بررسى نشانه هاى ظهور

نوع مقاله : مقاله پژوهشی


اعتقاد به آمدن مصلح کل در آخر الزمان ریشه در دل تاریخ دارد و مخصوص به اسلام و تشیّع نیست. کم وبیش همه ادیان الهى صرف نظر از نوع جهان بینى و اختلافاتى که در ویژگیهاى منجى موعود دارند نوید آمدن وى را داده اند و براى او نشانه هایى یاد کرده اند.

کلّیت این مسأله آن قد روشن است که آیینهاى قدیمى: برهمائى بودایى و… انتظار ظهور منجى دارند ونشانه هایى را بر نزدیک بودن ظهور وى در کتابهاى خویش بیان کرده اند. با این حال هیچ کدام از آیینها و مسلکها تصویر روشنى از چگونگى قیام و آثار و نشانه هاى نزدیک شدن ظهور ارائه نداده اند.1

در اسلام ظهور مصلح بزرگ در آخرالزمان و در شرایطى که بشر در آتش ظلم و فساد
مى سوزد امرى مسلّم و اعتقاد به آن از ضروریات دین به شمار مى رود.

در اسلام بویژه تشیع برخلاف ادیان و مذاهب دیگر از ظهور مهدى موعود(ع) تفسیر روشنى ارائه شده و چگونگى قیام و رخدادهایى که به عنوان نشانه نزدیکى ظهور رخ خواهد داد. به شرح بیان شده است.

اکنون این پرسشها مطرح است:

آیا براى پیدایش این انقلاب بزرگ که همه جهان را فرا مى گیرد نشانه اى وجود دارد؟

مردم از کجا و چگونه مهدى موعود را بشناسند و بر چه اساس و با چه وسیله اى مدعیان دروغین را از مهدى حقیقى بازشناسند؟ چه بسا افرادى به انگیزه هاى مادى و دست یافتن به حکومت و قدرت به دروغ به چنین ادعایى دست زنند چنانکه در طول دوره هزار و چند صدساله غیبت بارها چنین مدعیانى پیدا شده اند.

از این گذشته مردمى که بى صبرانه در انتظار ظهور قائم(عج) و نجات بشر از ظلم و ستم به سر مى برند وظیفه دارند خود را براى یارى آن حضرت آماده سازند از کجا بفهمند که زمان موعود نزدیک شده و هنگام ظهور فرا رسیده است؟

آیا این انقلاب بزرگ ناگهانى و بدون مقدمه خواهد بود یا با حوادث و جریانهایى کم کم زمینه آن فراهم مى گردد براى آن که مسلمانان پاسخ روشنى از این پرسشها داشته باشند و مهدى موعود را به درستى بشناسند لازم بود: خصوصیات وى بستر زمانى ظهور چگونگى قیام مخالفان یاران رخدادهایى که پیش و یا در آستانه ظهور رخ مى دهد میزان ارتباط آنها موضع گیرى مردم در برابر آنها و… به درستى روشن گردد تا مردم با بیدارى و هوشیارى کامل منتظر قیام مهدى(ع) بمانند و یاران و دشمنان وى را به خوبى بشناسند و فریب مدعیان دروغین را نخورند2.

براین اساس ما در این نوشتار نگاهى داریم به نشانه هاى ظهور مهدى(ع) و بررسى میزان اعتبار و چگونگى تحقق آنها ولى پیش از آن یادآورى چند نکته را لازم مى دانیم:

1. منظور از نشانه هاى ظهور
آن دسته از رخدادها که براساس پیش بینى معصومان(ع) پیش و یا در آستانه ظهور حضرت مهدى(ع) پدید خواهند آمد نشانه هاى ظهورند. تحقق هر یک از این نشانه ها نویدى از نزدیک تر شدن ظهور قائم(ع) است به گونه اى که با تحقق مجموعه رخدادهاى پیشگویى شده و به دنبال آخرین نشانه ظهور حضرت مهدى(ع) قیام خواهد کرد.

پس پدیدار شدن یک و یا چند نشانه از مجموعه نشانه هاى ظهور چیزى جز نزدیک تر شدن زمان ظهور را نمى رساند. البته بسیارى از حوادث و تحولاتى را که امامان(ع) وقوع آنها را در دوران غیبت کبرى پیش بینى کرده اند یا شمارى از آنها را به عنوان نشانه ظهور معرفى کرده اند به وقوع پیوسته اند.

مثلاً در روایات از اختلاف در میان امت اسلام3 انحراف بنى عباس و از هم گسستن حکومت آنان4 جنگهاى صلیبى5 فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان6 درآمدن پرچمهاى سیاه از ناحیه خراسان7 خروج مغربى در مصر و تشکیل دولت فاطمیان8 وارد شدن ترکها در منطقه جزیره واقع در بین النهرین و عراق امروزى9 وارد شدن رومیان در منطقه رمله و شام10 رها شدن کشورهاى عرب از قید استعمار11 بالا آمدن آب دجله و سرازیر شدن آن به کوچه هاى کوفه12 بسته شدن پل بر روى دجله بین بغداد و کرخ13 اختلاف بین شرق و غرب و جنگ و خون ریزى فراوان14 بین آنان و…15 خبر داده شده که ظاهراً همه یا بسیارى از آنها تا به کنون رخ داده اند. امّا باید توجه داشت که:

اوّلاً معلوم نیست که مراد از این حوادث همان حوادثى باشد که در روایات آمده است.

ثانیاً پیش بینى چنین امورى به معناى آن نیست که اینها نشانه حتمى ظهورند بلکه همه و یا بسیارى از آنها صرفاً رخدادهایى هستند که امامان(ع) از وقوع آنها در آینده خبر داده اند.
ثالثاً بر فرض در روایات از برخى از اینها به عنوان نشانه ظهور یاد شده باشد از کجا معلوم که منظور ظهور حضرت مهدى(ع) باشد؟

2. منظور از قائم
پیش گوییهاى معصومان(ع) در مورد رخدادهاى دوران حکومتهاى بنى امیّه و بنى عباس و چگونگى فروپاشى آنها و حرکتهایى که علیه آنها شکل مى گیرد و… گرچه گاه به عنوان نشانه هاى ظهور بیان شده ولى الزاماً منظور از ظهور ظهور حضرت مهدى(ع) نیست بلکه نشانه ظهور فرج و گشایش در کار شیعه و زندگى آنان است چنانکه تعبیر (قائم) در همه جا به معناى قیام حضرت مهدى(ع) نیست بلکه در شرایط اختناق و دیکتاتورى خشن بنى امیه و بن عباس و چیرگى افرادى که از سر عناد با اولاد پیامبر(ص) از هیچ شکنجه اى کوتاهى نمى کردند مجالى براى ائمه(ع) و شیعیان آنان نبود که به وظایف خویش در جهت احیاى اسلام و مسلمانان اقدام کنند. در این شرایط ایجاد رخنه و اختلاف بین آنان و شکل گیرى حرکتها علیه آنها و در نتیجه ضعف یا فروپاشى آنان به منزله گشایشى بود که براى شیعیان پیش مى آمد تا براى مدتى گرچه اندک آسوده شوند و از فشارها و زندانها و تعقیبها در امان بمانند. امامان(ع) نیز این فرصت را مى یافتند تا به سازماندهى شیعیان و احیاى فرهنگ و میراث اهل بیت بپردازند.

یادآورى: در دوران سیاه حاکمیت بنى امیه و بنى عباس دهها قیام و انقلاب کوچک و بزرگ توسط شیعیان و طرفداران اهل بیت وبیشتر علویان علیه آنان به وقوع پیوست که برخى از آنها همچون قیام زید بن على به گونه اى مورد تأیید امامان(ع) واقع شد.

از روایات استفاده مى شود که تعبیر (قائمنا) بر برخى از این قیامها و یا حرکتهایى که خود ائمه(ع) زمینه آن را فراهم مى ساخته اند اطلاق شده است و از پیش گویى این گونه حوادث به عنوان (علامات فرج) یاد شده است16.
بر این اساس منظور از (قائم) در بسیارى از این روایات ظاهراً مهدى موعود(ع) نیست بلکه مراد قیام کننده بحق است.

ثقة الاسلام کلینى در کافى بابى را گشوده با این عنوان: (فى انّ الائمّة(ع) کلهم قائمون بأمر اللّه)17 که بیانگر آن است که لفظ (قائم) مخصوص و منحصر به امام زمان(ع) نیست.

امام صادق(ع) در تفسیر آیه (یوم ندعوا کل اناس بامامهم)18 مى فرماید:

(امامهم الذى بین اظهرهم و هو قائم اهل زمانه19)
پیشواى آنان که در پیشاپیش آنان حرکت مى کند و او قیام کننده اهل زمان خود است.

یا مى فرماید:
(کلّنا قائم بأمر الله واحد بعد واحد حتى یجیئى صاحب السیف فاذا جاء صاحب السیف جاء بأمر غیر الذى کان.20)
همه ما یکى پس از دیگرى قیام کننده به حکم خداییم تا وقتى که صاحب شمشیر بیاید. پس آن گاه که صاحب شمشیر آمد با حکمى غیر از آنچه بوده بیاید.

از تعبیرهاى (هو قائم اهل زمانه) (کلّنا قائم بأمر الله) و… در این روایات استفاده مى شود که لفظ (قائم) لزوماً ویژه حضرت مهدى(ع) نیست و شامل هر قیام کننده اى مى شود; هر کس که انقلاب کند و مردم را به قیام علیه ظلم و بیداد فرا خواند (قائم) است21.

از برخى روایات نیز استفاده مى شود که بسیارى از امامان(ع) خود در صدد قیام بوده اند و به تدارک مقدمات حرکت و تهیه لوازم آن مى پرداخته اند.

امام صادق(ع) به مؤمن طاق مى فرماید:
(فو اللّه لقد قرب هذا الأمر ثلاث مرّات فأذعتموه فأخّره اللّه22.)
به خدا سوگند! این امر [قیام] سه مرتبه نزدیک بود آغاز گردد و شما آن را تباه ساختید. پس خداوند آن را به تأخیر انداخت.
ظاهراً منظور از جمله (هذا الأمر) قیام علیه حاکمان بنى امیه و یا بنى عباس است که شرایط آن فراهم مى شد ولى سستى اصحاب و عدم رازدارى آنان و یا بروز مشکلات دیگر سبب به تأخیر افتادن آن شد.

یا امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اى حوادث و وقایع دوران بنى امیه و بنى عباس را برمى شمارد و یاران خویش را از چیزهایى که پس از وى تا هنگام ظهور قائم(ع) واقع مى شوند با خبر ساخت و آن گاه فرمود:

(اذا قام القائم بخراسان وغلب على أرض کوفان [کرمان] والملتان و جاز جزیرة بنى کاوان و قام منّا قائم بجیلان وأجابته الآبُر والدیلم… ثم یقوم القائم المأمول…23.
هنگامى که قائم در خراسان قیام کند و بر سر زمین کوفه یا کرمان و ملتان24 چیره شود و از منطقه جزیره بنى کاوان25 نیز بگذرد و قیام کننده اى از ما در سرزمین گیلان قیام کند و ساکنان سرزمینهاى (آبُر)26 و (دیلم) دعوت وى را اجابت کنند… آن گاه قائم مورد امید و انتظار ما قیام خواهد کرد.

در این حدیث چند بار کلمه (قائم) به کار رفته و روشن است که منظور از (قائم بخراسان) و (قائم بجیلان) مهدى موعود نیست چه آن که برابر این روایت پس از قیام اینها قائم اصلى حضرت مهدى(ع) ظهور مى کند.

جالب این جاست که از قیام کننده در منطقه گیلان که احتمال مى رود اشاره به حرکتهاى علویان و شیعیان در آن منطقه باشد به عنوان: (قام منا قائم) یاد شده است.

براین اساس گروهى از عالمان شیعه احتمال داده اند: چنگیزخان مغول که از منطقه خراسان بزرگ خروج کرد و بخشهاى زیادى از سرزمینهاى تحت سیطره خوارزمشاهیان و بنى عباس را به تصرف خویش درآورد27 و نیز نواده وى هلاکوخان که در سال 656. هـ.ق. بر مرکز خلافت عباسیان هجوم برد و خلیفه عباسى مستعصم را کشت در بغداد قتل عام کرد و خلافت عباسیان را براى همیشه برانداخت28 همان فردى است که در
روایت از قیام وى در خراسان خبر داده شده.

یا شاه اسماعیل صفوى را که بنیانگذار سلسله صفویه است و در سال 908هـ.ق. حکومت را به دست گرفت و به ترویج مذهب شیعه پرداخت (قائم بجیلان) دانسته اند29.

به باور اینان از آن جهت که شاه صفوى در آن شرایط سختِ حاکمیت حاکمان متعصب سنى مذهب و در روزگار غربت تشیع به حمایت از مذهب شیعه پرداخت و خود نیز از تبار علویان بود به عنوان (قائم منا) ذکر شده است.

بنابراین بسیارى از حوادث که در روایات از وقوع آن خبر داده شده به ویژه رخدادهاى دوران بنى امیه و بنى عباس در حقیقت نشانه هاى (فرج) در کار شیعیان و قیام امامان(ع) و یا سرداران علوى و… است نه ظهور حضرت مهدى(ع).

3. نشانه هاى برپایى قیامت
در منابع روایى از برخى از نشانه هاى ظهور به عنوانِ نشانه هاى برپایى قیامت و (اشتراط السّاعة) یاد شده است: خروج دجال آشکار شدن خورشید در ناحیه مغرب نزول عیسى(ع) از آسمان و….

این در روایات اهل سنت بیشتر به چشم مى خورد30.

به نظر مى رسد روایاتى که نشانه هاى ظهور را و روایاتى که نشانه هاى برپایى قیامت را برمى شمارند در هم آمیخته شده باشند و در برخى مواردجا به جایى پیش آمده باشد.

پیامبر(ص) مى فرماید:
(عشر قبل الساعة لابد فیها السفیانى والدجال والدخان والدابة وخروج القائم وطلوع الشمس من مغربها ونزول عیسى(ع) و خسف بالمشرق و خسف بجزیرة العرب ونار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الى المحشر31.)
ده چیز پیش از برپایى قیامت بناگزیر رخ خواهد داد: خروج سفیانى و دجال پیدا
شدن دود و چهارپا خروج قائم طلوع خورشید از مغرب و فرود آمدن حضرت عیسى(ع) از آسمان و فرو رفتن [در زمین] در ناحیه مشرق و فرو رفتن در منطقه جزیرةالعرب و آتشى که از انتهاى عدن بر مى خیزد و مردمان را به سوى صحراى محشر مى کشاند.

برابر این حدیث خروج سفیانى و دجال و طلوع خورشید از مغرب و فرود آمدن مسیح(ع) از آسمان و… از نشانه هاى قیامت است و حال آن که در روایات دیگر آنها به روشنى از نشانه هاى ظهور معرفى شده اند. البته نشانه هایى همچون خروج دجال و سفیانى بیشتر در منابع عامه به عنوان علامت قیامت و در منابع شیعه به عنوان علامت ظهور قائم آمده است.

روشن است که مشروط کردن بر پایى قیامت به پدیدار شدن این حوادث و قراردادن نشانه ظهور از نشانه هاى برپایى قیامت به مقصود ما ضررى نمى زند; زیرا همه این رخدادها که از وقوع آنها خبر داده شده چه به عنوان نشانه هاى ظهور و چه به عنوان نشانه هاى قیامت پیش از برپایى قیامت هر چند با فاصله زیاد واقع خواهند شد. با این حساب آنچه در طول دوره غیبت کبرى واقع شود به طور طبیعى پیش از برپایى قیامت واقع شده و در نتیجه از نشانه هاى قیامت است32.

براین اساس همه نشانه هاى ظهور به گونه اى نشانه هاى قیامت هم هستند ولى همه نشانه هاى قیامت نشانه هاى ظهور نمى توانند باشند; زیرا ممکن است برخى از آنها پس از ظهور حضرت مهدى(ع) واقع شوند.

برخى براى بازشناسى نشانه هاى ظهور از نشانه هاى قیامت با استناد به این که دوره غیبت روزگارِ سختى و محنت است و پس از ظهور برابر روایات قطعى جهان پر از عدل و داد مى شود و دوران رفاه و امنیت و عدالت فرا مى رسد و تا بر پایى قیامت ادامه مى یابد قاعده ایى بیان کرده اند:
(قاعده کلى آن است که حوادث مربوط به دوران فتنه و انحراف ناشى از امتحان الهى و خالص ساختن مردم و پیامدهاى آن مقدم بر ظهور است. بر این اساس هر روایتى که نشاندهنده روزگار خوبى و عدالت و تأمین رفاه و آسایش باشد مربوط به دوران پس از ظهور و نشانه برپایى قیامت است و از نشانه هاى نزدیک شدن ظهور قائم(ع) نمى تواند باشد33.)

از این روى برابر این قاعده بسیارى از رخدادها و نشانه ها که در منابع روایى بویژه منابع روایى اهل سنت و در کتابهاى (ملاحم و فتن) تحت عنوان: (اشراط الساعة) بیان شده34 و حاکى از وقوع جنگها آشفتگیها نابسامانیها و در هم ریخته شدنهاست مى باید پیش از ظهور مهدى(ع) واقع شوند: زیرا آنها پیش از این که علامت قیامت باشند علامت ظهورند.

4. احتمال جعل و تحریف
حدیثهاى فراوانى در مورد نشانه هاى ظهور در منابع روایى وجود دارد. اسناد این روایات بیشتر ضعیف و غیرقابل اعتمادند. از نظر دلالت نیز هماهنگى و انسجام لازم را ندارند و پاره اى از آنها مصحف و مغلوط هستند.

