سبک زندگى معصومان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیأت علمى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى دفتر تبلیغات اسلامى.

چکیده

سبک زندگى، زوایاى گوناگونى دارد، بخشى از آن کسب و کار و هزینه درآمد است. در این مقال بر آنیم که این دو مقوله را در سیره رفتارى معصومان)ع( بررسى کنیم. و از سبک زندگى آنان در چگونگى به دست آوردن درآمد و هزینه، آن، آگاهى یابیم و آن را بشناسیم و بشناسانیم. و روشن کنیم برترینهاى عالم هستى، روزگار خود را به گوشه نشینى و عبادت سپرى نمى‏کردند، بلکه کار را عبادت مى‏دانستند و به آن مى‏پرداختند.
از گزارشهاى تاریخى استفاده مى‏شود، معصومان در تولید ثروت پیشگام بوده‏اند.
درآمد آنان از راه کارگرى، دامدارى، کشاورزى، تجارت و گاه بیت‏المال بوده است. و آنان در هزینه درآمد خود، نه تنها خانواده، بلکه نیازهاى نیازمندان را نیز برآورده مى‏ساختند. حتى بخشى از دارایى خود را براى اصلاح بین شیعیان، بخشى را براى آزادى بردگان و بخشى را به وقف اختصاص مى‏دادند.

کلیدواژه‌ها


درآمد
انسانها، در زندگى شخصى، تلاش مى‏ورزند برجستگان و صالحان را اسوه زندگى خود قرار دهند. اسوه قرار دادن صالحان، مردان درست کردار و کسانى که در اوج تعالى اند، امرى است جارى و رایج در زندگى بشر، البته گاه در گزینش اسوگان، راه خطا رفته و مى‏روند; اما آن‏چه در نظرشان هدف بوده و هست، برابرسازى رفتار خود، با رفتار کسانى است که آنان را اسوه مى‏انگارند.
از اسوه‏هاى راستین مسلمانان، رسول خدا(ص) و ائمه اطهار بوده‏اند که هر کس به درستى و از روى نیت ناب و بى‏غش، آنان را اسوه زندگانى و رفتار خود قرار داده است، در راه روشنِ بهروزى و سعادت قرار گرفته است.
معصومان، در رفتار و فراز و نشیبهاى گوناگون زندگى، پاکى و راستى خود را، با پیروى از روشهاى نابِ الهى و انسانى، نشان داده‏اند.
گام زدن در راهى که آنان براى زندگى خود برگزیده‏اند و اسوه قرار دادنِ آنان، در ترویج ارزشهاى معنوى، بسیار اثرگذار است; از این روى خداوند، ابراهیم و پیروان آن حضرت1 و رسول خدا را اسوه معرفى کرده است 2.
اسوه قرار دادن معصومان در زندگى، باید در همه عرصه‏ها و زوایا باشد. بر پیرو راستین است که به دقت به زندگى آنان بنگرد و سبکها و روشهاى آنان را در عرصه‏هاى گوناگون، از جمله در چگونگى کسب درآمد و هزینه کرد آن، چراغ راه قرار دهد.
بخشى از سبک و روش آنان در معیشت، در سخنان آن بزرگواران، بازتاب یافته و بخش مهم دیگر، که مطالعه و تحقیق ما در این مقال در آن‏باره است، در سیره عملى جلوه‏گر شده است.
سیره‏هاى معیشتى معصومان در دو عرصه زیر، در خور درنگ و بررسى است:
1. به دست آوردن درآمد.
2. هزینه درآمد.
بخش مهم و بنیادین سبک زندگى، به دست آوردن درآمد و هزینه‏کرد آن است. از این روى، رهبر معظم انقلاب اسلامى، به وجود آمدن تمدن نوین اسلامى را، با به حقیقت پیوستن این دو بخش مى‏داند:
بخش ابزارى، که همانا پیشرفت علمى کشور باشد، مانند: علم، اختراع، صنعت و... و بخش حقیقى که متن زندگى را در بر مى‏گیرد که همان سبک زندگى است:
»سبک زندگى... بخش حقیقى و اصلى تمدن است، مثل مسأله خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوى مصرف... مسأله کسب و کار، رفتار در محل کار.3»
با همین نگاه که به سبک زندگى، بخش حقیقى و اصلى تمدن است، سبک زندگى معصومان در دوره 250 ساله، در پى‏ریزى بنیانهاى این بخش مهم مى‏تواند بسیار نقش‏آفرین باشد. از آن‏جا که سیرى در همه زوایا و سبک زندگى آن بزرگواران در مقالى کوتاه، ممکن نیست، در این فرصت به گوشه‏اى از راه‏هاى به دست آوردن درآمد و هزینه کردِ آن مى‏پردازیم.

 

راه‏هاى به دست آوردن درآمد
با دقت روى سیره معیشتى معصومان، به روشنى درمى‏یابیم که حرکت آنان در راه به دست آوردن درآمد بر مدار کار بوده و دورى و پرهیز از هر گونه سستى و تنبلى و زهد منفى و آسیب زننده به کار و بهره‏گیرى از دسترنج.
آنان، پى‏گیرانه، با اندرز و راهنمایى، دیگران را از سستى و تنبلى و کلِّ بر جامعه بودن، باز مى‏داشته‏اند.
رسول خدا، انسانهاى تنبل و کلِّ بر جامعه را ملعون و نفرین شده مى‏داند:
»ملعونُ من ألقى کلّه على الناس4.»
هر کس بار خویش به دوش مردم افکند، ملعون است.
آن حضرت، افراد را از مفت خورى و بهره بردن از درآمد دیگران نهى مى‏فرمود و از دریافت صدقه بازمى‏داشت:
»إن الصّدقه لاتَحِلُّ لمتحرِّف و لا لذى مرّه سوى قوى فتنزّهوا عنها.5»
صدقه بر پیشه‏ور و کسى که بنیه سالم و قوى دارد، حلال نیست، پس، از گرفتن آن بپرهیزید.
آن گرامى، به افراد، یاران و پیرامونیان سفارش مى‏فرمود، دست به سوى دیگران دراز نکردن و از دیگران صدقه نگرفتن براى اداره زندگى و رفع نیازها، براى شما بهتر است از این که روز قیامت، در حالى محشور شوید که لکه‏هاى صدقه بر چهره‏تان دیده شود.
در همین باره خطاب به فردى مى‏فرماید:
»هذا خیرُ ان تجى‏ءَ یوم القیامه و فى وجهک کدوحُ الصّدقه6.»
این براى تو نیکوتر از آن است که روز قیامت، در حالى وارد محشر شوى که به صورت‏ات لکه‏هاى صدقه دیده شود.
در آن دوران، کارها و راه‏هاى کسبِ درآمد محدود بوده است. کارهاى صنعتى، مانند آهنگرى، و... ویژه اقلیتهاى مذهبى بوده7 و شغلهایى که رایج بود و مسلمانان مى‏توانستند عهده دار آنها باشند، مانند: کارگرى، کشاورزى، تجارت و... مسلمانان پى گیرانه، به آنها مى‏پرداختند.
کارها و شغلهایى که در سیره معصومان دیده مى‏شود، از این قرار است:

 

