارد ایران شده و بخشى از ایران را در چنگ گرفته است. با این حال, در بوق تبلیغاتى خود مى دمد که به هیچ روى, آهنگ فروگیرى و به چنگ گرفتن ایران را ندارد, بلکه در پى ضد انقلاب است که در این بخش از ایران پایگاه زده و براى منافع آن زیانبار است. و از دیگر سوى, به میرزا قول داده بودند از هر گونه کمکى به آزادى خواهان ایران دریغ نخواهند ورزید. آنها کسانى هستند که روسیه تزارى را به زانو درآورده اند, همان قدرت اهریمنى که میرزا سالها با آن درگیر بوده است. روسیه دیگر, روسیه تزارى نیست,بلکه رهبران جدید آن با شعارهاى انسان دوستانه و آزادى خواهانه, قدرت را در دست گرفته اند.

 

روسیه تزارى, بارها به ایران دست درازى کرده, مجلس را منحل ساخته, قراردادهاى ننگینى به مردم ایران بار کرده, قرارداد 1907 را با انگلستان بسته که برابر این قرارداد شوم, ایران به دو منطقه شمال و جنوب بین این دو کشور تقسیم شده است. به مالکان بزرگ ناحیه شمال, گذرنامه روسى داده و آنان را از اتباع روسیه به شمار آورده, تا از دادن مالیات معاف شوند.22 یعنى یک شهروند روس امتیاز بیش ترى از یک ایرانى داشته است.

 

اکنون این دولت زورگو و ستم پیشه و نیروهاى یاغى و اهریمن صفت آن, نابود شده اند و رهبر جدید روسیه, لنین, مدعى آزادى در تمام ملتهاى جهان است واز هر حرکت استقلال طلبانه و آزادى خواهانه, استقبال مى کند و بر این باور است: مردم خود باید سرنوشت خویش را در دست بگیرند. حکومت جدید نیروهایش وارد ایران شده اند: دولت جدید, قرارداد 1907 را الغا کرده و تمام قراردادهاى پیشین را به هیچ انگاشته, خواهان بستن قرارداد جدید بر اساس اصول انسانى است. روشن است که هدفها, برنامه و خط مشى دولت جدید, با حکومت تزار,فرقهاى اساسى دارد و همکارى با آن از نظر همه خردمندان, سیاستمداران و آزادى خواهان جهان, نه تنها زشت نیست, بلکه افتخار است. نکته مهم تر این که در آن برهه, دولت بالشویک که زمام امور را در روسیه در دست گرفته بود, مدعى مبارزه با انگلستان و افراد وابسته به آن, همچون وثوق الدوله بود. از این روى, میرزا کوچک,در چنان برهه حساس, که دولتى نیروهایش را به داخل کشور آورده بود و شعار آزادى خواهى هم سر مى داد, چاره اى جز همکارى نداشت و به انگیزه هاى زیر, با ارتش سرخ, برابر شرطها و قیدهاى بسیار عزت مندانه که نشان گر قدرت میرزا و جایگاه والاى مردمى وى بود,حاضر به همکارى شد. تا با این کار, هدفهاى ملى خود را پیاده کند و از تباهى آفرینیها و ویران گریهاى ورود ارتش سرخ بکاهد.

 

1. مبارزه با انگلستان: دولت انگلستان و روسیه تزارى, سالهاى سال با سلطه خود بر ایران, امتیازهاى خفت بارى را از ایران گرفته و ایران را از ترقى و شکوفایى باز داشته بودند.با فروپاشى حکومت تزار, انگلیسیها, یکه تاز صحنه سیاسى ایران شدند و با به قدرت رساندن نیروهاى طرفدار و مزدور خود, قرارداد ننگین 1919 را بر دولت ایران بار کردند. از برجستگیها و اوجها و والاییهاى نهضت جنگل, مبارزه بى امان و خستگى ناپذیر, با این قرارداد و عاقد آن وثوق الدوله بود.میرزا بر این عقیده بود که با همکارى نیروهاى انقلابى و آزادى خواهى که حکومت تزارى را واژگون کرده اند و برابر ادعاى خود, هیچ چشم داشتى به خاک ایران ندارند, مى توان پایگاه هاى انگلستان را برچید و نفوذ انگلستان را کاهش داد و از دخالتهاى آن جلوگیرى کرد و وابستگان و ایادى آن کشور را از صحنه سیاسى ایران خارج ساخت.

 

میرزا کوچک, انگیزه خود را از همکارى با ارتش سرخ و هدف ارتش سرخ را, بیرون راندن انگلیسیها یاد مى کند:

 

(نمایندگان سویت روسیه به ایران وارد شدند, به این عنوان که با ما کمک کنند تا انگلیسیها را که دشمن مشترک مان مى باشد, از ایران بیرون کنیم و دست خائنین و مستبدین را کوتاه نماییم و این مساعدت را چنانچه مى دانید, مطابق موافقت نامه به دو چیز منحصر نمودیم: یکى آن که: از روسیه به ما اسلحه داده شود و در عوض قیمت بگیرند, دوم: نفرات به قدرى که ما تعیین کنیم و بخواهیم.)23

 

میرزا کوچک, در نامه خود به ضیاء بیگ به تاریخ 23 ذیحجه 1338, یکى از پایه هاى همکارى با ارتش سرخ را (اخراج انگلیسیها از ایران) یاد کرده است.24

 

وى, بارها به این نکته اشاره مى کند; زیرا برابر قرارداد 1919, ایران به عنوان کشور تحت حمایت استعمار انگلستان قرار مى گرفت.

 

2. مبارزه با نیروهاى فاسد داخلى: امضاى قرارداد هاى ننگین, در زمانى ممکن است که کسانى بسان وثوق الدوله و نصرت الدوله باشند که آن را امضا کنند. اگر انسانهاى آزاده, دوستدار استقلال کشور و مخالف بیگانه, تصمیم گیرنده باشند به هیچ روى, راضى به ذلت مردم نخواهند بود. بنابراین, اصلاح امور دولت و بیرون راندن نیروهاى فاسد, کمکى است براى بیرون راندن بیگانگان.

 

دولت انگلیس و حکومت وثوق الدوله تلاش زیادى کردند که نهضت جنگل را نابود و آن را به سازش بکشانند امّا کارى از پیش نبردند.

 

دولت وثوق الدوله, پس از قرارداد ننگین 1919, به تاریخ 21 ذى حجه 1337, توسط رئیس اتریاد تهران, رتمستر کیکاچینکوف, نامه اى به میرزا مى نویسد و پس از بر شمارى ویژگیهایى از میرزا: وطن دوست, ایران خواه, عاقل و نیک نفس,یاد آور مى شود:

 

(هرگاه جناب عالى را در محکمه عدل الهى حاضر نمایند و سؤال و جواب شود, که آنچه خسارات و تلفات به اهالى بیچاره از بدو, الى ختم, وارد آمده مسؤول درگاه الهى کیست, گمان مى کنم, انصاف خواهید داد و شرمنده خواهید شد. بدیهى است, انسان کامل, براى فایده موهوم, راضى بدین مسؤولیت بزرگ نمى شود و نیز به من این طور دستگیر شده است,که با آن صفات عالى شما, براى شخص خود, راضى به اذیت مسلمین بیچاره نخواهید بود….)

 

میرزا در شب 22 ذیحجه 1337, به این نامه پاسخ مى دهد که در فرازى از آن آمده است:

 

(وجدانم به من امر مى کند که در استخلاص مولد و وطنم که گرفتار چنگال قهاریت اجنبى است, کوشش کنم…. تاریخ عالم به ما اجازه مى دهد هر دولتى که نتواند مملکت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجى نجات دهد, وظیفه ملت است که براى استخلاص وطنش قیام کند; امّا کابینه حاضر مى گوید: من محض استفاده شخصى باید مملکت را در بازار لندن به ثمن بخس بفروشم؟

 

در قانون اسلام مدّون است کفّار وقتى که به ممالک اسلامى مسلط شوند, مسلمین باید به مدافعه برخیزند, ولى دولت انگلیس فریاد مى کند: من اسلام و انصاف نمى دانم و باید دول ضعیفه را اسیر آز و کشته مقصود مشؤوم خود سازم.

 

بنده مى گویم: انقلابات امروزه ما را تحریک مى کند,مثل سایر ممالک دنیا در تمام ایالات ایران اعلان جمهوریت بر طبق مرام سوسیالیستها داده و رنجبران را از دست راحت طلبان برهانیم, ولیکن درباریان, تن در نمى دهند که مملکت ما, با قانون مشروطیت از روى پروگرام دموکراسى اداره گردد. بارى با این ادله وجدانم محکوم است در راه سعادت مملکتم سعى کرده, گو این که کرورها نفوس و نوامیس و مال ضایع شود. در مقابل جوابى را که موسى در مقابل با فرعون و محمد(ص) به ابوجهل و سایر مقننین و مؤسسین آزادى و روحانى در محکمه عدل الهى مى دهند, من هم که, یکى از پیروان آنان مى باشم, خواهم داد….)25

 

وثوق الدوله که از راه بیم دهى و طمع انگیزى نتوانست میرزا را وادار به سازش کند, به گفت و گوى با وى روى آورد.

 

احمد آذرى, کفیل ایالت گیلان را, مأمور به گفت و گو با میرزا کرد و زمانى که تلاشهاى وى به نتیجه نرسید, ترفندى دیگر, ساز کردند و آن این که: روزنامه رعد, شماره 203, جمعه 25 ربیع الاول 26/1338 قوس(آذر) 1298, با تیتر (ختم غائله جنگل) منتشر شد. در این شماره, تلگرافى از میرزا کوچک, به وثوق الدوله و تلگرافى از حاکم رشت, احمد آذرى, به رئیس الوزراء و تلگرافى از نخست وزیر به احمد آذرى, حاکم گیلان, چاپ شد.26

 

حاکم رشت براى تأیید این دروغ در 27 جدى(دى) 25/1298 جمادى الاولى 1338 در ابلاغیه اى به مردم گیلان اعلام کرد:

 

(حسب تقاضاى میرزا کوچک خان, کلام الله مجیدى از طرف دولت براى حصول اطمینان میرزا آمده و تمام شرائط او پذیرفته شده است و در روز پنج شنبه 23 دى ماه میرزا کوچک جنگلى تمام مقدّرات خود را به رئیس الوزراء واگذار کرده است.)27

 

این دروغها و خلاف واقع گوییها نتوانست در تلاش میرزا براى ادامه مبارزه گسستى پدید آورد.ولى آذرى کفیل رشت, از تلاش خود باز نایستاد و بر آن شد, یا میرزا را به ستم از پاى درآورد و یا با گلوله اى, نقش بر زمینش کند. که البته تیرها همه به سنگ خورد و کارى از پیش نبرد. این ناکامیابیها و ناکارآمدیهاى آذرى, در پیاده کردن نقشه دولت مرکزى, سبب برکنارى او از پُست کفالت شد و میرزا احمدخان امور(اشترى) به جاى او گمارده شد.

 

انگلیسیها از نفوذ گیلانیان استفاده کرده و آنها را نزد میرزا فرستادند که از وى بخواهند که به درگیرى پایان دهد. میرزا که پافشارى آنان را دید, خواست آنان را پذیرفت و پس از رفت و آمدهاى بسیار, نتیجه گفت و گوها و دیدارها, از جانب میرزا این گونه اعلام شد:

 

(چون دولت کنونى, عاقد قرارداد با انگلیسیها و قرارداد مزبور مخالف منافع مملکت مى باشد… لذا راضى شده است مادامى که مجلس شوراى ملى تشکیل نیست و تکالیف ایرانیان در مقابل قواى بیگانه طبق قانون اساسى معین نشده است, قواى جنگل حق داشته باشد با حفظ عقیده, سازمان خود را پایدار بدارد و دولت نیز متعهد است متعرض کوچک خان و پیروانش نشود.)28

 

محمد على خمامى, بر این باور است که:دولت وثوق الدوله راضى به آتش بس با جنگل نبود, ولى انگلستان براى روشن شدن اوضاع خواهان برقرارى آتش بس بود.

 

در همین برهه که فشارها علیه میرزا به اوج رسیده بوده و احتمال حمله دولت به جنگل مى رفته, استفتائى از سید حسن مدرس, مجتهد برجسته و نامور مجلس مى شود. او, به تاریخ ماه جمادى الثانى 1338, در پاسخ به استفتاء, میرزا کوچک خان را تأیید و هر گونه جنگ با وى را در حکم یارى رساندن به کافران و دشمنى با اسلام مى شمارد:

 

(…حقیر از آقاى میرزا کوچک خان و از اشخاصى که صمیمانه و صادقانه با ایشان هم آواز بودند نیت سوئى نسبت به دیانت و صلاح مملکت نفهمیدم بلکه جلوگیرى از دخالت خارجه و نفوذ سیاست آنها در گیلان عملیاتى بوده بس مقدس که بر هر مسلمانى لازم. خداوند همه ایرانیان را توفیق دهد که نیت و عملیات آنها را تعقیب و تقلید نماید. پرواضح است که طرفیت و ضدیت و محاربه با همچه جمعیتى مساعدت با کفر و معاندت با اسلام است.)29

 

حرکتها, تلاشها و تکاپوهاى میرزا علیه دولت دست نشانده وثوق الدوله ادامه یافت و وثوق الدوله را در تنگناى شدید قرارداد. او را هم از اجراى قرارداد بازداشت و هم از اریکه به زیر آورد.

 

آگاهان به مسائل سیاسى, تحلیل گران رویدادهاى تاریخ معاصر ایران و تاریخ نگاران به این نکته توجه داشته و به روشنى یادآور شده اند که نهضت جنگل بازدارنده اى بزرگ بر سر راه اجراى قرارداد 1919 بود.30

 

احمد شاه, مدتى پس از بازگشت از فرنگ:13 خرداد15/1299رمضان 1338,31 وثوق الدوله را از اریکه رئیس الوزرایى به زیر آورد و در هفتم تیر 1299, مشیر الدوله را مسؤول تشکیل کابینه کرد.

 

مشیرالدوله, در دوازدهم تیر, کابینه خود را به شاه معرفى کرد. مستوفى الممالک و مؤتمن الملک به عنوان مشاور و حاجى فخبرالسلطنه به عنوان وزیر مالیه برگزیده شدند.32 با این تغییر, گرچه با اعلام دولت جدید, مبنى بر اجرا نشدن قرار داد 1919, زمینه مبارزه کاهش مى یافت, اما با لغو نکردن آن, مبارزه براى لغو قرارداد و بیرون راندن نیروهاى انگلیسى از ایران, هنوز درخور توجیه بود. بویژه که دولت انگلستان, تنها سه ماه به دولت جدید فرصت داد که قرارداد را امضاء کند و پس از آن مهلت, کابینه مشیرالدوله از هم فرو پاشید.

 

3. حفظ استقلال کشور: وارد شدن ارتش سرخ, به ایران, مسؤولیت میرزا را دو چندان کرد. او نمى توانست از کنار این رویداد مهم, بى هیچ بازتابى بگذرد. کارکرد بالشویکها و نظام شوراها, هوادارى آنان از آزادى ملتها و لغو کلیه قراردادهاى استعمارى, زمینه را براى گرایش به آن کشور, بر هر آزادى خواهى در آن برهه تاریخى فراهم مى ساخت.

 

محمد على گیلک برداشت و ذهنیت خود را از تلاشهاى حکومت شوروى و گرایش مردم به شورویها را این گونه بیان مى کند:

 

(همه این اقدامات, اگر نمى توانست تمایل مردم ایران را به طرف روسیه شوروى جلب کند, لااقل ضدیت با انگلیسیها را در آنان تحریک مى نمود.)33

 

زیرا انگلیسیها در ایران حضور آزاردهنده و یغماگرانه داشتند و نیروهاى شوروى با آنان واین خط مشى ضد انسانى مخالف بودند.

 

از دیگر سو, نیروهاى ارتش سرخ, هرگاه به سرزمینى وارد مى شدند, سعى مى کردند, کمیته اى تشکیل داده و تلاشهاى خود را زیر چتر آن ادامه دهند. براى ایران هم چنین خوابى دیده بودند و حزب کمونیست عدالت را در باکو, براى همین هدف, تشکیل دادند, تا در ایران, در پرتو نام اعضاى آن که ایرانى بودند, برنامه هاى استعمارى خود را سامان دهند.

 

میرزا که خواهان استقلال کشور بود و با تمام توان در راه این هدف والا و مقدس تلاش مى کرد, باید جلوى این افراد را با تدبیر و زیرکى ویژه مى گرفت.از این روى, نه تنها وى ناچار به همکارى با ارتش سرخ براى جلوگیرى از تندرویها و حرکتهاى نابهنجار ارتش سرخ و حزب کمونیست شد, در همین راستا و با همین دید و مصلحت سنجى, شمارى از آزادى خواهان تهران, نماینده اى به جنگل گسیل داشتند و به میرزا پیام دادند: با ارتش سرخ وارد گفت و گو شود.

 

نامه هایى که براى میرزا, فرستاده مى شد, بر این مطلب تأکید داشتند که:

 

(همکارى با بالشویکها مساعد به حال ملت) است و سبب نیرومندى کسانى مى شود که مشغول مبارزه علیه قرارداد 1919 هستند و مى خواهند آن را لغو کنند.)34

 

احمد شاه قاجار, که خود مخالف این قرارداد بود, مدعى است: من به میرزا کوچک خان پیام دادم که افراد مطمئنى را به قفقاز بفرستد و به نام ملیون ایران, با آنها سازش کند.

 

زیرا وقتى انگلستان رقیبى در برابر خود ببیند, از خواسته هاى نابحق خود دست بر مى دارد, یا آنها را تعدیل مى کند:

 

(سپهدار شاهد است که به وسیله او, به میرزا کوچک خان,پیغام دادم, شما به قفقاز نمایندگان مطمئن بفرستید و با نام ملیون ایران با روسها سازش کنید و به آنها بفهمانید که دست و پاى دولت ایران چگونه در حال حاضر بسته است و اکنون ما ناچاریم با دولتى که قشون او و نفوذ او ما را احاطه نموده است, تا آن جا مدارا کنیم که قشون روسها به سرحدات قدیم خود برسند و خلاصه آن که دست وِداد ما به تدریج و آهستگى به سوى آنها دراز خواهد شد.)35

 

به نظر احمد شاه, گفت و گو با روسیه شوروى براى پدید آوردن موازنه و حفظ حقوق و استقلال ایران لازم بوده است. وى, آن قدر نگران و ناچار بوده که پیش از فروپاشى حکومت آذربایجان, به فکر گفت و گو با بالشویکها مى افتد. و شاید این پیامها, در رفتن میرزا به لنکران, اثر داشته است. این نشان مى دهد همکارى میرزا در آن برهه, با ارتش سرخ براى کاستن از آزمندیهاى انگلستان لازم بوده است, بلکه براى حفظ استقلال کشور گزیرى از آن نبوده است.

 

میرزا, با بررسى دقیق پیشامدها و رویدادها و پیامدهاى آنها, به این نتیجه رسید که با گفت و گو و همکارى است که مى تواند سدّى در برابر نیروهاى یغماگر پدید آورده و از زیانهاى نیروهاى خارجى بکاهد.

 

شرط دخالت نکردن در امور کشور و دیگر شرطها و قیدهاى عزت مندانه که در قرارداد با ارتش سرخ به تصویب رساند,حکایت از این اندیشه بلند و والاى او دارد.

 

بیانیه مهم میرزا کوچک, پس از ورود ارتش سرخ به ایران, نشان از پاى بندى میرزا به استقلال کشور و سربلندى و عزت آن است.36

 

میرزا, در نامه به مدیوانى, رئیس کودتاى سرخ رشت, درباره حاکمیت و استقلال ایران مى نویسد:

 

(من بى شرف مى دانم کسى را که حقوق حاکمیت و استقلال ملت خود را با دست خود فداى شغل و مقام بیهوده کرده, یک ملتى را اسیر چهار نفر خودخواه افراطى که در افراط خود, غیر از ریاست چیز دیگرى نمى خواهند, قرار دهند. من استقلال ایران را خواهانم.من بقاى اعتبارات ایران را طالبم.)37

 

استقلال خواهى میرزا و بیزارى او از نقش آفرینى بیگانگان در امور کشور, به بهترین و زیباترین وجه, در فرازى از نامه وى به لنین جلوه گر است. این نامه پس از ترک رشت, از روى اعتراض به کارکرد حزب کمونیست, و رفتن به جنگلهاى فومن, نگاشته شده است:

 

(صداى ملت ایران مى گوید: ما قدم اولى را براى رسیدن به آزادى برداشتیم ولى خطر دیگرى از طرف دیگر به ما مى رسد. یعنى اگر ما از دخالت خارجیها در کارهاى داخلى خود جلوگیرى ننماییم, این دلیل مى شود که ما به مقصد خودمان; یعنى به آزادى نخواهیم رسید. زیرا که به جاى دخالتهایى که تا کنون از طرف یک دولت خارجى وجود داشت, دولت خارجى دیگر در کارهاى ما دخالت کرده و ما در تحت نفوذ او خواهیم افتاد.)38

 

این فراز, به خوبى نشان مى دهد که میرزا براى پایدار نگه داشتن استقلال ایران, با ارتش سرخ همکارى کرده بود و بر این عقیده بود که بالشویکها و ارتش سرخ, اگر در امور داخلى ایران دخالت کنند, با انگلستان فرقى نخواهند داشت. میرزا, در نامه خود به یوسف بیگ, بر این نکته تأکید مى ورزید: در قرارداد با بالشویکها (مخصوصاً تأکید شد که نبایستى در امور داخلى ما مداخله کنند)39 یعنى باید به استقلال ایران ارج نهند.

