منشور برادرى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


[وحدت و یگانگى] آرزوست آرزویى انباشته در سینه پر تپش مصلحان بیدار دل که در تفرقه و جدایى[ ذلت و زبونى] امت اسلامى را دیده و مى بینند.

[وحدت و یگانگى] امیداست امیدى که آخرین لحظات زندگى پر شور قهرمانان وادى آزادى و مردانگى را بدرقه کرده و حیات سرتاسر مبارزه و درگیرى آنان را معنى بخشیده است .

[وحدت و یگانگى] از خویشتن گذشتن است گذشتنى که بصیر فراگیر مى طلبد و عزم واراده اى پیل افکن مى خواهد و با سینه تنگ و دنیاى تاریک کوتاه همتان تنک خرد فراقتى ابدى دارد.

[وحدت و یگانگى] رمز بقاست و مایه شکوت که بازتاب فقدان آن به بیان الهى چنین تقریر یافته است :

واطیعوالله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبرواان الله مع الصابرین .1
[وحدت و یگانگى] سیماى زیباى[ من] هاى تبلور یافته در[ ما] ست رهیدن از پلشتیهاى[ منیت] و غرق شدن در لذت پاکیهاى[ ما].

در[ وحدت و یگانگى] دلها به عشق هم مى تپد دستها در هم گره مى خورد فریادها رسا مى گردد گامها هم آهنگ به زمین مى رسد قدرت و توان سیر تصاعدى مى یابد عزت و کرامت انسان از خرد شدن در آسیاب قدرت طلبى محفوظ مى ماند وازاصطکاک و خنثى سازى جلوگیرى مى گردد.

براى مردم مسلمان ایران که شهد[ وحدت] را درایام[ انقلاب] واوج آن را در[ لیالى عشر] چشیده اند. و به یوم[ فجر] بیرق یگانگى را بر فراز آرزوهاى عینیت یافته خویش نظاره کرده اند وصف[ وحدت و یگانگى] به تفسیر[ آفتاب] نشستن است و در نیمروز روشنایى را تشریح کردن !

بر همه هویداست که دنیاى[ وحدت و یگانگى] زیباست و دوست داشتنى و به وفق مذهب خوبان کم یاب و عنقاکیش !اگر ملتى را دست داد از دست نهادنش اوج بى لیاقتى است واگراز دست امتى برون افتاد بازیابیش نهایت درایت است و توانایى !

تاریخ ده ساله انقلاب اسلامى ایران گواه گویاى ثمرات پرارج[ وحدت و یگانگى] است و شاهد صدق بر تاوانهاى سنگین بى حرمتى به آن 2 . درایت حکم مى کند که از تجربه هاى تلخ و شیرین گذشته پند گیریم واگر در حرمان[ وحدت و یگانگى] روزهاى نخست انقلاب هستیم بهوش باشیم که پا را فراترازاختلاف نظر ننهیم و در کار تفرقه و جدایى شکوه گذشته را به سوک ننشینیم .

امام امت بارهاى بار به کنایه و به صراحت صاحبان اندیشه را از غلطیدن در دام[ تفرقه و جدایى] بر حذر داشته و آنان را به آزادى اندیشه فراخوانده است لکن واسطه ها و سردمداران[ تفرقه و جدایى] فضاى اندیشه را در پى هر پند واندرزى آلوده ساخته و دنیایى از بدبینى و نفرت آفریدند. سالها به مدارا گذشت به امید آن که اشاره ها تاثیر گذارد واسطه شرمسار گردند و صاحبان اندیشه پرده تزویر رااز چهره آنان برگیرند.افسوس که چنان نشد وامام بناچار آخرین کلام را با صریحترین واژه ها در منشور برادرى گفتند. منشور برادرى سخن دل بود واز سر سوز غم نامه اى که پس بارها تحذیر و بیدارباش در آفت [تفرقه] قلمى گشت اتمام حجت بود و کلام آخر نه توجیه بر مى تافت و نه تفسیرى از سر میل خطوط!

منشور برادرى کلامى مبسوط مى طلبد و نشریه در جایى دیگر به گوشه اى از[ منشور برادرى] پرداخته است و بخشهایى از آن را به فرصتى دیگر موکول مى دارد و دراین بخش موضوع[ برادرى] را براى سرمقاله برگزیده بدان امید که در سایه سار آن شاهد تحقق عینى برادرى در جامعه باشد .
گونه هاىاختلاف
اندیشه گرانى براین باورند که اختلافهاى موجود در تاریخ زندگى انسانها دو گونه است : گونه اى ابتدایى که انسانها بر پایه طبع بشرى بدان گرفتار مى آمدند واز محدوده امور دنیوى فراتر نبود.این اختلافات نخستین موجب پیدایش مذاهب و تشریع ادیان وارسال رسل شمرده مى شود و ضرورت قانونمندى زندگى اجتماعى را توجیه مى کند.

گونه دیگر اختلافهایى است که پس از پیدایش ادیان وارسال رسل براساس تفسیرهاى گوناگون واختلاف برداشتهاى علماء و دانشمندان بوجود آمده است .این اختلافات به زندگى[ معیشتى] انسان محدود نمى گردد و تمام جوانب حیات آن را فرا مى گیرد.اختلافهاى گونه اخیر را باید اختلافهاى دوران رشد و تفکر بشرى شمرد و براى کم کردن آثار منفى آن بیشتر به تفسیر و تحلیل نیازمنداست تا قانون و قرار داد.

مرحوم علامه طباطبائى در منشا پیدایش اختلافات در زندگى انسانها کلامى دارد بدن مضمون :

انسان در آغاز گردهم آیى اش امتى واحد بود لکن براساس فطرتش در بهره گیرى از مزایاى زندگى به اختلاف کشانده شد. پیدایش اختلاف وضع قوانین را براى رفع اختلافات و مشاجرات در لوازم زندگى طلبید. قوانین موضوعه لباس دین پوشید وحدت دینى بوجود آمد... بعدها در معارف دینى و مسائل مربوط به مبدا و معاداختلاف پیدا شد و وحدت دینى در هم ریخت قبایل واحزا بوجود آمد و بتبع آن اختلافات دیگر ظاهر گشت . اختلاف دوم منشاى جز ستمگرى و گردنگشى اهل کتاب پس از روشن شدن اصول و معارف دین و اتمام حجت بر آنان نداشت . بنابراین اختلافها را باید دو گونه شمرد: گونه اى که جولانگاه آن دین است واز ستم ستمکاران ریشه مى گیرد و ربطى به فطرت و غریزه انسانى ندارد و گونه که به زندگى دنیوى مربوط است و ریشه در فطرت انسان دارد و سبب پیدایش دین در زندگى بشرى گشته است . 4

تقسیم مزبور فراگیرى لازم راندارد و تفسیرى براى اختلافات برداشتى در درون یک مذهب که بر پایه اختلافات فکرى انسانهاست نمى دهد.این گونه اختلافات تفسیرهایى است که براساس عناد و گردنکشى بوجود نمى آید واز شائبه ستم و طغیان برى است و بیشتر مرخون اختلاف فکرى و گونه گونى قدرت تفکر واندیشه بشرى است .

