مرجعیت ،خطرها و هشدارها

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


خطرها و هشدارها
از بامداد غیبت امام زمان ارتباط و پیوستگى شیعه با عالمان دینى آنان را از پراکندگى و ضلالت مصون داشته و به هدایت فقیهان و مرزبانان شریعت به سرچشمه ولایت و امامت متصل گشته اند.

ارتباط عالمان دین و مردم که به تدریج به ایجاد نهاد مرجعیت و تمرکز آن انجامید نقش تعیین کننده اى در تشکّل شیعیان در نقاط مختلف جهان ایفا نموده و در طول تاریخ شیعه از عوامل اصلى بقاء و موجودیت آن در تیره روزیها و تنازع مکاتب و مذاهب بوده است.

به شهادت تاریخ مرجعیت در بحرانهاى اجتماعى ملجاٌیى آرام بخش و پناهگاهى استوار براى حفظ منافع و تمامیت ارضى کشورهاى اسلامى بوده است.
در سده اخیر به هنگام دست اندازى استعمار به سرزمینهاى اسلامى فتاوى مراجع بزرگ شیعه ایران و عراق را از کنام پلنگان مغرب زمین برگرفت. همراهى پیشوایان دینى انقلاب مشروطه را به ثمر رسانید و نفوذِ مردمى و فتاوى حضرت امام سرزمین ما را از سیطره حرامیان رهایى بخشید.
خصائص و امتیازات شخصى مراجع تاثیرى شگرف در دلها داشته و دارد. بیــشتر مراجع از میان داناترین عالمان برخاسته اند و علاوه بر رتبه علمى کمالات اخلاقى آنان را از دیگران ممتاز کرده است.1

کیاست و فراست غیرت دینى و شجاعت و ایثار مراجع زبانزد مردم بوده است. به هنگام اشغال عراق به دست بریتانیا مرحوم شیخ الشریعه اصفهانى آیة اللّه خوانسارى سید محمد حبوبى سید ابوالحسن اصفهانى و آیة اللّه کاشانى به همراهى طلاب جوان نجف سلاح در دست گرفتند و در جبهه نجف و کربلا و بصره و عماره حضور یافتند.2 مرحوم آیة اللّه سید عبد الحسین لارى در راه مبارزه با هجوم اجانب به جنوب ایران جانش را فدا کرد.3 آینده نگرى و رسیدن به ریاستى که دنیاطلبان در پى آنند نتوانست آنان را از ایثار و فداکارى باز دارد.

علاوه بر این خردمندى و پاکدامنى همراهان مراجع نیز از عوامل موفقیت آنان بوده است.

اخلاص و صداقت و توانمندى همراهان در سامان دادن به تشکیلاتى وارسته و به دور از تکلف و پیرایه به این نهاد منزلت داده است.

هوشیارى مراجع در مقابل نفوذ بیگانگان و تدبیر و کیاست در اداره حوزه مرجعیت را نسل به نسل در جامعه شیعه حفاظت کرده و میراثى عظیم که یادآور هزار سال تلاش عالمان بزرگ است براى نسل معاصر به ودیعت نهاده است. حفظ این میراث عظیم مسوٌولیتى بزرگ طلب مى کند و عمل به رسالت و فلسفه وجودى آن در روزگار ما محتاج هوشیارى و حراستى بیش از گذشته است.زیرا دشمنان کینه توزانه تر به میدان آمده اند. سرچشمه تحول را شناخته اند. عمیقاً مى دانند که کجا را باید نشانه بروند و کدام رشته ها را پنبه کنند.

کمک به نظام اسلامى براى عمق بخشیدن به باورهاى اسلامى و رفع ظلم از مردمان و اجراى عدل در تمام زوایاى اجتماع مبارزه با کژ اندیشیهاى مانع از پیشرفت و تکامل و ارائه نظرات و فتواهاى راهگشا و تلفیق دهنده دین و سیاست از عمده و ظایف مراجع عظام در عصر ماست.

اگر دشمن توفیق یابد (که خدایا چنین مباد) و مراجع را با دمیدن برگوساله هاى سامرى از این خط سیر مقدس دور کند عظیم ترین قلعه ها را فتح کرده است.

در گذشته به خاطر انزواى روحانیان و دورى آنان از مرکز حکومت دستگاههاى جاسوسى دنیا حساسیّت کمترى نسبت به این گروه داشتند امّا اکنون حساسیتها بیشتر است مطالعات جدى تر و برنامه ها حساب شده تر. منزل آقا اطرافیان آقا طرز تفکر آقا نوشته هاى آقا و... مورد مطالعه و مداقه قرار مى گیرد که از کجا مى شود بهره برد و بر پیکر مقدس نظام ضربه اى زد و رشته الفتى را گسست.

بررسى عملکرد دولتهاى استعمارى و اسناد به جاى مانده نشانگر این است که آنها بیش از هر تشکیلات دیگر مرجعیت را نشانه رفته اند. عوامل نفوذى خود را بسیج کرده اند که بر این بارو نفوذ کنند و با القائات ناصواب و موضع گیریهاى مزوّرانه به اهداف استعمارى خود دست یازند.

در این گفتار به خطرها و شیوه هاى نفوذ عوامل بیگانه در تشکیلات مرجعیت اشاره مى کنیم باشد که به سهم خود در استحکام و رونق این بناى مقدس سهیم باشیم.

 

مرجعیت و مشاوران
قرآن پیامبر را به مشاورت با مردم دعوت مى کند5 و ائمه معصومین از افکار یاران خود سود مى بردند. على(ع) از یاران خود مى خواست که رأى و نظر خویش را در مسائل گوناگون ابراز دارند. راه نصیحت را بپویند و از تملق و چاپلوسى بپرهیزند.

آن حضرت به یکى از یارانش که در جمع جنگاوران صفین سخن به مدح وى گشود بعد از بیان شمه اى از حالات روحى خود فرمود:

(... فلاتکلمونى بما تکلم به الجبابره ولاتتحفظوا منّى بما یتحفظ به عند اهل البادره. ولاتخالطونى بالمصانعه. ولاتظنوا بى استثقالا فى حق قیل لى ولا التماس اعظام لنفسى. فانه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه. فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانى لستُ فى نفسى بفوق ان اخطى ولا آمن ذلک من فعلى الا ان یکفى اللّه من نفسى ماهو املک به منّى.5

... پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید و چونان که با تیز خویان کنند از من کناره مجویید و با ظاهر آرایى آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید; چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وى دشوار بُود کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق یا راى زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.

در حالى که على(ع) خود را از مشاورت بى نیاز نداند و در جنگ و صلح از یاران نظر بخواهد وظیفه مراجع معلوم است.

مشاور علاوه بر دانش و تبحر در مسائلى که مورد مشاورت قرار مى گیرد مى بایست شجاع باشد. به غیر از خدا از احدى ترس به دل راه ندهد. آنچه را تشخیص مى دهد و به صلاح مسلمین است ابراز دارد.

ائمه معصومین(ع) خوف و خشیت از خداوند خرد و تجربه دور اندیشى و کیاست را از معیارهاى گزینش مشاور دانسته اند و6 پرهیز داده اند از مشورت با ناصالحان ترسویان بخیلان و...7

تاریخ گواه است که بسیارى از بزرگان از همراهان و مشاوران ناسازگار ضربه ها خورده اند و بر اثر نظرات غلط و از روى هوس و با اغراض خاص آنان مصلحانى بزرگ از نیل به اهداف بلند خود باز مانده اند و یا راهى را پیموده اند که به صلاح مسلمانان نبوده است.

این گونه مشاوران گاه در کانالهاى اطلاعاتى رخنه مى کنند و مانع رسیدن واقعیتها به مراجع مى شوند. این سبب مى گردد که در تصمیم گیریها به خطا روند و
یا در مورد اشخاص دلسوز به ناحق قضاوت کنند و یا روابط آنان با خیرخواهان متعهد به سردى گراید.8

با تامل در سیره و روش مدیریت مراجع بزرگ و موفق این نکته را مى یابیم که آنان از مشاوران صالح و کاردان بهره برده اند و مغزهاى قوى و کارآمد آنان را در رسیدن به اهداف بلند و تصمیمهاى خطیر یارى داده است.

مجدّد شیرازى از مشاوران و یاوران خوب و خدمتگزار بهره مند بود و به افکار و دقتهاى آنان ارج مى نهاد.

مرحوم سید حسن صدر سید اسماعیل صدر سید محمد اصفهانى محدث نورى از مشاوران میرزا بودند. مرحوم سیّد شرف الدین در این باره نوشته است.