 

4. همسویى با اندیشه هاى آزادى خواهانه رهبران شوروى: از نکته هاى مهمى که در همگامى و همکارى میرزا با ارتش سرخ به چشم مى خورد و گویا در نزدیک شدن میرزا به بالشویکها نقش بسیار داشته, و به نظر مى رسد تا پایان نهضت نیز در کانون توجه میرزا بوده, اندیشه آزادى خواهانه رهبران شوروى است.

 

این اندیشه ها و شعارها در میرزا کارگر افتادند و سبب شدند که میرزا آنان را در ادعاها, صادق بینگارند و کارکرد کمونیستهاى ایران, را جداى از اندیشه ها و دیدگاه هاى رهبران شوروى بپندارد و هیچ گاه امید خود را در پشتیبانى رهبران شوروى از انقلاب ایران از دست ندهد و بارها به این اندیشه ها استناد کند.

 

این اندیشه را در سه محور پى مى گیریم:

 

الف. اندیشه لنین در باب آزاد بودن ملتها در تعیین سرنوشت خود: لنین, رهبر حزب کمونیست شوروى و معمار انقلاب اکتبر روسیه, به سازوارى و فراخور تلاشهاى سیاسى خود, سیاستها, دیدگاه ها و اندیشه هاى خود را در باب آزادى ملتها و پشتیبانى از آزادى خواهان جهان ابراز مى کرد و بر آنها سخت پاى مى فشرد و به هر مناسبتى از آنها سخن مى گفت.هواداران او نیز, بیش تر دسترسى به این گونه اندیشه هاى او داشتند. هواداران او, در جاى جاى دنیا و در ایران, اندیشه هاى آزادى خواهانه او را, که در بین جوانان, هواخواه بسیار داشت, نشر مى دادند و آنها را در برابر استعمارگران قرار مى دادند و بیش ترین استفاده ها را مى بردند.

 

اینان, چون بر گشت از این اندیشه ها و خیانت را از رهبرانى که تزار را به زانو در آورده بودند, دور مى انگاشتند, هم خود شیفته این رهبران انقلابى شده بودند و هم دیگران را به این سوى مى کشاندند, در حالى که اندیشه آزادى ملتها, مرحله هاى گوناگونى را پیموده بود که بسیارى نمى دانستند و یا اگر مى دانستند, به خاطر وابستگى و مزدورى, اجازه نداشتند, هدف اصلى و واقعى و پشت پرده رهبران بالشویک, بویژه لنین را بازگو کنند.

 

(سیاست و تاکتیک ملى لنین را مى توان به 4 مرحله بخش کرد:

 

1. مرحله پذیرش حق تعیین سرنوشت ملتها, به صورتى مشروط و بدون ضمانت… زمان این مرحله, از کنگره دوم حزب بالشویک در 1903 م, تا کنفرانس آوریل 1917 بود.

 

2. مرحله اى که لنین اصل حق جدایى ملتها را, حتى با ضمانت اعلام نمود….

 

3. مرحله اى که از نخستین کنگره شوراها در ژوئن 1917 آغاز شد و در آن, لنین اعلام نمود: جمهورى روسیه نمى خواهد هیچ ملتى را,نه به شیوه جدید و نه به شیوه قدیم, مورد ستم قرار دهد و نمى خواهد با هیچ ملتى, اعم از فنلاند, یا اوکرائین, بر اساس زور زندگى کند. وى در ادامه سخن گفت: ما خواهان جمهورى روسیه واحد و جداناشدنى, با قدرتى خلل ناپذیر هستیم و این قدرت خلل ناپذیر , در صورت موافقت داوطلبانه ملل میسّر مى گردد.

 

لنین, در این گزارش, تقسیم ایران و سیاست الحاق طلبى را نیز مورد نکوهش قرار داد.

 

4. مرحله اى که در آن, لنین پس از کسب قدرت در نوامبر 1917, وجود جمهورى فدرا تیو سوسیالیستى شوروى روسیه را اعلام نمود.)40

 

لنین,نه تنها مردم را در تعیین سرنوشت خود آزاد مى دانست, که براى مسلمانان حساب ویژه اى باز کرد: حکومت روسیه, در 20 نوامبر 28/1917 آبان 1296, اعلامیه اى با امضاى لنین و استالین (ریاست کمیسارى امور ملى) خطاب به مسلمانان نشر داد. در این اعلامیه آمده است:

 

(ما به شما زحمتکشان و بى نوایان مسلمان روسیه و شرق, تاتارهاى سواحل ولگا, و کریمه, قرقیزها, مسلمانان سیبرى و ترکستان, ترکان و تاتارهاى قفقاز و ماوراء قفقاز, چچنها و کوه نشینان قفقاز, اعلام مى داریم که مساجد و عبادتگاه هاى ویران شده از سوى تزارهاى روسیه را احیاء خواهیم کرد و شما در مراسم مذهبى خود , آزاد خواهید بود. از این تاریخ, آداب مذهبى,عادات و سنتها و نیز مؤسسات
ملى و فرهنگى شما, آزاد خواهد بود. شما, از حقوق خویش در این زمینه برخوردار خواهید شد.)41

 

این اندیشه ها, بسیارى از آزادى خواهان مسلمان, از جمله میرزا را امیدوار ساخته بود که شوروى قصد دخالت در سرنوشت دیگر ملتها را ندارد.بالشویکها, به گونه گسترده و با هیاهوى بسیار ماشین تبلیغات خود را به کار انداخته و از مرام و اندیشه خود سخن مى گفتند و آزادى ملتها, استقلال کشورها, رهایى از قید بردگى و بندگى, رهایى از چنگ استعمار انگلیس و…شعارهاى اصلى آنان بود.

 

بالشویکها, در همان هنگام که نبرد مى کردند و سرزمینهایى را مى گشودند, به یک رشته تبلیغات مهم نیز دست مى زدند و امید داشتند که از این راه دستاوردهاى مهمى را بهره خود سازند. البته بهره هاى بسیار بردند و قدرتهاى رقیب, بویژه استعمار انگلیس را, که مسلمانان, از آن بیزارى شدید داشتند, در جاهایى زمین گیر کردند.

 

لنین در اعلامیه اى خطاب به همه مسلمانان جهان, وعده داد:

 

(فقط انقلاب مى تواند آنها را از این حالت بردگى رهایى دهد و اختلافاتى را که دول سرمایه دارى , عمداً در بین آنها ایجاد نموده اند, از میان بردارد.)

 

و وعده داد: مسلمانان اگر با انقلاب روسیه همراهى کنند انقلاب, آنان را به استقلال و آزادى خواهد رساند. چندى بعد, تروتسکى, کمیسر خارجه روسیه بالشویک, به گونه رسمى اعلام کرد:

 

(دولت شوروى, تمام قراردادهاى دولت روسیه تزارى را با دول خارجه لغو مى نماید.)

 

براوین, سفیر دولت شوروى در ایران, با این سند:

 

(…تبلیغات پردامنه و وسیعى در تهران به عمل مى آورد و به ایرانیها اطمینان مى داد که معاهده ترکمن چاى و از آن پس قرارداد 1907 ملغى و دولت شوروى, تمام امتیازاتى را که دولت تزار در ایران براى خود به دست آورده است, به ملت آزاد ایران, مسترد مى دارد.)42

 

این سخنان زمانى مطرح مى شد که دولت عثمانى, از هم فرو پاشیده بود و کشورهاى اسلامى, بویژه عربى, براى به دست آوردن استقلال, با عنوان ناسیونالیسم عربى, درگیر مبارزه با انگلستان و فرانسه بودند.

 

میرزا,با استناد به سخنان لنین, تروتسکى و براوین, دخالتهاى بى مورد ارتش سرخ در ایران را برخاسته از به کار بردن سلیقه شخصى فرماندهان آن مى دانست و در رویارویى با آنان, پس از کودتاى سرخ, سخنان رهبران شوروى رابه کودتاچپان گوشزد مى کرد. شاید نمى دانست که لنین خوب شعار مى دهد و بد عمل مى کند و یا مى دانست و به مصلحت نمى دید باز گوید. مى خواست با استناد به همان شعارهایى که رهبران شوروى مى دادند, از دراز دستیها جلوگیرى کند.

 

میرزا در نامه خود به مدیوانى, به سخنان لنین و تروتسکى استناد مى کند و دخالت ارتش سرخ در امور کشور را امرى زشت مى شمارد:

 

(من بیانات لنین و تروتسکى و براوین و تمام زمامداران عاقل شما را که مى گویند: هر ملتى باید مقدّرات خود را عهده دار شود عمل کرده مى خواهم مجرى کنم. هر کس که مداخله در امور داخلى ما کند ما او را مثل انگلیس و نیکلا و درباریان مرتجع ایران متعدى مى دانیم.)43

 

میرزا در همین نامه, عقل و درایت زمامداران شوروى را بر اساس سخنان و شعارهایى که از آنان این جا و آن جا پراکنده شده, مى ستاید و آنان را از کار نیروهاى داخل ایران بى خبر مى داند. میرزا در نامه به یوسف ضیاء بیگ, که پس از خودسریهاى حزب عدالت و ویرانگریهاى ارتش سرخ نگاشته شده, باز به سخنان لنین و تروتسکى استناد مى جوید که گفته اند:

 

(هر ملتى خود باید مقدراتش را در دست بگیرد.)

 

مى افزاید:

 

(به طور طبیعى زمام امور ایران نیز باید به دست ایرانى باشد.)44

 

ورود ارتش سرخ به ایران براى نقش آفرینى در امور ایران نبوده, بلکه هدف آن بوده که ملت ایران به پشتوانه این قدرت, کار استعمار را یکسره کند. بویژه در قرارداد با میرزا پذیرفته بودند که دخالتى در امور ایران نداشته باشند.

 

نهضت جنگل از روى حقیقت و راستى و بالشویکها و سران بالشویک, از روى تاکتیک و سیاست, خواهان رسیدن ملتها از جمله مردم ایران, به آزادى بودند.طبیعى است که میرزا با بالشویکها , که نیت واقعى خود را آشکار نساخته بودند و خود را آزادى خواه مى نمایاندند و از آزادى خواهان پشتیبانى مى کردند, هماهنگى و همسویى داشته باشد, بویژه که کارکردشان, از جمله سرنگون کردن حکومت تزار, چهره خوبى از آنان به نمایش گذاشته بود.از این روى, طبیعى بود که میرزا, به کمک بالشویکها, بدون هیچ دخالتى, در جهت هدفهاى بلند خود امید ببندد. زیرا در آن زمان چهره واقعى رهبران شوروى به طور کامل شناخته شده نبود و شعارهاى آنان بسیار فریبنده بود.

 

آنچه براى میرزا بسیار مهم بود, احترام به انسانها, شرافت و آزادى آنان بود که رهبران شوروى شعار آن را مى دادند و این جا و آن جا بر آن پاى مى فشردند.

 

میرزا, به انسانها از هر نژاد و ملیت و مذهبى احترام مى گذاشت و عدالت را در هر مکان و منطقه اى, حتى در مدرسه علمیه 45 به اجرا مى گذاشت.میرزا کوچک, سعه صدر بالایى داشت. از شخصیت پرچاذبه و پرکششى برخوردار بود. مهربانانه با پیرامونیان و انسانهایى که به او پناه مى آوردند, برخورد مى کرد. افسران آلمانى و اتریشى که به او پناه آورده بودند, به میرزا انس گرفتند و در جنگل ماندگار شدند و گائوک آلمانى, تا آخرین لحظه حیات با میرزا بود.

 

میرزا در عمل و بیان این اندیشه خود را ثابت کرد. در پیام به لنین, سخن خود را با نام انسانها و برابرى آنان آغاز مى کند, به این گمان که لنین نیز, براى انسانیت,جداى از مذهب و نژاد احترام قائل است.

 

ژنرال دنسترویل, فرمانده نیروهاى انگلیسى در ایران, درباره میرزا مى گوید:

 

(نهضت جنگل از طرف میرزا کوچک خان انقلابى معروف, که یک ایده آلیست با شرف و باایمان است, تشکیل یافته. پروگرام او حاوى همان افکار و همان مرامهاى مبتذل و غیر قابل تحمل است, مِن جمله: آزادى , مساوات, برادرى, ایران مال ایرانیان است, دور باد خارجى.)46

 

آرمانها و برنامه هاى میرزا, آزادى, برادرى, مساوات و ایران براى ایرانیان بوده که فرمانده انگلیسى, آنها را, اندیشه هاى غیردرخور تحمل, مى انگاشته است.در سخنان و نامه هاى میرزا, این اندیشه ها و دیدگاه هاى والا: آزادى نوع بشر, مساوات, برادرى و… به روشنى بازتاب یافته که به پاره اى از آنها اشاره مى کنیم:

 

1. میرزا کوچک جنگلى در نامه خود به احسان الله خان, و خالوقربان, از راحتى و آسایش بشر و آدمیت, با هر عقیده و نژاد سخن مى گوید و وظیفه خود مى داند که در برابر بى حرمتى به نوع بشر ساکت ننشیند و براى آزادى انسانها تلاش ورزد و حتى خود و یارانش را فداى آزادى انسانها کند. اما آزادى از نظر میرزا مطلق نیست. او اجازه استفاده ناروا از آزادى را به افراد نمى دهد که براى کسب منافع شخصى, منافع ملت را زیر پا نهند. او تبلیغات کمونیستى را با آن شدت و حدّت, گونه اى استفاده ناروا از آزادى مى داند و در نامه خود مى نویسد:

 

(من راحتى و آسایش بشر و حفظ حقوق آدمیت را طالبم و خیانتکار مى شمارم کسانى را که برخلاف این عقیده رفتار کنند و یا به نام پیش بردن آزادى, مقاصد شخصى و منافع خصوصى را تعقیب نمایند…. ما ممکن نیست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر, لاقید بمانیم و مظلومین و رنجبران بى چاره را زیر فشار پنجه ظالمان و متعدیان نگریسته, ساکت بنشینیم, عقیده ما ثابت و غیر قابل تزلزل است. تمامى افراد ما با حرارت سرشار براى فداشدن در راه آزادى مهیا و بى پروا هستند. لیکن مراقب اند که فعالیتهاى شان, بجا و بموقع صرف شود و به جاى نفع, موجب زیان و خسارت نگردد.)47

 

2. میرزا کوچک,در نامه اى که پس از کودتاى کمونیستها, به مدیوانى, رهبر کودتا نوشته, بر آزادى انسانها, احترام و پاس جایگاه آنان, بدون توجه به دین و مذهب, پاى مى فشارد و بر حفظ حاکمیت و استقلال ایران اصرار مى ورزد.

 

(من, استقلال ایران را خواهانم. من, بقاى اعتبارات ایران را طالبم. من, راحت ایرانى و همه ابناء بشر را, بى تفاوت دین و مذهب, شایقم….)48

میرزا کوچک, در نامه نخست خود به مدیوانى مى نویسد:

 

(تمام استظهار ما به این بود که احرار دنیا به ما کمک خواهند نمود. به این جهت ورود شما را به ایران, توجه غیبى فرض و با آغوش باز شما را پذیرفتیم و نجات خود را از چنگال انگلیس و مستبدین ایران, به مساعدت شما تصوّر کردیم.)49

 

میرزا, همکارى و همگامى با ارتش سرخ را از آن جهت پذیرفته که آن را از باب کمک و همکارى آزادى خواهان دنیا به نهضت مظلوم جنگل که براى رهایى مردم در بند ایران به پاخاسته و علیه استبداد و استعمار انگلیس به رویارویى برخاسته مى انگاشته, نه چیز دیگر.

 

او, به هیچ روى حاضر نبوده, آغوش براى ارتشى باز کند و زمینه را براى استقرار آن آماده سازد که زمینه ساز مرام کمونیستى و جاده صاف کن اندیشه هاى ناسازگار با اسلام است که او, به آن عشق مى ورزد و تمام سختیها را به عشق آن تحمل کرده و مى کند.

 

ب. بین الملل سوم: از حرکتها و گامهاى مهمى که نشان مى داد رهبران شوروى در صدد آزادى ملتهاى ستمدیده جهان هستند, بنیان گذارى بین الملل سوم, یا کمونیست بین الملل, با نام اختصارى (کمینترن) بود. برگرفته از کلمه کمونیسم و انترناسیونال .

 

رهبران بین الملل سوم, مدعى بودند, برآنند ملتهاى در بند را, با اندیشه هاى گوناگون, آزاد کنند و استقلال را براى آنان به ارمغان آورند.

 

جواهر لعل نهرو, از بین الملل سوم به نیکى یاد کرده و اثرگذارى آن را بر جامعه هاى ستم زده,مهم و سرنوشت ساز دانسته است. همو یادآور مى شود: بین الملل سوم که به سال 1919 بنیان گذارده شد, رویداد مهم دیگرى بود که حزب کمونیست در مسکو پدید آورد.

 

بین الملل اول را کارل مارکس بنیان گذارد.بین الملل دوم از سوى حزبهاى پیشین کارگرى و سوسیالیستها پدید آمد و با شروع جنگ جهانى اوّل در سال 1914 از میان رفت.

 

گفته اند چون بین الملل دوم به طبقه کارگر خیانت کرد, بین الملل سوّم از سوى حزب کمونیست شوروى بنیان گذارده شد که نظریه اى انقلابى بود.

 

جواهر لعل نهرو درباره هدفها و جایگاه آن مى نویسد:

 

(بین الملل سوم مى خواست به جنگ بر ضد سرمایه دارى و استعمار بپردازد و همچنین مبارزه را بر ضد عناصر (اپورتونیست) استفاده جو و فرصت طلب, که سیاست میانه روى در پیش مى گرفتند, دنبال کند….بین الملل سوم, در بسیارى از کشورها نقش تبلیغاتى عمده اى داشته است…. این تشکیلات, یک سازمان بین الملل است…. هر چند بسیارى از شخصیتهاى مهم و ممتاز کمینترن, در حکومت شوروى هم, مقامات عمده اى دارند. باید دانست که کمینترن با حکومت شوروى تفاوت دارد….)50

 

نیرو پیاده کردن ارتش سرخ در ایران, بر اساس هدفها و برنامه هاى بین الملل سوم بوده است. از این روى, میرزا کوچک, پس از اعلام جمهورى در گیلان, تلگرافى به لنین, به عنوان رئیس بین الملل سوم, مخابره کرده است.

 

در نامه خود به خالو قربان و احسان, یادآور مى شود که لنین به تلگراف او پاسخ نداده است که گویا همین تلگراف باشد.51

 

این تلگراف کوتاه, در خور توجه است:

 

(به نام انسانیت, و براى همه خلقها, جمهورى شوروى سوسیالیستى از شما و از همه سوسیالیستهایى که به بین الملل سوم وابسته اند, تقاضا مى کند از آزادشدن ما و همه ملل ضعیف و تحت ستم, براى رهایى از تسلط شوم ظالمین ایرانى و انگلیسى حمایت کنید.)52

 

این تلگراف, در منابع ایرانى تاریخ جنگل, نیامده است. حتى خاطره نویسان جنگل, به آن کم تر اشاره کرده اند که جاى درنگ دارد. در این باره , گمان بریهایى وجود دارد:

 

1. میرزا کوچک,چنین تلگرافى به لنین مخابره نکرده, بلکه با اصرار دیگران به نام وى مخابره شده است.

 

2. شوراى جمهورى گیلان, پیامى براى لنین مى نگارد, از آن جا که پیامها و نامه ها باید به امضاى میرزا کوچک, به عنوان رئیس شورا برسد, میرزا, ناگزیر, برابر اراده جمع, نامه را امضا مى کند, گرچه نظر شخصى وى, بر خلاف آن باشد.

 

از این روى, میرزا, هیچ گاه از این نامه سخنى به میان نیاورده است. به هر حال, با دقت نگاشته است:

 

الف. به نام انسانیت و خلقها آغاز مى شود که همان معناى سوسیالیست مورد نظر میرزاست: (الناس سواء).

 

ب. پس از جمهورى سوسیالیستى, از گیلان نام برده نشده که مى رساند, آزادى همه ملت ایران از سلطه انگلیس و استبداد در نظر بوده, برابر ادعاى سران بین الملل سوم.

 

اینها نشان مى دهد که هدف اصلى میرزا مبارزه با چیرگى بیگانه و استبداد داخلى بوده است. و همکارى با قید و شرط وى با ارتش سرخ, با در نظر گرفتن هدفها و برنامه هاى میرزا در خور توجیه است, نه این که این همکارى را دلیل بر کمونیست و یا حتى سوسیالیست بودن وى بدانیم,آن گونه که شمارى پنداشته اند:

 

میرزا, سوسیالیست را مساوى با مساوات در برابر قانون و برخوردارى همگان از تواناییها مى دانست.

