دو شاخص بنیادین در سبک زندگى اسلامى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

در این نوشتار، سخن از نگاه متعالى اسلام، به سبک و شیوه زندگى است. سبکى که قرآن از آن، به عنوان »حیات طیبه« و زیست شایسته نام برده است. براى روشن شدن این مقوله، تبیین مفهومى صورت گرفته و مبانى قرآنى و روایى آن، به بوته بررسى نهاده شده و جلوه‏هاى آن، یک به یک، از نگاه قرآن ترسیم گردیده است، زیر عنوانهایى همچون: ذریّه طیّبه، بلده طیّبه، قول طیّب، رزق طیّب و... و در ادامه »اخوت دینى« به عنوان شاخص دیگرى از مبانى سبک زندگى اسلامى، مورد تحلیل قرار گرفته است.

کلیدواژه‌ها


 مقدمه

آرزوى دیرین و همیشگى بشر، زیستى شایسته همراه با آرامش، آسایش و بى‏دغدغه بوده است. بهشت موعود زمینى و مدینه فاضله و آرمان‏شهر، در مکتبهاى گوناگون در طول تاریخ، انسانها را به خود مشغول کرده و آنان را به آن سمت و سو جلب و جذب نموده است.

آیا در اندیشه و فرهنگ دینى و آموزه‏هاى قرآنى وروایى مى‏توان به چنین زندگى دست یافت؟ آیا اسلام نسبت به زیستن انسان و زندگى متعالى همراه با پیشرفت و توسعه و تمدن همراه با معنویت، طرحى دارد یا خیر؟

به باور ما، که از قرآن، سنت و سیره رسول اعظم(ص) و ائمه معصومین(ع) نشأت مى‏گیرد، اسلام به بهترین وجه و با آموزه‏هاى دقیق و کاربردى به زیست شایسته و سرشار از آرامش رهنمون است و وعده داده است که هر کس در مسیرى که از سوى خدا و از زبان وحى ترسیم گردیده حرکت کند، بى تردید به حیات پاک شایسته، دست خواهد یافت.

مبانى سبک زندگى بر اساس معیارهاى الهى و قرآنى در آموزه‏هاى دینى به شیوه‏اى زیبا، ظریف و هنرمندانه ترسیم شده است، به گونه‏اى که سیماى زندگى اسلامى را به خوبى مى‏توان از متن آیات قرآنى به همراه روایات رسیده از پیشوایان دینى و با تفسیر و تبیین عالمان ربانى، به دست آورد و ویژگیهاى آن نوع از سبک زندگى را در حوزه‏هاى فرهنگى، سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و دیگر حوزه‏ها به تصویر کشید.

در این نوشتار، تلاش بر آن است که با بهره گیرى از قرآن مجید و سخنان پیشوایان معصوم(ع) پاره‏اى از مبانى سبک زندگى اسلامى را از نظر بگذرانیم. امید آن که فرهیختگان و پژوهش‏گران حوزوى، این بخش که به فرمایش مقام معظم رهبرى)اصل قضیه( است را با ژرف نگرى پى بگیرند و زمینه‏هاى زندگى نمونه و تراز قرآنى را مهیّا سازند.

 

حیات طیبه شاخص سبک زندگى اسلامى

مفهوم مهم و محورى قرآنى، ترسیم‏گر دقیق و روشن مبانى سبک و سلوک زندگى اسلامى و شاخص و آیینه تمام نماى آن »حیات طیبه» است.

این ترکیب و تعبیر قرآنى، یک بار در قرآن به‏کار رفته و در ادعیه و روایات نیز فراوان به چشم مى‏خورد. در سوره نحل آمده است:

»من عمل صالحا من ذکر او اُنثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیاةً طیبةً و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانو یعملون. »1

هرکه کار نیک کند، از مرد و زن، و گرویده باشد، او را به زیستنى خوش، زندگى دهیم. ما، مزدشان را به بهترین کارى که مى‏کرده‏اند، دهیم.

خداوند در این آیه شریفه، به دو رکن رکین و دو اصل اصیل سبک زندگى الهى و قرآنى اشاره کرده است و آن دو، ایمان و عمل صالح است. به دیگر سخن، در این آیه، هم به »حسن فاعلى» و هم به »حسن فعلى» اشاره شده است. ایمان، حسن فاعلى و انگیزه الهى و معنوى داشتن است و »عمل»، بعد رفتار و »حسن فعلى» انسان است.

یعنى باور ژرف اگر بارور به عمل صالح و شایسته گردد، زندگى ایده آل و درخور قبولى را ترسیم مى‏کند.

عنوان »حیات طیبه» در ضمن آموزه‏هاى رسیده از پیشوایان معصوم هم به‏کار رفته است، از جمله مى‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

»... و ارغد عیشى و اظهر مروّتى و اصلح جمیع احوالى و اجعلنى ممّن اطلت عمره و حسّنت عمله، و اتممت علیه نعمتک و رضیت عنه، و احییته حیاةً طیبةً فى ادوم السّرور و اسبغ الکرامة و اتمّ العیش. »2

زندگى‏ام را خوش و خوب و مروت ومردانگى ام را استوار و آشکار و تمام حالاتم را اصلاح فرما. و مرا از کسانى قرار ده که عمرشان، طولانى و رفتارشان را نیک گردانده‏اى. نعمت را برآنان تمام کرده‏اى و از آنان خشنودى و به آنان زندگى و حیات طیبه و پاکیزه، با نیکوترین نشاط و مکرمت و کامل‏ترین معیشت عطا فرموده‏اى.

واژه‏هاى به‏کار رفته در این فراز از این دعاى عالیة المضامین در رابطه با سبک زندگى در خور درنگ، دقت و توجه است:

»ارغد عیشى»

زندگى خوش و خوب.

»و احییته حیاةً طیبةً»

زندگى پاک و پاکیزه.

»فى ادوم السرور»

نشاط مدام.

»اسبغ الکرامة»

کرامت فراگیر.

»اتمِّ العیش»

کامل‏ترین زندگى.

 

مفهوم حیات طیبه

براى تبیین مفهومى حیات طیبه و نشان دادن جانمایه زندگى به سبک آن، لازم است به دوگونه جهان بینى، با دونگاه متفاوت اشاره شود، تا جایگاه این مفهوم در نظام ارزشى اسلامى روشن تر گردد:

الف: نگاه مَرتَعى: مقصود از این تعبیر آن است که شمارى از انسانها و یا بسیارى از آنان، نگاه‏شان به دنیا و آن‏چه در آن است نگاه مرتعى است، گویى دنیا را چراگاهى بزرگ مى‏بینند که باید در آن بچرند، فربه شوند. خور و خواب و شهوت و شکم ولذّت و مانند آن در جلو چشم آنان همواره قرار دارد. به عبارت دیگر، دنیا را »آخُر» مى‏بینند و علف‏زارى که باید هرچه بیش‏تر از آن بهره گیرند و هدف دیگر براى خلقت خود نمى‏بینند.

ب: نگاه مَتْجَرى: در این نوع نگاه، دنیا بازارى است که با سرمایه عمر مى‏توان در آن به تجارت پرداخت و با کم‏ترین هزینه، بیش‏ترین سود را گرفت و براى آخرت خود ذخیره‏اى اندوخت تا در عالم واپسین، از آن سود جست. البته در این نگرش جسم و جان، دنیا و آخرت، ماده ومعنى، با هم معنى مى‏شوند و هیچ‏گونه تضاد و تزاحمى ندارند. دنیا وسیله‏اى است براى آخرت، ابزارى است براى کسب فضیلت و فرا رفتن به جایگاه‏هاى برتر.

به دیگر سخن، در این نگاه، انسان موجودى است که نه تنها اسیر شکم و شهوت نمى‏شود; بلکه بر آنها امیر مى‏گردد و نه تنها دنیا را جیفه و مردار نمى‏بیند، بلکه آن را نردبان صعود به معراجِ معنى مى‏بیند. نگاه متجرى به دنیا نگاهى است که از ظاهر پدیده‏ها، نقبى به ژرفاى آن مى‏زند و عبرت مى‏گیرد و از آن مى‏گذرد. در این نگاه، انسان، مخدوم و دنیا خادم اوست. تکنولوژى و صنعت از کمال او نمى‏کاهد; بلکه راه‏هاى میان‏بُر براى رسیدن به پیشرفت مادى و معنوى را براى او میَسَّر و فراهم مى‏سازد. حاصل سخن آن که نگاه مَتْجَرى، نگاهى است همراه با شناخت ژرف از ابعاد وجودى انسان، که دنیا را مرکب راهورى براى رسیدن به قلّه ارزشها مى‏بیند.

روشن شد که اسلام با نگاه مرتعى مخالف و با نگاه متجرى موافق است. در نگاه اسلام، چون آدمى استعدادهاى فراوانى دارد، در صورت به کارگیرى آنها، از ملک و فرشته برتر مى‏شود و ثروت و قدرت دنیا را وسیله‏اى براى عبودیت و کسب بهشت جاودان قرار مى‏دهد و هیچ‏گاه در دام زرق و برق دنیا اسیر و زمین‏گیر نمى‏گردد.

امام على (ع) در برابر شخصى که دنیا را مورد نکوهش قرار داده بود به شدت ایستاد و فرمود: چرا این گونه به دنیا مى‏نگرى، مگر نمى‏دانى که:

»انّ الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیةً لمن فَهِمَ عَنها و دار غِنىً لمن تزوّد منها، و دار موعظةً لمن اتّعظ بها. مسجد احباء اللّه و مصلى ملائکة اللّه و مهبط وحى اللّه و متجر اولیاء اللّه. »3

دنیا خانه راستى است براى کسى که آن را راستگو انگاشت، و خانه تندرسى است آن را که شناخت‏اش و باور داشت و خانه بى نیازى است براى کسى که از آن توشه اندوخت و خانه پَنداست براى آن که از آن پند آموخت. مسجد محبّان خداست، و نمازگاه فرشتگان او، و فرود آمد نگاه وحى خدا و تجارت جاى دوستان او.

