دیدار با صاحبنظران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


                                   

هیچ رود خروشان و پرشکوهى بى پیشینه جویباران آفریده نشده است و هیچ دریایى بى پادرمیانى رودها به زندگى خود تداوم نبشخیده است .

اگر قطره هاى چکیده بر دامن صخره ها گرد نمى آمدند و با سنگلاخها در نمى افتادند و با تلاشى بى وقفه راهى بسوى سینه صاف دشتها نمى گشودند رودها خروش و طراوت کنونى را بدست نمى آوردند و دریاها ابهت و شکوه خود رااز چنگ مى دادند.

اگر بناست ستایشى انجام گیرد حق جویباران است چرا که آنان طعم تلخ سختیها را چشیده اند بایدها و نبایدهاى راه را آزموده اند طریق صواب رااز ناصواب بازیافته اند و راههاى میان بر رااز کوره راههاى پر پیچ و خم بازشناخته اند.

کاروان[ معرفت بشرى] چون رودى روان در بستر بى نهایت است آغازش در عزم استوار تک درختان وادى ظلمت وانجامش در آرامش بى کران نور و روشنایى .

 

این کاروان را نه سکون مى زیبد و نه دوباره کارى بر مى تابد. معمارهاى[ پسین] باید خشت بر[ بناى] پیشینیان نهفته و در نیمه راه کار را نهلند واگر طرحى نو در مى افکنند باید که بر بناى سلف باشد تا [بنا] همچنان برخشت نخست نماند و در حصار آسمان خراشهاى جهل و نادانى به سوک ننشیند.

اگر بناست گامى بر راه زده شود - که باید شود - بى تجربه پیشینیان نشاید و بى دستمایه اى که گذشتگاه بودیعت نهاده اند نسزد. چرا که حاصلى جز رنج مکرر و عزمى فرسوده واز کارمانده بدست نخواهد داد.این یک کلام و کلامى دیگر:

امروز زمام[ قافله معرفت] در دستان[ شتاب و سرعت] است . چشم که بر هم نهى فرسنگها عقب مانده اى و چون دیرتر بجنبى[ تنها و بى کس] دربرهوت تحیر و جهل مانده اى مانده اى واگر در دام تکرار و دوباره کارى گرفتار شوى باید دست از حیات بشویى و بیرق عزا بر بام زندگى نهى !... و ما[ حوزویان] دراین مسابقه[ معرفت] در کجاى راهیم ؟! آیااندیشیده ایم ؟[ حوزه] دیهى در دل کویرى نیست که حصارى بر خویش تند و بى دغدغه از فرا سوى دیوار بلند[ جدایى] به زندگى آرام و بى تشویش خودادامه دهد؟ نه با کى از تهاجم فرهنگها داشته باشد و نه ترسى از مرگ در زیر چرخهاى چموش تمدنهاى رنگارنگ و جوراجور. آیا[ حوزه] که داعیه رهبرى جهانى دارد مى تواند در لاک خود فرو رود؟ در دو سوى خویش دیوارى فراز برنهد و آینده رااز میان این دیوار بلند بنگرد واز فراسوى آن چشم بپوشد؟

آیا روزى این دیوار فرو نخواهد ریخت و در قامت برافراشته آن شکافى پدید نخواهد آمد آیا صواب آن نیست که بدست خویش این دیوار مزاحم را برچینیم تا بنگریم آنان که با ما به مسابقت در آن سوى دیوار گام مى زنند در کجاى و ما در کجا؟ آنان بر گرده
 

که کدامین مرکب تیزرو نشسته اند و ما بر کدامین ؟

گیریم گروهى سالیان سال این دیوار بلند را برافراشته دارند و[ تقوى] را به پرهیز تفسیر کنند و در سایه آن از آنچه که آن سوى دیوار مى گذرد دیده فروبندند و - بپندار آن که اگر آنان چشم فرو کشند دیگران نیز چنان خواهند کرد - در لاک خویش روند کارى است که به خویششان سزد. همانگونه که اگر سالیانى بدرازا دست بتکرار یازند و چند بار کارى را پیشه سازند و سوز شلاقهاى زمانه را - که تاول آن از دور دستهایمان است احساس نکنند نیز شانى است در خورد حضراتشان !

...و بر[ حوزویان] ازاین نمط چیزى نشاید جز اندودن دفترچه چه خاطراتشان از حوادث[ عبرت بار] و گرفتن درسى بر سبیل آموختن ادب از خیل بى ادبان ! که تداوم آن[ رویه] شدنى نیست و این دیوار بلند نه تنها به اذن حضرات فرو مى ریزد که تهاجمى سخت وزیدن آغازیده و نیک و بد و خیر و شر را[ درهم] مى روید؟

... حوزویان خود واقفند که شتاب روزافزون روزگار [ دیمى کارى] را بسر آورده است و بى روش [ کارى بسامان رساندن] را نمى پذیرد و باید که عقلا و دلسوزان قوم اندیشه خویش را بکار گیرند و با گردآورى تجربه ها و دست آوردها[ ره] رااز[ چه] باز شناسند و بشناسانند نیروهاى فکرى جامعه را در کانالهاى صحیح بکار گیرند ابزار[ معرفتى] جهان را بچنگ آورند واندیشه[ ناب دینى] را در قالبى نو عرضه کنند.