بنابراین بایداختلافهاى زندگى انسانها را سه گوند شمرد: گونه اى ابتدایى گونه اى
عنادى و گونه اى دیگر فکرى و برداشتى .

دراین مقال بیشترین سخن بر محور گونه سوم است گر چه بر گونه دوم هم نیم نگاهى خواهد داشت .

اختلاف فکرى
[اختلافهاى فکرى لازمه انسان بودن انسان است و هیچ گریزى از آن نیست نه در محدوده زمان محصوراست و نه در چهارچوب مکان جاى مى گیرد. هر جاانسانى است اختلاف فکرى است و هر جااختلاف فکرى است حیات و زندگى است این گونه اختلافها نه تنها ضررى ندارد که پر سود است و رشدآفرین و به اعتقاد گروهى ازاندیشه وران تیزبین تنها راه شکوفایى و دست یابى به حقیقت :

[در هر نظام و حکومتى رشد و شکوفایى علم و فضیلتها واستعدادها و اخلاق کریمه ارزشهاى انسانى در پرتو نشرافکار و نظریات موافق و مخالف امکان دارد.امااگر بخواهیم به حقیقت زلال اسلام واهداف عالى انقلاب برسیم و خرافه و جهل و بدعتها در مقابل دستورات خالص الهى از جامعه بیرون برود راهى جزایجاد محیط سالم و فضاى باز و آزاد براى بحثهاى علمى و دادن فرصت به رشد و شکوفایى استعدادافراد نداریم].5

این اندیشه وران جلوگیرى از برخوردافکار واندیشه ها را محصول دوران گذشته مى دانند که امروز حناى آن رنگ خود رااز دست داده است و با دوران انقلاب سازگارى ندارد.

زمان تکفیر و تفسیق و برچسب زدن به هر منادى حقى گذشته است چرخ زمان به به عقب بر نمى گرد انقلاب نیروها رااز بند آزاد نمود 6 .

پیش گیرى از اختلاف نظر چندان ممکن نیست و در شرایط کنونى امکان آن بطور کامل از بین رفته است . در گذشته تاریخ انسانى گر چه چنین پدیده هایى دیده مى شود لکن عواق دردناک سیاست هاى مزبور چنان قلب انسانها را جریحه دار ساخته است که نام آن دوران نیز براى انسانیت منفور گشته است . تنفرى که امروزه از قرون وسطى وجود دارداز پى آمدهاى تلاش براى جلوگیرى ازاختلاف نظر و عقیده است که تاریخ اروپا را براى همیشه سرافکنده ساخته است نمونه هاى ازاین دست در تاریخ مسلمانان نیز دیده مى شود چنانکه :

[در سال 645 خلیفه وقت مدرسان مدرسه منتصریه فرمان داد که :از این پس چیزى از تصانیف خود بر طلاب نخوانند و فقهاء را به حفظ کردن چیزى از آنها وادار و ملزم نسازند بلکه کلام مشایخ را براى حفظ ادب نسبت به آنان واز راه تبرک به
شاگردان بیاموزند] 7 .

نتیجه چنین دستورى دقیقا چیزى مى شود که یکى از صاحب نظران در تاریخ ادبیات ایران بااین بیان تقریر کرده اند:

[ ...بنابراین دیده مى شود که دایره تدریس چگونه محدود گردید واز آزادى عقیده مدرسان به چه میزان کاسته شد و کلام پیشینیان به کرسى نشت و حالتى که ازاین پس در ممالک اسلامى و درایران نسبت به علوم و تدریس آنها پیش آمد شبیه است به وضع دوره اسکولاستیک در فلسفه علوم و تعلیم و تربیت اروپایى] 8 .

بااین محاسبه هرگونه تلاش براى از بین بردن اختلاف نظراز طریق تفهیم و تفاهم زیانبار و نارواست . هیچ نظامى که پشتوانه معقول براى موجودیت خویش دارد خود را در آن باتلاق نمى افکند این نکته بدان معنى نیست که نظام مطلوب به تشدیداختلاف نظرها بپردازد بله مراد دست یابى به شکوفایى و تحصیل و وحدت نظراز طریق محک هاى علمى و منطقى است که در برخوردهاى سالم علمى رخ مى نماید و با برخوردارى تبادل آراء از شرایط مباحثه و مناظره درست حال مى گردد.

طبقه بندى مخالفان
قبل از پرداختن به تفصیل بحث تبیین موضوع اختلافها در یک نظام ضرورى مى نماید تا به بیان اهل علم[ تحریر محل نزاع] انجام گیرد واز بیراهه ورى مصونى حاصل گردد.

مخالفان یک نظام را دو گونه مى شود تصویر کرد: گونه اى که اصل نظام را پذیرایند و در شاخ و برگ آن سخن دارند و گونه دیگرافراد یا گروههایى که اصل نظام را زیر سوال مى برند و مشروعیت آن راانکار مى کنند. در گونه نخست مخالف باغبانى را مى ماند که به امید رشد بیشتر درختان باغ گونه خاص پیرایش و پردازش را توصیه مى کند و پردازش هاى موجود نظام را به اصل بارورى درختان مخل مى داند.این گونه مخالفتها بر پایه عشق و علاقه است واگر شائبه جهل و ناآگاهى وجود دارد راه چاره توجیه پیشنهاد کننده است نه طرد و کنار زدن آن .

در گونه دوم باید مخالفان با توجه به انگیزه مخالفتشان رده بندى گردند.اگر مخالفتشان رده بندى گردند.اگر مخالفت بر پایه اندیشه و فکراست واز عناد و لجاج تهى است معقولترین برخورد برخورد فکرى و بهره گیرى از توجیه و تفسیراست واگر براساس کینه و عناداست موثرترین راه طرد و نفى و برخورد قاطع مى باشد. مماشات و تساهل در گروه دوم همان میزان خطرناک است که قاطعیت و تندى در گروه اول .
امام امت درپیام منشور برادرى بروشنى بین مخالفان شیوه اى و اختلافات اصولى فرق گذاشته است واختلاف گونه اول را مضر به انقلاب ندانسته اند:

[...باید توجه داشت باشید تا زمانى که اختلاف و موضع گیریها در حریم مسائل مذکوراست تهدیدى متوجه انقلاب نیست اختلاف اگر زیربنایى و اصولى شد و موجب سستى نظام مى شود] 9 .

براساس همین دیدگاه است که حضرت ایشان جناحهاى موجود فکرى را مورد تایید مى دهند:

[ آنها نسبت به اسلام و قرآن وانقلاب وفادارند و دلشان براى کشور و مردم مى سوزد و هر کدام براى رشداسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظرى دارند که به عقیده خود موجب رستگارى است] 10 .