و در فرازى از خطبه همام، در وصف پرهیز گاران مى‏فرماید:

»صبروا ایّاما قصیرة اعقبتهم راحة طویلة. تجارة مربحة یسّرها لهم ربّهم، ارادتهم الدنیا و لم یریدوها. و اسرتهم ففدوا انفسهم منها. »4

روزى چند را با شکیبایى به سر بردند که آسایشى دراز مدت را براى‏شان به دنبال آورد. تجارتى سودمند بود که پروردگارشان براى آنان فراهم کرد. دنیا آنان را خواست و آنان دنیا را نطلبیدند، اسیرشان کرد و به بهاى جان، خود را از بند آن خریدند.

همان‏گونه که از سخنان مولا به دست مى‏آید دنیا جایگاهى است که مى‏توان از آن بهترین زندگى را ساخت و زیستى شایسته در جهت شکوفایى تمام ابعاد وجودى انسان داشت ولکن اسیر و ذلیل آن نشد.

در دنیا زیستن و اسیر نشدن هنر است، ثروت داشتن و سرکشى نکردن ارزش است، به قدرت رسیدن و مست نشدن قیمت دارد و هنر است. بنابراین، اسلام از یک سو، دنیا را با این نگاه مَتْجَرى تأیید مى‏کند و همگان را به چنین نگاهى فرا مى‏خواند تا سبک زندگى خود را بر اساس آن سامان دهى کنند; و از دیگر سوى، نگاه مَرْتَعى را مى‏نکوهد و همگان را از آن پرهیز مى‏دهد.

قرآن در نکوهش کافران مى‏فرماید:

»والذین کفروا یتمتّعون و یأکلون کما تأکل الأنعام و النار مثوًى لّهم»5

کسانى که ناباور شده‏اند، برخوردار شوند و خورند، چنان که ستوران خورند. آتش جایگاه است‏شان.

امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه مى‏فرماید:

»و عمِّرنى ما کان عمرى بذلة فى طاعتک فاذا کان عمرى مرتعاً للشیطان فاقبضنى الیک قبل ان یسبق مقتک الى اویستحکم غضبک علىّ»6

]بار خدایا[ و تا عمرم در کار فرمانبردارى از تو صرف مى‏شود، به من عمر ده و اگر عمرم چراگاه شیطان شود، پیش از آن که دشمن تو به سوى من شتابد، یا خشم تو بر من استوار گردد، جان مرا بستان.

مقام معظم رهبرى، تفسیر دقیق و راه گشایى از »حیات طیبه» دارد، بدین شرح:

»اسلام مى‏خواهد انسانها را آن‏چنان بالا ببرد، دلهاى آنها را آن‏چنان نورانى کند، بدیها را آن‏چنان از سینه من و شما بیرون کند و دور بیندازد، که ما آن حالت لذت معنوى را در همه ى آنات زندگى‏مان، نه فقط در محراب عبادت، بلکه در محیط کار، در حال درس، در میدان جنگ، در هنگام تعلیم و تعلم و در زمان سازندگى احساس کنیم. »خوشا آنان‏که دائم در نمازند» یعنى این. در حال کسب و کار هم با خدا، در حال خوردن و آشامیدن هم باز با خدا. این‏گونه انسانى است که در محیط زندگى و در محیط عالم، از او نور پراکنده مى‏شود. اگر دنیا بتواند این‏گونه انسانهایى تربیت کند، ریشه این جنگها و نابرابریها و ظلمها و پلیدیها و رجسها کنده خواهد شد. این حیات طیبه است...

حیات طیبه، یعنى دنیا و آخرت را با هم داشتن. حیات طیبه، یعنى آن ملتى که تلاش مى‏کند، سازندگى مى‏کند، صنعت و بازرگانى و کشاورزى را به اوج مى‏رساند، قدرت علمى و تکنیکى پیدا مى‏کند... امّا در همه ى این حالات، دل او هم با خداست و روز به روز هم با خدا آشناتر مى‏شود. این هدف نظام اسلامى است این هدفى است که پیامبران اعلام کردند. »7

در این بیان، به روشنى و زیبایى سبک وشیوه زندگى اسلامى ترسیم شده است. گوهر گرانبهاى این نوع از زندگى لذت معنوى و بهره بردارى از حیات طیبه است که در پرتو آن زندگى مادى و ظاهرى شکل مى‏گیرد، ساختارهاى علمى، اقتصادى، سیاسى، نظامى و هر آن‏چه در یک جامعه پیشرفته وجود دارد در کنار لذتهاى معنوى تعریف مى‏شود، توسعه همراه با اخلاق، توسعه همراه با پاکى و پاکدامنى، توسعه همراه با تربیت، توسعه همگام با عدالت، توسعه‏اى است که اسلام و آموزه‏هاى دینى به آن ترغیب و تشویق مى‏کنند.

مقام معظم رهبرى، در فرازى دیگر در معنى و مفهوم »حیات طیبه» و در تفسیر آیه شریفه »فلنحیینّه حیاةً طیبه» مى‏گوید:

»حیات طیبه یعنى چه؟ زندگى پاکیزه یعنى چه؟ یعنى زندگى که در آن، هم روح انسان هم جسم انسان، هم دنیاى انسان، هم آخرت انسان تأمین است. زندگى فردى در آن تأمین است، آرامش روحى در آن است، سکینه و اطمینان در آن هست، آسایش جسمانى در آن وجود دارد، فواید اجتماعى، سعادت اجتماعى، عزت اجتماعى، استقلال و آزادى عمومى هم در آن تأمین است. یعنى همه اینها، یعنى آن زندگى‏اى که در آن عزت هست، امنیت هست، رفاه هست، استقلال هست، علم هست، پیشرفت هست، اخلاق هست، گذشت هست. »8

 

جلوه‏هاى حیات طیبه در قرآن

قرآن مجید، تار و پود زندگى خردورزانه انسان و زیست شایسته او را به زیبایى درهم تنیده و فراروى او نهاده است و زیرساختهاى حیات طیبه را با اشارات لطیف و ظریف تبیین نموده است.

1. ذرّیه طیبه: تردیدى نیست که یکى از زیباییهاى زندگى و دستاورد مهم آن، فرزندان هستند. از نظر قرآن فرزندان زینت زندگى به شمار مى‏روند:

»المال و البنون زینةالحیوة الدنیا»9

خواسته و فرزند، زیور زندگى فرودین است.

فرزند صالح و سالم سرمایه زندگى است، فرزندان شایسته، آینده جامعه سالم و سودمند را نوید مى‏دهند، در جامعه‏اى که نسل و ذرّیه پاک و پاکیزه باشند، آن جامعه آینده‏اى مورد اعتماد و درخشان خواهد داشت، از این روى، حضرت زکریا، این گونه از خداى متعال درخواست مى‏کند:

»هنالک دعا زکریا ربّه و قال ربّ هب لى من لدنک ذرّیة طیبة انّک سمیع الدعاء»10

آن جا، زکرّیا، پروردگار خویش را بخواند. گفت: پروردگار من، مرا از نزد خود، فرزندانى نیکو بخش که تو شنواى خواهشى.

روشن است اگر فرزندان جامعه دینى نا خلف و نا شایسته باشند، سبک و شیوه زندگى دگرگون خواهد شد و بستر گناه و شهوت و میان دارى شیطان فراهم خواهد گشت و ارزشهاى دینى یکى پس از دیگرى از جامعه رخت بر خواهند بست، قرآن در این باره مى‏فرماید:

»فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتّبعوا الشّهوات فسوف یلقون غیاً. »11

آن گاه از پى‏شان کسانى آمده‏اند که نماز را تباه ساخته‏اند و از خواهشها پیروى کرده‏اند. پس زودا که به ناکامى رسند.

نسلى که نماز را )که نماددیانت و سد صیانت است( تباه سازد و نسبت به آن اعتنایى نداشته باشد و در شهوات و لذات مادى غوطه‏ور باشد، نسلى تبه‏کار خواهد شد و با چنین ذرّیه‏اى در انتظار»حیات طیبه» و زندگى اسلامى نباید بود.

شاید این سوال مطرح شود که ذرّیه پاک و نسل صالح چه ویژگیهایى دارد؟ پاسخ این پرسش را امام سجاد(ع) به روشنى بیان فرموده است که به سرفصلهایى از آن بسنده مى‏کنیم: صحت و تندرستى در بدن، سلامت دینى و اخلاق، عافیت در بهره گیرى از عمر، رزق فراوان، نیکوکارى، تقوا، بصیرت، حرف شنوى و اطاعت از خداوند، دوستدار اهل بیت و اولیاى الهى، خیر خواهى براى رهبران، جبهه گیرى در برابرمعاندان، زینت محضر و جلسات، مایه یاد پدر، جانشین او در حال غیبت، کمک کار بر نیازها، دوستدار خانواده، فرمانبردار، و قرار نگرفتن در مسیر عاق و مخالفت و خطا12.

تربیت فرزندانى با این ویژگیها، زمینه‏ساز محیطى سالم و حیات طیبه و زندگى گوارا و خوشایند خواهد بود.

2. بلده طیبه: قرآن در سوره سبأ مى‏فرماید:

»بلدة طیبة و ربّ غفور»13

شهرى خوش و پروردگارى آمرزگار.