سامان یافتن چنین[ ضرورتى] بر چند کاراستواراست : نخست انتقال [چون و چند] معرفت بشرى در سطح جهان دو دیگر انتقال ابزار و روشهاى کاوش و تحقیق جهانى به حوزه ها سه دیگر پرهیزاز دوباره کارى و گشودن کار جمعى در عرض و طول کار و چهار انتقال تجربه آنانى که دست در[ معرفت بشرى] و دستى دیگر در
 

[ حوزه] داشته یااز آن دو آگاهى دارند.

و مجله دراین راستا[ ستونى] گشوده تا دست کم بند چهارم این [بایستنیها] را بوسع خود تحقق دهد وازاین روى خوانندگان ازاین شماره با ستونى با عنوان[ دیدار با صاحب نظران] مواجه خواهند گشت تا آنانى که سخنى براى گفتن و تجربه اى براى پى گرفتن دارند نخاطبان خویش را بدست آورند وازاین طریق ارائه دهند.

و دراین شماره بااستاد سیدجعفر شهیدى هستیم مورخى فقیه و فقیهى آشنا با گوشه هائى از [معرفت بشرى] .

استاد سیدجعفر شهیدى برخورداراز تحصیل در دو مرکز تحصیلى[ حوزه - دانشگاه] است . سیوطى مطول لمعه معالم و حاشیه ملاعبدالله را در بروجرد خوانده است و درایام جنگ جهانى دوم عاز نجف اشرف شده و در آنجااز محضر اساتیدى چون : مرحوم حاج سیدیحیى یزدى حاج میرزا حسن یزدى شیخ عبدالرحیم فیض سیدعلى قوچانى شیخ محمد رشتى شیخ صدرا بادکوبه اى حاج شیخ غلامحسین اردبیلى حاج سید محمود شاهرودى حاج شیخ على محمد بروجردى حاج شیخ موسى خوانسارى سید عبدالهادى شیرازى شیخ محمدحسین کاشف الغطاء شیخ محمدرضا کاشف الغطاء میرزاباقر زنجانى حاج شیخ محمدعلى کاظمى و نیز آیت الله حاج میرزاهاشم آملى و آیت الله حاج سیدابوالقاسم خوئى تلمذ کرده اند.

استاد پس از مراجعه از نجف وارد دانشگاه شدند و در آنجا نیز مدارج کمال را پیموده اند واینک به تدریس در دانشگاه و سرپرستى موسسه[ لغت نامه دهخدا]اشتتغال دارند.استاد تجربه هاى فراوانى از دوران تحصیل تدریس و تالیف دارند که براى خوانندگان مفید و خواندنى است واینک این شما واین سخن استاد.

[حوزه]
 

 

س : جناب عاالى که در هردو سازمان علمى حوزه و دانشگاه هم درس خوانده اید و هم درس داده اید و با روش تحصیلى هر دو موسسه آشنائى دارید. براى ما خیلى مفید خواهد بود که برخى از تجربه ها را که در هر دو مرکز علمى اندوخته اند بیان فرمائید:
ج : نخستین امتیازى که حوزه بر دانشگاه دارد قصد قربت بسیارى از طالبان علم است . چنانکه مى دانید حوزه مدرک تحصیلى نمى دهد واگر هم دراین سالها رسم شده که به بعضى گواهى بدهند این گواهى هیچگونه امتیاز مادى ندارد و در پایان آن قید نشده است که[ این گواهى نامه به او داده مى شود تااز مزایاى قانونى آن بهره مند گردد].

آنچه طالب علم را به مدرسه مى کشاند قربت الى الله یا عشق به فراگیرى علوم آل محمد و یا دست کم عالم شدن و علم خود را نمایاندن است بنابراین طالب علم از آغاز خود را براى عالم شدن و نیز تحمل هر مشقتى آمده مى کند. چنانکه خود من چون عازم نجف بودم چنین تصمیمى را گرفتم . به من مى گفتند در نجف حجره نیست اگر حجره پیدا نکنى چه خواهى کرد؟ گفتم در صحن نخوابیدم ولى هنگام ورود به مدرسه قزوینى ها حجره اى را به من دادند که در آن به پله هاى طبقه بالا باز مى شد. حجره نبود انبار بود. روز که در را باز مى کردم تنها مى توانستم جسم ها را تمیز بدهم ناچار براى مطالعه به پشت بام مى رفتم .از گرماى پنجاه درجه تابستان و گرسنه ماندن روزهاى پى در پى چیزى نمى گویم . چرا که عموم طلبه ها با من دراین مشقت شریک بودند.امتیاز دوم این است که درس حوزه زمان و مکان معینى ندارد هر چند معمولا درس هاى مهم در ساعت هائى خاص و در مکانى خاص تشکیل مى شود.اما همه درس ها چنین نیست از یک ساعت به اذان صبح تا دو ساعت از شب گذشته درس ها برقراراست . سالى خود من و یک دو طالب علم دیگر خواستیم شوارق بخوانیم رفتیم خدمت آقاى حاج شیخ صدرا بادکوبه اى که به تدریس علوم
 

معقول شهرت داشتند ایشان متعذر شدند که وقت ندارند ولى مااصرار کردیم و قرار شد درس ایشان یک ساعت به اذان صبح تشکیل شود.