(اسعد الله هذا الامام بوزراء من ارکان حوزته کانوا من ذوى العقول الثاقبه والاحلام الراجعه من کل ذى راى جمیع وقلب واع. وکان ابومحمد الحسن الصدر رئیهم و جماعهم ابتلاهم سید هم فما وجد فیهم الامشیر صدق و نصح واخلاص وثقة فناط بهم ثقته والقى الیهم مقالیده فى تلک الزعامة العظمى والرئاسه العامه فاخلصوا له النصح واجتهدوا له المشهوره وکان امرهم شورى بینهم فاتسق بوزارتهم ما اتسق من امور الدنیا والدین.).9

خداوند این رهبر بزرگ را به وزیران و معاونانى که از ارکان حوزه اش بودند سعادتمند کرد. وزیرانى که خردهاى تیزبین داشتند و از افکار برتر و دلهاى بیدار و سعه صدر برخوردار بودند.

مرحوم سید حسن صدر مرکز فکر و نقطه اجتماعشان بود. رهبرشان آنان را آزمود و در آنان جز رایزنى راستگویى نصیحت و اخلاص و اطمینان چیزى نیافت. سپس بر اطمینان خود نسبت به آنان افزود و امور رهبرى و سرپرستى تشکیلات مرجعیت را به آنان واگذار کرد. وزیران نیز در حقش اخلاص ورزیدند و در مشورت ورایزنى کوششها کردند و کارها را به مشورت یکدیگر انجام مى دادند. در سایه این نظام استوار امر دین و دنیایشان به صلاح انجامید.
مرحوم آیة اللّه بروجردى نیز که آثار و برکات حضرتش چشمگیر بود و توانست موفقیتهاى بزرگى را در دوران مرجعیتش کسب کند به مشورت با بزرگان و صاحبان رأى اهمیت مى داد و در مسائل مهم با کسانى چون آیة الله حجت آیة اللّه خوانسارى و آیة اللّه صدر امام خمینى و... مشورت مى کرد.10

 

نزدیکان مراجع
نزدیکان مراجع نیز در موفقیت و یا ناکامى آنان در عمل به رسالتهاى خود سهمى بسزا دارند. بستگان مراجع بویژه فرزندان آنان براى روحانیت و مردم به مثابه الگویند. صلاح آنان عزت و حرمت مراجع را افزون مى کند و بى کفایتى آنان خدمتگزارى را از مراجع سلب مى نماید و علاوه سبب مى گردد که اصل این نهاد مقدس زیر سؤال برود.

از همین باب خداوند براى زنان پیامبر(ص) وظایف ویژه اى برقرار نموده است:

(یا نساء النبى من یات منکن بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین... ومن یقنت منکن للله ورسوله وتعمل صالحاً نوتها اجرها مرتین).11
اى زنان پیامبر از شما هرکس کار زشت آشکارى بکند عذابش دو چندان افزوده شود.... و از شما هر کس براى خدا و پیامبرش فرمانبردارى نماید و کار شایسته کند مزد وى را دوبار بدهیم.

و سرّ آن را در تاثیر صلاح و یا فساد نزدیکان پیامبر در موفقیت و یا ناکامى رسالت پیامبر باید جستجو کرد. مردم به چشم جلودار به آنان مى نگرند.

مشى صحیح آنان در تقویت ایمان مردم و عشق و علاقه به راهى که برگزیده اند نقش مهمى دارد.

فرزندان و همسران مراجع به جاى خود و به تناسب مکانت و جایگاه آنان در جامعه همین نقش را دارند. عملکرد ناصحیح آنان در تضعیف تعهد اسلامى جامعه روحانیت و توده هاى مسلمان تاثیر مى گذارد و بذر بى اعتمادى را در دل جوانان
مى کارد. زندگى زاهدانه و خط مشى سالم فکرى و فرزندان مراجع زندگى را بر طلاب و اقشار مستضعف جامعه شیرین مى کند و خروج از ساده زیستى و یا انحراف فکرى آنان انحراف جامعه و لطمه به جامعه روحانیت را در پى دارد.

مرحوم مطهرى درباره پیامدهاى زندگى مسرفانه و دخل و تصرف نابه جا در بیت المال از ناحیه برخى از فرزندان و وابستگان مراجع در گذشته چنین هشدار داده است:

(موجب منتهاى تاسف است که مردم جلو چشم خود ببینند که اولاد و احفاد و حواشى برخى از مراجع تقلید بزرگ آن قدر از هرج و مرج و بى نظمیهاى بودجه روحانیت اختلاس مى کنند که سالهاى متمادى در کمال اسراف خرج مى کنند و تمام نمى شود. آیا هیچ فکر کرده اید که این جریانها چقدر به عالم روحانیت لطمه وارد آورده است.)12

مرحوم کاشف الغطاء در بررسى تاریخ حوزه عراق از برهه اى نام مى برد که نظام اقتصادى و اجتماعى حوزه نجف ضربات سنگینى را متحمل شده است و این وضع حدود یک دهه بر حوزه سایه افکنده است. در این میان افکار الحادى و ضد دینى رو به گسترش نهاده تا جایى که حوزه و بیوت بزرگان نیز از آن مصون نمانده بود و گرایش فرزندان علما و بزرگان حوزه در شهرهاى بزرگ عراق به الحاد و انحراف در گسترش اضطراب و الحاد جوانان تاثیر بسزا داشته است.

طلال عتریسى مى نویسد:

(بینما یشکوا الشیخ محمد حسین کاشف الغطاء عام 1953م. من قلة الموارد المالیه و من الضائقة التى اصابت المدارس الدینیه وقد استمر هذا الوضع على حاله حتى الستینات تقریبا نمت خلال ذلک الافکار الالحادیه والعلمانیه و الشیوعیه وتغلغلت الى اوساط الطلاب و حتى الى اوساط اولاد العلماء ویشعر الشیخ کاشف الغطاء بهذا الصدد عام 1957 با حساس بالخطر نظر اللخلایا الواسعه التى تظل الشباب الغیارى وان اکثر عامل للقلق هو انتقال احفاد العلماء
واولاد السیاد الى الشیوعیه فى المدن الریفیه.)13

مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در سال 1953 میلادى از بحرانهاى مالى که مدارس دینى بدان دچار شده بودند شکایت مى کند . بحرانى که تا سالهاى دهه 60 دامنگیر حوزه بود. و در این میان افکار الحادى و ضددینى و کمونیستى رشد کرد و امواج آن طلاب و فرزندان علماء را نیز در نوردید...

مرحوم شیخ کاشف الغطاء در سال 1957م. از رویدادها و افکار گمراه کننده اى که بر جوانان سایه افکنده است احساس خطر مى کند و بیشترین عامل گسترش اضطراب و سستى اعتقادات جوانان گرایش فرزندان علماء و بزرگان در شهر هاى بزرگ به الحاد و کمونیستى بوده است.

این مطلب بر لزوم هوشیارى و نظارت مراجع و عالمان بزرگ بر احوال و کردار فرزندان خود اشارتها دارد.

وابستگان مرجع مى بایست در سجایاى اخلاقى و در بینش فکرى و سیاسى سرآمد باشند. این باعث مى شود که دنیا طلبان در آنان نفوذ نکنند و راه ورود بیگانگان به حریم مرجعیت مسدود شود و افکار گمراه کننده آنان را از راه به در نبرد.

البته نمونه هاى بسیارى از برخورد هوشیارانه بزرگان دین ومراجع با فرزندان و اطرافیانشان داریم:

مرحوم آیة اللّه آقا محمد باقر بهبهانى با فرزندش به خاطر این که براى همسرش جامه ملون گرفته است برخورد مى کند.14

آیة اللّه بروجردى از دخالت فرزندانش در امور جلوگیرى مى کرد و خوش نداشت افراد آنان را (آیة اللّه زاده) خطاب کنند و....15

حضرت امام نیز در عین اشتغالات فقهى و سیاسى بسیار از مشاوران و افراد بیت غافل نبود. رفتار آنان را در نظر مى گرفت و بیت را از افراد بیکار و عاطل منزه مى داشت و فرصت زیاده روى و خروج از اعتدال را از فرزندان سلب کرده بود.
فرزندانش مثل سایر طلاب زندگى مى کردند و شهریه مساوى با آنان دریافت مى کردند. امام این روش را از آغاز مرجعیت تا رحلت رعایت کردند.16

 

مقدس نمایان
مقدس نمایان آنان که رداى علم و تقوا بر دوش مى کشند به زهد و پارسایى شهرت دارند ولى بینایى و بصیرتى در زوایاى حق ندارند17 و از ارزیابى حوادث و نهان امور عاجزند براى نهاد مرجعیت آفتى زهرآگین اند.