1. کار و کارگرى
معصومان، بسیار مؤمنان را به کار سفارش مى‏فرمودند و از آنان مى‏خواستند، زندگى را با کار سامان دهند و از بیکارى بپرهیزند.
افزون بر این در کارنامه امام على(ع) کار براى دیگران نیز دیده مى‏شود. پیش از این که به نمونه‏هاى روشن از گفتار و رفتار معصومان در این‏باره اشاره کنیم، بایسته است به دو نکته مهم درباره اوضاع اقتصادى و سیاسى مسلمانان صدر اسلام اشاره‏اى داشته باشیم:
یک. مسلمانانى که از مکه به مدینه مهاجرت مى‏کردند، مکیان، به آنان اجازه نمى دادند اموال‏شان را با خود ببرند. از این روى مسلمانانِ مهاجر، از نظر مالى و معیشتى، به سختى زندگى مى‏کردند. با این که مردم مدینه، انصار، به آنان کمک مى‏کردند; امّا یارى رساندن آنان، تمام نیازهاى مهاجران را برآورده نمى‏ساخت. این سختى، تا سال هفتم هجرى ادامه داشت. گاه رسول خدا، از گرسنگى، سنگ به شکم خود مى‏بست8.
دو. رسول خدا، با قبیله‏هاى مختلف مدینه و یهودیان آن شهر، پیمان‏نامه‏اى امضا کرد که در حقیقت قانون اساسى حکومت نبوى است9.
یهودیان مدینه و مسلمانان، در سایه حکومت نبوى، به گونه مسالمت‏آمیز زندگى مى‏کردند، از یکدیگر قرض مى‏گرفتند براى یکدیگر کار مى‏کردند و...
نبرد بنى نضیر، هنگامى رُخ داد که رسول خدا(ص) براى دریافت قرض از یهودیان، جهت پرداخت دیه چند نفر، نزد یهودیان رفته بود و یهودیان، در صدد کشتن آن حضرت برآمدند10.
الف. اهتمام رسول خدا به کار و کارگرى: رسول خدا در صدد ایجاد فرهنگ و تمدنى جدید در جامعه بود، فرهنگى که در پرتو آن بتواند ملتى را از بدبختى و گرسنگى نجات دهد. و این فرهنگ، فرهنگِ کار و تلاش و دورى گزینى از سستى و تنبلى بود که رسول خدا، به شدّت در پى گستراندن و نفوذ دادن آن به بدنه جامعه بود.
بیکارى و ارتزاق از کار و دسترنج دیگران با هدفى که رسول خدا در پى به حقیقت پیوستن آن بود، بسیار زاویه داشت و به آن آسیب مى زد; از این روى، مسلمانان را به کار وامى‏داشت و بر آن اصرار مى‏ورزید:
به فرموده امام صادق(ع) شخصى از اصحاب رسول خدا که در تنگناى شدید مالى بود، با پافشارى همسرش، نزد رسول خدا رفت تا از ایشان درخواست کمک کند. همین که این شخص را رسول خدا دید، با این‏که هنوز چیزى بر زبان نیاورده بود، بدون این که آن حضرت وى را مورد خطاب قرار دهد، فرمود:
»من سألنا أعطیناهُ و من استغنى أغناهُ الله.
فقال الرّجل: ما یعنى غیرى فرَجَعَ الى امرَأته فأعلَمَها.
فقالت: إنّ رسول الله بشر فأعلِمهُ.
فأتاه. فلمّا رآه رسول الله(ص) قال: من سألنا أعطیناهُ و من استغنى اغناهُ الله.
حتّى فَعَلَ الرّجلُ ذلک ثلاثا ثم ذهبَ الرّجل فاستعار مِعوَلاً ثمّ اتَى الجبلَ، فصَعِدَهُ فَقَطَعَ حَطَباً ثم جاءَ بِهِ فباعَهُ بنصفِ مدًّ من دقیقً فَرَجَع به فأکلَهُ. ثم ذهب من الغَد، فجاءَ باکثَرَ من ذلک فباعَهُ فلم یزَل یعمَلُ و یجمعُ حتى اشتَرى مِعوَلاً ثمّ جَمَعَ حتّى اشترى بَکرَین و غلاماً ثمّ أَثرى حتّى أیسَرَ فَجاءَ الى النّبى(ص) فَأعلَمَهُ کیفَ جاءَ یسألَهُ و کیف سَمِعَ النّبى(ص).
فقال النبى: قلتُ لک: من سَألَنا أعطیناه و من استغنى اغناهُ الله11. »
هر که از ما سؤال کند به او عطا کنیم و هر که بى‏نیازى جوید، خدا بى نیازش کند.
مرد با خود گفت: مقصود رسول خدا، جز من نیست.
به نزد همسرش آمد و به وى خبر داد.
همسرش گفت: رسول خدا هم بشر است ]و از حال ما خبر ندارد[ او را آگاه ساز.
مرد خدمت رسول خدا آمد. حضرت چون او را دید فرمود: هر که از ما سؤال کند، به او عطا مى‏کنیم و هر که بى‏نیازى جوید، خدا، بى‏نیازش کند.
تا سه بار آن مرد چنین کرد.
پس برفت و کلنگى را عاریه گرفت و به سوى کوهستان شد و بالاى کوه رفت و قدرى هیزم برید و بیاورد و به نیم چارک آرد فروخت و آن را به خانه برد و بخورد. فردا هم رفت و هیزم بیش‏تر آورد و فروخت و همواره کار مى کرد و مى اندوخت، تا خودش کلنگى خرید، باز اندوخته کرد، تا دو شتر و غلامى خرید و ثروت‏مند و بى‏نیاز شد. آن‏گاه خدمت رسول خدا آمد و گزارش داد که چگونه آمد و چه از رسول خدا شنید.
رسول خدا فرمود: به تو گفتم: هر که از ما سؤال کند، به او عطا مى‏کنیم و هر که بى‏نیازى جوید، خدا بى‏نیازش کند.
رسول خدا روى کار کسانى دقت داشت، از کارشان مى‏پرسید. اگر کسى پیشه و حرفه‏اى نداشت ناراحت مى‏شد و از بى‏پیشگى و بیکارى پرهیز مى‏داد و آن را آسیب زننده به دین مى‏دانست.
ابن عباس مى‏گوید:
»قال رسول الله(ص) اذا نظر الى الرّجل فأعجبه قال: هل له حرفة
فان قالوا: لا.
قال: سقط من عینى
قیل: و کیف ذاک یا رسول الله؟
قال: لان المؤمن اذا لم یکن له حرقه یعیش بدینه12.»
هر گاه رسول خدا(ص) به کسى نگاه مى‏کرد و از او خوشش مى‏آمد، مى‏پرسید: آیا حرفه‏اى هم دارد؟
اگر مى‏گفتند: خیر.
مى‏فرمود: از چشم من افتاد.
پرسیده شد: چگونه است این، یا رسول خدا؟
فرمود: اگر مؤمن حرفه‏اى نداشته باشد، با دین‏اش زندگى را مى‏گذراند.
همین ارزش دادن به کار و کارگرى است که آن بزرگوار، دست سعد انصارى را که از کار، زبر و خشن شده بود، بوسید:
»أن رسول الله، صلى الله علیه و سلم، لَمّا أقبَلَ من غَزوة تبوک استقبَلَهُ سعدُ الانصارى فصافَحَهُ النبى، صلّى الله علیه و سلّم، ثُمَّ قال لَهُ: ما هذا الَّذى أکبتَ)أخشن( یدَیک؟
فقال یا رسولَ الله أََضرِب بالمَرّ و المِسحاة فاُنفِقُهُ على عیالى.
فَقَبَّلَ یدَهُ رَسولُ الله(ص) و قال: هذه یدُ لا تَمَسّها النّار.13»
رسول خدا، چون از غزوه تبوک برگشت، سعد انصارى، به پیشواز آن حضرت رفت. پیامبر، دست در دست وى نهاد. آن‏گاه از سعد پرسید:
چه چیزى دستان تو را این سان خشن ساخته است؟
گفت: اى رسول خدا، من با ریسمان و بیلچه کار مى‏کنم و مخارج خانواده‏ام را مى‏پردازم.
پیامبر دستِ سعد را بوسید و گفت: این دستهاست که آتش دوزخ به آن نمى‏رسد.
ب. على(ع) و کار: آن‏چه از سیره و زندگانى معصومان نشر یافته و بر زبانها جارى است، زهد و ساده‏زیستى و عبادت است. در حالى که آن بزرگواران، در عرصه‏هاى دیگر نیز پیشتاز و اسوه بوده‏اند. در کنار اهتمام شدید به زهد و ساده‏زیستى و عبادت، تلاشها و برنامه‏ریزیهاى اجتماعى و سیاسى، بیان احکام و ترسیم دقیق خطوط کلى و راهبردى اسلام و سیره و سنت نبوى، توجه ویژه به تولید ثروت داشته‏اند. آنان براى برآورده ساختن هزینه‏هاى زندگى و باز بودن دست‏شان براى کمک رسانى به نیازمندان و... سخت تلاش مى‏کردند و خود را به رنج مى‏افکندند.
امام على(ع) در این میدان، سرامد بود و براى برآوردن هزینه زندگى‏اش کار مى‏کرد. حضرت خود مى‏فرماید:
»جُعتُ یوماً بالمدینة جوعا شدیداً، فخرجت اطلب العمل فى عوالى المدینة فاذا أنا بأمرأه قد جمعت مدراً، فظننتها تریدُ بَلَّهُ فأتیتها فقاطعتُها علیه: کلّ ذنوب على تَمرَةً، فَمددتُ سِتَّهَ عَشَرَ ذنوباً حتى مَجَلَت یداى ثمَّ أتیت الماء، فأصَبتُ منه، ثمَّ أتیتها فقلتُ: بکفى هذا، بین یدیها - و بسط الراوى کفّیه و جمعها - فعدّت لى سِتّةَ عَشَرَةَ تمرة، فأتیتُ النبى(ص) فأخبرته، فأکل معى منها14»
روزى، گرسنگى چنان بر من چیره شد که براى کار، به محله‏هاى بالاى مدینه بیرون رفتم. زنى را دیدم که قدرى کلوخ جمع کرده و بنا دارد آنها را خیس کند. با او قرارداد بستم که در برابر هر دلو آب، که از چاه بکشم، یک دانه خرما بدهد. شانزده دلو کشیدم، تا این که دستانم، تاول زد. پس به لب آب رفتم و دستم را شستم، آن‏گاه به نزد آن زن رفتم و دستم را جلو بردم. زن به من شانزده دانه خرما داد. نزد پیامبر(ص) آمدم، جریان را به ایشان گفتم. پیامبر با من از آن خرما خورد.
کار على(ع) براى دیگران، افزون بر کارهایى بود که براى منزل انجام مى‏داد، مانند جمع‏آورى هیزم، آوردن آب و...
امام صادق(ع) مى‏فرماید:
»کان امیرالمؤمنین، صلوات الله علیه، یحتَطِبُ و یستَقى و یکنُسُ و کانت فاطمة، سلام الله علیها، تطحَنُ و تَعجِنُ و تخبِز15.»
امیرالمؤمنین(ع) از کارهاى منزل، آوردن هیزم و آب، و نظافت را بر عهده داشت و حضرت زهرا)س( آسیا کردن گندم و خمیر کردن آرد و پختن نان را.
على(ع) در آغازِ تشکیل خانواده، تا مدتها به سختى زندگى را مى‏گذراند. داستان ایثار خانواده مولى و کمک خانوادگى، به اسیر، مسکین و یتیم، که در سوره انسان، آیات 10 - 8، بازتاب یافته، بیان‏گر قناعت این خانواده بزرگ و فقر جامعه اسلامى است.
جالب است که بدانیم براى تهیه همین غذا، که آن‏سان ایثارگرانه این خانواده به مسکین مى‏دهد، حضرت سه من جو از مرد یهودى گرفت که در ازاى آن حضرت زهرا)س( براى مرد یهودى، نخ بریسد.
16از سفارشهاى رسول خدا(ص) به زنان، غزل و ریسندگى بود، تا از این راه در برآوردن درآمد براى هزینه‏هاى زندگى، شریک باشند17. فاطمه زهرا)س( به این سفارش جامه عمل پوشاند و در کنار همسر بزرگوارش، افزون بر کارهاى خانه، آسیاب کردن گندم، پخت نان، تهیه غذا، اداره فرزندان و... نخ مى‏ریسید، تا از مزد آن، بخشى از هزینه‏هاى زندگى را برآورده سازد.
بله، زندگى امام على و فاطمه زهرا، بر کار و تلاش و بهره‏گیرى از دسترنج خود سامان یافته بود. على(ع) براى اداره زندگى شبانه روز، تلاش مى‏کرد. آبیارى نخلستان دیگرى در شب و در برابر آن دریافت مقدارى جو. و در منزل هم، فاطمه زهرا)س( آن را آسیاب مى‏کرد و نان مى‏پخت18 که آن را هم خود، به تنهایى استفاده نمى‏کردند، بلکه دیگران را نیز از آن بهره‏مند مى‏ساختند، ایثار به معناى واقعى کلمه.
و نیز نقل شده است: على مقدارى جو، از مرد یهودى گرفت19 و براى تضمین پرداخت بهاى آن، روپوش فاطمه زهرا را، گرو گذاشت20، تا کار کند و بهاى جو را به یهودى بدهد و روپوش فاطمه زهرا را از او بگیرد.
در مدینه، شرایط بسیار سخت بود. حال و روز اصحاب رسول خدا، بویژه مهاجران، از نظر معیشتى، خوب نبود و در تنگنا به سر مى‏بردند. حتى رسول خدا از این وضع استثنا نبود. در خبرى، وارد شده که فاطمه زهرا، مقدارى نان براى رسول خدا برد، پیامبر به دخترش گفت: اکنون، سه روز است که گرسنه‏ام21.
على(ع) کار را عار نمى‏دانست، بلکه آن‏چه در نگاه حضرت، عار بود و ننگ، تنبلى و کسلى و دست نیاز دراز کردن به سوى دیگران بود. او حتى براى مرد یهودى، به کارگرى پرداخت.
در تاریخ و سیره آن حضرت آمده است:
»ان علیاً(ع) آجرَ نفسه من یهودى لیستَقى الماءَ کلَّ دلو بتمرَةً و جمع التَّمَراتِ و حَمَلَهُ الى النبى(ص) فأَکلَ منه22»
على، خود را به اجاره مرد یهودى درآورده بود، تا آب از چاه بکشد، در برابر هر دلوى، یک دانه خرما، پس از به پایان رساندنِ کار، خرما را گرد آورد، به نزد پیامبر خدا برد و آن حضرت از آنها خورد.
این مطلب در کتابهاى روایى اهل سنت، نقل شده است و فقیهانِ آنان، آن را دلیلِ بر بى اشکال بودن کار براى یهودى و غیر مسلمان دانسته‏اند23.
ج. کار براى بى‏نیازى از دیگران: کار، بى‏نیازى از دیگران و عزت انسان را رقم مى‏زند. کار، زمینه را براى رهایى از دلمردگى، نوکرى، چاپلوسى و... فراهم مى‏سازد. کار، براى به دست آوردنِ روزى حلال، به انسان نشاط و توان مى‏بخشد.
معصومان، براى بى‏نیاز شدن از دیگران، رهایى از آسیبهاى فراوان بى‏کارى و بى‏پیشه‏اى، و برآوردن نیازهاى زندگى از راه حلال، کار را سرلوحه زندگى خود قرار داده بودند و دیگران را نیز به این رمز عزت فرا مى‏خواندند و برمى‏انگیختند.
راوى مى‏گوید: در یکى از روزهاى بسیار گرم، امام صادق(ع) را دیدم که از مدینه خارج شده و در پى انجام کار است. عرض کردم: فرزند رسول خدا! در چنین هواى گرمى، به دنبال کار هستید و خود را به سختى مى‏اندازید؟
امام فرمود:
»یا عبدالاعلى خرجتُ فى طلب الرّزق لأستغنى عن مثلک.24»
اى عبدالاعلى، براى طلب روزى خارج شدم که از کسانى مانند تو بى‏نیاز شوم.
عزت‏مند زندگى کردن، تنها در پرتو کار ممکن مى‏گردد. کار راه را براى درخواستهاى حقارت‏آمیز مى‏بندد. با کد یمین، نیازها را برآوردن، انسان را از انجام کارهاى به دور از شأن انسانى، دور و دورتر مى‏سازد.
این گونه کار را امام صادق(ع)، تلاش براى آخرت مى‏داند:
»لیس هذا طلب الدّنیا هذا طلب الآخرة.25»
این، تلاش براى دنیا نیست، بلکه تلاش براى آخرت است.

