غرائب القرآن و رغائب الفرقان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


شناسائى برخى از تفاسیر عامه (6)
این کتاب یکى از آثار گرانقدر و مایه ورى است که در آستانه قرآن و در جهت تبیین و تفسیر آیات کتاب الهى سامان یافته است . [رغائب الفرقان] در میان مجموعه آثار تفسیرى جایگاه بلندى دارد و در دیدگاه عالمان و محققان اسلامى و جستجوگران حقایق قرآین از منزلت والائى برخوردار بوده و هست .این کتاب در برخى از مجامع علمى و مدارس و حوزه هاى علوم اسلامى از جمله کتب درسى است واز آن بعنوان متن درسى در جهت آشنائى با قرآن و تفسیر بهره مى گیرند.

نگارش انگیزه
نیشابورى در مقدمه کتاب با نثرى شورانگیز و زیبا پس از حمد و ستایش خداوند و سلام و درود به پیامبر و آل او (که از آنان به عنوان[ مفتاتیح الجنه] یاد کرده است )از جایگاه بلند قرآن سخن گفته و به شیوه هاى گونه گونه تفسیرنگارى و چگونگى آنهااشاره کرده و خواننده را به به گزینى فرا خوانده و آنگاه درانگیزه نگارش تفسیرش چنین مى نویسد:

[پس از آن که خداوند به من توفیق نگارش در بسیارى از دانشهاى معقول و منقول را عنایت فرمود و آثارم شهره زمان گشت . با توجه به جایگاه بلند تفسیر که در میان دانشها - بمنزله مردمک چشم و جایگاه چشم درانسان است - و خداوند به من از کودکى و عنفوان جوانى حفظ الفاظ و درک معانى آن را روزى داده بود - و

در خواست پیوسته برادران بزرگور و عزیزان همدال و همراه که : کتابى بسازم در دانش تفسیر شامل مهمترین آنچه از ثقات صحابه و تابعین و عالمان و فاضلان و محققان پیشینیان و متاخران به ما رسیده است . بااستعانت از خداوند مقصود را شروع کردم] 1

نیشابورى بر تفسیر گرانمایه اش موخره اى دارد که در ضمن آن نیز افزون بر مدارک و مصادر تفسیرش جایگاه قرآن دراندیشه اش و مقصد و مقصودش از نگارش تفسیر سخن گفته است . وى در مقامى مى گوید:

[به فضل خداوند بزرگ امیدوارم و به ذات خداوند و پیامبر گرامى و ولى معظم وى على[ ع] معظم وى على[ ع] و نجیبان و بزرگواران دیگراز اهل بیت پیامبر توسل مى جویم که در تمام لحظه هاى زندگیم از تلاوت کتابش بهره ام رساند] 2 .

و در موضوع دیگرى مى نویسد:

[ یکى از مهمترین اهداف من در نگارش تفسیراین بود که : کتاب الهى مدتى همدم و دمساز زندگیم باشد و بهنگام مرگ و آنگاه که انسان را جزاعمال نیکش همدم و مونسى نخواهد بود آرامش و مونسم گردد] 3 .

ازاینها و جزاینهااز لابلاى صفحات زرین این تفسیر علاقه ژرف و عشق و شیدائى ستودنى مولف را به قرآن توان یافت . وى گفتگو با قرآن و سر به آستان آن سائیدن را برترین نعمت مى داند و تبیین و تفسیر آیات آن را والاترین ذخیره آخرت . تمام دانشها و آگاهیها رااگر در راه فهم قرآن و تبیین حقایق آن به کار نیاید تباه ساختن عمر تلقى مى کند و مى نویسد:

اگر نوع دانشهاى ادبى و دانش اصول با تمام شاخ و برگهایش و دانش حکمت و گستردگیهاى مباحثش وسیله دست یافتن به معانى قرآن واستنباط نکته ها و لطیفه هاى الهى واستخراج ناپیدائیهاى حقایق آن نبود من بر عمرى که در آن راهها سپرى کردم و آثارى که در آن زمینه ها نگاشتم تاسف مى خوردم. 4

این منطق را مقایسه کنید با منطق و شیوه کسانى که پرداختن به قرآن را کارى جنبى و تفسیر آن را مخالف شان !! و تفسیر نگارى را [تضحیه] مى پندارد و بنگرید تفاوت از کجاست تا به کجا؟! بدینسان نیشابورى به انگیزه پاسخى مناسب براى یارانى که همگام و همراه بودند و فراهم آوردن مطالب پراکنده و مباحث سودمند آثار سلف که در تبیین مفاهیم قرآن وارائه چهره اعجازمیز آن کارآمد مى دانسته است و بالاخره براى برگزیدن قرینى همراه و مونسى آرام بخش به تفسیر قرآن پرداخته است .

روش تفسیرى نیشابورى
[ غرائب القرآن] تفسیرى است جامع که مولف در نگارش آن ازابعاد مختلف به آیات نگریسته و حقایق ارجمندى را در لابلاى صفحات آن عرضه کرده است از این روى تکیه بر روشى خاص در تفسیرنگارى او تنها بعنوان برجستگى این روش در مجموعه تفسیر

اوست و همین .

با توجه به آنچه آمد روش تفسیرى وى را باید: کلامى - عرفانى نامید.

وى به پیروى از فخرالدین رازى و جارالله زمخشرى که تفسیرش گلچینى از تفسیرهاى آندوست کتابش رااز مباحث کلامى آکنده است اما هرگز خود را به افراطها و زیاده رویهاى آن دو تن نیالوده است .

وى در تمام آیاتى که زمینه بحث در مباحث کلامى را داشته به مسائل کلامى واعتقادى پرداخته و دیدگاههاى گونه گون را مطرح کرده و تا توانسته است ازاندیشه و آراءاشعریان دفاع کرده است . فراترازاین در ذیل تمام آیات و زیر عنوان[ التاویل] به برداشتها و تاویلهاى عرفانى پرداخته است که دراین زمینه ها درادامه مقاله گفتگو خواهیم کرد. بدینسان روش نیشابورى در تفیسرش روشى کلامى و عرفانى است و تفکر وى تفکرى عقلانى و قلبى . بدین لحاظ در رده بندى تفاسیر [ غرائب الفرآن] را باید مجموعه تفاسیر[ کلامى] و[ عرفانى] جاى داد.

شیوه تنظیم و تالیف
مولف پس از خطبه کتاب وسخنى ازانگیزه نگارش تفسیر و یادکردى از منابع آن مقدمات سودمند کتاب را مى آغازد و در ضمن آن از فضیلت قرائت قرآن جایگاه قاریان آن و آداب قرائت سخن مى گوید. سپس به یاد کرد[ قراء سبعه] و ناقلان قرائتهاى آنان مى پردازد و طرق معتمد و ثقه این فرائتها را یاد مى کند.

در مقدمه دوم بحثى است ارزشمند درباره استعاده وارکان آن و به مناسبت[ مستعاذمنه] بحثى درباره شیطان و جن و در ذیل آن نکات ظریف اخلاقى و لطایف تربیتى و رهنمودهاى معنوى . مقدمه سوم بحث از تواتر قرائتها و چگونگیهاى آنها را در بر دارد. در مقدمه چهارم از چگونگى جمع قرآن سخن رفته است . مقدمه پنجم ویژه تبیین معانى واژه هاى [مصحف] [ کتاب] [ قرآن] [ سوره] [ آیه] [ کلمه] و ...است .اقسام وقف چگونگى تفسیر پذیرى قرآن روش استنباط و بهره ورى تفسیرى از قرآن از جمله مباحث سودمند مقدمه کتاب است . نیشابورى دراین مقدمه بسیارى از مباحث علوم قرآن را به بحث و بررسى کشیده و در برخى دیگر با یاد کردى کوتاه تفصیل را به مواضع دیگر وانهاده است . وى در مقدمه یازدهم و زیر عنوان[ کیفیه استنباط المسائل الکثیره من الالفاظ القلیله] جمله[ اعوذبالله من الشیطان الرجیم] را به بحث گذاشته و نشان مى دهد که چگونه مى شود دراین جمله از دیدگاههاى مختلف به بحث بررسى پرداخت و آنگاه در ضمن صفحاتى از دیدگاه لغوى کلامى اصولى و فقهى و ... دراین جمهل بحث کرده است .

پس از این مقدمه مفصل و سودمند وارد تفسیر قرآن مى شود و بر خلاف معمول مفسران بدون هیچگونه اشاره اى به روایات فضیلت قرائت سوره مستقیما به تفسیر آیات مى پردازد.

بدینسان که آیاتى هم مضمون را بر مى گزیند وابتدا ذیل عنوان [ القرائه] و[ الوقوف] چونگى قرائت واژه ها و جایگاه وقوف را بیان مى کند و آنگاه وارد تفسیر آیات مى شود. در بخش تفسیر آیات ازابعاد مختلف :ادبى بلاغى کلامى فقهى مورد بازکاوى و تحقیق قرار مى گیرند. در پایان تفسیر آیات زیر عنوان[ التاویل] به تاویلات عرفانى و ذوقى پرداخته مى شود و آیات بر مشرب عارفان تفسیر مى شود. نیشابورى در تبیین واژه ها به لغت عرى استناد مى جوید و گاهى نیزازاشعار آنان بهره مى گیرد در بازشنائى ادبى و ریشه یابى لغات بدقت قلم مى زند در ابحاث کلامى دامنه بحث را گسترده است و در مباثح فقهى گزیده گوئى و نقل اقوال را و غالبا بدون نقد و تحلیل بعنوان روشى در عرضه اندیشه هاى فقهى مذاهب مختلف انتخاب کرده است که درادامه مقاله به ابعاد مختلف تفسیراشاره خواهیم کرد.

ویژگیهاى غرائب القرآن
تفسیر نیشابورى داراى ویژگیها و برجستگیهائى است که در میان آثار تفسیرى فرهنگ اسلامى بدان امتیاز ویژه اى بخشیده است .

نثر گویا و دلنشین تنظیم و ترتیب دقیق واستوار گزیده گوئى و اجتناب ازاستطرادهاى نامتناسب جامعیت نسبت به تمام مباحث از جمله ویژگیهاى این تفسیراست . وى در ذیل آیات غالبا به تمام دیدگاههاى اشاره مى کند و در عباراتى کوتاه و روشن بهره هاى فراوان از یک آیه را عرضه مى کند و در تمام این مراحل هرگز به درازگوئى و زیاده روى روى نمى آورد. لطایف عرفانى ظرایف ذوقى دلنشین و گاه شورانگیز آن نیز از جنبه هاى برجسته دیگراین تفسیراست . پرداختن منظم و دقیق به مباحث تجوید در آیات از قبیل [وقوف] [ قرائت] و ... را نیز مى توان از خصوصیات این تفسیر بشمار آورد.اشارات راهگشایانه به چرائى و چگونگى گزینش واژه ها تعبیرها و بررسى هوشمندانه و گسترده[ تناسق] [نظم] و ترتیب در آیات و بازشناسى و عرضه روابط تنگاتنگ محتواى آیات و بازشناسى و عرضه روابط تنگاتنگ محتواى آیات و سوره هااز جلوه هاى والاى این تفسیراست . پس ازاینها بایدازانصاف در بحث نقل اقوال واندیشه ها بدون تحریف دورى از تعصب و لجاج یاد کرد یافته ها و انتساب دقیق آنها به صاحبان اقوال و در یک کلام امانت علمى یاد کرد که در جاى جاى این تفسیر جلوه هاى ستودنى دارد. بالاره بایداز تاویلهاى گسترده و بعضا دلپذیر و زیبا یاد کرد که در پایان تفسیر معمولى و ظاهرى آیات مى آید و گاه پرتوهاارجمند و گران ارجى بر آیات مى افکند و دل را به شیدائى و شیفتگى مى کشاند که ازاین موارد در ادامه گفتگواز محتواى تفسیر سخن خواهیم گفت .