به نظر مى رسد اهمیت بسیار مسأله مهدویت از یک سو و علاقه مندى شدید مسلمانان به آگاهى از چگونگى رخدادهاى آینده و پدیدار شدن نشانه هاى ظهور مهدى(ع) از سوى دیگر سبب شده که دشمنان و بدخواهان بویژه حاکمان ستم وسوسه شوند که در جهت برآوردن منافع سیاسى خویش تغییرهایى را در روایات به وجود آورند. به ویژه وجود این واقعیت که اساساً افراد عادى و معمولى در برابر امورى که دور از حیطه قدرت آنان و به مظاهر غیبى و مربوط به سرنوشت آنان است هر چند ساختگى و دروغ هم باشند جرأت و جسارت تفکر و مخالفت با آن را ندارند و جز تسلیم در برابر امورى که به شکلى بر آنان
مجهول است راهى براى خود نمى بینند35. برخى نیز براى موجه جلوه دادن کار خویش و این که فعالیتها و ادعاهاى آنان پیش بینى شده دست به جعل و تحریف زده اند. مثلاً در تاریخ به افرادى بر مى خوریم که به همین انگیزه خود را سفیانى معرفى کرده اند چنانکه على بن عبدالله بن خالد در سال 159هـ.ق. ادعا کرد که همان سفیانى موعود اوست36 و در سال 294هـ.ق نیز فرد دیگرى مدعى شد که سفیانى است37 و هر یک براى درست جلوه دادن ادعاى خویش دست به شورشهایى نیز زده اند.

از این روى گروهى از اهل نظر روایات سفیانى را که از نشانه هاى ظهور است مجعول دست خالدبن یزید دانسته و گفته اند: چون وى مى خواست زمینه را براى حکومت فرزندش فراهم کند و حکومت را که به چنگ مروانیان افتاده بود دوباره به خاندان معاویه بازگرداند دست به جعل چنین روایاتى زد.

خالدبن یزید از این که مى دید به آسانى پیش از وى خلافت به دست بنى مروان افتاده است سخت آزرده خاطر بود از این روى ادعاى سفیانى بودن فردى از تیره خویش را راهى به سوى دستیابى مجدد به قدرت و نیز موجب تسلى دل خویش و روحیه دادن به بنى سفیان مى دانست.

او تصور مى کرد که مردم چون خروج سفیانى را از نشانه هاى ظهور و امرى حتمى الوقوع مى دانند ناگزیر در برابر ادعاى چنین امرى تسلیم مى گردند.

در منابع عامه روایتى است که مى گوید:

(سفیانى از فرزندان خالدبن یزید است38.)

به احتمال زیاد این روایت توسط خود وى جعل شده تا مستمسکى براى طرح ادعاى نوه اش على بن عبدالله باشد.

ابوالفرج اصفهانى تصریح مى کند: خالد بن یزید مردى عالم و شاعر بوده و در باره اش گفته شده: (جاعل روایت سفیانى است39.)
چنین ادعاهایى به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد مسأله سوء استفاده از نشانه هاى ظهور و جعل و تحریف آنها مطرح بوده است.

نمونه دیگر داستان کشتن نفس زکیه است. خاندان بنى عباس بویژه منصور و برادرش سفاح تلاش فراوان کردند تا از وجود محمدبن عبداللّه معروف به نفس زکیه بهره بردارى سیاسى کنند و براى خویش در میان مردم موقعیت و قدرتى دست و پا کنند. در نظر منصور و برادرش سفاح دامن زدن به شایعه مهدویت وى و برابر کردن نشانه هاى ظهور بر وى تنها راه غلبه بر بنى امیه بود.

ابوالفرج اصفهانى روایتى را به نقل از ابوهریره آورده که مى گوید:

(نامش [نام مهدى(ع)] محمدبن عبداللّه است و در زبانش کندى و لکنت است40.)

این روایت به احتمال زیاد بدان خاطر جعل شده که محمدبن عبداللّه یا همان نفس زکیه به کندى و دشوارى سخن مى گفته و نمى توانسته همه کلمات را خوب ادا کند.

وجود جمله (اسم ابیه اسم ابى) در برخى از کتابهاى عامه در ضمن روایت معروف (یملاء الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً41) به دین معنى که نام پدر حضرت مهدى(ع) (عبداللّه) است به احتمال زیاد از ترفندهاى حاکمان بنى عباس باشد که در راستاى همان هدفهاى سیاسى جعل شده است. زیرا نام پدر مهدى(ع) به طور قطع (حسن) است و در این هیچ ابهام و تردیدى نیست. با توجه به این که در نقلهاى گوناگون عامه و خاصه جمله: (واسم ابیه اسم ابى) در روایت وجود ندارد42.

اینک با انبوهى از روایات صحیح و غیرصحیح در زمینه نشانه هاى ظهور روبه روییم که دست کم شمارى از آنها از آفت جعل و تحریف مصون نمانده است. متأسفانه در میان حجم عظیمى از کتابهایى که در مورد مهدویت و نشانه هاى ظهور تألیف شده اند43 کتابهایى وجود دارد که از سر جهل و دلسوزى و یا به عمد و از روى غرض به این امر دامن زده اند. سید جعفر مرتضى عاملى برخى از این کتابها را با نمودن برخى موارد تحریف
آشکار در آنها نشان داده است44.

البته برخى با گردآورى این روایات خواسته اند که اصل این روایات بمانند ونیز بنمایانند که همگان در اصل ظهور مهدى(ع) اتفاق دارند.

علاّمه مجلسى در ذیل روایت طولانى که در مورد نشانه هاى ظهور آورده مى نویسد:

(انّما اوردت هذا الخبر مع کونه مصحّفاً مغلوطاً وکون سنده منتهیاً الى شر خلق اللّه عمر بن سعد لعنه اللّه لأشتماله على الاخبار بالقائم(ع) لیعلم تواطؤ المخالف والمؤالف علیه صلوات اللّه.)45

این روایت را با آن که متن آن تغییر یافته و اشتباه دارد و سند آن به بدترین خلق خدا عمربن سعد لعنة الله علیه منتهى مى گردد آوردم; زیرا در برگیرنده اخبارى از حضرت مهدى(ع) است تا آن که اتفاق مخالف و موافق در مورد وى دانسته گردد.

همان گونه که مرحوم مجلسى تصریح کرده در سلسله اسناد این روایات بیشتر راویانى قرار دارند که ناشناخته ضعیف و دروغگو و جعل کننده اند و روایات آنان اعتبارى ندارد. افزون بر این بسیارى از نشانه ها در روایات مرسله بیان شده که نمى تواند مستند قرار گیرد با این حال در دسته اى از نشانه ها بویژه نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور شمار روایات به قدرى زیاد است که برخى ادعاى مستفیض و متواتر بودن آنها را کرده اند46. از این روى اصل وجود این دسته از نشانه ها اجمالاً مسلم است هر چند جزئیات آنها جاى بحث و تأمل دارد; زیرا گاه برخى از آنها و حتى برخى از نشانه ها به گونه اى بیان شده اند که با قواعد علمى ساز نمى آیند.

صاحب (کشف الغمه) پس از آن که عبارت شیخ مفید را در مورد بر شمردن شمار زیادى از نشانه هاى ظهور آورده مى نویسد:

(لاریب انّ هذه الحوادث فیها ما یحیله العقل وفیها ما یحیله المنجمون ولهذا اعتذر الشیخ المفید رحمه اللّه فى آخر ایراده لها والذى أراده انّه اذا صحت طرقات نقلها وکانت منقولة عن
النبى(ص) والأمام(ع) فحقّها ان تتلقى بالقبول لأنّها معجزات و المعجزات خوارق للعادات کانشقاق القمر وانقلاب العصا ثُعباناً واللّه اعلم.)47

تردیدى نیست که در بین این نشانه ها حوادثى وجود دارد که عقلاً محال مى نماید و یا از نظر منجّمان تحقق آنها غیر ممکن است. از این روى شیخ مفید در پایان سخن عذرآورده است.

اگر راههاى این روایات و اسناد آنها صحیح باشد و از پیامبر و امام(ع) هم روایت شده باشند حق مطلب آن است که آنها را تلقى به قبول کنیم چون معجزه اند و معجزات خوارق العاده هستند همچون شکافته شدن ماه [به دست پیامبر(ص)] و تبدیل عصا به اژدها [به دست حضرت موسى(ع)] و خدا بهتر مى داند.

ظاهراً منظور از عذرآوردن شیخ مفید اشاره به این جمله وى باشد که مى نویسد:

(خداوند به آنچه هست آگاه تر است و ما فقط به اساس این که در اصول روایى آمده است نشانه ها را ذکر کردیم48.)

از عبارت شیخ مفید استفاده مى شود که وى اطمینان به درستى همه این نشانه ها نداشته از این روى با تاکیدِ بر این که: (ما فقط این روایات را آورده ایم و خدا بهتر مى داند) در حقیقت خویش را از التزام به آن به دور داشته است.

صاحب (کشف الغمه) با توجه به تزلزل شیخ مفید مى گوید: باید اسناد این روایات مورد بررسى قرار گیرد اگر مسلم شد از معصوم(ع) صادر شده و راویان آنها مورد اعتمادند پذیرفته شود و آنهایى که ظاهراً محال به نظر مى آید حمل بر معجزه شوند.

بنابراین التزام به درستى همه این روایات مشکل است و در بررسى نشانه هاى ظهور احتمال جعل و تحریف و دسیسه هاى دستهاى پنهان سیاست را نباید نادیده گرفت.

البته یادآورى این نکته نیز بایسته مى نماید که وجود مواردى از جعل و تحریف در نشانه هاى ظهور و یا وجود مدعیان دروغین به عنوان نمونه نشانه ها هیچ گاه دلیل این ن
مى شود که همه روایات از اعتبار بیفتند و یا اصل همه نشانه ها زیرا سؤال برود. خیر همان گونه که اشاره کردیم دسته اى از این نشانه ها مسلم هستند و از آنها سخن خواهیم گفت.

همچنین وجود پاره اى اشکالات وضعفها در نشانه هاى ظهور و احتمال تغییر و تحریف آنها از سوى دشمنان و یا ادعاهاى واهى برخى شیادان در مورد سفیانى و یا اصل مهدویت هیچ گاه به اصل مهدویت و اعتقاد به ظهور قائم(ع) آسیبى نمى رساند زیرا اعتقاد به مهدویتِ و ظهور حضرت مهدى(ع) مورد اتفاق فریقین است و با تواتر ثابت شده و سخن علاّمه مجلسى که بدان اشاره کردیم نیز مؤید این مطلب است.
4. مشخص نبودن زمان ظهور
گرچه اصل ظهور و نشانه هاى نزدیک شدن آن از امور مسلم و قطعى است ولى بنا به مصالحى زمان ظهور مشخص نشده است و هیچ کس جز خداوند از وقت دقیق آن آگاه نیست. بارها اصحاب از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم(عج) پرسیده اند ولى آنان به صراحت از مشخص کردن آن نهى کرده اند و زمان ظهور را همچون علم به قیامت منحصر به خداوند دانسته اند49.

(وامّا وقت خروجه(ع) فلیس بمعلوم لنا على وجه التفصیل بل هو مغیب عنّا الى أن یأذن اللّه بالفرج50.)
و امّا زمان ظهور مهدى(ع) به روشنى و به شرح براى ما مشخص نشده است بلکه او تا آن گاه که خداوند اجازه خروج بدهد از دیدگان ما پنهان است.

فضیل از امام باقر(ع) پرسید که آیا براى ظهور وقتى معین شده است؟

امام(ع) سه بار فرمود (کذب الوقاتون)51.

یا کمیت از آن حضرت پرسید که چه وقت حضرت مهدى(عج) ظهور مى کند امام(ع) فرمود:
(لقد سئل رسول اللّه(ص) عن ذلک فقال انّما مثله کمثل ساعة لا تأتیکم الاّ بغتة52.)

از پیامبر(ص) همین مطلب پرسیده شد. حضرت فرمود: مَثَل ظهور مهدى(ع) همچون برپایى قیامت است [کسى جز خدا از وقت آن آگاه نیست] مهدى نمى آید مگر ناگهانى.

مقتضاى این احادیث و احادیث دیگر نظیر آنها53 آن است که به هیچ روى نمى توان وقتى براى ظهور مهدى(عج) معین کرد. با توجه به این اصل مسلّم نشانه هاى ظهور تنها بیانگر نزدیک شدن زمان ظهورند و بیش از آن دلالتى ندارند. اگر روایتى باشد که زمان ظهور را مشخص سازد ناگزیر باید آن را توجیه کرد و یا به کنارى نهاد.

در برخى روایات به گونه سربسته و مجمل به زمان ظهور اشاره شده ولى بر فرض درستى آنها ناسازگارى با قاعده فوق ندارند زیرا در حقیقت آنها نیز وقتى معین نمى کنند بلکه به گونه اى نشانه هاى ظهور را بیان مى کنند. مثلاً در حدیثى آمده:

(مهدى(ع) قیام نمى کند مگر در سالهاى فرد: سال اول سوّم پنجم هفتم و یا نهم و یا روز شنبه دهم محرم.)
یا:

(در 23 رمضان منادى ندا مى دهد و مردم را به سوى مهدى(ع) فرا مى خواند54.)

در این روایات گرچه به گونه اى به زمان ظهور اشاره شده ولى با این حال به صورت جزمى و دقیق زمان ظهور مشخص نشده است. در حقیقت ویژگیهاى آن زمان بیان شده است نه وقت دقیق زمان ظهور بنابراین روایات ناسازگارى با اصل قاعده مشخص نبودن زمان ظهور ندارد. البته در برخى روایات که سند آنها معتبر نیست به زمان دقیق ظهور اشاره شده ولى علما به آن اعتنا نکرده و یا آنها را توجیه کرده اند.

اکنون پس از یادآورى این امور مى پردازیم به تبیین و بررسى نشانه هاى ظهور و آن را در چند محور پى مى گیریم:
شمار نشانه هاى ظهور
در منابع دینى انبوهى از رخدادهاى طبیعى وغیرطبیعى و دگرگونیهاى سیاسى و اجتماعى به عنوان نشانه ظهور یاد شده اند. نعمانى شیخ صدوق (م:381هـ.ق.) شیخ مفید (413هـ.ق.) شیخ طوسى (460هـ.ق.) و طبرسى (548هـ.ق.) از پیشینیان شیعه و بسیارى نیز از پسینیان و معاصران اخبار مربوط به نشانه هاى ظهور را در کتابهاى خود گردآورده اند55.

شیخ مفید در آغاز باب (علامات قیام القائم) با اشاره به اخبار و آثارى که در این مورد از معصومان(ع) رسیده است بیش از پنجاه نشانه را یاد کرده56 و علامه مجلسى در بحارالأنوار شمار بیشترى را بر شمرده است57.

علماى عامه نیز از جمله: علاءالدین هندى ابن حجر سیوطى و… نشانه هاى ظهور مهدى(ع) را در کتابهاى خویش بر شمرده اند58.

روشن است که درجه اعتبار و درستى همه این نشانه ها یکسان نیست برخى در منابع معتبر آمده و از جهت سند و دلالت استوارند و برخى در کتابهاى عامّه و منابع دست دوم یاد شده اند که اعتبار زیادى ندارند. برخى از این نشانه ها تنها نشانه ظهورند و برخى هم نشانه ظهورند و هم برپایى قیامت. برخى نشانه هاى کلى و محوریند و برخى بیانگر مسائل ریز و جزئى که گاه همه آنها را مى توان در عنوان واحدى گرد آورد59.

بنابراین نمى توان مشخص کرد که نشانه هاى ظهور چه مقدارند. به فرض که مشخص هم باشد اهمیتى ندارد. مهم این است که فراوانى روایات به ما این اطمینان را مى دهند که در آستانه ظهور مهدى موعود حوادثى رخ خواهد داد. شناخت موارد اصلى و مهم این حوادث به ویژه نشانه هاى حتمى و چگونگى تحقق و دلالت آنها بر ظهور و مسائل مربوط به آن چیزى است که ما در این مقال در پى آن هستیم.
نعمانى در این باره مى نویسد:

(هذه العلامات التى ذکرها الأئمة(ع) مع کثرتها واتصال الروایات بها وتواترها واتفاقها موجبة الاّ یظهر القائم الاّ بعد مجیئها وکونها اذا کانوا قد اُخبروا أن لابدّ منها وهم الصادقون… ثم حققوا کون العلامات الخمس التى أعظم الدلائل والبراهین على ظهور الحق بعدها کما ابطلوا امر التوقیت…60.)

این نشانه هایى که امامان(ع) فرموده اند با توجه به شمار زیاد آنها و این که سلسله اسناد این روایات به آنان مى رسد و نیز توجه به این که روایات متواترند و مورد اتفاق سبب مى گردد که ظهورى در کار نباشد مگر پس از پدیدار شدن این نشانه ها; زیرا امامان(ع) از مسلم بودن پدید آمدن آنها خبر داده اند و آنان راستگویند… سپس نشانه هاى پنجگانه را که از بزرگ ترین نشانه ها بر آشکار شدن حق است مورد تأکید قرار داده اند چنانکه از مشخص ساختن زمان ظهور نهى کرده اند.

در این سخن نعمانى به فراوانى نشانه هاى ظهور و روایاتى که در این باب رسیده اشاره روشن مى کند. در مجموع با توجه به اسناد آنها به معصومان(ع) تحقق آنها را پیش از ظهور مهدى(ع) امرى مسلم مى داند و بر تواتر آنها و مورد اتفاق بودن اخبار نشانه هاى ظهور تأکید مى ورزد.
انواع نشانه هاى ظهور
همان گونه که پیش از این اشاره کردیم نشانه هاى ظهور گوناگونند: کلى جزئى خاص مجمل و کنایى مقید و مشروط به تحقق شرایط دیگر منفصل و متصل عادى و غیر عادى.