2. دامدارى
دامدارى و دامپرورى، از پیشه‏هاى مهم براى به دست‏آورى درامد و تولید ثروت است. در اسلام بخشى از زکات، که بسیار در پدید آوردن اقتصاد سالم، رفع نیازها، ساخت ابنیه‏هاى سودمند به حال عموم مردم و... کارساز است و نقش‏آفرین، از راه دامدارى برآورده مى‏شود.
از اهتمام، توجه و علاقه و پى‏گیرى این پیشه پر برکت، در سیره رسولان الهى و ائمه اطهار و اولیا، نمونه‏هاى بسیار وجود دارد و در تاریخ زندگى آن بزرگواران بازتاب یافته است.
الف. پیامبران الهى و دامدارى: در قرآن، در سرگذشت حضرت موسى(ع) آمده است:
»قال إنّى ارید ان اُنکحک إحدى ابنَتَى هاتین على ان تأجُرَنى ثمانى حِجَج...26»
گفت: من مى‏خواهم از این دو دخترم، یکى را به ازدواج تو درآورم، بر این پیمان که هشت سالى مزدورى‏ام کنى.
رسول خدا(ص) مى‏فرماید:
»ما بعث الله بنیاً الاّ راعِى غنم27»
خداوند، هیچ پیامبرى را نفرستاد، مگر این که وى شبانى کرده است.
و نیز فرمود:
»بُعِثَ موسى و هو راعى غَنَمً و بُعِثَ داوُد و هو راعى غَنَم و بعثتُ و أنا أرعى غَنَم اهلى28. »
موسى برانگیخته شد، در حالى که گوسفند مى‏چرانید و داوود نیز برانگیخته شد، در حالى که شبان بود. من نیز از سوى خدا فرستاده شدم، در حالى که گوسفندان خاندانم را مى‏چرانیدم.
و نیز امام باقر(ع) نقل مى‏فرماید:
» قال النبى(ص) انّى کنتُ أنظُرُ الى الإبل و الغنم و انا أرعاها و لیس من نبى الّا و قد رعى الغنم و کنتُ انظر الیها قبل النّبوَّه29. »
رسول خدا مى فرمود: من به شتر و گوسفند مى‏نگریستم و درباره آنها فکر مى‏کردم و آنها را مى‏چرانیدم و هیچ پیامبرى نیست مگر این که شبان بوده و من پیش از نبوت به شتر و غنم مى‏نگریستم و درباره آنها فکر مى‏کردم.
امام رضا(ع) درباره ویژگیهاى رسول خدا(ص) مى‏فرماید:
»أنّه کان یتیما فقیرا راعیا اجیرا.30»
رسول خدا، یتیم بود، فقیر، شبان و کارگر.
بخشى از درآمد رسول خدا، از راه دامدارى بوده است. در منابع تاریخى از شخصى به نام ابوسالم یاد مى‏شود که براى رسول خدا شبانى مى‏کرده است.
31ب. دامدارى معصومان: معصومان به دامدارى و دامپرورى، اهمیت ویژه مى‏داده‏اند.
در روایاتى که از رسول خدا، به دست ما رسیده است، آن حضرت گوسفند را برکت دانسته و مردم را به نگهدارى از آن تشویق فرموده است.
»لَمّا خلق الله المعیشةَ جعل البَرَکةَ فى الحرثِ و الغَنَم32. »
هنگامى که خداوند وسائل معیشت را آفرید، برکت را در کشت و گوسفند نهاد.
و فرمود:
»اِتَّخِذوا الغنم فإنَّ فیها برکة.33»
گوسفنددارى کنید که برکت در آن نهاده شده است.
و فرمود:
»ان الله عزّ و جلّ انزل ثلاث برکات: الماء و النّار و الشّاة34»
خداوند، سه برکت بر بندگان‏اش فرو فرستاد: آب و آتش و گوسفند.
حضرت، افزون بر تشویق مسلمانان به گوسفنددارى و دامپرورى، خود نیز، گوسفند و شتر نگهدارى مى‏کرد و از آنها بهره مى‏جست:
ابوسعید خدرى مى‏گوید:
»کان رسول الله(ص) یعلفُ الناضحَ و یعقِلُ البعیرَ و یقِمُ البیتَ و یحلِبُ الشاة...35»
رسول خدا شتر را علف مى‏داد و پاى آن را مى‏بست و خانه را جاروب مى‏کرد و گوسفند را مى‏دوشید...
امیرالمؤمنین، على(ع) با برکت دانستن گوسفند، از کسانى که در منزل گوسفند نداشتند، مى‏پرسد: چرا در خانه شما برکت نیست. از جمله در زمان ورود به منزل خواهرش، ام هانى، وقتى مى‏بیند در منزل ایشان گوسفند نیست، مى‏پرسد: چرا برکت ندارید.
36در خبرى صحیح آمده است: على(ع) در سفرى که در دوران عثمان، به حج داشته است، همراه خود شترانى را برده و خود به تیمار آنها مى‏پرداخته است37. حضرت در منزل، شتر داشته است که علوفه آن حیوان را روى پوستینى مى‏ریخته که تنها فرش خانه بوده است:
»ما کان لنا الّا إهابُ کبشً أبیتُ مع فاطمة باللیل و یُعلَفُ علیها النّاضح.38»
در منزل چیزى نداشتیم، جز پوستینى که شبها با فاطمه روى آن مى‏خوابیدیم و روزها روى آن علوفه شتر را مى‏ریختیم.
در خبرى آمده که راوى مى‏گوید:
»کنت قاعدا فمَرّ ابوالحسن موسى(ع) و معه بَهمه39»
نشسته بودم موسى بن جعفر ]که کودکى بود[ از جلوى من گذر کرد، و برّه‏اى با او بود.
از این خبر استفاده مى‏شود که امام صادق(ع) در منزل گوسفند داشته و از این برکت برخوردار بوده است.
اسحاق بن جلاب، در خبرى بیان مى‏کند:
»اشتریت لأبى الحسن(ع) غنماً کثیرة. فدعانى فأدخلنى من اصطَبلِ داره الى موضعً واسعً لاأعرِفُهُ. فَجَعَلتُ اُفَرِّقُ تلک الغنم فیمن امَرَنى به. فَبَعَث إلى أبى جعفر و الى والدته و غیرهما ممّن أَمَرَنى40. »
براى امام هادى(ع) گوسفندان بسیارى خریدم. سپس مرا خواست و از اصطبل منزل‏اش، به جاى گسترده‏اى برد که من آن جا را نمى‏شناختم و در آن‏جا، دستور داد گوسفندانى را جدا سازم. آن‏گاه دستور داد آنها براى پسرش ابوجعفر و مادر او، و دیگران، فرستاده شود.
اینها نمونه‏هاى اندکى بود که ارائه شد. همین نمونه‏ها، مى‏سزد که الگو قرار بگیرد و جامعه اسلامى و فردا فرد باورمندان به راه و روش معصومان، از این نعمت بزرگ خداوندى و به تعبیر معصومان »برکت» استفاده کنند، تا در پرتو این برکت، به اقتصاد و معیشت مردمان در فراز و فرودها، آسیبى وارد نیاید.