این آیه، از سرنوشت قوم سبأ که تمدنى درخشان و زندگى پیشرفته و آبادى داشتند، ولى بر اثر کفران نعمت همه آن دستاوردها را بر باد دادند، براى درس‏آموزى، سخن به میان آورده است:

»لقد کان لسبإً فى مسکنهم آیة جنّتان عن یمین و شمال، کلوا من رزق ربّکم و اشکروا له بلدة طیبة و ربّ غفور. فأعرضوا فأرسلنا علیهم سیل العرم و بدّلناهم بجنّتیهم جنتین ذواتى اُکلً خمط و اَثلً و شى‏ءً من سدر قلیل. ذلک جزیناهم بما کفروا... . »14

سبائیان را در شهرشان نشانه‏اى بود: دو پردیس از راست و چپ که از روزى پروردگارتان خورید و سپاس او گزارید. شهرى خوش و پروردگارى آمرزگار.

پس روى بگردانیدند و ما آن سیل شکننده را بر آنان فرستادیم و دو پردیس‏شان را به دو پردیس با میوه‏هاى تلخ و شوره‏گز و چیز اندکى از کنار ]درخت سدر[ بدل ساختیم.

از آیه فوق مى‏توان نکته‏هایى را در باب پدیدآورى و حفظ حیات طیبه، به دست آورد:

1. نعمتها را باید با نگاه به آیات و نشانه‏هاى حق مورد توجه قرار داد.

2. از نعمتها بهره گرفت و در برابر، شکر و سپاس خداى را به جاى آورد.

3. خدا را به عنوان ربّ و مربى، آن هم مربى مهربان و آمرزنده شناخت که لغزشها را مى‏بخشد و در مسیر آن بنده‏اش را کمک مى‏کند.

با این نگرش، مى‏توان »بلده طیبه» و سرزمینى آباد و تمدنى درخور کرامت و شأن انسانیت بنیان نهاد.

جامعه‏هایى که در باتلاق شهوات و معاصى گرفتار شوند و به جاى ذکر و یاد الهى اعراض از حقایق عالم را پیش گیرند، در ورطه هلاکت و نابودى گرفتار خواهند شد:

»و من اعرض عن ذکرى فإن له معیشة ضنکاً... »15

هر که از سخن‏ام سر تابد، اوراست زندگى تنگ...

3. قول طیب: قرآن مجید یکى از ویژگیهاى بهشتیان را »سخنان پاکیزه» مى‏شمارد. در کنار نعمتهاى مادى از قبیل بوستانها و نهرهاى جارى و دستبندهایى از طلا و مروارید و لباسهاى حریر و مانند آن مى‏فرماید:

»و هدوا الى الطّیب من القول و هدوا الى صراط الحمید. »16

به سخن پاک و راه خداى ستوده، رهنمون‏شان شوید.

کلمات روح پرور، جمله‏ها و الفاظى نشاط آفرین و واژه‏هایى پر از صفا و معنویت که روح را در مدارج کمال سیر مى‏دهد ودل انسان را مى‏نوازد و پرورش مى‏دهد. از ویژگیهاى بهشتیان، خوش کلامى است. در پاره‏اى از تفاسیر آمده است: »منظور از »طیب من القول» توحید و اخلاص است و منظور از »صراط الحمید» ولایت وپذیرش آن. »

گفتار پاک و پاکیزه نشانه سلامت فکر و نفس و نیت و جان و قلب آدمى است. از کوزه همان تراود که در اوست. سخن پاک، نهالى را مانند است که اگر درست غرس شود، تبدیل به »شجره طیبه» مى‏گردد و از بار و بر آن، بسیارى بهره مند و برخوردار خواهند شد:

»الم تر کیف ضرب اللّه مثلا کلمةً طیبةً کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء تؤتى اکلها کلّ حین بأذن ربّها»17

آیا ندیده‏اى که خداوند چگونه مَثَلى زده است. سخنى پاک را که چون درختى است پاک، بُن‏اش بر جاى است و شاخه‏اش در آسمان. میوه‏اش را به فرمان پروردگارش همه هنگام دهد.

کلمه طیبه همان کلمه »لا اله الا اللّه» و اعتقاد حقیقى و پایدار به توحید و یکتایى خداوند است که هرگز از بین نمى‏رود و تغییر و تبدیل در آن راه ندارد. به همین جهت به ریشه درخت مانند شده است که ریشه، اساس میوه و برکات درخت است. پاکیزگى سخن به پاکیزگى محتواى آن است، یعنى اعتقادات صحیح در قالب مفاهیمى صالح که میوه آن عمل صالح است.

اگر در جامعه‏اى اعتقادات پاک، اخلاق نیک و اعمال شایسته، با گفتمانى پاک و پاکیزه فرهنگ شود، زندگى واقعى انسانها شکل مى‏گیرد و سبک زندگى آنان رنگ الهى و معنوى پیدا مى‏کند که در عین برخوردارى از آبادانى مادى و پیشرفت امور دنیایى از معنویت فراگیر نیز برخوردار مى‏گردند.

براى سبک و شیوه و روش زندگى الهى و اسلامى، باید به ریشه‏ها و بنیادهاى اعتقادى و اجتماعى همت گماشت، اصول را شناخت و پاى‏بندى نشان داد، فروع و موضوعات دست دوم و حاشیه‏اى را به جاى مسائل اصلى قرار نداد. در این صورت است که چهره زندگى به سبک اسلامى رخ مى‏نماید و زندگى بر اساس فرهنگ غربى رخت بر مى‏بندد.

4. روزى پاک و حلال: از آموزه‏هاى قرآنى چنین به دست مى‏آید که زندگى سالم و مورد رضاى خداوند، زندگى است که در آن حلال طلبى، حلال خواهى حرف اوّل را بزند. مردم در خرید و فروش، معاملات و معاهدات اقتصادى و اجتماعى، در خوردن و آشامیدن و تبادل اموال و ثروت‏شان راه شرع و شریعت را بپیمایند و از حرام خورى و تقلب و دو رنگى، کم فروشى و گران فروشى، احتکار و اختلاس و بى انصافى به دور باشند، در این صورت است که چهره جامعه دوست داشتنى و روابط اقتصادى آنان سالم و پاک و پاکیزه خواهد شد.

قرآن مجید در آیات فراوانى به این حقیقت اشاره کرده است:

»فکلوا ممّا رزقکم اللّه حلالاً طیبا و اشکروا نعمت اللّه ان کنتم ایّاه تعبدون»18

پس از آن چه خدا روزى‏تان کرده است روا و پاک خورید و سپاسِ نعمت خداى گزارید، اگر همو را پرستید.

لازمه عبودیت و بندگى رعایت مقررات الهى است. حلال خواهى و حلال خورى و سپاسگزارى از نعمتها، نشانه عبودیت و حرف شنوى و فرمانبردارى انسان از مولا و پروردگارش است.

»فکلوا ممّا غنمتم حلالاً طیبا و اتّقو اللّه ان اللّه غفور رحیم»19

پس، از آن چه به جنگ ستانده‏اید، روا و پاک خورید و پرواى خدا کنید خداوند آمرزگار است، مهربان است.

غنائم جنگى، یا هر دستاورد مادى که از راه حلال باشد زمینه ساز تقوا و خود سازى و در نتیجه جامعه سازى است. اگر این سنگ زیرین درست نهاده شود، کوتاهى‏ها و لغزشهاى در مسیر زندگى را خداوند، با مهربانى و کرامت‏اش جبران مى‏کند.

بنابراین، براى ساختن جامعه مطلوب و زندگى سالم و شایسته، باید لقمه‏ها را پاک و طیب و حلال ساخت. لقمانها خروجى لقمه‏هاى حلال است. کسى که در حوزه ورودى جانش حاکمیت نداشته باشد و واردات شکم خود را از مسیر بازرسى و نظارت شریعت مطهر عبور ندهد، صادرات او حالش معلوم است.

5. ساده زیستى و قناعت: از جلوه‏هاى »حیات طیبه» و زندگى اسلامى آن است که مردم با رضایت‏مندى از زندگى، از تشریفات و تجملات بکاهند و خود را به ساده زیستى همراه با روحیه استفاده بهینه از نعمتهاى اندک بیارایند.

از امام على(ع) معناى »فلنحییَنّه حیاةً طیبةً» را پرسیدند، ایشان فرمود: حیات پاک و زندگى پاکیزه همان »قناعت»20 است. در آموزه‏هاى دینى از قناعت به عنوان بهترین و سالم‏ترین سبک و شیوه زندگى و در عین حال گواراترین و دلنشین ترین زندگى یاد شده است.

على (ع) فرمود:

»کفى بالقناعة ملکاً»21

قناعت، دولت‏مندى را بس.

امام صادق(ع) فرمود:

»اقنع بِقَسَم اللّه لک یصفُ عیشک. »22

»به آن‏چه خداوند برایت نصیب کرده، قانع باش تا صفاى زندگى را دریابى.

البته باید معلوم باشد که مقصود از تأکید و توصیه پیشوایان معصوم (ع) به قناعت، قناعت در مصرف است، نه در تولید. امت و جامعه اسلامى در امر تولید علمى، اقتصادى، فرهنگى و تولید نیروى انسانى کارآمد و کاربلد، باید سرآمد باشد، زندگى خویش را بر اساس دستاوردهاى خود و خود باورى برآورده سازد و از وابستگى و چشم به دست دیگران داشتن دورى گزیند.

على(ع) فرمود:

»والتقلل و لا التوسل»23

و به اندک ساختن و به این و آن نپرداختن.

گزیده سخن آن که: یکى از جلوه‏هاى حیات طیبه و زندگى و سلوک اسلامى ترویج فرهنگ قناعت در مصرف و تلاش در تولید است. اگر چنین حرکتى در جامعه دینى روى دهد، جامعه دینى چهره دلپذیرى به خود مى‏گیرد و گواراترین زندگى خود را نشان مى‏دهد.

على(ع) فرمود:

»القناعة اهنأ العیش»24

قناعت گواراترین زندگى است.