 

براى این که فرق و ناسانى اندیشه میرزا و احسان الله خان, که بالشویک بود , روشن شود, تلگراف وى را به نریمان نریمان اف, رئیس جمهورى آذربایجان, پس از چیرگى بر بخشى از مازندران, فرا دید مى نهیم, تا روشن شود, بالشویک و وابسته به بالشویکها چه کسى است و چه واژه هایى به کار مى برد و با چه ادبیاتى سخن مى گوید و نامه مى نگارد:

 

(توده هاى زحمتکش مازندران, به سوى جمهورى سوسیالیستى روى مى آورند. مردم مازندران, یارى بین الملل سوم را انتظار مى کشند. زنده باد انقلاب جهانى, زنده باد بین الملل سوم.)53

 

با توجه به آنچه ذکر شد نمى توان از تلگراف میرزا به لنین, استفاده کرد که وى به اندیشه کمونیست و همانند آن باور داشته است.

 

او, بر اساس هدفهاى اعلام شده بین الملل سوم, از لنین یارى مى طلبد براى بیرون راندن انگلیس و ریشه کن کردن استبداد.

 

میرزا , هدفى غیر از این از نامه نگاریها و همکاریها ندارد. او, با مرام و مسلک کمونیست, به هیچ روى سازگارى ندارد و آن را براى کشور زیان آور مى داند.

 

محمد على گیلک, که در جمهورى گیلان, وزیر (فوائد عامه) بوده بر این باور است که: اندیشه هاى رهبران شوروى و کارکرد حزب کمونیست همخوانى نداشته است. از نظر رهبران شوروى, نادیده انگارى اصول کمونیستى روا بوده و آنان مدعى پشتیبانى از مسلمانان بودند; بدون این که به عقیده و مرام آنان کارى داشته باشند.امّا کمونیستهاى محلى, برخلاف ادعاى رهبران خود عمل مى کردند. همین ذهنیت را میرزا کوچک جنگلى هم داشته و با همین نگرش و نگاه, از لنین درخواست مى کند که به پشتیبانى از مردم ایران برخیزد.

 

گیلک در باب ناسانى اندیشه رهبران شوروى و کارکرد حزب کمونیست ایران مى نویسد:

 

(زعماى انقلاب روسیه, اکثرا, با پیشرفت انقلاب به هر شکل و لباس ,موافق بوده و غالباً اقداماتى را که اندکى برخلاف مرام کمونیزم بود, ندیده مى انگاشتند; ولى افراد فرقه کمونیست, که حاکمیت را در دست داشتند, و به رؤسا و زعماء, آن قدرها اعتنا نمى کردند, در عملیات خود که اجراى مراسم حزبى بود, آزادى کامل داشتند…. همان وقتى که لنین بیانیه صادر مى کرد و به مسلمانان عالم وعده کمک و همراهى مى داد و آنان را به حمایت از انقلاب دعوت مى کرد, کمونیستها على رغم دستور رهبر خود, در مناطق مسلمان نشین روسیه با مذهب اسلام مخالفت کرده و سعى داشتند به طور کلى آثار همه مذاهب را از بین ببرند, ولى بعدها وقتى به مانع تصادف کرده, دیدند نمى توانند از عهده این عمل برآیند, ناچار از سختگیریهاى خود دست برداشته و راضى شدند.)54

 

روشن است که کمونیستها, در سرزمینهاى اسلامى, براى رخنه گرى و کشاندن جوانان به سوى خود, سخنان لنین را در پشتیبانى از مسلمانان بزرگ مى نمایاندند و جلوه گر مى ساختند و از آنچه خود در پى آن بودند و یا در مسلمان نشینهاى شوروى مى گذشت کسى را نمى آگاهاندند.

 

شوروى بر پایه اندیشه هاى لنین و هدفها و برنامه هاى بین الملل سوم, به ایران نیرو گسیل داشت; اما کارکرد غیر از این بود.

 

وقتى مظفرزاده و هوشنگ, به نمایندگى از سوى میرزا, براى مذاکره به مسکو مى روند, کمیسر خارجه شوروى چیچرین, آن دو را, پیش پاولویچ, نماینده بین الملل سوم مى فرستد.

 

نماینده میرزا, از برخورد ابوکف و خانمش, در ترویج کمونیست, در هنگامى که نهضت درگیر با انگلیس است, شکوه مى کند و مى افزاید:

 

(ما نگفتیم که حزب اشتراکى در ایران نباشد, ولى ما عقیده داریم که حزب نامبرده باید دخالت در امور انقلابى و فقط با تبلیغ عقاید نجات دهنده لیدرهاى انقلاب دنیا مشغول باشد.)

 

ییعنى بیان اندیشه آزادى خواهانه لنین سودمند است, اما تبلیغات کمونیستى خیر.

 

پاولویچ پاسخ مى دهد که کمیته اجرایى بین الملل سوم, آهنگ آن دارد که در ایران علیه خانها و سرمایه داران دست به کار شود و مبارزه کند.مانند آنچه در اوکراین انجام شده است.

 

نماینده میرزا چنین مبارزه اى را سودمند نمى داند و مى گوید:

 

ما در ایران کارگر نداریم, فقط کشاورز است و آنان طرفدار مالکیت شخصى هستند.55

 

از این گفت و گو پیداست که کمیته اجرایى بین الملل سوم, براى ایران برنامه داشته که همانا آزادى و رهایى ملت از چنگ انگلیس باشد.

کنگره شرق در باکو نماد بین الملل سوم

 

کنگره ملل شرق در باکو از سوى بین الملل سوم در روز چهارشنبه 9 شهریور 1299 برابر با 17 ذیحجه 1338,اول سپتامبر 1920, بازگشایى شد.56 بیش از 2000 نفر از جمله نمایندگان احزاب 32 کشور مسلمان در آن شرکت جستند.57

 

شمارى, شمار نمایندگان گسیل شده به این کنگره را 1891 نفر دانسته که 1273 نفر آنان کمونیست بوده اند.58

 

حزب کمونیست ایران و ارتش سرخ, بنا به آمار کنگره 192 نفر را از ایران به باکو فرستاد که پس از ترکیه, با 235 نفر, ایران مقام دوم شرکت کنندگان در کنگره را داشت.

 

شمارى نمایندگان گسیل شده از ایران را 220یا 225 نفر دانسته اند که اول ذیحجه 1338 از انزلى حرکت کرده و در 27 ذیحجه بازگشتند و این نشان مى دهد همه کسان گسیل شده در جلسه هاى کنگره حاضر نشدند.

 

گریگورى زینوویف رئیس کمینترن و رئیس کنگره, هدف از برگزارى کنگره را مبارزه علیه امپریالیسم و درگیرى با لایه ها و دسته هاى ثروتمند دانست.60

 

شرکت کنندگان, گرچه به عنوان نمایندگان حزب کمونیست شرکت کرده بودند, اما بسیارى از آنان عقیده به مرام کمونیستى نداشتند.

 

سخنان رئیس کنگره, درخور توجه است و نشان مى دهد هدف بین الملل سوم آزادى ملتهاست, بدون توجه به مذهب و آیین آنان.

 

توجه به این نکته براى ارزیابى کارکرد میرزا, مهم است و نشان از این دارد که سیاست وخط مشى بین الملل سوم , چنین نبوده که همکاران آن, باید کمونیست باشند,بلکه تنها باید با امپریالیسم انگلستان, درگیر باشند و وجه مشترک میرزا با بالشویکها و علت همکارى وى با نیروهاى کمونیستى در همین نکته نهفته است.

 

رئیس بین الملل سوم در سخنرانى خود گفته است:

 

(مقاصد کمونیست بین الملل است که ملل مشرق را جمع مى کند و از آنها سؤال نمى کند,وابسته به بین الملل سوم حزب کمونیست هستند, یا خیر؟سؤال نمى کنیم از کدام دسته هستید, فقط سؤال مى کنیم: تو رنجبر هستى, تو بسته به طبقه رنجبران هستى, مایل هستى جنگ خاتمه پذیرد, مایلى جنگ زحمتکشان با سرمایه داران ادامه پیدا کند؟ همین کافى است, دیگر تذکره حزبى نمى خواهیم و نمى پرسیم….)61

 

از این فراز روشن مى شود بین الملل سوم, داعیه حزبى نداشته, بلکه هدف آن پشتیبانى از رنجبران و مبارزه با سرمایه داران بوده است. آنچه در کنگره روى داده, حکایت از آن دارد, مسلمانان شرکت کننده در کنگره, به هیچ روى مرام کمونیستى را که امروزه مطرح است, قبول نداشته اند و تنها شعار کمونیستها در پشتیبانى از مسلمانان و آزادى ملتهاى محروم و درگیر با انگلستان, آنان را به این کنگره کشانده است. زیرا بسیارى از کشورهاى اسلامى پس از پایان جنگ جهانى اول و فروپاشى امپراتورى عثمانى, درگیر مبارزه با انگلستان براى آزادى ملتهاى خود از چنگ این استعمار کهنه کار بودند.

 

جذب شعارهاى لنین: (آزادى ملتها از بند استعمار و استبداد, برنامه و هدف انقلاب ماست.)و بین الملل سوم شدن, ویژه میرزا کوچک نبود, بلکه موجى بود فراگیر و تمام ملتهاى گرفتار در چنگ ستم, به این شعار امید بسته بودند.

 

امید بستن, جذب شدن, یارى خواستن از کمونیستها و بالشویکها براى یارى رساندن, هیچ گونه ناسازگارى, با باورها و آمرزهاى اسلامى شرکت کنندگان در کنگره نداشت و چنین برداشتى نیز نمى باشد.از باب نمونه از همین کنگره, گزارشى اکنون در دست است, که نشانگر عمق باور شرکت کنندگان کنگره, به اسلام و شعائر اسلامى و بدون هیچ گونه وابستگى مرامى به کمونیست است:

 

(انورپاشا, وقتى وارد جلسه شد, اغلب از نمایندگان مسلمین براى احترام او از جاى برخاسته و زنده باد غازى اسلام را بلند کرده و در تجلیل وى نهایت کوشش کردند. همچنین وقت نماز, همین که مؤذن در یکى ازمناره ها بناى تکبیر را گذاشت و صداى (اللّه اکبر) به گوش انورپاشا رسید, فوراً به پا خاست و بسیارى از نمایندگان مسلمان, اعم از کمونیست و یا غیرکمونیست نیز بلند شده و به تبعیت از مشارالیه, شروع به خواندن نماز نمودند.)62

 

کمونیستها, نتوانستند جایگاه انورپاشا را در کنگره برتابند. از این روى, وقتى وى با یاران براى گزاردن نماز به بیرون از کنگره رفت, یکى از کمونیستهاى آذربایجان, به نام بنیادزاده, برخاست و بناى مخالفت با انورپاشا را گذاشت و علیه وى سخنرانى کرد و او و برادرش را نوکر بورژوازى و اشراف خواند. کمونیستها براى این که از دامنه نفوذ وى بکاهند, دست به تخریب چهره وى زدند و حتى براى این که نگذارند سخنان وى در جمعیت مسلمانان اثر بگذارد و ورق را برگرداند, از سخنرانى وى در کنگره جلوگیرى کردند.63

 

ژرژلنچافسکى, وابسته مطبوعاتى سفارت لهستان در ایران, در سال 1939 به بعد, در گزارشى از کنگره کمونیستهاى شرق در باکو, مى نویسد:

 

(نمایندگان, مخالفت خویش را با حملات زینوویف علیه اسلام و سخنان بلاکان بر ضد سلطنت, نشان دادند. تنها چیزى که آنها به خوبى درک مى کردند, و با آن هماهنگى نشان مى دادند, دشمنى کمونیزم, با بریتانیا بود.)64

 

همو, در این فضا, که کم تر صداى مخالفى به گوش مى رسید و کمونیستها یکه تاز بودند , از مخالفت یکى از تماشاچیان که سکوت حاکم را شکسته یود چنین گزارش مى دهد:

 

(هنگامى که زینوویف, صورت کاندیداها را قراءت مى کرد, یکى از میان تماشاچیان, فریاد زد: (در مورد ایران, مسأله فرق مى کند.) این تنها صداى مخالف بود. رئیس به این اعتراض توجهى ننمود و اعلام کرد که: کاندیداها, با اکثریت کامل, مورد موافقت قرار گرفته اند.)65

 

شاید آن تماشاگر مخالف که فریاد زده:(در مورد ایران مسأله فرق مى کند.)یکى از دو نماینده میرزا باشد که از سوى میرزا به مسکوگسیل شدند و آنان پس از یک ماه انتظار و سرگردانى و نتیجه نگرفتن از سفر به مسکو, در کنگره بین الملل سوم, شرکت جستند و در دو نامه, به گونه رسمى, به ریاست کنگره اعلام کردند: هیأت ایرانى, نماینده ایران نیستند و از 192نفر ایرانى شرکت کننده در کنگره, تنها چند نفر شایستگى نمایندگى ایران را دارند.66

 

از این مخالفت, در بررسى زوایاى رخدادهاى جنگل, به نکته حساس دیگرى پى مى بریم و آن این که: شاید یکى از انگیزه هاى کودتاى سرخ در ایران, در حدود یک ماه پیش از برگزارى کنگره, هرچه مهم و پرجلال و شکوه برگزار کردن کنگره و گسیل داشتن کسانى بوده است که هم فکرى و هم رأیى بیش ترى با حکومت شوروى داشته اند تا حکومت شوروى, در ادامه گفت و گوهاى خود با انگلستان که در 5 خرداد 1291 در لندن شروع شده بود, امتیازهاى بیش ترى بتواند بگیرد.

 

از این روى, در این کنگره توجه به ایران, از هر کشور دیگر بیش تر بود. خود کنگره نیز نمایش قدرتى بود علیه سرمایه دارى غرب و انگلستان. شاید همین مسأله سبب شده بود که وابستگى شرکت کنندگان به حزب کمونیست کم تر مورد توجه باشد.

میرزا و اندیشه کمونیستى

 

درباره انگیزه هاى همکارى میرزا با نیروهاى شوروى بحث شد. اکنون جاى این پرسش است که آیا میرزا با اندیشه هاى کمونیستى و سوسیالیستى رهبران شوروى همسو بوده و آن را قبول داشته است, یا خیر هیچ گونه گرایشى نداشته و همسویى او, با اصول انسانى بوده که در مرام کمونیست و سوسیالیست, نشانه هایى از آن به چشم مى خورده است.

 

براى روشن شدن موضوع به بررسى دیدگاه میرزا درباره کمونیسم و سوسیالیسم مى پردازیم.

 

الف. میرزا و کمونیسم: با توجه به آنچه ذکر شد, روشن شد, انگیزه همکارى میرزا با بالشویکها, حفظ استقلال کشور و آزادى مردم از سیاهیها, نکبتها, و قید و بندهاى استبداد داخلى و سلطه انگلستان بوده است. بنابراین کمال بى انصافى است که کسى میرزا را کمونیست بداند و آن گاه او را,که در برابر کمونیستها سر فرود نیاورد و آلت دست آنان نشد, خیانتکار به آرمان کمونیست بشناساند.قرارداد وى با شورویها, و گنجاندن اصل مهم: ممنوع بودن تبلیغ از عقاید کمونیستى, در قرار داد, نشانگر باورمند نبودن وى به مرام کمونیستى است.میرزا کوچک خان, در نامه خود به لنین تأکید مى ورزد: تبلیغات کمونیستى و اشتراکى به ضرر انقلاب است و برخلاف باورها و گرایشهاى مردم ایران و سبب گرایش مردم به سوى دشمن مى شود:

 

(من به نمایندگان شما در موقعش گفتم که ملت ایران حاضر نیست برنامه و روش بالشویزم را قبول کند; زیرا این کار عملى نیست و ملت را به طرف دشمن سوق مى دهد.)67

 

ممکن است گفته شود: پذیرش انقلاب سرخ, یعنى پذیرش باورها و عقیده هاى کمونیست.ولى این انگاره به هیچ روى درست نیست; زیرا میرزا به شدت از مرام کمونیستى دورى مى جوید و آن را, به هیچ روى, سازگار با فرهنگ و باور و سنت ایرانى نمى داند.

 

امّا باید توجه داشت که پاره اى از واژگان و ترکیبها, ویژه قومى دون قومى, فرهنگى دون فرهنگى نیست. کمونیستها, گاه واژگانى را به کار مى بردند که در نزد ایرانیان پذیرفته بود و سر زبانها مى افتاد و فرهیختگان آنها را به کار مى بردند, چون در فرهنگ آنان ریشه داشت.انقلاب سرخ و یا جمعیت سرخ که از سوى میرزا پذیرفته و به کار برده شده, هیچ گونه ناسازگارى با فرهنگ مردم ایران نداشت. یک رنگ از سه رنگ پرچم ایران رنگ سرخ است. سرخ حکایت از قیام و انقلاب و فداکارى دارد. هر نهضت خونین را, مى توان انقلاب و قیام سرخ نامید; همان گونه که مى گوییم انقلاب سرخ حسینى, چون حرکت حضرت, همراه با فداکارى و ایثار بوده است. از گذشته تا کنون پرچم سرخ حسینى در حسینیه ها, برافراشته بوده است.

 

بنابراین, پذیرش ترکیب (جمعیت سرخ)از سوى جنگلیها براى گروه خود, به معناى پذیرش انقلاب کمونیستى نبوده است. بلکه به این معنى بوده که نهضت وارد مرحله حساسى شده که نیاز به فداکارى بیش تر و خونین دارد.

 

ناگفته نماند: در روسیه براى مبارزه با حکومت تزار, حزب سوسیال دمکرات تشکیل شده بود که نیروهاى آن, به دو گروه:منشویک (سفید) و بلشویک (سرخ) تقسیم شده بودند. بلشویکها, همان کمونیستها بودند که توانستند به رهبرى لنین, رقباى خود, منشویکها را در هم شکنند و انقلاب اکتبر 1917 را به پیروزى برسانند.68 و پس از این مرحله به بهانه ریشه کن کردن بقایاى آنها, به فرماندهى دنیکن, به ایران آمدند و از آن جا که بالشویک معنى و فرهنگ خاصى را مى رساند و مرادف کمونیست بود, میرزا کوچک از به کار برد آن درباره نیروهاى خود, پرهیز داشت. و یاران خود را از همکارى, حتى رفت و آمد با کمونیستها و بالشویکهاى آن سوى مرز, باز مى داشت. نامه هایى از میرزا به جاى مانده که صادق کوچک پور, فرمانده بخشى از نیروهاى خود را, از هر گونه رفت و آمد, نشست و برخاست با بالشویکها, باز مى دارد:

 

(افراد شما, حق ندارند با بالشویکها رفت و آمد داشته باشند.)69

 

وى, در بیانیه اى که پس از کودتاى سرخ و واپس نشینى جنگلیها نگاشته و در بین مردم نشر داده و به آگاهى همگان رسانده, به شرح, تنگناها و گرفتاریهاى جدید را بازگو مى کند و از کارکرد کمونیستها, به شدت خرده مى گیرد و چنین حرکتها و کارکردهایى را ناپسند و نادرست مى شمارد. و عقیده و مرام کمونیستى را, بسان مرام و عقیده مزدک مى داند:

 

(این کمونیستها, که هستند و چه مى گویند؟ محرک شان کیست

 

امّا کمونیستهاى حاشیه رشت, یک عده قوچیها و آدم کشهاى قفقازند که بعضى از آنها خود را ایرانى نژاد مى خوانند, از تمام عادات و شعائر ایرانیت بى اطلاع و دور, بلکه ضد هستند. در مجامع, بى ملاحظه, از قوانین مزدک تعریف مى کنند. از قفقازیه, شغلشان پول گرفتن و مزدور شدن براى آدمکشى بوده. اخیراً, براى این که آسان تر و بیش تر مردم را بکشند و غارت کنند, مسلک کمونیستى را به خود بستند. معنى کمونیستى اشتراکى را, از آنهایى که مى دانند بپرسید. ما از شرحش اغماض مى کنیم; زیرا در تصدیق و تکذیب آن, براى حفظ بى غرضى خودمان لزوماً ساکتیم.همین قدر مى گوییم: اجراى همچه عقیده مفرط تند فعلاً محال است….)70

 

میرزا در ادامه این بیانیه, که در 17 ذى قعده 1299 صادر شده, انگیزه میرزا على اکبر مجتهد اردبیلى را در فتواى جهاد, رفتار و حرکتهاى ناشایست و نابهنجار کمونیستها مى داند.

 

وى,با اشاره به سخنان لنین و تروتسکى و براوین:

 

(کمونیستها حق دخالت ندارند و مقدرات ایران بر عهده ایرانى است و آزادى عقاید و مسالک, در صورتى است که مخالف انتظامات اجتماعى مردم نباشد.)

 

دخالت کمونیستها را مانند انگلیسیها مى شمارد که جان و مال مردم از گزند آنان در امان نیست و نتیجه مى گیرد: اگر رهبران شوروى از این مسائل آگاه شوند, از آن جلوگیرى مى کنند; امّا اگر بعد از آگاهى, جلوگیرى نکردند, کمونیستها در کنار انگلیسیها و دولت مستبد, دشمن ما خواهند بود.