غرائب القرآن در گفتار عالمان
چنانکه پیشتر نیز یاد کردیم

[ غرائب القرآن] در دیدگاه عالمان و تفسیر پژوهان از جایگاه شایسته اى برخوردار بوده است . سلامت بیان بدورى از لجاج و تعصب قدرت تبیین و گستردگى تحقیق و دیگر ویژگیهاى والاى آن باعث شده است که عالمان و محققان از آن به نیکى یاد کنند و بدان بدیده عظمت بنگرند. مرحوم آیه الله سیدمحمدباقر خوانسارى صاحب [روضات الجنات] درباره آن مى نویسد:

[تفسیر غرائب القرآن که از بهترین تفاسیر قرآن کریم است در عرضه مطالب گرانقدر لفظى و معنوى جامع ترین و در تبیین فوائد ظاهرى و مباحث عقلانى گسترده ترین آنهاست . در نگارش تنظیم چگونگى مطالب تقریبا همگون[ مجمع البیان] است بعلاوه احکام وقف در آغاز آیات و تاویلهاى ذوقى در فرجام آنها واشاره به دقائق نکات عربى وادبى] 5

دکتر محمدحسین ذهبى در تبیین چگونگى آن مى نگارد:

نیشابورى این تفسیر رااز[ تفسیرکبیر] فخررازى گزینش کرده و آنچه رااز زمخشرى شایسته یافته با گزیده هائى از تفاسیر دیگر بدان ضمیمه ساخته و بدینسان تفسیر[ غرائى القرآن] سامان یافته است اما او در مقابل این گزینشها چنان نیست که نگاشته هاى دیگران را بستاید و مطالب آنان را قابل نقد و رد تلقى نکند بلکه با آزاداندیشى است که در آنچه بر مى گزیند بدقت مى نگرد و ناراستیها رااز دوده واصلاح مى کند واگر کاستى و نقصى یافته به تکمیلش همت مى گمارد6 .

محمد عبدالعظیم زرقانى در[ مناهل العرفان] نوشته است :

[تفسیر نیشابورى در میان تفاسیر به عبارات روان و ساده تحقیق آنچه نیازمند پژوهش است پیراستگى از زواید تبیین قرائتها و وقف در اول آیات و عرضه تاویلها واشارات در آخر آیات ممتازاست] 7 .

مرحوم آیه الله شهیدمرتضى مطهرى در ضمن یاد کرد برخى از تفاسیر اهل سنت از آن بدین سان یاد کرده است :

[ غرائب القرآن معروف به تفسیر نیشابورى این تفسیر نیز در ردیف تفاسیر درجه اول اهل تسنن بشمار مى رود] 8 .

برخى از کتابشناسان و فهرست نگاران در ضمن معرفى نسخه هاى خطى آن نوشته اند:

[ ازاحسن تفاسیر قرآن مجیداست . فوائد لفظیه و معنویه و دقائق نکات عربیه را جامع واحکام اوقاف و مراتب تاویل را حاوى مى باشد] 9 .

و بالاخره بایداز محقق کتاب آقاى ابراهیم عطوه عوض یاد کرد که آن را دائره المعارفى بزرگ و مرجعى مهم دانسته که در موضوع خود بى همتاست و بى نیاز کننده ازبسیارى از تفاسیر و آکنده از تحقیقها و پژوهشها 10 .
جایگاه عقل در غرائب القرآن
چنانکه پیشتر آوردیم تفسیر نیشابورى دررده بندى تفاسیراز جمله تفاسیر کلامى و عرفانى است . بدینسان مفسر بایداندیشه ورى راارج نهاده باشد و در نگارش تفسیر و تبیین آیات از عقل واندیشه سود جسته باشد و چنین نیز هست . بحثهاى کلامى و نقد و بررسیهاى وى از دیدگاههاى مختلف واستدلال براى اثبات آنچه که بدان مى اندیشد که گاه تصریح مى کند: همه را با برهانهاى عقلانى به کرسى مى نشاند.11 نشانگر جایگاه عقل در تفسیرنگارى نیشابورى است . وى در ذیل آیه 82از سوره نساء: [ افلا یتدبرون القرآن]... پس از تبین دقیق معناى[ تدبیر و تدبر] آیه را نشانگر لزوم و وجوب در نگریشتن به مباحث واستدلال کردن براى تثبیت آنها مى داند 12 . در ذیل آیه 86از سوره بقره و در تفسیر جمله[ اجیب دعوه الداع] مى گوید :

[برخى از ظاهرگریان چنان پنداشته اند که دعا کردن را فایدئى نیست ...اما جمهوراندیشه وران و عاقلان معتقدند که دعا کردن از برترین مقامات عبادت شعارصالحان و شیوه پیامبران و رسولان است] . 13

وى در ضمن این بحث دیدگاههاى مخالفان را مى آورد واستدلالهایشان را یاد مى کند و عالمانه به نقد مى کشد و آنگاه به استدلال عقلى به لزوم دعا کردن و عدم تنافى آن با قضا و قدرالهى و حکمت خداوند مى پردازد که بحثى جالب و دلپذیراست .

در آغاز تفسیر سوره حمد ابتدا روایت معروف :[ من قال فى القرآن بغیر علم فیتبوء مقعده من النار] 14 و روایت[ من قال من کتاب الله عزوجل برایه فاصاب فقد اخطا] 15 نقل مى کند آنگاه در چگونگى تفسیرپذیرى قرآن و حدود تفسیر مجاز به اجمال سخن مى گوید و در ضمن آن مى نویسد:

مرادازاینگونه روایتهااین است که در تفسیر آیات تنها به نقل و روایت بسنده شود واندیشه ورى و درایت ممنوع گردد این سخن بى گمان باطل است چرا که صحابه قرآن را گونه گون تفسیر مى کردند و روشن است که تمام این تفسیرها مبتنى بر شنیده ها نبود.افزون بر این پیامبر[ص] درباره ابن عباس دعا کرد که[ اللهم فقه فى الدین و علمه التاویل] 16 واگر تاویل شنیدن باشد چه فایده اى در یاد کردنش بود. بهرحال قطعا نهى از تفسیر به راى ناظر به مفسرانى است که گرایش ویژه اى دارند و عقیده خاصى را پذیرفته اند و آنگاه براى تثبیت آن به تاویل قرآن دست مى یازند. 17

اینها و جزاینها و در نگریستن به صفحات زرین این تفسیر گرانقدر همه و همه نشانگر آن است که مفسر در تفسیر قرآن عقل راارج مى نهد و اندیشه ورى استدلال واستنباط را بهاء مى دهد. جمود بر ظواهرالفاظ و بسنده کرده به روایات ذیل آیات را روا نمى داند. ژرفنگریهاى مفسر در جنبه هاى بلاغى تبیین وجوه اعجاز

قرآن و آیات تبیین و تشریح تناسب سوره ها و آیات دقت در چگونگى واژه ها گزینیها و تمثیلها و تشبیه ها نیزاز دیگر جلوه هاى روش عقلانى مفسر و بها دادن به تدبر و تفکر در قرآن است .

مباحث کلامى در غرائب القرآن
مباحث کلامى در[ غرائب القرآن] جلوه اى بارز دارد واین سلسله بحثهااز گسترده ترین مباحث آن است .

نیشابورى در ذیل تمام آیاتى که بگونه اى مستمسک جریانهاى گونه گون فرهنگى قرار گرفته بحثهاى کلامى را گشوده و به تفصیل سخن رانده است . وى در مقابل معتزلیان موضعى حساس دارد واز هیچ آیه اى که مستند آنان قرار گرفته است بدون طرح نقد و رد نمى گذرد. آنچه دراین تفسیر آمده بروشنى نشانگراشعریگرى نیشابورى است .افزون بر مواضع کلامى وى گاهى تصریح مى کند:اصحاب ما اهل سنت چنین و چنان مى گویند. مى دانیم این تفبیر موضعى است که اشعریان [ اهل حدیث] و ... در مقابل اعتزالیان داشتند و آنان را متهم به خروج از وادى عقیدتى[ سنت] مى انگاشتند.

نیشابورى در موخره اى که بر تفسیرش نگاشته و در آن از منابع کار و روش تفسیر نگاریش سخن گفته است است به صراحت مى گوید:

[من دراین کتاب جز مذهب اهل سنت و جماعت را ننگاشتم .اصول معتقدات آن را تبیین کردم و چگونگیهاى براهیم واستدلالهایشان را آوردم و به اعتراضات وارده بر آنها پاسخ گفتم] 18 .

در مقامى دیگر و به هنگام بحث از چگونگى عصمت پیامبران درباره محدوده زمانى آن بحث کرده و مى گوید:

[شیعیان به عصمت انبیاءاز زمان تولد معتقدند واعتزالیان از زمان بلوغ و برخى از آنان و بسیارى ازاصحاب مااشاعره به عصمت انبیاء بعداز بعثت باور دارند] 19 .

بهرحال براى روشن تر شدن بحث به موارد دیگرى از مباحث کلامى [ غرائب القرآن] اشاره مى کنیم :

نیشابورى در ذیل آیه 103از سوره انعام :[ لاتدرکنه الابصار و هویدرک والابصار و هواللطیف الخبیر] تلاش گسترده اى بکار بسته تا اندیشه اشعریان را درامکان رویت خداوند دست کم در قیامت اثابت کند. آنگاه ادله اعتزالیان را آورده و به رد و نقد آنها پرداخته و بالاخره دلایل بسیارى ردیف کرده است تا پندار خودش را به اثبات رساند 20 . و در ذیل آیه 143از سوره اعراف :[ لن ترانى یا موسى]... به گستردگى بحث کرده و به تبیین و توجیه دیدگاه اشاعره پرداخته است . بالاخره با عرضه برخى ازاخبارى که به[ اسرائیلیات] مانندتراست تا روایات قابل استناد به پندارش مقصود خود را مستدل ساخته است 21

در مباحث مربوط به نبوت نیز دیدگاه وى

کاملا دیدگاهى اشعرى گونه است . وى در ذیل آیه 165از سوره نساء :[ولئلا یکون للناس على الله حجه بعدالرسل] اورده است که :

[ اشاعره مى گوینداین آیه نشانگر آن است که : معرفت خداوند جز با [نقل و سمع] نشاید بدلیل اینکه مى گوید[ لئلایکون] بدینسان روشن است که مردم قبل از بعثت بر ترک طاعات و معارف حت نداشتند اما اعتزالیان ببراین باورند که :انبیاء مى آیند تا غفلت را بزدایند و اندیشه ها را برانگیزانند.ارسال رسل براى زدایش غفلتهاست و در جهت تکمیل جهت عقلانى با تفصیل امور دین و بیان چگونگیهاى تکلیف و تعلیم شرایع].22

نیشابورى این قسمت را صرفا نقل مى کند بدون اظهارنظر ولى در ادامه بحث چون سخن اعتزالیان را مى آورد مبنى براین که : نشانگراین است که : بندگان گاهى مى توانند در مقابل خداونداحتجاج کنند موضع مى گیرد و به پاسخ مى پردازد.

و در ذیل آیه 12از سوره لیل :[ ان علینا للهدى] سخن اعتزالیان را مى آورد که :

[ خداوند بااین سخن عذرها را زدوده است . بااین بیان روشن است که هدایت بندگان را جز در محدوده قدرت تکلیف نمى کند واگر بندگان درانجام اعمال استقلال نمى داشتند ارائه راهنما و عرضه نشانه ها چه سودى داشت ؟] 23 .

پس از نقل این سخن مى افزاید:اهل سنت از تمام گفتار پاسخ دارند و دلائل آنها روشن است . وى گاهى نیز با نقل و عرضه گفتار و معتقدات اعتزالیان آنان را به تردید در روایات و آثار متمم کرده به عصبیت و جدال بى مدعا نسبت مى دهد. مى دانیم که معتزله صدور کرامت و معجزه رااز غیرانبیاء ممکن نمى دانند و وقوع معجزه و کرامات راازاولیاء یکسر رد مى کنند 24 . نیشابورى در ذیل آیات مربوط به حضرت مریم پیرامون[ معجزه] و[ کرامت] و فرق ایندو به تفصیل سخن مى گوید و آنگاه دیدگاه معتزله را مبنى بر منع صدور کرامت از غیرانبیاء مى آورد و به نقد و رد آنها مى پردازد و در پایات پس از نقل سخن جبائى و قبل از پاسخ کلام وى مى گوید:

[اینگونه شبهه ها ناشى از شک در قرآن و تردد دراحادیث و برخاسته از عصبیت محض است] 25 .

نیشابورى در مباحث مربوط به[ افعال انسان] نیز غالبا به جبر گرائیده و دیدگاه اشعریان را تایید کرده است مثلا در ذیل آیه 60 سوره نساء :[... یریدون ان یتحاکمواالى ان یضلهم ضلا لا بعیدا] سخن جبائى را مى آورد که:

[این آیه قویترین دلیل علیه جبریان و در جهت بطلان مذهب مجبره است چون صریح است که معصیت مردم متعلق اراده خداوند نیست] .

پس از نقل آن موضع مى گیرد و به نقد و رد آن مى پردازد 26 .