کشاورزى
کشاورزى، در عصر نخست و پس از آن، از ستون فقرات اقتصاد عمومى بود. از این روى قرآن کریم، از کسانى که در نابودى »کشت» مى‏کوشند، در ردیف تبه کاران نام مى‏برد:
»و اذا تولّى سعى فى الارض لیفسدَ فیها و یهلک الحرث.41»
چون باز مى‏گردد، مى‏کوشد تا در زمین، به تبه‏کارى پردازد و کشت را نابود کند.
رسول خدا، از سوى خدا، مأموریت مى‏یابد که براى سامان‏دهى معیشت مردم و آبادانى سرزمین اسلامى، مسلمانان را به کشت و زرع، تشویق کند. بر این اساس، رسول خدا تلاش مى‏ورزد، مردم را به این کار مهم برانگیزاند و اهمیت درختکارى و زراعت را بنمایاند و روشن سازد.
از جمله گفتارهاى آن حضرت، در باب اهمیت درختکارى و زراعت، این فراز رخشان و زیباست:
»ما من مسلم یغرسُ غرساً او یزرعُ زرعاً، فیأکل منه انسان او طیرُ او بهیمة، الّا کانت له به صدقة.42»
هیچ مسلمانى نیست که درختى در زمین بنشاند، یا زراعتى را کشت کند و انسان، یا پرنده، یا چرنده‏اى از آن بخورد، مگر این که براى او صدقه‏اى محسوب شود.
رسول خدا، پس از آن که به مدینه وارد شد، روزى خطاب به مردمان آن سرزمین فرمود:
»انّکم بأقل الارض مطراً فاحرثوا فأنّ الحرث مبارک43. »
در سرزمین شما، کم‏تر باران مى‏بارد، با وجود این، کشت کنید که کارى پربرکت است.
این سفارشهاى دقیق و راه‏گشا، که به حقیقت پیوستن آنها، به طور طبیعى بر ثروت عمومى مى‏افزود، به طور جدى از سوى ائمه اطهار، یکى پس از دیگرى، به کار بسته شده و پى‏گیرانه، دنبال گردیده است. آن بزرگواران، از این راه برنامه معیشتى خود را سامان مى‏داده و به ثروت عمومى و بر دامنه تولید مى‏افزوده‏اند، بویژه با وقفِ بخش مهمى از دسترنج خود، در راه افزایش ثروت عمومى و تولید داخلى و کاستن از بار مالى جامعه و حکومت و کم کردن شمار بینوایان و تهى دستان، گامهاى بلند، ثمربخش و استوارى برمى‏داشته‏اند.
امیرالمؤمنین، على(ع):
امام، در دورانى که از صحنه سیاسى به دور بود، به آباد کردن زمین، پدید آوردن چشمه، در منطقه »ینبُع» از نواحى مدینه پرداخت. زمینهاى بسیارى را آباد کرد و نخلستانهایى را پدید آورد.
نمونه‏هاى بسیارى از کار و آبادگریهاى على(ع) وجود دارد که به پاره‏اى از آنها از زبانِ فرزندان معصومِ آن حضرت و دیگران اشاره مى‏کنیم، تا براى همگان، بویژه مولى دوستان و پیروان راستین آن امام همام، درس‏آموز باشد و نقشه راه در سامان‏دهى به سبک زندگى اسلامى و وَحیانى:
- امام صادق(ع) فرمود:
»کان امیرالمومنین(ع) یضرب بالمرّ و یستخرج الارضین و أنّه أعتق الف مملوک من کدّ یده.44»
امیرالمؤمنین، على(ع) بیل مى‏زد، زمینها را آباد مى‏کرد و آن حضرت از درآمد دسترنج خود، هزار برده خرید و آزاد کرد.
- در خبرى آمده است:
»... و قال له رجل و رأى عنده وَ سقَ نوى ما هذا یا أباالحسن؟ قال مِائَةُ الفِ نخلً ان شاء الله فغرسَه فلم یغادَر منه نَواة واحدَة فهو من اوقافه...45»
مردى، وقتى نزد حضرت، یک بارِ شتر هسته خرما دید، گفت: اى ابوالحسن، اینها چیست؟
امام فرمود: صد هزار نخل خرما، اگر خدا بخواهد.
حضرت آنها را کاشت و همه آنها، بدون استثنا، سبز شدند و در ردیف اوقاف آن حضرت قرار گرفتند.
- امام جعفر صادق(ع) مى‏فرماید:
»قَسَّم رسول الله(ص) الفَى‏ءَ فاصابَ علیاً ارضا فاحتَفَرَ فیها عینا فخرج منها ماء یَنبَعُ فى السّماء کهیئة عُنُق البعیر فجاء الیه بذلک البشیرُ فقال بشرّ الوارث، هى صدقة بتّاً بتلا فى حجیج بیت الله و عابرى سبیله لاتُباعُ و لاتُوهَبُ و لاتورَثُ فمن باعها، او وَهَبها فعلیه لعنة الله و الملائکة و النّاس أجمعین و لایقبل الله منه صرفا و لا عدلا و سمّاها ینبُع46. »
رسول خدا(ص) غنایم را تقسیم کرد، قطعه زمینى به على رسید. على زمین را کند، تا به آب رسید و بسان گردن شتر، از آن آب به آسمان فوران کرد. کسى آمد که به آن حضرت مژده دهد، حضرت فرمود: وارث را مژده بده. این صدقه‏اى است قطعى و مسلم براى حاجیان خانه خدا و مسافر راه آن. نه فروختنى است، نه بخشیدنى و نه ارث بردنى.
پس هر که بفروشد، یا ببخشد، لعنت هدا و فرشتگان و مردم، همه، بر او بادا. و خداوند از او نه مستحبى را پذیرد و نه واجبى. و حضرت آن را عین ینبع نامید، یعنى چشمه جوشان.
تلاش امام على(ع)، تنها براى برآوردن نیازهاى شخصى و خانوادگى نبود. آن حضرت، با توجه به قناعت، زهد و ساده‏زیستى مثال زدنى، نیاز به آن همه تلاش در حفر چاه و کاشت نخل و... نداشت، بلکه در اندیشه ریشه کن کردنِ فقر و نمایاندنِ راهِ درست براى زندگى عزّت‏مندانه در جامعه بود، که با کار روى زمین و جارى سازى چشمه‏ها، و وقف زمینهایى را که آباد و چشمه‏هایى را که جارى ساخته بود، این مهم، همانا ریشه کن کردن فقر و نمایاندن راه درست براى زندگى عزت‏مندانه، به حقیقت پیوست. اکنون به گوشه‏هایى از این تلاش گسترده امام، اشاره مى‏کنیم:
صدقات
صدقه در روایات، به چند معنى آمده است: انفاق واجب، یا زکات و دیگرى انفاق مستحبى که بین مردم مشهور است و معنى سوم، اموال وقفى که براى خدا و در راه خدا وقف و مصرف مى‏شود. منظور ما در این جا، همین معنى است. همان‏گونه که اشاره شد، على(ع) زمینهاى بسیارى را آباد و آنها را وقف کرد و سهمى براى سرپرستان و متولیان آنان قرار داد:
1. صدقات مدینه:
الف و ب. چاه قیس و شجر. از امام صادق(ع) در منابع گوناگون نقل شده که رسول خدا چهار قطعه زمین به على(ع) داد: فقیرین، چاه قیس و شجر47.
فقیر را به چاه‏هایى که به هم پیوسته‏اند و کم آب و دهانه قنات معنى کرده‏اند.
48از کتابِ مصنّفِ ابن ابى شیبه استفاده مى‏شود که فقیرین)فقیزین ثبت شده( همان زمین قیس و شجر است49.
ابن شبّه، در هنگام برشمردن صدقات على(ع) در مدینه، از فقیرین، واقع در منطقه عالیه50، یاد کرده و نامى از قیس و شجر، نبرده است. این نشان مى دهد که فقیرین، همان قیس و شجر است.
در وصیت نامه امام از فقیرین در ردیف صدقات در راه خدا یاد شده است51.
ج. چاه ملک: در منطقه قنات مدینه.
د. ادیبه: در اِضَم52. إضَم، مهم‏ترین وادى بین مدینه و دریاست. إضم، خشکرود و یا وادى است که مدینه در آن واقع است. به این وادى، در نزدیک مدینه، قنات گویند53. ابن شبَّه مى‏نویسد:
»حسن، یا حسین، فرزند على(ع)، همه زمینها را براى هزینه جنگ، فروخت54. »
اکنون در منطقه مسجد شجره، بخشى از این چشمه‏ها وجود دارد که به ابیار على مشهورند.
2. ینبع(بغیبغات) چشمه‏هایى در منطقه ینبع:
الف. خَیف اراک.
ب. خَیف لیلى.
ج. خَیف بسطاس
بغیبغه، چاهى است که نیاز به ریسمان زیاد ندارد. اینها را امام وقف کرد. تا این که وقتى سرپرستى آنها به امام حسین(ع) رسید، حضرت ایشان، آنها را در اختیار عبدالله بن جعفر قرار داد، تا از میوه‏هاى آنها استفاده کند، از درآمد آنها قرضهاى خود را بپردازد و کمکى باشد به هزینه زندگى‏اش و جلوگیرى کند از این که دخترش را به ازدواج یزید بن معاویه در بیاورد.
نوشته‏اند که اینها را عبدالله بن جعفر به معاویه فروخت و در دست خاندان وى بود، تا این که عباسیان به حکومت رسیدند و داراییهاى حاکمان، در اختیار آنان قرار گرفت. عبدالله بن حسن بن حسن، در این باره با ابوالعبّاس سفّاح گفت و گو کرد. نتیجه این گفت و گو این شد که وى آنها را به حالت اولیه، که همانا صدقه باشد، برگرداند.
355. پایین ینبع: على(ع) چشمه‏هاى فراوانى در پایین منطقه ینبع، پدید آورد56 که عبارت‏اند از:
الف. عین ابى مسلم.
ب. عین ابى نیزر.
ج. عین بحور، یا بُحَیر.
4. دیگر مناطق ینبع. چشمه‏هاى دیگرى نیز در منطقه ینبع براى امام یاد کرده‏اند:
الف. عین الحدیث.
ب. عصیبه57.
این دو چشمه را از صدقات حضرت در ینبع آورده‏اند. موسى بن عبدالله اصغر، افزون بر آن‏چه ذکر شد و اراک و خَیف لیلى، سه منطقه دیگر نیز در ردیف چشمه‏هایى که حضرت در این منطقه، با دست کنده، جارى ساخته و وقف کرده، آورده است:
ج. کشش.
د. روضه.
ه. معلات. مراد، معلات الصفرا، در وادى یلیل است.
58اینها بخش مهمى از داراییهاى امام على(ع) به شمار مى‏رفته که با کار، احیاء و به چرخه تولید بازگردانده است. در وصیت نامه امام، به بسیارى از اینها اشاره شده که البته پاره‏اى از آنها، به نامهاى دیگرى شناخته شده‏اند.
امیرالمؤمنین على(ع)، همان‏گونه که در عرصه‏هاى بسیار، اسوه تمام است، در عرصه کار و تلاش، مى‏بایست براى همه شیفتگان و علاقه‏مندان و پیروان، اسوه باشد و روش، راه و سبک زندگى علوى، در سبک زندگى آنان، در امور معیشتى و مالى، چراغ راه.
حضرت، با کار، نه تنها خود را از فقر و گرسنگى رهاند، که چنان بر دامنه دارایى خود افزود که با انفاق، صدقه و زکات به زندگى دیگران نیز سامان بخشید و در صف مقدم زکات‏دهندگان قرار گرفت.
59»لقد رأیتنى اربط الحجر على بطنى من الجوع فى عهد رسول اللّه(ص)، و ان صدقنى الیوم لأربعون الف دینار.»
روزى مرا مى‏دیدى که همراه رسول خدا(ص) بودم، از گرسنگى، سنگ به شکمم مى‏بستم و اکنون مرا در حالى مى‏بینى که زکات دارایى‏ام به چهار هزار دینار مى‏رسد.
و نیز فرمود:
»و ان صدقة مالى لتبلُغُ اربعین الف دینار60. »
زکات دارایى‏ام، به چهل هزار دینار مى‏رسد.
به طور معمول، هر دینار، ده درهم ارزش داشته است، گویا منظور حضرت، همه دارایى و درآمد بوده است; یعنى مالى که متعلق زکات است، به چهل هزار دینار مى‏رسد.
بلاذرى مى‏نویسد:
»کانت غلّه على اربعین الف دینار، فجعلا صدقة، و انه باع سیفه و قال: لو کان عندى عشاء ما بعته.61»
غلّه درآمد على به چهل هزار دینار مى‏رسید و على آن را صدقه قرار داد و شمشیر خود را فروخت و گفت: اگر نزد من غذاى شب بود، آن را نمى‏فروختم.
آن‏چه از سبک زندگى امام على در باب چگونگى امرار معاش ذکر شد، براى همگان، بویژه پیروان راستین آن امام همام، بسیار درس‏آموز، گره‏گشا و عزت‏آفرین خواهد بود. اگر به درستى امام را اسوه و چراغ راه خود قرار دهند، نه تنها خود که جامعه شیعى و فراتر از آن، جامعه اسلامى، دچار فقر و فاقه نخواهد شد.
این سان امرار معاش و برآوردنِ هزینه‏هاى زندگى، در کارنامه دیگر امامان نیز، جلوه‏گر است که البته تاریخ‏نگاران و سیره‏نویسان، آن‏گونه که بایسته است به آن نپرداخته و توجه نکرده‏اند و این مقوله مهم را در کانون توجه قرار نداده‏اند که امامان(ع) چسان و از چه راهى امرار معاش مى‏کرده و هزینه‏هاى زندگى خود و کمک به دیگران و دستگیرى از نیازمندان را برآورده مى‏ساخته‏اند.
از بخششهاى آنان فراوان سخن به میان آمده و از گامهاى بلندى که در رفع گرفتاریها و گره گشاییهایى که از مشکلات دیگران داشته‏اند و هزینه‏کردِ اموالى در راه اعتلاى کلمه حق; اما این که اموال را از چه راهى به دست مى‏آورده و هزینه مى‏کرده‏اند، کم‏تر سخن به میان آمده و مورد بررسى و دقت قرار گرفته است. در حالى این مقوله، یعنى چگونگى کسبِ درآمد و تلاشِ آنان در راه تولید ِ ثروت، با کار روى زمین و احیاى چشمه و دامدارى، در هر دوره‏اى براى شیعیان، علاقه‏مندان به آن بزرگواران، مى‏تواند درس‏آموز و راه‏گشا باشد و آنان را در سیر درستِ کسب درآمد، قرار بدهد و از سربارِ جامعه بودن و پى‏گیرى راه‏هاى زود بازده; اما زیان بار و غیر مولد، دور سازد. سبک زندگى اسلامى، بدون کسب درآمد از راه درست و هزینه خردمندانه آن، پا نمى‏گیرد، جلوه‏گر نمى‏شود و در زوایاى جامعه نفوذ نمى‏کند و چتر نمى‏گستراند. از این روى، دقت و درنگ روى این مقوله، براى جامعه اسلامى - شیعى، با الهام و الگوگیرى از زندگى اولیاى خدا، امامان معصوم، که ترجمان و نمایان‏گر زندگى وَحیانى رسول خداست، بسیار راه گشاست. اکنون که با زوایایى از سیره رسول خدا(ص) و على(ع) در کسب درآمد و هزینه آن آشنا شدیم، این زاویه از سبک زندگى دیگر معصومان را در کانون توجه قرار مى‏دهیم:
امام حسن مجتبى(ع):
امام حسن مجتبى(ع) براى امرار معاش و برآوردنِ هزینه‏هاى زندگى، گام در راهى گذارد که امام على(ع) گذارده بود.
در دوران برکنار بودن امام از دایره کشوردارى و کار روى زمین و بهره‏بردارى از مزرعه‏هایى که آباد کرده بود، امام حسن، در جایگاه فرزند ارشد امام، در کنار پدر بود و به کار کشت و برداشت مشغول و گاه در مأموریتهاى بزرگى از سوى خلفا، شرکت مى‏جست و در دوران خلافت امام، از شخصیتهاى اثرگذار و نقش‏آفرین در حکومت بود، چه در عرصه‏هاى نبرد و چه در عرصه‏هاى سیاسى و کشوردارى.
پس از به شهادت رسیدن امام، مدتى زمام امور کشور را در دست گرفت، تا این که سرانجام، به ناچار از حکومت کناره‏گیرى و زمام آن را رها کرد. پس از کناره‏گیرى از حکومت و صلح با معاویه، عمر آن بزرگوار، ده سال پایید. در این ده سال در مدینه به سر برد و از جمله کارهایى که به انجام آنها پرداخت، رونق بخشى به حاصلِ سالها رنج و زحمت پدر و مولاى خود على بن ابى‏طالب بود.
حضرت، تلاش ورزید آن‏چه از زمینهاى آباد و چشمه‏هاى جارى از پدر به جاى مانده، به میراث گذارده شده و یا وقف گردیده، به بهترین وجه، نگهدارى کند و بر دامنه حاصل‏خیزى و درآمد زایى آنها بیفزاید و از این راه، هم نیازهاى مادى زندگى خود، فرزندان و خاندان على بن ابى‏طالب را برآورده سازد و هم نیازِ نیازمندان و هم هزینه‏هاى لازم براى اعتلاى کلمه حق.
امام، با سرپرستى دقیق موقوفات و صدقات و میراث على بن ابى‏طالب، زندگى آبرومندانه‏اى براى خود و فرزندان امام على(ع) فراهم ساخت.
امام مجتبى(ع) با رونق بخشیدن به این املاک و اراضى و چشمه‏ها که نام یکایک آنها در وصیت نامه امام و تاریخ، به روشنى ذکر شده است و املاک مادرى که به ارث به ایشان رسیده بود و در اختیارش بود، به تولیدِ ثروت پرداخت و نگذاشت اهل بیت و وابستگان، در گردونه دشمنیهایى که با ایشان مى‏شد، در تنگناى مالى بیفتند.
سخاوت‏مندیها و بخششهاى حضرت ایشان، بسیار و زبانزد عام و خاص بود. هر کس، نامى از آن حضرت مى‏برد، بعد از زهد و عبادت، از سخاوت آن حضرت سخن به میان مى‏آورد و اطعام مردم و فقیران.
این رفتار و فضیلت بزرگ، بیان‏گر درآمدهاى شخصى بوده که حضرت داشته است. یعنى حضرت، افزون بر موقوفاتى که سرپرستى و تولیت آنها را بر عهده داشته و باید در راه مورد نظر واقفان: حضرت على و حضرت زهرا هزینه مى‏شد، خود حضرت نیز درآمدهاى شخصى داشته و براى رفع نیازِ نیازمندان، هزینه مى‏کرده و یا بخششهاى گسترده‏اى که انجام مى‏داده که این سان در کارنامه و سیره عملى‏اش جلوه‏گر شده و خاص و عام از آن سخن به میان آورده‏اند، اگر از اموال شخصى اش نبود، بى‏گمان این گونه زبانزد نمى‏شد و جلوه‏گر نمى‏گردید.
در این‏جا مناسب است که به وصیت نامه امام على و فاطمه زهرا، درباره چگونگى عمل با دارایى شان پس از مرگ، اشاره کنیم، تا یکى از سرچشمه‏هاى مهم درآمد امام روشن شود:
»الامام فى وصیة بما یعمَل فى امواله، کتبها بعد منصرفه من صفّین -: هذا ما امر به عبدالله على بن ابى‏طالب امیرالمؤمنین فى ماله ابتغاءَ وجه الله لیولِجَهُ به الجنّة و یعطیهُ به الأمَنَة.
فأنّه یقوم بذلک الحسن بن علی یأکل منه بالمعروف و ینفِقُ منه بالمعروف. فأن حدثَ بحسن حدث و حسین حىّ قام بالأمر بَعده و اصدره مصدره.
و إنَّ لإبنَى فاطمهَ من صدقة علىًّ مثلُ الذى لبنى على و انّى انَّما جعلتُ القیام بذلک الى ابنَى فاطمهَ ابتغاءَ وجه الله و قُربة الى رسول الله و تکریماً لحرمته و تشریفاً لوُصلَته.
و یشترط على الّذى یجعَلُهُ الیه أن یترُک المالَ على اصوله و ینفِقَ من ثمره حیث أَمِرَ به و هُدِى له، وَ أن لا یبیعَ من أولاد نخیلِ هذه القُرى وَ دِیّةً حتّى تُشکلَ ارضُها غِراسا.
و مَن کان من إمائى اللّاتى أطوف علیهِنَّ لها ولَدُ، او هى حامل فتمسک على ولدِها و هى منِ حَظِّه، فان ماتَ ولدُها و هى حیةُ و هى عَتیقة قد أُفرِجَ عنها الرِّقّ و حرَّرَها العِتق.62»
از وصیت آن حضرت است که با مال او، چه کنند. آن را پس از بازگشت از صفین نوشت: این چیزى است که بنده خدا، على پسر ابوطالب، دستور مى‏دهد، درباره مال خود، و بدان خشنودى خدا را مى‏خواهد، تا وى را به بهشت درآورد و آسوده‏اش دارد.
از آن وصیت است:
حسن بن على نگهدارى مال مرا عهده‏دار شود. خود از آن مصرف کند و به دیگرى ببخشاید، بدان سان که شناخته است. -و شرع آن را روا ساخته است - اگر براى حسن حادثه‏اى پدید آید و حسین زنده باشد، او پرداختن بدین کار را شاید، وصیت را انجام دهد، چنانکه باید.
دو پسر فاطمه -حسن و حسین - را از صدقه على همان است که از آنِ دیگر پسران است. من انجام این کار را به عهده پسران فاطمه مى‏گذارم، تا خشنودى خدا را به دست آرم و به فرستاده او نزدیکى جویم و پاس حرمت او و خویشاوندى او را بدارم.
و با کسى که این کار را بدو واگذار کرده، شرط مى‏کند که اصلِ مال را به حال خود نهد و از میوه آن انفاق کند، چنانکه بدو فرمان دادند و راه را نشان داده; و این که نهالهاى تازه خرما بُنانِ این ده‏ها را نفروشد، تا بسیار شود و یافتن راه در خرماستان -و شناختن آن - دشوار.
و هر یک از کنیزانم را که با او بوده‏ام، اگر فرزندى بُوَد یا باردار باشد، کنیز را به فرزند دهند، و بهره او حساب کنند. اگر فرزندش بمیرد و کنیز زنده باشد، آزاد است. کنیز بودن از او برداشته و او آزادى خویش را داشته.
ابن ابى الحدید، در شرح این وصیت نامه، نکته‏هاى در خور توجهى را یادآور مى‏شود، از جمله مى‏نویسد:
»این که حضرت در وصیت نامه مى‏نویسد: »و انّ لابنى فاطمه من صدقة على مثل الذى لبنى على» از آن جهت است که ممکن است کسى گمان کند آن دو چون سرپرست و ناظر مصرف آن صدقات هستند، از این که سهمى چون دیگر فرزندان داشته باشند، محروم هستند و باید منافع آن بین دیگر فرزندان که سرپرستى صدقات را بر عهده ندارند، تقسیم شود.63»
اما وصیت نامه فاطمه زهرا)س(:
ابوبصیر مى‏گوید: امام باقر(ع) به من فرمود:
»ألا أقرئک وصیة فاطمه(ع)
قال: قلت: بلى.
قال فأخرج حُقاً او سَفَطاً فأخرج منه کتاباً، فقرأه:
بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما أوصت به فاطمه بنت محمد رسول الله(ص) أوصَت بحوائطها السبعة: العراف، و الدّلال، و البُرقه و المِیثب و الحُسنى و الصافیه و مال اُم ابراهیم الى على بن ابى طالب فان مضى على فالى الحسن فان مضى الحسن، فالى الحسین، فان مضى الحسین فالى الاکبر من ولدى. شهد الله على ذلک: المقداد بن الاسود و الزبیر العوام و کتب على بن ابى طالب64. »
ابوبصیر مى‏گوید: امام باقر(ع) فرمود: مى‏خواهى وصیت نامه فاطمه زهرا)س( را بر تو بخوانم؟
من گفتم: بلى.
ابوبصیر مى‏گوید: ابوجعفر(ع) جعبه کوچکى، یا سبد کوچکى آورد و نوشته‏اى از آن بیرون آورد و خواند: به نامِ خداوند بخشنده مهربان. این وصیت نامه فاطمه، دختر محمد رسول خداست. وصیت کرد: تمام هفت نخلستانِ: عراف، و دَلال، و بُرقه، و میثَب، حُسنى، و صافیه و باغچه مادر ابراهیم، ماریه قبطیه، بر عهده على ابن ابى‏طالب قرار بگیرد ]سرپرستى، بهره‏بردارى از آنها و اجراى وصیت[ و اگر على از دنیا برود، بر عهده حسن و اگر حسن از دنیا برود بر عهده حسین و اگر حسین از دنیا برود بر عهده بزرگترین از فرزندانم خواهد بود که سرپرست اجراى وصیت باشد. شاهد این وصیت خداست و مقداد بن اسود کندى و زبیر بن عوام و کاتب سند، على بن ابیطالب.
این داراییها، نخلستانهاى آباد و پرثمر، چشمه‏هاى جارى و جوشان، که در اختیار امام بود و از آن بهره مى‏برد و به دیگران، بهره مى‏رساند، غیر از داراییها و ثروتى بود که به طور طبیعى، امام در طول زندگى به دست آورده بود و یا از شرکت در جنگها، چه در روزگار خلفا و چه در دورانِ امام على(ع)، بسان دیگر شرکت‏کنندگان و فرماندهان سپاه اسلام، سهم مى‏برد و مواجبى داشت.
در تاریخ آمده است، به سال 26 هجرى، در دوران خلافت عثمان، که آفریقا به دست سپاه اسلام فتح شد، یکى از فرماندهان، امام حسن مجتبى بوده است65. و نیز در فتح مازندران، به سال 30 هجرى، از فرماندهان سپاه اسلام بوده است66.
دقت و درنگ روى زندگى امام و چگونگى برآورده ساختن نیازهاى مادى خود و خانواده و بهره‏رسانى به دیگران، نکته‏هاى روشن و درس‏آموزى را فراروى انسان مسلمان مى‏گذارد و به روشنى مى‏نمایاند که کار و تلاش، براى کسب روزى حلال و هزینه‏کردِ آن بر اساس آموزه‏هاى وَحیانى، سبک زندگى را دگرگون مى‏سازد و زندگى سالم، در پرتو اقتصاد سالم را رقم مى‏زند.
امام حسین(ع):
آن‏چه از چگونگى امرار معاش حضرت مجتبى بیان کردیم، در زندگى امام حسین نیز جلوه‏گر است. سفره گسترده‏اى که على بن ابى‏طالب، با کار و تلاش، گستراند و آبادانیهایى که رقم زد، براى فرزندان آن حضرت، زاد برزاد، مایه آرامش بود و زمینه‏ساز کار و تلاش و آبادانى و آبادگرى.
امام حسین وقتى قدرتِ جسمى یافت و توانِ کار، نخلستانهاى آباد و چشمه‏هاى جارى پدر و باغها و نخلستانهاى جدّ بزرگوارش، رسول خدا(ص) را فراروى دید و زمینه‏هاى بس مناسب براى کار و درآمدزایى و تولید ثروت.
او که فکر و ذهن‏اش، با آموزه‏هاى وَحیانى درباره کار و ارزش آن، درآمیخته و عجین بود، کار و تلاش پدر را براى کسبِ روزى حلال مى‏دید، دامن همت بر کمر زد و کار را سرلوحه زندگى سالم خویش قرار داد که ثمره پربرکت آن، به روشنى در زندگى آن حضرت و در بخششها و برآوردنِ هزینه‏هاى رویارویى با حکومتِ ستم‏پیشه و جنایت‏کار اُموى، بویژه یزید بن معاویه، دیده مى‏شود.
امام سجاد(ع):
پس از فاجعه دردناک و غم‏انگیز کربلا و آسیب جبران‏ناپذیرى که بر اهل بیت رسول الله وارد شد و ستون واستوانه آن فرو ریخت و برپادارندگان آن در یک روز، در خون خود غلطیدند، براى شخصى که خاندان به جاى مانده بود، راهِ بَس دشوارى فراروى بود.
آن بزرگوار، افزون بر رهبرى معنوى، برآوردن نیازهاى مادى خود و خانواده‏هایى که سرپرستان خود را در شبیخون یزیدیان به حریمِ اهل بیت، از دست داده بودند، از وابستگان و غیروابستگان، بر عهده داشت.
او مى‏بایست، افزون بر کار و تلاش براى خانواده و سر و سامان دادنِ به زندگى شخصى، در آن روزگارِ سختِ پس از آن رویداد سهمگین، با سرپرستى و نظارت و پى‏گیرى دقیق موقوفات على بن ابى‏طالب و فاطمه زهرا، نمى‏گذاشت اهل بیت به تنگنا بیفتند و فقر و فاقه، گریبان‏شان را بگیرد و راه نفوذ دشمن و از هم گسستگى را در خاندانِ نبوى پدید آورد.
امام صادق(ع) مى‏فرماید:
»جدّم على بن الحسین، هر بامدادان به دنبال کسب و کار از خانه بیرون مى‏آمد. روزى شخصى به حضرت مى‏گوید: اى پسر رسول خدا کجا مى‏روى؟
جدم در پاسخ مى‏فرماید: اتَصَدَّقُ لعیالى. مى‏روم تا براى خانواده‏ام، صدقه تهیه کن!
آن شخص مى‏پرسد: آیا صدقه طلب کنى؟
جدّم در پاسخ مى‏فرماید:
»من طلب الحلال فهو من الله صدقة علیه. »
هر کس که ]بار و کاسبى[ کسب مال حلال کند، آن مال از جانب خدا، صدقه براى اوست.67»
امام باقر(ع):
کار روى زمین و بهره‏گیرى از دامن آن براى اداره زندگى، سنت حسنه‏اى بوده که امامان، به آن پاى‏بندى ویژه‏اى داشته‏اند. در زندگى تک تک امامان، این ویژگى برجسته دیده مى‏شود که آنان، با همه راه‏هایى که براى امرار معاش، فراروى‏شان گشوده بوده، دست از کار روى زمین نمى‏کشیده‏اند و همه تلاش‏شان بر این بوده زمینى را آباد کنند، نخلستانى را به بار بنشانند و به ثمردهى برسانند.
امام باقر(ع) افزون بر سرپرستى موقوفات على بن ابى‏طالب و فاطمه زهرا، و مراقبتهاى ویژه از آنها، خود نیز کشاورزى مى‏کرد و کار را بر راحتى برترى مى‏داد. على بن منکدِر مى‏گوید:
»در نیمروزى گرم، از مدینه بیرون و به سوى ناحیه‏اى رهسپار شدم.
ابوجعفر محمد بن على را دیدم که در مزرعه‏اش کار مى‏کرد. با خود گفتم: سبحان الله! پیرى از پیران قریش، در این گرما، در طلب دنیا تلاش مى‏کند.
باید او را موعظه کنم. نزدیک شدم و سلام گفتم. ابوجعفر، نَفَس‏زنان، سلام مرا پاسخ داد.
گفتم: خداوند امور تو را اصلاح کند. پیرى از پیران قریش، در این گرما، با این حال، براى دنیا تلاش کند. شایسته نیست. اگر در این حال، اجل سرآید و پیک مرگ درآید، چه خواهى کرد؟
ابوجعفر فرمود:
»لو جاءنى الموت و انا على هذه الحال، جاءنى و انا فى ]طاعة من[ طاعة الله عزّ و جلّ. اَکفّ بها نفسى و عیالى عنک و عن الناس و انّما کنت اخاف لو جاءنى الموت و انا على معصیة من معاصى الله. »
اگر پیک مرگ با این حالت درآید، مرا در طاعت و بندگى خدا خواهد دید; چرا که من با این تلاش و کوشش، خودم و خانواده‏ام را از دراز کردنِ دستِ نیاز، به سوى تو و دیگر مردم، بازمى‏دارد.
على بن منکدِر مى‏گوید: به امام عرض کردم:
»صدقت یرحمک الله. اردت أن أعظک و وعظتنى68»
خداوند تو را رحمت کناد. خواستم تو را اندرز دهم; امّا تو مرا اندرز دادى.
در منابع تاریخى و روایى آمده است که امام باغهایى داشته و در آنها به کشاورزى مى‏پرداخته است.
69امام، از درآمدى که داشت بر گستره و دامنه املاک خود مى‏افزود، تا براى خود و فرزندان‏اش، راهِ درآمدى باشد و زمینه‏اى براى کار. از جمله زمینى از هشام بن عبدالملک، به هزار دینار و ملکى از سلیمان بن عبدالملک70 و زمینى در منطقه عُرَیض، واقع در وادیهاى شرقى مدینه خرید71.
امام، با کوشش، که زبانزد همروزگاران آن حضرت بود و خاص و عام از آن سخن گفته‏اند، اقتصاد سالمى را براى خود و خانواده‏اش و استفاده نیازمندان، پى‏ریزى کرد.