امتیاز دیگراین که شاگردان موطف نیستند درس راازاستاد معینى فرابگیرند و همین امتیاز سبب مى شود که مدرسن قوى و خوش بیان از دیگران شناخته شوند و شاگردان به درس آنان روى بیاورند. بسا رخ مى دهد که درسى را دواستاد شروع مى کند یکى با سى چهل شاگرد و دیگرى با دو سه تن . ماهى نمى گذرد که حلقه درس آن استاد که با سه شاگرد درس را شروع کرده بود به چهل یا پنجاه تن مى رسد. و آن که با سى چهل شاگرد شروع کرده بود درسش از رونق مى افتد.البته این که مى گویم مربوط به درس هاى سطح و دوره هاى مقدماتى و متوسطاست چرا که درس خارج استادانى دارد شناخته و حوزه هاى هر یک به نسبت خود پرجمعیت . ولى در همین درس خاج هم بازاستادانى را مى بینیم که چون تقریر خوبى ندارند شاگردانى بدانهااقبال نمى کنند.

امتیاز دیگر روش حوزه در کوششى است که طالب علم درس خوان براى دانستن درس بکار مى برند. چنانکه گفتیم در حوزه ها درس زمان بندى نداشت (حالا شنیده ام در بعضى از مدرسه ها برنامه و زمان گذاشته اند).

یعنى طالب علم موطف نیست درسى را در مدتى معین به پایان برساند. بنابراین اگر باراول درسى را یا علمى را چنانکه باید فرا نگیرد به تکرار آن مى پردازد.

مرحوم حاج شیخ محمدتقى بروجردى رضوان الله علیه که ازاجله شاگردان مرحوم آقا ضیاء عراقى بود گفت : چون رسائل شیخ مرتضى را بپایان رساندم دیدم آن را چنانکه باید نمى دانم ناچاراز آغاز نزداستادى دیگر به فرا گرفتن آن پرداختم .

بخاطر همین کوشش درفهمیدن و نیز بخاطر مفید به زمان نبودن طالب علم پیش از رفتن به درس استاد آنچه را که آن روز باید فرا گیرد مطالعه مى کند و در خلال درس توجهش به جاهائى است که بهنگام مطالعه از فهم آن عاجز بوده پس از آن که درس استاد تمام شد یکبار دیگر آن را مطالعه مى کند. بعد با همدرس خود به مابحث مى پردازد. گاه طالب علم چند بار درس را با چند همدرس مباحثه مى کندگ واگر همدرس نداشت خود آ درس را تکرار مى کند. داستان بزاخفش (گردن آنها که مى گویند) کند ذهن بوده است . بدین سبب کسى بااو هم مباحثه نمى شده . مى گویند بزى را خرید و درسى را فرا مى گرفت براى بز مى گفت . سپس ریش بز را مى گرفت و مى گفت : فهمیدى ؟ بز براى آن که ریش خود رااز چنگ او خلاص کند سرش را بالا مى برد واخفش مى گفت : معلوم شد نفهمیدى بار دیگر مى گویم . بار دیگر و بار دیگر تا بر حسب اتفاق سر بز فرود بیابد. خوب بدین ترتیب بى حافظه ترین و کندترین طالب علم ممکن نیست درسى را که چنین بخاطر سپرده هیچگاه فراموش کند.

امتیاز دیگراین که درس حوزه هااز آغاز با نقض وابرام و رد و ایراد توام است . یاد دارم کودک بودم و صرف میر را شروع کردم[ بدان ایدک الله فى الدارین که کلمات لغت عرب بر سه گونه است] معلم پرسید چرا بدان گفت و بخوان نگفت ؟ گفتم : نمى دانم . گفت : چون مقصود ما دانستن است نه
 

خواندن . و باز براى تفریح خاطر شما بگویم که مرحوم دهخدا مى گفت : چون استاد من پرسید: چرا بدان گفت و بخوان نگفت ؟ من تصور کردم مقصودش این است که چرا (به خان نگفت ) و مدتها فکر مى کردم که خان چکاره است که بایداو بگویند و براى چه بگویند. نتیجه آن که طالب علم از آغاز با روش تحقیق فکرى آشنا مى شود و تنها حافظه خود را به کار نمى اندازد.این ها که عرض کردم اهم روش تحصیل در حوزه هاى قدیم است .اما آن طرز آموزش عیب هائى هم دارد .

یکى این که چون برنامه مرتب و حضور و غایب هر روزه در آن طرز آموزش نیست ممکن است کسى به عنوان طالب علم وارد حوزه شود و سالها بماند و شهریه بگیرد و درس نخواند و کسى هم ازاو نپرسد که چکاره اى چه مى خوانى ؟ و براى چه مى خوانى . در نجف ازاین گونه اشخاص فراوان دیدم که بیست سال سى سال و یا بیشتر در آن شهر بسر برده بودند اما نه درسى داشتند و نه بحثى و نه بفکر درس و بحث بودند.

نتیجه این که از چند صد و یا یک دو هزار طالب علم یکصد و پنجاه تا دویست تن به مقام عالى مى رسیدند. واینان همان علماى برجسته اى هستند که هر یک در شهر بزرگى از شهرهاى ایران عراق هند و افغانستان مصدر خدمت هاى بزرگ و موجب تربیت عالمانى برجسته شدند.