بااین توضیح باید مسوولان کشور و علاقه مندان به نظام از وجود اختلاف اندیشه و نظر ترسى به خود راه ندهند و توان خویش را در راستاى حراست این اختلاف نظرهااز غلطیدن به منجلاب تفرقه و جدایى بکار گیرند. آنچه که خطر مى نماید و دلسوزان را باید بدان هشدار داد تفرقه و جدایى است که از غفلت در طرح درست اختلاف نظرها بوجود مى آید و بیشتر زاییده پیرایه هاى نابجا بر قامت اختلاف اندیشه هاست که به اجمال مى توان به معدودى از آن پیرایه هااشاره کرد:

1. جهل
جهل و نادانى و بزرگترین بدبختى و مصیبت 11 بشرى است دشمنى آفرین است 12 و فسادگستر 13 .

ابزاراستعماراست 14 و دستمایه تفرقه و جدایى . دودستگیها و تفرقه ها در طول تاریخ انسانها ریشه در جهل و نادانى دارد. تکفیرها و تفسیقهااز آن مایه مى گیرد. قسمت زیادى از جنگها و جدالها بر پایه جهل و نادانى بوده است .اختلاف نظراگر زاد و راه خویش رااز جهل بگیرد و به سرعت در باتلاق عداوت و دشمنى فرو مى رود واندیشه ها را در مذبح کینه و دشمنى نابود مى کند. اگر تاریخ تکفیرها درادیان و مذاهب بدقت مورد مطالعه قرار بگیرد چهره جهل و نادانى به خوبى از وراى آن رخ مى نماید.

وقتى جاهلان و ناآگاهان به صحنه تبادل آرا وارد مى شوند و در معرکه نقد و تحلیل گام مى نهند بسرعت موضع گیرى مى کنند و براى اثبات حرف باطل خویش به غوغا سالارى و بلبشوى گرى متوسل مى شوند. دراین شرایط است که کشف حق و حقیقت جاى خود را به
اثبات مدعا مى دهد و[ حب الشى ء یعمى و یصم] 15 به ثمر مى نشیند. بازده چنین برخوردها کینه و دشمنى و رخنه در کیان وحدت و یگانگى است .

مشکلى که جامعه هاى علمى همیشه درگیر آن بودند وامروز هم جامعه انقلابى ما بدان گرفتاراست ورود ناآگاهان و جاهلان به مباحث علمى است . پاره اى ازافراد به اعتبار شغل و منصب خود خویشتن را براى اظهارنظر در هر موردى ذى حق مى دانند.اینان توجه ندارندکه علم یک حقیقت است و پست و مقام یک اعتبار و هیچگونه لازمه عقلى و عادى بین صاحب پست بودن و تسلط بر علوم گوناگون وجود ندارد. و نه تنها در اینجا چنین ملازمه اى منتفى است که بین آگاهى به علمى واطلاع از علمى دیگر نیز چنین تلازمى وجود ندارد بنابراین اگر فردى در علوم حوزوى تبحر دارد تنها در صورتى مى تواند در علوم و فنون دیگراظهارنظر کند که در علم و فن مزبور هم آگاهى لازم را داشته باشد چنانکه عکس این جریان نیز غیرقابل انکاراست .

توجه به اختلاف نظرهاى چند ساله انقلاب بخوبى نشان مى دهد که عامل تبدیل شدن پاره اى از آنها به دشمنیها و عنادها ریشه دراظهارنظرهاى افراد ناآگاه و مدعیان همه فن حریف داشته است .

2.واسطه
واسطه ها عمله هاى ابلیس اند واعوان شیاطین تلاششان بر گل آلود کردن آب است تا در غوغاى درگیرى و جدال اصحاب راى و عقیده مطاع خویش را صید کنند. حیات اینان به آشوب و ناآرامى بسته است و در آرامش و برخوردهاى منطقى شیشه عمر خویش ار سنگ خورده مى بینند.اصحاب تزویرند و ریا بهر رنگى در مى آیند و طوطى صفت خویش مى آرایند. تدین و تعهد راابزار مى دانند و نمامى و سخن چینى را شریفترین مشاغل !

بذر نفاق و دورویى را در جامعه مى پاشند و در پیش دیداندیشه گران و صاحب نظران پرده اى از عداوت و دشمین مى آویزند.از تالیف قلوب گریزانند وازاتحاد و هماهنگى وحشت دارند.

اینان چون ویژگى نفاق را دارند به سختى قابل شناسایى هستند و چون ازابزار مطلوب جامعه ها بهره مى گیرند به راحتى در جناحهاى فکرى متقابل نفوذ مى کنند و شرایط واوضاع را چنان ترسیم مى کنند که صاحبان اندیشه و فکر که برخورداراز خلوص و پاکى اند عمل به توصیه هاى آنان را وظیفه خود تلقى مى کنند و صواب را در راى آنان مى بینند.

به مرور و شخصیتهاى صاحب اندیشه باالقاآت آنان به موضع گیرى و جدال کشانده
مى شوند و اختلاف اندیشه بهتفرقه و جدال مى انجامد.امام امت در منشور برادرى شخصیتهاى فکرى جناحهاى موجود کشور رااز القاآت آنان برحذر داشته و توصیه مى کند که :

[بایداز واسطه هایى که فقط کارشان القاء بدبینى نسبت به جناح مقابل است پرهیز نمود] 17 .

3. حب نفس
اختلاف عقیده و نظر اختلاف عقیده و نظر مواردى با حب ف نفس و خودخواهى همراه مى گردد. دراین گونه موارد طرح عقیده و نظر ابزار اشباع خواسته هاى نفسانى مى شود و محیط سالم تبادل آرا رااز بین مى برد. و زمینه را براى تفرقه و جدایى آماده مى کند. حب نفس از آفاتى است که به جز معدودى پیراستگان متخلق از آن مصون نیستند و در محیطهاى تبادل آرا و دست یابى به واقع تحت الشعاع پیروزى و ظفر بر مقابل قرار مى گیرد واختلاف نظر به کینه و عداوت و گروه بندى تبدیل مى گردد.

مرحوم شهید ثانى حب نفس و پرهیزاز پذیرش حق را بزرگترین آفت تبادل آرا و مناظرات علمى مى داند و مى گوید:

اولین آفت مناظره گردنکشى از پذیرش حق و حرص در دفاع از نظرات خویشتن است . بدانگونه که گرفتار به این آفت منفورترین چیز را حقانیت سخن مقابل مى داند. واگر کلام طرف مقابلش درست باشد باانواع مکر و حیله و دوز کلک تلاش مى کند آن را انکار کند. تداوم چنین حالتى کم کم به شکل عدات و دیدن در مى آید بگونه اى که شخص براى اظهار فضل و بى اعتبار کردن طرف مقابل در برابر هر کلام وى موضع مى گیرد گر چه سخن وى حق باشد. 18

در درگیریهاى گوناگون جناحهاى فکرى در طول انقلاب نمونه هاى فراوانى ازاین گونه برخوردها دیده شده است و کمتر موردى مى توان یافت که یکى از چند جناح فکرى حرکتهاى مثبت طرف مقابل را تنها به داعیه حقانیت ارج نهد.این حالت بیانگراین است که در برخوردهاى فکرى موجود جامعه حق جویى و حق گرایى نقش اساسى ندارد و بیشتر بعنوان ابزار دست یابى به پیروزى بکار مى رود.امام امت در موارد گوناگونى از آفت حب نفس سخن گفته است 19 و مسوولان فکرى واجرایى جامعه را هشدار داده است .