 

میرزا, براى روشن شدن همین موضوع, به لنین نامه مى نویسد و نماینده به مسکو گسیل مى دارد, تا بداند آیا رهبران شوروى از کارکرد کمونیستها, خرسندند و پشتیبانى مى کنند و یا ناخرسندند و بیزارى مى جویند:

 

(سویت روسیه اگر مطلع بشوند, بلاشبهه جلوگیرى خواهند کرد. اگر بعد از اطلاع قادر به جلوگیرى نشدند, آن وقت تکلیف ما این است: کمونیستها, انگلیسها و دولت مستبد ایران را در یک ردیف حساب کرده, به نام حفظ وطن و حفظ ایرانیت و محافظت حقوق اجتماعى از همه دفاع کنیم و یقین داریم که خدا یار و مددکار ما خواهد بود. زنده باد جمهورى ایران مرده باد انگلیس و خائنین, پست باد منافقین.)71

 

این بیانیه, که فخرایى آن را آخرین بیانیه میرزا دانسته, به خوبى نشان مى دهد که میرزا چه هدفى در سر داشته و چه افقهایى را در چشم انداز خود مى نگریسته و براى رسیدن به آنها, تلاش مى کرده است.

 

مرام و اندیشه کمونیستى از نظر وى, اندیشه اى ناروا, بى ریشه و بوته و به زیان مردم ایران بوده است. این که میرزا با کمونیستها در رشت در افتاده و با حیدرخان عمواوغلى, اختلاف نظر داشته, افزون بر کارکردهاى نادرست آنان, تبلیغ از مرام و عقیده اى بوده که هیچ سازگارى با باورها و سنتهاى مردم نداشته و کل جریان جنگل را لکه دار مى کرده است.

 

میرزا, به یاران و دوستان خود یادآور شده بود که اندیشه هاى کمونیستى با آموزه هاى اسلام ناسازگارند. و تبلیغ از چنین مرامى, برخلاف انتظام اجتماع و مصلحت جامعه است.وى, آزادى را در محدوده مصلحت جامعه و تا زمانى که به زیان جامعه نباشد, روا مى شمرد. یاران وى نیز, این نکته را دریافته بودند. از این روى, صادق کوچک پور در جمع یارانش مى گوید:

 

(طبق دستور میرزا, از امروز ما به جنگل مى رویم و از آنها جدا مى شویم; زیرا آنها برخلاف میل میرزا تبلیغات کمونیستى مى کنند و دست تطاول به اموال مردم دراز مى کنند و مخالف مذهب و آیین مقدس اسلام رفتار مى نمایند. این رویه, مانع پیشرفت انقلاب است.)72

 

میرزا, نه تنها مرام کمونیستى را قبول نداشت, بلکه اندیشه سوسیالیستى را, آن گونه که کمونیستها باور داشتند و عمل مى کردند, نه باور داشت و نه آن را درست مى دانست. از آن جا که در سخنان میرزا, تعبیرهایى وجود دارد که نشانگر احترام او به سوسیالیست است, اندکى درباره اندیشه سوسیالیستى که در کلام میرزا بازتاب یافته, درنگ مى کنیم:

میرزا و اندیشه سوسیالیستى

 

در نامه هاى میرزا به مدیوانى, نماینده دولت شوروى در گیلان, و نامه او به لنین, واژه سوسیالیسم و سرمایه دارى به کار رفته که از سوسیالیزم به خوبى یاد کرده و از سرمایه دارى بیزارى جسته است. همین نگاه و نگرش را شمارى نشان از (اعتقاد راسخش به سوسیالیسم)73 دانسته اند.

 

از این روى, بایسته است در این گزاره اندکى درنگ ورزید و این پرسش را به بوته بررسى نهاد:

 

آیا میرزا, به سوسیالیسم اعتقاد داشته؟ و اگر اعتقاد داشته, به چه معنى برداشت و تعریفى از آن بوده است.

 

درباره واژه سوسیالیسم و تعریف آن گفته اند:

 

(سوسیالیسم, یا جامعه باوری… از واژه سوسیال به معناى اجتماعى گرفته شده گفته اند:

 

(سوسیالیسم تئورى است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید ـ سرمایه, زمین, اموال و جز آنها ـ به طور کلى اداره آنها به سود همگان است.)74

 

مهم ترین عنصر مشترک نظریه هاى سوسیالیست, تکیه بر برترى جامعه بر فرد و سود همگانى بر سود فردى است و از نظر تاریخى, سوسیالیزم, حرکتى است علیه فردباورى و سرمایه دارى فردى که بین الملل دوم, از سوى اتحادیه هاى کارگرى سوسیالیستى, قبل از جنگ جهانى اول, به همین هدف بنیان گذاشته شده است.

 

جواهر لعل نهرو, رابرت اوون را, نخستین کسى مى داند که واژه سوسیالیزم را به سال 1830, به کار برده است.

 

و از سوى اصلاح طلبان, هدف از سوسیالیزم, برقرارى توازن و تعادل بین زندگى ثروت مندان و بینوایان اعلام گردید.75

 

همو در یک نگاه کلى درباره سوسیالیزم مى نویسد:

 

(نظر کلّى و مشترک تمام این اصلاح طلبان مختلف و مترقى این بود که به جاى وضع موجود, سرمایه دارى خصوصى, دولت باید مالک کارخانه ها و وسائل تولید باشد,یا آنها را کنترل کند. در هر صورت, وسائل اصلى تولید, مانند زمین و صنایع بزرگ و عمده, باید در تصرف و اختیار دولت باشد.)76

 

در دائرةالمعارف مصاحب آمده است:

 

(سوسیالیسم, فرضیه سیاسى و اقتصادى براى اصلاح امور جامعه, مبتنى بر این که کلیه عوامل و وسایل تولید و پخش کالا, باید به مالکیت دسته جمعى مردم درآید و دولت, به نمایندگى مردم, آنها را بر طبق اصول دموکراسى اداره کند. سوسیالیسم,با مالکیت خصوصى مخالف است. و هواخواه این است که رفاه جامعه را به وسیله اشتراک مالکیت تأمین نماید. هدف آن, از بین بردن رقابت به وسیله همکارى افراد جامعه, طرد سودجوئى, برقرارى خدمات اجتماعى, تقسیم عادلانه تر درآمد و ایجاد فرصت بیش تر براى افراد است, تا بتوانند به خدمات اجتماعى بپردازند.)77

 

پس واژه سوسیالیزم, پیش از آن که کمونیستها میدان دار بشوند و دم از سوسیالیزم بزنند, مطرح و مورد احترام آزادى خواهان جهان بوده است.

 

حزب سوسیال دمکرات روسیه, بر همین بنیاد, بنیان گردیده و هدف آن, تعدیل ثروت بوده است. از سال 1920 به بعد, سوسیالیسم, به دو بخش تقسیم شد:

 

1. سوسیالیسم کمونیستى و انقلابى که شوروى آن را سرلوحه کار و برنامه خود قرار داده بود.

 

2. سوسیالیستى که تنها جنبه اخلاقى آن مورد توجه بود و کشورهاى غربى از آن پشتیبانى مى کردند.78

 

حمید عنایت, درباره سوسیالیسم در جهان اسلام, در قرن بیستم مى نویسد:

 

(سوسیالیسم, بیش تر, با خوى برجسته اسلام تجانس داشته است.سوسیالیسم, از ناسیونالیسم و دموکراسى به دعوت اسلام به برادرى, همسازى اجتماعى و برابرى نزدیک تر بوده است.)79

 

وى, سید قطب را سوسیالیست اسلامى مى داند و آن گاه, از سه گونه سوسیالیستى که درجهان اسلام پدید آمده است, سخن مى گوید:

 

الف. رسمى.

 

ب.بنیاد گرا.

 

ج. رادیکال.

 

البته در ایران, بعدها گروهى پا به عرصه گذارد و شروع به کار کرد که خود را سوسیالیستهاى خداپرست نامیدند.

 

روشن است که میرزا کوچک را نمى توان هواخواه سوسیالیسم, باورمند به مالکیت اشتراکى دانست, زیرا میرزا کوچک, مالکیت اشتراکى را همان چیزى مى دانست که مزدک و پیروان او, بر آن پاى مى فشردند و از آن دفاع مى کردند و آن را غیر درخور پذیرش و پیاده شدن آن را در ایران,ناممکن مى شمرد.

 

امّا سوسیالیزم, به معناى برابرى, عدالت, تعادل اجتماعى و… مورد پذیرش او بود و هیچ گونه ناسازگارى در فکر و عمل, با چنین مرام و شیوه اى نداشت.

 

میرزا کوچک, سوسیالیسم را مساوى با اجتماعى بودن, مى دانست, همان گونه که در نامه به روتشین, یادآور شده است.81

 

پس از وارد شدن ارتش سرخ و سازمان و سامان دهى جمهورى در گیلان و سازمان دادن حزب کمونیست, انقلابیون جنگل نیز, به این فکر افتادند که حزبى را بنیان نهند. در کنگره کسما به سال 1299, روش اجتماعیون را برگزیدند و خط سیر آینده جنگل را بر اساس اصول سوسیالیزم, بنیان نهادند و مرامنامه اى را تصویب کردند.82

 

گفته اند: این سازمان و مرامنامه آن, بازتابى در برابر حزب کمونیست بوده است,83 نه برخاسته و سرچشمه گرفته از اندیشه هاى میرزا و نیروهاى وفادار به میرزا و اندیشه هاى او.

 

گویا, کسانى که علیه میرزا دست به کودتا زدند, از همین تشکیلات برخاستند.

 

گیلک, از مقاله اى که در روزنامه جنگل به چاپ رسیده و سوسیالیزم مورد نظر نهضت جنگل را شرح داده, چنین گزارش مى دهد:

 

(روزنامه جنگل… مقاله اى تحت عنوان :(اسلام, جمهورى, سوسیالیسم) انتشار داد و در آن جا سعى کرده بود, اصول سوسیالیسم و جمهوریت را با قواعد اسلامى تطبیق کرده و نشان دهد که اوایل اسلام, مسلمانان مخصوصاً در قسمت مالى رعایت مساوات را نموده و همچنین حکومت را با اصول جمهوریت تشکیل مى دادند و فقط معاویه بود که به اسلام خیانت کرده و اصول سلطنت را بعد از خلفاء راشدین, به مسلمانان تحمیل نمود و بالاخره مى خواست بگوید که: حکومت انقلابى ایران نیز, با همان اصول اوایل اسلام که با سوسیالیسم تطبیق مى کند, اداره شده و در همه احوال در اجراى اوامر پیغمبر اکرم(ص) کوشش خواهد کرد و از این راه سعى داشت تزلزلى را که در بیش تر مردم رخنه کرده بود, برطرف نماید.)84

 

میرزا که نمى توانست جلو شانتاژهاى تبلیغاتى کمونیستها را بگیرد, به مسجدها مى رفت و از این کانون مقدس براى تعالى فکرى مردم بهره مى گرفت و به مردم هشدارهاى لازم را مى داد و دوست و دشمن را براى آنان مى شناساند.

 

مقاله روزنامه جنگل درباره سوسیالیزم و رفتن میرزا به مسجدها و رویارو سخن گفتن با مردم, کمونیستها را خشمگین ساخت و آنان را برانگیخت که میرزا را با آن اندیشه هاى مترقى و تأکید بر استقلال و ناوابستگى به قدرتهاى خارجى و محترم شدن مالکیتهاى مشروع, مرتجع قلمداد کنند و در روزنامه انقلاب سرخ, روزنامه کودتاچیان, از انقلابى بزرگ, به عنوان ضد انقلاب یاد شود.85

 

میرزا کوچک, از سوسیالیستى سخن مى گفت و با آن خود را هم اُفق و هماهنگ نشان مى داد که هیچ گونه ناهماهنگى با اسلام و آموزه هاى آن نداشت. سوسیالیزم مورد پذیرش میرزا, غیر از چیزى بود که کمونیستها به آن باور داشتند و در رواج آن تلاش مى ورزیدند.

 

میرزا, الغاى مالکیت را روا نمى دانست و این,نه آن که با بزرگ زمین داران هماهنگ بود و از درد و رنج کشاورزان بى خبر.

 

از قاموس فکرى و آیینى میرزا به دور بود که خرسند باشد و با آموزه هاى اسلام هماهنگ و سازگار بداند که کسى به نام ارباب و صاحب هزارها جریب زمین, در تهران بنشیند و به راحت و در رفاه کامل زندگى بگذراند و از دسترنج کسانى به عیش و نوش بپردازد و زندگى مسرفانه و پر از تبذیر خود را اداره کند, که به نان شب خود نیازمندند و در فقر و تهى دستى به سر مى برند, با آن که شبان و روزان هم تلاش مى ورزند و روى زمین ارباب کار مى کنند.

 

به سوسیالیسم کمونیستها گردن ننهادن میرزا بدان معنى نیست که با زراندوزان بى درد, بزرگ مالکان زالوصفت و رباخواران پرتزویر, هماهنگ و همراه و هم آوا باشد که این پندار از هر اندیشه اى به بیرون راه یافته باشد, زهى بى انصافى است.

 

افزون بر این که سوسیالیزم مورد نظر میرزا, غیر از سوسیالیزم کمونیستها بوده که این را مى شود از نامه ها و سخنرانیهاى وى فهمید, میرزا در مقام دلیل آورى و اقامه برهان و احتجاج با کمونیستها, برابر با اعتقاد و باورى که داشتند که همانا سوسیالیزم باشد, آنان را به محاکمه مى کشد. و مى خواهد بگوید که اینها به همان سوسیالیستى که باور دارند, حتى پاى بند نیستند و بر اساس اصول شناخته شده آن عمل نمى کنند.

 

اینک به چند نمونه از احتجاجهاى میرزا توجه کنید:

 

میرزا در نامه دوم خود به مدیوانى از خلاف کاریها و تبه کاریهاى کمونیستها پرده بر مى دارد و کارکرد آنان را فاجعه آمیز مى داند, به گونه اى که سوسیالیسم را, که بسیارى از خردمندان و آزادى خواهان دنیا به آن احترام مى گذارند, لکه دار کرده است:

 

(رفقاى شما, اگر آدم کشى و غارت را مسلک اسلام گذاشتند, کمونیستى یا حمایت رنجبرى را این گونه عملیات مى دانند, پس صدها سال است که شاهسونها مشغول این عملیاتند, از این قرار, اول کمونیست آنها خواهند بود. گمان کردند که اول انقلاب است و مردم به حرفهاى قالب زده آنها, که هى مسلسل مى بافند:فقرا, کاسب, رنجبر, کمونیست جوانان ایرانى, یا به گفتن تواریش خالى, مردم فریب خواهند خورد. دو سال است عملیات افراطیون را عارف و عامى فهمیده, طشت از بام افتاد. در انبان هرچه بود سرازیر شد. اگر راه روسیه را باز کنند و مردم آزاد باشند, معلوم خواهد شد که افراطیون; یعنى امثال ابوکف, برخلاف میل بزرگان و زمامداران شما چه منظره فجیع در روسیه ایجاد کردند. به نام حمایت رنجبر, رنجبران را غارت کردند, جمعى را از گرسنگى کشتند, تمام مردم را دچار زحمت کردند, یک مملکت پهناور روسیه را با افعال جاهلانه افراطى خود, ویران نمودند. امروز در ایران هم همان عملیات را مى خواهند مرتکب شوند….)86

 

(به اسم کمونیست, یا حمایت رنجبر, رنجبران را محو نمایید و از گرسنگى بکشید و اسم مقدس سوسیالیستى را لکه دار کنید.)87

 

به کار بردن واژه مقدس پس از سوسیالیسم, نشانه احترام میرزاست به اندیشه سوسیالیست.(گرچه در نقل فخرائى, واژه مقدس نیامده است.) در آغاز نامه کارکرد کودتاگران را بر خلاف (روح سوسیالیستى) دانسته; زیرا به باور او, سوسیالیسم داراى گوهر و روحى است که با هرگونه ستم, بى قانونى, هرج و مرج, و رفتارهاى ناعادلانه, ناسازگار است و از آنها بیزارى مى جوید.

 

در نامه به خالوقربان و احسان اللّه خان نیز, کارکرد بالشویکها را باعث بى اعتبارى سوسیالیسم دانسته است و از آنان انتقاد مى کند:

 

(اسم سوسیالیستى و بالشویکى در ایران, به حدى منفور شد که در خواب هم میل ندارند این حرف را بشنوند. در صورتى که به ملایمت بهتر مى توانستید پیش بروید; اما با تندى این همه ضررها تولید شد.)88

 

این سخنان, گرچه نشان مى دهد که سوسیالیسم مورد احترام میرزا بوده است; اما هیچ یک از آنها را نمى توان دلیل اعتقاد میرزا به این اندیشه دانست.میرزا, به چیزى فراتر از سوسیالیزم باور داشت, مرامى که همه خوبیهاى سوسیالیزم را داشت و از کاستیها و زشتیهاى آن به دور بود.

 

توجه میرزا به این اندیشه ممکن است از باب توجه آزادى خواهان دنیا به آن باشد; زیرا میرزا نه تنها کارکرد کمونیستها را در ایران مردود دانسته, بلکه کارکرد آنان را در کشور روسیه نیز به شدت مورد انتقاد قرار داده است. آنان را در پیشگاه و دادگاه سوسیالیسم بین الملل, به محاکمه مى کشد, نه سیوسیالیسم کمونیستها.همان گونه که پیش از این یادآور شدیم, در مقام احتجاج, بهترین شیوه آن است که با طرف مقابل, برابر باورها و پذیرفته هاى خود او, سخن گفت و حجت آورد. از این روى, میرزا, با کمونیستها برابر باور خود آنان سخن مى گوید و براى آنان حجت مى آورد. مى گوید شما که مدعى سوسیالیسم هستید,سوسیالیسم با کارکردهاى شما همخوانى ندارد. کارکرد شما, سوسیالیسم را که داراى اصول انسانى است, لکه دار کرده است.

 

افزون بر این, میرزا اسماعیل جنگلى مطلبى را از پفکیان نقل مى کند که نشان از بى اعتقادى میرزا به سوسیالیسم است.

 

وى مى نویسد:

 

(در ملاقاتى که با آذرى, کفیل رشت داشتم, وى گفت: میرزا گفته است: من نه تنها سوسیالیست نیستم, بلکه با آنها خواهم جنگید.وقتى این مطلب را از میرزا سؤال کردم, گفت: (اگرچه سوسیالیست نیستم, ولى چنین قولى به آذرى نداده ام و نمى توانستم بدهم.)89

 

به دیگر سخن, سوسیالیسم واژه و اندیشه مورداحترام بوده که میرزا برابر اندیشه اسلامى خود آن را تفسیر و قبول داشته است مانند: واژه هاى: دموکراسى, جامعه مدنى, و آزادى و… که زادگاه شان غرب است و از آن جا سرچشمه گرفته اند, امّا وقتى ما آنها را به کار مى بریم, برداشت و تفسیر خودمان را از آنها داریم و بر همان اساس هم رفتار مى کنیم.

 

همه کسانى که میرزا را دیده و با وى نشست و برخاست داشته اند, چه به مدت کم و چه مدت زیاد, چه دوست و چه دشمن, همه و همه, در برابر دیندارى, ایمان عمیق, باور راستین, عشق و علاقه شدید وى به اسلام و معادباورى وى, خشوع کرده و زبان به ستایش وى گشوده اند:

 

دهخدا مى نویسد:

 

(میرزا کوچک خان, از مجاهدین گیلان بود که با میرزا کریم خان و سردار محیى الدین براى بیرون کردن محمدعلى شاه به تهران آمد. او سربازى بى نهایت شجاع بود…. اول بار که او را دیدم جوانى خوش قیافه, به سن سى ساله مى نمود.در نهایت درجه معتقد به دین اسلام و به همان حدّ نیز, وطن پرست بود, شاید آن هم از راه این که ایران وطن او یک مملکت اسلامى است و دفاع از او را واجب مى شمرد. نماز و روزه او هیچ وقت ترک نمى شد و هرگز در عمر خود شراب نخورد و همچنین از دیگر محرمات دینى مجتنب بود….)90

 

عبداللّه مستوفى مى نویسد:

 

(میرزا کوچک خان, مرد مسلمان, متنسک بى آزارى بود… این مرد پاک مساوات مسلمانى را در تمام کارهاى خود کاملاً رعایت مى کرد… این مرد را شخصى پاک, وطن پرست, مسلمان بى آلایش به جاى آوردم.)91

قرارداد میرزا با ارتش سرخ

 

پس از بیان همکارى میرزا با ارتش سرخ, به چگونگى قرارداد وى با آنها و قیدوشرطهایى که با تلاش و زیرکى و تدبیر و پشتوانه مردمى توانست در قرارداد بگنجاند, مى پردازیم.

 

در 29/1299/2/28 شعبان 1338 ارتش سرخ, به بهانه تعقیب ضد انقلابیون طرفدار دنیکن وارد بندر انزلى شد.

 

ایران, از حکومت شوروى, به سازمان ملل شکایت کرد و از سوى دیگر خواستار مذاکره با شوروى شد.

 

چیچرین, وزیر خارجه شوروى دو روز بعد, به اعتراض ایران, پاسخ داد و از مذاکره استقبال کرد.92

 

ایرانیهاى هوادار بالشویک, ساکن در روسیه, برابر سیاست شوروى حزب عدالت را تشکیل دادند تا در زیر نام آن, شوروى بتواند حضور خود را در ایران توجیه کند. اما ایران با کشورهاى زیر سلطه روسیه, فرق داشت.