نقص دیگر آن این که چون در حوزه ها ضابطه ورود و خروج نیست گاهى که به علتى بازار علوم دینى رونقى مى یابد طالبان روبه حوزه مى نهند و چون آن رونق از میان رفت و یا کم شد گروهى از حوزه دل مى کنند. آن سالهائى که بنده در نجف بودم چون بواسطه جنگ و بهم خوردن وضع سیاسى حکومتهاى خاورمیانه سختگیرى بر دین و عالمان دینى از میان رفته بود دسته دسته ازایران افغانستان هند به نجف مى آمدند و در سن چهل سالگى و یا بیشتر جامع المقدمات را شروع مى کردند.

باز دیدم که بسیارى از آن طالبان علم پس از سالیانى حوزه را رها کردند و به کارهاى دولتى رو آوردند که از شما چه پنهان من هم یکى از آنها هستم .

این داستان را به یک واسطه از حضرت آیه الله حاج شیخ حسین غروى بروجردى که از شاگردان مرحوم حاجى میرزا حسن شیرازى زعیم مشهور شیعه بود نقل مى کنم .

مى گفتند: در سامرا قبرستانى بود که نام آن را حسرت آباد گذاشته بودیم . چرا چون وقتى که حضرت آیه الله شیرازى فتواى تحریم تنباکو را تسجیل کرد و مردم دیدند که عموم ایرانیان چپق و قلیان را ترک کردند و حتى چنانکه معروف است در داخل حرمسراى ناصرالدین شاه هم قلیانها را شکستند عده اى ازایران به راه افتادند و در سامرا ساکن شدند که به مقام میرزا برسند ولى در حسرت مردند و در آن قبرستان آرمیدند. [والعهده على الراوى] و باز چنانکه شنیدم در آن دوره بود که خانواده هاى اعیان یکى از چند فرزند خود را به تحصیل علوم دینى وا مى داشتند و خود من یکى از بقایاى آن اعیان زاده ها را دیدم . مردى بزرگوار خلیق و کریم النفس بود اما به مقام علمى بلندى نرسید. حالا که سخن از نبودن ضابطه در حوزه به میان آمد 1 بد نیست خاطره اى را یادآور شوم : در مدرسه ما مردى بود بنام مشهدى که ماهى دو دینار حقوق داشت و باید مدرسه را نظافت کند و بعلاوه حوض
 

مدرسه را دو روز یکبار از چاه عمیق مدرسه پرکند. و کارى پر زحمت بود. طالبان علم ماهى سه دینار شهریه داشتند .به من ایراد نگیرید تو که ماهى سه دینار شهریه داشتى چطور مى گوئى روزها گرسنه مى ماندم خودتان مى دانید که ما طالبان علم علم معاش نداریم هر چه بدستمان آید همان دم خرج مى کنیم .

بارى دو دینار کم بود و مهم تراز آن آب کشیدن از چاه چهل ذرعى شب خوابیدیم و صبح برخاستیم دیدیم مشهدى على کلاه را به عمامه تبدیل کرده و آشیخ على شده . جامع المقدماتى هم زیر بغل دارد. دو دینار هم به سه دینار رسید. و شگفت تراین که مشهدى على سابق و آشیخ على لاحق را دیدم که در مجلس ها با کسانى چون مرحوم شیخ غلامحسین اردبیلى و یا حاج سیدمحمود شاهرودى معامله اکفاء مى کرد. سبحان الله .

حالا برگردیم به دانشگاه دانشگاه چنانکه مى دانید دنباله دبیرستان است و دبیرستا دنباله دبستان و دبستانها جانشین مکتب خانه ها شد که مقدمات علم را به کسانى چون محمدزکریا حسین بن عبدالله بن سینا ابوریحان بیرونى ابوحامد غزالى سیدمرتضى و شیخ طوسى و صدها عالم دیگر مى آموخت .

اماارزش علمى آن مکتب خانه ها پس از فترت مغول با گذشت زمان کم شد واز کیفیت آن کاسته گردید که مختصرى از وضع درسى آن را در مقدمه کتاب زندگانى امام على بن الحسین[ ع] نوشته ام . لیکن آنان که از طبقه ممتاز بودند واستعدادى هم داشتند. معلمانى خاص داشتند و خوب درس مى خواندند و خوب فرا مى گرفتند.

پس از مشروطه یا دقیق تر بگویم پس از آشنائى رجال سیاست ایران با فرهنگ غرب به فکرافتادند که هم مکتب خانه ها رااز صورت نامطلوب آن روز در آورند و هم آن را گسترش دهند.این فکر پسندیده در عمل وضعى بخود گرفت که نتیجه آن برهمگان روشن است .

بوریا به نیمکت و دکانچه به اطاق تبدیل شد. شاگردهاى بیست ساله از چهار پنج ساله جدا شدند و هر یک با همسالان خود کلاس بندى گردیدند اما مقرر شد در پایان شش سال درس خواندن به دانش آموز گواهى بدهند خوب تااین جاى کار بد نبود مشکل از آنجا شروع شد که دولت اعلام کرد: هر کس بخواهد دراداره هاى دولتى به کار مشغول شود باید گواهى نامه داشته باشد واز سوى دیگر چنانکه گفتم براى گواهى نامه ارزش استخدامى تعیین کردند. نتیجه آن که دیگر درس خواندن هدف نبود بلکه وسیله اى شد براى تحصیل نان . وسیله هر چه ساده تر و زودیاب تر بهتر. و کوشش دانش آوزان همه این بود که براى امتحان آخر سال خلاصه اى از هر درس را بخاطر بسپارند و بعدازامتحان فراموش کنند.