در روزهاى قبل از پیروزى انقلاب که هنوزاداره جامعه بدست مدیران کنونى نیفتاده بود
و آنان در بوته آزمایش قرار نگرفته بودند امام امت خطاب به آنان فرمودند:

[خودتان را هم ارزش دار بکنید که مثل این هیئت حاکم واینها فردا نیائید که آنجا شما هم همین جورى وقتى یک پستى دستتان بیاید همانظور بشوید. غالب ما ها وقتى که چیزى دست ما نیست بلکه خوب است وقتى که دستمان آمد دیگراین طور نیست . نه جدیثت بکنید خودتان را مهذب بکنید و تمسک به اسلام بکنید واعمال خودتان را تطبیق بااحکام اسلام .افراد شایسته اى بشوید که بعدهاانشاءالله امیداست زود باشد آن وقت که مقدرات مملکت دست خوداهل مملکت بیفتد و شماها وارد بشوید در مملکت خودتان واداره کنید مملکت خودتان را] 20 .

و آخرین بارى که از آن بعنوان یکى ازابزار تفرقه و جدایى نام بردند و بدان هشدار دادند در پیام منشور برادرى بود که فرمودند:

[یک جیز مهم دیگر هم ممکن است موجب اختلاف گردد که همه بایداز شر آن به خدا پناه ببریم که آن حب نفس است که این دیگر این جریان یا آن جریان نمى شناسد رئیس جمهور و رئیس مجلس و نخست وزیر وکیل وزیر و قاضى و شوراى عالى قضایى و شوراى نگهبانى سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات نظامى و غیرنظامى روحانى و غیرروحانى دانشجو و غیردانشجو زن و مرد نمى شناسد]... 21 .

استبداد راى
استبداد راى نیز عامل تفرقه و جدایى است . در حاکمیت استبداد راى آراء دیگر زمینه اثبات حقانیت خود رااز دست مى دهند و محیط سالم براى طرح اختلاف نظر را نمى بینند ازاین رو طریق استخلاص از بى توجهى را در حذف جریان فکرى حاکم تلقى مى کنند و به جاى بررسى منطقى و علمى آرا به شیوه هاى حذفى توسل مى جویند. بویژه که مستبدان به راى براساس اعتقاد به حقانیت خویش از پرهیز و پروا بدورند و به هرکارى دست مى یازند.

پاره اى ازافراد که از تاریخ و سرنوشت حاکمیتها بى خبر واز پاره اى از سنن الهى بى اطلاعند به موقت بودن حاکمیتها توجه چندانى ندارند ازاین رو استبداد راى و عدم پذیرش آراء دیگران را سرلوحه کار خویش قرار مى دهند یافته خویش را عین حق تلقى مى کنند وازامکان دست یابى دیگران به حقیقت و واقعیت غفلت دارند.

این افراد براساس برداشتهاى خویش حاکم مى کنند و هستى را تنهااز روزن دید خود قابل تفسیر مى یابند. برداشتهاى دیگران را خلاف حق مى شمارند و به تکفیر و تفسیق دتس مى یازند. در تاریخ ملتها ازاین گونه افراد به فراوانى یافت مى شود. در تاریخ اندیشه شیعه
نیز از این قبیل افراد کم نبودند مرحوم صاحب لولوه البحرین در شرح حال شیخ ابراهیم قطیفى مى گوید:

[ تخطئه و طعن طریقه اى است که پاره اى از علماء بدان طریق گام برداشتند و بعضى از آنان بعضى دیگر را در پاره اى از مسائل تخطئه کرده اند و چه بسااین تخطئه ها به نادیده گرفتن طرف مقابل و طعن در عدالت آنان کشانده شده است چنانکه در دیه اى که یکى از فضلاء معاصر مرحوم محمدباقر سبزوارى صاحب کفایه الاحکام بر وى نوشته است ! طعنهایى هست که گزارش آن هم زشت مى نماید] 22 .

معمول تکفیرها و تفسیقهایى که در زندگى علماء گذشته دیده مى شود و عالمى عالم دیگر را به فسق و کفر مستند ساخته است برخاسته از استبداد راى و نادیده گرفتن حق راى دیگران بوده است . با جرات مى توان گفت که پاره اى از نحله هاى فکرى و عقیدتى که در تاریخ ادیان پیدا شده انداگراز محیط سالم تبادل آرا برخوردار بودند و به مشکل استبداد راى گرفتار نمى آمدند به راحتى مى توانستند به اتفاق نظر دست یابند واز تشتت و چند گانگى نجات پیدا کنند واز کشت و کشتارهاى فراوانى که بین پیروان یک دین براساس تقسیم بندیهاى فکرى و عقیدتى بوجود آمده است جلوگیرى کنند. به فرموده على[ ع]:

الاستصلاح للاعداء لحسن المقال و جمیل الافعال اهون من ملاقاتهم و مغاللتهم بمضیض القتال. 22
آنچه که تقریر شد پاره اى از پیرایه هاست که در حول و حوش اختلاف آراء بوجود مى آید و تبادل آرا را به جدال و تفرقه مى کشاند و جامعه ها را به چندگانگى و درگیرى سوق مى دهد واختلاف نظر را که عامل شکوفایى و رشداست به ابزار رکود و درماندگى تبدیل مى کند وافکار واندیشه ها را جریانى و خطى مى گرداند.

صاحبان فکر واندیشه که به اصل انقلاب وفا دارند و به بقاا و تداوم آن دل مى سوزانند بایدازاین دامى که اکنون عوامل یاد شده فوق در پیش پاى افکار و آراء گسترانده اند برحذر باشند و با تصحیح روند [برخورد آراء] آن را به عمال شکوفایى و بهروزى مبدل کنند. رسیدن به چنین مرحله اى از برخورد آراء مرهون تلاشهایى است که در موارد ذیل باید بکار گرفت :

1. تهذب اخلاقى
صاحبان فکر واندیشه و دارندگان طرح وایده باید قبل از پرداختن به اصلاح جامعه و محیط خویش به تزکیه واصلاح نفس همت گمارند و پیش از دست یابى به محیط[ گردو] به کنترل خواسته هاى نفسانى موفق گردند 24 و به فرموده امام امت[ ریاضت] را پیشه سازند و
خود را به محاسن اخلاق بیارایند 25 .

فقدان تهذب اخلاقى مهمترین وسیله سقوط و نابودى یک اندیشه است .اگر صاحب اندیشه اى برخورداراز فاضیل اخلاقى نباشد ابزار دست شیاطین مى گردد و در کارهاى خلاف شوون انسانى از آن بهره گرفته مى شود. غلبه هوانفس نه تنها دین و باور را تحت الشعاع قرار مى دهد که وجدان انسانى را نیز لگد کوب مى سازد 26 وانسانى به موجودى پر حرص و طمع تبدیل مى گردد. دراین شرایط صاحب اندیشه نه تنها براى دیگران ارزش و اعتبار قائل نمى شود و به افکار مخالف خودارج نمى نهد که به عزت و رامت خویش نیز کافر مى گردد و خود را براحتى به هلاکت و بدبختى مى افکند 27 .