بر شمردن همه این اقسام نه چندان مفید است و نه لازم; چه آن که بسیارى از آنها نشانه هاى قطعى ظهور نیستند. افزون بر این از نظر سند و محتوا اشکال دارند و
درستى و نادرستى آنها خیلى روشن نیست. از این روى ما به چند نوع از اقسام نشانه هاى ظهور که مهم ترند و در روایات روى آنها بیشتر تأکید شده اشاره مى کنیم آن گاه به بررسى مهم ترین آنها بویژه نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور مى پردازیم. و در پایان به اشکالها و شبهه هایى که به نشانه هاى ظهور و پیش گویى آنها در روایات شده است پاسخ خواهیم گفت.
1. نشانه هاى حتمى
در میان نشانه ها شمارى از آنها به روشنى به عنوان: (علائم حتمى ظهور) یاد شده اند. منظور از نشانه هاى حتمى در مقابل غیرحتمى ظاهراً آن است که تحقق پدیدار شدن آنها بدون هیچ قید و شرطى قطعى و الزامى خواهد بود به گونه اى که تا آنها واقع نگردند حضرت مهدى(ع) ظاهر نخواهد شد. اگر کسى پیش از واقع شدن نشانه هاى حتمى ادعاى ظهور مهدى(ع) را بکند ادعایى است نادرست.

در برابر اینها نشانه هاى غیرحتمى است یعنى مقید و مشروط به امورى هستند که در صورت تحقق آنها به عنوان نشانه پدید مى آیند. به عبارت دیگر نشانه هاى غیرحتمى شاید پدید آیند و شاید پدید نیایند و امام زمان(ع) ظهور کند. امامان معصوم(ع) به خاطر مصالحى از پدید آمدن آنها در دوره غیبت خبر داده اند.

گروهى نشانه هاى حتمى را نشانه هایى دانسته اند که در آنها (بداء) حاصل نمى شود. برخلاف نشانه هاى غیرحتمى که ممکن است (بداء) حاصل شود و تغییر یابند و یا به کلى حذف شوند.

(ولعلّ المراد بالمحتوم مالابدّ من وقوعه ولایمکن ان یلحقه البداء.)

شاید منظور از حتمى آن باشد که از پدید آمدن آن گریزى نیست و امکان ندارد که (بداء) در مورد آن حاصل شود.
در روایتى (محتوم) در برابر (موقوف) به کار رفته است61.

امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه:

(ثم قضى أجلاً وأجل مسمّى عنده62.) مى فرماید:

(انّهما أجلان أجل محتوم و أجل موقوف.

قال له حمران: مالمحتوم؟

قال: الذى لایکون غیره.

قال: وما الموقوف؟

قال: هو الذى للّه فیه مشیة63….)

آنها دو هنگامند: هنگام محتوم و هنگام موقوف.

حمران از آن حضرت پرسید: محتوم چیست؟

فرمود: آن که غیر از آن نمى بوده باشد؟

عرض کرد: موقوف چیست؟

فرمود: آن [رخدادهایى است] که در آنها مشیتى از خداوند است. شاید پدید آیند و شاید نیایند].

از ظاهر این روایت و روایات به این مضمون استفاده مى شود که منظور از (حتمى) یعنى قطعى و مسلم که خداوند تغییر و تبدیل آنها را اراده نکرده است.

البته باید توجه داشت که حتمى و یا مسلم و قطعى بودن وقوع این نشانه ها به این معنى نیست که پدیدنیامدن آنها محال است بلکه به حسب فراهم بودن شرایط و مقتضیات و نبودن بازدارنده ها پدید آمدن آنها اگر خداوند اراده کند قطعى خواهد بود.

براى روشن شدن این مطلب بایسته مى نماید شرح دهیم که رخدادهایى که از پدید آمدن آنها خبر داده شده سه حالت دارند:

1. برخى از امور مسلم به همان گونه که خبر داده اند پدید مى آیند و هیچ تغییرى در
آنها داده نمى شود. این دسته از امور حوادثى هستند که شرایط اقتضاى آنها فراهم است و مانعى در کار نیست. چنین امورى را هر چند خداوند قادر است تغییر دهد و یا آنها را اصلاً بردارد ولى چون مخالفت و تغییر و حذف آنها با اصول مسلم: (عدالت) (حکمت) و (لطف) خداوند ناسازگار است تغییر آنها از سوى خداوند محال خواهد بود. مانند ظهور حضرت مهدى(ع) که امکان ندارد تغییر کند یا اصلاً برداشته شود چنانکه خداوند توان به انجام ظلم را دارد ولى انجام آنها بر وى محال است.

2. دسته اى از رخدادها مانند حالت نخست امورى حتمى و قطعى هستند ولى تبدیل و برداشتن آنها ناسازگارى با حکمت و عدالت خداوند ندارد. این امور هر چند از جهت این که اسباب و شرایط ایجاد آنها وجود دارد و باز دارنده اى هم بر سر راه پیدایش آنها نیست و از این جهت حتمى هستند ولى هیچ اشکالى ندارد که اراده خداوند آنها را تغییر دهد یا آن را بردارد. نشانه هاى حتمى ظهور از این گونه اند یعنى از نظر فراهم بودن شرایط و مقتضیات در آن زمان پیش بینى شده با نبودن بازدارنده بر سر راه پدید آمدن آن تحقق آن قطعى و الزامى خواهد بود. با این حال امکان دارد به اراده خداوند تغییر کنند و یا محقق نشوند پس حتمى بودن به معناى آن نیست که محال است رخ ندهند.

3. دسته اى از رخدادها آنهایى هستند که پدید آمدن آنها در صورتى که بازدارنده اى پیش نیاید و با مقتضیات آنها موجود باشد واقع خواهند شد. شمار زیادى از نشانه هاى ظهور که در روایات پدیدار شدن آنها در طول دوره غیبت پیش بینى شده است و به عنوان نشانه هاى غیر حتمى شمرده مى شوند از این گونه اند; از این روى امکان دارد پدید آیند و امکان دارد پدید نیایند.

بنابراین مى توان نتیجه گرفت که نشانه هایى حتمى از جهت فراهم بودن شرایط و نبودن بازدارنده ها پدید خواهند آمد. ولى محال نیست که خداوند آنها را تغییر دهد.

از آن جا که در روایات فراوانى امامان(ع) بر مسلم بودن پدید آمدن آنها تأکید
کرده اند مى توان گفت که اراده خداوند بر پدید آمدن آنهاست64.

این نشانه هاى حتمى به چه مقدارند؟ در روایات اختلاف است. در شمارى از اخبار نشانه هاى حتمى ظهور پنج عدد شده اند.

عمربن حنظله مى گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:

(لایخرج المهدى حتى تطلع مع الشمس آیة65.)
در این روایت گرچه تعبیر (حتمى) به کار رفته ولى از سیاق آن پیداست که تا چنین نشانه اى با خورشید ظاهر نشود حضرت مهدى(عج) ظهور نخواهد کرد.

در میان نشانه هایى که بدانها اشاره کردیم حتمى بودن نشانه هاى پنجگانه: خروج سفیانى خروج یمانى صیحه آسمانى قتل نفس زکیه و خسف در بیداء روشن است زیرا از روایات فراوانى که در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد حتمى بودن آنها استفاده مى شود.

نعمانى مى نویسد:

(… ثم حققوا کون العلامات الخمس التى اعظم الدلائل والبراهین على ظهور الحق بعدها کما بطلوا امر التوقیت66.)

سپس نشانه هاى پنجگانه را که بزرگ ترین دلیل و نشانه بر آشکار شدن حق است ثابت کرده اند همان گونه که مسأله مشخص کردن زمان معیّن را براى ظهور باطل کرده اند.

نعمانى در این سخن ضمن آن که بر مسلم بودن علائم پنجگانه تاکید مى ورزد آنها را بزرگ ترین و مهم ترین نشانه هاى ظهور نیز مى داند.

ولى حتمى بودن سایر نشانه ها مورد اشکال است; زیرا طلوع خورشید از مغرب ندا و اختلاف بین حاکمان بنى عباس از روایت ابى حمزه استفاده مى شود که مرسله است و نمى توان بر آن اعتماد کرد. افزون بر این چنانکه خواهیم گفت احتمال مى رود منظور از (نداء) همان صیحه آسمانى باشد که از نشانه هاى پنجگانه بود و (طلوع خورشید از مغرب)
نیز گذشته از ضعف سند آن بر ظهور خود حضرت مهدى(ع) تطبیق شده است. از آن جا که این نشانه ها در برخى روایات در ردیف (و خروج القائم من المحتوم) آمده این احتمال وجود دارد که از نشانه هایى حتمى برپایى قیامت باشند نه نشانه هاى ظهور.

همچنین روایت (ظاهر شدن دستى با خورشید) اولاً زیادبن مروان67 در سند روایت توثیق نشده ثانیاً در برخى از نسخه ها به جاى (کف یطلع من السماء) کسف یطلع من السماء) است; از این روى احتمال دارد مراد پدید آمدن کسوف باشد68.

(ظاهر شدن نشانه اى با خورشید) که به عنوان نشانه حتمى ذکر شده سخن معصوم(ع) نیست سخن ابن عباس است.

غیر از این مواردى که یاد کردیم موارد دیگرى نیز در کتابهاى روایى به عنوان نشانه هاى حتمى آمده ولى با توجه به اسناد ضعیف آنها نمى توان به حتمى بودن آنها بلکه به اصل نشانه بودن آنها مطمئن شد بر همین اساس شیخ مفید اصل تقسیم نشانه ها به حتمى و غیرحتمى را امرى مسلم دانسته ولى بر این باور است که حتمى بودن همه آنها روشن نیست69. بنابراین ظاهراً علائم حتمى ظهور همان پنج تا است که در ادامه مقاله آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.

2. نشانه هاى متصل به ظهور
برابر روایات شمارى از علائم ظهور متصل به ظهور خواهند بود به گونه اى که بین آنها و ظهور فاصله زیادى نباشد. البته این که فاصله آن نشانه ها تا ظهور چه مدت و یا چند روز است. به راستى روشن نیست ولى قدر مسلم آن است که فاصله زیاد نیست و احتمالاً مجموعه نشانه هاى متصل به ظهور در همان سال ظهور یا سال پیش از آن رخ مى دهند. از پدیدار شدن نخستین نشانه متّصل تا ظهور مهدى(ع) نشانه ها همچون حلقه هاى زنجیر بدون فاصله پى در پى پدید مى آیند چنانکه در روایتى محمد بن صامت
از امام صادق(ع) پس از آن که برخى نشانه ها را امام(ع) بیان کرده بود پرسید: فدایت شوم مى ترسم این امر (تحقق نشانه هاى ظهور مهدى) به طول انجامد؟

امام (ع) فرمود:
(لا انّما [هو] کنظام الخرزَ یتبع بعضه بعضا70.)
نه محققاً همچون مهره هاى تسبیح یکى پس از دیگر مى آید.

حتى در مورد برخى از نشانه هاى متصل به ظهور مقدار فاصله آن با ظهور نیز بیان شده است. امام باقر(ع) درباره قتل نفس زکیه فرمود:
(لیس بین قیام القائم(ع) و قتل النفس الزکیة اکثر من خمس عشرة لیلة71.)
فاصله میان کشته شدن نفس زکیه و قیام قائم بیش از 15 شب نیست.

خروج سفیانى و یمانى نیز برابر آنچه از روایات استفاده مى شود72. در یک محدوده زمانى در آستانه ظهور صورت مى گیرد و فاصله آن تا قیام قائم(ع) از پانزده ماه بیشتر نخواهد بود73. در روایات فاصله یک سال 9ماه74 هشت ماه گفته شده است75.

بر این اساس تردیدى نیست که شمارى از نشانه هاى ظهور که بیشتر نشانه هاى حتمى نیز هستند نزدیک ظهور و متصل به آن واقع مى شوند.

در برابر نشانه هاى فراوانى وجود دارند که از پیدایش آنها در عصر غیبت خبر داده شده ولى پیوستگى به ظهور معلوم نیست. چه بسا با فاصله زیاد از ظهور مهدى(ع) واقع شوند. چنانکه شمارى از نشانه ها همچون از هم گسستن بنى امیه و بنى عباس خروج ابومسلم خراسانى اختلاف بین مسلمانان و بین بنى عباس و اشغال منطقه جزیره توسط ترکها و بسته شدن پل بر روى دجله و… بر فرض نشانه بودن آنها سالها بلکه قرنها ست که از وقوع آنها مى گذرد.

3. نشانه هاى غیر عادى
تحقق نشانه هاى ظهور همچون واقع شدن سایر پدیده ها به روال طبیعى و عادى است ولى پیش گویى برخى از آنها به گونه اى در اخبار بازتاب یافته که به نظر مى رسد واقع شدن آنها به طور عادى غیر ممکن مى نماد و تحقق آنها به صورت غیرطبیعى و در چهارچوب معجزه خواهد بود. مثلاً (طلوع خورشید از مغرب) (ظاهر شدن دست و یا نشانه اى با خورشید در آسمان) (صیحه آسمانى) و… اگر همان معناى ظاهرى آنها مراد باشد باید به گونه معجزه رخ دهند زیرا پدیدار شدن چنین امورى عادتاً ممکن نیست. البته شاید برخى از این نشانه ها معناى کنایى و رمزى داشته باشند و اشاره به رخدادهایى که پیدایش آنها عادتاً امکان دارد76. و برخى از آنها نشانه نباشند و در درستى آنها تردید باشد که در جاى خود به آنها اشاره خواهیم کرد. با این حال بخشى از نشانه هاى ظهور و یا دست کم شمار اندکى از آنها به گونه معجزه رخ خواهند داد.

اکنون باید دید آیا تحقق هر امرى غیرعادى مى تواند معجزه باشد؟

آیا هر حادثه اى که ظاهراً ممکن نیست حتماً معجزه است؟ فرقى نمى کند بین نوع حوادث؟

از بابت نمونه از (خروج دجال) و (صیحه آسمانى) به گونه اى خبر داده شده که در ظاهر تحقق آنها ممکن نیست. آیا مى توان پدیدار شدن این گونه نشانه ها را معجزه دانست؟

یا این که فرق است بین حوادث مثبت و منفى و فرق است بین امورى که در جهت باطل و تأیید آن صورت مى گیرد و امورى که براى اثبات حقانیت حق و اقامه حجت بر آن واقع مى شوند؟

معجزه چهارچوب خاصى دارد. تحقق هر امرى را که صرفاً غیرعادى باشد نمى توان
معجزه دانست; زیرا معجزه با انگیزه هاى صحیح و الهى و در شرایط خاص صورت مى گیرد و بر این اساس تنها نشانه هایى که در راستاى تقویتِ حق و تأیید ظهور و قیام مهدى(ع) باشد و تحقق آنها به صورت عادى ممکن نباشد معجزه خواهند بود نه هر حادثه غیرعادى تا چه رسد به حوادثى که سبب تقویت باطل شود.

 

قانون معجزه
معجزه قانون خاص خویش را دارد. تمام معجزه هایى که به دست پیامبران الهى واقع شده اند در محدوده همین قانون صورت پذیرفته اند. سنت الهى بر این جارى است که حتماً باید معجزه در مسیر اقامه برهان و تایید حق باشد و این در هر زمان و به دست هر فردى باشد فرقى نمى کند چه از ناحیه فردى که نماینده حق است صورت گیرد و چه از جانب فردى که طرفدار باطل بدین معنى که به دست نماینده باطل معجزه اى رخ دهد تا بطلان ادعا و دروغگویى وى را آشکار سازد. براساس این تحقق هر امرى و هر حادثه اى به صورت غیرعادى تنها وقتى معجزه است که در مسیر اقامه دلیل براى حق و تأیید آن باشد. البته این که معجزه اى به دست نماینده باطل اتفاق افتد بسیار کم است ولى در هر صورت اگر در مسیر حق و براى تقویت آن باشد مانعى ندارد.

و آنچه خارج از این چارچوب باشد معجزه نیست چه توسط فردى خوب و حامى حق واقع شود و چه توسط نماینده باطل و طاغوت; زیرا صدور معجزه اى که بخواهد به تقویت باطل و تشویق مسیر انحراف و خط شیطانى منجر شود محال خواهد بود. خداوند حکیمى که همه را به سوى حق مى خواند محال است امرى را حادث کند که سبب گمراهى و انحراف مردم از حق شود:

(هرگاه ظاهر روایتى حاکى از آن باشد که نشانه ها به صورت معجزه روى خواهند داد ناچاریم آنها را توجیه کنیم و در صورت امکان حمل بر معناى کنایى و رمزى
آن کنیم; زیرا این کار بهتر است از این که تمام و یا قسمتى از این روایت را به دور افکنیم و تکذیب کنیم. از این گذشته اسلوب شمارى از این اخبار به گونه اى است که از آنها تحقق معجزه به گونه مستقیم فهمیده نمى شود هر چند ظاهر آنها بیانگر وقوع آن حوادث به گونه معجزه باشد و به ذهن شنونده در ابتدا چنین معنایى خطور کند77.)

بنابراین اگر نپذیرفتیم که تحقق برخى از نشانه هاى ظهور به گونه معجزه خواهد بود چنانکه ظاهر روایات نشان مى دهد باید در محدوده تقویت حق و اقامه برهان بر آن و در چهارچوب قانون معجزه پدید آیند. با توجه به این که حرکت دجال در جهت فریب و انحراف مردم و بازداشتن آنان از مسیر حق است و به صورت طاغوتى در برابر مهدى(ع) مى ایستد نمى تواند معجزه باشد. اگر درستى روایات آن پذیرفته شود باید به گونه اى توجیه کرد.