 

شورویها, حضور پرقدرت و هیمنه میرزا کوچک را در شمال ایران نمى توانستند نادیده بینگارند. از این روى باب مذاکره با وى را گشودند و کسانى را پیش میرزا فرستادند. میرزا هم گامهایى برداشت. در آغاز اسماعیل جنگلى خواهرزاده خود را به انزلى فرستاد.93 پس از آن, خود به انزلى رفت و در کشتى کورسک, 94 با فرماندهان ارتش سرخ به مذاکره پرداخت. دیدگاه هاى خود را بى پروا ابراز داشت. از جمله یادآور شد:تبلیغات کمونیستى, با گرایشهاى مردم و مذهب ایرانیان سازگار نیست.

 

این سخن بر کمونیستها که با آمادگى تمام و براى نشر و رواج کمونیست در ایران,وارد بندر انزلى شده بودند, گران آمد و از پذیرش آن سرباز زدند.

 

از این روى گفت و گوى روز اوّل به نتیجه نرسید.

 

در روز دوّم, ارژنیکدزه با کشتى جنگى به انزلى آمد و در گفت و گوها شرکت کرد. به سخنان میرزا دقیق گوش داد و گفت:

 

(رفتار آنچه این درست قول و باایمان مى گوید, من بى چون و چرا تصدیق مى کنم….)95

 

برابر آنچه میرزا به ضیاء بیگ نوشته است, بیرون راندن انگلیسیها از ایران, لغو کاپیتولاسیون و قراردادها, ساز و برگ جنگى در اختیار ایرانیان گذاشتن, براى یورش به هند.

 

میرزا در باب مخالفت خود در مذاکره کشتى کورسک, با تبلیغ و رواج مرام کمونیستى درایران, مى نویسد:

 

(به دلایل کافى اثبات کردم که اجراء بعضى از مواد مرامنامه بالشویکى, در ایران, نه تنها تولید اشکال مى کند, بلکه همه را به ضدمان مى شوراند نتیجه اى که نمى بریم سهل است, ضرر خواهیم دید. الغاء مالکیّت اراضى در بادى امر, دور از حزم و احتیاط است; زیرا غالب مالکین رؤساء ایلات و عشایرند که به ایلشان فوق العاده نافذند و به علت الغاء مالکیت, سد راه عملیاتشان خواهند گردید.)96

 

پس از گفت و گوهاى بسیار, قرارداد بین میرزا و ارتش سرخ عزت مندانه و به سود ایران و نهضت جنگل بسته شد, بدین شرح:

 

(1. عدم اجراء اصول کمونیزم از حیث مصادره اموال و الغاء مالکیت و ممنوع بودن تبلیغات.

 

2. تأسیس حکومت جمهورى انقلابى موقت.

 

3. پس از ورود به تهران و تأسیس مجلس مبعوثان, هر نوع حکومتى را که نمایندگان ملت بپذیرند.

 

4. سپردن مقدرات انقلاب به دست این حکومت و عدم مداخله شوروى ها در ایران.

 

5. هیچ قشونى بدون اجازه و تصویب حکومت انقلابى ایران, زائد بر قواء موجود (2هزار نفر) از شوروى به ایران وارد نشود.

 

6. مخارج این قشون به عهده جمهورى ایران است.

 

7. هر مقدار مهمات و اسلحه که از شوروى خواسته شود, در مقابل پرداخت قیمت تسلیم نمایند.

 

8. کالاى بازرگانان ایرانى که در بادکوبه ضبط شده تحویل این حکومت شود.

 

9. واگذارى کلیه مؤسسات تجارتى روسیه در ایران به حکومت جمهورى.)97

 

میرزا, نه تنها اجراى کمونیست, بلکه در برابر تبلیغ آن, ایستاد و در هنگامى که بالشویکها قدرت مندانه وارد بندرانزلى شدند, و تبلیغ و رواج کمونیست, پایه و اساس کار آنان بود, میرزا با بستن قرارداد, سدّى پولادین در برابر آنان پدید آورد. این, به روشنى ناپاى بندى میرزا را به کمونیست مى رساند.

 

میرزا در این قرارداد به شدت بر استقلال ایران و دخالت نورزیدن نیروهاى بیگانه در ایران اصرار دارد و….

 

گرچه کمونیستها, به قرارداد پاى بند نماندند, امّا این برگ برنده, همیشه در دست میرزا بود و اکنون نیز در دست یاران حق.

اعلان جمهورى شورایى گیلان

 

پس از بسته شدن قرارداد بین میرزا و نیروهاى ارتش سرخ, حرکت نیروهاى انقلاب به سوى رشت, مرکز گیلان آغاز شد. میرزا احمدخان اشترى, فرماندارگیلان, در قریه پسیخان, در شش کیلومترى رشت, به دیدن میرزا آمد و از طرف خود و به نمایندگى از مردم رشت, از وى خواست به رشت بیاید و زمام امور را در دست بگیرد.

 

بامداد روز جمعه 16 رمضان 1338 جمعیت انبوهى براى استقبال به آتشگاه, محلى در 5 کیلومترى رشت آمدند و با دسته هاى گل از میرزا استقبال کردند.98

 

میرزا, با عظمت وارد رشت شد.در روز 18 رمضان 1338, در رشت جمهورى اعلام شد.

 

اعلام جمهورى, اگرچه از امورى بود که بین میرزا و ارتش سرخ روسیه هماهنگى و در قرارداد آمده بود; اما بنا به آنچه در نامه میرزا به خالوقربان و احسان اللّه خان آمده: (به اصرار مؤکد شورویها, اعلام جمهوریت دادیم.)99 شاید میرزا زمان را مناسب براى اعلام جمهوریت نمى دانسته است. اما اکنون چنان نیست که تنها سخن او, ملاک و حجت باشد و بر اساس اراده او, کارها سامان یابد.

 

هدایت و سیاستگذارى امور مهم, به عهده کمیته انقلاب است که اعضاى آن عبارتند از: کاژانف, فرمانده قواى شوروى در ایران, کامران آقایف, عضو حزب عدالت باکو, میرزا کوچک خان, احسان الله خان, گائوک آلمانى, میرصالح مظفرزاده, حسن آلیانى (معین الرعایا) و کارگا رتیلى با نام (شاپور).100

 

در این ترکیب, گرچه میرزا اکثریت نسبى دارد امّا بالشویکها و ارتش سرخ, در عمل, به این چیزها پاى بند نبودند, و مى خواستند کارها به دلخواه آنان پیش برود.

 

بیانیه اعلام جمهورى, به شیوه بیانیه هاى میرزا آغاز مى شود و نام گروه جنگلیها, به (جمعیت انقلاب سرخ ایران) تغییر مى یابد و از ستمهاى انگلستان و دربار سخن به میان مى آید و در پایان, روى چهار هدف اساسى تأکید مى شود:

 

1. الغاء اصول سلطنت و اعلان جمهورى.

 

2. اطمینان دادن حکومت جمهورى به مردم در حفظ جان و مال آنها.

 

3. لغو تمام قراردادهاى زیان آور براى ایران.

 

4. حکومت موقت جمهورى همه اقوام بشر را یکى دانسته, تساوى درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامى را از فرایض مى داند.101

 

در آغاز اعلامیه بر آزادى انسانها تأکید شده و این که انبیاء و بزرگان دین و فلاسفه و سوسیالیستهاى گذشته و حال آمده اند که مردم را به حقوق خودشان آشنا سازند.

 

در بخشى از این بیانیه آمده است:

 

(هیچ قومى از اقوام بشر, به آسایش و سعادت نایل نمى گردد و به سیر در شاهراه ترقى و تعالى موفق نمى شود, مگر آن که به حقوق خویش واقف گشته ادراک کند که خداوند متعال, همه آنها را آزاد آفریده و بنده یکدیگر نیستند و طوق بندگى را نباید به گردن نهند.همچنین حق ندارند به ابناء نوع خود حاکم مطلق و فعال مایشاء باشند. انبیاء و اولیاء و بزرگان دین و فلاسفه و حکما و سوسیالیستهاى سابق و امروزى دنیا, که غم خواران نوع بشرند, هر یک به نوبه خود افراد انسان را از مزایاى این حق مشروع طبیعى آگاه ساخته اند.)102

 

این اعلامیه در جمع مردم رشت, خوانده شد و آنان با شور و هیجان بسیار, خرسندى, همراهى, همگامى و علاقه خود را به میرزا و جنگلیها ابراز داشتند.

 

پس از این مراسم میرزا و همراهان بر سر مزار دکتر حشمت حاضر شدند و روز 19 رمضان 1338, اعضاى هیأت دولت و وزراء, معرفى گردیدند و جمهورى شوروى ایران, به طور رسمى آغاز به کار کرد.

 

میرزا کوچک, به مقام سرکمیسر (رئیس الوزراء) و کمیسر جنگ, برگزیده شد.103

 

از آن جا که اعلام جمهورى در گیلان, همزمان بود با روزهاى ماه رمضان و شهادت امیرالمؤمنین(ع) فرماندار جمهورى گیلان, در آگهى مورخه 21 رمضان 1338 اعلام کرد:

 

(ارتش سرخ و عموم اهالى, باید عادات مملکتى و شعائر دینى را مراعات نموده, مرتکب منهیات نشوند و در صورت ارتکاب مجازات خواهند شد.)104

 

از اعلامیه نخست جمهورى و این آگهى فرماندارى, به خوبى استفاده مى شود: حفظ و به پادارى شعائر اسلامى و احترام به قانونها, آیینها, سنتها و احکام شرعى, هدف جمهورى بوده و زیرساخت آن را تشکیل مى داده است.

 

جمهورى, با کسانى که به باید و نبایدهاى شرع گردن نمى نهادند, چنان نبوده که تنها به پند و اندرز بسنده کند, بلکه اعلام کرده: در برخورد با این گونه کسان, از قوّه قهریه هم استفاده خواهد شد, گرچه از ارتش سرخ باشد.

 

میرزا در حکمى, سعدالله خان درویش را به سرپرستى نیروهاى گسیل داشته شده به مازندران برگماره, 105 به این هدف که نیروهاى گسیل شده به مازندران, سامان دهى شوند براى حرکت به سوى تهران. زیرا از راه مازندران, رفتن به تهران, آسان تر بوده است.

 

این نیروها, تا بابل و بندرگز پیشروى کردند; امّا اختلافها, بگومگوها, دو دستگیها, نفاقها, کشمکشها و… این دستاورد بزرگ را هدر داد و نیروها, ناگزیر واپس نشستند.

رویارویى میرزا با کمونیستها

 

پس از تشکیل جمهورى, بین میرزا و کمونیستها, بالشویکها و فرماندهان ارتش سرخ, اختلاف افتاد. دو تن از فرماندهان جنگل: احسان الله خان و خالوقربان, که هر یک گروهى فرمانبر داشت, دیگر از میرزا حرف شنوى نمى کردند و برخوردهاى خشن کمونیستها و ارتش سرخ را مى پذیرفتند و با آنان هماهنگى داشتند.

 

اما این که بر سر چه چیزهایى با هم اختلاف و ناسازگارى داشتند, شاید بشود موردهایى را برشمرد و براى هر یک نمونه, یا نمونه هایى ارائه کرد.

 

به نظر ما, اختلاف میرزا با نیروهاى وابسته به بالشویکها, مبنایى بود. آنان نمى توانستند میرزا را در حلقه خود داشته باشند که میرزا از جنس دیگر بود و هدفهاى والایى داشت که براى انسانهاى مادى و کمونیستها, درخور درک و فهم نبود و میرزاهم, با همه سعه ٌصدرى که داشت و نمى خواست کسى را از خود دور کند و نمى توانست با خداناباوران و معاد گسستگان بى پروا و گستاخ, همگام و همراه باشد. این گونه پیوندها, دیر,یا زود از هم مى گسلند.

 

کسى که به خدا و روز واپسین باور ندارد, چیزى جلودارش نیست, به هر پستى تن مى دهد. کمونیستها چنین بودند. از این روى, تاب تحمل میرزا تمام شده بود. رفتارنابهنجار کمونیستها, چنان رو به فزونى بود چنان مشامها را مى آزرد که میرزا, با آن همه سعه صدر, نتوانست با جریان ادامه دهد, ناگزیر جدا شد. اکنون در این جا, چند نمونه از کارکرد ناترازمند و نادرست کمونیستها را برمى شمریم و فرا دید مى نهیم, تا هرچه بیش تر با انگیزه و دلیل جدایى میرزا و یاران وفادارى, از جریان چپ و وابسته به بالشویک , آشنا شویم.

 

1. پس از آن که رشت در چنگ بالشویکها و جنگلیها افتاد و استبدادیان از هم گسستند, رئیسان اداره ها دستگیر و زندانى شدند, کمونیستها بر آن بودند که یک یک آنان را به دار آویزند, تا در سر تا سر کشور, ترس و وحشت پدید آید و توانِ رویارویى با نیروهاى انقلابى را, هر کس که داعیه دارد, از دست بدهد.

 

میرزا در برابر این حرکت غیر انسانى و غیر قانونى ایستاد و گفت: باید همه اینان محاکمه بشوند,اگر بزه آنان ثابت شد, به جزاى عمل خود برسند.

 

عیسى صدیق (رئیس وقت فرهنگ گیلان) از زندانیان بوده که در کتاب (یادگار عمر) خود از شبى که کمونیستها اصرار داشتند او و همکارانش را به دار آویزند و میرزا به مخالفت برخاسته و از این حرکت ضدانسانى جلوگیرى کرده است, چنین گزارش مى دهد:

 

(در میان بازداشت شدگان غیر از خودمن, صدرالاشراف (رئیس استناف گیلان) رکن الدین مختارى (رئیس شهربانى رشت) و محسن اتابکى (پیشکار دارایى), نیز بودند. بامدادان شنیده شد که تمام شب راجع به سرنوشت رؤساى ادارات بحث بسیار شدید و گفت و گوى طولانى صورت گرفته است.افسران روسى و بالشویکهامعتقد بودند که رؤساى مزبور همان شب باید اعدام شوند, تا در مملکت, رعب و هراس تولید گردد و فتح و تصرف شهرهاى ایران, با مقاومت روبه رو نشود.

 

میرزا کوچک خان, حرف این عدّه را رد کرده و گفته بوده است که: رؤساى ادارات, هموطنان من هستند و بدون سبب, نباید مزاحم آنان شد. اگر تقصیرى کرده باشند, باید آنها را محاکمه و طبق رأى دادگاه عمل کرد و الاّ بدون دلیل, من و همراهانم, هرگز اجازه نخواهیم داد به آنان آسیبى برسد. بالاخره حسّ وطن پرستى, قدرت عقاید دینى, ایستادگى سخت میرزا کوچک خان, و تهدیداتى که کرده بود, مانع از اجراى نقشه شوم بالشویکها شده بود.)107

 

2. پس از حمله بالشویکها و نیروهاى جنگل به پادگان رشت در 25 خرداد 27/1299 رمضان 1338,108 هفتاد سرباز کشته شدند و شمارى از فرماندهان قزاق دستگیر شدند. بالشویکها قصد اعدام دستگیرشدگان را داشتند که میرزا به مخالفت برخاست و آنان را از اعدام نجات داد109 که از نظر کمونیستها, کارى بود نادرست.

 

این روش میرزا, با برنامه ها و هدفهاى کمونیستها و فرقه عدالت, ناهمخوانى داشت. بالشویکها مى خواستند با هراس افکنى, بر مردم چیره شوند و زمام امور آنان را در دست بگیرند و میرزا کوچک, این روش را نادرست مى دانست و برخلاف اصول انسانى. از این روى, میرزا را برنتابیدند و علیه او دست به کار شدند و دروغ پراکنى, ناسزاگویى و بهتان زنى را شیوه و مشى خود قرار دادند و با میرزا, با این روشهاى غیر اخلاقى در افتادند.110

 

3. بالشویکها, برابر قرارداد بندرانزلى, نمى باید به تبلیغ مرام کمونیستى بپردازند, امّا آنان به قرارداد پاى بند نماندند, افزون بر تبلیغ کمونیزم, به ارزشهاى اسلامى و آیینها و سنتها, دمادم و پیاپى, در گستره اى بس گسترده, حمله مى کردند. اینان در برهه اى حساس و سرنوشت ساز که همه چیز این کشور به تار موئى بسته بود و به استوارى بنیادهاى جامعه, پیوندها, همبستگیها و همدلیها سخت نیاز بود, فضا را آلودند, آرامش را بر هم زدند, احساسها و عِرقهاى مذهبى را برانگیختند, و باورهاى مذهبى را در جوانان سست کردند و… میرزا, در برابر این حرکت, بنیادبرافکن و هویت سوز, ایستاد و به دفاع از ارزشها پرداخت و به کمونیستها یادآور شد: به قرارداد تن در دهند و از حرکتهاى نابهنجار و برخلاف سنت و آیین مردم دست بردارند و خشم و نفرت مردم را علیه جریان انقلاب برنینگیزند.

 

هشدارهاى میرزا, در گروه سرکش و بى باک حزب کمونیست و بالشویکها کارگر نیفتاد و آنان به کژراهه ادامه دادند و در این بین ایادى انگلستان, بهترین بهره برداریها را کردند و علیه جمهورى نوبنیاد به تبلیغات گسترده دست زدند.111

 

تلاش میرزا در بازداشتن کمونیستها از حرکتهاى نابهنجار و رفتار به دور از شأن انقلابى و نادیده انگارى حقوق مردم و بى احترامى به سنتها و آیینهاى مردم و… ناکام ماند و نتیجه اى نداد; از این روى, درجمع مردم در مسجدها حاضر مى شد و به روشنگرى مى پرداخت.112

 

از آن سوى, کمونیستها به لجن پراکنى علیه میرزا شدت بخشیدند و او را متهم کردند: اسلحه پنهان کرده, و از جواهرات و پولهاى خانم ابوکف, که براى تشکیل بانک داده, استفاده نابجا کرده و….113

 

با وارد شدن ارتش سرخ به بندر انزلى , دولت ایران به بالشویکها پیام داد که حاضر است با دولت شوروى باب گفت و گو را بگشاید.

 

این پیام, از سوى دولتى بود که به مدت دو سال, پیامهاى شوروى را براى گفت و گو, نادیده انگاشته بود. در همین برهه که ایران هیچ رویکردى به شوروى ندارد و پیامهاى دولت شوروى را براى گفت و گو, به هیچ مى انگارد, سفیر دوم شوروى در ایران کشته مى شود.114

 

شوروى , پس از پیاده کردن نیرو در انزلى, بر آن بود که با قدرت نمایى , با نام و عنوان کمونیست, و تنگ گرفتن عرصه, ایران را هرچه بیش تر, در تنگنا افکند و از جایگاه برترى با ایران بر سر میز گفت و گو بنشیند.

 

از این روى, بر آن شد براى زمینه سازى مناسب, نیروهاى ارتش سرخ را هرچه زودتر وارد کارزار کند و بیش تربه دولت مرکزى فشار بیاورد و آن را در هراس افکند.

 

دولت شوروى , به تکاپو افتاد, با ایادى داخلى خود و کمونیستها, پیش از نشست با تهران, دولتى در تهران بر سر کار بیاورد تا به هر امتیازى که مى خواهد به راحتى بتواند دست یابد.

 

در همین زمان نماینده دولت شوروى, کراسین, در لندن به سر مى برد. شوروى, به خوبى مى دانست ایران وقتى پاى میز مذاکره مى نشیند که انگلستان به آن اجازه دهد و طبیعى است که در این مذاکره کراسین با دولت انگلیس, ایران در کانون توجه باشد. در چنین برهه اى اگر تهدید علیه دولت مرکزى ایران جدى نباشد و نیروهاى شوروى, دمان به سوى تهران به پیش نروند و دولت انگلیس تهدید را به درستى احساس نکند, حاضر نخواهد بود, از ایران دست بردارد.

 

در همین زمان, مسأله اى که براى شوروى, بسیار اهمیت دارد, برگزارى موفقیت آمیز کنگره ملل شرق, در شهریور ماه, در باکوست.

 

از دید بالشویکها, اگر کنگره حزب برگزار شود و در هدفهاى خود موفق باشد, مى تواند به آنها در مذاکره با لندن یارى رساند و امتیازهاى دلخواه به دست آید. پیروزى و کامیابى کنگره و نتیجه دلخواه, بستگى به این دارد که شوروى در ایران, در تمام عرصه ها و تلاشها و عملیات, با نام کمونیست جلوه گر شود و هر حرکتى در پرتو نام کمونیست سامان گیرد و انجام پذیرد.

 

با توجه به آنچه یادآور شدیم: میرزا کوچک, در برابر سیاست شوروى, باید در این چهارچوب عمل کند و هر حرکتى که انجام مى دهد برابر خواست کمونیستها باشد و گرنه از کار برکنار و یا کشته شود. در شرح این نکته حساس, بایسته است, اهمیت گفت و گوى لندن به روشنى ترسیم گردد:

 

در 26 ماه مه 5/1920 خرداد 1299, پیش از اعلام جمهورى در گیلان, کراسین, نماینده شوروى, براى گفت و گو با انگلیسیها, وارد لندن مى شود.115 هنوز کراسین در لندن به سر مى برد که در گیلان جمهورى اعلام مى گردد.