در ضمن این مقاله اشاره کرده ایم که :

تفسیر[ غرائب القرآن] گزیده اى است از[ تفسیرکبیر] باافزونیهاى از مولف و بدنیسان [ تفسیر کبیر] باافزونیهائى از مولف از فخررازى است . پیشتر گفتیم که : فخررازى در[ افعال انسان] گاه به دیدگاه اعتزالیان گرائیده است . در مقامى به صراحت معتقد شده است که : توجه به مساله جبر واختیاراز دیدگاههاى مختلف نتایج گونه گونى به بار مى آورد مثلا اعتقاد به رسالت و لازمه اثبات رسالت اختیار آدمى در کردارهاست . 27

نیشابورى در مقابل این سخن فخررازى که نوعى تردید دراشعرى گرى است موضوع گرفته و به تفصیل وارد بحث مى شود و در فرجام بعنوان نتیجه بحث صریحا مى گوید:

[ هدایت ضلالت کفر ایمان خیر و شر نفع و ضرر و همگونهاى اینها منتهى به قدرت علم و اراده خداونداست] 28 .

آنگاه اعتراضات وارده راپاسخ مى گوید و در پایان حسن و قبح عقلى را یکسر منکر مى شود و مساله را پایان مى دهد. گواین که شیوه بحث وى دراین زمینه عقلانى است و بارها تاکید مى کند که مطالب را در پرتو براهین هقلانى آفتابى مى کند. بااین همه گرایش شدیداو به اشعریگرى بر بسیارى ازاین ادعاهایش خط بطلان مى کشد.

بدنیسان در موراد متعددى چونان بسیارى ازاشعریان[ تکلیف مالایطاق] را جایز دانسته و آیات بسیارى را براین مبنا تفسیر مى کند 29 .

گاهى نیز صرفا به نقل دیدگاهاى معتزله واشاعره بسنده مى کند بدون این که مطلبى را برگزیند 30 . در مواردى توجیه و تاویل اشعریان را نمى پذیرد و به نقد و رد دیدگاه آنان مى پردازد 31 . بالاخره مواضعى صرفا با یاد کرداندیشه هاى عتزالیان و عرضه استدلالشان بودن هیچ نقد وایرادى عملا دیدگاه آنان را مى پذیرد.

مى دانیم که یکى ازاصول معتزله[ المنزله بین المنزلتین] است 33 . نیشابورى در مواردى از تفسیر در مقابل این انیشه نیز موضع گرفته و به رد و نقد آن مى پردازد مثلا در ذیل آیه 106از سوره آل عمران :[ یوم تبیض وجوه و تسود وجوه]... مى گوید:

اهل سنت براین آیه استدلال کرده اند که مکلف یا مومن است و یا کافر [ منزله بین المنزلین] وجود ندارد چرا که اهل قیامت بر دو گروه تقسیم شده اند: سفیدرویان که مومنین هستند و سیاه چهرگان که کافرانند. در پایان آیه نیز آمده است که : [فذوقواالعذاب بماکنتم تکفرون] 34 .

آنگاه جوابى قاضى عبدالجبار را آورده و به پاسخگوئى از آن پرداخته و دیدگاه اشاعره را یارى کره است .

در مباحث امامت نیز دیدگاههاى وى بدانسان است که عالمان اهل سنت بدان باور دارند اما در مواردى نیز نکاتى ارزشمند و دیدگاههائى مناسب ارائه مى دهد که اینک بدانها مى پردازیم . در ذیل آیه 124از سوره بقره :

[واذاابتلى ابراهیم]... آیه را دلیل بر بطلان امامت فاسق دانسته و با تکیه به حدیث معروف[ لاطاعه المخلوق فى معصیه الخالق] 35 . و نیز آیاتى دیگر حکومت قضاوت و شهادت ظالمان را منتفى دانسته است . 36

نیشابورى در ذیل آیه 133 از سوره هود :[ولاترکنواالى الذین ظلموالله] نیز به صراحت همگامى و همراهى با ظالمان و حاکمان را جز بهنگام ضرورت حرام دانسته و به مقتضى تقوى بطور کلى دورى جستن از ظالمان و ستمگران را لازم شمرده و در پایان بحث نکات بیداگر و سودمندى آورده است 37 .

نیشابورى در ذیل آیه 179از سوره بقره درارتباط با قصاص به نکته جالبى درفلسفه سیاسى اسلام وانعقادامامت اشاره کرده است :

[متکلمان معتقدنداین آیه نشانگر آن است که : تعیین امام برامت واجب است چن این تکلیف که بگونه اى بر دوش همگان آمده است جز با وجودامام سامان نخواهد یافت . آنچه براى واجب بدان منوط است و در حوزه قدرت مکلف نیز هست انجامش واجب خواهد بود] 38 .

بهرحال بحثهاى کلامى نیشابورى از جمله بحثهاى بسیار مفید وارزشمنداین تفسیراست .این بحثهاافزون بر آگاهیهاى سودمندى که ازاندیشه ها و آراء متفکران اسلامى و مذاهب گونه گون حوزه تفکراسلامى در پیشدید خواننده مى نهد نکات و ظرایف بسیار دیگرى نیز بهمراه دارد مثلا در تفسیر آیه 4از سوره بقره : [الذین یومنون بالغیب]... پس از یاد کرداقوال مختلفى در تبیین و تعریف ایمان خود به تعریف ایمان مى پردازد و در پرتو دقتها و ظریف اندیشهاى عرفاین معنائى بسیار خواننده و روشنگرارائه مى دهد. 39

نیشابورى افزون بر آگاهیهاى گسترده کلامى و عرفانى از فیلسوفان بنام نیز بشماراست که در زمینه فلسفه نیز آثارى چند بر جاى نهاده است . بدینسان و هم بدانجهت که تفسیر غالبا شیوه فخر رازى را بکار مى بندد باید تفسیر وى از مباحث فلسفى و طبیعى نیز خالى نباشد چنین نیز هست امااینک مجال پراختن به این بحث وارائه نمونه هاى آن نیست . وى در ذیل آیه 189از سوره بقره :[ یسئلونک عن الاهله] پس از سخن از شان نزول آیه و تبیین حکمت بیان الهى به تفیل از مسائل مربوط به[ هلال] چگونگى تزاید آن تا بدانجا که تمامت آن جلوه گر مى شود سپس رو به کاستى مى نهد و آنسان دیده مى شود و سپس رو به کاستى مى نهد و آنسان دیده مى شود که آغاز شده بود و مطالب مربوط به این بحث از مباحث فلکى و طبیعى 40 و در ذیل آیه 164از سوره بقره نیز به گستردگى درباره[ افلاک] [ ترتیب آنها] و ... و سخن رانده است . در ذیل آیه 42 از سوره زمر :[ الله یتوفى الانفس حین موتها] از[ نفس انسانى] و چگونگى تعلق آن به بدن وانفصال آن از بدن انسان بهنگام مرگ بحث کرده است . وى دراین مباحث نیز پیرایشگر و عرضه کننده فخررازى است

غالبا آراء او را نمى پذیرد و به نقد و رد و گاهى به استدراک و تکمیل آنها مى پردازد.

مسائل فقهى در غرائب القرآن
نیشابورى در صفحات پایانى تفسیرش که از محتوى روشن تفسیرى خود یاد کرده است مى گوید:

[ در فروع دیدگاههاى تمام مذاهب را عرضه کرده ام واستدلالهاى همه آنان را بدون هیچ تعصبى آورده امد چرا که اختلاف امت رحمت است و دیدگاه هر مجتهدى لطافتى دارد و حکمتى] 42 .

بدینسان مسائل فقهى در[ غرائب القرآن] بایدارائه دهنده فتاوى فقیهان و عالمان مذاهب باشد و گاهى چنین نیز هست . نیشابورى در مباحث فقهى بندرت اظهار نظر مى کند غالبا به یاد کرد فتاوى و استدلال مفتیان بسنده مى کند. وى در ضمن یاد کرداقوال فقیهان گاهى آراء و دیدگاههاى فقهى عالمان شیعه را نیز آورده و گاهى فتاوى آنان را پذیرفته است . در تفسیر سوره حمد که تفسیرى است مفصل و دراز دامن فصلى آورده است با عنوان[ المباحث الفقیه المتعلقه بالفاتحه] و در ضمن آن به تفصیل از مباحث فقهى این سوره بحث کرده است از جمله : در بحث بسم الله بعنوان آیه ااز قرآن وقرائت آن به جهر و یا اخفاء به فتواى شیعه تمایل کرده که در جاى دیگرى ازاین مقاله یاد خواهیم کرد. در ذیل آیه 173از سوره بقره : [انما حرم علیکم المیه والدم]... بحثى دارد مستوفى با تکیه با تکیه به تمام اقوال فقیهان درباره[ میته] وابعاد مختلف حکم آن و چگونگیهاى تصرف در آن 43 . ذیل آیه قصاص اقوال مذاهب مختلف را یاد کرده و ضمن عرضه دیدگاههاى گونه گون به حمت تشریع حکم پرداخته و نکات سودمندى را یاد کرده است 44 . در بحث وجوب امر بمعروف و نهى از منکر و در تفسیر آیه 104از سوره آل عمران :[ ولتکن منکم امه یدعون الى الخیر]... اقوال مختلف را به شایستگى تقریر کرده است و درباره وجوب آن که عینى است و یا کفائى ؟ به کفائى بودن آن تمایل کرده و در پایان مى گوید:

[ اگر براى امر بمعروف و نهى از منکر با حکم والى کسى منصوب گردد امربمعروف و نهى از منکر براو واجب عینى خواهد بود] 45 .

آنگاه مصادیق معروف را در تقسیمى زیبا طبقه بندى کرده و با توجه به حکمتهاى اجتماعى اخلاقى به نیکوئى پیرامون آن سخن گفته است . در ذیل آیات طلاق بحث گسترده و جالبى آورده وازابعاد مختلف و با توجه به دیدگاهاى گونه گون فقهى در تفسیر آیات سخن گفته است .این همه آمیخته است به اشاراتى راهگشایانه به حکمتهاى احکام و نکات اجتماعى واخلاقى 46 .

گفتنى است که نیشابورى در ذیل آیه 229از سوره بقره : [ الطلاق مرتان]... اقوال مختلف فقیهان را در وقوع سه طلاق در یک جلسه و با یکبار اجراء

صیغه به لفظ[ ثلاث] مى آورد. پس ازاین دیدگاه فقیهان امامیه را مبنى بر وقوع یکبار دراین موارد 47عرضه مى کند و آن را به واقع نزدیکتر و بااستدلال هماهنگتر مى داند

و در ذیل آیه[ انما جزاءالذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادالله]افزون بر تبیین دقیق واژه ها و بحثهاى لغوى و بیانى به جنبه هاى فقهى آن با توجه به آراء فقهاء مذاهب رسیدگى عالمانه اى کرده است و پس از آن نیز در ضمن بحث از[ السارق والسارقه] با دقتى تمام ابعاد آیه رااز دیدگاه فقهى و تفسیرى کاویده است .

بحثهاى فقهى[ غرائب القرآن] افزون بر گزیدگوئى واستحکام که شیوه نیشابورى در تمامت تفسیر است از حقگرائى والائى نیز برخورداراست . چنانکه پیشتر نیز یاد کردیم او به اقوال و آراء شیعه توجه کرده و گاه صریحا و بااستناد به شیعه و دیگر گاه بدون استناد آراء آنان را آورده است . مواردى به ذکر دلایل آنان نیز پرداخته و در مواردى نیز صرفا به نقل فتاوى آنان بسنده کرده است 48 .

در ضمن گفتگواز مسائل فقهى[ غرائب القرآن] اشاره اى به مباحث [ اصولى] آن نیز خالى از فایده نخواهد بود. نیشابورى در موارد مختلفى به مناسبتهاى گونه گون به مباحث اصولى پرادخته است . گاه بعنوان مطلبى که مى شوداز قرآن استفاده کرد و دیگر گاه بعنوان مستند احکامى که از آیات استفاده کرده است .

در تفسیر آیه 159از سوره بقره : [ ان الذین یکتمون ماانزلنا من البینات والهدى]... مى گوید:

[برخى این آیه را دلیل بر حجیت خبر واحد گرفته اند چرا که حرمت کتمان و وجوب اظهار را مى رساند و عدم وجوب عمل به آنچه اظهار مى شود لغو تشریع وجوب اظهار را در پى خواهد داشت] 49 .

آنگاه به تفسیر آیه مى پردازد و با توجه به شان نزول آیه که درباره حقیقت پوشان یهودیان است این سوال را مطرح مى کند: آیا هر کتمان کننده اى مصداق آیه خواهد بود و مالا مورد لعنت خداوند یا نه ؟ نیشابورى تعمیم را مى گزیند و در توجیه آن مى گوید:

[بدانجهت که خاص بودن[ سبب] موجب[ خاص] بودند حاکم نمى تواند باشد واز سوى دیگر ترتب حکم به وصف مشعر بر علیت آن است . نتیجه آن که : 50آیه نشانگر آن است که هر کتمان کننده حقى مورد لعنت خداونداست]

نیشابورى در موارد متعددى مساله[ قیاس] را مطرح کرده و به حجیت آن گرائیده است مثلا در ذیل آیه[ اکمال] مى گوید:

[برخى چنین پنداشته اند که این آیه دلیل بطلان قیاس است چرا که آیه نشانگراین است که دین خداوند کمال یافته واحکام تماما تبیین گشته و لذا مبهمى باقى نمانده است که فقیهان به قیاس تمسک کنند].