اینک شمارى از نشانه ها را به بوته بررسى مى نهیم: نشانه هاى حتمى و غیر حتمى.

 

1. خروج سفیانى
پیش از قیام قائم(ع) مردى از نسل ابوسفیان در منطقه شام خروج مى کند و با تظاهر به دیندارى گروه زیادى از مسلمانان را مى فریبد و به گرد خود مى آورد و بخش گسترده اى از سرزمینهاى اسلام را به تصرف خویش در مى آورد و بر مناطق پنجگانه: شام حمص فلسطین اردن قنسرین78 و منطقه عراق سیطره مى یابد و در کوفه و نجف به قتل عام شیعیان مى پردازد. و براى کشتن و یافتن آنها جایزه تعیین مى کند79.

سفیانى با این که از خبیث ترین و پلیدترین مردمان است ولى همواره ذکر یارب یارب بر زبانش جارى است80. حکومت دودمان بنى عباس به دست وى از هم گسسته مى شود.

وى آن گاه که از ظهور مهدى(ع) با خبر مى گردد و با سپاهى عظیم به جنگ وى مى رود
و در منطقه (بیداء) بین مکه و مدینه با سپاه امام(ع) برخورد مى کند و به امر خدا همه لشکریان وى به جز چند نفر در زمین فرو مى روند و هلاک مى شوند81.

این خلاصه از ویژگیهاى سفیانى است که در منابع دینى و کتابهاى معتبر به عنوان نشانه ظهور آمده است: (غیبت) شیخ طوسى و نعمانى (ارشاد) شیخ مفید (کمال الدین) صدوق و… روایات مربوط به خروج سفیانى به اندازه اى است که برخى آنها را متواتر و براى اثبات سفیانى کافى دانسته اند. بنابراین اصل خروج سفیانى صرف نظر از ویژگیها و قضایاى جزئى امرى مسلم است. پیش از این گفتیم که خروج سفیانى از نشانه هاى حتمى ظهور است. ولى این که سفیانى کیست و چه ویژگیهایى دارد و چگونه شورش مى کند و… چندان روشن نیست. از برخى روایات استفاده مى شود که نام وى عثمان بن عنسبة است و از خاندان ابوسفیان که در دوره غیبت خروج مى کند. این احتمال درست نیست زیرا سند این روایات ضعیف است82. در منابع شیعه گویا فقط دو روایت در این مورد وجود دارد که در سند یکى محمدبن على الکوفى84 قرار دارد که توثیق نشده و روایت دوّم هم مرسله است85.

افزون بر این در برخى از روایات از امام(ع) در مورد نام سفیانى پرسیده شده و آن حضرت از بیان آن خوددارى کرده اند86. حال آن که اگر نام وى مشخص بود دلیلى نداشت که از بردن نام وى خوددارى کند. به نظر مى رسد سفیانى فرد مشخصى نیست بلکه فردى است با ویژگیهاى ابوسفیان که در آستانه ظهور مهدى(عج) به طرفدارى از باطل خروج مى کند و مسلمانان را به انحراف مى کشاند.

در حقیقت ابوسفیان به عنوان سر سلسله سفیانیان سمبل پلیدى است. او غارتگرى بود که با رباخوارى و زورگویى و چپاول اموال مردم ثروتهاى هنگفتى به چنگ آورده بود و از راه فریب و تحمیق توده هاى ستم کشیده و ترویج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتى جاهلى قدرت فراوانى به دست آورده بود.
ابوسفیان به عنوان سردمدار شرک و بت پرستى و سرمایه دارى طاغوتى هر نوع حرکت و جنبشى را که دم از عدالت برادرى آزادى مى زد دشمن شماره یک خود مى دانست و با قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر مى خاست. سفیانى فردى است با این ویژگیها که در برابر انقلاب بزرگ و جهانى حضرت مهدى(ع) خروج مى کند و تلاشهاى فراوانى براى رودررویى با آن به عمل مى آورد.

بر این اساس در حقیقت سفیانى یک جریان است نه یک شخص. نهضت پیامبران و اولیاى الهى همواره با واکنش منفى و مخالفتها و کارشکنیهاى سران شرک و نفاق بوده است. و در برابر هر مصلحى فرد یا افرادى با ویژگیهاى سفیانى ایستاده اند.

امام سجاد مى فرماید:
(انّ امر القائم حتم من اللّه وامر السفیانى حتم من اللّه ولایکون قائم الا بسفیانى.87)
ظهور قائم(ع) از ناحیه خداوند قطعى و خروج سفیانى نیز از جانب خداوند قطعى است. در برابر هر قیام کننده و مصلحى یک سفیانى وجود دارد.

سخن امام بیانگر آن است که سفیانى جنبه شخصى ندارد. بنابراین هر که در برابر حق خروج کند و داراى ویژگیهاى ابوسفیان باشد سفیانى است. اکنون براى زدودن هرگونه ابهام و شبهه اى یادآورى چند نکته را لازم مى دانیم:

الف. امکان دارد گفته شود لازمه این سخن آن است که در زمانهاى مختلف و یا حتى در یک زمان سفیانیهاى فراوانى وجود داشته باشند و حال آن که ظاهر روایات نشان مى دهد که فردى که به عنوان سفیانى در آستانه ظهور خروج مى کند یک فرد بیشتر نیست؟

پاسخ: اشکالى ندارد که در بستر تاریخ سفیانیهاى باشند چنانکه فرا خوانندگان به حق و مصلحان بسیارند. ولى سفیانى اصلى که سرآمد همه سفیانیهاست در خباثت و شیطنت در آستانه ظهور مهدى(ع) خروج مى کند و سرانجام او نیز همچون همه
سفیانیهاى تاریخ در برابر انقلاب جهانى آن حضرت به زانو در خواهد آمد.

ب. برابر برخى روایات سفیانى از نسل ابوسفیان است و حال آن که براساس این نظریه چنین تقیدى نیست هر کسى با این ویژگیها باشد سفیانى است؟

پاسخ: اوّلاً مراد روایات این نیست. احتمال مى رود منظور این باشد که سفیانى از نظر ویژگیها و خصلتهاى استکبار و ضدانسانى بسان ابوسفیان است نه این که از نسل وى باشد.

ثانیاً بر فرض که وى از نسل ابوسفیان هم باشد هیچ اشکالى ندارد که آخرین حلقه از جریان باطل شرک و نفاق افزون بر ویژگیهاى صنفى از نظر شخصى نیز از تبار ابوسفیان باشد تا ترسیم این دو جریان عینى تر و ملموس تر و نمودى از دشمنى خاندان ابوسفیان با خاندان پیامبر(ص) باشد.

خاندان ابوسفیان با خاندان پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) دو قطب متضاد حق و باطل بوده اند و دشمنى سفیانى با حضرت مهدى(ع) شاید استمرار همین جریان باشد.

امام صادق در این باره مى فرماید:
(انّا وآل ابى سفیان أهل بیتین تعادینا فى اللّه قلنا صدق اللّه و قالوا کذب اللّه قاتل ابوسفیان رسول الله(ص) وقاتل معاویة على بن أبى طالب(ع) وقاتل یزید بن معاویه الحسین بن على(ع) والسفیانى یقاتل القائم(ع)88.)
ما و خاندان ابوسفیان دو خاندانى هستیم که بر سر دین خدا با هم دشمنى داریم. ما سخن خداوند را تصدیق کردیم و آنان تکذیب کردند. ابوسفیان با پیامبر(ص) مبارزه کرد و معاویه با على(ع) و یزید با حسین بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفیانى نیز با قائم(ع) خواهد جنگید.

بنابراین سفیانى جریان باطل در بستر تاریخ است و رو در رویى بین حق و باطل در این دو خانواده نمونه بارزى از جریان این دو خط است. بنابراین بر فرض که سفیانى را از
نسل ابوسفیان هم بدانیم اشکالى به وجود نمى آید و آخرین مهره این زنجیره همان سفیانى است که در آستانه ظهور قائم(ع) خروج مى کند.

این که همزمان باخروج سفیانى از منطقه شام یمانى و خراسانى به طرفدارى از حق در ناحیه خراسان و یمن قیام مى کنند نیز مؤید این نظر مى تواند باشد89.

ح. در برخى روایات از مسأله جنگ سفیانى با حاکمان بنى عباس فروپاشى حکومت عباسیان به دست وى سخن به میان آمده است و این با خروج وى در آستانه ظهور و جنگ وى با حضرت مهدى(ع) که در روایات بسیارى به آن تصریح شده منافات دارد90.

برخى به توجیه و تأویل این روایات پرداخته و احتمالاتى همچون: روى کارآمدن دوباره بنى عباس در آستانه ظهور و مانند آن را مطرح کرده اند91. آنچه مسلم است مراد از (بنى عباس) در این روایات حکومت بنى عباس در سده هاى نخستین نمى تواند با شد; زیرا خروج سفیانى از نشانه هاى متّصل به ظهور است و شورش وى به دست حضرت مهدى سرکوب مى گردد و حال آن که از فروپاشى خلافت عباسى در سال 656هـ.ق. اکنون قرنها مى گذرد.

در مورد روى کار آمدن مجدد حاکمان بنى عباس و تجدید دولت آنان در آستانه ظهور هر چند ظاهر برخى از روایات حاکى از آن است92 با این حال اطمینان به این که پس از قرنها دوباره حاکمیت بنى عباس بازگردد مشکل است و نمى توان به استناد چنین روایتى به آن ملتزم شد زیرا (سند روایت ضعیف93 و مخالف ظاهر روایات دیگر است94. بنابراین ارتباط خروج سفیانى با خلافت بنى عباس مشکل است به ویژه اگر مراد از سفیانى را چنانکه گفتیم معناى کنایى و رمزى بدانیم. در این صورت مخالفت وى با بنى عباس و از هم گسستن آنان نیز معنایى کنایى خواهد داشت.

ممکن است بگوییم سفیانى به جنگ دودمانى پرسابقه و مسلط بر کشورهاى اسلامى و داراى ویژگیهایى همچون ویژگیهاى حاکمان بنى عباس مستبد و خشن و مردم فریب و…
مى رود و با غلبه بر آن بر ممالک شام و عراق مسلط مى گردد. بر این اساس نه مراد از سفیانى شخص خاصى است و نه مراد از بنى عباس همان حاکمان عباسى در سده هاى گذشته.
2. خسف در بیداء
واژه (خسف) به معناى فرو رفتن و پنهان شدن است95 و (بیداء) نام سرزمینى است بین مکه و مدینه. ظاهراً منظور از (خسف در بیداء) آن است که سفیانى با لشکرى عظیم به قصد جنگ با مهدى(ع) عازم مکه مى شود در بینِ مکه و مدینه و در محلى که به سرزمین (بیداء) معروف است به گونه معجزه به امر خداوند در دل زمین فرو مى روند96.

این حادثه در روایات بسیارى از عامه و خاصه به عنوان نشانه ظهور بیان شده و در شمارى از آنها بر حتمى بودن آن نیز تأکید شده97 است. صاحب منتخب الأثر پس از ذکر این نشانه تصریح مى کند که روایات آن به حد تواتر مى رسد98. اینک دو نمونه از آن روایات:

على(ع) در تفسیر آیه شریفه (ولوترى اذ فزعوا فلافوت واخذ من مکان قریب99.)

(قبیل قائمنا المهدى یخرج السفیانی… ویأتى المدینه جیشه حتى اذا انتهى الى البیداء خسف الله. به)100
در آستانه ظهور قائم ما مهدى(ع) سفیانى خروج مى کند… سپاه وى به سوى مدینه حرکت مى کند و چون به سرزمین بیداء مى رسند خداوند آنها را در کام زمین فرو مى برد.

یا مى فرماید:

(ویخرج رجل من اهل بیتى فى الحرم فیبلغ السفیانى فیبعث الیه جنداً من جنده فیهزمهم فیسیر الیه السفیانى بمن معه حتى اذا جاوزوا ببیداء من الأرض خسف بهم فلاینجوا منهم الا المخبر
عنهم101.)

مردى از خاندان من در سرزمین حرم قیام مى کند چون خبر ظهور وى به سفیانى مى رسد وى سپاهى از لشکریان خود را براى جنگ به سوى او مى فرستد ولى [سپاه مهدى] آنان را شکست مى دهد آن گاه خود سفیانى با لشکریان همراه به جنگ وى مى روند و چون از سرزمین بیداء مى گذرند در زمین فرو مى روند و جز یک نفر که خبر آنان را مى آورد همگى هلاک مى شوند.

گرچه حادثه (خسف) در منطقه (بیداء) و در مورد لشکر سفیانى واقع مى شود ولى در برخى روایات غیر از خسف در بیداء از خسف در مشرق و خسف در مغرب نیز یاد شده است102. و این نشانگر آن است که در سایر نقاط زمین نیز چنین حوادثى رخ مى دهد و به امر خداوند دشمنان مهدى(عج) بدین وسیله نابود مى گردند.
3. خروج یمانى
سردارى از یمن قیام مى کند و مردم را به حق و عدل دعوت مى کند. این نشانه در منابع عامّه نیست ولى در مصادر شیعه روایات فراوان در این باره وجود دارد. به گونه اى که برخى آنها را مستفیض دانسته اند103. و همان گونه که قبلاً اشاره کردیم خروج یمانى از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است.

امام صادق (ع) مى فرماید:

(خروج الثلاثة الخراسانى والسفیانى والیمانى فى سنة واحدة فى شهر واحد فى یوم واحد ولیس فیها رایة بأهدى من رایة الیمانى یهدى الى الحق104.)
قیام خراسانى و سفیانى و یمانى در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود و در این میان هیچ پرچمى به اندازه پرچم یمانى دعوت به حق و هدایت نمى کند.

و در روایت دیگرى مى خوانیم:
(والیمانى من المحتوم105.)
در برخى روایات افزون بر قیام یمانى و خراسانى از قیام مصرى همزمان با قیام آنان خبر داده شده است106. گرچه تصریح نشده که پرچمدار مصرى نیز همچون یمانى و خراسانى دعوت به حق مى کند ولى به نظر مى رسد که وى نیز همزمان با آنان در آن سوى دنیاى اسلام به حمایت از امام برمى خیزد.

بنابراین خروج یمانى اجمالاً از نشانه هاى حتمى ظهور است هر چند جزئیات و چگونگى قیام وى روشن نیست خروج خراسانى و مصرى نیز گرچه در برخى روایات در کنار یمانى آمده اند ولى حتمى بودن آنان مسلم نیست.
4. قتل نفس زکیه
نفس زکیه یعنى فرد بى گناه پاک کسى که قتلى انجام نداده است و جرمى ندارد.

حضرت موسى در اعتراض به کار خضر مى فرماید:
(أقتلت نفساً زکیة بغیر نفس.107)
آیا جان پاکى را بى آن که قتلى انجام داده باشد مى کشى؟

گویا در آستانه ظهور مهدى(عج) درگیر و دار مبارزات زمینه ساز انقلاب مهدى(ع) فردى پاکباخته و مخلص مخلصانه در راه امام(ع) مى کوشد و مظلومانه به قتل مى رسد. فرد یاد شده از اولاد امام حسن مجتبى(ع) است که در روایات گاهى از او به عنوان: (نفس زکیه) (سید حسنى) یاد شده است.

قتل نفس زکیه چنانکه قبلاً یاد کردیم از نشانه هاى حتمى ومتصل به ظهور است. هر چند در منابع عامه نامى از آن برده نشده ولى در منابع شیعه روایات آن فراوان و بلکه متواتر است108 از این روى در اصل تحقق چنین حادثه اى به عنوان علامت ظهور شکى نیست هر چند اثبات جزئیات آن و نیز زمان و مکان تحقق آن و ویژگیهاى مقتول
مشکل است.

برخى109 احتمال داده اند که مراد از نفس زکیه محمدبن عبداللّه بن حسن معروف به نفس زکیه است که در زمان امام صادق(ع) در منطقه (احجار زیت) در نزدیکى مدینه کشته شد.

این احتمال درست نیست به چند دلیل:

1.لازمه اش این است که پیش از تولد مهدى(ع) بلکه پیش از آن که امامان(ع) از آن خبر دهند این نشانه رخ داده باشد.

2. در روایات تصریح شده که نفس زکیه بین رکن و مقام کشته مى شود و حال آن که محمدبن عبداللّه بن حسن در منطقه (احجار زیت) در نزدیکى مدینه کشته شده است.

3. همان گونه که پیش از این اشاره کردیم برابر روایات قتل نفس زکیه از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است حال آن که محمدبن عبداللّه سالها پیش از تولد مهدى(ع) به قتل رسیده است.

امام باقر(ع) مى فرماید:

(لیس بین قیام القائم(ع) و قتل النفس الزکیه اکثر من خمس عشر لیلة110.)
بین ظهور مهدى(ع) و کشته شدن نفس زکیه بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.

محمدبن عبداللّه بن حسن معروف به نفس زکیه در زمان امام صادق(ع) و در سال 145هـ.ق. به قتل رسیده و از آن هنگام تا به حال بیش از ده قرن مى گذرد و نمى تواند علامت متصل به ظهور باشد.