 

در تاریخ 23 ژوئیه 2/1920 مرداد 1299, روزنامه تایمز گزارش مى دهد که: دولت انگلستان, با کراسین به توافق رسیدند که دولت شوروى از تبلیغات ضد انگلیسى در ایران دست بردارد و تمامیت ایران را به رسمیت بشناسد.116

 

در همین برهه نصرت الدوله, وزیر امور خارجه وثوق الدوله, که براى تحکیم قرارداد 1919 به لندن رفته بود, در مصاحبه اى با نماینده رویتر اظهار داشت:

 

(که اگر دول متفق با روسیه از در مسالمت درآیند, اوضاع ایران به خودى خود, بدون دخالت قوه قهریه, تصفیه خواهد شد.)117

 

گرچه زمان دقیق این مصاحبه, روشن نیست; اما دور نمى نماد که هنگام حضور احمدشاه در فرنگ و در آستانه ورود نماینده شوروى, کراسین, به لندن, انجام گرفته باشد تا مایه امیدوارى نماینده شوروى در گفت وگوهاى لندن گردد.

 

احمدشاه,که نصرت الدوله وزیر خارجه وى را همراهى مى کرد, دو روز پس از عقد قرارداد 1919 سفر خود را به اروپا آغاز کرد و در 13خرداد 1299 برابر با 15رمضان 1338 به ایران بازگشت.118

 

آنچه روشن است روزنامه جنگل در شماره دوم سال چهارم خود در 18 شوال 1338 به نقد سخنان نصرت الدوله پرداخته است.119

 

اینها همه نشان مى دهد که دولت انگلستان در نظر داشته در گفت وگوى لندن, با شوروى به توافقهایى برسد, تا منافع دراز مدت خود را در آسیا و شبه قاره هند حفظ کند و ایران وسیله مناسبى براى این توافق بوده است.

کودتاى کمونیستها

 

میرزا کوچک که سیر رویدادها را برخلاف آنچه پیش بینى کرده و در قرارداد آمده بود, مى دید و نمى توانست از آن جلو بگیرد, خود را از معرکه کنار کشید, تا به مردم نشان دهد که وى به هیچ روى با کارکرد کمونیستهاى رشت, همراه و موافق نیست. میرزا به مردم و داورى آنان بسیار بها مى داد و همراهى و پشتیبانى مردم را براى پیشرفت امور لازم مى دانست. از این روى, نشراندیشه کمونیستى را به ضرر انقلاب مى شمرد. درباره اهمیت افکار مردم در نامه خود به دو همکار گذشته اش مى نویسد:

 

(من همیشه عقیده داشته ام و هنوز هم دارم که افکار عامه, هر نهضت ملّى را پیشرفت مى دهد, نه آهن و آتش. تبلیغات صادقانه و نجیب مردم و احترام به عقائد و عادات ملى و مملکتى, مؤثرتر از صدها هزار قشون و آلات ناریه است. اهالى مشرق زمین و خاصه ایرانیها, که همه مذهبى اند, زیر بار هیچ گونه مرام افراطى و خشن و تند نمى روند. کلیه نهضتها, یا براى دفع دشمن است, یا براى رسوخ عقیده. دفع دشمن جنگ جویى لازم دارد و رسوخ عقیده, ملاطفت, آن هم به مرور زمان….)120

 

میرزا وقتى دید نیروهاى حزب عدالت باکو, به ترویج اندیشه هاى کمونیستى پرداخته و روزنامه کامونیست را به مدیریت سید جعفر جوادزاده, معروف به پیشه ورى, نشر مى دهند, 121 به ستیزه جوئى, تبلیغات مرامى و…دامن مى زنند122, شمارى را علیه اداره ها برانگیخته و هیچ گونه اعتراضى را بر نمى تابند123 و مدیوانى و میکویان, به رشت آمده اند, پى به نقشه کودتا برد و با زیرکى وهشیارى تمام در 22 شوال 1338,به جنگل رفت و خود را از دام کودتاچیان رهاند124.

 

فخرائى مى نویسد:

 

(نقشه کودتا, طورى طرح ریزى شده بود که مى بایست میرزا کوچک, یا کشته مى شد و یا دستگیر مى گردید و در هر حال, از کادر انقلاب خارج مى شد و زمام امور را به دیگران مى داد, ولى او, توطئه را قبلاً احساس و به جنگل رفته بود.)125

 

البته گفته اند: سردار فاخر حکمت, از طرف مشیرالدوله, نخست وزیر جدید, پیامى آورده بود که میرزا از انقلابیون جدا شود. و در همین زمان, کارژانف, فرمانده ارتش سرخ نیز به مسکو فراخوانده شده است.126

 

همچنین راسکو لنیکف, فرمانده نیروهاى دریایى خزر و ارژونیکیدزه, که با دیدگاه جنگلیها هماهنگ تر بودند, فراخوانده شدند.127

 

فراخوانى اینان و گسیل کسان دیگر, براى زمینه سازى گفت و گوهاى ایران و شوروى بوده است. در تلگرافى که چیچرین, وزیر خارجه شوروى, به تاریخ 7 شوال 24/1338 ژوئن 1920 به نخست وزیر ایران مخابره مى کند, ادعا مى کند که هیچ نیروى روسى در ایران نیست وهویت آنان که مدعى فرماندهى نیروهاى روس را دارند, براى ما ناشناخته است و نهضت ملى علیه حکومت مرکزى به ما مربوط نیست. این تلگراف, چراغ سبزى بود به استبدادیان براى درهم کوباندن نهضت جنگل.دور نمى نماد که پیام سردار فاخر, با توجه به این تلگراف, بوده است. که از میرزا خواسته با ارتش سرخ همکارى نکند که ممکن است مورد حمله نیروهاى دولتى قرار گیرد. در این تلگراف مى خوانیم:

 

(20 ژوئن دولت روس, رسماً اعلام مى نماید که فعلاً هیچ گونه قواى برّى یا بحرى در اراضى یا در آبهاى ایرانى متوقف نیست…. اشخاص مذکوره, در تلگراف بى سیم جناب عالى, که یکى ادعاى ریاست قشون و دیگرى نمایندگى سیاسى روسى را نموده, نه داراى سمت مزبور بوده و نه صاحب منصبان رسمى دولت روسى مى باشند. وهویت و محّل آنها بر ما مجهول است.نهضت ملّى ایران بر علیه حکومت مرکزى, به هیچ وجه به ما مربوط نیست.)128

 

با توجه به این ادعا: روس هیچ قواى برّى و بحرى در اراضى و آبها ندارد, و تسلیم نشدن میرزا در برابر ارتش سرخ, باید حرکتى از درون و با نام ایرانى, به سود شوروى و گسترش دهنده نفوذ و قدرت آن, در ایران سازمان دهى شده باشد, تا این که شوروى با این اهرم دولت مرکزى را دچار وحشت کند و لندن را در گفت و گوها به نرمش وا دارد. حزب عدالت باکو, در همین راستا براى اجراى همین هدف, بنیان گذاشته شده بود. از این روى, وارد عرصه کارزار شد. در نخستین گام, کودتاى سرخ را سامان داد. کودتا در 14 ذیقعده 1338 به انجام رسید و احسان اللّه, به کمیسرى امور خارجه, و خالوقربان در پست کمیسر جنگ گمارده شدند.

 

کودتا گران, شمارى از یاران میرزا را که در رشت مانده بودند, دستگیر کردند و به فومن, که میرزا در آن جا بود, یورش بردند. میرزا, براى جلوگیرى از درگیرى, عقب نشینى کرد.129

 

نیروهاى دولتى, از سوى مشیرالدوله, براى سرکوبى کودتاگران, یعنى بالشویکها, به کارزار پرداختند و مردم, به کمک نیروهاى دولتى شتافتند که از سخت گیریها, بى دادگریها, ستمها و شکنجه ها و زورگوییهاى نیروهاى بالشویک و کمونیستهاى وابسته به شوروى, به تنگ آمده بودند و سخت انزجار و تنفر داشتند. در 7 ذیحجّه 31/1338 مرداد 1299 نیروهاى دولتى, رشت را در پنجه قدرت خویش گرفتند و در 22 ذیحجّه, پس از یورش احسان اللّه خان به رشت و در اختیار گرفتن آن, از سوى کودتاگران و بالشویکها, اطلاعیه اى صادر گردید.130

 

در اول مهر 9/1299 محرم 1339, دوباره بالشویکها رشت را ترک گفتند.در 12مهر 1299, میرزا کوچک, تلگرافى به مشیرالدوله مخابره کرد و اعلام کرد: آمادگى دارد دو نماینده براى گفت و گو, گسیل بدارد131.جواب نخست وزیر به این تلگراف به دست نیامده است; امّا محمد على گیلک نقل مى کند: دو نماینده از طرف میرزا براى مذاکره به تهران گسیل شدند. آنان وقتى به تهران رسیدند که کابینه مشیرالدوله استعفا داده بود.132

 

فخرائى گزارش مى دهد: سردار فاخر از طرف مشیرالدوله با میرزا ملاقات کرده و از وى خواسته است با ارتش سرخ همکارى نکند و این دیدار, پیش از استعفاى مشیرالدوله بوده است.133 یعنى همزمان با فرستاده شدن دو نماینده از جانب میرزا به تهران, مشیرالدوله نماینده اى به رشت , گسیل داشته است.

میرزا قربانى خیانت کمونیستها

 

بررسى آسیب شناسى نهضت جنگل از زوایاى گوناگون مهم و درخور توجه است, که لازم است به آن پرداخته شود و یک یک آسیبها, با درنگ و دقت کالبدشکافى شوند و فراروى اهل نظر قرار گیرند.

 

اما در این مقاله رابطه میرزا و شوروى مطرح است و نکته هایى که از این زاویه در آسیب شناسى, نقش دارند, مورد توجه قرار مى گیرند, مانند: هماهنگى و همخوانى شوروى با ایران, هماهنگى و همخوانى شوروى با انگلستان, سرپیچى کمونیستها از عمل به قرارداد میرزا با ارتش سرخ و در پایان نقش سفارت شوروى و سفیر آن روتشین, در فروپاشى نهضت جنگل.

 

دو مورد نخست را مى توان از مهم ترین سببها و علتهاى نابودى نهضت جنگل دانست. معناى این هماهنگیها این بود که: شوروى, انگلستان و دولت ایران هر سه در نابودى میرزا به هماهنگى رسیده اند و زیر پا نهادن قرارداد و سربرتافتن از عمل به آن نیز, براى رسیدن به این همبستگیها و همخوانیها بوده است. تلاش سفارت روسیه شوروى نیز در راستاى به حقیقت پیوستن این هماهنگیها صورت گرفته که سبب نابودى سریع نهضت جنگل شده و امکان بازسازى نیروهاى جنگل را از میرزا گرفته است.

 

مشیرالدوله نخست وزیر, مدتى پس از برگمارده شدن (7 تیر 11/1299 شوال 1338) در تلگرافى به تاریخ اول ماه ذیقعده 1338, مشاور الممالک را, که نماینده پیشین ایران در مجمع ملل بود, 134 به سمت وزیر مختارى ایران در مسکو, براى گفت و گو و بستن قرارداد با دولت شوروى, برگمارد.135

 

از آن جا که مشیرالدوله در آغاز کارخود, جلوى اجراى قرارداد 1919 را گرفت, دولت انگلیس, از کمک به دولت ایران خوددارى مى ورزید.

 

زیرا مدعى بود کمک انگلستان بر اساس آن قرارداد بوده و با جلوگیرى از اجراى آن, دلیلى براى این کمک وجود ندارد.

 

در روز 17 ذیقعده 14/1338 مرداد 1299, جلسه فوق العاده وزیران برگزار شد و قرار شد که دولت انگلستان, به مدت سه ماه با دولت مشیرالدوله همکارى کند تا قرارداد به اجرا درآید .136 پس از این جلسه, و در همین روز, مواد هیجده گانه, نامه 26 ژوئن 1919 چیچرین, به عنوان دستورالعمل , براى مشاور الممالک فرستاده مى شود.از آغاز آنچه فرستاده شده چنین استفاده مى شود که در 28 ژوئن 1920 / 5 تیر 1299, دولت ایران دوباره, به شوروى, به خاطر حضور نیروهایش در ایران, اعتراض مى کند و وزارت خارجه شوروى در 10 ژوئیّه 23/1920شوال 1338همان پاسخ پیشین را مى دهد و مدعى مى شود:

 

(اکنون مى توانم بر اساس داده هاى دقیق, اثباتاً اعلام نمایم که هیچ نیروى نظامى, یا دریایى جمهورى روسیه در حال حاضر در سرزمین, یا آبهاى ایران حضور ندارند.نیروهایى که بنابر ادعاى شما, در مناطق مورد ذکر وجود دارند, هیچ گونه ارتباطى با حکومت ما نداشته ….)

 

در این پاسخ, دولت شوروى, بى طرفى خود را در برابر حکومت رشت و حکومت تهران اعلام مى کند:

 

(حکومت روسیه, معتقد است اصل عدم مداخله, بیش تر پاسخ گویى احساسات مودت آمیز و برادرى بین توده هاى روسى و ایرانى, همچنین روابط حسن همجوارى, که حکومت روسیه, شدیداً طالب برقرارى آن با ایران است, مى باشد; زیرا ملت ایران, باید سرنوشت خود را تعیین کند.)137

 

با این دستورالعمل,گفت و گوهاى دولت ایران با شوروى وارد مرحله حساس مى شود.شروع گفت وگوهاى دولت ایران, همزمان است با حضور نمایندگان جنگل در مسکو.

 

این هیأت در 9 اوت 23/1920 ذیقعده 18/1338 مرداد 1299 گزارشى براى وزیر خارجه شوروى, مى فرستند و خواسته ها دولت جمهورى گیلان را مطرح مى کنند.138

 

وقتى دولت ایران, از گسیل این دو نماینده از سوى جنگلیها آگاه مى شود, خبر آن را به اطلاع مشاور الممالک مى رساند که از دولت شوروى یا ساویت, بخواهد که به آنها وقعى ننهاده ناامید شوند.139

 

در این مدت دولت مرکزى, با بالشویکهاى رشت درگیر مى شود که این درگیرى به شکست بالشویکها مى انجامد.مهلت سه ماه مشیرالدوله هنوز به پایان نرسیده, که سقوط مى کند و کابینه سپهدار رشتى در 4 آبان 14/1299 صفر 27/1339 اکتبر 1920 تشکیل مى شود.140 گویا دولت جدید, جسارت ادامه گفت و گورا در خود نمى بیند. پیش از این شش تن از علماى بزرگ تهران, در نامه اى از مشیرالدوله خواسته بودند, گفت و گو با دولت شوروى را ادامه دهد.141

 

پس از هم گسسته شدن کابینه مشیرالدوله و تشکیل کابینه جدید در 16 ربیع الاول 5/1339 آذر 1299, مجلس مشاوره عالى در حضور احمدشاه و با شرکت مشیرالدوله و شمارى از رجال سیاسى و مدرس تشکیل مى شود.

 

در این جلسه, نامه شش تن از علما که در جمع آنان, مدرس نیز بوده, خوانده مى شود و پس از آن شهید مدرس مى گوید:

 

(دولت ایران, باید با تمام قواى خود, که ممکن الحصول است, در رفع و دفع جماعتى که با نام متجاسرین یا متمردین و اسامى دیگر معروف شده اند, سعى نماید و دولت باید در این مسأله از ملت ایران استمداد نماید و اگر ملت حاضر نشد, با قوه, ملت را براى دفاع حاضر نماید.)142

 

این جلسه, دولت جدید را براى ادامه گفت و گو, دلگرم کرد.

 

باید توجه داشت که واژه متجاسرین, به بالشویکهاى گیلان, گفته مى شده است. یعنى پس از آن که دولت شوروى, اعلام مى دارد از بالشویکهاى گیلان پشتیبانى نمى کند, مؤتمن الملک, در 7 ذیحجه1338, پیشنهاد مى کند: به جاى بالشویک, از واژه متجاسرین استفاده شود که پیوند و بستگى به دولت شوروى پیدا نکند.143

 

در این برهه که شهید مدرس سخن گفته, در دوران کابینه مشیرالدوله و کابینه سپهدار اعظم رشتى, نیروهاى میرزا کوچک از نیروهاى کمونیستى, که در کتابهاى سردار جنگل و تاریخ انقلاب جنگل, از آنها به عنوان نیروهاى انقلاب هم یاد شده, جدا بوده اند. بنابراین, سخن شهید مدرس, در سرکوبى نیروهاى متجاسر, نیروهاى میرزاکوچک را در بر نمى گیرد, چون آنان با دولت ایران, طرف نبودند.

 

گفت و گوهاى شوروى و ایران ادامه مى یابد و در آذر 1299, به نتیجه نهایى نزدیک مى شود.

 

لنین در کنگره هشتم سراسرى روسیه, 22 ـ 29 دسامبر 1/1920 ـ 8 دى 1299, درباره ایران مى گوید:

 

(ما مى توانیم امضاء شدن قراردادى را که با ایران در پیش است, تبریک بگوییم.روابط دوستانه با ایران, به علت نزدیک شدن و در آمیختن منافع اساسى تمام خلقهایى که از فشار امپریالیسم رنج مى برد, تضمین شده است.)144

 

موردهاى بیست و هشت گانه قرارداد در روز 18 دى 1299, به تصویب دولت ایران رسید و مهلت سه ماهه, براى مبادله گذاشته شد.145

 

دولت انگلستان در این مدت, براى حفظ منافع خود در ایران, به تلاش گسترده دست زد. در 3 حوت(اسفند) 1299 کودتاى سید ضیاء و رضاخان رخ داد و از ضعف کابینه سپهدار اعظم رشتى, بهره کافى را بردند. قرارداد مودت ایران و روسیه در هشتم حوت (اسفند)26/1299 فوریه 1921 م. در مسکو به امضاء رسید.146 و در 19اسفند منشور الملک, به آستارا آمد .و قرارداد را براى دولت ایران مخابره کرد.147

 

امضاى قرارداد پس از کودتاى رضاخان اتفاقى نیست. دولت انگلستان, بر این باور بود: با این کودتا منافع او در ایران حفظ مى شود. آیرونساید, در یادداشتهاى خود به طراحى کودتا, اقرار کرده است.148

 

(کودتاى قزاقها در تهران, با علم و اطلاع سفارت انگلستان و با سازمان دهى این سفارت به وقوع پیوست.)149

 

به جهت همین اطمینان است که قرارداد شوروى با انگلستان در 9 مارس 19/1921 اسفند 1300, به امضاى دو طرف مى رسد.150و شوروى با بستن این قراردادها, در جهت استوار کردن آنها, گامهاى بعدى را بر مى دارد.

 

در 7 فروردین 17/1300 رجب 1339, قرارداد 1919 توسط سیدضیاء الدین عامل انگلیس, ملغى اعلام مى شود. 151 زیرا با وجود مهره اى مانند رضاخان نیازى به آن نبوده است.

 

با الغاى این قرارداد, بخش مهمى از خواسته هاى نهضت جنگل برآورده مى شود; امّا آیا باید جنگلیها مبارزه را کنار بنهند؟

 

میرزا کوچک مى گفت: تا اطمینان به دخالت نکردن انگلیس در ایران پیدا نکند و تا دولت ملى سر کار نیاید, مبارزه خود را پایان نخواهد داد. میرزا این مطلب را در پاسخ به نمایندگان دولت سید ضیاء, در گفت و گویى که در 6 اردیبهشت 1300 با میرزا داشتند, گفته است.

 

نمایندگان سید ضیاء, در گزارش خود از موضع میرزا در برابر انگلیس چنین گزارش مى دهند:

 

(میرزا کوچک خان مدعى بود هر چند قرارداد انگلیس لغو شده است, ولى دخالت مستشاران انگلیسى در امور مالیه و صاحب منصبان و معلمین انگلیسى در نظام و فرونت گیلان اجراى اصول مهمه قرارداد را عملاً مى نماید.)

 

میرزا,برابر گزارش نمایندگان سید ضیاء, خواهان تشکیل دولت مرکزى مقتدر, مستقل و بدون دخالت خارجى بوده است:

 

(بالاخره اظهار داشتند که: یگانه آرزوى شوراى انقلابى جنگل, تشکیل یک حکومت ملى در ایران و قطع نفوذ اجانب از داخله مملکت و تخلیه قشون اجانب از خاک ایران است. بدیهى است پس از این که اطمینان به عملیات دولت حاضره حاصل شد, از روى این اصول حاضر به مساعدت با دولت و تسلیم بالا خواهیم شد.)152

 

نمایندگان و فرستادگان سیدضیاء به نزد میرزا کوچک, در این گفت وگوها, نتوانستند وى را قانع کنند: دولتى که اکنون بر سر کار است, ملى و در جهت هدفهاى راستین ملت ایران گام برخواهد داشت.

 

از آنچه در این گزارش آمده, استفاده مى شود که آنان براى جلب اعتماد میرزا, گفته اند: میرزا کریم خان رشتى نیز, در دولت نقش دارد. بیان این موضوع از سوى نمایندگان سیدضیاء, بسى مهم بود. میرزا, به کریم خان و برادرش سردار محیى, اطمینان نداشت و شاید مى دانست که آنان, عامل انگلیس هستند.

 

دهخدایى مى گوید:

 

با این که سردار محیى, براى کوچک جنگلى, احترام قائل بود, امّا وى, هیچ گاه در جایى که سردار محیى بود, نمى نشست.)153

 

شمارى بر این نظرند که رضاخان, تربیت شده سردار محیى است و او رضاخان را براى کودتا آماده کرد. برادر وى, میرزا کریم خان, نقش پنهانى مهمى در کودتا داشته است. 154 از این روى, میرزا به سیدضیاء و رضاخان, اعتماد نداشت.