گفتم در حوزه هاى درس قدیم از هر هشتصد با هزار تن طالب علم پنجاه تا شصت تن داراى استعداد قوى بودند واستاد آن استعدادها را تربیت مى کرد.اما در نظام فرهنگى جدید - دبیرستان یا یا دانشگاه - در یک کلاس که دو یا سه تن یا بیشتر یااستعداد یافت مى شود متاسفانه باید خود را بااکثریت هم آهنگ کند. زیرا برنامه براى همه یکى است وقت هم براى همگى محدود و بدین ترتیب سطح علمى پائین مى آید.

در حوزه ها و میان طبقه ها یک جمله معروف است.[ دو درس براى یک روز کم است و سه درس
 

زیاداست] چرا چون چنانکه گفتم درس باید قبلا پیش مطالعه شود و پس از فرا گرفتن از استاد باز مطالعه شود و پس از مطالعه مباحثه شود.اما در نظام آموزشى وزارت علوم چنان برنامه اى در نظر گرفته نشده است . در روز چهار تا پنج و بلکه گاه شش درس را باید خواند. شب هاى محدودامتحان آن رااز بر کرد و پس از گذشتن امتحان کتاب را کنار گذاشت همین و همین .البته نبایداز نظر دور داشت که برنامه دبستانها و دبیرستانها و دانشگاهها متنوع است دانش آموز و دانشجو بهرحال با بسیارى از دانش ها آشنا خواهد شد و ظرفى از هر یک - هر چند هم ناقص باشد - خواهد بست . دیگراین که در دانشگاه هر دانشجو هر چند هم در مرتبه نازل علم آموزى باشد بایداز آنه بدو مى آموزند مطالبى را فرا گیرد. در دانشگاه ها هم وضع آموزش کم و بیش چنین است .البته بنده درباره رشته هاى علوم نظرى چون ادبیات و معارف اسلامى واین گونه کلاس ها بحث مى کنم .از رشته هاى تجربى چون از روش تدریس آن رشته هااطلاعى ندارم سخنى نیم گویم .

در دانشگاه ها هم دانشجو روزانه چهار تا شش درس را باید فرا گیرد. باز همان مشکل محدود بودن وقت و مجال نبودن براى بحث دانشجو واستاد موجوداست . بخصوص که دراین سالها شمار دانشجویان بعضى از کلاسها به یکصد تن و بیشتر مى رسد و برنامه تعیین شده براى هر درس باید کمتراز سه ماه پایان یابد.

بنده در یکى از گفتگوها پیشنهاد کردم که بطور آزمایش در رشته هاى نظرى و مخصوصا در رشته ادبیات فارسى و علوم اسلامى در دوره هاى فوق لیسانس و دکترى از روش حوزه پیروى کنند. یعنى زمان و مکان وانتخاب استاد را بعهده دانشجو بگذارند. مزایاى قانونى را هم بردارند. آنگاه پس از چهار سال به بینید نتیجه چیست ولى کسى گوش به این پیشنهاد نداد.

در نظام آموزشى جدید در دوره ابتدائى و متوسطه و دانشگاه قرار براین است که معلم درسى را بگوید و دانش آموز آن را حفظ کند. پرسش و بحث و رد وایراد دراین برنامه کمتر جا دارد واگر آموزگار با دبیر یااستادى چنین همتى داشته باشد مگر ممکن است در کلاس شصت هفتاد نفرى که براى مدت پنجاه تشکیل مى شود به بحث پرداخت .

اینها مختصرى است و معایب هر دو نظام است چنانکه مى دانید من توفیق درس خواندن و درس گفتن در هر دو نظام را داشته ام .

اما حوزه در حال حاضر چه باید بکند؟ عرض مى کنم من صلاحیت تعیین تکلیف دراین باره را ندارم . لیکن حالا که بناست نظام دانشگاهى اندک اندک در حوزه ها راه بیابد و دقت علمى حوزه ها هم بدانشگاه و یا بهتر بگویم به یکى دیگراز مرکزهاى خود راه بگشاید حوزه باید متوجه شود که مسوولیت امروزاو چون مسوولیت آن در صد سال پیش نیست . آن کسى که وارد درس مرحوم میرزاى شیرازى مى شد مى خواست در فقه جعفرى به درجه اجتهاد مطلق یا لااقل به مطلق الاجتهاد برسداماامروز حوزه عملا در سیاست جمهورى اسلامى وارد شده است . پس وظیفه آن مانند سابق تنها پروراندن عالمانى در رشته خاص نیست . دانشجویان حوزه باید در کنار فقه واصول علم هاى دیگرى را هم فرا بگیرند.