به نظر مى رسد امورى چون همنامى وى و پدرش با پیامبر اکرم(ص) و پدر گرامى ایشان شباهت ظاهرى بودن وى از خاندانى شریف و بزرگوار امام حسن مجتبى(ع) وجود برخى نشانه ها چون داشتن خالى سیاه بر روى کتف راست قیام وى در شرایط سخت و در اوج خشونت بنى امیه و از همه مهم تر شیطنتها و تحریفهاى بنى عباس سبب گشته بود که مردم به اشتباه بیفتند و گروهى او را مهدى تصور کنند.
علاوه بر این از برخى قرائن استفاده مى شود که خود (نفس زکیه) و پدرش عبداللّه محض که شیخ بنى هاشم در آن عصر به شمار مى رفت و نیز برادرش ابراهیم به ایجاد و تقویت این شبهه در بین مردم دامن مى زدند و چنین وا مى نمودند که گویا مهدى ایشان همان مهدى موعود است. آنان مى خواستند از این راه در رسیدن به قدرت و پیروزى انقلاب خویش و در هم شکستن بنى امیه کمک بگیرند. امام صادق(ع) در همان هنگام آنان را از این کار بازداشت111.
5. صیحه آسمانى
منظور از صیحه آسمانى ظاهراً صدایى است که درآستانه ظهور حضرت مهدى(ع) از آسمان شنیده مى شود112 و همه مردم آن را مى شنوند.

در روایات تعبیرهاى (نداء) و (فزعه) و (صوت) نیز به کار رفته که ظاهر آنها نشان مى دهد که هر یک از آنها نشانه جداگانه اى است که پیش از ظهور واقع مى شود113 لکن به نظر مى رسد که اینها تعبیرهاى گوناگون از یک حادثه و یا دست کم اشکال گوناگون یک حادثه باشند. مراد از همه آنها همان بلند شدن صدایى در آسمان است ولى به اعتبار این که صداى عظیم بیدارباشى است که همه را متوجه خود مى کند و نیز موجب وحشت عمومى و ایجاد دلهره و اضطراب مى گردد به آن صیحه فزعه صوت و ندا که هر یک بیانگر ویژگیِ از آن حادثه اند اطلاق شده است.

این احتمال نیز وجود دارد که آنها سه رخداد جداى از هم باشند که در یک زمان رخ مى دهند به این گونه که ابتدا صدایى عظیم و هولناک به گوش جهانیان مى رسد که همه را متوجه خود مى کند (صیحه) و به دنبال آن صداى مهیب و هولناکى شنیده مى شود که دلهاى مردم را به وحشت مى اندازد (فزعه) و آن گاه از آسمان صدایى شنیده مى شود که مردم را به سوى مهدى(ع) فرا مى خواند (نداء).
روایاتى که در مورد این نشانه ها از طریق شیعه و سنى رسیده فراوان هستند بلکه متواتر114.

امام باقر(ع) مى فرماید:
(… ینادى مناد من السماء باسم القائم(ع) فیسمع من بالمشرق ومن المغرب لایبقى راقد الاّ استیقظ ولاقائم الاّ قعدو لاقاعد الا قام على رجلیه فَزَعاً من ذلک الصوت فرَحم الله من اعتبر بذلک الصوت فاجاب فان الصوت الأول هو صوت جبرئیل الروح الأمین. ثم قال: یکون الصوت فى شهر رمضان فى لیلة جمعه لیلة ثلاث وعشرین فلاتشکوا فى ذلک واسمعوا واطیعوا.

وفى آخر النهار صوت ابلیس ینادى اَلا ان فلاناً قتل مظلوماً لیشکک الناس ویفتنهم115.)
ندا کننده اى از آسمان نام قائم را ندا مى کند. پس هر که در شرق و غرب است آن را مى شنود. از وحشت این صدا خوابیده ها بیدار ایستادگان نشسته و نشتگان بر دو پاى خویش مى ایستند. رحمت خدا بر کسى که از این صدا عبرت گیرد و نداى وى را اجابت کند زیرا صداى نخست صداى جبرئیل روح الأمین است.

آن گاه مى فرماید: این صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در این هیچ شک نکنید و بشنوید و فرمان برید. در آخر روز شیطان فریاد مى زند که (فلانى مظلومانه کشته شد) تا مردم را بفریبد و به شک اندازد.

یا امام صادق(ع) مى فرماید:

(ینادى مناد من السماء اول النهار یسمعه کل قوم بالسنتهم اَلا ان الحق فى علیّ وشیعته ثم ینادى ابلیس لعنه اللّه فى آخر النّهار من الأرض اَلا ان الحق فى عثمان و شیعته فعند ذلک یرتاب المبطلون116.)
در ابتداى روز گوینده اى در آسمان ندا مى دهد که آگاه باشید که حق با على و شیعیان اوست. پس از آن در پایان روز شیطان که لعنت خدا بر او باد از روى زمین فریاد
مى کند که حق با عثمان و پیروان اوست پس در این هنگام باطل گرایان به شک مى افتند.

(اذا نادى مناد من السماء انّ الحق فى آل محمد(ص) فعند ذلک یظهر المهدى على افواه الناس ویشربون حبه ولایکون لهم ذکر غیره117.)
هرگاه گوینده اى از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد(ص) است در آن هنگام ظهور مهدى(ع) به سر زبانها مى افتد به گونه اى که غیر از او یاد نمى کنند.

افزون بر اینها روایات دیگرى نیز به همین مضمون118 وجود دارد که از مجموع آنها چند نکته را مى توان استفاده کرد:

1. (صیحه) از نشانه هاى حتمى ظهور شمرده شده است و شیخ طوسى شیخ مفید صدوق نعمانى و… حتمى بودن آن اشاره کرده اند119.

2. این صدا از آسمان شنیده مى شود به گونه اى که همه مردم روى کره زمین در شرق و غرب آن را مى شنوند و به خود مى آیند.

3. محتواى این پیام آسمانى دعوت به حق و حمایت و بیعت با مهدى(ع) است با تعبیرهاى: (ان الحق لعلّیٌ وشیعته) (ان الحق فى آل محمد.)

4. همزمان با شنیده شدن این صدا از آسمان و یا کمى پس از آن در روى زمین نیز صدایى شنیده مى شود. ندا دهنده شیطان است که مردم را به گمراهى فرا مى خواند و تلاش مى کند با ایجاد تردید در مردم آنان را از حمایت مهدى(ع) و اجابت دعوت آسمانى باز دارند.

5. جبرئیل مردم را به حق فرا مى خواند و شیطان و نیروهاى شیطانى و پیروان سفیانى به باطل. ظاهر شدن این نشانه همزمان با خروج سفیانى و صیحه آسمانى است.

6. در برخى روایات زمان آن شب جمعه 23 ماه رمضان معین شده است. با توجه به
این که در روایات دیگرى خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا داده شده مى توان نتیجه گرفت که واقع شدن نداى آسمانى در همان رمضان پیش از محرم است که فاصله آن تا ظهور 3 ماه و 17 روز بیشتر نخواهد بود. ناگفته نماند که تعیین وقت مشخص براى ظهور باظاهر روایاتى که به روشنى از تعیین هرگونه وقتى براى ظهور منع مى کند ناسازگار است.

افزون بر این اسناد بیشتر آنها ضعیف است از این روى بیشترین چیزى که مى توان گفت آن است که: صیحه و یانداى آسمانى از نشانه هاى ظهور است.

اکنون باید دید که صیحه آسمانى طبیعى خواهد بود یا غیر طبیعى.

از ظاهر روایات با توجه به ویژگیهایى که براى آن بیان شده فهمیده مى شود که تحقق آن طبیعى نخواهد بود. خداوند براى آن که شروع این انقلاب جهانى را اعلان بکند و به همگان برساند که انقلابى بزرگ در حال شکل گیرى است و حق بودن مهدى(عج) را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقه مندان به چنین رستاخیزى خبر بدهد تا به یارى وى بشتابند صیحه آسمانى را معجزه آسا به گوش همگان مى رساند. اشکال هم ندارد و با قانون معجزه هم هماهنگ است.
یادآورى چند نکته:
1. گرچه پدیدار شدن نداى آسمانى به گونه معجزه مانعى ندارد ولى تحقق آن به طور طبیعى هم امکان دارد و لزومى ندارد که آن را پیچیده و حمل بر معجزه کنیم در عصر صدور این روایات پیش بینى چنین حوادثى فوق العاده عجیب و تحقق عادى آن غیر ممکن مى نموده ولى در جهان امروز واقع شدن چنین پدیده اى امرى بسیار طبیعى و عادى است. با استفاده از ماهواره ها و ابزارهاى پیشرفته صوتى و تصویرى فرستنده هاى قوى و مدرن تلویزیونى رادیویى و وسایل و ابزار پیشرفته ترى که امکان دارد در آینده به کار
گرفته شود. به آسانى و همزمان مى توان فریاد حق را به گوش همه جهانیان رساند.

بر این اساس منظور از جبرئیل که در برخى از روایات آمده سخن گوى حق و مراد از شیطان سخن گوى باطل است. امروز استکبار جهانى با استفاده از همین ابزار در گمراهى مردم و ادامه سلطه خویش بهره مى برد و سرسختانه مردم را به حمایت از باطل دعوت مى کند.

این که در روایات از دعوت به حق تعبیر به (صداى آسمانى) و از دعوت به باطل تعبیر به (صداى زمینى) شده است ظاهراً کنایه از بزرگى و عظمت و سیادت جبهه حق است در مقابل جبهه باطل که حقیر و پست و زمینى است. در هر صورت وقوع چنین پدیده اى در زمان ما چه رسد به زمانهاى آینده امرى بسیار عادى و طبیعى است و نیازى به توجیه آن و حمل کردن آن بر معجزه نیست.

2. بر فرض که پدیدار شدن این نشانه را به گونه معجزه بدانیم مسلم محدود به همان نداى حق و دعوت به حمایت از امام(ع) است نه صداى شیطان که مردم را به باطل فرا مى خواند. زیرا اگر صداى شیطان معجزه آسا به گوش جهانیان برسد با هدف اصلى معجزه که اقامه حجت براى تأیید و تقویت حق است سازگارى ندارد و امکان ندارد معجزه براى تقویت باطل صورت گیرد این که در برخى روایات آمده (نداى به باطل) براى ماثابت نیست و دلیلى بر آن نداریم.

3. در برخى روایات سخن از (نداء) در کنار کعبه به میان آمده است از جمله امام صادق مى فرماید:

(کانى بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن والمقام بین یدیه جبرئیل(ع) ینادى البیعة للّه…120.)
گویا مى بینیم که حضرت قائم(ع) در روز شنبه عاشورا هنگام ظهر بین رکن و مقام در کنار کعبه ایستاده است و در پیش او جبرئیل صدا مى زند: بیعت براى
خداست….

گویا این (نداء) غیر از نداى آسمانى و صیحه است که به عنوان نشانه ظهور بیان شده زیرا این (نداء) در زمین و پس از ظهور است و (نداء) در آسمان و در آغاز روز صورت مى گیرد ولى احتمال هم دارد که همان صداى آسمانى که به گوش همه جهانیان مى رسد توسط سخن گوى حق جبرئیل از کنار کعبه بلند شود و با وسایل پیشرفته در همه جهان شنیده شود. و (هنگام ظهر) نیز منافاتى با روایات قبل ندارد زیرا امکان دارد در وقت هاى مختلف این دعوت تکرار شود.

6. خروج دجال
این نشانه در کتابهاى اهل سنت از نشانه بر پایى قیامت دانسته شده است121 ولى در منابع روایى شیعه از نشانه هاى ظهور122. برابر آنچه پیش از این یادآور شدیم هیچ اشکالى ندارد که رخدادهایى چون خروج دجال هم نشانه ظهور باشند و هم نشانه قیامت. بدین معنى که این رخداد پیش از ظهور و در دوره غیبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى شود دجال فردى است که در آخر الزمان و پیش از قیام مهدى(ع) خروج مى کند و غیر عادى است و با انجام کارهاى شگفت انگیز جمع زیادى از مردم را مى فریبد و سرانجام به دست عیسى مسیح(ع) در کنار دروازه (لد) در منطقه شام به هلاکت مى رسد.

آیا دجال داراى ویژگیها و صفات غیرعادى است؟

آیا دجال شخص است یا جریان الحادى؟

بر فرض که دجال داراى چنان ویژگیهایى باشد تحقق آن را چگونه مى توان تصور کرد: معجزه یا غیر معجزه؟ اینها پرسشهایى است که در این بخش به بررسى آن مى پردازیم.
در مورد اصل دجال صرف نظر از ویژگیهاى او چند احتمال وجود دارد:

الف. دجال نام شخص معیّنى نیست. هر کسى که با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حیله گرى و نیرنگ در صدد فریبِ مردم باشد دجال است. بر این اساس (دجال) ها خواهند بود. این که در روایات از (دجال) هاى فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت مى کند.

پیامبر اکرم(ص) مى فرماید:

(لاتقوم الساعة حتى یخرج المهدى من ولدى ولایخرج المهدى حتى یخرج ستّون کذّاباً کلهم یقول: (انا نبی…123.
قیامت بر پا نمى شود تا وقتى که مهدى(ع) از فرزندانم قیام کند و مهدى(ع) قیام نمى کند تا وقتى که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگوید: من پیامبر….

(دجال) از ریشه (دجل) به معناى دروغگوى حیله گر است. در روایات از این (دجال) ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است. در برخى دوازده و در برخى سى شصت و هفتاد دجال آمده است124. از میان این (دجال) ها فردى که در دروغگویى و حیله گرى و مردم فریبى سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است نشانه ظهور مهدى(ع) و یا بر پائى قیامت است. بر این اساس باید گفت: ما دو نوع دجال داریم: یکى همان دجال حقیقى و واقعى است که پس از همه (دجال) ها مى آید و دیگرى گروهى شیاد و دروغگویند که دست به فریبکارى و تحمیق و گمراهى مردم مى زنند.

پیامبر اکرم(ص) مى فرماید:

(یکون قبل خروج الدجال نیف على سبعین دجلاً125.)
پیش از خروج دجال بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.

یا مى فرماید:

(ان بین یدى الساعة الدجال وبین ید الدجال کذّابون ثلاثون او اکثر126.)

پیشاپیش برپائى قیامت خروج دجال است و پیش از دجال سى درغگو یا بیشتر خواهند بود.

یا مى فرماید:
(تکون امام الدجال ستون خداعة127...)
پیش از خروج دجال شصت نیرنگ خواهد بود.

با توجه به معناى لغوى دجال و نیز فراوانى آنان در روایات فرد خاصى منظور نیست بلکه هر آدم حقه باز دروغگویى که با فریفتن مردم به فتنه انگیزى بپردازد دجال است منتهى ممکن است یکى از آنان که تبلور این صفات در وى از همه بیشتر است نشانه ظهور باشد.

در حقیقت داستان دجال بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابى افراد فریبکار و منافق که معتقد به نظامهاى پوشالى گذشته و پاسدار سنتهاى و ضدارزشهایند براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى گذشته همه تلاش خود را به کار مى گیرند و با سوء استفاده از زمینه هاى فکرى و اجتماعى و احساسات مردم دست به تزویر و حیله گرى مى زنند تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استوارى رهبران آن دلسرد و دو دل کنند و در نهایت با شیطنت آنان را به کژ راهه برند.

پس حرکت مزوّرانه (دجال) ها همواره بزرگترین خطرى است که به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید مى کند و تنها هوشیارى مردم و شناخت بموقع است که مى تواند توطئه ها را خنثى کند.

در انقلاب جهانى حضرت مهدى(ع) نیز چنین خطرى پیش بینى شده است. چون انقلاب مهدى(ع) از همه انقلابهاى تاریخ بزرگ تر و گسترده تر است خطر فریبکاران دجال صفت نیز به مراتب بیشتر و گسترده تر است. در آستانه ظهور مهدى(ع) و انقلاب بزرگ آنان همه تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را بفریبند و آنان را نسبت به
نتیجه آن دلسرد و ناامید سازند و بالاخره از پیروزى حتمى آن جلوگیرى کنند.

امامان(ع) از پیش این خطر را گوشزد کرده اند و پیدایش حرکتهاى انحرافى را پیش بینى کرده اند تا مردم با هوشیارى کامل به استقبال چنین حوادثى بروند و در دام شیادان گرفتار نشوند. این که در روایت تأکید شده است: (هر پیامبرى امت خویش را از خطر دجال بر حذر داشته) به خوبى نشان مى دهد که در برابر نهضت همه انبیا (دجال) هایى خروج کرده اند و گاهى تا سر حد انحراف امتهاى آنان و تنها گذاشتن پیام آوران آسمانى پیش رفته اند ولى در نهایت به خاک مذلت افتاده اند و با رسوایى تمام شکست خورده اند.

ب. احتمال دوّم آن است که فردى معین و مشخص به عنوان (دجال) در دوره غیبت با همان ویژگیهایى که براى وى بیان شده خروج مى کند و مردم را به انحراف مى کشاند.

ظاهر بسیارى از روایات بیانگر این احتمال است ولى تقریباً هیچ کدام از این روایات سند معتبرى که بشود بر آن اعتماد کرد ندارند. مستند این نشانه در منابع شیعه دو روایت است که شیخ صدوق آنها را در (کمال الدین) آورده است و سند هر دوى آنها ضعیف است و در محتواى آنها نیز ناهماهنگى و ضعفهاى فراوانى دیده مى شود چنانکه شیخ صدوق بدان اشاره کرده است.

با توجه به روایات زیاد در منابع عامه اصل قضیه دجال بعید نیست صحیح باشد ولى تعریف و توضیحاتى که درباره اش گفته اند نمى تواند درست باشد; زیرا خروج دجال با اوصافى که بدانها اشاره کردیم به صورت طبیعى تقریباً غیرممکن است و بیشتر به افسانه شباهت دارد تا واقعیّت و به صورت معجزه نیز با توجه به توضیحى که پیش از این در مورد قانون معجزه آوردیم نمى تواند واقع شود زیرا معجزه بودن چنین پدیده هایى مستقیماً در جهت تقویت و تأیید باطل است و موجب انحراف بیشتر مردم مى گردد مگر این که بگوییم صدور معجزه از دجال به رسوایى وى منجر
مى شود که بعید است.