 

 اخوت دینى

در سبک زندگى اسلامى، مفهوم بنیادین دیگرى وجود دارد که مى توان گفت از ابتکارات ادیان الهى و توحیدى، بویژه دین مبین اسلام است و آن »اخوت دینى» و یا »اخوت فى اللّه» است.

لغت دانان این واژه را این گونه ریشه یابى کرده‏اند:

»الاخ اصل اخو هو المشارک آخر فى الولاده... و یستعار فى کل مشارک لغیره فى القبیله او فى الدین او فى صنعه اوفى المعامله او فى مودة و فى غیر ذلک من المناسبات. »25

اصل اخ همان اخوُبه معناى اشتراک در ولادت است و درباره کسانى که از یک قبیله وتبارند، یا هم کیش و هم آیین هستند، یا از لحاظ شغلى و داد و ستد با هم شریک‏اند و یا با همدیگر رابطه دوستى دارند. و مانند آن نیز، به کار مى‏رود.

مفهوم معناى اخوت، با مفاهیمى از قبیل رفیق، شهروند، همکار و مانند آن فرق اساسى دارند; زیرا در مفهوم اخوت نوعى عطوفت و رأفت و احساس وابستگى روحى نهفته است که در واژه‏هاى مشابه، این بار مفهومى وجود ندارد.

به دیگر سخن، گویى آموزه‏هاى قرآنى و دینى مسلمانان را به مانند یک خانواده کلان دیده‏اند که اعضاى آن همانند برادر و خواهر به یکدیگر اظهار علاقه مى‏کنند و در دشواریها و گشایشها، اندوه‏ها و شادیها، خود را شریک هم مى‏بینند.

قرآن مجید این واژه را بارها به کار برده است.

1. »اذ قال لهم اخوهم لوط الاتتقون. »26

2. »واذکروا نعمت اللّه علیکم اذ کنتم اعدأً فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخواناً. »27

3. »و نزعنا ما فى صدورهم من غلّ اخوانا على سرر متقابلین. »28

4. »ربّنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالأیمان. »29

آیات مورد اشاره، کاربرد این واژه را در دعوت پیامبران الهى و توحیدى نشان مى‏دهد که مردم را برادر مى‏نامیدند و از روى دلسوزى و علاقه، آنان را به بزرگراه هدایت فرا مى‏خواندند.

و نیز پیامبر اکرم (ص) به مردم جزیرة العرب خطاب مى‏فرماید که گذشته از هم گسسته و عداوت پیشه خود را بنگرید و به آغوش اسلام پناه آورید که دین پرمهر و عاطفه انسانى است و بزرگ‏ترین نعمتى است که دلها را به یکدیگر پیوند مى‏زند و الفت و دوستى را در جامعه دینى مى‏گستراند.

ونیز قرآن از بهشتیان این گونه گزارش مى‏دهد که آنان در گفت‏وگوهاى خود همدیگر را برادر مى‏نامند و براى هم طلب آمرزش وسرور و شادى مى‏نمایند.

بنابراین، اخوت دینى، مهندسى قرآنى و وَحیانى است که در متن قانون اساسى دین خدا )قرآن( جاسازى شده است و بر همین اساس، سیره پیامبر و امامان نیز شکل گرفته و تداوم یافته است.

در گزارش تاریخى از زندگى پیغمبر اکرم (ص) مى‏خوانیم که آن حضرت در آغاز ورود به مدینه )یثرب( دست به دو کار بنیادین و اساسى زد:

1. بنیان‏گذارى مسجد به عنوان پایگاه اجتماع دلها و ارتقاى فکرها و اندیشه‏ها وژرفایى آرمانها.

2. تألیف قلوب و طرح اخوت فى اللّه به عنوان سرمایه‏هاى انسانى و اسلامى همدل و هم فکر در جهت پیشبرد اهداف و آرمانها و مدیریتها و دفع مزاحمتها، شعارى که درهمان روزهاى آغازین هجرت به مدینه عملیاتى و اجرایى شد و فضاى حاکم بر جامعه نوپاى مدینه را تلطیف و دلنواز کرد و روحیه فداکارى و ایثار و انفاق و ایواء را گسترش داد.

»هشت ماه بعد از هجرت بود که رسول خدا، میان مهاجر و انصار، قرار برادرى نهاد که در راه حق یکدیگر را یارى دهند و پس از مرگ از یکدیگر ارث برند.30

اینان، نود نفر، یا صد نفر بودند، نیمى از مهاجران و نیمى از انصار که رسول خدا به آنان گفت:

»تآخوا فى اللّه اخوین اخوین»

در راه خدا دو نفر دو نفر، با هم برادرى کنید. »31

و این طرح زیبا در عمل نیز اجرا شد. پیامبر دستهاى هر دو نفر را با همدیگر به عنوان دو برادر به هم گره زد و این سنت ابتکارى و جدید اسلام، کینه‏ها و کدورتها، نفاقها و پراکندگیها را زدود و صلح وصفا وعشق و محبت را در جامعه نبوى نهادینه ساخت، تا آن جا که مسلمانان مدینه به برادران جدید خود مى‏بالیدند و داراییها و منازل مسکونى خود را در اختیار آنان مى‏گذاشتند و حتى در پوشاک و خوراک از همدیگر حمایت مى‏کردند و تار و پود مدینةالنبى را با این طرح نو، بنیان نهادند و فتح الفتوح‏ها آفریدند.

 

اخوت دینى در نگاه پیشوایان معصوم

این مفهوم پربار و پر پیمانه از معنویت و عطوفت و رأفت در گفتار رسول خدا(ص) و امامان معصوم به زیبایى ترسیم وتبیین شده است که به چند نمونه ار آن بسنده مى‏کنیم:

رسول خدا (ص):

»المسلم اخوا المسلم لا یظلمه و لا یخذله و لایسلمه. »32

مسلمان برادر مسلمان است، به او ظلم نمى‏کند، دست از یاریش برنمى‏دارد او را در برابر حوادث تنها نمى‏گذارد.

و نیز فرمود:

»مثل الأخوین مثل االیدین یغسل احداهما الاخرى. »33

دو برادر دینى مانند دو دوست هستند که هر یک در شستن دیگرى را کمک رسانى مى‏کنند.

امام صادق (ع) فرمود:

»المؤمن اخو المومن عینه ودلیله لا یخونه و لا یظلمه و لا یغشّه و لا یعده عدة فیخلفه. »34

مومن برادر مومن است مانند چشم اوست و اورا راهنماست به او خیانت نمى‏ورزد و ستم روا نمى‏دارد با او بى صداقتى نمى‏کند و از وعده خلاف به او مى‏پرهیزد.

رسول خدا(ص) فرمود:

»المؤمن مرآة لاخیه المومن»35

مومن آینه برادر ایمانى خویش است.

امام باقر(ع) مى‏فرماید:

»من استفاد اخاً فى اللّه على الأیمان بالله و وفاءاً بأخائه طلباً لمرضات اللّه فقد استفاد شعاعا من نوراللّه و امانا ً من عذاب اللّه و حجة یفلح بها یوم القیامه و عزا باقیاً و ذکراً نامیاً، لأن المومن من اللّه عزوجل لا موصول و لا مفصول.

قیل: ما معنى لا مفصول و لا موصول

قال (ع): لا موصول به انه هو و لا مفصول منه انه من غیره»36

آن که بر اساس روابط ایمانى، برادرى در راه خدا را به دست آورد و در راه اخوت دینى دنبال رضایت الهى باشد، در پرتویى از نور الهى قرار گرفته است و از عذاب خداوندى امان نامه دریافت کرده است و دلیلى محکم و روشن بر این برادرى براى روز قیامت در دست دارد، عزتى پایدار و یادى پرآوازه پیدا مى‏کند; زیرا مومن از سوى خدا، نه پیوسته است و نه گسسته.

به آن حضرت گفته شد: معناى نه پیوسته است و نه گسسته چیست؟

فرمود: به او چنان پیوسته نیست که خود او باشد و از او چندان گسسته نیست که جز او باشد.

در نگاه پیامبران و پیشوایان معصوم، پیوند ایمانى اخوت و برادرى پیوندى است ژرف و عمیق و پایدار و ماندگار که رخدادهاى زود گذر و ناپایدار، آن را سست نمى‏کند و از هم نمى‏گسلد.

پیوند برادرى و طرح اخوت دینى برگرفته از پرتو نور الهى است که دلها را جلا و صفا مى‏بخشد وکینه و کدورتها را مى‏زداید. در طرح اخوت دینى، مومنان، آینه یکدیگرند، هم کمالها و هم کاستیهاى یکدیگر را نشان مى‏دهند. سعى و تلاش‏شان آن است که واقعیتها را شفاف و رودررو مطرح کنند، تا گرفتار بیمارى غیبت، تهمت و افترا نگردند. صداقت و صفاى آینه را دارند، واقعیتها را درشت نمایى نمى‏کنند، نه خوبیها را بیش از آن چه که هست نشان مى‏دهند تا صفت ضد ارزش تملق و چاپلوسى شکل گیرد و نه از آن‏چه که هست کم مى‏گذارند تا مرض حسادت رخ بنماید.

عیب ونقصها را آن گونه که هست، باز گو مى‏کنند، تا برادران ایمانى‏شان در صدد برطرف کردن کاستیهاى اخلاقى، خلقى و رفتارى خود برآیند. آن را دو چندان و صد چندان نمى‏کنند، که برادران دینى از اصلاح خویش مأیوس گردند. این آن چیزى است که جانمایه و و روح سبک زندگى اسلامى را در قالب طرح قرآنى اخوت دینى مطرح مى‏سازد.