گذشت زمان به وضع موجود در نظرشان رنگ تقدس داده و دگرگون شدن آن را ملازم با انحراف از مکتب و مذهب به شمار مى آورند.

ساده اندیشان که پیشینه آنان را مى بایست در جریان مارقین جستجو کرد از اصلى ترین دشمنان اصلاح و تحول در دنیاى اسلام و شیعه بوده اند. کمتر حرکتى اصلاح طلب از گزند آنان محفوظ مانده است. چه بسیار مصلحانى بزرگ که با افکار بلند و روشن براى اصلاح جامعه به میدان آمده و به دست آنان تکفیر شده اند.

بسیارى از بزرگان که عزم اصلاح و تحول در حوزه را داشتند با سنگ اندازى و مانع تراشیهاى این گروه رو به رو شدند و کار به جایى رسید که به تکفیر آقایان دچار آمدند!

تسلط و سیطره قشرى گرایان بر نظام حوزه باعث شد که مرحوم سید ابوالحسن اصفهانى نتوانست به تلاش مصلحانى چون مرحوم تهامى میلانى سید على مدد قائنى و... جواب مثبت دهد و حرکت آنان در راه نظام بخشیدن به وضع حوزه ناکام ماند.18

و مانع تراشیهاى متحجران و وحشت آنان از به هم خوردن وضع موجود بود که مرحوم بروجردى را از اهداف بلند و عالیه خود باز داشت.19

مقدس نمایان براى باز داشتن مراجع از برنامه هاى عالى و اصلاح حوزه به هر
کار دست زده و به هر وسیله ممکن رو مى آورند.

آنان در ابتداء به بیوت و حواشى مراجع نزدیک مى شوند و با ظاهرنمایى و تقدس و گفتن سخنان دلپذیر از حفظ اسلام و قرآن سخن به میان آورده و خود را دلسوز آن معرفى مى کنند و اندک اندک افکار مصلحانه و انقلابى و سخنان غیر رایج را بدعت و موجب زوال اسلام و حوزه مى شمارند و ذهن مرجع را نسبت به این گونه افکار بدبین مى کنند.

پرواضع است تا زمینه اى در این گونه مراجع نباشد مقدس نمایان نمى توانند افکار خود را رسوخ دهند.

حساسیت برخى از مراجع در برابر نوآوریها و ابتکارها و وحشت از این که مباد به اسلام از این ناحیه ضربه بخورد بهترین زمینه است. حساسیتى که گاه به بدگمانى و سوء ظن مى انجامد. حالتى ایجاد مى گردد که شخص در برابر هر چیزى که با فکر و اندیشه او و اطرافیان مطابقت ندارد به دیده تردید نگریسته و به عنوان مشکوک و یا بدعت با آن مقابله مى کند. در این صورت است که وسوسه مانع تراشان بر فکر تحول و رشد غالب مى شود و شخص را از حرکت و تحول باز مى دارد.

مقدس نمایان در صورت استقامت مرجع در برابر افکار آنان با جوسازیها و شایعات بى اساس در میان توده مردم زمینه هرگونه اصلاح و تحول را از وى سلب مى کنند.

حضرت موسى(ع) در راه مبارزه با شرک و زدودن رسوبات جاهلى و عادات نارواى بنى اسرائیل از غلبه و هیاهوى جاهلان در بیم بود.

وعلى(ع) در راه احیاى اسلام محمدى و مبارزه با بدعتها و پیرایه هایى که به اسم دین اسلام راتهدید مى کرد از متحجران در هراس بود. آن حضرت هراس خود را از هیاهوى جاهلان و کوته بینان به موقعیت موسى(ع) تشبیه مى کند:

(ما شککت فى الحق مذ اُریته. لم یوجس موسى علیه السلام خیفةً على نفسه أَشفق من غلبة الجهال و دِوَل الضَّلال).20
از آن روز که حق را دیدم در آن دو دل نگردیدم. بیم موسى(ع) نه بر جان بود که بر مردم نادان بود مبادا گمراهان به حیثیت چیر شوند و بر آنان امیر.

هیاهوى جاهلان مانع اجراء فرامین و افکار مراجع بسیارى شده است. مرحوم سید محسن امین از مراجعى بود که افکار و اندیشه هاى بلند داشت و از خرافتى که به اسم دین و مذهب در جامعه رواج یافته بود در رنج بود و با زبان و قلم در راه زدودن آنها تلاش مى کرد.

ولى مقدس نمایان در مخالفت با او غوغا به راه انداختند و مردم را علیه افکار انقلابى او شوراندند.

علامه سید محمد حسین فضل اللّه در این باره نوشته است:

(وقد حدثت فى الحوزات بعض التصرفات السلبیه منذ علماء مجتهدین کبار لانهم افتوا ببعض الفتاوى المخالفه للاتجاه العام کالمرحوم السید محسن الامین الذى افتى بتحریم ضرب الرووس بالسیوف و ضرب الظهور بالسلاسل الحادة فى عزاء الامام الحسین (ع) ودعا الى اصلاح المنبر الحسینى بالبعد عن الروایات والاحادیث غیر الصحیحه انطلاقا من الادله الشرعیه التى قدمها امام فتاواه ونظراته فقد ثارت علیه الضوضاء من اکثر من جانب فى النجف و فى لبنان و فى اماکن اخرى من العالم الشیعى).21

در حوزه هاى علمى برخى از حرکات منفى علیه مراجعى که بر خلاف فرهنگ رایج و باورهاى عوام فتوا داده اند روى داده است.و مرحوم سید محسن امین از این مراجع بود.آن حضرت فتوا داد که تیغ زدن حرام و زنجیر زدن با زنجیرهاى نیرومند در عزاى امام حسین مشروع نیست و منبر مى بایست اصلاح گردد و از نقل روایات و احادیث نادرست پیراسته شود.

او این فتاوا را از منابع شرعى استخراج کرده بود. ولى از هر سو در نجف و لبنان و مراکز دیگر از دنیاى شیعه علیه او غوغا برخاست.

و در مواردى مقدس نمایان بزرگانى را به جرم مخالفت با افکار و مقاصد آنان
و مخالفت با تفکر رائج در حوزه ها تکفیر کرده و آنان را به انزوا کشانده اند.

مقدس نمایان علیه مرحوم آیة اللّه شیخ کاظم شیرازى به خاطر فرستادن فرزندانش به مدارس جدید غوغا به پاکردند تا جایى که مقام و موقعیتش به خطر افتاد.

(مرحوم آیة اللّه محمد کاظم شیرازى بعد از رحلت آقا میرزا محمد تقى شیرازى از کربلا به نجف آمدند. مقام مرجعیت داشتند. مرجعیت ایشان در حال رشد و نمو بود که برخى مسأله رفتن فرزندانش را به مدارس جدید عراق مستمسک قرار دادند و علیه وى به تبلیغ پرداختند و این امر موجب انزواى ایشان شد.)22

عالم مجاهد مرحوم حاج شیخ عبد الکریم زنجانى که عمرى را با افتخار در حوزه نجف زیست پس از سخنرانى در مسجد اموى دمشق درباره اتحاد مسلمانان علیه استعمار مقدس نمایان بر وى شوریدند و غوغا آفریدند. غوغا کارساز افتاد و آن بزرگوار براى همیشه خانه نشین شد.23

مقدس نمایان در طول نهضت اسلامى به رهبرى امام خمینى بزرگترین مانع بوده اند. اینان قبل از انقلاب در حوزه نجف چنان عرصه را بر امام تنگ مى کنند که آن بزرگوار با دلى پر درد مى فرماید:

(من نمى دانم چه گناهى کردم که در این روزهاى آخر عمر گرفتار نجف شدم. هر قدمى بر دارم با مخالفت و کارشکنى عده اى از آخوندهاى نجف مواجه مى شوم.)24

بعد از استقرار نظام اسلامى در ایران مقدس نمایان از فعالیت بازنایستادند و در راه نگهداشتن وضع موجود و مقابله با فتاواى انقلابى و احیاگر امام فعالیتها کردند و با ژست مقدس مآبى تیشه به ریشه اسلام ناب محمدى و انقلاب زدند. آن حضرت در پیام به حوزه در تحلیل وضع گذشته و حال مقدس مآبان مى نویسد:

(روحانیت وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه هاى علمیه هستند افرادى که علیه اسلام ناب محمدى(ص) فعالیت
دارند. امروز عده اى با ژست مقدس مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى زنند که گوئى وظیفه اى غیر این ندارند. خطر تحجرگرایان ومقدس نمایان احمق در حوزه هاى علمیه کم نیست.)25

نتیجه آن که صلاح مرجعیت و موفقیت آن در گرو مبارزه پى گیر با مقدس نمایان و متحجران است. شناخت حیله ها و ترفندهاى آنان فکرى تیز و بصیرتى نافذ و مبارزه با آنان صولتى على وار طلب مى کند. على(ع) در مبارزه باجاهلان متنسک چشم فتنه را بر کند و از موج تاریکى و گزند حوادث نهراسید26 و رنج تکفیر و تهمت را بر خود هموار کرد. باید چنین بود تا کار سامان یابد و حوزه ها راه صلاح پویند.