نکته در خور یادآورى این که: اصل داستان (دجال) در کتابهاى مقدس مسیحیان آمده است. در انجیل واژه (دجال) بارها به کار رفته و از کسانى که منکر حضرت مسیح باشند و یا (پدر و پسر را) انکار کنند به عنوان دجال یاد شده است:

(دروغگو کیست؟ جز آن که مسیح بودن عیسى را انکار کند. آن دجال است که پسر و پدر را انکار کند128.)

کلمه دجال در کتابهاى مقدس و منابع دینى مسیحیان به زبان انگلیسى اَنتى کریست (Anti chris) آمده است یعنى دروغگو و حیله گر.

بنابراین خروج دجال به این گونه که بیان کردیم مشکل است مگر این که بگوییم خروج دجال کنایه است.

ج. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از (دجّال) همان سفیانى باشد که در کتابهاى عامه بیشتر به عنوان (دجال) و در کتابهاى خاصه به عنوان (سفیانى) آمده است129.

گرچه از بعضى جهات خروج دجال و سفیانى یکسانند و هر دو دعوت به باطل مى کنند و با توسل به حیله گرى و تزویر مردم را مى فریبند به مبارزه با جناح حق بر مى خیزند و سرانجام به هلاکت مى رسند و… ولى با دقت در روایات خروج سفیانى و روایات مربوط به خروج دجّال) در مى یابیم که بین این دو فرقهاى زیادى وجود دارد و اگر اصل خروج دجّال را امرى مسلّم بدانیم ناچار باید فردى غیر از سفیانى باشد. مثلاً دجّال ادعاى ربوبیّت مى کند و کافر است ولى دلیلى بر کفر سفیانى نداریم. فقط در روایتى اشاره شده که وى صلیبى بر گردن دارد که اگر درست باشد مسیحى است ولى روایت از معصوم(ع) نیست130 و ارزشى ندارد.

افزون بر این در روایات آمده که سفیانى ریاکارانه تظاهر به دیندارى و تقدس مى کند و مدام ذکر (یا رب یارب) بر زبان وى جارى است.
خروج سفیانى همزمان است با قیام سردارانى از خراسان و یمن و مصر که به حق و عدالت فرا مى خوانند و زمینه را براى انقلاب بزرگ مهدى مهیا مى سازند.

خروج سفیانى منطقه نسبتاً محدودى را فرامى گیرد در حالى که دجّال به جز مکه و مدینه به همه جاى زمین مى رود و فتنه وى همه جا را مى گیرد. در شکل و قیافه هم با یکدیگر فرق دارند. پس دجال نمى تواند همان سفیانى باشد.

هـ . دجال کنایه از کفر جهانى و سیطره فرهنگ مادى بر همه جهان است.

استکبار با ظاهرى فریبنده مردم را بویژه مسلمانان را مى فریبد و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظیمى که در اختیار دارد آنان را به شدت مرعوب خویش مى سازد به گونه اى که مسلمانان احساس خود باختگى مى کنند. قدرت مادى استکبار بیش از آنچه که هست در نظر آنان بزرگ جلوه مى کند تا آن جا که مى پندارند آب و نان آنها به دست اوست.

پیامبران امتهاى خویش را از فتنه دجّال بیم داده اند در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانى برحذر داشته اند:
(ما بعث اللّه نبیاً الاّ وقد أنذر قومه الدجال…131.)
پس بعید نیست که منظور از دجال با آن شرایط و اوصاف قدرتهاى بزرگ و اهریمنى باشند.

برخى از اهل نظر این احتمال را تقویت کرده اند و همه ویژگیهایى که براى دجال بیان شده با ویژگیهاى استکبار برابر دانسته اند. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده: (کوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد) کنایه از امکانات عظیم و گسترده اى است که استکبار در اختیار دارد.

گفته شده: دجال به همه جاى زمین سفر مى کند و… مى تواند اشاره به ابزار
و وسایل پیچیده تبلیغاتى و مخابراتى و تجهیزات مدرن مبادله پیام ماهواره اى و نیز استفاده از ابزار پیشرفته حمل و نقل و هواپیماهاى مافوق صوت براى مسافرت از جایى به جاى دیگر باشد.

سیطره استکبار جهانى بر جهان سوّم در واقع با استفاده از شگرد ویژه است: طرفدارى از حقوق بشر صلح امنیت کمکهاى بشر دوستانه و….

استکبار به معناى واقعى دجال است. استکبار خود را قیم ملتها مى داند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیمى که در اختیار دارد در همه جاى زمین دخالت مى کند و همه را به زیر سلطه خویش مى آورد.
7. درآمدن پرچمهاى سیاه از خراسان
این حادثه نیز در منابع دینى به عنوان نشانه ظهور بیان شده و در مورد آن روایاتى از معصومان(ع) رسیده است. مضمون این روایات آن است که پیش از ظهور مهدى(ع) در منطقه خراسان [خراسان قدیم: قسمتهاى زیادى از ایران افغانستان ترکمنستان تاجیکستان و ازبکستان] انقلابى بر پا مى شود و مردم در حالى که پرچمهاى سیاه را به اهتزاز در آورده اند به حرکت در مى آیند133.)

ظاهراً پدیدار شدن این نشانه در آستانه ظهور و یا اندکى پیش از آن است به گونه اى که در زمان ظهور آنان هستند و حضرت مهدى(ع) آنان را به سوى خویش فرا مى خواند.

امام باقر مى فرماید:
(تنزل الرایات السود التى تخرج من خراسان الى الکوفة فاذا ظهر المهدى(ع) بعث الیه بالبیعة134.)
بیرقهاى سیاهى از خراسان بیرون مى آید و به جانب کوفه به حرکت در مى آیند. پس چون مهدى(ع) ظاهر شود اینان وى را دعوت به بیعت مى کنند.

غیر از روایت فوق روایات دیگرى نیز وجود دارد که نشان مى دهد خروج پرچمهاى
سیاه از خراسان قیامى است که در آینده و در آستان ظهور بر پا مى شود. در حقیقت آن پرچمهاى سیاه را یاران مهدى(ع) به همراه خواهند آورد135.)

برخى احتمال داده اند که منظور از خروج پرچمهاى سیاه از خراسان همان قیام ابومسلم خراسانى در سال 140هـ.ق. علیه حاکمیت هزار ماهه بنى امیه است136 که به از هم گسستن حکومت بنى امیه و روى کار آمدن بنى عباس انجامید.

مستند اینان روایت زکّار از امام صادق(ع) و برخى قرائن و مؤیدات تاریخى است. در این روایت با اشاره به نام و مشخّصات ابومسلم خراسانى از وى به عنوان صاحب پرچمهاى سیاه یاد شده است137.

ولى این احتمال درست نیست زیرا روایتِ زکّار که مهم ترین مستند و دلیل آن به شمار مى رود از نظر سند ضعیف و غیرقابل اعتماد است. افزون بر این تطبیق این نشانه بر شورش ابومسلم خراسانى در پیش از یک قرن قبل از تولد مهدى(ع) و نشانه ظهور دانستن آن بسیار بعید است.

به نظر مى رسد تبیین حوادث و وقایع دوران بنى امیه و بنى عباس در برخى روایات به منظور هوشیار ساختن مسلمانان و آگاهى دادن به آنها نسبت به وظایف حساس خویش در آن دوران است نه تبیین علائم ظهور.

پیش گویى این حوادث به خاطر اهمیّت فوق العاده آن براى مسلمانان آن زمان و نسلهاى آینده بود.

این نکته نیز در خور توجه است که حاکمان بنى عباس تلاش مى کردند قدرت را از دست بنى امیه بگیرند از این روى (نفس زکیه) را مهدى معرفى مى کردند و از جانب دیگر سعى مى کردند شورش ابومسلم خراسانى را در راستاى قیام مهدى(ع) و نشانه ظهور وى قلمداد کنند. بر این اساس همان گونه که پیش از این هم یادآور شدیم بعید نیست حاکمان بنى عباس به دلخواه خویش در این روایات دست برده باشند و آنها را با خود تطبیق کرده باشند.
8. خسوف و کسوف
از نشانه هاى ظهور کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است.

کسوف در روزهاى نخست و روزهاى آخر ماه و خسوف در روزهاى میانى ماه طبیعى و عادى است و در طول تاریخ بارها و بارها رخ داده و از نظر علمى خسوف و کسوف در روزهاى یاد شد پدیده عادى به حساب مى آید و از دیرباز منجمان براساس محاسبه هاى دقیق ریاضى و نجومى زمان گرفتن خورشید یا ماه را در طول سال پیش بینى مى کرده اند ولى خورشید گرفتگى در وسط ماه یا ماه گرفتگى در اول و یا آخر آن ظاهراً امرى غیرعادى و رؤیت آن امکان ندارد. البته در خود روایات هم به غیر عادى بودن تحقق این نشانه تصریح شده است:

امام باقر(ع) مى فرماید:
(آیتان تکون قبل القائم لم تکونا منذ هبط آدم(ع) الى الأرض تنکسف الشمس فى النصف من شهر رمضان والقمر فى آخره فقال رجل یابن رسول اللّه تنکسف الشمس فى آخر الشهر والقمر فى النصف؟ فقال ابوجعفر(ع): انّى لأعلم بما تقول ولکنّها آیتان لم تکونا منذ هبط آدم(ع)138.
دو نشانه پیش از قیام مهدى(ع) پدید خواهد آمد که از زمان هبوط آدم(ع) در زمین بى سابقه است: گرفتن خورشید نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن.

مردى به امام عرض کرد: اى پسر رسول خدا! کسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟

حضرت فرمود: [آرى] من به آنچه مى گویى داناترم ولى آن دو نشانه اند که واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم(ع) سابقه ندارد.

این که سؤال کننده از سخن امام(ع) در شگفت مى شود و نیز تاکید و تصریح امام(ع)
به این که وقوع این دو نشانه به گونه اى است که از ابتداى خلقت سابقه ندارد ولى با این حال واقع خواهند شد. به روشنى گویا این نکته است که تحقق خسوف وکسوف به گونه اى که یاد شد خارج از چهارچوب امور عادى به صورت معجزه خواهد بود.

یا مى فرمود:
ان لمهدینا آیتین لم یکونا منذ خلق اللّه السموات والأرض ینکسف القمر الأوّل لیلة من رمضان و تنکسف الشمس فى النصف منه ولم یکونا منذ خلق اللّه السموات والأرض139.)
براى مهدى ما دو نشانه است که از هنگامى که خداوند آسمانها و زمین را خلق فرمود سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه.

در این روایت زمان کسوف به جاى آخر ماه اوّل ماه و به جاى هبوط آدم خلقت زمین و آسمانها آمده است. در برخى روایات کسوف در سیزدهم و چهاردهم ماه نیز آمده است140. کسوف افزون بر اول و آخر ماه رمضان که در دو روایت گذشته بود در 5 و 25 ماه نیز پیش گویى شده است141. این اختلاف اندک اثر چندانى در مسأله ندارد زیرا گرفتن ماه در شبهایى که ماه در محاق است دیده نمى شود حالا چه اوّل ماه و چه آخر ماه و چه شبهاى نزدیک به آخر هر چند در شب پنجم و بیست وپنجم احتمال وقوع آن بعید نیست.

به نظر مى رسد که وقوع این دو پدیده به صورت غیرعادى به خاطر آن است که اهمیت مسأله ظهور نمایانده بشود و مردم از خواب غفلت بیدار شوند و خود را مهیاى مشارکت در آن نهضت عظیم سازند.

به عبارت دیگر خداوند در آستانه ظهور براى اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن یاران حضرت مهدى(ع) به ظهور آن حضرت چنین پدیده هایى را بر خلاف معمول و به گونه معجزه محقق مى گرداند.

برخى بر این باورند که خسوف و کسوف به گونه اى که یاد شده در چهارچوب
حوادث طبیعى و عادى نیز قابل بررسى و تبیین است و براى آن احتمالها و توجیه هایى را یاد کرده اند ولى نیازى به این توجیه ها نیست زیرا هیچ اشکالى ندارد که پدیدار شدن آنها به صورت معجزه باشد زیرا در جهت اقامه حجت و تقویت حق و هدایت مردم است و با قانون معجزه ناسازگارى ندارد. البته یادآورى این نکته لازم است که اگر چه در روایات فراوانى در منابع شیعه و سنى به پدید آمدن این نشانه در آستانه ظهور تصریح شده است142 ولى این نشانه از نشانه هاى حتمى ظهور نیست و در روایات به ناگزیر بودن آن اشاره نشده است از این روى خسوف و کسوف را از نشانه هاى قطعى و مسلم ظهور نمى توان به حساب آورد.

9. فراگیر شدن جهان از ظلم و جور
فراگیر شدن ظلم وجور از نشانه هاى معروف ظهور حضرت مهدى(ع) به شمار است. این نشانه در روایات بسیار به چشم مى خورد. در بعضى به همین عنوان کلى مورد اشاره قرار گرفته چنانکه در روایت معروفى که با سندهاى گوناگون نقل شده آمده:

(یملأ الله به الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً143.)
خداوند به وسیله ظهور مهدى(ع) زمین را پر از عدل و داد مى سازد پس از آن که از ظلم و ستم پر شده باشد.

یا از حضرت مهدى(عج) نقل شده:

(علامة ظهورى کثرة الهرج والمرج والفتن…144.)
نشانه آشکار شدن من زیاد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوبهاست.

گاهى نیز زیاد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى و اجتماعى در میان مسلمانان به عنوان نشانه هاى نزدیک شدن ظهور پیش گویى شده است.

علامه مجلسى در باب نشانه هاى ظهور روایتى را از امام صادق(ع) آورده که در آن
بیش از یکصد نوع گناه و انحراف اخلاقى اجتماعى اعتقادى و فرهنگى که در دوران غیبت دامن گیر جوامع اسلامى مى شود پیش گویى شده است145 از جمله: رشوه خوارى قماربازى شراب خوارى زیاد شدن زنا لواط قطع صلح رحم سنگ دل شدن مردمان اهتمام مردم تنها به شهوت و شکم از میان رفتن شرم نپرداختن زکات و خمس کم فروشى بى اعتنایى به اوقات نماز آراستن مساجد به زیور آلات گزاردن حج به انگیزه هاى مادى و براى غیرخدا رعایت نکردن احترام بزرگترها پیروى از ثروتمندان صرف کردن سرمایه هاى عظیم در فساد و ابتذال و بى دینى چاپلوسى و تملق گویى و….

زیاد شدن این فسادها و آلودگیها در میان مردم در واقع نوعى از فراگیر شدن ظلم و جور روى زمین است. البته فساد و گناه کم وبیش در میان مردم بوده مهم فراگیر شدن آن است به گونه اى که بدیها برخوبیها ضدارزشها بر ارزشها غلبه مى یابد و لهیبِ آتش فساد و تباهى دامن همه را مى گیرد و جامعه انسانى در باتلاق فساد و انحطاط فرو مى رود.

افزون بر این گسترش حاکمیت استکبار در روى زمین و در استضعاف و محرومیت قرار گرفتن پیروان حق که براساس پیش گویى امامان(ع) در آستانه ظهور پیش خواهد آمد نمود دیگرى از بى عدالتى و زیاد شدن ظلم و جور است. در زمان حاضر سلطه ستمگرانه و غارتگرانه استکبار جهانى و استثمار و غارت ثروتهاى ملتهاى محروم طلیعه اى از تحقق این نشانه و فراگیر شدن ظلم و جور است.

یادآورى: سخن از زیاد شدن ظلم و جور و گناه و کم شدن افراد صالح است نه این که همه مردم کافر شوند یا افراد صالح هیچ نباشند. در همان زمان که همه جا را تباهى فرا گرفته و ابرهاى تیره گناه سایه افکنده افراد پاکباخته متعهد و صالحى که زمینه قیام آن حضرت را آماده مى سازند و در حمایت از آن منجى بزرگ به جهاد بر مى خیزند.
در روایات در حالى که از زیاد شدن ستم به عنوان نشانه ظهور یاد شده به این نکته نیز اشاره شده که جامعه منتظر مهدى باید در به پا داشتن ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها تلاش جدّى بکند و منتظران به تهذیب نفس بپردازند و….

شهید مرتضى مطهرى روایتى را از شیخ صدوق مى آورد مبنى بر این که: منظور از فراگیر شدن ستم آن است که هر یک از شقى و سعید گروه حق و باطل به نهایت کار خود مى رسند. ستمکاران و بدکاران به نهایت درجه بدى و نابکارى مى رسند و لهیب آتش آنان همه را فرا مى گیرد. در این هنگام که صالحان در مظلومیت و استضعاف به سر مى برند و همه راههاى چاره بر آنان بسته مى شود مهدى(ع) ظهور مى کند و دنیا را پر از عدل و داد مى کند146.
10. زمینه سازان
انقلاب حضرت مهدى(ع) همچون دیگر انقلابها بدون مقدمه و زمینه سازى به وجود نمى آید بلکه در آستانه ظهور حرکتهایى پا مى گیرد و زمینه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. این سلسله قیامها و انقلابها که از سوى حق پویان صورت مى گیرد براساس آنچه در برخى روایات آمده زمینه را براى حرکت جهانى مهدى(عج) آماده مى کند.

پیشگویى تحقق این نشانه ها به تعبیرهاى گوناگونى در روایات آمده که به چند نمونه از آن اشاره مى کنیم:

* پیامبر اکرم(ص) مى فرماید:

(یخرج ناس بالمشرق فیوطئون للمهدى سلطانه147.)
گروهى از ناحیه مشرق قد بر مى افرازند و زمینه حکومت مهدى(ع) را فراهم مى سازند.
یا مى فرماید:
(تجىء الرایات السود من قبل المشرق کانّ قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیأتهم فبایعهم ولوحبواً على الثلج148.)
افرادى با بیرقهاى سیاه از ناحیه مشرق مى آیند که دلهاى آنان مانند قطعه هاى فولاد محکم است. پس هر کس قیام آنان را شنید براى بیعت به سوى آنان بشتابد هر چند لازم باشد با سینه بر روى برف برود.