اگر جناحهاى فکرى موجود جامعه در فکر دست یابى به راه حلهاى استوار و متین براى پیاده کردن آرمانهاى انقلاب هستند باید نخست خود را به ارزشهاى اخلاقى مقید کنند واز[ شعار هدف وسیله را توجیه مى کند] در رفتار و کردار خویش دست بردارند و براین حقیقت باور داشته باشند که : تزویر و تدلیس عمرى به درازاى حیات کف روى آب دارد و تنها در دوران آشوب و غوغا سالارى نمودى داشته و با آرامش یابى و زوال بلبشوى از بین مى رود بنابراین تزویر دولت مستجعل است واعتما بر آن چندان بخردانه نمى نماید.

2.آگاهى
جناحهاى فکرى موجود در صورتى مى تواننداز تضاد و تفرقه رهایى پیدا کنند و محیط فکرى و عملى جامعه را سالم نگهدارند که فهم و درک سخن مقابل را بعنوان یک اصل در روند فعالیت خویش بگنجانند. قسمت زیادى از موضع گیریهاى تند زایید ناآگاههى و عدم درک کلام مقابل است .

آنچه که بعنوان جدال فقه پویا و سنتى در جامعه فکرى مطرح بود و در آن موضع گیریهاى گوناگون انجام مى گرفت به مقدار زیادى ناشى از عدم توجه به کلام طرفین بود وحتى توجه به این مساله نمى شد که حضرت امام فقه سنتى را درارتباط با چه جریان فکرى مطرح کردند و ضرورت تحول فقه را درارتباط با چه مسائلى متذکر شدند.اگر طرفین درگیر در مساله فوق نخست تحریر محل نزاع مى کردند به این حقیقت دست مى یافتند که فقه پویا چیزى جز فقه سنتى و فقه سنتى چیزى غیراز فقه پویا نیست و در واقع یک معنى است که با دو بیان طرح مى شود 28 زیرا طرفداران فقه سنتى اصل اجتهاد در فقه را منکر نیستند واجتهاد چیزى جز پویایى و حرکت مداوم و هماهنگ بااوضاع واحوال روز نیست و از سوى دیگر معتقدان به فقه پویا نیز منکر بکارگیرى روشهاى سنتى دراستخراج احکام نیستند و

آنچه که آنان در پى دست یابى بدان هستند بکارگیرى اجتهاد در موضوعات و حوادث جدیداست چیزى که مطمئنا طرفداران فقه سنتى از آن گریزان نیستند. نظیراین تضادهاى ناشى از ناآگاهى از مقصود طرفین بیشتراز موارداختلافى دیده مى شود و خود این موضوع مساله قابل بحث و بررسى است تا نتایج زیانبار آن روشن گردد.

فقیهان پیراسته و وارسته از هواهاى نفسانى همیشه قبل ازاقدام به موموضع گیرى واظهار نظر نخست به درک درست موضوع مى پرداختند و آنگاه پس ازاطلاع از حقیقت حال زبان به سخن مى گشودند یا قلم بدست مى گرفتند و کلامى تقریر مى کردند.اخلاق و رفتار آن صالحان فرزانه باید سرمشقى باشد بر صاحبان فکر واندیشه که بى گدار به آب نزنند و خود را به جدال بى سود نکشانند.

3. معیارگرایى
درستى و نادرستى هر چیزى با محک خاص خود سنجیده مى شود.افکار واندیشه ها نیز براى خود با توجه به موارد کاربرد آن محکهاى لازم را دارند.اظهارنظر در مسائل سیاسى و اجتماعى نیز بایدبا محکهاى خاص خود سنجیده گردد. جناحهاى فکرى جامعه ما به محکهاى موجود تن در نمى دهند و براى حق و ناحق بودن به محکهاى غیرمقبول جامعه روى مى آورند.

در نزد جناحهاى فکرى وسیله سنجش درستى و نادرستى نظرات هماهنگى و عدم هماهنگى با آراء و نظرات جناح مورد قبول خودشان است و همه سخنها موضع گیریها و حتى صلاحیتها با آن شاغول سنجیده مى شود. در حالى که در مسائل سیاسى اجتماعى حقوقى اقتصادى و غیر آن محک مورد پذیرش جامعه قانون اساسى و موضع گیریهاى رهبرى است . در طول مدت پیدایش جناحهاى فکرى و شیوع باند بازى و خطگرائى آنچه که بیشتراز همه وسیله سنجش افراد و شخصیتها و آراء و نظرات بود جناح و تقسیم بندیهاى گروهى بود و کمتر حقانیت و واقعیت ملاک ارزیابى قرار گرفته است . بیشترین سرخوردگیها رکودها نارضایتیها بن بستها نیز زاییده پرهیزاز معیارگرایى جناحهاى فکرى براساس معیارهاى مورد قبول جامعه است . و به بیان ریاست جمهورى :

[ باندبازیها و خط بازیها عواملى در جهت عدم پیشبرد کارها هستند] 29 .

این حقیقت را باید دراینجا متذکر شد که مهمترین عامل عدم پیشرفت در کارها و حتى گرفتاریهاى فراوان درانتخاب مسوولان و مدیران کشور که هراز چند گاهى بوجود مى آید در فراز جناحهاى فکرى از پذیرش معیارهاى نظام اسلامى است و منتسب کردن آن به قانون
اساسى و تفکیک مسوولیتها و نظائر آن خلط مبحث و مغالطه اى بیش نیست . باید جامعه ما هوشیار باشند تا ضعف هاى ناشى از باند بازى و عدم تمکین در برابر مقررات نظام به پاى قانون اساسى نوشته نشود.

ارتباطهاى مداوم
ارتباطهاى مداوم بین صاحبان اندیشه هاى گوناگون روابط عاطفى بین آنان بوجود مى آورد و آنان رااز دست زدن به فعالیتهاى تفرقه افکن و تنفرزا باز مى دارد.ارتباط تفاهم ایجاد مى کند و نقش واسطه ها را در برهم زدن روابط حسنه از بین مى برد. جناح بندیهاى فکرى اگر مناع گسترش پیوندهاى عاطفى بین اندیشه وران و صاحب نظران گردد بایداز آن پرهیز کرد واز تاثیر آن در بر هم زدن علقه هاى دینى انسانى و رفاقتى ممانعت بعمل آورد. آنچه که موجب علاقمندى واسطه ها به مستحکم شدن جناح بندیهاست دقیقا در نقشى که جناج بندى در برهم زدن روابط دوستانه دارد نهفته است . واسطه ها که منافع خود را در آشوب و غوغا بدست مى آورند از تالیف قلوب و برقرارى روابط مداوم دوستى بین معتقدان به جناحهاى فکرى مختلف وحشت دارند و آن را مایه حل شدن اختلافات و زوال حالت تضاد و درگیرى مى دانند.امام امت با توجه به تاثیر پیوندهاى عاطفى و نقش واسطه در برهم زدن آن است که مى فرمایند:

[ یکى از کارهایى که یقینا رضایت خداوند متعال در آن است تالیف القلوب و تلاش در جهت زدودن کدورتها و نزدیک کردن مواضع خدمت به یکدیگراست . بایداز واسطه هایى که فقط کارشان القاء بدبینى نسبت به جناح مقابل است پرهیز نمود] 30 .