این نظر بزرگ مصلح جهان اسلام حضرت امام خمینى بوده است در سالها پیش در عصر زعامت آیة اللّه بروجردى. وى هر اقدام سیاسى را منوط بر این مى داند که مقدس مآبان را باید دست بست و گرنه دست مى بندند:

(روزى مرحوم آقاى بروجردى مرحوم آقاى حجت مرحوم آقاى صدر مرحوم آقاى خوانسارى رضوان اللّه علیهم براى مذاکره در یک امر سیاسى در منزل ما جمع شده بودند. به آنها عرض کردم که: شما قبل از هر کار تکلیف این مقدس نماها را روشن کنید. با وجود آنها مثل این است که دشمن به شما حمله کرده و یک نفر هم محکم دستهاى شما را گرفته باشد. اینهایى که اسمشان مقدسین است نه مقدسین واقعى و متوجه مفاسد و مصالح نیستند دستهاى شما را بسته اند و اگر بخواهید کارى انجام دهید مجلسى را قبضه کنید که نگذارید این مفاسد واقع شود آنها شما را در جامعه ضایع مى کنند.)27

 

مرجعیت و نفوذ سرمایه دارانى بى درد

منافع شخصى رسیدن به ثروت و مکنت بیشتر از هدفهاى اصلى مترفان و سرمایه داران بى درد است. سود جویان براى تامین زندگى. و به دست آوردن نفوذ
اجتماعى و اقتصادى و مشروعیت بخشیدن به وضع موجود خود در محیطهاى اسلامى همواره به دنبال پناهگاهى هستند که خود را در آن مخفى کرده. و با بهره گیرى از آن به هدفهاى خود برسند.

پیامبر اسلام که منادى توحید و از دشمنان سر سخت الحاد و زراندوزى بود از طمع مترفان به دور نماند. سرمایه داران و رباخواران مکه در تلاش بر آمدند تا آن حضرت را به سوى خود متمایل سازند. با دیوارى از ثروت و مکنت و رفاه او را از توده هاى محروم جدا سازند و دین اسلام را رنگ اشرافى دهند.

قرآن پیشاپیش پیامبر را از اهداف آنان آگاه مى سازد و با هشدار بموقع مترفان را از اطراف حضرت دور مى کند.28

مراجع که پاسدار شریعت و وارث راه پیامبر هستند بیش از آن حضرت در خطر نفوذ مترفان قرار دارند. مترفانى که سعى دارند با بهره گیرى ازنفوذ وموقعیّت مراجع به موجودیت خود مشروعیت بخشند و ثروت انبوه و فرعونى خود را با استثمار مردم و امکانات عمومى فراهم آورده اند افزون تر کنند و به نظر خود دنیا و آخرت را یک جا گرد آورند.

مترفان در پى این هدف آهسته آهسته به بیوت مراجع و دستگاه مرجعیت نزدیک مى شوند و با اهداء تبرعات و سهمى ناچیز از حقوقِ فراوانى که بیت المال بر عهده آنان نهاده است خود را مؤمن و معتقد نشان مى دهند تا از این راه از پشتیبانى بیشتر مراجع برخوردار گردند.

همبستگى زراندوزان و دستگاه مرجعیت در حد ارتباط بین مقلّد و مفتى محدود نمانده و گستره آن ممکن است از طریق افراد بیت در اخلاق رفتار اجتماعى و طرز تفکر و استنباط فقیه مؤثر افتد. به گونه اى که براى افتاء خطرساز گردد و رسالت فتوا را جاى کارگشایى و حل معضلات مسلمانان ترویج عدالت اجتماعى و مبارزه با کنز و زراندوزى و کوتاه کردن دست متجاوزان از سیطره بر اموال حرام و مالکیتهاى نامشروع به تثبیت وضع کنونى و مشروع جلوه دادن روابط
اجتماعى موجود بینجامد و چه بسا براى گره گشایى از کار تجارت و دادو ستدهاى بازاریان وتجار روابط حاکم بر بازار به عنوان سیره عقلا و متشرعه مورد استناد قرار گیرد و در این راستا روایات ضعیف در فرار از ربا در نظرشان موثق جلوه کند و آیات و روایات فراوان در تشدید حرکت ربا توجیه شود. و یا عدم توجه به آرمانها و اهداف اسلام در راه فقرزدایى موجب شود که در مسأله روابط فقراء واغنیاء شیوه موجود پرداختِ وجوه شرعى و انفاقات مالى در نظرشان شرعى و دائمى تصور شود و به تعبیر حضرت امام: به روایات (شرکت فقرا در اموال اغنیاء و لزوم تامین فقرا به وسیله اغنیاء) توجه نشود.29

در بعد دیگر نفوذ سرمایه داران در حوزه مدیریت حوزه نیز تأثیر داشته و در گذشته در مواقع حساس توانسته اند در روند رشد و تنظیم امور حوزه مانع ایجاد کنند از جمله:

(مرحوم آیةاللّه حاج شیخ عبد الکریم اعلى اللّه مقامه موسس حوزه علمیه قم به فکر افتادند یک عده از طلاب را به زبان خارجى و بعضى علوم مقدماتى مجهز کنند تا بلکه بتوانند اسلام را در محیطهاى تحصیل کرده جدید بلکه در کشورهاى خارج تبلیغ کنند. وقتى که این خبر منتشر شد گروهى از عوام بازار تهران به قم رفتند و رسماً اظهار داشتند که این پولى که ما به عنوان سهم امام مى دهیم براى این نیست که طلاب زبان کفار را یاد بگیرند. اگر این وضع ادامه پیدا کند ما به شما سهم امام نخواهیم داد! آن مرحوم هم دید که ادامه این کار موجب انحلال حوزه علمیه و خراب شدن اساس کار است از اهداف عالى خود صرف نظر کرد.)30

با شروع انقلاب و اعتصاب بازاریان متعهد به پشتیبانى از نهضت و حضرت امام عده اى از سرمایه داران بى درد و غیرمتعهد بازار با معاون وزارت خارجه وقت امریکا به مشاوره پرداختند تا با فشار آوردن به رهبرى نهضت و هیاهوى ورشکست شدن تجار امام را از ادامه مبارزه باز دارند که خوشبختانه در این راه
موفقیتى کسب نمى کنند.31

با نمودار شدن طلایه هاى پیروزى و شکست پیاپى رژیم ستم شاهى عده اى ازسرمایه داران وابسته که آینده خود را در خطر مى دیدند در صدد برآمدند که با نزدیک شدن به رهبران نهضت گذشته خود را تبرئه و آینده خود را در نظام جدید تضمین کنند. آنان در پاریس به نزد امام رفتند و با پیشنهاد پرداخت وجوه شرعى قصد داشتند خود را مومن و متعهد به انقلاب نشان دهند. امام که آنان را از گذشته مى شناخت و اهداف مرموزى را در پى این کارها مى دید از پذیرش وجوه شرعى آنان! خوددارى ورزید و دست رد به سینه آنان زد:

(در پاریس بودم عده اى از سرمایه دارها که حسّ کرده بودند رژیم سابق رفتنى است ولذا براى این که در حکومت بعدى هم به آنها همان گونه باشند و زندگى کنند پیش من آمدند که مى خواهیم وجوه شرعى خود را پرداخت کنیم. من مقصد آنها را فهمیدم و گفتم شما بروید اساس کارتان را درست کنید. من از شما نمى گیرم.)32

بعد از پیروزى انقلاب مترفان و ثروتمندان در مراحل مختلف قانونگذارى و اجراى قوانین با قانونگذاران و مجریان به مقابله برخاستند. آنان سعى کردند تا بانزدیک شدن به بیوت مراجع و فقهاء افکار آنان را به لزوم حفظ سرمایه داران و صاحبان اراضى بزرگ و کارخانه ها به خود جلب کنند و این ذهنیت را به وجود آورند که در صورت به هم خوردن معادله موجود در مراکز تولید و اراضى هرج و مرج ایجاد شده و یا (سخن گفتن به نفع مستضعفان و محرومین علیه کاخ نشینها و غاصبین حقوق مردم همان کمونیسم است.)33