امام صادق(ع):
امام در کنار پدر بزرگوارش و همراهى و همگامى با آن حضرت، کار آزموده شد و راه‏هاى کسب درآمد سالم را آموخت. آن حضرت، چه در دوران حیاتِ پدر و چه پس از حیات ایشان، از راه کشاورزى، بخش مهمى از نیازهاى زندگى خود را برآورده مى‏ساخت و از دیگران دستگیرى مى‏کرد.
امام، افزون بر اداره زمینهاى مزروعى و نخلستانهایى که از پدر به جاى مانده بود و کسب درآمد از آنها و موقوفاتِ على بن ابى طالب و فاطمه زهرا، کار در مزرعه عُرَیض72 در نزدیکى شهر مدینه، در منطقه »عین زیاد» نخلستان بزرگى داشت که به گفته آن حضرت، درآمد سالانه آن، چهار هزار دینار بوده که بیش‏تر براى رفع نیازِ نیازمندان، هزینه مى‏شده است.
نمونه‏ها و شواهد بسیارى از سیره معیشتى حضرت در دست است که بیان‏گر کار و تلاش آن حضرت روى زمین و در نخلستانها، براى برآوردن نیازهاى زندگى و بهره‏گیرى از دسترنج خود است:
1. در خبرى آمده است که مصادِف، غلام امام، در هنگام چیدن خرما از نخلستان امام، به سائل کمک نمى‏کند و مى‏گوید: خدا به تو بدهد.
امام، او را از این کار بازمى‏دارد و مى‏فرماید: دست کم، به سه نفر از سائلان و فقیران، بایستى کمک شود73.
2. اما در هنگام برداشت گندم از مزرعه خود، به غلامان خویش سفارشهایى مى‏فرماید74.
3. امام، براى کار در مزرعه، افزون بر غلامانى که داشت، کارگرانى را هم به کار مى‏گرفت. خیلى مقید بود که مزد کارگران را پس از به پایان رسیدنِ کار، پرداخت کند. از این روى، به غلام‏اش، معتب، تأکید مى‏فرمود که پیش از خشک شدن عرق این کارگرها، مزدشان بایستى پرداخت شود.
475. امام، طلب روزى حلال را باعث خشنودى خدا مى‏دانست و مى‏فرمود: با این که کسانى را دارم که به جاى من کار کنند، اما در مزرعه‏ام چنان کار مى‏کنم که عرق بریزم76.
5. اسماعیل بن جابر شاگرد امام صادق، مى‏گوید: امام صادق را دیدم که در مزرعه‏اش در حال باز کردن راه آب، با بیل بود و لباسى کرباسى و خشن پوشیده بود77.
امام کاظم(ع):
امام، در دورانى زندگى مى‏کرد و مى‏بایست رسالتِ الهى خود را جامه عمل بپوشاند که علویان و در رأس آنان شخص ایشان، از سوى دستگاه حاکم، در تنگنا و زیر فشارِ سیاسى، اقتصادى و اجتماعى بودند. امام براى این که تنگناى مالى، علویان را از تلاش و حرکتهاى انقلابى بازندارد و زمین‏گیر نسازد، هشیارانه سازمان وکالتِ مالى را پى‏ریزى کرد. با این سازماندهى، خمس، زکات، نذورات و صدقات، درآمد موقوفات و هدایا، از سرتاسر بلاد اسلامى، به سوى امام سرازیر شد. این سازماندهى وکالت مالى، در آن دوره و برهه، چنان نقش‏آفرین بود که به هارون الرشید گزارشهاى بسیار رسیده بود مبنى بر این که اموالى از شرق و غربِ سرزمینهاى اسلامى، به سوى موسى بن جعفر(ع)، سرازیر مى‏شود و وى آنها را در خزانه‏هایى نگهدارى مى‏کند، از این روى، هارون، آن حضرت را احضار و خطاب به ایشان گفته بود:
»به ما گزارش شده که از مردم، خراج دریافت مى‏کنى.»
امام در پاسخ فرمود:
»الذى بعث محمدا بالنبوه ما حُمل الىّ درهماً و لادیناراً من طریق الخراج.
لکنّا معاشر ابى طالب، نقبل الهدیة التى احلها الله، عزّ و جلّ، لنبیه فى قوله; لو اُهدى لى کراع لَقَبِلتُ و لو دُعیتُ الى ذراع لأَجبتُ و قد علم امیرالمؤمنین، ضیق ما نحن فیه و کثرة عدوّنا و ما منعنا السلف من الخمس الذى نطق لنا به الکتاب فضاق بنا الامر و حرّمت علینا الصدقة و عوّضنا الله، عزّ و جلّ عنها الخمس فاضطررنا الى قبول الهدیة78. »
به خدایى که محمد(ص) را به پیامبرى برانگیزاند، به سوى من درهم و دینارى از راه خراج، فرستاده نشده است. لکن، ما خاندان ابى طالب، هدیه را مى‏پذیریم، همان که خداوند بر نبى گرامى‏اش حلال فرمود، خود آن حضرت فرموده است:
اگر برایم پاچه گوسفندى بیاورند، مى‏پذیرم و اگر دعوتم کنند به خوردن دست گوسفندى، اجابت مى‏کنم.
خلیفه مى‏داند، تنگنایى که ما در آن قرار گرفته‏ایم و فراوانى دشمنان ما را. پیشینیان خمس را از ما باز نمى‏داشتند، همان که کتاب خدا بدان گویاست که ویژه ماست.
امر بر ما تنگ شده، صدقه هم بر ما حرام گردیده و به جاى آن، خداوند براى ما خمس قرار داده که آن هم از ما بازداشته مى‏شود و اکنون، ناگزیریم، هدیه را بپذیریم.
امام، براى اداره زندگى شخصى، یا همه سخت‏گیریها و عائله‏مندى، دغدغه خاصى نداشت که بر بناى قویم و استوارى تکیه داشت: موقوفات امام صادق، امام على و فاطمه زهرا. و خود در امور کشاورزى ید طولایى داشت و تلاش گسترده در کاشت و برداشت.
گزارشها و خبرهاى گوناگونى از کارِ امام روى زمین و کاشت و برداشت، مزرعه‏دارى و باغدارى و امرار معاش از این راه، وجود دارد، که پاره‏اى از آنها را در این جا یادآور مى‏شویم:
1. حسن بن على بن ابى حمزه، از پدرش نقل مى‏کند:
»رأیت ابالحسن(ع) یعمل فى ارض له قد استنقعت قد ماه فى العرق. فقلت له: جعلت فداک، أین الرجال؟
فقال: یا على! قد عمل بالید من هو خیر منى فى ارضه و من أبى.
فقلت له: و من هو؟
فقال: رسول الله(ص) و امیرالمؤمنین و آبائى(ع) کلهم کانوا قد عملوا بأیدیهم و هو من عمل النبیین و المرسلین و الأوصیاء و الصالحین79. »
على بن حمزه مى‏گوید: امام کاظم(ع) را دیدم در مزرعه‏اش کار مى‏کند، در حالى که پاهایش خیس عرق بود.
بدو گفتم: قربانت گردم، کجایند کارگران؟
فرمود: یا على! کسانى به دست خود بر روى زمین کار مى‏کردند که از من بهتر بودند و نیز از پدرم.
گفتم: چه کسى؟
فرمود: رسول خدا(ص) و امیرالمومنین و پدرانم، همگى، با دستان خود کار مى‏کردند و کار کشاورزى، از کارهایى بوده که انبیاء، رسولان الهى و اوصیاء و صالحان بدان مى‏پرداخته‏اند.
2. محمد بن عبدالله بکرى مى‏گوید: براى گرفتن قرض از امام موسى بن جعفر(ع) به قریه نَقمى، در اطراف مدینه، که مزرعه حضرت در آن‏جا بود، رفتم. با حضرت در مزرعه دیدار و خواسته‏ام را با ایشان در میان گذاردم80.
3. امام مزرعه‏اى داشته به نام »یسیریه» که على بن اسماعیل در هنگام سعایت از امام، مدعى مى‏شود: موسى بن‏جعفر، این مزرعه را به سى هزار دینار خریده است81.
4. بخشى از هبه‏ها و بخششهاى امام، زمینهاى کشاورزى بوده است. امام، به افراد، به گونه‏اى کمک مى‏کرد که بتوانند روى پاى خود بایستند و آبرومندانه، زندگى خود را بگذرانند; از این روى به غلامان خود در هنگام آزادى، قطعه زمینى آباد مى‏بخشید، تا آنان پس از آزادى، به آسانى بتوانند هزینه‏هاى زندگى خود را برآورده سازند و تولید ثروت کنند82. روى همین اصل، به فرزندش احمد، قطعه زمینى براى کشت و برداشت، اهدا کرد.
5. مصعب، در ضمن روایتى، یادآور مى‏شود که امام را دیده است که در نخلستان خودشان، در کار چیدن خرما بوده است83.
6. در روایتى آمده است: حضرت کفن خود را براى بانوى مؤمنه‏اى اهل نیشابور، به نام شطیطه فرستاد، و به وى پیام داد:
»این کفن را از پنبه‏هاى مزرعه خودم تهیه کرده‏ام84. »
این نمونه‏ها و ده‏ها نمونه دیگر، بیان‏گر رفتار اقتصادى سالم و ترازمند امام موسى بن جعفر است که از راه کشاورزى و نخلستان دارى، به تولید ثروت مى‏پردازد و هزینه‏هاى زندگى خود، پیرامونیان و نیازمندان را برآورده مى‏سازد. و با این برنامه‏ریزى دقیق معیشتى، جلوه‏اى از سبک زندگى اسلامى سالمِ تکیه بر کار و تلاش و کشت و برداشت را مى‏نمایاند.
امام رضا(ع):
نگاهى دقیق به زوایاى زندگى امام موسى بن جعفر و چگونگى برآوردن نیازهاى مادى زندگى و امرار معاش، که شمه‏اى از آن فرادید نهاده شد، مى‏توان به روشنى راهى را که امام رضا(ع) براى برآوردن نیازهاى مادى زندگى پیش گرفته، دریافت.
تلاش رسول خدا و امامان، بویژه پدر بزرگوارش در راه ساماندهى اقتصاد سالم، تولید ثروت و برآوردن نیازهاى مادى با کد یمین و عرق جبین، چراغ و نقشه راهِ امام رضا بود براى پى‏ریزى زندگى سالم در پرتو اقتصاد سالم.
امام موسى کاظم(ع) برابر وصیت نامه‏اى که از ایشان به جاى مانده، زمینهاى مزروعى و نخلستانهاى آباد و ثمرده را وقف فرزندان کرد85 که امام رضا، پس از شهادت پدر بزرگوارش، از آنها بهره‏مند بود.
یاقوت حموى نیز از منطقه‏اى به نام خاخ)بین مکه و مدینه( نام برده که امام رضا(ع) درآن‏جا مزرعه‏اى داشته است86.
امام جواد، امام هادى و امام حسن عسکرى(ع):
روشن شد که امامان(ع)، یکى پس از دیگرى، اداره مادى زندگى خود را بر اسلوب دقیق و صحیح و برابر معیارهاى وَحیانى استوار ساخته‏اند، درباره شمارى از آن گرامیان، گزارشهاى کم و بیش دقیقى در باب کار و برآوردن هزینه‏هاى زندگى از راه کشاورزى در دسترس بود که ارائه شد و درباره شمارى دیگر از آن بزرگواران، از جمله این سه امام همام، یا به سبب عمر کوتاه، یا به سبب فضاى اختناق آمیز و بازداشتن آنان از برخوردارى از زندگى عادى، اطلاعات کمى در اختیار است.
درباره امام جواد(ع) ابن جوزى)م: 597 ق( به نخلستانى اشاره مى‏کند که در آن، غلامانى به کار مشغول بوده‏اند87.
و افزون بر این، وصیت‏نامه امام نیز بیان‏گر املاک و داراییهایى است که امام از آنها برخوردار بوده است. امام سرپرستى املاک خود را در وصیت‏نامه‏اى، به عبدالله بن مساور مى‏سپارد، تا زمانى که فرزندش، امام هادى(ع) به حدّ بلوغ برسد:
محمد بن حسین واسطى مى‏گوید:
»انّه سَمِع احمد بن أبى خالد مولى ابى جعفر یحکى أنّه أشهَدَهُ على هذه الوَصیة المنسوخة.
شَهِدَ احمدُ بنُ أبى خالد مولى ابى جعفر أنّ أباجعفر محمّدَ بنَ على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب(ع) أشهدهُ أنّه أوصى الى على ابنِه بنفسه و أخواتِهِ و جَعَلَ أمر موسى اذا بَلَغَ الیه جَعَلَ عبدالله بن المُساور قائما على تَرَکته من الضّیاعِ و الاموال و النفقات و الرَّقیق و غیر ذلک الى أن یبلُغَ على بنُ محمّد، صَیَّرَ عَبدُالله بنُ المساورِ ذلک الیوم الیه، یقوُمُ بأَمرِ نفسه و أخواتِهِ و یُصیَّرُ أمرَ موسى الیه، یقوم لنفسه بَعدَها على شرط ابیهما فى صدقاتِهِ الّتى تَصدّقَ بها. و ذلک یومُ الأحد لثلاث لیال خَلَونَ من ذى الحجهِ سَنَةَ عشرینَ و مِاَئتین.88... »
واسطى مى‏گوید: از احمد بن ابى خالد، خادم ابى جعفر(ع) شنیدم که آن حضرت او را بر این وصیت نامه مکتوب، گواه گرفته است.
گواهى دهد احمد بن ابى خالد، خادم ابى جعفر، بر این که: ابى جعفر محمد بن على بن موسى بن جعقر بن محمد بن على بن حسین بن ابى طالب(ع) او را گواه گرفت که او به پسرش على وصیت کرد درباره امور خودش و خواهران‏اش و نیز امر موسى را زمانى که به او مى‏رسد. و عبدالله بن مساور را سرپرست املاک و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود قرار داد، تا زمانى که على بن محمد به سنّ بلوغ برسد. آن‏گاه عبدالله بن مساوِر، آنها را به او تحویل دهد، تا او به کار خود و خواهران‏اش قیام کند و کار موسى را به خود واگذارد، تا او هم پس از آنان: على بن محمد و عبدالله بن مساور، به کار خود قیام کند و برابر وصیت پدر، درباره صدقاتى که مى‏دهد، عمل کند.
این وصیت‏نامه به تاریخ یکشنبه، سوم ذى‏حجه سال 220، نگاشته شد.
امام حسن عسکرى، تمام عمر خود را به اجبار و به دستور خلیفگان عباسى در سامراء سپرى کرد و از زندگى در سرزمین آباء و اجدادى و دسترسى به املاک، باغستانها و نخلستانهایى که از پدران‏اش به جاى مانده بود، بازداشته شد و اطلاع دقیقى از این که در سامراء، چگونه زندگى خود را اداره مى‏کرده است، وجود ندارد، احتمال مى‏رود از راه اجاره املاک خود در مدینه، امرار معاش مى‏کرده است.