اینجاست که از یکسو با محدودیت زمان واز سوى دیگر با گسترش هر علم روبرو مى شویم و عملا
 

مى بینیم یک تن نمى تواند هم فقیه هم مفسر هم عالم رجال هم عالم نحوى و هم محدث شود هر چند آن فرد در نبوغ سرآمد باشد. واینجاست که مساله تخصص پیش مى آید. بنظر بنده چند علم است که باید همه طالبان آن علم آن را در حد لازم فراگیرند:ادبیات - نحو صرف و معانى و بیان کلام اسلامى تاریخ اسلام کلیات علم الحدیث فقه واصول مقدماتى و ماننداینها سپس باید رشته هااز هم جدا شود و هر طالب علم برحسب ذوق واستعداد خود رشته اى راانتخاب کند و آن را به کمال برساند.

س : براى استفاده از متون مربوط به تاریخ اسلام و طبقه بندى کردن این متون واستخراج تاریخ صحیح باید چکار کنیم .

ج : پرسشى است بجا. فرض کنیم ماانبارى در بست هداریم که در آن سنگهاى گران بها و تقلبى هر دو موجوداست . ما مى خواهیم وارداین انبار شویم و بعداز میان آن همه سنگها گوهرهاى بهادار را بیرون بیاوریم . نخستین چیزى که لازم داریم کلیداست کهبا آن در را باز کنیم و به درون انبار برویم . تاریخ مجموعه اى است انباشته از افسانه داستان و روى دادهاى حقیقى . کلید ما براى گشودن این گنجینه زبان است . مى دانید که اسناد نخستین ما به زبان عربى نوشته شده . پس اطلاع از زبان عربى در حد دریافت مطلب از متن هاى تاریخى ضرورت دارد. ممکن است بگوئید به ترجمه این متن مراجعه مى کنیم . درس است اما مى دانید که همه متن هاى دست اول هنوز به فارسى ترجمه نشده و آنگاه این ترجمه هااز خطا مصون نیست . پس چه براى اطلاع از تاریخ اسلام و چه براى تحقیق در تاریخ بهتراست زبان اسلام را فرا بگیریم . و باز مى دانیداز صدها سال پیش اسلام شناسان غربى درباره تاریخ اسلام به جستجو بیشتر شده و کتاب هاى فراوانى درباره تاریخ اسلام نوشته اند که براى هر محقق آشنائى بدانها ضرورت دارد.

 

 

اگر مطلبى درست نوشته انداز آن بهره مى برد واگراز روى نادانى یا عمد تاریخ را تحریف کرده اند از آن مطلع گردد. پس براى کسى که مى خواهد در تاریخ اسلام تحقیق کند حداق داشتن یک زبان غربى هم لازم است .

خوب بدین ترتیب در گنیجینه باز مى شود.اما درون آن تاریک است . و ما چراغ مى خواهیم . چنانکه عرض کردم مجموعه آنچه در کتاب طبرى یاابن اثیر یاابوالفدا یاابن عساکر و حتى ابن خلدون به نام تاریخ فراهم شده تنها تاریخ نیست داستان افسانه هم فراوان در آن راه یافته . پس حقیقت را چگونه بیابیم ؟ دانشمندان در گذشته براى تشخیص نقل درست از نادرست ملاک هائى معین کرده بودند که از جمله آن خصوصیات روحى و نفسانى واعتقادى راوى است . رعایت این ملاک ها براى فقیه که مى خواهد حکم عملى رااستخراج کند لازم است اما در تاریخ ما بدین ملاک تنها نمى توانیم متوسل بشویم .

محقق تاریخ حادثه اى تاریخى را که در کتابى مى خواند باید آن را با شرایط جغرافیائى فرهنگى اعتقادى اجتماعى واقتصادى آن عصر بسنجد.اگر همه این شرایط با آن نقل ساز گار بود تازه به اصطلاح حادثه اى ظنى است ولى اگر یکى ازاین قرینه ها مخالف آن نقل بود روایت ازارزش مى افتد. تاریخ امروزاز صورت داستان پردازى در آمده و روش علمى بخود گرفته است . روایت هائى ک هدر کتاب هاى تاریخى فراهم آمده اگر هیچ موجبى براى جعل و تزویر و تخلیط نداشت باز هم نمى توانستم آن را به عنوان سند قطعى بپذیریم چرا؟ چون مى دانید تاریخ هاى مااز سده سوم بصورت مکتوب درآمده . در مدت دویست سال و کمتراز شش نسل بطور متوسط جاى خود را به دیگرى مى دهد و مطلبى از ذهن این راوى به ذهن راوى دیگر مى دهد و مطلبى از ذهن این راوى به ذهن راوى دیگرى متصل مى شود. و چه کسى تضمین مى کند که این راوى ها هیچ یک دچار فراموشى نشده یا سالها را نادرست بخاطر نسپرده و یا جاى اشخاص را با یکدیگر عوض نکرده اند.این احتمال ها چنانکه گفتم تنها در موردى است که بگوئیم هیچ گونه غرضى درجعل و تخلیط در میان نبوده درصورتى که شما خود مى دانید پیروان نحله هاى فکرى و مذهب هاى گوناگون تا چه اندازه روایت ها را دستکارى کرده اند.