تبلیغات مترفان تا آن جا پیش رفت که برخى به صراحت براى خبرگان اظهار نظر مى کنند که روند فعلى خبرگان و تصویب قوانینى چون: بند 12 از اصل 43 قانون اساسى که مفاد آن عبارت است از:

(تامین کار براى همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل مایه درد سر خواهد شد
و از گفتن کلماتى که انتظارات کارگران را بر انگیزد مى بایست پرهیز شود).34

از این روى امام امت; فقهاء را از مرعوب شدن در برابر سرمایه و سرمایه دارى در مرحله افتاء و تدوین قوانین بر حذر داشته اند و بزرگان را از افتادن در دام تزویر ثروتمندان از خدا بى خبر برحذر داشته اند و چنین هشدار مى دهند که بسیارى از تلاشهاى مذهبى و انفاقات مالى این گروه نه براى کسب رضایت خداوند که براى دست اندازى به بیت المال و نگهداشتن حقوق واجب فراوان دیگر است:

(الان هم عده اى هستند که مى روند مثلاً صدهزار تومان به یکى از آقایان مى دهند که این حقوقى است که شرعا بر عهده من است. و آنها هم مى گویند: بله فلانى وجوه شرعى خود را پرداخته است! در حالى که این شخص پنجاه ملیون تومان از این بابت بدهکار بوده است. حالا مى خواهد با پرداخت مبلغ کم بگوید که اموالش دیگر مال خودش است. شما بیایید احکام الهى را اجراء کنید. باید قوانینى وضع شود که حقوق محرومین و فقرا به آنها باز گردانده شود این وظیفه شماست.)35

امام بارهاى بار به پیشینه روحانیت اشاره مى کند و بر این نکته انگشت مى گذارند که:

( روحانیت اصیل و طرفدار اسلام ناب محمدى به خون سرمایه داران زالوصفت تشنه بوده و هرگز با آنان سرآشتى نداشتند و نخواهد داشت و آینده روحانیت درگرو رسالت ظلم ستیزى و محروم نوازى آنان است.)

حساسیتهاى امام حکایت از عمق آفت دارد. آفتى که هر آن امکان دارد درخت تنومند و شاداب حوزه را از درون تهى کند و از ثمر دهى و سایه گسترى بازش دارد.

امام به گواهى اعضاى بیت راه را بر آنان که در قبال پرداخت وجوه شرعى توقعى داشتند مى بست. نه براى آنان احترام ویژه اى قائل بود36 و نه منتى را مى پذیرفت.37
مرجعیت و نفوذ استعمار
مرجعیت از آغاز پیدایش پشتوانه فکرى و سیاسى کشورهاى اسلامى بوده است و به هنگام خطر پیش از هر قدرت و تشکیلات دیگر به استقبال حوادث شتافته و چه بسیار که توفیق یافته سرزمینهاى اسلامى را از سلطه و نفوذ بیگانگان حفظ کند. در حفظ آرامش و در مبارزه با مستبدین داخلى و خوانین نیز پیشتاز بوده است.38 رویارویى مرحوم بافقى و مدرس با استبداد رضاخانى ایستادگى مراجع در برابر استبداد جلودارى مرجعیت در عرصه دفاع مقدس و... نمونه اى است از کارنامه درخشان مرجعیت.

حسین فردوست مهره رژیم پهلوى در این باره مى نویسد:

(اساسى ترین مخالفها با رضاخان از دوناحیه بود:

اوّل روحانیت شیعه که رضاخان تصمیم به نابودى آن داشت. روحانیت شیعه که داراى انسجام کامل و مراکز آموزشى دینى بود از قبل از رضاخان در امور سیاسى و اقتصادى و اجتماعى دخالت داشت و لذا هیچ گاه در ایران مردم به تحزب گرایش نیافتند و در قالب مذهب شیعه فعالیت سیاسى مى کردند. انگلیسیها نسبت به اهمیت تشکیلات شیعه شناخت و وقوف داشتند. و شاپورچى زمانى در سال 1338 برایم از قدرت شیعه سخن گفت و توضیح داد که در طول تاریخ ایران هرگاه روحانیت با پادشاهى درگیر شده است سبب سقوط او شده است. رضاخان به دستور انگلیسیها تصمیم به نابودى این تشکیلات داشت.)39

شکستهاى مکرر استعمار در رویاریى مستقیم با مرجعیت موجب شد که براى شکست این تشکیلات به راههاى مطمئن ترى روى آوردند تا بتوانند این دژ مستحکم را از درون تسخیر کرده و به اهداف خود دست یابند. استعمارگران در این روش راههاى مختلفى را پیموده اند از جمله:

* ایجاد مراجع ساختگى و علم کردن آنان در برابر مراجع واقعى
* بدبین کردن جامعه نسبت به مرجعیت.

* ایجاد اختلاف و نفاق بین بیوت مراجع.

* حیله هاى سیاسى براین نفوذ در بیوت مراجع و تفکر حاکم بر آن.

استعمار در پى این اهداف با گسیل جاسوسان و خبرچینان در لباسهاى مختلف به حوزه هاى علمى شیعه بویژه قم و نجف در صدد برآمدند تا در (جریان اطلاعات سیاسى مهم مربوط به تحولات ایران و عراق مناطق همجوارى که شیعیان در آنها دستر سى و نفوذ سیاسى دارند 40 قرار گیرند و در این راستا موقعیت بزرگان حوزه دامنه نفوذ مراجع و تعداد پیروان را بررسى کنند و درباره زمینه هاى رشد و خصوصیات فکرى و روانى مراجع اطلاعاتى به دست آورند41.

فرزندان42 و وابستگان43 مراجع را بشناسند و به نقاط ضعف بیوت و به مشاوران ذى نفوذ در مراجع و راهها ارتباط با آنان دست یابند.44

سلامت فکرى و تقواى نفسانى عالمان و مراجع بزرگ باعث مى شد که استعمارگران کمتر بتوانند در آنان نفوذ کنند و یا با دادن رشوه ها و هدیه ها آنان را از هدف بازدارند. رهبرانى چون آخوند خراسانى در برابر زور و زر تسلیم نشدند و نان جوین را به لذائذ دنیا نیالودند.45

مهم ترین روشى که استعمار از آن بیشترین سود را برده است ایجاد جنگ زرگرى براى انحراف هدفها و نفوذ در اطرافیان مراجع بوده است.

دشمن با نفوذ در میان مشاوران و اعضاى بیوت سعى مى کند مراجع را از این طریق کانالیزه کند و شرائطى ایجاد کند که احساسات پاک و بدون شائبه مراجع به گفته هاى آنان متمایل شود. متاسفانه گاه بى خبرى برخى از اینان با عالم سیاست و ناآشنایى با حیله ها و تزویرهاى دشمنان و شرائط پیچیده جهان بسترى مناسب براى تاثیر گفته ها و القائات دشمنان فراهم مى آورد.

دشمن معمولاً براى تاثیر و نفوذ در تفکر حاکم بر بیوت مراجع سیاست گام به گام را بر مى گزیند. به دور از غوغا و هیاهو به بیوت بزرگان نزدیک مى شود و با
در هم آمیختن حق و باطل اطلاعات نادرست و.... آنان را به سوى گفته هاى خود متمایل مى سازد.

على(ع) این شیوه نفوذ را به صید و شکار کفتار به دست شکارچیان ماهر تشبیه مى کند:

(واللّه لااکون کالضبع تنام على طول اللدم. حتى یصل الیها طالبها ویختلها راصدها....)46
به خدا چون کفتار نباشم که با آهنگ به خوابش کنند و فریبش دهند و شکارش کنند...

جوینده کفتار براى شکار آن از نقطه ضعف کفتار و طبع موافق او در برابر آهنگهاى خوش استفاده مى کند. بر در لانه اش دف و چنگ مى نوازد تا او به خواب رود و دست و پایش را ببندد.

استعمار نیز براى خام کردن بزرگان و دور کردن آنان از حقایق و رویدادها از این روش سود مى برد. با فریفتن اطرافیان و به ظاهر همراه شدن با آمال و آرزوى فرد مورد نظر وى را با خود همراه مى کند و تشکیلاتى را به تباهى مى کشاند.

سرّ رودر رویى برخى از علماء با نظام اسلامى را در این وادى باید جستجو کرد.