ازاین اشکال و همانندهاى آن پاسخ

مى گوید و عملا حجیت قیاس را مى پذیرد 51 . در ذیل آیه 159از سروه نیز که پیشتر یاد کردیم مى گوید:

[ این آیه شامل حجیت[ خبرواحد] [ اجماع] و[ قیاس] خواهد بود].

بارى ازاین جهت نیز تفسیر[ غرائب القرآن] تفسیرى است سودمند و براى جستجوگران آراء فقهى واصولى جریانهاى مختلف فرهنگ اسلامى کار آمداست

جایگاه نقل درغرائب القران
توجه به روایات واحادیث در تبیین و تفسیر آیات در تفسیر نیشابورى جایگاه شایسته اى را بخود ویژه ساخته است . وى در موارد مختلف و به انگیزه هاى گونه گون از روایات بهره مى گیرد. گاه در تبیین و تشریح واژه ها و جمله ها و دیگر گاه در تعیین مصادیق وارائه حادثه ها و بالاخره در گزارشهاى گونه گونه از[ شان نزولها] و ...

نیشابورى در عرضه وارائه روایات چندان دقیق نیست ازاین روى گاه روایات بسیار سست ازاین روى گاه روایات بسیار سست و بى پایه به تفسیرش راه یافته و دیگر گاه از عرضه روایات متقن واستوار بازمانده است که ذیلا به مواردى اشاره مى کنیم :

اسرائیلیات در[ غرائب القرآن]
گزارش داستانهاى امتهاى پیشین و سرگذشت پیامبران در[ غرائب القرآن]به تفصیل نیامده است ازاین روى میدان اسرائیلیات نیز در آن گسترده نیست . نیشابورى گاهى بافته هاى اسرائیلیات آفرینان را با تعبیر (روى ) مى آورد تا نشانگر عدم اعتماد وى باشد و گاه هوشمندانه به نقد و تحلیل پرداخته و رد مى کند و در مواردى نیز سکوت را در تبیین و توضیح اولى مى داند و بالاخره جایهاى بسیارى نیز که به پندار وى به[ عصمت] پیامبر و یا بنیان عقیده اى ضربه نمى زند نقل مى کند و مى گذرد مثلا در تفسیر آیه 107از سوره اعراف برخى از گزارشهاى اسرائیلیات سازان را آورده و با تعبیر (روى ) و در ذیل آیه 21 و 22از سوره[ ص] اخبارى ازاین دست را عرضه کرده است . آنگاه بحث را بگونه اى دقیق رده بندى کرده و آنچه را در تنافق با عصمت پیامبر]ص] یافته مردود شناخته و با تکیه به گفتار على[ ع] وابن عباس که از آنان به محققان امت تعبیر کرده است داستان نقل شده در ذیل این آیات را درباره حضرت داود یکسر تکذیب کرده است و در پایان سکوت و عدم گستراندن بحث دراین موارد را سزاوارتر دانسته است 53 . در ذیل آیات مربوط به[ هاروت و ماروت] اقوال مختلف را آورده و روایات گونه گون ازاین دست را عرضه کرده است و نگاه مى گوید:

[ این داستان نزد محققان مردوداست و در کتاب خداوند مطلبى نشانگر 54آن نیست و دلائل عصمت ملائکه نیز بااین گونه گزارشها در تضاداست]

در ذیل آیه24از سوره یوسف پس از نقل اقوال و آوردن برخى از روایات ابتداء به همه آنها خط بطلان کشیده است و آنگاه بر فرض تسلیم به توجیه برخى از آنها پرداخته و درادامه تفسیراین آیه با تکیه به بخش دیگراز همین آیه و در پرتو درایتى هوشمندانه بر قداست و پاکى پیامبرالهى تاکید ورزیده و روایات را در مقابل قرآن و با عرضه به کتاب الله مردودانگاشته است 55 . نظام الدین گاهى نیزاز کناراسرائیلیات و آنچه در تفاسیر مفسران پراکنده است با کمال بى اعتنائى مى گذرد مثلا در ذیل آیه 247از سوره بقره در تفسیر [تابوت] که میدان اسرائیلیات سرایان است با یک تفسیر عرفانى و تاویل[ تابوت] بر مشرب عارفان از کنار حادثه گذشته است اما با این همه نیشابورى گاهى نیز در تور نامرئى اسرائیلیات بافان گرفتار مى آید و آنچه را آنان بافته اند وایشان یافته است در تفسیرش عرضه مى کند. وى در ذیل آیه 35از سوره بقره :[ فازلهماالشیطان عنها فاخرجهما]... سوالى را مطرح مى کند بدینسان که :ابلیس چگونه آنان را وسوسه کرد؟ در پاسخ متاسفانه به آنچه اسرائیلیات سازان بافته اند و قطعا مبنایش تورات تحریف شده است پناه مى برد 57 . در تفسیر آیات مربوط به داستان حضرت موسى و در تصویر عصائى که تبدیل به اژدها شد نیز اخباراسرائیلى را بدون هیچ نقد و ردى ردیف کرده است 58 . در ذیل آیه 51از سوره غقره : [وادواعدنا موسى اربعین لیله]... و در توجیه و تبیین جمله[ وانتم ظالمون] افزون بر تحقیق و بحث از مضمون آیه برخى از بافته هاى اسرائیلیات آفرینان را زیر عنوان[ قال اهل السیر] آورده است 59 . در تفسیر آیات مربوط به حضرت ایووب نقل مفصل گزارشگران اسرائیلیات را بدون هیچ تعلیق و نقدى آورده است . پس از آن سخن آنان را که از بنیاد بااین گزارشها مخالفند عرضه کرده است ولى در پایان به یارى قول اول پرداخته و تایید کرده است 60 . وى در ذیل آیات آغازین سوره[ ق] نیز با آوردن اسرائیلیات ذهنهاى بیمار دروغپردازان وافسانه سرایان چهره تفسیرش را مشوش ساخته است . بهرحال تفسیر نیشابورى دراین موارد تفسیرى استوار و دقیق نیست . بااین که نظام الدین در تفسیر نگرشى عقلانى دارد و در تبیین و تفسیر آیات گزیده گویى را پیشه ساخته است و از سراسر تفسیر پختگى و ژرفنگرى مفسر پیداست دراین وادى به سهل انگارى مبتلا شده و گاه به وادى تسامح غلتیده است .

اهل البیت در غرائب القران
نظام الدین نیشابورى در قم از مادر بزاد و در نیشابور رشد کرد و بالید. بسیارى از شرح حال نگاران با تکیه براینکه خانواده نیشابورى در قم بودند و قم مرز تشیع بوده است و بدلایلى دیگر وى را شیعه انگاشته اند.از مرحوم ملا محمد مجلسى (مجلسى اول ) نقل کرده اند

که در مقامى فرموده است :

[و مولانا نظام الدین نیشابورى که بحسب ظاهراز کبار علماى عامه است در واقع شیعه است]... 61 .

اما آنچه از تفسیر غرائب القرآن در نگاهى گذرا توان فهمید جزاین است مرحوم علازه سیدمحسن عاملى در ضمن شرح حال وى نوشته اند:

[ تردیدى نیست که آنچه از ظاهر تفسیر توان فهمید عدم تشیع اوست مگراین که نگارش آن نوعى مدارا با عامه باشد] 62 .

بهرحال آنچه بروشنى دراین تفسیر پیداست اظهارارادت و مودت مولف است به على[ ع] واهل البیت وافزون براین ازاین تفسیر نمى توان فهمید. در برخى موارد از چگونگى تعبیرها و گزینش واژه ها مى شود تشیع وى را بگونه اى فهمید اما دلیل قطعى نمى تواند باشد. بعکس ذیل برخى آیات مربوط به على[ ع] روش این تفسیر روش غالب تفاسیر عامه است .

مرحوم آیت الله شهید مرتضى مطهرى ،نیز (غرائب القرآن)را در ردیف تفاسیر عامةآورده است.

اینک براساس روش این سلسله مقالات صفحات[ غرائب القرآن] را ورق مى زنیم تا جایگاه اهل البیت در آن موضوع مفسر را در مقابل این آیات دریابیم .

نیشابورى تفسیر را با روایتى از پیامبر به نقل از على[ ع] مى آغازد. بارهاى باراز على[ ع] به احترام و تجلیل یاد مى کند. در مناسبتهاى مختلفى که از آن امام بزرگوار یاد کرده و یا روایتى نقل کرده است با جمله[ علیه السلام] به ساحتش اظهارارادت کرده است . در بحث فقهى گسترده اى که در تفسیر سوره حمداز[ جهر واخفاء] بسم الله سامان داده است مى نویسد:

از على[ ع] نقل شده است که[ بسم الله] را به جهر مى خوانده است . آنگاه با پذیرش این دیدگاه براى تثبیت آن اضافه مى کند:[ من اقتدى به لن یضل] بدلیل آن که پیامبر در حق وى دعا کرده فرمودند: اللهم ادرالحق معه حیث دار. 65و64

آنچه نیشابورى آورده است گزیده اى است از نوشته هاى فخررازى دراین مقام . فخر رازى نوشته است :[ من اقتدى به فقداهتدى]. 66 . نظام الدین تعبیر فخر رازى را به[ لن یضل] تغییر داده است . آیااین اشاره به آن چیزى نیست که پیامبر بارهاى بار و در مناسبتهاى مختلف فرمود:

انى تارک فیکم الثقلین ماان تسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتى اهل بیتى. 67
در تفسیر سوره دهر (انسان )از واحدى زمخشرى و مفسران و محدثان امامیه نقل مى کند که این سوره و یا آیات 7 به بعد:

[ویطعون الطعام]... قطعا درابهراهل البیت پیامبر نازل شده است و پس از آن به تفصیل روایات شان نزول را مى آرود 68 . در ذیل آیات مربوط به جریان[ مباهله] به تفصیل جریان را آورده و روایات گونه گون آن را یاد کرده و آنگاه اضافه مى کند که :

[ این روایت تقریبا متفق علیه بین اهل تفسیر و حدیث است]. 69

در ذیل آیه 274از سوره بقره : [ الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیه]... .

[روزگارى على[ ع] تنها چهار درهم داشت که یکى را در روز دیگرى را در شب سومى را پنهان و بالاخره آخرین را آشکار در راه خداوند انفاق کرد. پیامبر فرمود: چرا چنین کردى ؟ گفت : بدانجهت که شایسته وعده هاى نیک الاهى باشم . پیامبر فرمود: تو شایسته اى شایسته وعده هاى نیک خداوند و آیه نازل شد]. 70

در ذیل آیه[ تطهیر] تصریح مى کند که آیه درباره[ اهل البیت] پیامبر فاطمه حسن و حسین و به اتفاق عالمان و محدثان على[ ع] بخاطر مصاحبت و معاشرت وى با زهرا[ ع] نازل شده است . 71 .

در ذیل آیه 207از سوره بقره : [و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله]... .

نزول آن را درباره على[ ع] بعنوان یکى ازاقوال مى آورد. 72 . در ضمن تفسیر[ آیه الکرسى] این روایت را که منقبتى والا در حق على[ ع] است مى آورد:

[قال رسول الله(ص) یا على : سیدالبشر آدم علیه السلام و سیدالعرب انت و سیدالعالمین محمد صلى الله علیه و آله و لافخر]... 73 .

افزون براینها وى گاهى در مقابل تندرویها و تعصب ورزیها فخررازى موضوع مى گیرد مثلا در تفسیر آیه 54از سوره مائده :[ یاایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتى الله بقوم یجبهم] آورده است که :

شیعه این آیه را درباره على[ ع] مى داند یکى بدانجهت که پیامبر روز خیبر[ رایت] نبرد را به على سپرد و فرمود: لادفعن الرایه الى رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله] و دو دیگر آن که آیه بعدى به اتفاق اکثر مفسران دباره على[ ع] است .