 

نمایندگان سید ضیاء در گزارش از دیدار با میرزا مى نویسند:

 

(یکى از مسائلى که فوق العاده, باعث عدم اطمینان میرزا کوچک خان, بر دولت حاضره و موجب وحشت مشارالیه شده است, مقام و ارتباط کاملى است, به عقیده او, میرزا کریم خان در مقامات عالیه دولت جدید حائز است. از این مسأله, بیمناک مى باشد.به طورى که از بیانات میرزا کوچک خان استنباط شد,کدورتى شخصى فى مابین او و میرزا کریم خان بوده و هست که فوق العاده هراسان و ترسناک تصور مى کند: اقداماتى که دولت راجع به جنگل مى نماید, حتماً بنا به تصویب میرزا کریم خان است.

 

در مقابل کلیه ایرادات و اسنادات او, تا اندازه اى ممکن شد که اسباب اسکات و اقناع او را فراهم نماییم, مگر در این خصوص که چون توأم با احساسات درونى او بود, هرچه کردیم, این اشتباه مرتفع گردد, به هیچ وجه, زیر بار نرفته و حاضر به قبول هم نشد.)155

 

دکتر آقا خان در خاطرات خود, درباره مأموریت خود از سوى سیدضیاء براى مذاکره با میرزا کوچک, مى نویسد:

 

(پس از چندى, از طرف کابینه سیدضیاء الدین, میسیونى, تحت ریاست مرحوم معاضدالسلطنه, که اعضاء آن شعبانى و حسین خان افسر و برادران زن معاضدالسلطنه و نویسنده بودیم, به قصد مذاکره با جنگل, به امام زاده هاشم آمدیم.

 

سیدضیاء الدین, به وسیله من پیغام خصوصى براى مرحوم کوچک خان فرستاده بود.خلاصه پیغام آن که: من و شما, در بدو نهضت انقلاب مشروطیت, همکار بودیم. شما آن طور تشخیص دادید و آن راه را رفتید و من این طور تشخیص داده و این راه را رفته ام. حال در سر دو راهى هستیم. حاضر شوید با هم همکارى کنیم و براى خاطر شما, حاضرم هر طور که مطمئن مى شوید, عمل کنم.

 

در امام زاده هاشم, باراکاچف آتاشه میلیتر روسى آشنا شدم. مذاکراتى نیز با بالشویکها به عمل آمد.

 

من و حسین خان افسر, از بیراهه رودبار, به کسما رفتیم و با مرحوم میرزا موضوع پیغام را به میان گذاشتیم. ایشان, به هیچ وجه حاضر نشدند با سیدضیاء الدین, همکارى کنند. او را خائن و عامل انگلیس مى دانست.

 

من به ایشان گفتم:چندى با او کار کنید و براى حفظ وضعیت خودتان نیز, آنچه که باعث اطمینان است, از ایشان بخواهید.

 

به من گفت: من و همکارى با سید! من این جا را کربلا خواهم کرد.)156

 

از طرف دیگر, در 6 اردیبهشت 1300, روتشین, وزیر مختار شوروى, به ایران آمد و در16 اردیبهشت در جشن تاجگذارى احمدشاه شرکت جست و در سخنرانى خود در این مراسم, درباره نهضت جنگل گفت:

 

(خاطر اعلى حضرت همایونى را مطمئن مى سازد که دولت متبوعه دوستدار, نظر به تعهداتى که در موقع انعقاد قرارداد نموده, با نهایت صمیمیّت, اقدامات لازمه را در تسریع تصفیه مسأله گیلان, اتخاذ خواهد نمود.)

 

احمد شاه در پاسخ وى گفت:

 

(یقین دارم قضیه اسف آور گیلان, در نتیجه مساعى و اهتمامات شما, هر چه زودتر خاتمه یافته و طورى نخواهد شد که سکته به روابط دوستى دو ملت وارد آید.)157

 

روشن شد که استبدادیان, دولت انگلیس و شوروى, با هماهنگى کامل, براى از بین بردن نهضت جنگل و کشتن میرزا برنامه ریزى کرده بودند و با تلاش و پى گیرى, برنامه و نقشه خود را پیاده کردند و نهضت جنگل را از هم فروپاشاندند و عرصه را بر میرزا تنگ گرفتند, تا این که در کولاک گرفتار آمد و به شهادت رسید.

پیمان شکنى کمونیستها

 

با ورود ناخواسته ارتش سرخ شوروى به ایران, میرزا در تنگناى شدید قرار گرفت, به گونه اى که ناچار بود براى حفظ استقلال کشور و جلوگیرى از دخالتهاى بیگانگان, با آنها, تا جایى که مصالح کشور ایجاب مى کرد, همکارى کند. ادعاى آزادى خواهى رهبران شوروى و هم اندیشى و هم افقى دیدگاه میرزا در پاره اى از مسائل با آنان و هماهنگى در مبارزه با استعمار انگلیس, بنیادهاى این همکارى را استوار مى ساخت. با حضور نیروهاى غدّار و یغماگر انگلیس در ایران و گسترش قدرت اهریمنى خود در تمام زوایاى حاکمیت و بخشهاى اجتماع, بر سر کار بودن وثوق الدوله, عاقد قرارداد 1919 و… این همکارى در خور توجیه بود. میرزا, براى کاستن از آسیبهاى این همکارى و جلوگیرى از دخالت احتمالى ارتش سرخ, قرارداد عزت مندانه و افتخارآمیزى با شرطها و قیدهاى ویژه امضا کرد, از جمله, بالشویکها و کمونیستها نبایستى از مرام کمونیستى تبلیغ کنند و یا در امور داخلى ایران دخالت ورزند. و یا حق ندارند نیروهاى جدیدى را وارد ایران کنند, مگر با هماهنگى و اجازه حکومت گیلان.

 

اگر برابر پیمان نامه میرزا با ارتش سرخ و بالشویکها, عمل مى شد و کمونیستها و بالشویکها, خیانت نمى ورزیدند و جایگاه میرزا در رشت استوار مى گردید, با علاقه و عشقى که مردم به وى داشتند, فتح تهران و تاراندن استعمارگران و برچیدن تخت و دیهیم تاراج گران مستبد, کارى بود آسان و شدنى. همان گونه که استقبال مردم رشت از میرزا, به خوبى جایگاه والاى وى را نمایاند, در تهران نیز این شکوه آفرینى, بى گمان تکرار مى شد. امّا پیمان شکنى کمونیستها, تبلیغات کمونیستى که بسیارى از مردم را از صحنه بیرون راند و به استبداد, ارتجاع و استعمار مجال داد تا علیه نهضت جنگل به لجن پراکنى بپردازند, دخالت در امور انقلاب, حرکتهاى زشت, تباهى آفرینیها و…میرزا را به انزواى جنگل کشاند و سبب شد, قهرمانان و یلان و شجاعان جنگل, یکى پس از دیگرى, به تیغ جفا از پاى درآیند و یا در انزوا و سکوتى جانکاه, اسیر پنجه هاى مرگ شوند.

 

پشت پازدن کمونیستها, به قرارداد , براى رسیدن به هدفهاى دراز مدتى بود که در نظر داشتند.ارتش سرخ, در حالى وارد ایران شد که شوروى و انگلستان در آستانه گفت و گو قرار داشتند. عقب نشینى نیروهاى انگلیس از انزلى و رشت, بدون هیچ گونه درگیرى, حکایت از برنامه ریزى دقیق و مسائلى در پشت پرده داشت که این برآگاهان سیاسى, پنهان نبود و انگلیس بدون درگیرى با شوروى, به هدفى که مى خواست دست یابد, دست یافت که رویدادهاى پس از این مرحله, این مطلب را به خوبى ثابت مى کنند.

 

دولت ایران,وقتى خطر کمونیست را در بیخ گوش خود احساس کرد, به تکاپو افتاد و حاضر شد باب گفت و گو با شورویها را بگشاید.

 

انگلستان هم, در برابر بالشویکها و حکومت شوروى, نرمش نشان داد, زیرا نمى خواست با این قدرت جدید, رویارو, دست و پنجه نرم کند, چون بیم آن داشت در درگیریهاى این چنین, رشته کار از دستش در رود. انگلیس به روزى مى اندیشید که بتواند در سایه حرکتهاى سیاسى و دیپلماسى و از راه نیرنگ و رام کردن رقیب پرقدرت, شوروى, پایگاه هاى خود را در آسیا استوار و پابرجا نگهدارد که چنین هم شد.

 

شوروى, براى ترساندن ایران و انگلیس, باید بازار شعارهاى ضد امپریالیستى و ضداستبدادى, بویژه تبلیغ از کمونیست را هرچه داغ تر نگه مى داشت. از این روى, با این که با میرزا کوچک قرارداد بسته بود که در ایران از کمونیست تبلیغ نکند, امّا براى رسیدن به هدف یاد شده که همانا نگران کردن و به تسلیم واداشتن استبدادیان و انگلستان باشد, پیمان را نادید انگاشت و سیاستهاى خود را دنبال کرد.

 

میرزا, در برهه اى مى پنداشت که کمونیستها و ارتش سرخ, خودسرانه پیمان انزلى را نادیده مى انگارند و خلاف آن عمل مى کنند, و سران شوروى, نظرى غیر از این دارند. از این روى, نمایندگانى به مسکو فرستاد, تا سران شوروى را در جریان آنچه در داخل ایران مى گذرد و خودسریهاى حزب کمونیست و ارتش سرخ بگذارند و نامه اى هم به لنین نگاشت و وى را در جریان امور قرارداد.

 

میرزا, بر این نظر بود که اگر دولت سویت (شورائى) روسیه از جریانها و رویدادهایى که در ایران مى گذرد, آگاهى بیابد و دست به کار نشود و جلوى سرکشان وابسته به خود را نگیرد, دولت شوروى هم در ردیف انگلستان و استبدادیان خواهد بود.

 

وى در بیانیه خود پس از کودتا مى نویسد:

 

(این نکته را به خاطرهاى خود بسپارید که هیچ وقت سویت روسیه و نمایندگان درستکار آنها به حرکت و هرزگیهاى ابوکف و این چند نفر راضى نیستند.سویت روسیه اگر مطلع بشوند, بلاشبهه جلوگیرى خواهند کرد. اگر بعد از اطلاع, قادر به جلوگیرى نشدند, آن وقت تکلیف ما این است که: کمونیستها, انگلیسیها, دولت مستبد ایران را در یک ردیف حساب کرده, به نام حفظ وطن و حفظ ایرانیت و محافظت حقوق اجتماعى از همه دفاع کنیم و یقین داریم که خدا یار و مددکار ما خواهد بود.)158

 

برابر قرارداد میرزا با بالشویکها و ارتش سرخ, شوروى نمى باید در امور داخلى ایران دخالت کند. امّا شوروى, با پیمان شکنى و نادیده انگارى پیمانى که با میرزا بسته بود, در امور داخلى ایران دخالت مى کند و میرزا از این موضوع بر مى آشوبد و مى نویسد:

 

(ما معتقدیم که قدم اول را براى آزادى ایران برداشته ایم, لیکن, خطر, از جانب دیگر به ما روى آورده; یعنى اگر از مداخله خارجى در امور داخلى جلوگیرى نشود معنى اش این است که هیچ وقت به مقصود نخواهیم رسید; زیرا به جاى مداخله یک دولت خارجى که تا کنون وجود داشت, مداخله دولت خارجى دیگرى شروع شده است.)

 

میرزا, به دخالت شوروى در امور ایران اعتراض مى کند و خواهان جلوگیرى شوروى از دخالت دولت آذربایجان در ایران مى گردد و مى خواهد که در هر چهار مورد زیر موافقت شود:

 

(1. عملى ساختن قول نمایندگان روسیه سویتى که به ملت آزاد ایران داده اند. همچنین منع مداخلات آذربایجان سویتى در امور داخلى ایران بر طبق یادداشت رفیق چیچرین.

 

2. شناختن اختیارات جمهورى ایران. چنانچه شوروى, عملیات فرقه اشتراکى را تأیید مى کند, در آن صورت لازم مى آید در برنامه کار بر طبق شرایط سیاسى ایران و ممالک شرق تجدید نظر نمود.

 

3. رد اموال و دارایى اتباع ایران که در آذربایجان سویتى مصادره شده است.

 

4 . احضار ابوکف و اعزام مجدد رفیق کاژانف; زیرا وجود شخص اخیر از نظر نظامى, کمال اهمیّت را حائز است.)159

 

به هر حال, دو نماینده میرزا به مسکو مى روند. در 15 اوت, 1920, گفت و گوهاى خود را آغاز مى کنند و در نامه اى به وزیر خارجه شوروى, نیازهاى جمهورى نوبنیاد را به آگاهى وى مى رسانند.

 

حدود یک ماه در مسکو مى مانند و وقت خود را با دیدارها و گفت و گوها مى گذرانند, ولى نتیجه و پاسخ روشنى دریافت نمى کنند; زیرا همزمان نمایندگان دولت مستبد و وابسته ایران نیز براى گفت و گو با مقامهاى شوروى و چه بسا دادن امتیازهایى, در مسکو به سر مى بردند.

 

نمایندگان میرزا در بازگشت,در کنگره ملل شرق در باکو, شرکت جستند160 و با گفت و گوها و دیدارهاى بسیار, شمارى را راضى کردند که براى گرفتاریهاى جمهورى گیلان, به تلاش برخیزند.

 

کسانى هم به رشت مى آیند. سپس حیدرخان عمواوغلى, به رشت مى آید و به ظاهر, هدفش از میان برداشتن اختلافهاست.

 

میرزا, از حیدرخان عمواوغلى, استقبال مى کند.161در همین هنگام, احسان اللّه خان و خالوقربان, در نامه اى به میرزا, علاقه خود را به همکارى دوباره اعلام مى دارند.

 

میرزا پیشنهاد آنان را مى پذیرد; زیرا به خوبى مى داند بسیارى از نیروهاى فرمانبر آنان, بالشویک نیستند, بلکه مردمان عادى هستند که شناختى از بالشویک و کمونیست ندارند, پیرو فرمان فرمانده خود و سیاستهاى اویند.

 

کمیته جدید انقلاب, با عضویت: میرزا کوچک , حیدرخان عمواوغلى, خالوقربان, احسان الله خان, و میرزا محمدى تشکیل مى شود.162

 

ولى در اطلاعیه 23 مرداد 1300, به جاى احسان الله خان, نام سرخوش عضو کمیته اعلام شد.163با این که کمیته جدید, جلسه هاى بسیار تشکیل مى داد و گفت و گوهاى فراوان, به خاطر ناهمگونى اعضاء, جدایى آرمانها و آرزوها, صادق نبودن وابستگان به بالشویکها و… نتیجه اى بهره نشد و کارها سامان نیافت. حیدرخان عمواوغلى, کمک شوروى را بسته به اجرا و پیاده شدن عقاید کمونیستى و اصلاحات ارضى مى دانست و میرزا آن را به زیان انقلاب مى دانست و از پذیرش دیدگاه هاى وى, سر باز مى زد.

 

از ملیون مرکز, پیاپى به میرزا پیام مى رسید: اگر حیدرخان عمواوغلى نظر خاصى دارد, بهتر است راه خود را جدا کند.

 

آگاهان, ملیون و… مى دانستند که حیدرخان عمواوغلى, اگر به نظر خاصى برسد, آن را به اجرا خواهد گذاشت, گرچه آلودن دست خود به خون میرزا باشد. زیرا همگان دیدند که در واقعه مشروطه, نیت درونى خود را آشکار ساخت و رفیق خود, ستارخان را خلع سلاح کرد, با این که ستارخان, کارهاى خود را بر اساس دیدگاه هاى حیدرخان انجام مى داد.

 

حرکتهاى نابهنجار بالشویکها و کمونیستها و خودسریهاى دسته هاى کرد و اعضاى کمیساریا, شمارى از جنگلیها را سخت دلگیر کرده بود و به شدّت, در فکر رهایى از این تنگنا بودند و بر آن بودند که ریشه شمارى از این مزاحمان و آزاردهندگان را قطع کنند که میرزا در پاسخ آنان اظهار داشت:

 

(من نمى توانم با کشتن یک عده یارانى که سالها با من همکارى کرده اند, به جرم غفلت موقتى, یا نااهلى, موافقت کنم و شما هم, این فکر را از خود دور کنید.)

 

میرزا دید خشمها و ناراحتیهاى یاران جنگل, از حرکتهاى ناشایست کمونیستها و وابستگان به بالشویکها, روز به روز, بیش تر دامن مى گسترند, براى این که از رویدادهاى ناگوار جلوگیرى کرده باشد, پیشنهاد داد که در ملاسرا, یک فرسخى رشت, بین اعضاى کمیساریا و جنگلیها, گردهمایى تشکیل شود و راه هاى همکارى بررسى گردد.

 

روز پنج شنبه 26 مهر 1340, جلسه و گردهمایى یاد شده برگزار شد. شمارى از جنگلیها بر آن شدند تا پیش از رسیدن میرزا به ملاسرا , کار کمونیستها و بالشویکها و اعضاى کمیساریا را تمام کنند; از این روى با هماهنگى که از پیش داشتند, در زمان معین به کمونیستها و اعضاء کمیساریا, یورش بردند و اعضاى جلسه را به گلوله بستند. میرزا وقتى رسید که کار از کار گذشته بود. بسیارى کشته شده بودند. از او کارى براى فروخواباندن شعله هاى جنگ برنیامد.شانزده شبانه روز جنگ ادامه داشت, حیدرخان عمواوغلى, دستگیر و به دست معین الرعایا کشته شد.164 خالوقربان به نیروهاى دولتى پیوست و احسان الله خان به باکو رفت.

نقش روتشین در فروپاشى جنگل

 

روتشین, وزیر مختار روسیه در ایران, در 16 اردیبهشت 1300, به حوزه مأموریتى خود وارد شد.

 

وى, پیش از وزیرمختارى, در لندن به خبرنگارى مشغول بوده و نمایندگى بین الملل سوم را نیز بر عهده داشته است. دو تن از فرزندان وى,در لندن به سر مى بردند و گویا, چنانکه گفته اند, دولت انگلیس, از رفتن آنان به روسیه جلو گرفته بود و از آنان, به عنوان اهرمى در جهت همکارى روتشین بهره مى برد.165

 

وى, در دیدار با احمدشاه, به تصفیه مسأله گیلان اشاره مى کند. او که پس از توافق و هماهنگى و هم پیمانى شوروى, ایران و انگلیس به ایران آمده بود, مهم ترین وظیفه اى که داشت از هم فروپاشاندن جنگل بود. وى از یک سوى, به میرزا قول همکارى مى دهد و از دیگر سوى, با سردار سپه همکارى مى کند.

 

براساس هماهنگى که بین شوروى,انگلیس و دولت استبداد شده بود, هر جنبش و حرکتى که برخلاف این سیاست در گیلان سامان مى یافت و جهت گیرى و دست به کار مى شد, مى باید نابود مى گردید.

 

احسان الله خان براى این که حیدرخان را, که مأمور ویژه از سوى شورویها بود, در برابر عمل انجام شده قرار بدهد, بر آن شد به تهران یورش برد.

 

ساعدالدوله, فرزند سپهسالار, انگیزاننده احسان الله خان براى یورش به تهران بود و قول هر گونه همکارى هم به وى داد.

 

ساعدالدوله, مأموریت داشت احسان الله خان را در دام بیندازد; از این روى شوق حمله به تهران را در وجود احسان الله خان,برمى انگیزاند و شعله ور مى سازد.

 

احسان الله خان, با سه هزار نیرو, روسى و ایرانى, به دنبال اجراى نقشه رفت که در پل زغال,در دام نیروهاى قزاق افتاد. نیروهاى قزاق از یک سو و چریکهاى ساعد الدوله از دیگرى سوى به نیروهاى احسان الله خان یورش بردند و نیروهاى وى را در هم کوباندند و خلع سلاح کردند و احسان, به زحمت خود را از چنگ مرگ رهاند و فرار کرد.

 

روتشین, از دامى که براى احسان الله خان و نیروهاى وى, ساعد الدوله و قزاقها پهن کرده بودند, خبر داشت: از این روى , به فرماندهان روسى سپاه احسان خبر داد که خود را کنار بکشند که آنان نیز چنین کردند.166

 

این نقشه را, با زوایایى بسیار شدیدتر و اهریمنانه تر, براى میرزا کوچک و نیروهاى وفادار به وى, کشیده بودند. جاسوسهاى انگلیسى در گوناگون لباسها, خبرچینان دولت استبداد, با گوناگون ترفندها, شورویها در لباس دوست و با لحن دلسوزانه و رفتارى به ظاهر مهربانانه و هوادارانه, همه و همه, براى نابودى میرزا و جنگلیها دام مى گستراندند, تا به گونه اى این سدّ بزرگ را از سر راه هدفها و برنامه هاى شوم خویش بردارند و با خیالى آسوده ایران را چپاول کنند و ثروت بى کران آن را به غارت برند.