 

مبانى و زیر ساختهاى برادرى دینى

اخوت دینى، با همان مفهومى که از آن ارائه دادیم طرحى است براى زیست شایسته و زندگى سالم ایمانى. در این طرح انسانهاى خود ساخته و صالح، براى ساختنِ جامعه‏اى سالم و حیات طیبه، احساس وظیفه مى‏کنند. دو فریضه امر به معروف ونهى از منکر را به عنوان دو بال پرواز و دو رکن رکین و دو اصل اصیل رشد و بالندگى فرد و جامعه به شمار مى‏آورند. در این طرح ابتکارى قرآنى »من»ها به »ما» تبدیل مى‏شود و امت واحده و یک دست در برابر هجمه‏هاى دشمنان و مستکبران شکل مى‏گیرد که در بین خود و در رابطه با یکدیگر مهربان و عطوف و نوع دوست، و در برابر دشمنان محکم و استوار و پر صلابت هستند.

مبانى این سبک از زندگى را مى‏توان با الهام از آیات و روایات، این گونه ترسیم کرد:

1. تقوا و پارسایى: مهم ترین جامعه اسلامى در قالب اخوت دینى آن است که شالوده آن بر پارسایى و پاکى و پرهیز گارى استوار است، در قرآن چنین مى‏خوانیم:

»انما المؤمنون اخوة فأصلحوا بین اخویکم و اتقوا اللّه لعلکم ترحمون»37

مؤمنان برادر یکدیگرند، بکوشید تا بین آنان صلح و آشتى برپا شود و دراین مسیر از عنصر تقوا مدد بگیرید که زمینه ساز رحمت الهى است.

در این آیه، ارتباط برادران دینى بر اساس تقوا، طرح وترسیم شده است.

در آیه دیگر، پیوند تقوایى مؤمنان در دنیا را پیوندى پیوسته و نا گسستنى به شمار مى‏آورد، به گونه‏اى که در روز قیامت و روز واپسین که همه پیوندها از هم مى‏گسلد )حتى پیوندهاى فامیلى و دوستى( پیوند تقوایى همچنان پابرجا و استوار خواهد ماند.

»الأ خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الّا المتّقین. »38

دوستان در روز و اپسین، دشمن یکدیگرند مگر پرهیز گاران.

قرآن در سوره آل عمران، چهار عنصر اصلى و اساسى را براى جامعه ایمانى و روابط اجتماعى مسلمانان مطرح مى‏کند که پشتوانه آنها همان تقوا و خویشتن بانى است.

»یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا اللّه لعلکم تفلحون.»39

اى کسانى که گرویده‏اید، بشکیبید، پایدارى کنید، مرزبانى کنید و پرواى خدا کنید، باشد که رستگار شوید.

از مجموع این آیات، به دست مى‏آید که جامعه ایمانى با مشخصه اخوت دینى مدل و سبک زندگى است که شالوده و بنیاد آن بر تقوا استوار است. این نکته در روایات هم اشاره شده است:

»التقى رئیس الأخلاق. »40

پرهیزگارى سَرِ خُلقهاست.

بنابراین، مبناى اصلى و اساسى در طرح اخوت دینى، گسترش تقوا و جلوه‏هاى آن است که در پرتو آن زندگى به سبک اسلامى رخ مى‏نماید.

2. صلح و آشتى: زیر ساخت دیگر در زندگى اسلامى با توجه به نمونه برادرى دینى، همدلى، صلح، آشتى و مهرورزى است. به این واقعیت، قرآن با عناوین گوناگون پرداخته است.

- »رحماء بینهم»41

- »الصلح خیر... »42

- »فاصلحوا بین اخویکم... »43

- »واذکروا نعمت اللّه علیکم اذ کنتم اعدأً فألّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخواناً. »44

رحمت ومهربانى، صلح وسازش، الفت وهمدلى، از پایه‏ها و زیر ساختهاى سبک زندگى اسلامى است.

امام على (ع) فرمود:

»زیادةُ الشّح تشین الفتوَّة و تفسد الاخوّة»45

بخل و فشرده دستى، جوانمردى را تباه مى‏سازد و برادرى را فاسد مى‏سازد.

در جامعه دینى، مواساة و همدردى در امور مالى و عاطفى و نیز غنى سازى برادر دینى مورد تشویق و ستایش قرار گرفته است:

»خیر اخوانک من واساک و خیر منه من کفاک»46

بهترین برادر تو کسى است که مساوات کند با تو و بهتر از او کسى است که کافى باشد ترا.

3. نصیحت: نصیحت کاربرد فردى و اجتماعى دارد و مفهوم آن خیرخواهى براى دیگران است در برابر غش، بد خواهى و ناخالصى است که در روابط مسلمانان ممکن است رخ دهد. اسلام خیرخواهى را جوهر و گوهر دین و دین دارى بر شمرده است:

»الدین النصیحة»47

]تمامى[ دین خیر خواهى است

امام على (ع): از جمله مبانى اخوت دینى را خیر خواهى متقابل مؤمنان نسبت به یکدیگر معرفى کرده است:

»تُبتنى الاخوة فى اللّه على التناصح فى اللّه... . »48

برادرى براى خدا، زیر بنایش بر خیرخواهى خالصانه نسبت به یکدیگر استوار است.

و نیز فرموده است:

»خیر الأخوان انصحهم و شرّهم اغشّهُم»49

بهترین برادران دینى، خیرخواه ترین آنان است و بدترین آنان، غش‏دارترین آنان به شمار مى‏رود.

ودر جاى دیگر فرمود:

»شرُّ اخوانک الغاسُّ المداهن»50

بدترین برادر تو آن است که با تو از روى بدخواهى برخورد کند و عیب ترا به تو نگوید.

در روایات دیگر، بهترین برادران دینى، کسانى برشمرده شده‏اند که در یاد آورى نقطه ضعفها، شفاف و بى‏پرده باشند و با پرده پوشى بر عیوب و یادآور نشدن آن به برادر دینى، او را در جهل قرار ندهند:

»خیر الاخوان اقلهم مصانعةً فى النصیحة. »51

بهترین برادر آن است که کم‏ترین سازش، مداهنه و مدارا در خیرخواهى داشته باشد.

برادر دینى اهل تملق و چاپلوسى و پرده پوشى کارهاى نادرست برادرش نیست، بلکه با نقد خیرخواهانه او را از مسیر نادرست باز مى‏دارد.

امام على (ع)، در رابطه با مبناى اخوت دینى مى‏فرماید:

»تبتنى الاخوه فى اللّه على... التناهى عن معاصى اللّه... . »52

بنا گذاشته مى‏شود برادرى در راه خدا بر... بازداشتن یکدیگر از نافرمانى خدا...

خیرخواهى که برادرش را به گریه بیندازد، از انسان چاپلوسى که او را به خنده وا دارد، ارجمند تر و دوست داشتنى تر است.

قرآن دعوت به خیر و تواصى به حق را از عناصر ایمانى به شمار آورده است.53

3. تعاون و همکارى: این اصل قرآنى، محور و مدار حرکت برادران دینى در کارهاى اجتماعى است. برادران دینى، در جامعه دینى، در کارهاى نیک و گسترش تقوا، یک صدا، همراه و همگام‏اند:

»تعاونوا على البرّ و التّقوى»54

در نیکى و پرهیز، همیارى کنید.

امام على (ع) مى‏فرماید:

»تبتنى الاخوة فى اللّه، على... التعاون على طاعة اللّه... و التناصر فى اللّه»55

برادرى دینى، بر یارى رساندن یکدیگر بر محور فرمان الهى و کمک کردن خداپسندانه است.

روحیه جمعى در جامعه دینى، سبکى است که اسلام بر آن اهتمام ویژه دارد.

اسلام، انزوا و گوشه نشینى و گریز از جمع و جماعت را براى پیروان خویش نمى‏پسندد، بلکه در برابر، از آنان مى‏خواهد که با روحیه اجتماعى با هم نوعان و هم کیشان، کارها را سامان دهى کنند و مشکلات و معضلات اجتماعى را برطرف نمایند.

»و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرقوا»56

همگى چنگ به ریسمان خداى زنید و مپراکنید.

کارهاى بزرگ وطرحهاى کلان را با همت جمعى آغاز کنید و با همان روحیه تداوم بخشید.

رسول اکرم (ص) فرمود:

»الجماعه رحمة و الفرقه عذاب»57

جماعت مایه رحمت و تفرقه موجب عذاب است.

در جامعه‏اى که بر اساس اخوت دینى شکل مى‏گیرد، همگان خود را بر سرنوشت جمعى مسؤول مى‏دانند و به تکلیف فردى و اجتماعى اهتمام مى‏ورزند.

روایاتى که مى‏گوید: »من اصبح لا یهتم بأمور المسلمین فلیس منهم»58

نشان دهنده آن است که مسلمانان پیکر واحدند »چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار» قرار و ثبات و آرامش جامعه دینى با طرح برادرى دینى آن است که همگان به امور اجتماعى یکدیگر اهتمام جدى داشته باشند و از حرکتهاى خود سرانه و خودخواهانه بپرهیزند.

امام على (ع) مى‏فرماید:

»خیر اخوانک من سارع الى الخیر و جذّبک الیه و امرک بالبرّ و اعانک علیه»59

بهترین برادران تو کسى است که شتاب کند به سوى خیر و بکشد ترا به سوى آن. و امر کند ترا به نیکویى و یارى کند ترا بر آن.

اخوت دینى (بایدها و نبایدها)

در نمونه و سرمشق سبک زندگى اسلامى براساس برادرى دینى، بایدها و نبایدهایى وجود دارد که عینیت بخشیدن به آنها جلوه حیات طیبه و زندگى شایسته ستایش را به نمایش مى‏گذارد. تردیدى نیست که التزام به بایدها و آن‏چه جهت اثباتى دارند و پرهیز از نبایدها و آن‏چه سمت وسوى سلبى دارند، در مجموع انسان و جامعه‏اى مى‏سازد که مى‏تواند استعدادهاى خود را در جهت واقعى و در بستر رویش و بالندگى قرار دهد.