صاحبان اندیشه اگر بدوراز تاثیر واسطه ها روابط دوستانه بین خود برقرار کنند نه تنهابه حل بخش عظیمى از معضلات فکرى کنونى دست خواهند یافت بلکه براحتى مى تواننداز نفوذ طرحهاى استعمارى که از شرایطاختلافى جامعه سود برجسته و وارد گود مى شود ممانعت بعمل آورند

نکته فوق بدان معنى نیست که انسان باید در زندگى بى خط و در ارتباطات عاطفى بلا شرط باشد واصل تولى و تبرى را در زندگى خویش ملاحظه نکند بلکه منظوراین است که :اختلافات فکرى در مرحله اندیشه و فکر در جامعه اى که همه گروهها و شخصیتها به اصول و پایه هاى واحدى معتقدند نباید تاثیر منفى در روابط عاطفى داشته باشد و به جبهه گیرى کشانده شود. بویژه که اصل تولى و تبرى در درون یک مجموعه هم باور مفهوم ندارد و بیشتر به تفرقه و تضاد کمک مى کند.

گسترش مناظرات علمى
مناظرات علمى بعنوان شیوه معمول و سنت متداول در نزدائمه[ ع] بود. آنان از هر گونه تحمیل با تفسیق صاحبان اندیشه پرهیز مى کردند به مخالفان فکرى ارج مى نهادند 31 و در هر فرصت ممکن به گسترش مناظرات همت مى گماردند. 32این شیوه در بین علماء گذشته نیز معمول و متداول بود واساس درسهاى حوزه ها بر پایه به مناظره و مباحثه قرار داشت . حتى بخشهایى نظیر شوراى استفتاء در نهاد مرجعیت بر پایه اعتقاد فقهاء به مناظره و نقش آن در کشف حقیقت بوجود آمده است . توسعه این شیوه به دیگر موضوعات فکرى که امروز در جامعه اسلامى مطرح شده است مى تواند نقش اساسى در پایین آوردن اختلافات فکرى داشته باشد واز تفرقه و جدایى و جناح بندى ممانعت بعمل آورد.

در زمینه برقرارى جلسات[ نقد وانتقاد] و گسترش آن باید توجه شود که خودابزارى جهت تشدیداختلافات نگردد چون جلسات نقد و بررسى اگر بر پایه اصول و شیوه هاى مطلوب قرار نگیرد نه تنها بارى از دوش برنخواهد داشت که خود وبال گردن خواهد شد. نمونه کوچکى از آن را در آغاز پیروزى انقلاب همه شاهد بودند که چگونه جلسات نقد و بررسى و مناظرات اسباب تفرقه و جدایى گشته بود.

حسن برگزارى جلسات مناظره نیازمنداصلاحاتى است که باید در کیفیت اجراء و در روحیه مناظره کنندگان بوجود آیداین اصلاحات عبارتنداز:

حق پذیرى
افرادى که مى خواهند در نشستهاى نقد و بررسى شرکت کنند واندیشه خویش را طرح کنند نخست باید در خویشتن روحیه حق پذیرى را زنده کنند و بگفته مرحوم شهید ثانى هدف از مناظره را دست یابى به حق وانکشاف آن قرار دهند. 33 در گذشته تاریخ کم نبودندافرادى که هدف از برقرارى جلسات نقد و بررسى را تها رسیده به واقعیت قرار مى دادن و هیچ داعیه اى جز آن را در دل نمى پرویدند. مرحوم خلیل بن غازى بنا به نقل صاحب روضات الجنات وقتى که بعداز مناظره با فیض کاشانى و رجوع به قزوین متوجه حقانیت کلام فیض مى شود با پاى پیاده جهت اظهار تشکراز مرحوم فیض از قزوین به کاشان مى آید و در آنجا به اشتباه خویش و سحت گفتار فیض اعتراف مى کند 34 .اینگونه وقایع باید درس بزرگى باشد براى جنحهاى فکرى کنونى و تلاش کنند با برقرارى جلسات مناظره و برپایه دست یابى به حق به کشف مبهم و تاریخ نظرات کمک کنند.
سعه صدر
طرفداران اندیشه هاى گوناگون باید در برخوردهاى فکرى و نقد و بررسیهاى علمى از سعه صدر لازم برخوردار باشند تنگ نظرى و تنک روحى موانع بزرگى در سر راه تبادل صحیح آراء و برقرارى درست جلسات مناظره مى باشد. و نمى تواند هیچ کمکى به کشف واقع بکند.

در زندگى على[ ع] دراوج قدرت واقتدارش واقعه اى است آموزنده و تکان دهنده که براى جناحهاى فکرى کنونى علاوه بر ضرورت برقراى مجالس نقد و بررسى لزوم سعه صدر در شنیدن حرف مخالف را نیز مى رساند:

آورده اند که روزى على[ ع] در کوفه سخنرانى مى کرد و ضمن سخنرانى فرمودند:

[ قبل از دست دادن من از من سوال کنید که من از مادون عرش از هر آنچه سوال شود پاسخ خواهم داد و چنین ادعایى را پس از من جز دروغگو نخواهند کرد]. مردى از یهودان عرب از گوشه با صدارى بلند و با لحنى زننده فریاد زد که :[ من چیزهایى سوال خواهم کرد که در آن درخواهى ماند].اصحاب و دوستان على[ ع] آنان را منع کردند و فرمودند:[ رهایش کنید و وى را به شتاب و دستپاچگى مکشانید حجج الهى با شتابزدگى و کم خردى استوار 35نمى گردد و با فرصت از سائل گرفتن براهین الهى نمود پیدا نمى کند]...

تعبیرات زننده سائل در روایت مذکوراست و دراینجا تنها بخاطر حفظ حرمت آورده نشده است .اینگون برخوردها با فردى که بعنوان خلیفه مسلمانان دراوج قدرت است بیانگراوج آزادى برخورداندیشه و نهایت سعه صدر خلیفه مسلمانان و درسى است براى صاحبان فکر و دارندگان اندیشه که روش مطلوب گسترش حق در آرام سازى محیط تبادل نظر و برخوردارى از سعه صدر در مباحث معرفتى و علمى است .

اخلاص و صداقت
محیط نقد و بررسى و تبادل آراء باید کنده از صداقت واخلاص باشد و از دغل گرى و تزویر پرهیز بعمل آید تا حقیقت در میان تزویراز بین نرود واز برخورد نظرات بطور سالم آنچه که موجب پیشرفت و ترقى جامعه و کشف حقیقت است بدست آید. مرحوم شهید در شرایط نقد وانتقاد سخنى دارد خواندنى :

[ هرانسان دراظهارنظر نسبت به مسوولان در هر موقعیت و مقام که باشند آزاد است با رعایت دو شرط:

1.اظهار نظر و مطلبى که درباره آنها مى کنند و مى گویند راست باشد دروغ پردازى و شایعه سازى پیرامون آنها نکند تهمت نزند برچسب هاى باطل نزند و راست بگوید.