امام خمینى در تحلیل انحراف آنان ساده اندیشى و نفوذ تدریجى عوامل منحرف همچون: منافقین و سلطنت طلبان را عامل مخالفت آنان با نظام نوپاى اسلامى مى شمارد:

(... آقا خودش خیلى خیلى آدم خوبى است. مى رود ده نفر از همین اشخاصى که مى خواهند این کارها را بکنند... سلطنت طلبها... طبقات بالائى که مى خواهند عیاشى بکنند... از منافقین... از اقلیت... از احزاب... با ظاهر خیلى خوب مى روند پیش آقا مى نشینند مى گویند:

هى اسلام دارد از بین مى رود. دیدید چه شد. اینها مى خواهند این جا را... مثلا شوروى بکنند. آقا فورا باورى مى کند... آقا مى نویسد مالیات نباید داد.
آخر شما ببینید بى اطلاعى چقدر... خوب بى فکر حرف مى زنند آقایان. یک کسى مى رود یک چیزى به آنها مى گوید آنها هم... با سلامت نفسى که دارند باورشان مى آید.)47

 

نمونه اى از دستاویزها
1 . ایجاد خطرهاى موهوم

دشمن براى باز داشتن مراجع و رهبران اسلامى از رسالتهاى اصلى و پنهان نمودن خود از دیده و نگاه آنان تلاش مى کند با ایجاد خطرهاى موهوم نیرو و توان مسلمانان را به طرف آن معطوف دارد و به سلامت نقشه هاى خود را اجرا کند.

از جمله این ترفندها تبلیغ خطر تسنن براى شیعه و فرهنگ شیعى است. با هجوم ایادى غرب به جهان اسلام و وحشت دشمنان از وحدت مسلمانان آنان لازم دیدند این دو جناح را از یکدیگر دور داشته و شیعیان و سنیان را از حمایت یکدیگر باز دارند. آنان در میان اهل تسنن خطر شیعه و در میان پیروان اهل بیت خطر تسنن را بزرگ کردند و تا کنون به این سیاست ادامه مى دهند.

در اوج بحران سیاسى عالم اسلام و سقوط الجزائر و فلسطین و در خطر قرار گرفتن سایر سرزمینهاى اسلامى توسط غرب در حوزه نجف چنین القاء مى شد که هجوم غرب نه تنها ضررى براى اسلام ندارد که از بین رفتن نواصب و مخالفان اهل بیت تقویت اسلام نیز هست48 این گونه تبلیغات بدان خاطر بود که شیعیان را از حمایت برادران خود در فلسطین و لبنان باز دارند.

و بالاتر ایادى دشمن سعى کرده اند تا در مناسبتهاى حسّاس میان این دو طایفه ایجاد بحران کنند و آنان را با یکدیگر درگیر کنند. استعمار این روش را در جنگهاى ایران و عثمانى تجربه کرده بود.

در عین حال مراجع هوشیار همواره موجب همراهى شیعیان با برادران سنى خود به هنگام خطر شده اند. حمایت مراجع نجف و قم از فلسطین و الجزائر
محتاج بحث نیست. تیزبینى مراجعى چونان میرزاى بزرگ مانع از تفرقه و اختلاف بین مسلمانان گردیده است.

مرحوم مجدد شیرازى در سامراء در مرکز اهل تسنن عراق و نزدیک به حکومت عثمانیان سکنى داشت و با شمال بین النهرین که اکثریت سنیان عراق در آن جا بودند همسایه بود. میرزا همواره از برخوردهاى احتمالى بین مسلمانان جلوگیرى مى کرد.

ایادى بریتانیا تلاش مى کردند تا بین میرزا و سنیان درگیرى ایجا دکنند و بدین وسیله اقتدار دولت عثمانى در عراق از بین برود. میرزا هوشیارانه تزویرهاى دشمن را خنثى مى کرد. از جمله در سال 1311 در فتنه اى که بین شیعیان سامراء و سنیان درگرفت سفیر انگلستان تظاهر به طرفدار سیّد و اطرافیان وى کرد و به سامراء آمد و از میرزا اذن دخول خواست. سیّد اجازه نداد و براى حفظ بیضه اسلام و مسلمانان به وى اعتنا نکرد. سفیر انگلستان با یارانش سرشکسته بازگشتند.49

حرکتهاى تفرقه انگیز اکنون بیش از گذشته امکان وقوع دارد. دشمن اتفاق و اتحاد مسلمانان را به سود خود نمى بیند و از هر ترفندى براى ایجاد شکاف و دوئیت بهره مى گیرد. امروز باید بیوت مراجع به دست خود مراجع مشاوران و نزدیکان آنان و روحانیان دلسوز به سان برج و باروى شهر و عَلَم و بیرق سپاه شدیداً محافظت شوند که هر رخنه اى بر این برج و باروها و دژهاى مستحکم شهر وارد شود و راه بر دشمن گشوده شود و دشمن به درون خانه راه یابد بر اسلام و السلام.

2 . بزرگ کردن دشمن فرعى
استعمار غرب از سالها پیش به قصد مشروعیت بخشیدن به حضور خود در کشورهاى اسلامى از جمله ایران محور بزرگنمایى خطر دشمنان فرعى و یا موهوم را در پیش گرفت.

از جمله اینها بزرگ کردن خطر کمونیسم در میان محافل مذهبى بود و القاء این
مطلب که اگر شاه و پشتیبانان غربى او در ایران حضور نداشته باشند توده ایها مسلط خواهند شد و امریکا براى زمینه سازى کودتاى 28 مرداد از این ترفند سود جست.

آنان در مراکز حوزه ها بیوت مراجع از چپ نمایان سود جستند و چنین وانمود کردند که توده ایها همه جا را گرفته و در صورت عدم حضور شاه دین از میان خواهد رفت.

مرحوم آیة اللّه طالقانى از این طرح مرموز چنین پرده برمى دارد:

(در منزل آیة الله بهبهانى که از عملاء دربارى بود تنى چند از نویسندگان هم نشسته بودند که به آنها محرّر مى گفتند. در منزل ایشان [بهبهانى] عده اى دیگر هم نشسته بودند. زمان قبل از 28 مرداد بود. نویسندگان با جوهر قرمز با امضاى جعلى حزب توده براى تمام علماء و ائمه جماعت سرتاسر ایران با پست نامه نوشتند که محتواى آن این بود که: ما به زودى شما را با شالهاى سرتان بالاى تیرهاى چراغ برق خیابان به دار خواهیم زد. امضاء: حزب توده).50

همین روش را در حوزه قم براى ترساندن مراجع بویژه آیة اللّه بروجردى به کار بردند.

یکى از شاگردان آن مرحوم گفته است:

(من در وشنوه بودم قبل از 28 مرداد. یک عده اى را فرستادند به اسم کمونیست در وشنوه تظاهرات کردند. مرحوم آیة الله بروجردى هم بود. براى این که آقاى بروجردى وحشت کند که اوه کمونیستها آمده اند همه جا را اشغال مى کنند. یک عده اى را به اسم کمونیست فرستادند قم تظاهرات بکنند که علماء را به وحشت بیندازند. زمینه درست کنند براى این که آقاى لوئى هندرسن کودتا کند و محمد رضا را برگردانند....50

مورد دیگر انگلیسیها تلاش کردند آیة اللّه کاشانى را با این تبلیغات بترسانند تا آن بزرگوار در مقابل کودتا سکوت کند. آیة الله کاشانى نسبت به این شیوه نفوذ
شناخت داشت و بر اهمیت خطر اصلى از جانب انگلستان تاکید کرد. به بخشى از مصاحبه آیة الله کاشانى با خبرنگار فرانسوى و پاسخهاى وى به پرسشهاى محیلانه خبرنگار توجه کنید:

(س: اگر در ایران یک حکومت کمونیستى بر سر کار بیاید حضرت آیة اللّه چه اقدامى خواهند کرد؟

ج : در ایران حکومت کمونیستى تشکیل نخواهد شد.

س: اگر فرض کنیم که حکومت کمونیستى سرکار بیاید حضرت آیة اللّه چه خواهند کرد؟

ج : کدام کمونیست؟ اگر مقصود شما کمونیست داخلى است (اگر در ایران کمونیست هم وجود داشته باشد) عده آنها بسیار کم است و به واسطه دین اسلام بسیار ضعیف اند و موفق نخواهند شد در حکومت دخالت کنند و دولت تشکیل بدهند...