تجارت
تجارت از ارکان مهم اقتصاد است. از دیرباز تاکنون، بخش مهمى از اقتصاد جامعه بشرى، از راه تجارت، برآورده مى‏شده است. و اسلام، به خاطر نقش محورى داد و ستد در تولید ثروت و رفاه عمومى، به تجارت اهمیت ویژه داده و با شرایطى آن را پذیرفته و بر رونق آن تأکید ورزیده است.
»یا ایها الذین آمنوا الا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الّا ان تکونَ تجاره عن تراض منکم.89»
اى کسانى که گرویده‏اید، خواسته هاتان را میان خود، تباه مخورید، مگر سودایى باشد از سر خشنودى‏تان.
على(ع) مى‏فرماید:
»تَعرّضوا للتِّجارات، فَإنَّ لکم فیها غنىً عمّا فى أیدى النّاس و انّ الله عزّ و جلّ یُحِبُ المُحتَرِفَ الأمین.90»
به کارهاى تجارى پردازید، که بازرگانى شما را از مال دیگران بى‏نیاز مى‏کند. خداى عزّ و جلّ، پیشه‏ور درستکار را دوست دارد.
حضرات معصومین، گرچه در این عرصه کم وارد شده‏اند، امّا همان ورودى که براى چند تن از آنان به حقیقت پیوست و با نکته‏هاى درس‏آموزى که در باب تجارت بیان فرموده‏اند، راه روشنى را فراروى مسلمانان و علاقه‏مندان به اقتصادِ سالم بر اساس آموزه‏هاى وَحیانى، مى‏نمایاند.
آن‏چه از سیره رسول خدا(ص) در سفر تجارى آن حضرت، پیش از بعثت، بازتاب یافته، بسیار درس‏آموز است و بیان‏گرِ تجارتِ پاک و راه درستِ داد و ستد و بده بستان.
تجارت اگر به درستى انجام بگیرد و مسلمانان، رسول خدا و ائمه هدى را اسوه قرار دهند، سرچشمه بسیار زلالى است که آبادانى سرزمینهاى اسلامى را در پى دارد.
سفر تجارى حضرت رسول، که به گونه شراکت و مضاربه، با خدیجه بوده است91، آثار خوشایندى در همراهان، بویژه بر روى غلام خدیجه داشته و آنان را با تجارتِ پاک و بى غل و غش و جوانمردانه آشنا ساخته و در حقیقت، آن حضرت، در این سفر، بناى تجارتِ درست را گذارده است. همین روش و آموزه‏هاى آن حضرت است که سپسها در روش تجارى مسلمانان اثر مى‏گذارد و در رفتار و کردار آنان، بازتاب مى‏یابد.
امام باقر و امام صادق(ع) که در بین ائمه، به کار تجارت، ورود پیدا مى‏کنند، این سیره و روش و آموزه‏هاى وَحیانى را در این باب، به روشنى جلوه‏گر مى‏سازند و راهِ تجارت درست را مى‏نمایانند و به مردم، در عمل رهنمود مى‏دهند براى رسیدن به سبکى سالم در زندگى، تجارت سالم و پاک را پیشه کنند.
پس یکى از راه‏هاى برآوردن نیازهاى مادى زندگى خود و پیرامونیان تجارت است. سودِ عادلانه و از روى انصافى که از این راه به دست مى‏آید، حلال و از درآمدهاى مشروع و سیره معصومان بر آن مهر تأیید زده است.
رسول خدا، محمد مصطفى(ص) به روایت امام صادق(ع) پس از رسیدن به مقام نبوت نیز، براى برآوردن نیازهاى زندگى، داد و ستد و خرید و فروش و در حقیقت کار بازرگانى داشته است:
»أنّ رسول الله(ص) اشترى عیرا أتت من الشّام فاستَفضَل فیها ما قضى دَینه و قسَمَ فى قَرابَته.92»
رسول خدا، کاروانى تجارى را که از شام آمده بود، خرید و از آن سود برد و با سود آن، بدهى خود را داد و بخشى را هم بین خویشان و نزدیکان، تقسیم کرد.
و امام باقر(ع) برابر روایتى که از امام صادق(ع) در دست است به کار بازرگانى ورود پیدا کرده است:
»قدم لابى(ع) متاع من مصر فصنع طعاما و دعا له التّجار. فقالوا: نأخذه منک به ده، دوازده
فقال لهم ابى: و کم یکون ذلک.
قالوا: فى عشرة آلاف، الفین.
قال لهم ابى: انى ابیعکم هذا المتاع، بأثنى عشر ألفا فباعهم مساومة93»
امام صادق مى‏فرماید: براى پدرم، از مصر کالایى به شهر وارد شد، میهمانى ترتیب داد و طعامى مهیا ساخت و شمارى از تاجران ایرانى را دعوت به طعام کرد. تاجران در این میهمانى، به پدرم گفتند: کالاى شما را به ده، دوازده خریداریم.
پدرم فرمود: یعنى به چه مقدار؟
گفتند: ده هزار، دوهزار.
پدرم به آنان گفت: این کالا را به یازده هزار مى‏فروشم. پس فروخت به آنان، بدون این که از رأس‏المال، سخنى به میان بیاورد.
امام صادق(ع) براى برآوردن نیازهاى مادى زندگى، به تجارت روى مى‏آورد و سرمایه در اختیار کسانى از یاران خود مى‏گذارد، تا با آن به تجارت بپردازند.
محمد بن عُذافِر بن عیسى صرِفى کوفى نقل مى‏کند:
»قال: دفع الى ابو عبدالله(ع) سبعمأئة دینار و قال: یا عذافر، اصرفها فى شى‏ء أمّا على ذاک ما بى شره و لکن احببت أن یرانى الله عزّ و جلّ متعرضا لفوائده.
قال عُذافر فربحت فیها مائة دینار، فقلت له فى الطواف: جعلتُ فداک، قد رزق الله عزّ و جلّ فیها مائة دینار.
فقال: أثبتها فى رأس مالى.94»
عُذافِر مى‏گوید: امام صادق(ع) هفتصد دینار طلا به من سپرد و گفت:
آن را به کار بینداز. این را داشته باش که من به سود آن حرصى ندارم، امّا دوست دارم که خداوند بزرگ و شکوه‏مند، مرا مشتاق روزى ببیند.
عُذافِر مى‏گوید: من با آن مبلغ، صد دینار سود بردم و بعدها ابوعبدالله را در حال طواف دیدم و گفتم: قربانت شوم. خداوندِ بزرگ و شکوه‏مند صد دینار طلا نصیب شما کرده است.
ابوعبدالله(ع) گفت: آن را جزءِ سرمایه‏ام منظور کن.
ابى جعفر فرازى مى‏گوید:
»امام صادق غلام خود، مصادف، را فراخواند و به وى هزار دینار داد و فرمود:
تجهّز حتى تخرج الى مصر فانّ عیالى قد کثروا.
آماده شود و به سوى مصر حرکت کند که اهل و عیال من بسیار شده‏اند.
مصادف، آماده شد و کالایى خرید و با کاروانى به سوى مصر حرکت کرد.
هنگامى که مُصادف و همراهان، نزدیک مصر مى‏رسند، با کاروانى، بیرون از مصر، رو به رو مى‏شوند و از آنان از وضع و حالِ کالایى مى‏پرسند که به همراه داشته‏اند وکاروانیان مى‏گویند: از این کالا در مصر، چیزى نیست.
در این هنگام، همه با هم، هم سوگند و هم پیمان مى‏شوند که کالاهاى خود را به سود کم‏تر از یک دینار نفروشند.
وقتى کالاهاى خود را مى‏فروشند و پول خود را دریافت مى‏کنند، به سوى مدینه رهسپار مى‏شوند. مصادف، غلام امام، بر امام وارد مى‏شود، در حالى که با او دو کیسه وجود داشته و در هر یک هزار دینار.
مصادف رو به امام مى‏کند و مى‏گوید: قربانت گردم. این کیسه رأس المال و اصل سرمایه شماست و کیسه دیگر، سود آن است.
امام مى‏فرماید:
هذا الربح کثیر و لکن ما صنعته فى المتاع؟
این مقدار سود زیاد است، با کالا چه کردید؟
مصادف، گزارش مى‏دهد که با کالا چه کار کرده‏اند و چگونه با هم، هم‏سوگند شده‏اند.
امام مى‏فرماید:
»سبحان الله تحلفونَ على قوم مسلمین الّا تَبیعوهم الّا ربحَ الدّینارِ دیناراً. »
پاک و منزه است خداوند. بر ضرر گروهى از مسلمانان سوگند مى‏خورید که به آنان چیزى نفروشید، جز یک دینار سود، در برابر یک دینار.
سپس حضرت یکى از کیسه‏ها را گرفت و فرمود:
»هذا رأس مالى و لاحاجهَ لنا فى هذا الرِّبح.»
این سرمایه من است و ما نیازى به این سود نداریم.
آن‏گاه فرمود:
»یا مصادفُ مجادَلَة السّیوُفِ أَهونُ ممن طَلَبِ الحلال. »
95اى مصادف، درگیرى با شمشیر، آسان‏تر است از طلبِ روزى حلال.
حرکت بازرگانان امت اسلامى در این خط و اسوه قرار دادن امام صادق در امر تجارت، بسیارى از گرفتاریهاى امروز جامعه اسلامى را برطرف مى‏کند.
این که بازرگانانى هم‏سوگند و هم‏پیمان شوند که کالایى را به برادران اسلامى خود از فلان مبلغ، به هیچ روى، کم‏تر نفروشند و مردم و خریداران نیازمند را در تنگنا قرار دهند که ناگزیر از خرید شوند، کارى است ناروا و امام صادق این روش را نمى‏پسندد و با همه نیازى که به سودِ معامله داشته است، از پذیرفتن آن خوددارى مى‏کند.
بله، تجارت و بازرگانى‏اى پسندیده است و مهر تأیید شارع را با خود دارد، که هیچ‏گاه از یاد خدا خالى نباشد و فرد تاجر و بازرگان یاد خدا را همیشه آویزه گوش خود داشته باشد.
»رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله و اقام الصلوة و ایتاءِ الزکوة یخافون یوماً تتقلب فیه القلوب و الابصار. »
96مردانى که هیچ سودایى و داد و ستدى، از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات سرگرم‏شان ندارد. از روزى ترسند، که دلها و دیدگان در آن دیگرگون شوند.