2زبان و بیان دلسوزانه و بى غرضانه بگوید نه زبان و بیان و عبارتهاى مغرضانه و کینه توزانه] 36 .

مناظرات و تبادل آراء وقتى که بر پایه غرض و با بهره گیرئا ز دروغ و تهمت انجام یابد نه تنها گرهى از مشکلات را نمى گشاید که کینه و عداوت را دو چندان مى کند و جامعه را به تفرقه و جدایى سوق مى دهد و خط بازى و گروه گرائى رنگ دشمنى و عناد بخود مى گیرد. دراین شرایط تبادل آراء خود به حربه اى علیه اتحاد و یگانگى مبدل مى گردد. مرحوم شهید ثانى کذب و بهتان را یکى از آفات شایع مناظرات قلمداد کرده است و معتقداست در مناظرات ناسالم معمولا طرفین کلام یکدیگر را بقصداستهجان و تمسخر نقل مى کنند و گاهى سخن طرف را تحریف مى کنند تا تمسخر واستهجان بهتر جا بیفتد 37 ..

در جامعه کنونى ما بویژه در برخوردهاى فکرى جناحها نیز ازاین گونه تحریف ها و بهتانها دیده مى شود که بیشتراز سوى حماله الحطب ها انجام مى گیرد و محیط سالم تبادل آراء را به تخریب مى کشاند.

مناظره کننده علاوه بر آنچه که ذکر شد بایداز خوشبینى آگاهى از گسترده نگرى نیز برخوردار باشد که تبیین همه آنها وقتى بایسته مى طلبد.

در حفاظت از محیط سالم تبادل آراء و گسترش آن باید علاوه بر تحول در روحیات مناظره کنندگان در چگونگى اجراء مناظرات نیز تحولى دست دهد که به اجمال بدان اشاره مى گردد.

1. فرق نقداندیشه و نقداندیشه گر
در محیط مناظراتى جامعه اشتباهى که بسیار معمول است خلط نقد اندیشه و نقداندیشه گراست . نقداندیشه فرق اساسى با نقداندیشه گر دارد. داشتن اندیشه اى خاص هیچگاه ملازم باانحراف و کج روى و یا احیانا فساد نیست . در مناظرات ناسالم معمولا طرح یک فکر وایده مخالف اندیشه مرسوم و مقبول مساوى با بى اعتبار شدن صاحب فکر و ترور شخصیت وى است چنین محیطى موجب خودسانسورى اندیشه گران و فراراز ارائه اندیشه هاى نو وابتکارى مى گردد و صاحبان فکر براى آن که زمانه با نان نمى سازد از ترس بر چسب واتهام همرنگ جماعت مى گردند و با دست شستن ازایده هاى خویش با زمان مى سازند.

تبادل آرائى که موجب رشد و شکوفایى مى گردد دراینگونه محیطها به تیغ رنگى تبدیل مى شود و حلقوم اندیشه و فکر را مى برد.

دلسوزان به مکتب وانقلاب که علاقمند به شکوفایى آن هستند باید محیطى بوجود آورند که در آن اندیشه به نقداندیشمند کشانده نشود و بین آن دو فرق گذاشته شود.البته این سخن بدان معنى نیست که نقد اندیشه گر به هیچ وجه روا نیست زیرا در مواردى به ویژه درارتباط با مدیریت جامعه چنین چیزى - با حفظ حرمت عرض مسلمانان - ضرورى است . آنچه که دراینجا مقصوداست فرق گذارى بین اندیشه واندیشه گر در محیط تبادل آراء و برخوردهاى علمى است تااندیشه گران بدون ترس از تجسسها و غرض ورزیها بتوانند فکر خویش را مطرح کنند .

2.پرهیزاز تفسیق وتکفیر
از دیرباز تفسیق و تکفیر در محیطهایى که مذهبى خاص حاکمیت داشته شیوه معمول بود. در قرون وسطى در میان مسیحیت تکفیر و تفسیق نقد بازار بود و به آسانى بر پیشانى هر صاحب فکرى و نو آورى مى خورد. در میان مسلمانان نیز کم و بیش چنین برخوردهایى دیده مى شود. مرحوم صاحب لولوه البحرین پس از آن که قدح مرحوم شیخ ابراهیم قطیفى 38 بر مرحوم شیخ على کرکى 39 را نقل مى کند مى نویسد:

[قدح و نسبت دادن به ناآگاهى شیوه گروهى از معاصرین مى باشد] 40 .

این نشریه در مورد تکفیر و تفسیق بحث مستقلى در شماره هاى گذشته داشت 41 و ضرورتى در تطویل کلام دیده نمى شود. آنچه که دراینجا مورد نظراست بیان ضرورت اخراج مقوله تکفیر و تفسیق از محیطهاى علمى و مباحث فکرى است تا زمینه لازم براى گسترش اندیشه ها پیدا شود.

3. حفظ مرزهاى عاطفى وانسانى با نقد
در تبادل آراء نباید مسائل عاطفى واخلاقى را تحت الشعاع نقد و بررسى قرار داد. نقداندیشه گذشتها و چشم پوشیهاى روابطى و عاطفى را نمى پذیرد چنانکه روابط عاطفى نیز نمى تواند تحت الشعاع نقد و بررسى قرار گیرد. دواندیشه گر در محیط تبادل آراء دو صاحب فکر مقابل هستند و در محیط ارتباط انسانى و عاطفى دو برادر دینى و یک جهت !

آنچه که در جریانات فکرى موجود موجب تفرقه و جدایى بیشتر مى شود تداخل مسائل فکرى با مسائل عاطفى است . صاحبان دو فکر مختلف از هم قهرند و بى ارتباط حتى در مواردى ارتباطات نسبى و سببى را نیز تحت الشعاع قرار مى دهد و چه بسا دو خویش به خاطراختلاف برداشت واختلاف نظر روابط خانوادگى را نیز بهم مى زنند.

اینگونه برخوردها بى شباهت به نزاع کودکانه نیست و منشائى جز ضعف روحى و تنگ سینه اى ندارد. در نهایت کلام باید متذکر شد که فراریان از تبادل آراء سالم و متوسلان به غوغا سالاى به خاطر ضعفهاى روحى در دام غرور گرفتارند.اینان به درک و فهم مردم اعتقادى ندارند ازاین رو نمى توانند مخاطبان اندیشه هاى مختلف را لایق تشخیص خوب و بد و صحیح و سقیم بدانند و بناچار به غوغا سالارى پناه مى برند.

اسلام به فهم و درک مردم اهمیت قائل است . خداوند در قرآن صاحبان اندیشه راافرادى معرفى مى کند که سخن رااستماع مى کنند و بهترین آن را بر مى گزینند 42 .