آیة اللّه به صراحت مى گفت که اگر کمونیستها در ایران هوادارانى دارند تقصیر آن به گردن انگلستان است.51

چنین برخورد هوشیارانه اى از مرحوم کاشف الغطاء به هنگام دعوت ایشان براى شرکت در کنفرانس (بحمدون) مشاهده مى شود52

در آغاز نهضت اسلامى ایران امریکا و ساواک بسیار تلاش کردند این حربه را دوباره تجربه کنند. بر این اساس با بهره گیرى از جو تنفر عمومى مردم و حوزه ها از الحاد و کمونیسم در صدد برآمد تا مخالفین شاه را مارکسیست معرفى کند و اگر اینان پیروز شوند کمونیستها جهان را خواهند بلعید.

محدود بودن اطلاعات برخى از مراجع و تاثیر القائات استعمار به فعالیتهاى دشمن میدان مى داد. از جمله در اسناد لانه جاسوسى امریکا درباره یکى از مراجع گذشته چنین مى خوانیم:

(در عین حال بایستى تشخیص داده شود که... به عنوان یک روحانى
محافظه کار قابل اطمینان از کمونیسم متنفر است. در دقایق درون گرائیش او بدون شک تشخیص مى دهد که رابطه ایران با ایالات متحدده به شدت براى محافظت آزادى ایران و محدود نمودن موثر نفوذ کمونیسم در ایران مهم است...)53

در اسناد دیگر ترس از به خطر افتادن ایران در دام روس تا آن جا در ذهن فرد مذکور قوت گرفته است که صریحاً خواستار حضور امریکا در ایران مى شود و موافقت مى کند که ارتش در امور داخلى دخالت کند:

(او... خاطر نشان ساخت ایران براى محفوظ بودن در مقابل شوروى به کمک امریکا احتیاج دارد. انتقادات فعلى از امریکا از این عقیده غلط که امریکا در امور داخلى ایران دخالت مى کند سرچشمه مى گیرد. این مشکل مى تواند به طور کامل رفع شود...)54

و در گزارشى دیگر تلاش وى براى جلوگیرى از سقوط بختیار چنین ترسیم شده است:

(ش... فورى با بیانات کارمند سفارت در مورد تهدید و حملات ارتش موافقت کرد. او نگرانى و درک عمیق خود را در این مورد که ارتش خروج شاه را نمى پذیرد نشان داد و باتوجه به شایعاتى در این مورد که آنها با شاه توطئه چیده اند تا آشوبهایى ایجاد کرده و باعث سقوط دولت ملى (بختیار) شوند و در نتیجه بازگشت شاه را به قدرت ممکن سازند به او مکررا پیشنهاد مى کرد که امریکا هر چه در توان دارد به کارگیرد تا از این امر جلوگیرى کند.)55

و ساده اندیشى و خوش بینى فردى دیگر نسبت به امریکا موجب مى شود که وى و وابستگانش کراراً با ماموران سیاسى آن دولت در ارتباط باشند و براى نجات مسلمانان و مظلومان جهان از آن دولت استمداد جویند!56

این طرز تفکر در حوزه نجف نیز وجود داشت. حضرت امام خمینى(ره) از این تفکر پوشالى و ضد دینى چنین شکایت مى کند:
(.... ما در نجف گرفتار افرادى هستیم که معتقدند انگلیس و آمریکا امروز ملجأ و پناه اسلام اند و اگر این دو ابر قدرت نباشند اسلام از بین مى رود.).57

3 . تشدید اختلاف بین مراجع
از روشهاى دیگر استعمار براى تضعیف مرجعیت بهره گیرى از اختلاف سلیقه روش کار و بزرگ کردن اختلافات جزئى بین اطرافیان مراجع است. دشمنان اسلام با گسیل خبر چینان و نفوذ در بیوت مراجع سعى مى کنند نقاط ضعف و یا اختلاف فکر و سلیقه مراجع را شناسائى کنند و بر آن دامن بزنند.

در ماجراى مشروطه از همین روش استفاده کردند و پیروان آیة الله محمد کاظم یزدى و مرحوم آخوند خراسانى را به بهانه هاى حقیر به جان هم انداختند و بهره خویش را بردند.58

در دوران اخیر نیز ساواک سیاست ایجاد تفرقه بین مراجع را در رأس برنامه هاى خود قرار داده بود. در تلاش بود با ایجاد سوء تفاهم و با بهره گیرى از اختلاف سلیقه اطرافیان و بزرگ کردن آن بزرگان را در مقابل هم قرار دهد و چه بسا زمینه مخالفت مرجعى را با مرجعى دیگر فراهم سازد.59

ولى تقوا و هوشیارى مراجع و عالمان بزرگ در بسیارى از مواقع نقشه هاى دشمنان مرجعیت را نقش بر آب کرد.

در ماجراى فتواى تحریم تنباکو استعمار انگلیس و شاه و درباریان به هرگونه نیرنگى به منظور جلوگیرى از انتشار آن دست زدند. بعد از ناکام ماندن در این راه شاه و درباریان سیاست تفرقه بین علماء و مراجع آن عصر را در پیش گرفتند. نایب السلطنه در تهران با میرزاى آشتیانى از مجتهدین بزرگ تهران دیدار مى کند و مى گوید:

(این حکم از طرف میرزا صادر شده. او مجتهد است و شما هم مجتهد.
دولت از شما خواهش مى کند به اباحه و تجویز دخانیات حکم کنید.)

میرزاى آشتیانى با هوشیارى شاه و درباریان را مأیوس مى کند. بیان مى دارد:

(حکم میرزاى شیرازى را جز خود او نمى تواند تغییر دهد.)

بدین وسیله همبستگى خود را با میرزا اعلام مى کند و علماى نجف نیز به وسوسه هاى فرستاده شاه وقعى نمى گذارند و فرمانبردارى خود را از حکم میرزا اعلام مى کنند.60

بعد از تبعید امام به نجف ساواک تلاش مى کرد تا بین مراجع عراق و امام شکاف افکند و با تبلیغ و هیاهو و ایجاد جنگ روانى زمینه درگیرى را فراهم سازند.

در گزارش ساواک چنین آمده است:

(هم اکنون طرفداران حکیم حمله علیه وى [امام] راشروع نموده اند. باید انتظار تشدید اختلاف و مبارزات آینده این دو نفر بود. در حال حاضر عموماً منتظرند که آقاى حکیم چه قیافه اى در برابر خمینى خواهد گرفت).61

ولى امام امت با شناختى که از دشمن و ترفندهاى او داشت راه را بر جوسازى و سوء استفاده ایادى ساواک بست و زمینه وحدت را فراهم آورد. تا آن جا که ساواک در گزارشى به آن اعتراف مى کند:

(روش آیة اللّه خمینى در نجف اشرف و برخورد مشارالیه با آیة اللّه حکیم بسیار صمیمانه بوده و نهایت خضوع و احترام را نسبت به آیة اللّه حکیم به کار برده و موجب گردید بین دو نفر فوق و طرفداران آنها صمیمیّت و اتحاد به خصوصى ایجاد گردیده و در نظر دارند حتى اعلامیه هاى مشترکى صادر نمایند و مبازرات خود را مجدّداً شروع کنند).62

فرزند آقاى حکیم نیز در حمایت مراجع نجف از امام مى گوید:

(اکثر قریب به اتفاق مراجع دینى یا طلاب و یا سایر طبقات از اقدامات اصولى آقاى خمینى جانبدارى کرده و تبعیت از این اصول منحصر به آقاى خمینى نیست. بلکه هر فرد مسلمان موظف است در مقابل عمل بر خلاف اصول دین و شریعت مبارزه کند).63

ساواک که براى ایجاد شکاف بین مراجع و علماء از کوچکترین فرصت بهره بردارى مى کرد در شیوه جدید تلاش مى کند که با رد کردن جواب برخى از تلگرافها و سانسور و بایگانى بسیارى دیگر که از ایران به عنوان حضرت امام مخابره مى شد خاطر بسیارى از مقامات روحانى ایران را برنجاند و روابط آنان را با امام تیره سازد. امام متوجه این شگرد ساواک مى شود و در پیامى به یکى از فضلاى حوزه قم از این نقشه پرده بر مى دارد.65

و در ادامه مبارزات دشمن بارها تلاش کرد که با پاره کردن عکس امام و یا به راه انداختن اراذل و اوباش به طرفدارى از برخى از علماء امام را وادار به عکس العملى نماید. امام نه تنها عکس العمل نشان نمى دهد که مى فرماید:

(کسى که به من و عکس من توهین کند من رضایت ندارم که کوچکترین عکس العمل نشان داده شود.).66

و با این کار توطئه دشمنان اسلام را نقش بر آب کرد.