براى ترسیم برادرى دینى و زندگى بر اساس این طرح زیباى دینى و اسلامى، بهترین شاهد و نمونه مستند، کلام و سخن امیر بیان، على (ع) است که ترسیم زیبایى از زندگى یک برادر دینى به دست مى‏دهد:

»کان لى فیما مضى اخ فى اللّه، و کان یعظمه فى عینى صغر الدّینا فى عینه، و کان خارجاً من سلطان بطنه، فلا یشتهى ما لا یجد و لا یکثر اذا وجد، وکان اکثر دهره صامتاً. فإن قال بذّ القائلین و نقع غلیل السائلین. و کان ضعیفا مستضعفاً فان جاء الجدّ فهو لیث غادً و صِلّ واد، لا یُد لى بحجّة حتى یأتى قاضیاً. و کان لا یلوم احداً على مایجد العذر فى مثله حتى یسمع اعتذاره. و کان لایشکو وَ جَعاً الاّعند بُرئه. وکان یقول ما یفعل و لایقول ما لا یفعل. و کان اذا غُلب على الکلام لم یُغلَب على السکوت. و کان على ما یسمع احرص منه على ان یتکلّم. و کان اذا بدهه امران نظر ایّهما اقرب الى الهوى فیخالفه.

فعلیکم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فیها، فان لم تستطیعوها فاعلموا أنَّ اخذ القلیل خیرُ من ترک الکثیر. »60

در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود. خُردى دنیا در دیده‏اش، وى در چشم من بزرگ مى‏داشت، و شکم بر او سلطه نداشت، پس آن‏چه را نمى‏یافت، آرزو نمى‏کرد و آن‏چه را مى‏یافت، فراوان به کار نمى‏برد. بیش‏تر روزهایش را خاموش مى‏ماند و اگر سخن مى‏گفت، گویندگان را از سخن مى‏ماند ]باز مى‏داشت[ و تشنگىِ پرسندگان را فرو مى‏نشاند. افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان و به هنگام کار، چون شیر بیشه و مار بیابان. تا نزد قاضى نمى‏رفت، حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت، سرزنش نمى‏نمود، تا عذرَش را مى‏شنود. از درد شکوه نمى‏نمود، مگر آن گاه که بهبود یافته بود. آن چه را مى‏کرد، مى‏گفت و بدان چه نمى‏کرد، دهان نمى‏گشود. اگر با او جدال مى‏کردند، خاموشى مى‏گزید. و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید. بر آن چه مى‏شنود، حریص‏تر بود، تا آن چه گوید. و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد، مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیک‏تر است، تا راه مخالف آن را پوید.

بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن و اگر نتوانستید، بدانید که اندک را به دست آوردن، بهتر تا همه را واگذاردن.

در این ترسیم جامع و فراگیر از چهره برادرى در راه خدا )اخوت فى اللّه( چند اصل اساسى در زمینه بایدها و نبایدها در حوزه اخوت دینى مى‏توان به دست آورد:

اول. کسى را به عنوان برادر دینى بر گزینیم که دنیاى با این بزرگى، در نگاه او کوچک باشد. چنین کسى در نگاه امام، شخصیتى بزرگ و والا دارد. روشن است آن کس که بنده دنیا نشود و دنیازدگى او را از بندگى دور نسازد و دنیا را وسیله‏اى براى زیست شایسته و رسیدن به هدف انسانى بداند، نگاهى ژرف و چشم اندازى گسترده دارد که برادرى با او مایه افتخار است و همنشینى با او آموزنده سبکى است که وحى و اولیاى الهى از آن یاد کرده‏اند.

دوم: انسانى که امیر بر هوا و هوس و و شهوت وشکم باشد و از اسارت این امور خود را آزاد کند، انسانى است قابل اعتماد، و معاشرت و برادرى با او آدمى را به معراج ارزشها نزدیک مى‏سازد و از منجلاب شهوتها و شکم بارگیها مى‏رهاند. چنین انسانى، نه اهل آرزوهاى دست نیافتنى است و نه درمیدان بهره گیرى از داشته‏ها، به وادى اسراف و تبذیر مى‏افتد.

سوم. اگر سخن گفتن نقره است، سکوت طلاست. سکوت سکوى پرش ونردبان معرفت و عرفان است. از باند سکوت است که مى‏توان به سوى ملکوت پرید. پُر سخنى، نشانه کم خردى است. به جست‏وجو پرداز و برادرى را پیدا کن که در جاى سکوت، لب از لب نمى‏گشاید، ولى هنگام لزوم سخن، شیر بیشه میدان است و تشنگان معارف را به سرچشمه حکمت رهنمون مى‏شود.

چهارم. تن پرورى، رفاه زدگى، شکم بارگى و فربه شدن از لحاظ جسمى، نشانه کمال نیست. چه بسا انسانهایى استخوانى و به ظاهر لاغر و کم گوشت که چابک و چالاک‏اند و در هنگام رویارویى با دشمن، او را از جلو راه برمى‏دارند و مانند مار بیابان بر او مى‏پیچند. روحیه مقاومت و شجاعت و غیرت است که آدمى را در صحنه‏هاى سخت و دشوار پیروز مى‏گرداند.

برادرى که بنده شکم وشهوت است، اعتمادى بر او نیست. ممکن است دوستى به ظاهر ضعیف و ناتوان داشته باشى که با روحیه‏اى قوى در میادین حساس زندگى، تو را یار و مددکار باشد. این گونه کسان را جست‏وجو کن وبه برادرى برگزین.

پنجم. هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد. اگر دلیل منطقى و مستند محکمه پسند دارى آن را در هر جا باز نگو و به کار نگیر، بگذار تا محکمه بر پا شود و داور بر کرسى داورى بنشیند، آن گاه آن را ارائه ده، تا بتوانى حقِّ از دست رفته ات را به شایستگى و مسالمت آمیز دریافت کنى و بستانى.

ششم. عذر پذیر باش و تا جایى که زمینه پذیرش عذر از سوى کسى فراهم است، آن را توجیه نکن. کسى را بر آن‏چه کرده سرزنش مکن، تا زمانى که عذر او را بشنوى این هم نشانه‏اى دیگر از رفتار یک برادر دینى است.

هفتم. زندگى ما انسانها آمیزه‏اى است از شادى و غم، سلامتى و بیمارى، نوش و نیش، درد و درمان. برادر نمونه کسى است که به هنگام درد آه وناله و داد و فریاد نمى‏کند. از درد، زبان به شکوه نمى‏گشاید، مگر هنگامى که سلامتى‏اش را باز یابد. این رفتار، یعنى روحیه تسلیم در برابر حوادث نا خواسته و جارى در عالم هستى. شِکْوَه و شکایت، نشانه کم جنبگى و کم توانى آدمى است. مؤمن در سختیها، صبور است و در خوشیها شکور.

هشتم. صداقت اصل مهمى است در سبک زندگى اسلامى، دو صد گفته چون نیم کردار نیست. التزا م عملى به آن‏چه مى‏گوییم، نشانه صداقت است. امام على(ع) از برادرى سخن مى‏گوید که خود را مقید کرده بود به عمل به آن‏چه مى‏گفت.

نهم. آدمى دو گوش دارد و یک زبان، یعنى باید دو برابر آن‏چه مى‏گوید بشنود. حرص بر گفتن نشانه شهوت در کلام و ضعف در شخصیت است. یکى از ویژگیهاى برادر امام على (ع) آن بود که بر شنیدن حریص‏تر بود تا گفتن.

دهم. به هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهى‏ها، گزینش درست، کارى است توان فرسا. على (ع) دستورالعملى راهگشا ارائه مى‏دهد:

آن مسیرى را که هواى نفس و هوسهاى نفسانى با آن موافق است، رها کن و آن‏چه مخالف با هواهاى نفسانى است برگزین. این است نشانه عزم درست وتدبیر شایسته در میدان زندگى اسلامى.

یازدهم. سرعت در کارهاى خوب و شتاب در کسب فضایل و خصایص انسانى، امرى ستوده ومورد ستایش است اما سبقت در این میدان کارى است کارستان که مؤمنان راستین داراى این دو ویژگى‏اند:

»اولئک یسارعون فى الخیرات و هم لها سابقون»61

آنان در کارهاى نیک مى‏شتابند و بدان پیشى مى‏گیرند.

امام على (ع) مى‏فرماید برادر من ملتزم بر کار خیر بود و با دیگران رقابت مى‏کرد و پیشتاز بود.

دوازدهم. اصل دیگرى که در سبک زندگى اسلامى و جامعه براساس اخوت دینى، درخور توجه است آن است که اگر نمى‏توانیم همه بایدها را به‏دست آوریم و یا ازهمه نبایدها دست بشوییم، دست کم، آن‏چه براى‏مان مقدور است انجام دهیم، یا ترک کنیم.

این بود نگاهى کلان وکلى به آن‏چه یک برادر دینى در زمینه بایدها و نبایدها باید از آن برخوردار باشد و یا گریزان.

 

نگهداشت حقوق برادران دینى

مقام معظم رهبرى در ضرورت تبیین سبک زندگى اسلامى یادآور مى‏شود:

»باید به دنبال این باشیم که فرهنگ زندگى را تبیین کنیم، تدوین کنیم و به شکل مطلوب اسلام تحقق بخشیم، البته بُن مایه‏هاى یک چنین فرهنگى را براى ما معین کرده است. بُن مایه‏هاى این فرهنگ، عبارت است از: خردورزى، اخلاق، حقوق. اینها را اسلام در اختیار ما قرار داده است اگر ما به این مقولات، به طور جدى نپردازیم، پیشرفت اسلامى تحقق پیدا نخواهد کرد در تمدن نوین اسلامى شکل نخواهد گرفت... . باید به دنبال این بخش زیاد کار کنیم»

اخوت دینى، الزامات و حقوق و رفتارهایى را مى‏طلبد که به حقیقت پیوستن آنها، یعنى اجرایى و عملیاتى سازى سبک زندگى اسلامى.