یک نکته دیگر را هم باید عرض کنم که در کار تحقیق در سیره رسول اکرم وائمه علیهم السلام قاعده هاى کلامى را باید رعایت کرد. مثلا اگر روایتى یا نقلى تاریخى دید همى شود که با مساله عصمت امام و یا علم او و یا موضوعى دیگر که جزء شوون معصوم است مغایرت دارد آن روایت کنار نهاده مى شود. هر چند مجموع آن روایت ها چنانکه مى دانیم از طریق راویان غیرشیعى است . بهرحال چنانکه عرض کردم تاریخ امروز دیگر مجموعه داستانى نیست که کسى بهنگام فراغت خود را بخواندن آن سرگرم کند .

س : تاریخ بایداز طریق پروهش روشن شود پرسش این است که شمااشارت کردید قاعده هاى کلامى اگر با نقل تاریخى مغایرت داشت باید آن نقل را کنار گذاشت . آیااین پیش داورى نیست ؟
ج : نه . چرا که عرض کردم آن نقلها همگى براى ما قاطعیت ندارد. و آنگاه کلام علمى است که مساله هاى آن بر پایه شناخت عقلانى است . بنابراین اگر نقلى یا عقلى معارضه کرد مسلما حکم عقلى را باید گرفت نه نقل را.

س :اشاره کردید که ابزار مقدماتى در تحقیق تاریخ زبان است . آیا آشنائى با علم انساب مثلا ضرورت ندارد؟
ج : بنده نمى گویم شما هنگام تحقیق در تاریخ با علم انساب روبرو نمى شوید غرض بنده این است که نمى توان عمرى را صرف علمى کرد که آشنائى با آن علم براى علم دیگر جنبه مقدمه بودن دارد.

س : شما گفتید در تحقیق تاریخى باید به قرینه هاى خارجى توجه کرد.این سوال پیش مى آید که روایت هاى فقهى ما هم دچار همین آشفتگى هاست و فقها ضوابطى براى قبول روایت معین کرده اند مااگر در نقل تاریخى تنها به قرائن خارجى و یا قاعده هاى عقلانى اعتماد کنیم آیا دنیا به ماایراد نمى گیرد؟
ج : عرض کردم فقیه چون باید براى هر موضوع حکم علمى استخرج کند ناچاراست که از میان این روایت ها یکى را به پذیرد کدام را؟امام نوع آن روایت ها براى او تعیین کرده و شما در علم اصول در بحث حجیت ظن به آن ملاک ها برخورده اید.اما براى مسائل تاریخى و یااعتقادى چنین ملاک هائى از پیش معنى شده وآنگهى از شما مى پرسم اگرروایتى در یکى از کتابهاى معتبراز گفته روایت کننده اى موثق دیدید که قرینه هاى خارجى مضمون آن را رد مى کند کدام یک را مى پذیرید.امام بایداضافه کنم که تحقیق در چنین روایت ها و بیرون آوردن تاریخ درست از میان این گفته هاى متناقض چندان آسان نیست که هر کسى بتواند خود را در آن صاحب نظر بداند.

 

س : مااصلى داریم به نام اجازه و سماع رسم این بوده است که محدثان کتابهائى را بر شیوخ خود مى خوانده اند واز آنان اجازه روایت مى گرفته اند. در حالیکه دراین کتابها روایت هایى است که پذیرفتن مضمون آن دشواراست . ما چه کنیم از یکسواصول سماع را داریم واین اجازه ها که در دست است واز سوى دیگر محتواى بعضى از آن روایت ها را.
ج : توجه داشته باشید که اگر بنده مى گویم هرگاه قرینه خارجى با مضمون روایتى تاریخى مخالف بود نمى توان به آن روایت اعتماد کرد مقصودم این نیست که خداى نخواسته در وثاقت گرد آورندگان آن روایت ها شک کنم آنان در روزگار خود جز توسل به آن ملاک ها راهى نداشته انداما امروز ما ملاک هاى دیگرى در دست داریم . روایت هاى تاریخى با توجه بدان ملاک ها براى آن محدثان حجت بوده است اما براى ما نه .

س : منابع و متون مربوط به تاریخ صدراسلام را چگونه مى توان دسته بندى کرد؟
ج :براى این طبقه بندى روش هاى مختلفى بکار مى رود.از جمله این که مااسناد دست اول را در درجه اهمیت قرار مى دهیم . مثلا کتابهائى که از سده سوم تا سده ششم هجرى نوشته شده است چون احتمال اشتباه و سقط وافزایش در آنها کمتراست .امااین بدان معنى نیست که آنچه در ماخذهاى دست اول نوشته شده باید پذیرفت بلکه باید بدان قرینه ها که اشاره کردم توجه کرد.

س : ما مى دانیم آیه هاى قرآنى هر یک شان نزولى داشته آن شان نزول ها مناسبت تاریخى دارد. آیا ما مى توانیم این شان نزول ها را یى از ملاک ها در تاریخ نویسى قرار دهیم ؟
ج :اگر ظاهر قرآن کریم حادث تاریخى را براى ما بیان کند حجت است اما روایت هایى که درباره شان نزول قرآن نقل شده همان اشکال را دارد. چنانکه مى بینید درباره سبب نزول بسیارى از آیه ها روایت هاى گونه گون و گاه مخالف یکدیگر دیده مى شود.