 

کیگالو, فرمانده نیروهاى شوروى در گیلان, به پاس علاقه و دلبستگى که به میرزا داشت, وى را از سیاستهاى پشت پرده, بحرانى که بروز آن نزدیک بود و…آگاه کرد.167

 

میرزا پس از دیدار محرمانه کیگالو با او, به روتشین, سفیر کبیر شوروى پیام داد و خواسته هاى خود را در چند بند, به آگاهى وى رساند:

 

(1. اصلاحات اساسى در کلیه دوایر کشور به عمل آید, به طورى که امنیت داخلى و آزادیهاى ملى توأم با حفظ منافع بیگانگان تأمین گردد.

 

2.هیأت دولت, قول دهد قراردادهاى مخالف اقتدارات ملى را فسخ نماید و در اجرا, تعهداتى که براى حفظ استقلال و آزادى کشور لازم است, ذمّه دار باشد.

 

3. واگذارى امنیت گیلان به جنگلیها, و تأدیه حقوق افراد از درآمدهاى محلى.

 

4. انتصاب فرماندار و رئیس دارایى و همچنین افسران ژاندارمرى به تصویب جمعیت.

 

5. آزاد بودن احزاب و سعى وافى در توسعه فرهنگ در شهرها و قصبات.

 

6. عقب نشینى قواى دولت از فرونت به قزوین.

 

7. قواى جنگل, زاید بر میزان موجود, افزایش نخواهد یافت.)168

 

روتشین, در پاسخ میرزا کوچک و نگرانیها و دغدغه هاى او درباره استقلال کشور و این که اعلام کرده: جنگلیها به شرطى عملیات را ترک مى کنند و کناره مى گیرند که به پیشنهادها و خواسته هاى یاد شده عمل شود, پاره اى را مى پذیرد که در برآوردن آنها تلاش کند و اجراى پاره اى را هم ناممکن مى شمارد و یادآور مى شود: دولت ایران به این خواسته ها تن در نمى دهد و ماهم, برابر قراردادى که با دولت ایران بسته ایم, نمى توانیم هیچ گونه دخالتى در امور ایران داشته باشیم و از قواى انقلابى ایران حمایت کنیم.

 

روتشین, میرزا را به کناره گیرى و خلع سلاح دعوت مى کند و ناخرسندى خود را از این که تا کنون (زمان نوشتن نامه) خلع سلاح نشده و اسلحه را به زمین نگذاشته و خود را کنار نکشیده, اعلام مى دارد:

 

(من گمان مى کردم که پس از خروج قواى بیگانه و صدور تأمین براى شما به وسیله من, شما یا خلع سلاح شده و یا به نقطه اى خودتان را کنار مى کشید و منتظر موقعى مى شوید که شاید ملت ایران شما را به یارى خود بطلبد, ولى شما این طور نکردید و از براى کنار کشیدن و ترک عملیات, شرح مبسوطى به دولت ایران, و به من پیشنهاد کردید, مثل این بود که شما فقط به همین شرایط حاضرید به وعده تان وفا کنید.)

 

تلاش روتشین براى خلع سلاح کردن و به انزوا کشاندن قهرمانان جنگل, در حالى صورت مى گیرد که دشمنان جنگلیها و میرزا, کمونیستها, ایادى انگلیس و… مسلح و در صحنه حاضرند و انتظار روزى را مى کشند که بتوانند این دژ بزرگ را فرا چنگ آورند و نیروها و دژبانهاى این دژ مقدس را نابود کنند.

 

روتشین, مى خواست با خلع سلاح کردن جنگلیها, غیور مردان جنگل و میرزا کوچک را طعمه کرکسها کند, تا هم راه غارت سرمایه و ثروتهاى بى کران ملى را هموار سازد و مانع و رادعى بر سر راه بالشویکهاى غارت گر در خطّه شمال نباشد و هم به قولى که به احمدشاه داده بود, جامه عمل بپوشاند:

 

(ما مجبوریم دولت ایران را از وجود انقلابیون و عملیات آنها راحت کنیم.)

 

روتشین, بر آن بود که بازدارنده هاى قرارداد 1921 ایران و شوروى را از سر راه بردارد. در این برهه جنگل وجه المصالحه قرارداد 1921 قرار مى گیرد.

 

سفیر شوروى, باز شدن راه تجارى شوروى و ایران را بر تمامى قول و قراردادهایى که با جنگلیان دارد و بسته, پیش مى دارد. در این تفکر, در گاه نیاز, هر کس و هرچیز, باید قربانى شود, تا نیاز برآورده شود. جنگلیها, براى رسیدن شوروى به آرزوها و هدفهاى نامیمون و شوم خود, یا باید خلع سلاح شوند و صحنه را ترک کنند و یا بى چون و چرا, همکارى کنند.

 

سفیر شوروى وقتى مى بیند میرزا کوچک در باز شدن راه تجارى ایران و شوروى مشکل آفرینى مى کند و مخالف باز شدن این راه است که مى داند سرمایه و ثروت ایران از این راه به غارت خواهد رفت, به وى در همین نامه مى نویسد:

 

(من گمان دارم اولین وظیفه شما, که شخص ملت دوست و وطن پرست هستید این است که از هیچ گونه سعى در باز شدن راه گیلان دریغ نکنید و از براى کسانى که در این راه زحمت مى کشند, تولید اشکالى ننمایید, من متأسفانه مى بینم که شما با پروگرام وسیع خودتان, از باز شدن این دریچه اى که براى حیات ایران لازم است, جلوگیرى مى نمایید.)

 

چون از همراهى میرزا ناامید است و مى داند که میرزا در میدان همراهى, همگامى و همکارى با غارت گران وارد نمى شود و به هیچ روى, سیاستهاى استعمارى شوروى و انگلیس را نمى پذیرد, گوشه اى از توطئه اى که علیه میرزا ریخته شده بود, مى نمایاند:

 

(این را هم بدانید که وزیر جنگ و رئیس دیویزیون قزاق, رضاخان سردار سپه, چندین بار از من اجازه خواست که این مسأله را به دستور قوام السلطنه به زور اسلحه پایان دهد, هر بار, من از او جلوگیرى کردم و وعده دادم مسأله گیلان را بدون خونریزى حلّ نمایم. چنانچه حالیه بعد از ردّ قطعى پیشنهادات شما از طرف دولت, من خود را کنار کشیده اعلام مى نمودم که در کارهاى داخلى ایران مداخله اى ندارم, یورش قزاقها بفرونت شما, حتمى بود و گیلان مبدل به یک صحنه جنگ داخلى و خونریزى ملى مى شد.)

 

در این فراز, میرزا تهدید مى شود که اگر سر تسلیم فرود نیاورد و اگر با سیاست شوروى هماهنگ نگردد, کرکسى به نام رضاخان, به سراغش خواهد آمد و او و نیروهاى وفادارش را از پاى درخواهد آورد.

 

روتشین, سپس پیشنهادهاى خود را که ادعا مى کند با نخست وزیر ایران هم مطرح کرده است, به قرار زیر مى نویسد و براى میرزا ارسال مى دارد:

 

(1. قزاقها عقب بنشینند به طرف قزوین و شما قواى خود را به جنگل عقب ببرید.

 

به شما اطمینان مى دهم که قزاقها مجدداً پیش نیایند, همچنین از طرف شما به دولت اطمینان خواهم داد.

 

2. حکومت رشت با توافق نظر ما هر سه, خواهد بود و قنسول من در رشت, ملتفت خواهد شد که از طرف دولت, به شما تجاوزاتى نشود.

 

به حکومت از براى حفظ امنیت, یک قوه جزئى(ژاندارم) داده خواهد شد.

 

3. همچنین قواء شما باید یک عدد معین باشد که از طرف آنها براى دولت و یا حکومت, خطرى متصور نباشد و لیکن آن عده باید براى محافظت شما کافى باشد.معلوم است که نه از براى شما و نه از براى حکومت, نباید از خارج کمکى برسد.)169

 

میرزا در پاسخ روتشین, در ابتدا یادآور مى شود: در برابر غرض ورزى بیگانگان در ایران و غارت گرى آنها, هر گونه قیام و نهضتى که در بردارنده اصلاحات اساسى در کشور باشد,مشروع است.

 

در این نامه از همکارى فرماندهان ارتش سرخ, با مفسدان داخلى در جلوگیرى از پیشرفت انقلاب پرده بر مى دارد و از صبر و شکیبایى خود و یاران سخن مى گوید و این که ناگزیر بوده براى سعادت مملکت و طرفدارى از رنجبران از تعرضها و دست یازیها جلوگیرى کند و انقلاب را به مسیر واقعى خود بازگرداند.

 

سپس مى افزاید:

 

(من انقلاب را یگانه راه علاج و نجات قطعى ملت از مشکلات موجود مى دانم.امّا اکنون که شما با نظریات صائب حکومت سویت روسیه و اطلاع وسیعى که در سیاست مملکت و قضایاى بین المللى دارید و کاملاً در مراسمه شریفه, شرح داده شده اند, صلاح این جمعیت را در سکوت مى بینید, من به اطمینان صداقت و آزادى خواهى شما هم عقیده مى شوم به این که: ادامه انقلاب, استقلال سیاسى و اقتصادى مملکت را جریحه دار مى کند و نفوذ امپریالیزم انگلیس را تقویت مى نماید و فکر ملوک الطوایفى را در تمامت خاک ایران قوت مى بخشد, ناچارم براى در هم شکستن پنجه هاى دسیسه کار آنها سکوت را گوارا بشمرم و به امید حکومت سویت روسیه که پناهگاه احرار عالم است, جمعیت خود را به صبر و آرامش تشویق و منتظر بمانم که سیاست دولت, تا چه پایه منافع توده اصلى را در نظر خواهد گرفت و ازاستقلال ایران دفاع خواهد کرد و به علاوه, مترصد خواهم بود که حکومت سویت روسیه در زمینه افکار آزادى خواهانه اش, چقدر به ملت ایران مساعدت خواهد نمود.)

 

در پایان نامه, باز دغدغه همیشگى خود را و آن گوهرى که سالها براى به دست آوردن آن مبارزه کرده, اعلام مى کند و تجزیه گیلان را خیانت مى شمارد:

 

(مقصود من و یارانم, حفظ استقلال مملکت و صلاح و تقویت مرکز است. تجزیه گیلان را که مقدمه ملوک الطوایفى است, همچنین ضعف کشور را خیانت صریح دانسته و مى دانم, چنانچه پیشنهادات همیشگى ما به دولت, رفع این توهم را مى نماید.)170

 

روتشین وقتى مى بیند میرزا سر تسلیم فرود نمى آورد و همچنان روى مواضع اصولى خود پاى مى فشارد و از غیرت و حمیت دینى خود دست بر نمى دارد و در برابر بیگانگان قد بر مى افرازد و خود را هماهنگ با سیاستهاى شوروى و نماینده آن کشور, روتشین در ایران نمى سازد, تهدید خود را با هماهنگى استبداد داخلى, و استعمار انگلیس عملى مى سازد و دوشادوش نیروهاى استبداد, به میرزا و جنگلیها مى تازد.

 

فخرایى دراین باره غمگینانه مى نویسد:

 

(وجود آتاشه نظامى شوروى در بین قزاقان ارتشى و همکاریهاى صمیمانه اش با قواى دولت, هر گونه شبهه اى را که تا این زمان وجود داشت, برطرف ساخت و سیاست جدید شوروى را از روى ژستى که در خاموش ساختن انقلاب جنگل گرفته بودند, نشان مى داد.)171

 

بدین گونه شعله هاى مقدس جنگل را خاموش کردند و شمع وجود میرزا کوچک را آب کردند, تا همه جا را شب و سیاهى و تاریکى فرا بگیرد و دزدان و غارت گران بین المللى: شوروى, انگلیس , با خیال آسوده, با همدستى وطن فروشان, در هنگامى که چشمى بیدار نباشد تا رفتار ننگین آنان را ببیند و به مردم باز گوید, ثروتها و سرمایه هاى این کشور را به غارت برند و آن را به بیغوله اى تبدیل کنند, با مردمان گرسنه, فقیر و به دور از دانش, فرهنگ و تمدن روز.

پى نوشتها:

1. مجله گنجینه, اسناد, شماره 91/43.

2. سردار جنگل, ابراهیم فخرائى,177/, چاپ سیزدهم, جاویدان, تهران.

3. همان 187/ ـ 188.

4. همان189/.

5.دائرة المعارف بزرگ اسلام, ج238/1.

6.همان, ج529/6.

7. زندگى سیاسى سلطان احمدشاه, حسین ملکى, 252/, امیر کبیر,1357 تهران.

8.همان.

9.سردار جنگل, ابراهیم فخرائى,236/.

10. سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران, ژرژ لنچافسکى, ترجمه حورا یاورى 25/, ابن سینا.

11. قیام جنگل, خاطرات اسماعیل جنگلى, تنظیم و مقدمه از اسماعیل رائین137/, جاویدان.

12. قیام جنگل135/.

13. تاریخ انقلاب جنگل, محمد على گیلک242/, نشر گیلکان رشت; قیام جنگل 131/; سردار جنگل225/.

14. قیام جنگل133/.

15. همان197/.

16. همان133/.

17. همان198/; سردار جنگل320/.

18. سردار جنگل233/.

19. همان 234/.

20. سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران 78/.

21. تاریخ انقلاب جنگل, اسناد, تاریخ اعلان: سلخ شهر شعبان 1338.

22. افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار,جواد شیخ الاسلام, 66/, کیهان, زمستان1349.

23. سردار جنگل 295/, نامه دوم میرزا به مدیوانى.

24. همان 310/; قیام جنگل 188/.

25. زندگانى سیاسى احمدشاه 109/, سردار جنگل 219/.

26. نهضت جنگل, به کوشش رقیه سادات عظیمى, اسناد وزارت خارجه 168/, مرکز انتشارات وزارت خارجه; تاریخ انقلاب جنگل 258/.

27. نهضت جنگل, به کوشش فتح الله کشاورز, اسناد وزارت داخله 44/, سازمان اسناد ملى ایران; سردار جنگل 220/ ـ 222.

28.تاریخ انقلاب جنگل 261/.

29. قیام جنگل 48/.

30. زندگانى سیاسى سلطان احمد شاه 106/.

31. همان.

32. شرح زندگانى من, عبدالله مستوفى, ج124/3, زوّار, تهران.

33. تاریخ انقلاب ایران 266/.

34. همان 266/.

35. همان 408/, به نقل از کتاب (اسرار سیاسى ) رحیم زاده صفوى.

36. نهضت جنگل, اسناد خارجه 180/.

37. قیام جنگل 183/; سردار جنگل 301/.

38. قیام جنگل 155/.

39. سردار جنگل 309/.

40. دائرة المعارف بزرگ اسلامى ج529/6.

41. همان 329/.

42. تاریخ انقلاب جنگل 266/.

43. قیام جنگل 183/; سردار جنگل295/.

44. سردار جنگل309/.

45. افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار 59/.

46. همان68/.

47. سردار جنگل 324/.

48. قیام جنگل 183/.

49. سردار جنگل290/.

50. نگاهى به تاریخ جهان, جواهر لعل نهرو, ترجمه محمود تفضلى,ج1267/2, امیر کبیر, تهران.

51. سردار جنگل 320/.

52. نهضت میرزا کوچک خان جنگلى, شاپور رواسانى168/, نشر شمع.

53. سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران 79/.

54.تاریخ انقلاب جنگل283/.

55.تاریخ انقلاب جنگل 372/.

56. مجله گنجینه اسناد, شماره 92/43.

57. حیدرخان عمواوغلى, اسماعیل رائین 342/,340,جاویدان, چاپ دوم.

58. سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران 21/.

59. حیدرخان عمواوغلى 345/.

60. سى سال رقابت… 22/.

61. تاریخ انقلاب ایران 429/.

62. همان 434/.

63. حیدرخان عمواوغلى337/.

64. سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران 24/.

65. همان 23/.

66. تاریخ انقلاب جنگل 235/.

67. سردار جنگل279/.

68. از لنین تا گورباچف , محمود طلوعى23/, تهران.

69. قیام جنگل, 36/ ـ 38, نامه هاى میرزا به تاریخ 1299/12/9.

70. کیهان فرهنگى, شماره 9 سال 2 21/; تاریخ انقلاب جنگل 325/, تاریخ بیانیه, 17 ذیقعده 1338.

71. همان.

72. خاطرات صادق کوچک پور 71/.

73. نهضت میرزا کوچک خان جنگلى, رواسانى 84/.

74. دانشنامه سیاسى, داریوش آشورى, با تلخیص 204/.

75. نگاهى به تاریخ جهان, ج1027/2.

76.همان.

77. دائرة المعارف مصاحب, ج1372/2, شرکت سهامى کتابهاى جیبى, تهران.

78. دانشنامه سیاسى 206/.

79. تفکر نوین سیاسى اسلام, حمید عنایت187/,امیر کبیر.

80. همان 188/.

81. قیام جنگل 232/.

82. سردار جنگل 52/.

83. تاریخ انقلاب جنگل 527/.

84. همان 289/ ـ 290.

85. همان 289/.

86. قیام جنگل 181/ ; سردار جنگل301/.

87. قیام جنگل 181/; تاریخ انقلاب جنگل 352/.

88. قیام جنگل 201/; سردار جنگل322/.

89. همان 135/; گویا مسیو پفکیان, همان گویکور پفکیان باشد که کتابى درباره نهضت جنگل نگاشته است.

90. لغت نامه دهخدا, ج18682/12, دانشگاه تهران, چاپ سوم.

91. شرح زندگانى من, ج364/3 ـ 365, با تلخیص.

92. سردار جنگل236.

93. همان 241/.

94. همان 243/.

95. همان 244/.

96. همان 309/ , در برخى نقلها, تهاجم به هند نیامده است.

97. همان 244/.

98. همان 246/.

99. همان 320/.

100. همان 251/.

101. همان 249/.

102. همان 226/.

103. همان 250/.

104. همان 259/.

105. سردار جنگل262/.

106. همان82/.

107. سردار جنگل264/.

108. سردار جنگل264/.

109. افزایش نفوذ روس و انگلیس83/.

110. سردار جنگل293/, نامه مدیوانى به میرزا.

111. ظهور و سقوط حکومت پهلوى, ج56/2, انتشارات روزنامه اطلاعات.

112. تاریخ انقلاب جنگل289/.

113. همان334/ به بعد.

114. سردار جنگل235/, نامه چیچرین در پاسخ به اعتراض ایران.

115. نهضت میرزا کوچک خان244/.

116. همان; سردار جنگل317/.

117. تاریخ انقلاب جنگل309/.

118. مجله گنجینه ,شماره91/43 ـ 92.

119. تاریخ انقلاب جنگل309/.

120. سردار جنگل319/ ـ 320.

121. تاریخ انقلاب جنگل330/.

122. سردار جنگل269/.

123. همان, در نامه به مدیوانى.

124. همان269/.

125. همان271/.

126. همان269/.

127. سردار جنگل270/.

128. نهضت جنگل, اسناد وزارت خارجه194/.

129. سردار جنگل269/.

130. همان204/ ـ 206.

131. تاریخ معاصر ایران, کتاب پنجم319/, تلگراف میرزا, مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى بنیاد مستضعفان.

132. تاریخ انقلاب جنگل386/.

133. سردار جنگل308/.

134. زندگانى سیاسى سلطان احمد شاه259/.

135. تاریخ مختصر احزاب سیاسى ایران, ملک الشعراء بهار, ج57/1, شرکت سهامى کتابهاى جیبى, تهران.

136. همان54/.

137. نهضت جنگل, اسناد وزارت خارجه204/ ـ 205.

138. تاریخ انقلاب جنگل359/.

139. نهضت جنگل, اسناد وزارت خارجه202/.

140. مجله گنجینه اسناد, شماره92/430.

141. تاریخ معاصر ایران, کتاب پنجم317/.

142. زندگانى سیاسى احمد شاه263/.

143. نهضت جنگل, اسناد وزارت خارجه216/.

144. نهضت میرزا کوچک خان جنگلى, لواسانى249/.

145. شرح زندگانى من, مستوفى, ج184/3.

146. مجموعه قراردادها, جزوه 2, قراردادهاى ایران و اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى83/, وزارت خارجه, 1338.

147. شرح زندگانى من, ج186/3.

148. انگلیسى ها در میان ایرانیان, سردنیس رایت, ترجمه, اسکندر دلدم359/, نهال, چاپ اول 1366.

149. همان366/.

150. نهضت میرزا کوچک خان جنگلى247/.

151. نهضت جنگل, اسناد وزارت خارجه222/, سند 88.

152. همان229, سند 91.

153. لغت نامه دهخدا, ج18682/12 چاپ جدید.

154. ظهور و سقوط سلطنت پهلوى, ج86/2, مؤسسه اطلاعات.

155. نهضت جنگل, اسناد وزارت خارجه228/.

156. تاریخ انقلاب جنگل454/ ـ 455.

157. سردار جنگل353/ ـ 354.

158. کیهان فرهنگى, سال دوم, شماره 9, آذر 1364/21; تاریخ انقلاب جنگل326/.

159. سردار جنگل283/.

160. همان286/ ـ 290.

161. همان326/.

162. همان327/.

163. همان329/.

164. قیام جنگل236/ ـ 240.

165. افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار99/.

166. سردار جنگل347/.

167. همان354/.

168 . همان/ 355 .

169 . همان359/ ـ 360 .

170 . همان362/.

171 . همان373/.