* امام باقر(ع) مى فرماید:
(کانّى بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلایعطونه ثم یطلبونه فلایعطونه فاذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ماسألوا فلایقبلونه حتى یقوموا ولایدفعونها الاّ الى صاحبکم قتلاهم شهداء اَما انّى لو ادرکت ذلک لأبقیت نفسى لصاحب الأمر149.)
گویى قومى را مى بینیم که از مشرق در طلب حق قیام کرده اند ولى بدانان نمى دهند و باز مطالبه مى کنند ولى بدانها نمى دهند پس چون چنین مى بینند شمشیرهاى خویش را بر دوش مى گیرند [آماده نبرد مى شوند] پس در آن هنگام آنچه را مى خواهند به آنان مى دهند ولى نمى پذیرند تا این که پیروز مى شوند و آن را جز به حضرت صاحب الأمر(ع) تسلیم نمى کنند. کشتگان آنان شهیدند. اگر من آنان را درک کنم جانم را براى صاحب الأمر(ع) مى گذارم.

در این روایات به روشنى از برپایى قیامها و انقلابهایى در آستانه ظهور حضرت مهدى(ع) خبر داده شده است. افزون بر اینها روایات فراوان دیگرى نیز وجود دارد که صرف نظر از موارد اختلاف اندکى که در جزئیات آن هست در مجموع همه آنها بر این نکته اتفاق دارند که پیش از ظهور مهدى(ع) حکومتى به رهبرى یکى از صالحان که گمان مى رود از فرزندان پیامبر هم باشد در ناحیه مشرق تشکیل مى گردد و زمینه ظهور را مهیا مى سازد. و این حکومت تا ظاهر شدن مهدى(ع) و تسلیم آن به حضرت ایشان ادامه مى یابد.

بر همین اساس برخى تشکیل دولت شیعى مذهب صفویه را که پس از قرنها استیلاى حاکمان مستبد و متعصب عامى مذهب روى کار آمد همان دولتى دانسته اند که در روایات از جمله زمینه سازان حکومت مهدى(ع) به شمار آمده است150.

در زمان ما نیز برخى با استناد به ویژگیهایى که در روایات آمده انقلاب اسلامى ایران را که در سال 1357هـ.ش. به رهبرى امام خمینى به پیروزى رسید همان دولتى دانسته اند که زمینه را براى ظهور و قیام مهدى(ع) آماده مى کند و ان شاء الله تا ظهور آن حضرت ادامه مى یابد151.
به باور اینان بسیارى از نشانه ها که در روایات آمده بر انقلاب اسلامى ایران تطبیق مى کند بویژه در برخى روایات به رهبرى قیام که سیدى از اولاد پیغمبر است و از قم قیام مى کند و یاران او بدون ترس و واهمه در برابر طاغوت پایدارند اشاره شده است که همگى آنها به انقلاب اسلامى صدق مى کند152.

در هر صورت گرچه قرائن فراوانى این احتمال را قوت مى بخشد ولى دلیل قطعى و صحیحى که ثابت کند منظور از حکومت زمینه ساز که ائمه(ع) از آن خبر داده اند انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى است در دست نیست.

البته این نخستین بارى نیست که علماى شیعه چنین احتمالى را مطرح ساخته اند. پیش از این نیز هرگاه حرکت و انقلابى از ناحیه شرق بویژه منطقه خراسان صورت مى گرفت این احتمال قوت مى گرفت.

ولى ناگفته نماند هیچ یک از آن حرکتها به اندازه انقلاب اسلامى زمینه ساز انقلاب مهدى(ع) نبوده اند. بلکه اصلاً مقایسه آنها با انقلاب اسلامى باطل است از این روى احتمال این که مراد از (دولت زمینه ساز) از جمله انقلاب اسلامى ایران باشد و تا ظهور حضرت مهدى(ع) تداوم یابد بسیار است.

بالآخره چه این احتمالها درست باشد و چه نباشد با توجه به روایات بسیارى که در این
بخش رسیده در دوره غیبت و در آستانه ظهور مهدى دولتهایى به حمایت از حق روى کار مى آیند و انقلابهایى به حمایت از آن پا مى گیرند و زمینه را براى ظهور مهدى(ع) آماده مى سازند و این ازنشانه هاى ظهور است.

11. بارانهاى پیاپى
در سال ظهور بارانهاى پیاپى زمین را آباد و سرسبز مى کند و وضع مردم بهتر مى شود. امامان(ع) در تبیین نشانه هاى ظهور و خبر دادن از رخدادهاى آن روزگار از این واقعه نیز یاد کرده اند که به چند نمونه از احادیثى که در این باره رسیده اشاره مى کنیم:

شیخ مفید با بهره گیرى از روایات مى نویسد:

(ثم یختم ذلـک بأربع وعشرین مطرة متصل فتحیى بها الأرض بعد موتها و تعرف برکاتها153.)

پس پایان مى گیرد این (پدید آمدن نشانه ها) با بیست و چهار باران پیاپى که زمین را پس از آن که مرده بود زنده مى کند و برکات آن را مى شناساند.

شیخ طوسى از امام صادق(ع) روایت مى کند:
(انّ قدام القائم لسنة غیداقة یفسد التمر فى النخل فلاتشکوا فى ذلک154.)
در آستانه قیام مهدى(ع) سالى پرباران خواهد بود که در اثر آن خرما بر روى نخل مى پوسد. پس در این تردیدى به خود راه ندهید.

یا امام صادق مى فرماید:

(واذا آن قیامه مطر الناس فى جمادى الآخرة وعشرة ایام من رجب مطراً لم یر الناس مثله فینبت اللّه به لحوم المؤمنین فى ابدانهم فى قبورهم…155.)
و چون هنگام ظهور مهدى(ع) نزدیک شود در تمام ماه جمادى الآخر و ده روز نخست ماه رجب بارانى بر مردم ببارد که تا آن هنگام مانند آن را ندیده باشند. پس خداوند
به وسیله آن گوشت بر بدن مؤمنان که در قبرهایشان خفته اند برویاند.

بارش این مقدار باران آن هم پیاپى کم سابقه و یا بى سابقه است. با این حال حمل آن بر معجزه وجهى ندارد زیرا وقوع آن به گونه عادى ممکن است. البته احتمال دیگرى نیز وجود دارد که این بارانها همزمان و در همه جاى زمین ببارد که در این صورت مى تواند جنبه اعجاز داشته باشد156.

این نشانه را گرچه بزرگانى مانند: شیخ مفید شیخ طوسى و طبرسى در ردیف نشانه هاى ظهور آورده اند ولى باید توجه داشت:

اولاً روایت طبرسى و مفید مرسله است.

ثانیاً جمله (فینبت اللّه به لحوم المؤمنین) در ذیل روایت طبرسى نشان مى دهد که مربوط به برپایى قیامت و زنده شدن مردگان است.

و ثالثاً روایت شیخ طوسى نیز ضعیف است زیرا در سند آن على بن ابى حمزه157 قرار دارد که از واقفیه است.

بنابراین اثبات چنین نشانه اى براى ظهور به استناد این گونه روایات مشکل است. البته از مجموع این روایات و سخنانى که در این باب گفته اند با توجه به این که دوران ظهور آغاز سامان یافتن امور و از بین رفتن مشکلات است احتمال مى رود که از نظر طبیعى شرایط مساعدى پیش مى آید تا سال ظهور سالى پرباران و آبادان باشد.

12. جنگهاى خونین
در منابع دینى از جنگ هاى خونین و کشتارهاى بزرگ نیز به عنوان نشانه هاى ظهور یاد شده است158. گویا این جنگها بین اهل باطل بر سر رقابتهاى مادى و سیاسى روى مى دهد که در نهایت بدون پیروزى هیچ یک از دو گروه و پس از برجاى گذاشتن. انبوهى از کشته ها پایان مى یابد. بروز چنین فاجعه هاى بزرگ نتیجه طبیعى فساد زمین و فراگیر
شدن ظلم و جور است. از برخى روایات استفاده مى شود که در منطقه (قرقیسا) جنگ عظیمى بین بنى عباس و مردانى رخ مى دهد که نوجوانان زورمند فرسوده و پیر مى گردد و لاشه هاى کشته ها بر روى هم انباشته مى گردد. از قرائن و شواهد بر مى آید که این خون ریزیهاى بزرگ در همان واقعه خروج سفیانى و آشوبهاى آن زمان است و حادثه جداگانه اى نیست.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این روایات درهم کوبیدن مستکبران و دشمنان حق و عدالت باشد که در زمان ظهور و به دست مهدى(ع) انجام مى شود بنابراین از وقایع دوران ظهور است نه نشانه ظهور.

13. خروج یأجوج و مأجوج
در برخى روایات خروج مأجوج و مأجوج از نشانه هاى ظهور دانسته شده159 که با دقت در این روایات روشن مى شود که ارتباطى به مسأله ظهور ندارند بلکه بیشتر آنها ناظر به برپایى قیامت هستند. دو موردى که در قرآن از خروج یأجوج و مأجوج یاد شده هم160 هیچ دلالتى بر این قضیه ندارد.

این افزون بر ضعف سند روایات این باب و ضعف دلالت و نارسایى و گاه تناقض آنهاست.

14. طلوع خورشید از مغرب
از جمله نشانه هاى ظهور که در روایات به آن اشاره شده طلوع خورشید از مغرب است وقوع چنین پدیده اى اگر معناى ظاهرى آن مراد باشد مستلزم در هم ریختن و از هم پاشیدن نظم جهان و تغییر در حرکت منظومه شمسى خواهد بودو این با اصول حاکم بر نظام طبیعت ناسازگارى دارد. به طور قطع حضرت مهدى(ع) بر روى همین زمین
حکومت جهانى خویش را تشکیل مى دهد161./p> بر این اساس تحقق این نشانه به گونه معجزه چنانکه برخى پنداشته اند میسر نیست زیرا معجزه در محدوده نظام حاکم بر طبیعت و جهان صورت مى گیرد162.

به نظر مى رسد منظور از طلوع خورشید از مغرب حضرت مهدى(ع) است.

فیض کاشانى در توضیح روایتى در این زمینه مى نویسد:

وکأنّه کنّى بطلوع الشمس من مغربها فى الحدیث عن ظهوره(ع) کما یظهر من بعض الأخبار163.)

گویا طلوع خورشید از مغرب کنایه از ظهور حضرت مهدى(ع) است همان گونه که از برخى اخبار هم استفاده مى شود.

همان گونه که مرحوم فیض اشاره کرده از برخى روایات نیز این مطلب استفاده مى شود. در ذیل روایت صعصعه که این حادثه را به عنوان نشانه ظهور معرفى مى کند جمله اى است که روشنگر این معناست. صعصعة در پاسخ فردى که از منظور امیرالمؤمنین(ع) از جمله (لاتسألونى عما یکون بعد ذلک…) پرسیده بود گفت:

(ان الذى یصلى خلفه عیسى بن مریم هوالثانى عشر من العترة التاسع من ولد الحسین بن على(ع) وهو الشمس الطالعة من مغربها164.)

کسى که حضرت عیسى(ع) پشت سروى نماز مى گزارد دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(ص) و نهمین نفر از فرزندان حسین بن على(ع) است و هم اوست خورشیدى که از غروبگاهش طلوع مى کند.

بر این اساس طلوع خورشید از مغرب معناى کنایى دارد و در حقیقت تشبیه شده است ظهور حضرت مهدى(ع) به طلوع خورشید از غروبگاهش. همان گونه که خورشید پس از آن که چهره در نقاب شب فرو مى کشد دوباره پرده هاى سیاهى را مى درد و طلیعه روشن آن از کرانه هاى افق پرتوافشانى مى کند حضرت مهدى(ع) نیز پس از طى دوران محنت و
محرومیت و سپرى شدن روزگار غیبت و انتظار ظهور مى کند بسان خورشیدى جهان فتنه عدالت و بستوه آمده از ظلم و ستم و بى عدالتى را با پرتو حیاتبخش عدالت زنده و روشن مى کند.
یادآورى:
اکنون که برخى از نشانه هاى ظهور را مورد بررسى قرار دادیم و به میزان صحت هر یک و نیز اقسام آن اشاره کردیم یادآورى این نکته را نیز لازم مى دانیم که در باب نشانه ظهور گاهى اشکالاتى مطرح شده است که بد نیست در این جا به آنها اشاره کنیم.

1. دلسردى و یأس
با توجه به این که نشانه ها بر اساس پیش بینى معصومان(ع) در طول دوره غیبت واقع مى شوند مسلمانان چاره اى ندارند جز آن منتظر تحقق آنها بمانند و در برابر رخدادها تسلیم باشند. روشن است که این سبب دلسردى و یأس آنان مى شود و در نتیجه از تعقیب اهداف بلند اسلامى و انجام وظایف و مسؤولیتهاى خویش دلسرد مى شوند165.

این اشکال درست نیست زیرا همان گونه که پیش از این اشاره کردیم نشانه هاى ظهور چه حتمى و چه غیر حتمى امورى نیستند که تغییر ناپذیر باشند و بدون هیچ تغییرى و به گونه خودکار در موقع مقرر واقع گردند بلکه آنها براساس پیش بینى معصومان(ع) در صورتى که اوضاع و احوال به همان روال که پیش بینى شد جلو رود واقع مى شوند و تنها بیانگر نزدیک تر شدن ظهورند نه چیز دیگر.

در میان این همه نشانه اى که براى ظهور بیان شد تنها شمار اندکى از نشانه ها ناگزیرند و بر اساس تفسیرى که از ناگزیر بدون آنها ارائه شد آنها نیز امورى جبرى و تغییر ناپذیر نیستند و ممکن است به اراده خداوند تغییر کنند و یا پیش و پس داشته شوند.
افزون بر این نشانه هاى حتمى ظهور نشانه هاى در آستانه ظهور واقع مى شوند. بنابراین پیش بینى و تبیین نشانه هاى ظهور نه تنها مایه دلسردى و سستى مؤمنان نمى گردد که چراغ امید را در دل آنان روشن نگه مى دارد و آنان را در به عهده گرفتن نقشهاى اساسى دلگرم مى کند.
2. آگاه شدن مخالفان
تشریح نشانه هاى ظهور به همان نسبت که براى مؤمنان و دوستان آن حضرت رهگشاست و موجب مى گردد که آنان با درک و بینش صحیح از زمان خویش را براى پیوستن به جبهه حق و کمک و یارى امام(ع) آماده سازند براى غیر مسلمانان و دشمنان حضرت مهدى(ع) نیز مى تواند هشدارى باشد تا بهنگام خود را براى مخالفت و موضع گیرى در برابر آن حضرت مهیا سازند و به تهیه ساز و برگ جنگى و اقدامات پیشگیرانه بپردازند؟ بویژه آن که وقتى دسته اى از این نشانه ها در زمان واحدى و در نزدیکى ظهور واقع شود چه بسا اسباب آن شود که دشمنان از واقع امر مطلع شوند و به سرعت اقدامات لازم را براى رو در رویى با وى به عمل آورند و مشکلات جدى بر سر راه انقلاب امام(ع) به وجود آورند؟ بنابراین بیان نشانه هاى ظهور چه بسا به زیان قیام امام(ع) و یاران وى تمام شود! در پاسخ به این اشکال چند نکته را یادآور مى شویم:

الف. مخالفان از دو حال خارج نیستند:

1. گروهى اصلاً منکر وجود مهدى(عج) و مسأله ظهورند و به هیچ یک از این نشانه ها اعتقادى ندارند مانند کافران مشرکان و….

2. گروهى ظهور مصلح کلى را در آخر الزمان قبول دارند و لى این که آن منجى حضرت مهدى(ع) باشد با ویژگیها و نشانه هایى که ما معتقدیم قبول ندارند. مانند مسیحیان و یهودیان و…
روشن است که هر دو گروه اصل ظهور حضرت مهدى(ع) و نشانه هایى را که ما براى نشان دادن نزدیکى ظهور معتقدیم قبول ندارند و همه را از اساس منکرند بنابراین معنى ندارد که آنها مترصد باشند که به محض تحقق نشانه ها آماده مخالفت و کارشکنى شوند.

ب. بر فرض که دشمنان حضرت مهدى(ع) نشانه هاى ظهور را هم بشناسند و بدانند باز هم نمى توانند جلوى حرکت او را بگیرند زیرا مسأله ظهور امرى اتوماتیکى نیست که تا آن نشانه ها آشکار شد بدون فاصله محقق شود و در نتیجه آنها بتوانند ابراز مخالفت و کارشکنى بکنند. بلکه ظهور به اراده خداوند است هر گاه زمینه را مهیّا دید به آن حضرت اذن ظهور مى دهد.

ج. نکته مهم تر این که به موجب روایات ظهور حضرت مهدى(عج) در شرایطى صورت مى گیرد که به اراده خداوند حیله گرى و توطئه دشمنان آشکار و خنثى مى گردد و دشمنان آن حضرت از رویارویى با وى ناتوان مى شوند و هر کارى بکنند نمى توانند به هدفهاى شوم خویش دست یابند. از این روى اگر همه را به درستى بشناسند باز هم نمى توانند از نشانه ها سوء استفاده بکنند و…

د. خداوندى که ظهور حضرت مهدى(ع) را در آخرالزمان و در شرایطى که دنیا در آتش ظلم و تباهى مى سوزد مقرر داشته خود ضامن فراهم شدن شرایط و خنثى کردن توطئه دشمنان و محافظت ازآن حضرت است. انقلاب حضرت مهدى انقلاب عادى نیست بلکه انقلابى است که به اراده خداوند تحقق مى یابد و خداوند بهترین پشتیبان و نگهدارنده آن است.