پایه اخوت دینى را عقلانیت و خردمندى تشکیل مى‏دهد این عامل ریشه درخت برادرى است - ساقه‏ها و تنه‏هاى این درخت را اخلاق و رفتار شایسته مى‏توان نامید; اما ثمره و میوه درخت برادرى، رعایت حقوق و التزام و پاى‏بندى به آن در زندگى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و سیاسى است. بهترین سندى که براى ترسیم این حقوق و ترویج آن در شکل گیرى سبک زندگى اسلامى مى‏توان ارائه داد، این حدیث شریف، از رسول خدا (ص) است که مى‏فرماید:

»للمسلم على اخیه ثلاثون حقاً، لا براءة له منها الا باالأداء او العفو:

هر مسلمانى به عهده برادر دینى‏اش سى حق دارد که از آنها رهایى ندارد، مگر به رعایت آنها، یا گذشت برادرى دینى از آن حقوق:

1. یغفر زلته. لغزشهایش را مى‏بخشد.

2. و یرحم عبرته. در ناراحتیها نسبت به او مهربا ن است.

3. و یستر عورته. اسرار او را پنهان مى‏کند.

4. و یقیل عثرته. اشتباهات اورا جبران کند.

5. و یقبل معذرته. عذر او را مى‏پذیرد.

6. و یردُّ غیبته. در برابر بدگویان از او دفاع مى‏کند.

7. و یدیم نصیحته. همواره خیر خواه او مى‏باشد.

8. و یحفظ خلّته. دوستى اورا پاس مى‏دارد.

9. و یرعى ذمّته. پیمان اورا رعایت مى‏کند.

10. و یعود مرضته. در حال بیمارى به عیادتش مى‏رود.

11. و یشهد میّته. در تشییع جنازه او شرکت مى‏جوید.

12. و یجیب دعوته. دعوت او را اجابت مى‏کند.

13. و یقبل هدیّته. هدیه او را مى‏پذیرد.

14. و یکأ فى صلته. عطاى او را جبران مى‏کند.

15. و یشکر نعمته. نعمت او را شکر مى‏گوید.

16. ویحسن نصرته. در یارى او مى‏کوشد.

17. و یحفظ حلیلته. ناموس او را حفظ مى‏کند.

18. و یقضى حاجته. حاجت اورا برمى‏آورد.

19. و یشفّع مسألته. براى برآوردن خواسته‏اش شفاعت مى‏کند.

20. و یسمّت عطسته. عطسه‏اش را تحیت گوید.

21. و یرشد ضالته. گمشده‏اش را راهنمایى مى‏کند.

22. و یردُّ سلامه. سلامش را جواب مى‏دهد.

23. و یطیّب کلامه. گفته او را نیکو مى‏شمارد.

24. و یبرّ انعامه. انعام او را خوب قرار مى‏دهد.

25. و یصدّق اقسامه. سوگندهایش را تصدیق مى‏کند.

26. و یوالى ولیه و لا یعادیه. دوستش را دوست مى‏دارد و با او دشمنى نکند.

27. و ینصره مظلوما و ظالما فأمّا نصرته ظالماً فیردُّه عن ظلمه. در یارى او بکوشد خواه مظلوم باشد و خواه ظالم ]بدین معنى که او را از ظلم باز دارد[.

28. و لا یسلّمه. او را در برابر حوادث تنها نگذارد.

29. و لا یخذله. دست از یاریش برندارد )و او را در ناگواریها رها نمى‏کند(.

30. و یحبُّ له من الخیر ما یحبُّ لنفسه و یکره له من الشر ما یکره لنفسه و یکره له من الشرِّ ما یکره لنفسه.62

آن‏چه از نیکى براى خود دوست مى‏دارد براى او دوست بدارد و آن‏چه براى خود بد مى‏داند براى برادرش بد بداند.

نقشه راه برادرهاى دینى در سبک زندگى اسلامى را در این تابلوى زیباى محمدى (ص) مى‏توان دید از کوچک‏ترین مسائل انسانى تا بزرگ‏ترین و مهم ترین مسائل حقوقى را در این منشور زندگى مى‏توان یابید. به راستى اگر این نکته‏هاى ناب و این رهنمودهاى راهگشا و این راهکارهاى عینى و عملى در زندگى اجتماعى ما مسلمانان مورد توجه و اهمیت قرار گیرد، شاهد جامعه‏اى دل پذیر و رفتارهاى دل نواز خواهیم بود. نگاه همه سویه و همه جانبه بنیان گذار اسلام عزیز به حقوق انسانى و اسلامى در جامعه دینى مى‏تواند حیات طیبه وزندگى همراه با محبت و صفا و مودّت و وفا را به نمایش بگذارد و تنشها و تند رویها و نیز تنگ نظریها و تنگناها را از جلو راه بردارد.

گذشت از لغزشها، گسترش مهربانیها، نادیده گرفتن خطاها، پذیرش عذرها، دفاع از آبروها، فرهنگ نمودن خیرخواهیها، پاى‏بندى به دوستیها، رعایت پیمانها، دیدار از بیمارها، اجابت دعوتها، پذیرش بخششها، جبران کردن خوبیها، سپاسگزارى از خدمتها، یارى رسانى به مظلومان، حفظ ناموسها، برآوردن نیازها، واسطه شدن در گرفتاریها، حتى ریزترین موضوعات انسانى، مانند: پاسخ دادن به عطسه و راهنمایى گمشده مومن و برگرداندن جواب سلام و خوش کلامى و پرهیز از کلام آزار دهنده در اسلام وارد شده است و همگان به اداى آنها فراخوانده شده‏اند.

نگهداشت این حقوق انسانى و اسلامى در جامعه‏اى که قرار است بر اساس آموزه‏هاى دینى داراى سبک ویژه‏اى باشد، جامعه‏اى را ترسیم مى‏کند که رابطه فرد درآن جامعه رابطه‏اى است صمیمى و شفاف، همراه با راستى و درستى، به گونه‏اى که همگان به مرحله‏اى از رشد و بالندگى رسیده‏اند که آن‏چه براى خود مى‏پسندند براى دیگران بپسندند و آن‏چه برخود نمى‏پسندند براى دیگران نیز نمى‏پسندند.

این معیارها و خوبیها و خصلتهاست که برادرى دینى را در جامعه ارزشى متجلى مى‏کند و به سمت تعالى انسانى و تکامل ایمانى سوق مى‏دهد.

در برابر کسانى که از این آموزه‏ها بهره‏اى ندارند و نبرده‏اند، در سلوک اجتماعى و روابط انسانى خود سود نگر و ظاهر اندیش‏اند. در جامعه غربى و به دور از ارزشهاى قرآنى، انسانها مانند آجرهایى هستند که کنار هم چیده شده‏اند و هیچ گونه ملاطى آنان را به یکدیگر پیوند نمى‏زند.

ولى در جامعه آرمانى و آرمان‏شهر ومدینة النبى، جوهر و گوهر جامعه را محبت و دوستى، صلح وصفا، صداقت ونجابت، اعتماد و اطمینان، آرامش و امنیت، رأفت و مهربانى تشکیل مى‏دهد.

از این روى، در آموزه‏هاى دینى، زیر عنوان حقوق مؤمنان، سرفصلهاى زیباى انسانى وجود دارد که عقل معاش و عقل معاشرت را به نمایش مى‏گذارد.

مقام معظم رهبرى در این زمینه مى‏گوید:

»تمدن نوین اسلامى - آن چیزى که مى‏خواهیم عرضه کنیم - در بخش اصلى از این چیزها تشکیل مى‏شود، اینها متن زندگى است. این همان چیز است که در اصطلاح اسلامى به آن مى‏گویند »عقل معاش» عقل معاش فقط به معناى پول در آوردن و پول خرج کردن نیست. همه این عرصه وسیعى که گفته شد، جزو عقل معاش است. در کتب حدیث اصیل و مهم ما، ابوابى وجود دارد به نام  کتاب العشره . آن کتاب العشره درباره همین چیزهاست»63

 

حقوق برادرى از نگاهى دیگر

در پایان این نوشتار به پاره‏اى از آداب و اخلاق معاشرت و نگهداشت حقوق برادرى از منظرى دیگر مى‏پردازیم.

در جامعه دینى، برادران دینى همه در یک سطح و جایگاه نیستند. ممکن است کسانى باشند که در اوج برادرى وصداقت قرار بگیرند و کسانى باشند که هنوز به آن مرحله نرسیده باشند، ولى ارتباط با آنها در همان سطح سفارش شده است.

امام صادق (ع) مى‏فرماید:

»من عامل الناس فلم یظلمهم، و حدّثهم فلم یکذبهم، و وعدهم فلم یخلفهم کان ممّن حرمت غیبته و کمل مروءته و ظهر عدله و وجبت اُخوّته». 64

آن که در تعامل با آنان ستم نمى‏کند و در گفتارش با آنان دروغ نمى‏گوید و برسر وعده‏ها و پیمانهایش، استوار مى‏ماند، چنین انسانى غیبت‏اش حرام و جوانمردى‏اش تمام و عدالت‏اش آشکار است. با این گونه مؤمنان واجب است پیوند برادرى بسته شود.

در این حدیث نورانى: عدالت و صداقت و وفا، به عنوان سه عامل شایسته براى اخوت دینى مطرح شده است که مفهوم آن این است: کسانى که اهل ستم ودروغ و وعده خلافى‏اند دوستان و برادرانِ درخور اعتمادى نیستند و نمى‏توان با آنان پیمان دوستى و اخوت بست.