با تأمل در آنچه گفته شد روشن گردید که مرجعیت و ظایفى خطیر بر عهده دارد. بدخواهان براى انحراف راه و نفوذ در بیوت مراجع نقشه ها در سر مى پرورانند. مراجع براى سلامت این پایگاه فکرى و سیاسى باید مشاوران و مجریان امین و هوشیار برگزینند و نسبت به رابطین و کانالهاى اطلاعاتى خود بسیار دقت کنند و از دسائس دشمن غافل نشوند و از اعتماد مطلق بر یاران و پذیرش سخنان افراد بپرهیزند که چه بسیار یاران قابل اعتماد که گذشت زمان آنان را دگرگون ساخته است و یا با سادگى و ساده اندیشى در خدمت اهداف اجانب قرار گرفته اند. سخن مولاى متقیان به مالک در گزینش عاملان سرمشق آنان باشد:

(در کار عاملان خود بیندیش و پسِ آزمودن به کارشان بگمار و به میل خود و بى مشورت دیگران به کارى مخصوصشان مدار که به هواى خود رفتن و به رأى
دیگران ننگریستن ستمگرى بود و خیانت و عاملانى این چنین را در میان کسانى جو که تجربت دارند و حیا از خاندانهاى پارسا که در مسلمانى قدمى بیشتر دارند و دلبستگى بیشتر. اخلاق آنان گرامیتر است و آبروشان محفوظ تر و طمعشان کمتر و عاقبت نگرى شان فزونتر).67

بزرگان ومراجع مى بایست دوراندیش باشند و دشمن شناس و از زودباورى که فرو فتادن در فتنه ها را در پى دارد به دور. دشمن را کوچک نشمرند و از حیله هاى رنگارنگ فتنه جویان غافل نشوند:

(آفة القویّ استضعاف الخصم).68

آفت توانمند کوچک شمردن دشمن است.

و هشدار امام امت را جدى بگیرند:

(شما که خود را پیروان اصحاب وحى و اولیاء عظیم الشان مى دانید و بحمد الله هستید خود را جز خدمتگزار به ملت هاى ستمدیده ندانید و باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذى در بیوت شما با چهره هاى صددرصد اسلامى و انقلابى ممکن است فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافى نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهورى اسلامى سیلى زنند. اللّه اللّه در انتخاب اصحاب خود. اللّه اللّه در تصمیم گیرى در امور مهمه).69

و پیمودن سیره مراجعى چون امام موجب خواهد شد که نهاد مقدس مرجعیت سالم و استوار بماند و هیاهوى باطل و وسوسه هاى دشمن آن را نلرزاند تا به سان گذشته بتواند گامهاى موثرى در حل مشکلات فکرى و اجتماعى مسلمانان بردارد و از پشتیبانى مومنان برخوردار باشد.

 

پاورقى ها :
1 . مجله (حوزه) شماره 51 ـ 168/50.

2 . (صحیفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمینى ج260/1 وزارت ارشاد اسلامى.
3 . (سیرى در افکار و اندیشه هاى سید عبد الحسین لارى) 78/.

4 . (سوره آل عمران) آیه 159.

5 . (نهج البلاغه) دکتر سید جعفر شهیدى خطبه 216 سازمان انتشارات آموزش انقلاب اسلامى.

6 . (میزان الحکمه) محمد محمدى رى شهرى ج215/5 ـ 214 انتشارات دفتر تبلیغات.

7 . (نهج البلاغه) نامه 53.

8 . مجله (حوزه) شماره 43 ـ 158/44.

9 . (تاسیس الشیعه) سید حسن صدر 9/ انتشارات اعلمى.

10 . مجله (حوزه) شماره 67/44 مصاحبه با آیة اللّه سید مصطفى خوانسارى.

11 . (سوره احزاب) آیه 30 31.

12 . (مرجعیت و روحانیت) مجموعه مقالات شرکت سهامى انتشار 194/.

13 . مجله (الثقافة الاسلامیه) شماره 131/41 رایزن فرهنگى جمهورى اسلامى دمشق مقاله طلال عتریسى به نقل از تجربة الثوره الاسلامیه فى العراق 1920/ احمد الکاتب.

14 . (قصص العلماء) میرزا محمد تنکابنى 203 علمیه اسلامیه.

15 . مجله (حوزه) شماره 284/43 خاطرات آیة الله محسنى ملایرى.

16 . (سرگذشتهاى ویژه از زندگى حضرت امام) به روایت جمعى از فضلاء ج4/133 انتشارات پیام آزادى.

17 . (نهج البلاغه) حکمت 147.

18 . (رهنمودهاى مقام معظم رهبرى در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب آذر ماه 10/68; (مرجعیّت و روحانیت) 188/.

19 . مجله (حوزه) شماره 167/44 مصاحبه با آیة اللّه بدلا.

20 . (نهج البلاغه) خطبه 4.

21 . (مجله (الثقافة الاسلامی) شماره 61/43 مقاله علامه سید محمد حسین فضل اللّه.

22 . (مجله حوزه) شماره 51 ـ 30/50 مصاحبه با آیة اللّه سید رضى شیرازى.

23 . (نهضت امام خمینى) حمید روحانى ج108/2 انتشارات واحد فرهنگى بنیاد شهید.

24 . (همان مدرک) 492/.

25 . (صحیفه نور) ج91/21.

26 . حضرت امیر(ع) بعد از جنگ نهروان در خطبه اى فرمود:( اما بعد ایها الناس فانا فقأت عین الفتنه و لم یکن لیجرُأ علیها احد غیرى بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها.) نهج البلاغه خ93.
27 . (در جستجوى راه از کلام امام) از بیانات و اعلامیه هاى امام خمینى دفتر 373/8 انتشارات امیر کبیر.

28 . (سوره انعام) آیه 52; (سوره هود) آیه 29.

29 . (در جستجوى راه از کلام امام) ج77/1.

30 . (مرجعیت و روحانیت) 188/ مقاله مرحوم مطهرى.

31 . (اسناد لانه جاسوسى) دانشجویان پیرو خط امام شماره 43/13 41.

32 . (در جستجوى راه از کلام امام) دفتر 78/1.

33 . (همان مدرک) 76/.

34 . مجلّه (حوزه) شماره 64/27.

35 . (در جستجوى راه از کلام امام) ج78/1.

36 .(سرگذشتهاى ویژه اززندگى حضرت امام خمینى) ج98/2.

37 . (همان مدرک).

38 . (در جستجوى راه از کلام امام) ج37/14.

39 . (ظهور و سقوط سلطنت پهلوى) ج481/1.

40 . (اسناد لانه جاسوسى) 89/28.

41 . (همان مدرک) ج14/25 100; ج162/38.

42 . (همان مدرک) ج45/44.

43 . (همان مدرک) ج102/25.

44 . (همان مدرک) 162/38.

45 . ( مرگى در نور) 173/.

46 . (نهج البلاغه) خ6.

47 . (صحیفه نور ج186/18.

48 . ر . ک (نهضت امام خمینى) 112/2.

49 . مجله (حوزه) شماره 50 ـ 51 ویژه نامه میرزاى شیرازى 253/.

50 . (ظهور و سقوط سلطنت پهلوى) ج186/2.

50 . (در مکتب جمعه) مجموعه خطبه هاى نماز جمعه تهران سخنرانى آیة اللّه منتظرى ج171/1 وزارت ارشاد اسلامى.
51 . (ظهور و سقوط سلطنت پهلوى) حسین فردوست ج186/2 انتشارات اطلاعات.

52 . (الکلمه العلیا فى الاسلام لانى بحمدون) نامه مرحوم کاشف الغطاء به سمینار بحمدون.

53 . (اسناد لانه جاسوسى ج14/25 100.

54 . (اسناد لانه جاسوسى) شماره 1 تا 240/6.

55 . (همان مدرک).

56 . (همان مدرک) 241/.

57 . (نهضت امام خمینى) ج492/2.

58 . (مرگى در نور) زندگانى آخوند خراسانى مجید کفایى 213/ انتشارات زوار.

59 . (اسناد لانه جاسوسى) 45/44.

60 . مجله (حوزه) شماره 50 ـ 51 ویژه نامه میرزاى شیرزى 209/.

61 . (نهضت امام خمینى) 146/2.

62 . (همان مدرک).

63 . (همان مدرک).

64. (همان مدرک) 161/.

65 . (سرگذشتهاى ویژه از زندگى حضرت امام خمینى) 120/.

66 .

67 . (نهج البلاغه) نامه 53/.

68 . (میزان الحکمه) ج111/1.

69 . (صحیفه نور) ج42/18 186.