آنگاه سخن فخر رازى را مى آورد که در نقد و رداستدلال شیعیان چنین آورده است :

[ این آیه مهمترین دلیل ابطال سخن شیعیان است چرااگر آیه درباره على[ ع] باشد لازمه اش آن خواهد بود که پس از گرایش مسلمان به خلیفه اول بدانجهت که اینان نص روشن برامامت على[ ع] را نادیده انگاشته اند و مرتد شده اند خداوند قومى را بر مى انگیخت تا بااینان مى جنگیدند و چون چنین نشده است پس استدلال امامیه باطل است]. 74

نیشابورى آنگاه به نقد و رد سخن فخر رازى مى پردازد و مى گوید:

درست که چنین نشده است امااز کجا که چنین نشود و خداوند چنین کسانى را نیاورد؟ یارى دهنده معتقد به اندیشه شیعیان مى توان بگوید: مراداز آن قوم همگان مهدى[ عج] و خروج امام زمان[ ع] است چون نبرد با آن که

به اندیشه و آئینى پایبنداست همانند نبر با بنیانگذاران آن اندیشه است واوست که از کج اندیشان و کژ راهان انتقام بازستاند و با مرتدان بجنگد 75 .

بالاخره بایداز سخن چند پهلو و موضوع ملایم او در تفسیر آیه 55از سوره مائده : [انما والیکم الله و رسوله]... یاد کرد که روایتهاى شان نزول را به تفصیل آورده و دیدگاه استدلال شیعه را مبنى بر دلالت این آیه به امامت و رهبرى على[ ع] یاد کرده و آنگاه به استدلالهاى آنان از زبان محققانى پاسخ داده و در پایان مى گوید:

[ اگر روایت شان نزول آیه درباره على[ ع] صحیح و پذیرفتین باشد آیه از دلالتى قوى بر عظمت و جایگاه بلند على[ ع] برخورداراست]. 76 .

و در تفسیر سوره[ کوثر] یکى از مصادیق قطعى آن را فرزندان پیامبر دانسته و مى گوید:

[یعنى : خداوند به فاطمه[ ع] فرزندانى خواهد داد که نسل آنان در گذرگاه زمان باقى خواهد ماند].

آنگاه اضافه مى کند:

این است راز وجوداین همه فرزندان فاطمه[ ع] و فروپاشى و تباهى نسل بنى امیه. 77

بااین همه نیشابورى در ذیل بسیارى از آیاتى که قطعا درباره على[ ع] نازل شده است ره چنان رفته که بسیارى از عالمان حق پوشش و کتمانگراهل سنت رفته اند مثلااو در تفسیر آیه[ اکمال] روایات اسباب نزول را آورده و جملات آیه را به نیکوئى تفسیر کرده و بدون هیچ اشاره اى به چگونگى نزول آن واین که آیه درباره على[ ع] نازل شده است از آن همه روایات صحیح فریقین چشم پوشیده است 78 و مالا بر حق سرپوش نهاده واز گسترش آن روى برتافته است . در ذیل آیه 67از سوره مائده [ "آیه تبلیغ] به پیرزى از سیاست[ تشریک] ضمن تکیه بر این که یکى از شان نزولهاى آن جریان غدیراست شان نزولهاى آن جریان غدیراست شان نزولهاى دیگرى را نیز یاد کرده است 79 . در تفسیر آیه 43از سوره رعد :[... و من عنده علم الکتاب]... بااین که نزولش را درباره عبدالله بن سلام نمى پذیرد هیچ اشاره اى را نیز بر نزولش درباره على[ ع] بر نمى تابد. 80 در تفسیر آیه[ انذار] با اینکه چگونگى دعوت پیامبر را صریحا آورده است امااز آنچه پیامبر بزرگواراسلام در آن سپیده دمان دعوتش براى پى نهادن نظام صالح و آینده نگرى و تکیه بر فلسفه سیاسى و رهبرى آینده طرح کرد هیچ یادى نشده است . به عدم پاسخ حاضران در مجلس پاسخ على[ ع] و گفتار شورانگیز و سرنوشت ساز پیامبر[ص] نیزاشاره اى نشده است . و به بعضى از روایات تکیه شده که قطعا جعلى است .

تاویلات غرائب القرآن
چنانکه پیشتر آوردیم نیشابورى پس از تفسیر و تبیین معمولى آیات در پرتو آگاهیهاى کلامى ادبى روائى فقهى و عقلانى زیر عنوان

[ التاویل] به ارائه برداشتهاى عرفانى و تفاسیر همسوى با مذاق عرفان مى پردازد. نیشابورى دراین وادى نیز هوشمند و محتاط است . وى در آغاز تفسیرش تصریح مى کند که :

در تفسیر قرآن کسى حق ندارد که جمله ها واژه ها رااز ظهور بیفکند و در تفسیر آنها بگونه اى سخن بگوید که معانى الفاظ واژگونه شود و مثلا معناى[ جنه[ [ نار] و[ صراط] را دیگرسان کند.این واژه ها چنانکه آمده باید ثبت شود و معانى آنها بدانگونه که براساس قواعد ادبى و تفسیرى بدست مى آید نگاشته گردد.امااگر کسى به حقایقى دیگر دست یافت و رمزها و رازها و لطایف دیگرى جست یاد کرد آنها ناروا نخواهد بود چرا که خداوند آنچه را در عالم صورت آفریده نظیر آن در عالم معنى نیز خواهد بود 82 .

نظام الدین در پایان تفسیر نیز به چگونگى تاویلات پرداخته واز نگاشته هاى خود دراین زمینه چنین یاد مى کند:

[ من به راستى و درستى آنچه دراین باب آورده ام اصرار نمى ورزم و آنچه را در ذیل آیه بعنوان تاویل آورده ام مراد قطعى آیات نمى دانم بلکه مى ترسم اینگونه سخن گفتن در تفسیر آیات نوعى جزئت بر تفسیر و فرو رفتن در مباحث ناسودمند باشد اما آنچه مرا به این امر تشجیع کرد نگارشها و شیوه تفسیرنگارى پیشینیان ما پیشوایان ذوق و وجدان بود. آنانکه در تفسیر قرآن عرفان ایمان واتقان را در هم آمیختند و تفاسیر بزرگى را پى نهادند]. 83

این بخش از تفسیر[ غرائب القرآن] از برخى تاویلها که بى گمان به قول قهرمان بزرگ میدان تفسیر علامه طباطبائى بیشتر[ تطبیق] 84است تا تفسیر و حتى تاویل با هیچ منطق و ذوق سلیمى نیز سازگارى ندارد که بگذریم از جهاتى قابل توجه است . وى با جداسازى این بخش از بخشهاى دیگر عملا مرز بین تفسیر و تاویل را بازشناسانده و با تاکید و تنبهى که در آغاز و فرجام تفسیر درباره اینگونه مطالب آورده کسانى را که دراین وادیها مى اندیشند به احتیاط فراخوانده است .افزون براینها دراین بخش گاه برداشتهاى ذوقى و عرضه لطایف عرفانى از آنچنان جذابیت و دلکشى برخوردار مى گردد و چونان دریائى آرام آسمان زیباى اندیشه عرفان را در آیینه زلال خود بگونه اى مى نمایاند که در نگریستن در آنها و تعمق درابعاد آن انسا نرا در عوالمى دیگر بپرواز در مى آورد و سخت ترین دلها را نرم مى کند.اینک به ارائه بخشى از تاویلها و ذوقیاتى که در تفسیر نیشابورى آمده است این بخش را نیز پایان مى بریم . وى در ذیل آیه 50از سوره بقره : [ واذفرقنا بکم البحر فانجیناکم واغرقنا آل فرعون]...

مى گوید:

[مراداز دریا دنیاست و مراداز آب دریا شهوات و لذت هاى آن است . مقصوداز موسى[ قلب] است و قوم وى صفات[ قلب] مقصوداز فرعون[ نفس اماره] است و قوم او صفات

نفس اماره اند. مراداز عصاى موسى[ ذکر] است .بدینسان دریاى دنیا با ذکر[ لااله الاالله] مى شکافد و آبهاى شهوات آن به اینسوى و آنسوى راست و چپ رفته و درهم مى آمیزند و خداوند نسیم عنایت و آفتاب هدایت را بر ژرفاى دریاى دنیا مى رساند و آن را از آبهاى شهوات مى خشکاند. بدینسان[ قلب] و صفاتش از آن مى گذرند و به عنایت الهى به ساحل نجاست دست مى یابند و نفس اماره و نیروهایش در غرقاب هلاکت فرو مى روند. والله اعلم]. 85

در ذیل آیه 67از سوره بقره : [ اذ قال موسى لقومه ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره]... . پس از بحثى سودمند و دراز دامن در تفسیر آیه که ضمن آن آیه رااز جنبه هاى گونه گونه به بحث کشیده و نکات آموزنده اى از آن استخراج کرده است ذیل عنوان[ تاویل] مى گوید:

[ذبح البقره] اشاره به کشتن[ نفس حیوانى] است چرا که با کشتن آن [قلب روحانى] زنده مى شود واین است که جهاداکبر و معناى :[ موتوا قبل ان تموتوا] 86 .

پس از آنچه آمد نیز به گفتار صوفیان از جمله[ حلاج] مى پردازند و در توجیه و تاویل آیه به گستردگى سخن مى راند.

و راستى را گاه در وادى تاویل مطالبى مى نگارد که با هیچ شیوه اى در تفسیر قرآن راست نیابد. 87 .

در ذیل آیه 173از سوره بقره :[ انما حرم علیکم المیته والدم و لحم الخنزیر]... مى گوید:

مراداز[ میته] جیفه دنیاست . مقصوداز[ دم] شهوات نفسانى است . پیامبر فرمود : [ان الشیطان یجرى من ابن آدم مجرى الدم] 88 .

فرمود :[سدوامجارى الشیطان بالجوع] . 89 .

در ذیل آیه 114از سوره بقره پس از بحثى مفصل در مسجد واحکام آن به تاویل آیه پرداخته و مى گوید:

[مساجدى که در آنها یاد خدا مى شود در نزداهل نظر عبارت از نفس قلب و روح است . ذکر در هر مسجدى باید متناسب با همان مسجد باشد پس ذکر[ مسجد نفس] طاعت و عبادت است و منع آن ترک خوبیها وانجام بدیهاست . ذکر[ مسجد قلب] توحید و معرفت است و منع آن تمسک به شبهات و تعلق به شهوات است . چنانکه خداوند به داود وحى کرد که : [یا داود حذر وانذراصحابک کل الشهوات فان محجوبه] 90 . و ذکر [مسجد روح] شوق و محبت است و منع آن رکون و سکون مى باشد . 91

بهرحال تاویلات عرفانى بخش عظمیمى از تفسیر[ غرائب القرآن] را فرا گرفته واین تفسیر دراطلاع رسانى به خواننده و در جهت چگونگى تاویلات مفسران عرفان مسلک و روشهاى ذوقى بسیار مفیداست گواین که بسیارى ازاین مطالب را نمى توان به پاى قرآن نوشت و تفسیر قرآن انگاشت .اینگونه مطالب چنانکه

پیشتر نیز آوردیم بیشتر تطبیق است تا تفسیر.

مسائل اخلاقى و معنوى در[ غرائب القرآن]
یکى دیگراز جنبه هاى شایان توجه تفسیر نیشابورى جنبه هاى اخلاقى و معنوى آن است . وى در ذیل آیات مربوط به این موضوع به گستردگى وارد بحث مى شود وازابعاد مختلف محاسن و مساوى اخلاق را به بررسى و تحلیل مى گیرد و در بازشناسى بحث سنگ تمام مى گذارد. نیشابورى در این بخش گاهى مطالب را با حکایتى شیرین و دلپذیر و غالبااز چهره هاى برجسته صوفیان مانند:ابراهیم بن ادهم سفیان ثورى و ... مى آمیزد و به جلوه و جذابیت آن مى افزاید. نیشابورى درذیل آیه 186 از سوره بقره : [ اجیب دعوه الداع].. افزون بر بحثى سودمنداز دیدگاه عقلانى کلامى و فلسفى به جایگاه دعا در زندگى انسان مى پردازد. سپس از فوائد دعا سخن مى راند واز چگونگیهاى دعا کننده و آداب دعا کردن سخن به میان مى آورد و روایات شیرین و دلپذیر و بیدارگرى را عرضه مى کند از جمله روایات ذیل را :

ادعوالله وانتم موقنون بالاجابه واعلموا ان الله لایستجیب دعاء من قلب غافل لاه. 92
آنگاه از شرائط اجابت دعا سخن مى گوید و تعبیرها مى پردازد که همه سودمنداست و نکته آموز. 93 در ذیل آیه 6از سوره مائده و در تفسیر و تبیین جمله[ ... ولکن یرید لیطهرکم]... ابتداء جمله را به طهارت از[ نجاست حکمیه] تفسیر مى کند و آن را به نقد مى کشد و رد مى کند. آنگاه مى گوید

بى گمان مراد طهارت دلهاست از تمردها و گردنکشى ها چرا که در رساندن آب و خاک به ویژه خاک به این اعضاء فایدتى معقول متصور نیست بدینسان تسلیم به امثال این تکلیف ها تعبد محض است که آثار تمرد را از دلها مى زداید و قلبها رااز آلودگیهاى عصیان مى شوید و تطهیر مى کند.این مطلب را روایات متعددى تایید و تاکید مى کنداز جمله :

المومن اذا غسل وجهه خرت خطایاه من وجهه. 94
بالاخره بایداز تفسیر دلپذیر آیه 24از سوره ابراهیم : [الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمه طبیه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء]... یاد کرد که مى گوید:

[معرفت خداوند واستغراق در محبت او و فرمانبردارى از فرمانها و اطاعت ازاوامرش[ شجره طیبه] است بلکه باید گفت هیچ پاکیزگى و لذت آفرینى جز آن نیست چرا که تمام لذتها متناهى و منقطع است و لذت معرفت خداوند ناپیدا کرانه و نامتناهى است . ریشه هاى این درخت در جواهر نفس ناطقه ثابت و شعبه ها و شاخه هاى آن در فضاى عوالم

روحانى است و]... 95 .