در حدیث دیگرى از امام على (ع) برادران دینى به دو گونه ترسیم شده‏اند:

»لأخوان صنفان: اخوان الثقة و اخوان المکاشَرة... فاذا کنت من اخیک على حدّ الثّقَة فابذل له مالک و بَدَنک و صاف من صافاه و عادِ من عاداهُ و اکتم سِرَّهُ و عیبه و اظهِر منه الحسن و اعلم ایّها السائل انّهم أقلّ من الکبریت الاحمر. »65

اخوان الثقه و اخوان مکاشره. دسته اول کسانى‏اند که پناهگاه یکدیگرند و به منزله پَر در پرواز، شایسته برادرى‏اند و مال و ثروت خویش را در اختیار یکدیگر مى‏گذارند و از هزینه آن در راه برادر دینى خود دریغ ندارند. با چنین برادران مورد اعتماد و قابل وثوقى عقد اخوت ببندید و از بذل و کمک انسانى با آنان دریغ نورزید، با دوستان‏شان دوست و با دشمنان‏شان دشمن باشید، راز آنان را پوشیده نگه دارید و عیب آنان را فاش نسازید، خوبیهاى‏شان را آشکار کنید ]و به دیگران منتقل نمایید[ این گونه برادران دینى، از »کبریت احمر» کمیاب‏ترند.

و اما گروهى برادران »خنده و شادى»اند. از آنان کسب شادى مى‏کنى. پیوندت را با آنان قطع نکن و بیش از این، از آن چیزى طلب مکن. به اندازه‏اى که با تو گرم مى‏گیرند از جهت خوشرویى و شیرین زبانى، توهم با آنان آن گونه باش ]نه بیش‏تر[.

امام صادق(ع) برادران را به سه گروه، دسته‏بندى فرموده است:

»الاخوان، ثلاثة: فواحد کالغذاء الذى یحتاج الیه کل وقت فهو العاقل و الثانى فى معنى الداء و هو الاحمق و الثالث فى معنى الدواء و هو اللبیب.»66

برادران، سه گونه‏اند: یکى چون غذایى است که هماره بدان نیاز است و آن خردمند باشد، و دوّمى به منزله بیمارى است و آن بى خردى باشد و سوّمى به جاى داروست و آن زیرکِ هوشیار باشد.

در روایت دیگر از حضرت نقل شده است که فرمود:

»والاخوان ثلاثة مواس بنفسه و آخر مواسً بماله، وهما الصادقان فى الأخاء، و آخر یأخذ منک البلغة و یریدک لبعض اللذة فلاتعده من اهل الثقه»67

برادران سه گونه‏اند: آن که با جان خویش ]با برادرش[ همراهى کند، دیگرى آن که به مال خود همراهى کند. این دو در دوستى راست اند و دیگرى آن که از تو دست مایه زندگانى گیرد و تو را براى پاره‏اى لذتها خواهد، او را در خود اعتماد مشمار.

بنابراین اخوت دینى داراى سطوح و مراتب گوناگون است نسخه یکدست ویکسان نیست، مراتب دوستى و برادرى متفاوت و داراى جایگاه‏هاى گوناگون است، شمارى از برادران غذاى روح‏اند شمارى درد بى‏درمان‏اند و گروه دیگرى دواى هر دردى‏اند.

آن‏چه در سبک زندگى انسان مسلمان اثر دارد، شناخت حقوق برادرى است و رعایت آن از یک سو; و دوم شناخت انواع برادران دینى و چگونگى ارتباط و اعتماد با آنان از دیگر سوى.

زندگى بر اساس عقل معاشرت و عقل معاش آن است که آدمى سبکهاى اصیل زندگى را از سبکهاى بدلى تمیز دهد و انسانهاى سالم و صالح ومورد وثوق را از انسانهاى ظاهرکار و فریب گر و منافق صفت، شناسایى کند و طرح دوستى و برادرى را با دوستان صمیمى و باصفا تقویت کند و گسترش دهد و با انسانهاى متذبذب و چند چهره، روابط را به حداقل برساند و به آنان اعتماد و اطمینان نکند.

 

نتیجه

در این مقال روشن شد زیست شایسته که همان »حیات طیّبه» است در قرآن و روایات، به چه زیستى اطلاق مى‏شود و راه رسیدن و دستیابى به چنین زیستى چگونه ممکن است و چه راه‏هایى را باید پیمود و گامهایى را برداشت تا به ذِروَه زیبا، روح افزا و دل‏انگیز آن دست یافت و از خنکاى جان فزاى آن، همه گاه، بهره برد. و در ادامه برادرى دینى، که اسلام آن در قابى بس باشکوه، به نمایش گذارده، به بوته بررسى نهاده شد و در حقیقت شاخصى دیگر از سبک زندگى اسلامى فراروى جویندگان کمال گذارده شد.

- قرآن مجید، ترجمه دکتر ابوالقاسم امامى، اسوه.

- اصول کافى، ثقة الاسلام کلینى، بیروت، دارالتعارف.

- بحارالانوار، علامه مجلسى، اسلامیه.

- بیانات مقام معظم رهبرى

- تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمدابراهیم آیتى، با تجدید نظر و اضافات دکتر ابوالقاسم گرجى، دانشگاه تهران، چاپ ششم 1378.

- تحف العقول، ابن شعبه حرّانى، بصیرتى، قم; ترجمه، تحت عنوان »رهاورد خرد» به قلم پرویز اتابکى، تهران، فرزان، چاپ اول 1376.

- صحیفه سجادیه، ترجمه سیدعلى موسوى گرمارودى.

- غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمى، شرح جمال الدین محمد خوانسارى، با مقدمه و تصحیح و تعلیق میرجلال‏الدین ارموى، دانشگاه تهران 1366.

- قصص الانبیاء، قطب‏الدین راوندى، بنیاد پژوهشهاى آستان قدس، 1409ق.

- المحجة البیضاء، فیض کاشانى، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین، قم.

- مفردات راغب اصفهانى.

- میزان الحکمه، محمد محمدى رى شهرى.

- نهج البلاغه، صبحى صالح، ترجمه دکتر سیدجعفر شهیدى، سازمان انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، تهران 1368.

- نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (ص)، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ شانزدهم، 1361.

 

 پى نوشتها:

1. سوره نحل، آیه 97.

2. مفاتیح الجنان، دعاى ابو حمزه ثمالى.

3. نهج البلاغه; حکمت 384/131.

4. همان، خطبه 225/193.

5. سوره محمد، آیه 12.

6. صحیفه سجادیه، دعاى بیستم/150.

7. بیانات مقام معظم رهبرى 70/1/29.

8. بیانات مقام معظم رهبرى 89/4/24.

9. سوره کهف، آیه 46.

10. سوره آل عمران، آیه 38.

11. سوره مریم، آیه 59.

12. صحیفه سجادیه، دعاى 25.

13. سوره سبأ، آیه 15.

14. سوره سبأ، آیه 16 و 17.

15. سوره طه، آیه 124.

16. سوره حج، آیه 24.

17. سوره ابراهیم، آیه 24و 25.

18. سوره نحل، آیه 114.

19. سوره انفال، آیه 69.

20. نهج البلاغه; کلمات قصار 399/229.

21. همان.

22. قصص الانبیاء، قطب راوندى/ 195.

23. نهج البلاغه; کلمات قصار 432/396.

24. غرر الحکم واژه »قناعت».

25. مفردات، راغب اصفهانى، واژه )اخ(.

26. سوره شعراء، آیه 161.

27. سوره آل عمران، آیه 103.

28. سوره حجر، آیه 47.

29. سوره حشر، آیه 10.

30. البته حکم توارث به اخوت، پس نزول آیه شریفه: »اولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض فى کتاب اللّه» پس از جنگ بزرگ بدر، منسوخ گردید.

31. تاریخ پیامبر اسلام /188.

32. المحجه البیضاء، ج332/3.

33. همان.

34. اصول کافى، ج 166/2.

35. نهج الفصاحه، حدیث 3102.

36. تحف العقول ابن شعبه حرّانى، بصیرتى /216.

37. سوره حجرات، آیه 10.

38. سوره زخرف، آیه 67.

39. سوره آل عمران، آیه 200.

40. نهج البلاغه، کلمات قصار 434/410.

41. سوره فتح، آیه 29.

42. سوره نساء، آیه 128.

43. سوره حجرات، آیه 10.

44. سوره آل عمران، آیه 103.

45. شرح غرر الحکم، ج118/4.

46. همان، ج427/3.

47. میزان الحکمه، محمد رى شهرى، ج212/12.

48. شرح غررالحکم، ج299/3.

49. همان /433.

50. همان ج174/4.

51. همان ج426/3.

52. همان /299.

53. سوره آل عمران، آیه 104; سوره عصر، آیه 3.

54. سوره مائده، آیه 2.

55. شرح غرر الحکم، ج299/3.

56. سوره آل عمران، آیه 103.

57. نهج الفصاحه، حدیث 1323.

58. اصول کافى، ج164/2.

59. شرح غرر، ج433/3.

60. نهج البلاغه، حکمت 414/289.

61. سوره مؤمنون، آیه 61.

62. بحارالانوار، ج 336/74; ج236 / 71، مؤسسه الوفاء، بیروت، وسائل الشیعه، ج12، مؤسسه آل‏البیت.

63. بیانات مقام معظم رهبرى، 91/7/23.

64. اصول کافى، ج239 / 2.

65. بحارالانوار، ج281 / 74; میزان الحکمه، ترجمه فارسى ج7574/1.

66. تحف العقول / 240239; رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول، پرویز اتابکى /330.

67. همان/240; رهاورد خرد /331