بیت المال
بخشى از هزینه‏هاى زندگى امامان از بیت المال برآورده مى‏شده است. برابر آیات قرآن، بخشى از مصرفِ خمس97 و فى‏ء، ذوى‏القربى هستند98. معصومان، رسول اکرم، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، و فرزندان معصوم ایشان، یازده امام، مشمول این آیات‏اند و جزء ذوى القربى. به باور شیعه، ذوى القربى، پنج تن آل عبا، و معصومانِ بعدى‏اند.
ابن عباس، ذوى القربى را همه بنى‏هاشم مى‏دانست.99 بر اساس همین تفسیر، در زمان خلفا، که غنائم جنگى زیاد شد، سهم ذوى القربى قطع شد.
به نقل ابن عباس، عمر بن خطاب، پیشنهاد داد سهمى براى ازدواج به هاشمیان داده شود که با آن موافقت نشد.
100امّا در دوره خلیفه دوم، که دیوان تشکیل شد، سهمى از بیت‏المال به امیرالمؤمنین و حسنین، بسانِ دیگر مسلمانان داده مى‏شد. البته به جهت پیوند امام حسن و امام حسین(ع) با پیامبر(ص) مقدار سهم آن دو، ویژه و پنج هزار درهم بود.
101در دوران خلیفه سوم، حاکم کوفه پولِ اندکى براى امیرالمومنین فرستاد و مدعى بود که آن‏چه براى ایشان فرستاده، فقط از سهمِ خلیفه کم‏تر است. حضرت در سخنى، حق اهل بیت را از بیت‏المال، بیش از آن دانست و اعلام کرد پرداخت درست سهم اهل بیت، به پرداخت از بیت‏المال، مشروعیت مى‏بخشد.
102در دوران معاویه، مقدارى از بیت‏المال، به نظر مى‏رسد غیر از عطاى رسمى بوده و از آن به عنوان جوائز سلطان یاد شده، به امام حسن(ع) داده مى‏شد و حضرت آن را در بین نیازمندان پخش مى‏کرد.
103امام حسین(ع) چون خود را امام حق مى‏دانست، دوبار دست به مصادره اموالى زد که به شام، مرکز خلافت اموى، ارسال مى‏شد. یک بار در دوران معاویه104 و یک بار در زمان یزید بن معاویه105، زمانى که امام به همراه یاران، به سوى کوفه در حرکت بود.
در دوره‏هاى امامان بعدى، بویژه امام کاظم(ع) سازمان وکالت ایجاد شد که با شهادت امام کاظم، چند تن از وکلاى آن حضرت، اموال را بازنگرداندند و مدعى شدند، حضرت از دنیا نرفته است106.
در این دورانها، شیعیان وظیفه داشتند وجوهِ شرعى خود را به امام معصوم برسانند و آنان نیز در موردهایى که صلاح مى‏دانستند، هزینه مى‏کردند.