در ذیل آیه 12از سوره حجرات ضمن تفسیر دقیق و راهگشایانه واژه هاى آیه نقش آن را دربازدارى از[ غیبت] به زیبائى بیان کرده است . بارى [ غرائب القرآن] دراین باب نیز تفسیرى سودمند و گرانقدر است .

مسائل ادبى و بلاغى در[ غرایب القرآن]
نیشابورى توجهى شایسته دارد به جنبه هاى ادبى و بلاغى آیات قرآن .استشهاد فراوان وى به اشعار عرب واقوال ادیبان در تبیین و تفسیر آیات و دقت در چرائى تعبیرها و گزینش واژه ها از جمله جلوه هاى بارزاین مبحث است .

ما پیشتر از جنبه هاى ادبى و بلاغى دو تفسیر گرانقدر الکشاف و التفسیرالکبیر سخن گفته ایم . 96ازاین پس خواهیم گفت که[ غرائب القرآن] مباحث مهم دو تفسیر را آورده واین دو کتاب مهمترین منبع وى به شمار مى آیند. بدینسان طبیعى است که مباحث و مطالب مهم ادلى و بلاغى این دواثر که از دیدگاه نیشابورى درست واستوار نموده است در این تفسیر بیابد.البته چنانکه خواهیم گفت نیشابورى خود ادیبى زبردست و در علوم عرب استادى سرآمد بود ازاین روى بى گمان آنچه را در آن دو کتاب یافته صرافى کرده و پس از گذراندن از دید نقاذانه خود عرضه کرده است . و گاه نیز دیدگاههاى آن را به نقد کشیده و رد مى کند 97 . بهرحال بااشاره اى به برخى از مواردازاین مبحث مى گذریم . وى در ذیل آیه 79از سوره بقره :[ ولکم فى القصاص حیوه یا اولى الالباب]... به تفصیل از تفاوتهاى تعبیر قرآن با تعابیر دیگر سخن گفته و عظمت واژه گزینى و گزیده گوئى قرآن را تبیین کرده و نشان داده است که این آیه در جمع معانى وایجاز در عالیترین درجه فصاحت است . 98 در جداسازى واژه هاى همگون نیز نیشابورى دقتهاى شایان توجهى دارد. در تفسیر سوره[ تبت] از فرقهاى[ مال] و[ کسب] بدقت سخن گفته و در تفسیر سوره توحیداز تفاوتهاى[ واحد] و[ احد]. و در چرائى گزینش[ کنیه] در تفسیر سوره تبت بدقت مطالبى آورده و در تفسیر سوره تبت بدقت مطالبى آورده و در تفسیر سوره[ کوثر] به لطافت و ظرافت تعبیر[ ان شانئک هوالابتر] پرداخته است .

[ غرایب القرآن] و تناسب السور
پیشتر یادآورى کرده ایم که یکى از مباحث دلکش و زیباى قرآن واز جمله عناوین[ علوم قرآن] تناسب سوره و آیات و رابطه تنگاتنگ محتواى آنها با هم است که مولفان علوم قرآن از آن به[ تناسب السور] و ... یاد کرده اند .[تفسیر غرایب القرآن] توجه عظیمى به این مساله دارد. نیشابورى فصاحت الفاظ والائى و ژرفائى معانى ترتیب و تنسیق دقیق آیات وارتباط سوره ها رااز جمله وجوه اعجاز قرآن مى داند در ذیل آیه 285از سوره بقره مى گوید:

[ اگر کسى در لطافت نظم این سوره و زیبائیهاى ترتیب و چینش آن بنگرد در خواهد یافت که قرآن همانگونه که در فصاحت الفاظ و بلاغت معانى معجزه است در ترتیب واژه ها و آیه ها و نظم و چینش آنها نیز معجزه است . شاید کسانى که مى گویند قرآن بلحاظ روش واسلوب معجزه است مقصودشان همین معینى باشد]. 99

پس از تفسیر آیه 105از سوره آل عمران :[ ولاتکونوا کالذین تفرقوا واختلفوالله].

در تبیین تناسب آن با آیات پیشین و توجیه نظم نهفته دراین آیات دو وجه نکته آموز را یادآورى مى کند که یکى از آن دو را مى آوریم :

[در آیه پیشین امت را به امر بمعروف و نهى از منکر سفارش کرده است بى گمان این دو جز با قدرت بر تنفیذ فرا چنگ نیامده و سودمند نخواهند بود چرا که در میان مردم ظالمان و متغلیان و گردانکشانى هستند که در مقابل جریان آمران به معروف و ناهیان از منکر خواهند ایستاد وازاجراى آن جلو خواهند گرفت ازاین روى قرآن حق مداران رااز تشتت و تفرق هشدار داده تا در راه اجراى این رسالت بزرگ توانشان بر باد نرود واجراى آن بر زمین نماند].

در تبیین ارتباط آیات سوره[ ذاریات] در ذیل آیه 21از آن :[ وفى السماء رزقکم و ما توعدون] مى گوید:

[ این آیه در پایان آیات پیشین تاکید آیات قبلى است و نشانگر این که اگر کسى دراین آیات الاهى بدقت بنگرد جلالت و عظمت خداوند را در مى یابد و بتقوى و تعبد واستغفار روى مى آورد و جزاندکى نمى خوابد. آن که بداند رزقش در آسمان است و چگونگى روزیش را خداوند رقم زده است بخل نمى ورزد و به سائلان و محرومان رسیدگى مى کند]

درارتباط آیات سوره[ حجرات] با واپسین آیات سوره پیشین مى گوید:

[چون در فرجام سوره قبلى از جایگاه بلند و منزلت عظیم و رسالت والاى پیامبر سخن گفت این آیات را با وظائف و مسوولیتهاى امت نسبت به پیامبر و با جمله[ یاایهاالذن آمنوا لاتقدموا بین یدى الله]... آغاز کرده است]. 102

بگذریم ژرفنگرى درارتباط آیه ها و سوره ها در تفسیر[ غرایب القرآن] جایگاه مهم دارد واین بخش از مباحث آن جمله فصول دلکش و زیباى تفسیر نیشابورى است .

سخن از[ غرایب القرآن] بدرازا کشید هنوز هم جنبه هاى گفتنى قابل بحث در تفسیر نیشابورى توان یافت . جنبه هاى تاریخى و توجه وى به حوادث عصر نزول آیات نیز جاى گفتگوى دارد که ضیق مجال رااز آن مى گذریم .

مصادر و منابع غرائب القرآن
نیشابورى در آغاز و فرجام تفسیرش از منابع و مصادر تفسیر خود یاد کرده است و

چگونگى بهره ورى از آنها را نشان داده است .اینک براسا آنچه نیشابورى آورده منابع تفسیر وى را بر مى شماریم واطلاعات درباره این مصادر را از برخى نیشابورى به اشاره گذشته است تکمیل مى کنیم :

التفسیرالکبیر
مهمترین منبع نیشابورى که به گستردگى از آن بهره برده است تفسیر فخر رازى است . خود در مقدمه تفسیرش از چگونگى بهره ورى از آن چنین مى گوید:

[ لطائف و بحثهاى عمیق التفسیرالکبیر بى شماراست اما آمیختگى آن به زوائد ناروائیها نیز قابل انکار من دراین تفسیر شیوه وى را برگزیده و مباحث آن راازافزوینهاى ناسودمند که به زیبائیها و لطائف و فوائد تفسیر وى اخلالى نرسانده باشیم در تفسیرم آوردم]. 103

نیشابورى دراین تخلیص و گزینش استادى و چیره دستى خود را به نمایش گذاشته است . گاهى بیش از یک صفحه از تفسیر فخر رازى را در سطورى کوتاه آنچنان زیبا و دلپذیر مى ریزد که تمام معانى آن منتقل مى شود بدون این که عبارت به ابهام گراید و یا تعقید بیابد. وى در این پیرایش زیاده رویها یکسونگریها تعصبهاى مسلکى و حق کشى هاى فخررازى را یکسر زدوده است که نمونه هایى ازاینها را پیشتر آوردیم . ازاتهامها و نسبتهاى واهى فخر رازى به تشیع در[ غرائب القرآن] اثرى نیست . در نقدها و ردها نیز لحن وى مودبانه است و سعى و تلاش وى بر آن است که از فضاى بحث و تحقیق بیرون نرود و تعبیرات خصمانه و موهن را بکار نگیرد. فخررازى گاهیبدون هیچ مناسبتى با عنوان [روافض] و یا[ امامیه] نسبت تحریف قرآن به شیعه داده است . 104

نیشابورى به این همه خط بطلان کشیده و در تفسیرش نیاورده است . واز همه زیبائیها دقتها و مباحث گونه گونه و سودمند آن به گستردگى بهره برده است .

2.الکشاف
نیشابورى بیشترین بهره راازاین تفسیر در جنبه هاى بلاغى وادبى داشته است .افزون براین جاى در جاى اندیشه اعتزالى او را نیز آورده و به نقد کشیده است . نیشابورى در چگونگى استفاده از تفسیر کشاف چنین مى گوید:

[تفسیر من بیشترین بخش کتاب کشاف را (که نزداستادن تلقى به قبول شده ) و نکات زیبا و شگفت انگیز آن تاویلات دقیق واستوارش را که در تفاسیر دیگر نتوان یافت دربر گرفته است]. 105 .

3. دراحادیث از جامع الاصول 106 مصابیح 107 التفسیر الکبیر، الکشاف بهره برده است . نیشابورى در

باره برخى ازاحادیث و روایات[ الکشاف] مى گوید:

از تفسیر[ کشاف] احادیث فضائل سوره را که بااستقصاء و تتبع وسیع دریافتم که نقادان احادیث بجزاندکى از آنها را تزییف کرده اند نیاوردم .

4. در[ وقوف] از محمدابن طیفور غزنوى سجاوندى 108استفاده کرده است .

5. دراسباب النزول به[ جامع الاصول] [ تفسیر واحدى] و دو تفسیر یاد شده استناد کرده است .

6. در لغت به[ صحاح الله] جوهرى و دو تفسیر یاد شده استناد کرده است .

7. در معانى و بیان و دیگر مسائل ادبى از دو تفسیر یاد شده و دیگر کتب ادبى سود جسته است .

8. دراحکام شرعى و مسائل فقهى از کتابهاى معتبر فقهى بویژه از [شرح وجیز] 109امام رافعى بهره برده است .

9. بیشترین بخش[ تاویلات] رااز شیخ عبدالله بن محمد بن شاهوار اسدى رازى معروف به[ نجم الدین رازى] یا[ نجم الدین دایه] از عارفان و عالمان قرن هفتم هجرى گرفته است 110 .

نیشابورى مى گوید:افزون بر آنچه از عارف یاد شده بهره برده ام ذوقیات و برداشتهاى خودم را نیز آورده ام بدون این که قطع به صحت آنها داشته باشم و درانتساب آنها به قرآن پافشارى کنم .

ما پیشتراز منابع و مصادر [ التفسیرالکبیر] و[ الکشاف] سخن گفته ایم 111 که غیر مستقیم منابع غرائب القرآن نیز بشمارند.

نیشابورى با همه این منابع با درایت تحقیق برخورد کرده است و آنچه را دراین مصادر یافته یکسر عرضه نکرده است . [ غرائب القرآن] براستى از تفاسیر کم نظیر و گرانقدر فرهنگ اسلامى است . رعایت انصاف و گزیده گوئى نیشابورى در نگارش آن بسیار ستودنى است . وى در تمام بخشهاى آن ضمن آن سعى بلیغى را بکار بسته است تا مطلب را پر بفشرد تلاش عظیمى را نیز بکار بسته تا آن را پر مایه واستوار سازد حقیقت آن است که بخوبى از عهده برآمده است .