هـ. از این نکته نیز نباید غافل بود که عقاید انحرافى و باطل و دید مادى مخالفان و دشمنان حضرت مهدى(عج) سبب مى شود که براى همه این مسائل توجیهات مادى داشته باشند و از واقعیتها و حقایق هیچ گاه آگاه نشوند:
(وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فأغشیناهم فهم لایبصرون166.)


--------------------------------------------------------------------------------
1. (عهد عتیق) مزامیر مزمور مزمور 96; (عهد جدید) انجیل متى باب24.
2. (بحارالأنوار) محمد باقر مجلسى ج212/52 مؤسسة الوفاء بیروت; (بقیة اللّه) جمعى از نویسندگان 169/ نشر آفاق.
3. (کتاب الغیبة) محمدبن ابراهیم نعمانى 251/ مکتبة الصدوق تهران.
4. (همان مدرک) 255/.
5. (سنن) ابو داود سلیمان بن الأشعث السجستانى ج109/4 حدیث 4292 دار احیاء السنة النبویة بیروت.
6. (همان مدرک).
7. (بحارالأنوار) ج52/.
8. (تاریخ الغیبة الکبرى) سید محمد صدر ج472/2 مکتبة الأمام امیرالمؤمنین(ع) اصفهان.
9. (همان مدرک).
10. (همان مدرک).
11. (همان مدرک).
12 . (همان مدرک)474/.
13. (همان مدرک).
14. (همان مدرک)459/.
15. کتاب الغیبة) 247/ ـ 283.
16. (بحارالأنوار) ج210/5 211.
17. (اصول کافى) محمدبن یعقوب کلینى ج536/1 دارالتعارف للمطبوعات بیروت.
18. سوره (اسراء) آیه 17/.
19. (اصول کافى) ج537/1.
20. (همان مدرک)536/.
21. (دراسات فى ولایة الفقیه) حسینعلى منتظرى 243/1.
22. (تحف العقول) ابن شعبه حرانى 229/ مؤسسه اعلمى بیروت.
23. (بحارالأنوار) ج235/52.
24. نام شهرى است در هند و در نزدیکى غزنه [غزنه اکنون در افغانستان واقع است] که مردمان آن از دیر باز مسلمان بوده اند. ر . ک (مراصد الاطلاع) ج1105/3.
25. جزیره کاوان یا جزیره بنى کاوان جزیره بزرگى بوده در خلیج فارس بین عمان و بحرین که داراى روستاها و کشتزارهایى بوده و اکنون مخروبه است. ر . ک: (مراصد الاطلاع) ج333/1.
26. (آبر) یکى از روستاهاى سجستان است. ر.ک: (مراصد الاطلاع) ج1/.
27. (فرهنگ معین) محمد معین ج445/5. امیرکبیر تهران.
28. (همان مدرک) ج2313/6.
29. جیلان همان گیلان است که نام سرزمین وسیعى از کرانه هاى بحر خزر است که شامل شهرهاى زیادى از منطقه طبرستان مى شود. ر.ک: (مراصد الإطلاع) ج368/1.
30. (کنزالعمال) حسام الدین هندى ج205/11 206 348 386 مؤسسة الرسالة بیروت; (سنن أبى داود) ج94/4ـ 125; (کمال الدین) شیخ صدوق 525/; (سنن ابن ماجه) ج1370/2; (کشف الغمة) ج281/3.
31. (بحارالأنوار) ج209/52.
32. (تاریخ الغیبة الکبرى) ج248/2.
33 . (همان مدرک)476/.
34. (سنن ابن ماجه) ج1347/2; (بحارالأنوار) ج227/52; (کنزالعمال) ج205/11.
35. (نور مهدى) مقاله آقاى دوانى 70/; (دادگستر جهان) امینى 220/.
36. تاریخ الأمم والملوک) محمدبن جریر طبرى ج25/7; (الکامل فى التاریخ) ابن اثیر ج249/6 دار صادر بیروت; (الأعلام) خیرالدین زرکلى ج303/4 دارالعلم للملایینِ بیروت.
37.( الکامل فى التاریخ) ج553/7.
38. (منتخب الأثر) لطف الله صافى 458 داورى قم.
39. (الأغانى) ابوالفرج اصفهانى ج342/17 دارالکتب العلمیة بیروت.
40. (مقاتل الطالبیین) ابوالفرج اصفهانى) 164/.
41. (سنن أبى داود) ج106/4 ـ 109.
42. (الجامع الصحیح) معروف به (سنن ترمذى) محمدبن عیسى بن سورة تحقیق ابراهیم عطره
عوض ج505/4 دار احیاء التراث العربى بیروت; (کشف الغمة) ج266/3.
43. در کتاب (معجم احادیث المهدى) از بیش از چهارصد منبع شیعه و سنى که مجلدات آن به هزار جلد مى رسد این روایات گرد آمده است. ر . ک: (مجموعه مقالات و گفتارها پیرامون حضرت مهدى) 203/.
44. (علامات الظهور و الجزیرة الخضراء) سید جعفر مرتضى عاملى 79/ منتدى جبل عامل اسلامى قسم الطباعة والنشر قم.
45. (ارشاد) شیخ مفید ج368/2 چاپ شده در مجموعه (مصنّفات شیخ مفید) ج368/11 کنگره جهانى هزاره شیخ مفید.
46. (کتاب الغیبة) نعمانى 182/.
47. (کشف الغمة فى معرفة الأئمة) على بن عیسى بن ابى الفتح اربلى ج248/3 دارالکتب الأسلامى بیروت.
48. (ارشاد) ج370/2.
49. (بحارالأنوار) ج182/52.
50. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 425/ مؤسسه معارف اسلامى قم.
51. (بحارالأنوار) ج103/52.
52 . (منتخب الأثر) 124/ 224 226.
53. (همان مدرک).
54. (ارشاد) ج379/2.
55. (منتخب الأثر) 469/ ـ 421; (بحارالأنوار) ج180/52 ـ 279; (کنزالعمال) ج205/11 ـ 348; (سنن ابى داود) ج106/4 ـ 109.
56. (ارشاد) ج368/2; (المسائل العشر) چاپ شده در (مصنفات شیخ مفید) ج122/3 کنگره هزاره مفید.
57. (بحارالأنوار) ج279/52 ـ 180.
58. (البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان) علاءالدین هندى 183/ ـ 120 مطبعه خیام قم; (الصواعق المحرّقه) احمدبن حجر هیثمى مکى 161/ ـ 167 محمّدیه قم.
59. (بحارالأنوار) ج256/52 ـ 260; (کمال الدین) شیخ صدوق 280/ ـ 289.
60. (کتاب الغیبة) نعمانى 282/.
61. (بحارالأنوار) ج249/52.
62. سوره (انعام) آیه /2.
63 . (وافى) ج444/2; (بحارالأنوار) ج249/52.
64. (علامات الظهور والجزیرة الخضراء) سید جعفر مرتضى عاملى 57/ ـ 69.
65. (بحارالأنوار) ج217/52.
66. (کتاب الغیبة) نعمانى 282/.
67. (جامع الرواة) محمدبن على اربلى ج338/1 دار الأضواء بیروت.
68. (بحارالأنوار) ج233/52.
69. (ارشاد)ج370/2.
70. (بحارالأنوار) ج235/52.
71. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 440/.
72. (ارشاد) ج375/2.
73. (بحارالأنوار) ج248/52.
74. (همان مدرک)215/ 216.
75. (کمال الدین) 651/ (کنزالعمال) ج272/14 ح3869.
در روایتى از امام صادق(ع) مى خوانیم:
(السفیانى من المحتوم و خروجه من اول خروجه الى آخره خمسة عشرة شهراً سنة اشهر یقاتل فیها فاذا ملک الکور الخمس ملک تسعة اشهر ولم یزد علیها یوماً) بحارالأنوار) ج248/52.
خروج سفیانى از نشانه هاى حتمى است. مدت خروج وى از ابتداى خرج تا آخر پانزده ماه به درازا مى کشد. شش ماه از آن را مى جنگد تا به بر شهرهاى پنج گانه مسلط گردد و نُه ما بدون یک روز اضافه حکومت مى کند.
براساس این روایت جمع بین پانزده ماه نُه ماه و شش ماه که در روایات آمده به این است که بگوییم فاصله خروج سفیانى تا ظهور 15 ماه است ولى با توجه به این که شش ماه آن را صرف مبارزه مى کند تا به حکومت مى رسد مدت حکومت و تسلط وى نُه ماه خواهد بود.
76. شهید مطهرى احتمال داده است که منظور وقوع انقلاب اسلامى و هجرت امام خمینى از پاریس به
ایران است. ر.ک: (پیرامون جمهورى اسلامى) 86/.
77. (تاریخ غیبت کبرى) 199/.
78. (قنسرین) نام شهرى بوده در نزدیکى حلب که در سال 351 هـ.ق. در زمان استیلاى رومیان بر آن شهر ویران شد و مردمان آن از ترس کوچ کردند و از شهر جز کاروان سرایى باقى نماند. ر.ک: (مراصد الإطلاع) ج1126/3.
79. (کمال الدین) 651/; (بحارالانوار) ج215/52.
80. (همان مدرک).
81. (کنزالعمال) ج272/14; (تاریخ غیبت کبرى) 518/ ـ 520.
82. (منتخب الأثر 459/.
83. (جامع الرواة) ج156/2 (اختیار معرفة الرجال) طوسى تحقیق حسن مصطفوى 545/ ـ 546.
84. (بحارالأنوار) ج205/52; (منتخب الأثر) 457/.
85. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 442/; (اعلام الورى) فضل بن حسن طبرسى تحقیق على اکبر غفارى 426/ دارالمعرفة بیروت.
86. (بحارالأنوار) ج206/52.
87. (همان مدرک)182/.
88. (همان مدرک)182/.
89. (همان مدرک)210/ 217.
90. (همان مدرک)230/ ـ 232; (غیبت نعمانى) 255/ ـ 259; (تاریخ الغیبة الکبرى) 517/ ـ 525.
91. (تاریخ الغیبة الکبرى) 517/ ـ 525. (دادگستر جهان) ابراهیم امینى 222/.
92. (بحارالأنوار) ج250/52.
93. على بن ابى حمزه بطائنى از واقفیه است و خلیل بن راشد و حسن بن على بن بسار ناشناخته اند ر.ک: (جامع الرواة) ج156/2; (رجال کشى) 565/.
94. (بحارالأنوار) ج251/52.
95. (لسان العرب) ابن منظور 67/9 نشر ادب الحوزه قم.
96. (مراصد الإطلاع) ج239/1; (وافى) ج442/2; (مسایل العشرة) چاپ شده در مجموع (مصنّفات شیخ مفید) ج122/3; (غیبت نعمانى) 252/.
97. (منتخب الأثر) 459/; (کتاب الغیبة) نعمانى 252/; (تاریخ الغیبة الکبرى) 499/ ـ 502.
98 . (همان مدرک).
99. سوره (سبأ) آیه 51/.
100. (ینابیع المودة) سلیمان بن ابراهیم قندوزى 427/ بصیرتى قم.
101. (تاریخ غیبت کبرى 521/.
102. (منتخب الأثر) 442/ 445; (وافى) ج443/2.
103.(تاریخ غیبت کبرى) 525/.
104. (کتاب الغیبة) نعمانى 252/.
105. (همان مدرک).
106. (تاریخ الغیبة الکبرى) 525/.
107. سوره (کهف) آیه 74/.
108. (منتخب الأثر) 459/.
109. (تاریخ الغیبة الکبرى) 511/.
110. (الارشاد) ج374/2; (اعلام الورى) 427/.
111. (بحارالأنوار) ج131/47 132.
بعد از کشته شدن ولیدبن یزید بن عبدالملک و رو به زوال و ضعف نهادن حکومت بنى امیه عده اى از بنى هاشم و بنى عباس از جمله منصور و سفّاح از بنى عباس و عبداللّه محض و پسرانش محمد و ابراهیم از بنى عباس در منطقه (ابواء) در نزدیکى مدینه جمع شدند و محمدبن عبداللّه (نفس زکیه) را به خلافت برگزیدند و با او بیعت کردند. امام صادق(ع) پس از آن که در جریان کارشان قرار گرفت به آنان فرمود:
(این کار را نکنید; چه آن که اگر بیعت شما با محمد (نفس زکیه) به تصور آن است که او همان مهدى موعود(عج) است این گمان خطاست و او مهدى موعود نیست و این زمان نیز زمان خروج وى نیست و اگر بیعت شما بدان جهت است که خروج کنید و امر به معروف و نهى از منکر کنید باز هم بیعت با محمد درست نیست; زیرا در حالى که عبداللّه شیخ بنى هاشم هست چرا وى را بگذاریم و با پسرش بیعت کنیم….)
ر.ک. (مقاتل الطالبیین) 205/ ـ 208. (بحارالأنوار) ج53/46 ـ 187; ج18/47 276 ;
(ارشاد) 192/2; (منتهى الآمال) 327/1.
112. (وافى) ج443/2.
113. (کتاب الغیبة) نعمانى 257 258 262; (تاریخ مابعد الظهور) 168 178.
114. (منتخب الأثر) 459/.
115. (کتاب الغیبة) نعمانى 254/.
116. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 453/ 454; (بحارالأنوار) ج288/52 290.
117. (تاریخ مابعد الظهور) 176/.
118. (کشف الغمة) ج260/3; (وافى) ج445/2 446.
119. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 435/; (ارشاد) ج371/2; (کمال الدین) 651/; (بحارالأنوار) ج52 204/.
120. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 453/; (منتخب الأثر) 464/.
121. (سنن ترمذى) ج507/4 519; (سنن ابى داود) ج115/4; (صحیح مسلم) ج46/18 ـ 81.
122. (بحارالأنوار) ج193/52; (کمال الدین) 525/ 526; (کشف الغمة) ج281/3; (المسائل العشر) چاپ شده در مجموعه (مصنفات شیخ مفید) 122/3.
123. (ارشاد) ج371/2; (سنن ابى داود) ج121/4.
124. (بحارالأنوار) ج209/52; (کنزالعمال) ج198/14 ـ 200.
125. (همان مدرک)200/.
126. (همان مدرک).
127. (همان مدرک)231/.
128. (رساله یوحنا) باب 2 آیه 18 و 22.
129. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 463/.
130. (بحارالأنوار) ج205/52.
131.(همان مدرک)197/.
132. (تاریخ غیبت کبرى)532/.
133. (ینابیع المودة)431/; (بحارالأنوار) ج217/52; (کتاب الغیبة) شیخ طوسى452/.
134. (همان مدرک)452/.
135. (ینابیع الموده)432/ 433; (کشف الغمة) ج262/3.
136. (تاریخ غیبت کبرى) 458/.
137. (کتاب الغیبة) نعمانى 251/.
138. (همان مدرک)271/.
139. (منتخب الأثر) 444/; (تاریخ مابعد الظهور)160/.
140. (منتخب الاثر) 441/.
141. (همان مدرک); (کتاب الغیبة) نعمانى 272/.
142. (منتخب الأثر) 441/.
143.(سنن ابى داود) ج107/4; (کنزالعمال) ج264/14.
144. (بحارالأنوار) ج320/51.
145. (همان مدرک) ج256/52 ـ 260.
146. (قیام وانقلاب مهدى) 66/ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین قم.
147. (کنزالعمال) ج263/14.
148. (بحارالأنوار) ج84/51.
149. (همان مدرک)243/52.
150. (همان مدرک).
151. (مجموعه مقالات و گفتارها در پیرامون حضرت مهدى 207/; (دولة الموطئین للمهدى) مهدى الفتلاوى 82/ ـ 86. انتشارات الرسول المصطفى قم; (دراسات فى ولایة الفقیه ج239/1.
152. در روایتى از امام کاظم(ع) مى خوانیم:
(رجل من اهل قم یدعو الناس الى الحق یجتمع معه قوم کزبر الحدید لا تزّلهم الریاح العواصف ولایملّون من الحرب ولایجبنون وعلى الله یتوکلون والعاقبة للمتّقین). (بحارالأنوار) ج216/57.
مردى از اهالى قم قیام مى کند و مردمان را به سوى حق دعوت مى کند. گروهى که همچون پاره هاى فولاد مقاوم هستند گرد او جمع مى شوند. آنان را بادهاى سهمگین از پاى در نمى آورد و هیچ از جنگ خسته نمى شوند و نمى ترسند. بر خدا توکل کنید و عاقبت از آن متقین است.
153. (ارشاد ج370/1.
154. (کتاب الغیبة) شیخ طوسى 449/.
155. (اعلام الورى) 432/.
156. (تاریخ مابعد الظهور) 191/.
157. (جامع الرواة) ج547/1.
158. (بحارالأنوار) ج246/52 251 388.
159. (منتخب الأثر) 461/; (سنن ابن ماجه) ج1353/2 (صحیح مسلم) ج199/8; (کنزالعمال) ج338/14 ـ 343; (تاریخ غیبت کبرى) 526/.
160. (سوره کهف) 94/ سوره انبیاء آیه 96/.
161. (بحارالأنوار) ج194/52 (کتاب الغیبة) نعمانى 252/; (ارشاد) ج371/2.
162. (دادگستر جهان) 220/.
163. (وافى) ج446/2.
164. (بحارالأنوار) ج195/52.
165. (علامات الظهور والجزیرة الخضراء) 50 ـ 57.
166. (سوره (یس) آیه 9/.