مرحوم علامه طباطبائى با بهره گیرى از آیه مزبور معتقد هستند که : انسان بطور طبع حق طلب رشد خواه و واقع گراست . در برابر حق و باطل بدنبال حق مى رود و در برابر سزاوار و سزاوارتر به پى سزاوارتر.از این روى هیچ سخنى را بدون اندیشیدن و درک کردن نمى پذیرد 43 .

براین اساس باید براى پرهیزاز جدایى و تفرقه محیط تبال آراء سالم ایجاد کرد به درک و فهم مردم اعتقاد داشت و با طرح اندیشه هاى گوناگون به رشد دست یافت واندیشه جامعه را ترقى داد از تکفیر و تفسیق قهر و جدایى عناد و کینه پرهیز کرد و برادرى را در وراى شعار و تظاهر تحقق بخشید قهر و جدایى عناد و کینه پرهیز کرد و برادرى را در وراى شعار و تظاهر تحقق بخشید از تجربه هاى گذشته پند آموخت واز ضربه هایى که به خاطر تفرقه واختلاف در گذشته به انقلاب وارد شده است عبرت گفت و آینده انقلاب رااز آفت تفرقه محفوظ داشت .

 

پاورقى ها
1. سوره الانفال .46.

2. ازاختلاف کلمه ضررهاى فراوانى برده ایم از آنجمله : قدرت یابى بنى صدرو تبدیل شدن وى به قدرتى در برابر روحانیت از دست دادن فرصتهاى خوب و طلایى در دوران دفاع مقدس حل نشند معضلات اقتصادى و اجتماعى و مشکلات انتخابات و خروج آن از ضابطه هاى دینى و غیره .

3. مجله حوزه شماره 28 سرمقاله در شماره مزبور موضوع اجتهاد مطرح گشت دراین شماره برادرى و در شمارهاى آینده به حراست از آرمانها و اصول انقلاب پرداخته خواهد شد.

4. تفسیرالمیزان ج 2.11 چاپ بیروت .

5.روزنامه جمهورى اسلامى ایران 67/07/2 پیام آیت الله العظمى منتظرى به گرد هم آیى سالیانه اتحادیه انجمنهاى اسلامى دانشجویان سراسر کشور در مشهد.

6. همان مدرک .

7. تاریخ ادبیات ایران 21357 2537/03/1 .

8. همان مدرک 21357 2537/03/1 .

9. منشور برادرى روزنامه جمهورى اسلامى ایران 67/08/16.

10. مدرک سابق .

11. غررالحکم 2.387 چاپ دانشگاه قال على ع: اعظم المصائب الجهل .

12. مدرک فوق 1.67. قال على ع: الناس اعداء ماجهلوا.

13. مدرک فوق 1.231. قال على ع: الجهل فساد کل امر.

14. مدرک فوق 2.544. قال على ع: ان الجاهل من جهله فى اغواء...

15. بحارالانوار 77.164 حبک الشى یعمى و یضم .

16. نهج البلاغه نامه.53 ولا تصجلن الى تصدیق ساع فان الساعى غاش وان تشبه بالناصحین .

17منشور برادرى .

18.منیه المرید 175 چاپ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم .

19صحیفه نور 104.16 اساس حب دنیا هم ریشه حب دنیاهم حب نفس است که آن هم حب دنیاست . تمام فسادهایى که در بشریت پیدا شده از اولى که بشریت تحقیق پیدا کرده است تاکنون و تا آخر منشاشش همین حب نفس است .از حب نفس است که حب به جاه حب به سلطنت حب به مقام حب به مال و حب به همه انگیزه شهوانى پیدا مى شود. و نیز رجوع کنید به : صحیفه نور ج 14.254 و جاهاى مختلف از فرمایشات امام .

20. صحیفه نور ج 2.188و189.

21. منشور برادرى .

22. روضات الجنات ج 2.70.

23. غررالحکم 2.82.

24. اشاره به داستان مشهور برخورد مرحوم ابوعلى سینا با مرحوم ابن مسکویه است که دراینجا فارغ از صحت و سقم انتساب داستان مزبور مورد توجه بوده است . مراجعه کنید به نامه دانشوران ج 1.83 بشرح حال ابن مسکویه .

25. منشور برادرى .

26. غررالحکم 7.292.

27. مدرک فوق .425.

28. پى گیرى مباحثى که طرفداران فقه سنتى و فقه پویا مطرح کردند بسیار مفیداست بویژه وقتى هر دو

گروه به توانایى فقه استدلال مى کردند و در مورد چگونگى حل معضلات شاهد مثال مى آوردند. نوع برخورد با شاهد مثالها همگون است و راه حلها قریب بهم و تنها فرق بین آن دو دراطلاق لفظ سنتى یا پویاست .

29. روزنامه جمهورى اسلامى ایران 67/08/1.

30. منشور برادرى .

31. عیون اخبارالرضا ج 2.230. عن صفوان بن یحیح قال : سالنى ابوقره صاحب الجاثلیق ان اوصله الى الرضا ع فاستاذنته فى ذلک . فقال ( ع )ادخله على فلما دخل علیه قبل بساطه و قال : هکذا علینا فى دینتاان تعقل باشراف اهل زماننا....

32. مسندامام رضا ع ج 3.101.

33. منیه المرید .154.

34. روضات الجنات ج 3.271.

35. بحارالانوار ج 10.126.

36. یادنامه بهشتى ج 1.261 انتشارات بنیاد شهید.

37. 3 . منیه المرید .158.

38. مرحوم شیخ ابراهیم بن سلیمان قطیفى بحرانى از علماء مشهور دوران صفوى است که رابطه بسیار سردى با حکومت صفوى داشت . با مرحوم محقق کرکى اختلاف فکرى فاحش داشت و اغلب نظرات یکدیگر رارد مى کردند. مرحوم قطیفى از محقق اجازه روایتى داشت واز وى نقل حدیث مى کرد. براى آگاهى بیشتراز شرح حال وى مراجعه کنید به : روضات الجنات ج 1.25 و نیز ج 2.70 ذیل شرح حال محمدباقر سبزوارى صاحب کفایه الاحکام

39.مرحوم شیخ على کرکى مشهور به محقق کرکى و صاحب تالیفات فراوان واز جمله اثر پرارج جامع المقاصد فى شرح القواعد وى از علماء صاحب نام و پرو آوازه دوران صفوى است وصیت علمى وى تاکنون نیز بر حوزه هاى علمیه سایه افکنده است . وى در خصوص مسائل حکومتى نظرات قابل توجهى دارد که از آن جمله مى توان با آراء وى در خصوص مسائل خراجیه اشاره کرد.اختلاف نظر وى با مرحوم قطیفى در حول و حوش مسائل حکومتى دور مى زد. براى آگاهى بیشتراز شرح حال وى مراجعه کنید به : روضات الجنات 4.360 و نیز منابعى که در ذیل ترجمه وى در منبع یاد شده آورده شده است

40. روضات الجنات 2.70.

41. مجله حوزه سلسله مقالات حربه تکفیر.

42. سوره الزمر 18.

43. المیزان 17.250.