چاپهاپ[ غرایب القرآن]
1. تفسیر نیشابورى به سال 1280 هجرى قمرى چاپ سنگى شده و در سه جلد رحلى بزرگ منتشر شده است . دراین چاپ ابتدا بخشى از آیات آمده و در ذیل آیات در میان سطرها ترجمه فارسى آن و آنگاه تفسیر آیات 112 .

2. براى بار دوم [ غرائب القرآن] در حاشیه[ جامع البیان] طبرى در 30 جزء و 12 مجلد به سال 1323 منتشر شده است .

3. چاپ منقح و چشم نوازى است یا تحقیق نظارت واشراف ابراهیم عطوه عوض .این چاپ در 30 جزء و ده مجلد منتشر شده است .

محقق از نسخه و یا نسخه هاى معتمد یاد نکرده واز شیوه تحقیق خود نیز سخن نگفته است . در سرتاسر تفسیر پاورقى و توضیحى نیز ندارد. فقط در متن کتاب آیات واحادیث اعراب گذارى شده و در پایان فهرست آیات و موضوعات مطرح شده آمده است .

ترجمه اى از قرآن
از جمله نفائس مخطوطات کتابخانه مجلس شوراى اسلامى ترجمه اى است تفسیر گونه از قرآن که در فرجام آن نام حسن بن محمد نظام الدین نیشابورى بعنوان مولف مده است .از جمله ویژگیهاى این ترجمه ترجمه هاى گونه گون[ بسم الله]... هاست در آغاز سوره ها. خود ترجمه نیز استوار و دقیق است . نسخه موجود در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى متن آیات را ندارد و ترجمه خالص است بااندکى توضیح و تفسیر.اینک از باب نمونه ترجمه دو سوره کوتاه را ذیلا مى آوریم :

ترجمه سوره توحید
[بنام خداى عطابخش و خطاپوش . بگواى محمدامر و شان آنست که خداى یکیست بى ثانى خداى پناه نیازمندان است و بزرگواریست که نه زاداز او کسى که پدر باشد و زائیده نشداز کسى که پسر باشد و نیست و نبود و نباشداو را همتا هیچ یکى].

ترجمه سوره[ تبت]
[به نام خداى کریم بنعمت عام و رحیم به رحمت خاص . زبان کار باد دو دست ابى لهب و زیان کار باداو. دفع عذاب نکنداز و مال او و آنچه کسب کرده : نسل و منافع مال یااز میراث یا فرزند. زودا که در آید در آتش خداوند زبانه . و زن او ام جمیل خواهرابى سفیان آن بدبخت کشنده هیزم پرخار واندازنده آن بر راه سیدابرار با آن مفسده تمام . عیلها و على زوجهااللعنه که در گردن اوست ریسمانى که هیزم به آن مى بندداز لیف محکم تافته یا در گردن او باشد دایما در دوزخ بندى محکم تافته سالاسل آتش و در پشت او باشد هیزم آتش و مى کنند جزااز جنس عمل].

این نسخه با سال 916 هجرى قمرى کتابت شده است .اخیرا نیز نسخه اى دیگراز آن در مشهد بدست آمده است . 113

مولف[ غرایب القرآن]
حسن بن محمد بن حسین نیشابورى ملفب به[ نظام الدین] معروف به[ نظام نیشابورى] یا[ نظام اعرج] از عالمان فیلسوفان ادیبان و مفسران بزرگ قرن هشتم هجرى است .

وى در شهر قم بدنیا آمده و در نیشابور رشد کرده و بالیده است . در منابع شرح نگارى متاسفانه از چگونگى هجرت خانواده وى به نیشابور و از تحصیل و سیر مدارج علمى وى سخن به میان نیامده است . در ذیل نام وى غالبا

به تعریف و تمجید از او و عرضه آثارش بسنده شده است . مرحوم علامه سیدمحسن عاملى از وى بدینسان یاد کرده است :

[ از آثار وى چنین بر مى آید که او در بسیارى از دانشها استاد و زبردست بوده است . وى حکیمى در میان حکیمان و مفسى در زمره مفسران و ادیبى در ردیف ادیبان . درریاضیات بویژه حساب و هیئت چیره دست بود. درمیان منجمان منجمى به شمار مى آمد. در بسیارى ازاین دانشها وى کتاب نوشته و آثارش در میان عالمان زمان مشهور بوده است]. 114

مرحوم مدرس تبریزى نیز وى را بسیار ستوده واز جمله نوشته است :

[عالم فاضل عارف کامل مفسر علامه متبحر فضل وادب و تحقیق و تبحر و دقت نظر وجودت قریحه او در میان متاخرین در غایت شهرت است]. 115

وى در تفسیر علوم قرآن هیئت نجوم ریاضیات و ... آثارى داشته است که بگفته مرحوم مدرس تبریزى :

[مولفات متنوعه طریقه او بهترین معرف مقامات عالیه علمیه اش مى باشد]. 116

استاد و شاگردان وى بدرستى روشن نیست . وى قطعا پیش قطب الدین محمد بن مسعود شیرازى تتلمذ کرده و تفسیر را به اشاره وى نگاشته است . 117 و به امر وى[ المناظر والمرایاى] ابن میثم را شرح کرده است با عنوان[ تنقیح المناظر لاولى الابصار والبصائر[118 .

وى مسافرتهاى مختلف و نیز سختیها و ناهنجاریهائى در زندگى داشته است امااین مسافرتها به کجاها بوده و این گرفتاریها چسان براو گذشت نیز روشن نیست . وى در پایان تفسیرش مى گوید:

[من این تفسیر را در مدت زمان خلافت على[ ع] نگاشتم . در حالیکه ما براى نگارش آن مدت زمان خلافت خلفاء راشدین یعنى 30 یال را تعیین مى کردیم . واگر نبود مسافرتهاى طولانى که در هنگام نگارش تفسیر بوجود آمد و غمها و نارسائیهائى که بر ما وارد شد آن را در مدت زمان خلافت ابى بکر تمام مى کردم]. 119

بهرحال آنچه از تفسیر وى توان فهمید گستردگى دانش ذوق سرشار دقت و ژرفنگرى و ظرافت یابى نیشابورى است .

افزون بر تفسیر آثارادبى فلسفى هیوى ریاضى وى نیز نشانگر تسلط و خیرویت وى دانشهاى مختلف فرهنگ اسلامى است . [شرح شافیه] بارهاى بار چاپ شده است از جمله متون درسى حوزه هاى علوم اسلامى بوده است . تاریخ فوت نیشابورى روشن نیست . حاجى خلیفه نوشته است : متوفى 728 که برخى از آن تردید کرده اند اما آنچه بعنوان تاریخ وفات وى در[ روضات الجنات] و به نقل از آن در[ اعیان الشیعه] آمده است قطعا اشتباه است . 120

 

پاورقى ها
1. غرائب القرآن و رغائب الفرقان نظام الدین الحسن بن محمد بن الحسن القمى النیشابورى ( المتوفى 728 تحقیق و مراجعه ابراهیم عطوه عوض این چاپ در 30 جزء و 10 مجلدانتشار یافته است . تمام ارجاعات ما به این چاپ خواهد بود که ازاین پس از آن با عنوان اختصارى غرائب القرآن یاد خواهیم کرد.

2. همان مدرک ج 30.237.

3. همان مدرک .

4. همان مدرک .

5. روضات الجنات ج 3.102.

6. التفسیر والمفسرون ج 1.321.

7. مناهل العرفان فى علوم القرآن ج 1.321.

8. خدمات متقابل اسلام وایران .464.

9. فهرست کتب خطى کتابخانه مرکزى آستان قدس رضوى ج 1.454.

10. غرائب القرآن ج 1.5 مقدمه محقق .

11 همان مدرک .1611645.

12 همان مدرک ج 969.

13 همان مدرک ج 2.116117.

14مسنداحمد بن حنبل ج 233.1 الناج الجامع الاصول ج 4.36 بحارالانوار ج 36.227.

15مجمع البیان ج 1.13 (مقدمه ). سنن ترمذى ج .5 تفسیر طبرى ج 1.5657.

16 الاتقان ج 234.4 سفینه البحار ج 2.154.

17 غرائب القرآن ج 1.57 56.

18 همان مدرک ج 30.237.

19 همان مدرک ج 1.278.

20 همان مدرک ج 7.180183.

21 همان مدرک ج 9.4447.

22 همان مدرک ج 6.19.

23 همان مدرک ج 30.110.

کرامت ر.ک : اللوامع الاهیه فى المباحث الکلامیه 123. المغنى فى ابواب التوحید والعدل 217243. جهان غیب و غیب جهان .60 مقاله ارزشمند کرامات خوارق عادات .

24براى آشنائى با دیدگاه اعتزالیان درباره معجزه

25 غرائب القرآن ج 3.181.

26 همان مدرک ج 5.73.

27.مجله حوزه شماره 28.87.

28 غرائب القرآن ج 1.161164.

29 همان مدرک ج 1.111 ج 26 95.

30 همان مدرک ج 13.108.

31 همان مدرک .

32 همان مدرک ج 3.109.

33شرح الاصول الخمسه 139141.

34 غرائب القرآن ج 3.32.

35نهج البلاغه صبحى صالح .50

36 غرائب القرآن ج 1.439.

37 همان مدرک ج ..

38 همان مدرک ج 6.93. چگونگى انعقادامامت و تحقق رهبرى در

جامعه اسلامى از دیربازاز بحثهاى مهم و سرنوشت سازامت اسلامى بوده است . شیعیان به مقتضاى نصوص متواتر و محکمى که از پیامبرص وارد شده است و بااستناد به روایات بسیارى در تفسیر آیات انعقادامامت را به نص مى دانند و در زمان حضورامام معصوم بر آن پاى مى فشارند. آنچه دراین سده هاى اخیر اندیشه متفکران مجتهدان و فقیهان شیعه را به خود متوجه ساخت حاکمیت و ولایت فقیهان و عالمان در دوران غیبت و چگونگى انعقادامامت و تحقق رهبرى در جامعه اسلامى در زمان غبیت است . فقیهان بزرگوارى که به این بحث بگونه اى جدى اندیشیده اند و در جهت تبیین و تثبیت آن کوشیده اند به روایاتى استناد کرده اند که اینک از آنها با عنوان ادله ولایت فقیه توان یاد کرد.در سالهاى اخیر متفکران و فقیهانى چند به

جایگاه آراء مردم درانعقادامامت و تحقق رهبرى توجه شایسته اى کردند و دراین راه از جمله به آیاتى ازاین دست که بیانگر مسوولیتهاى اجتماعى سیاسى و فرهنگى و بار آن بدوش امت نهاده شده است توجه کرده اند بدینسان که مردم باانتخاب و گزینش حکومت واعطاء راى به فردى واجد شرائط به اجراء حدود و مسوولیتهاى اجتماعى و نظامى و سیاسى بپردازند. بدینگونه هم مردم به وظیفه خود عمل کنند و هم از بى نظمى و هرج و مرج جلو گیرند و نیز تمرکز قوا و نیرو را ممکن سازند واز تشتت و مالا دست نیافتن به مقصود مانع شوند. بهرحال بیان نیشابورى ذیل این با تعلیلى که آورده است قابل توجه است . دراین زمینه از جمله رجوع کنید به : المیزان ج 222123.4 الاسلام یقودالحیاه 218.مجله حوزه شماره 10.104 مقاله مبانى انتخابات و مباحث ژرف و پژوهشگرانه و گرانقدر حضرت آیه الله العظمى منتظرى در کتاب بسیار مهمم و بى نظیر دراسات فى ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه ج 1.499. 6

39 غرائب القرآن ج 1.145149 تعریف و تبیین نیشابورى ازایمان و اقسام و مراتب آن از جمله توجه علامه کبیرادیب ادیب شیعى مرحوم سیدعلیخان مدنى را که در ریشه یابى واژه هاو تبیین معانى آن ید طولانى داشت به خود جلب کرده واز آن بعنوان کلام نفیس فى الایمان یاد کرده است تلخیص الریاض ج 3.74 و نیز بنگرید به مجدالبیان فى تفسیرالقرآن اثر گرانقدر آیه الله شیخ محمدحسین اصفهانى نجفى .407. (براى آشنائى اجمالى بااین تفسیر ر. ک کتابخانه حوزه همین

40 غرائب القرآن ج 2 222223.

41 همان مدرک ج 7824.

42 همان مدرک ج 30.236.

43 همان مدرک ج 2.6777.

44 همان مدرک ج 2.8291.

45 همان مدرک ج 4.2830.

46 همان مدرک ج 2.259276.

47 همان مدرک ج 2.266.

48 همان مدرک ج 2.70 ج 6.4659 و...

49 همان مدرک ج 2.38.

50 همان مدرک .

51 همان مدرک ج 9.23.

52 همان مدرک ج 9.23.

53 همان مدرک ج 23.8388.

54 همان مدرک ج 1.283.

55 همان مدرک ج 12.9798.