 

س : کسانى که مى خواهند در حوزه و دانشگاه کار تحقیق تاریخ را شروع کنند چه باید بکنند؟از کجا شروع کنند بااستاد؟ یا بدون استاد.
ج : قطعااطلاع دارید که در دانشگاه ها تاریخ رشته اى خاص دارد یا بهتر بگویم گروهى خاص گروه تاریخ معمولا جزء دانشکده ادبیات است و اسنادانى دارد که درس ها را دوره اى تدریس مى کنند. مثلا:ایران پیش از اسلام ایران تا عصر صفاریان صفاریان سامانیان و هم چنین تا عصر حاضر هر دوره استادانى مختصص دارد.

اما براى آنان که در حوزه مى خواهند به کار تحقیق در تاریخ به پردازند چنانکه عرض کردم باید مقدمات را آماده سازند و براى آشنائى به روش تحقیق در تاریخ باید کتابهائى را که داستان این رشته نوشته اند مطالعه کنند.

س : چطور شد که خود شما به تاریخ گرایش پیدا کردید؟
من از نوجوانى به تاریخ و داستانهاى تاریخى علاقه فراوان داشتم . ولى :ج چون نه روش مى دانستم و نه استادى بود که راهنمایم باشد هر کتابى را که به دستم مى رسید مى خواندم . حبیب السیر روضه الصفا و کتابهائى از این قبیل در سیره ائمه علیهم السلام مجلدات ناسخ التواریخ را فراوان مطالعه کردم . بعض مجلدات آن را شاید پنج بارازاول تا آخر خوانده ام .

چنانکه مى دانید چون به دانشکده ادبیات رفتم رشته ادبیات فارسى راانتخاب کردم ولى مطالعه تاریخى را رها نکردم . و در سالهاى پیش ازانقلاب گاهگاه مقالاتى پیرامون حادثه هاى تاریخى صدراسلام مى نوشتم که در مجله یغما منتشر مى شد. سه چهار سال پیش ازانقلاب مطالعه جامعى را درباره حادثه کربلا آغاز کردم که نتیجه آن کتاب پس از پنجاه سال است . سپس تاریخ تحلیلى رااز
 
آغازانقلاب شروع کردم چنانکه میدانید حادثه هاى مهم تا سال 132 هجرى بطوراختصار در آن تحلیل شده .

س :از مجموعه تجربه ها حادثه و نکته هاى برجسته که در طول تحقیق لغت نامه و فرهنگ فارسى بدان برخورده اید اندکى بیان کنید.
ج : نخستین تجربه اى که بدست آوردم این است که درایران هم مانند بسیارى از کشورها کار دسته جمعى مى توان کرد. لکن اندکى گذشت شخصى لازم است و براى انجام کار مهم عمومى گذشت هاى شخصى ازانسان چیزى نمى کاهد.

سال دوم انقلاب بود که در کتابخانه مرکزى بمناسبت پایان چاپ لغت نامه مجلسى برپا کردند. جناب آقاى حاج شیخ محمدتقى جعفرى که سخنران آن مجلس بود گفتند: موسسه لغت نامه موسسه اى بود که در آنجا (من ) وجود نداشت هر چه بود (ما) بود و رمز موفقیت این موسسه در پایان دادن به چنین کار بزرگ همین است .

دیگراین که ضمن همین تحقیق ها و مطالعه ها بود که دانستم آنچه در کتاب ها ( البته اینجا مقصودم فرهنگ هاست ) مى خوانیم در عین حال که به گردآوران مطالب آن کتابها بایدارج بنهیم نباید آن را در بست بپذیریم و باز در ضمن همین کار جمعى بود که متوجه شدم همکارى چن تن در بوجود آوردن اثرى فرهنگى چه اندازه مانع اشتباهاتى مى شود که معمولا در کارهاى فردى پدید مى آید.

نیز طرز یادداشت بردارى و مرتب ساختن این یادداشت ها را من دراین موسسه یاد گرفتم واین یادداشت ها را من دراین موسسه یاد گرفتم و این یادداشت ها و مرتب ساختن آن به حساب موضوع و حروف چه اندازه کار را برامثال من آسان کرد.امروز یادداشت بردارى کار پیش پاافتاده اى است .اما در چهل سال پیش چنین نبود حتى چند تن از
 

استادان برجسته را دیدم که مطالب هر کتاب را که لازم داشتند در صفحه اول و آخر آن کتاب یادداشت مى کردند.

س : مشکلات کارهاى تحقیقى جمعى و فردى را در طول مدت کارهاى تحقیقاتى در چه مسائلى یافته اید؟
ج : نخستین مشکلى که داشتیم کم بود مدرک بود آنچه دراختیار ما قرار داشت کتابخانه مرحوم دهخدا بود با چند مجلد کتاب دیگر که مجلس براى ایشان فراهم کرده بود. ناچار براى کامل ساختن کار خود باید به کتابخانه ملى یا کتابخانه مجلس برویم که مستلزم صرف وقت بود.این که مى بینید بر لغت نامه ایراد مى گیرند که چرا شرح حال فلان و فلان در آن نیامده و گمان مى کنند نظر خاصى در میان بوده درست نیست علتش همان محدود بودن مرجع است .

س : در سازمانها و موسسات تحقیقاتى در داخل کشور چه مشکلات و موانعى در کاراست ؟
ج : بزرگترین مشکل کم بود محققان است و آماده نبودن زمینه براى پرورش محققان .

 پاورقى :
1. آنچه درباره ظابطه مى گویم مربوط به حوزه نجف آن هم در چهل سال پیش است .