56 همان مدرک ج 2.320.

57 همان مدرک ج 1.283. براى آگاهى از ریشه هاى این افسانه ر.ک : المیزان ج 140.1 اللوامع الالهیه .103 (پانوشت ).

58 غرائب القرآن ج 1.283.

59 همان مدرک ج 1.314.

60 همان مدرک ج 23.100.

61روضات الجنات ج 3.103

62 اعیان الشیعه ج 5.248.

63خدمات متقابل اسلام وایران .464.

64 غرائب القرآن ج 1.77.

65 المستدرک للحاکم ج 124.3 الفدیر ج 179.3 مجله حوزه شماره 28.103 پاروقى شماره 82.

66 التفسیرالکبیر ج 1.205.

67حدیث ثقلین از روایات مورداتفاق مورداتفاق جامعه محدثان ازاهل تسنن و تشیع مى باشد.این حدیث با بیش از شصت طریق از صحابه پیامبرص نقل شده است . مرحوم میرحامد حسین هندى قسمتى ازاز کتاب گرانقدرعبقات الانوار را به بیان اسناد و ولایت حدیث ثقلین اختصاص داده است . مجموع این مباحث ژرف و مایه ور

در 6 جلد دراصفهان به چاپ رسیده است . محقق محترم جناب آقاى سید على میلانى تلخیص عبقات رااز حدیث ثقلین آغاز کرده و مجموع آن را با پژوهش و تحقیق در 3 جلد و با عنوان خلاصه عبقات الانوار 13 منتشر کرده است . برخى دیگراز عالمان و مرزبان بلند همت مکتب تشیع نیز هر یک بگونه اى پیرامون آن بحث کرده اند. ر.ک از جمله به: احقاق الحق ج 9.309 به بعد المراجعات 72. سبیل النجاه چاپ شده با المراجعات .14 به بعد النص والاجتهاد تحقیق و تعلیق ابو مجتبى .11 به بعد الغدیر و ...

68 غرائب القرآن ج 29.120 و نیز بنگرید به : اسدالغاله ج 530.5 شواهدالتنزیل ج 298.2 اسباب النزول ج 71.1 نهج الحق 184.تفسیرالحبرى 326و536و...

69ج 3.212 و نیز رک : معرفه الحدیث للحاکم .50 که حدیث شان نزول را متوار دانسته است المستدرک للحاکم ج 3 150سنن بیهقى ج 73.7 تفسیرالحبر.247و420248و...

70 غرائب القرآن ج 3.66 و نیز رک : اسباب النزول للواحدى 64. الدرالمنثور ج 363.1 اسدالغابه ج 4.35 مجمع الزوائد ج 324.6 الصواعق المحرقه 87. تفسیرالحبرى 243و417.

71 غرائب القرآن ج 3.212 و نیز رک : شواهدالتنزیل ج 2.10 اسدالغابه ج 29.4 المستدرک للحاکم ج 416.2 تفسیرالحبرى .298311و503522.

72 غرائب القرآن ج 2.201 و نیز رک : اسدالغابه ج 4.25 شواهدالتنزیل ج 98.1 ینابیع الموده 92. تفسیرالطبرى ج 1409 تفسیرالحبرى .410.

73 غرائب القرآن ج 3.114.

74 التفسیرالکبیر ج 12.21.

75 غرائب القرآن ج 6.115114.

76 همان مدرک ج 6.115117.

77 همان مدرک ج 30.195.

78 همان مدرک ج 6.3941.

79 همان مدرک ج 6.129.

80 همان مدرک ج 13.97 و نیز رک احقاق الحق ج 285.3 مجله حوزه شماره 26.84 پاورقى شماره 71.

81 غرائب القرآن ج 9.74 و نیز رک : کفایه الطالب .304 و منابعى که در مجله حوزه شماره 27.93 پاروقى شماره .32 یاد شده است .

82 غرائب القرآن ج 1..

83 همان مدرک ج 30.135.

84 المیزان ج 1..

85 غرائب القرآن ج 1.312313.

86 اللولوالمرصوع .94.احادیث مثنوى .116.

87 غرائب القرآن ج 1.347.

88سنن ابن ماجه ج 556.1 مسندامد بن حنبل ج 275.3 تفسیر عیاشى ج 306.1 بحارالانوار جلد 23.63.

89سنن دارمى ج 320.2 المحجه البیضاء ج 125.2 غرائب القرآن ج 2.77.

90تحف العقول 397. بحارالانوار ج 313.75 مسندالامام الکاظم ج 1.236.

91 غرائب القرآن ج 1.236.

92 همان مدرک ج 118.2 المستدرک للحاکم ج 1.493.

93 غرائب القرآن ج 2.120.

94 همان مدرک ج 6.59 نیز صحیح مسلم ج 1.210و570.

95 غرائب القرآن ج 13.125.

.96مجله حوزه شماره 26.72 شماره 28.94.

.97 غرائب القرآن ج 30.111.

98 همان مدرک ج 3.102.

99 همان مدرک ج 2.90.

100 همان مدرک ج 4.30.

101 همان مدرک ج /10/26

102 همان مدرک ج 26.55.

103 همان مدرک ج /08/1

104بعنوان نمونه : ر.ک : التفسیرالکبیر ج 10.190 و ج 19.20. فخررازى دراین مقام مى گوید :...الامامیه ... یقولون ان القرآن قددخله التغیر والزیاده والنقصان... قبل از یادآورى نکاتى چند سخن قهرمان بزرگ میدان تفسیر و عقاید شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسى را مى آوریم که نوشت : واماالکلام فى زیادته و نقصانه فمما لایلیق به ایضا لان الزیاده فیه مجمع على بطلانها والنقصان منه فالظاهر ایضا من مذهب المسلمین خلافه و هوالالیق بالصحیح من مذهبنا... التبیان ج 1 مقدمه .3 و نیز ر.ک : مجمع البیان ج 1 مقدمه .15و ...) وجود برخى از روایات نشانگر تحریف درمصادر و منابع تشیع قابل انکار نیست . چنانکه تحریف در مصادر و منابع تشیع قابل انکار نیست . چنانکه وجوداخبارى بیشتر و صریحترازاین دست در مصادراهل سنت نیز قابل انکار نخواهد بود. متاسفانه بسیارى از کسان دراین سده اخیر و در دوران گستردگى دامنه تبلیغات مبشران مسیحى واستکبار جهانى علیه اسلام و قرآن که حقیقتا و عملا فانوس کشان استعمار هستند تحریف قرآن را در سطحى وسیع به شیعه نسبت داده و منتشر کرده اند تا تشیع این اسلام ناب محمدى را در دیده ها بى مقدار کنند و مالا به آمال و اهداف پلید مستکبران جامعه عمل بپوشانند و خود نیز به نام و نانى برسند ولى تاریخ قضاوت کرده و خواهد کرد که : یریدون لیطفئوا نورالله والله یتم نوره ولکره المشرکون بگذریم ... براى آگاهى از چند و چون این روایات و موضع شیعه را در مقابل آنهااز جمله ر.ک : اکذوبه التحریف فى الشیعه والسنه التحقیق فى نفس التحریف ثراثنا شماره 6 و شماره هاى بعد.

105 غرائب القرآن ج 30.235.

106 جامع الاصول لاحادیث الرسول لابى السعادات مبارک بن محمدالمعروف المعروف بابن اثیر متوفى606 جامع الاصول جامع صحاح سته است .ابن اثیر برى اختصار اسناد روایات را حذف کرده و بذکر آخرین راوى بسنده نموده است و ابواب را براساس حروف آغازین آنها ترتیب داده است مثلا کتاب ایمان ایلاء... والفاظ غریب و جملات مشکل روایات را توضیح داده است . جامع الاصول اثرى است ارزشمند و کارآمد. (کشف الظنون ج 1.535 اکتفاءالقنوع .131 علم الحدیث .58).

107 مصابیح السنه حسین بن مسعودالفراءالبغوى متوفى 516. گویا 4719 حدیث دارد. بغوى نیزاسناد روایات راافکنده است واحادیث را براساس صحت و ضعف رده بندى کرده است یعنى در هربابى ابتداءاحادیث صحیح سپس حسن و ... را آورده است . (کشف الظنون ج 2.1698 اکتفاءالقنوع

108سجاوندى از عالمان و مفسران قرن ششم هجرى است . وى در موضوع یاد شده و با عنوان الوقف والابتداء دو کتاب نگاشته است که یکى به الوقف والابتداءالکبیر نامبرداراست و دیگرى به القوف والابتداءالصغیر ( غایه فى طبقات القراء ج 2.157) عمررضا کحاله کتابى بااین عنوان به محمدبن محمد سجاوندى ملقب به سراج الدین نسبت داده است که قطعااشتباه است . (معجم المولفین ج 11.233).

109 الوجیزاز جمله آثارابى حامد محمد غزالى واز کتابهاى فقهى مذهب شافعى است . کتاب غزالى در میان فقیهان شافعى جایگاه بلندى یافته است ازاین روى شرحهاى بسیارى بر آن نگاشته و تعالیق فراوانى
بر آن نوشته اند.از جمله شرحهاى مهم و سودمند آن کتاب مورد گفتگواست با عنوان فتح العزیز فى شرح الوجیز به قلم عبدالکریم بن محمد رافعى قزوینى شافعى .این کتاب بسیار مورد توجه واقع شده است برخى براختصار آن همت گماشته و عالمانى به پژوهشهاى دیگر درباره آن دست یازیده اند. (کشف الظنون ج 2.2002 فهرست کتابخانه مدرسه عالى سپهسالار شهید مطهرى ج 1.482 مولفات الغزالى .5 و 36.)

110. نجم الدین دایه کتابى دارد با عنوان بحرالحاقئق والمعانى فى تفسیرالسبع المثانى که یکسر تاویل است . نیشابورى ازاین کتاب فراوان بهره برده است . گاهى عین عبارات وى را آورده و دیگر گاه به گزینش تلخیص آن پرداخته است .ازاین کتاب نسخه هائى در کتابخانه ها توان یافت (فهرست نسخه هاى خطى کتابخانه آیه الله مرعشى ج 14.74 و 272) براى آشنائى با چگونگى تاویلات آن قسمتى از تفسیر آیه هاى آغازین سوره طور را مى آوریم : والطور و کتاب مسطور:اشاره الى طورالنفس الذى کلم الله موسى القلب بشرف استماع کلام الله علیه صار محل القسم فاقسم الله به و بکتاب کتب الله فى رق منشور اى فى قلوب منسوبه الى الرفه یدل علیه قوله کتب فى قلوبهم الایمان والبیت المعمور و هو سر قلوب العارفین باسرارالحق و... . 111 مجله حوزه شماره 26. شماره 28.96.

112. چنانکه یاد کرده ایم تفسیر نیشابورى سه بار چاپ شده است است . چاپ مستقل مورد مراجعه ما با چاپى که در حاشیه تفسیر طبرى است ترجمه هاى فارسى را ندارد.اولین چاپ آن یعنى چاپ 1280 در لابلاى سطور ترجمه ها را دارد. نسخه اى از آن در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى است (ج 17.250) که مورد مراجعه قرار گرفت . آن نیزاین ترجمه ها را ندارد. نسخه هاى دیگرى از آن در کتابخانه آستان قدس رضوى است که فهرست نگاران معتقدند ترجمه ها یکدست نیستند. محقق متتبع استاد عبدالحسین حائرى معتقدند شیوه نگارش این ترجمه ها متاخراست و نمى توانداز آن نیشابورى باشد. بااین همه آنچه وجود ترجمه ها را قوت مى بخشد تصریح مولف است در مقدمه تفسیر :والتزمت ایراد لفظالقرآن الکریم اولا مع ترجمته على وجه بدیع و طریق منیع... نهایت ممکن است کاتبان این ترجمه ها را گرفته بر آن افزوده اند

113. این اثر نیشابورى براساس این دو نسخه یاد شده براساس آنچه استاد عبدالحسین حائرى مى فرمودند در حال تحقیق است که امید است در آینده نزدیک منتشر شود.

114. اعیان الشیعه ج 5.248.

115. ریحانه الادب ج 6.197.

116. همان مدرک .

117. اعیان الشیعه ج 5.247

118. همان مدرک .249.

119. غرائل القرآن ج 30.238.

120. براى آگاهى بیشتراز شرح حال و آثار نیشابورى نگاه کنید به :

روضات الجنات ج 102.3 کشف الظنون ج 1195.2 فهرست نسخه هاى خطى دانشگاه تهران ج 864.3 اعیان الشیعه ج 5.248 معجم المولفین ج 291281.3 ریحانه الادب ج 6.197 معجم المطبوعات ج 1527.2 الکنى والالقاب ج 212.3 دره التاج مقدمه .ق .