 

هزینه‏کردِ درآمدها
از مسائلى که اسلام به آن اهمیت ویژه داده است، هزینه‏کردِ درست و خردمندانه درآمدهاست. در این آیین مقدس، چگونگى فرا چنگ آوردن درآمد، راه‏ها، قاعده‏ها و ترازها و اصولى دارد و هزینه‏کرد آن نیز مى‏بایست برابر اصول و قواعدى باشد که سرپیچى از آنها، گناه و بى‏گمان مشکل آفرین است، هم براى خانواده و هم براى جامعه.
برابر راه‏هایى که اسلام براى هزینه‏کردِ درآمدها نمایانده و فراروى دین‏باوران گذارده، انسان مسلمانان با پیمودن آن راه‏ها، از تباه‏سازى، حیف و میل، بهره‏گیرى نامشروع و نابخردانه، اسرف و تبذیر و... آن‏چه را با تلاش به دست آورده و درآمدهایى که در اختیار دارد، در امان مى‏ماند و زندگى سالم و بانشاطى براى او رقم مى‏خورد.
1. هزینه در راهِ برآوردنِ نیازهاى زندگى: بخش اصلى درآمدهاى هر فرد، در راه برآوردن نیازهاى شخصى و خانوادگى هزینه مى‏شود. معصومان، بر این نکته تاکید داشتند که هر شخص، باید براى برآوردنِ نیازهاى روزمره زندگى خود و خانواده‏اش تلاش ورزد. و هیچ‏کس، به هیچ بهانه‏اى، حق ندارد از این وظیفه مهم، شانه خالى کند، حتى به بهانه عبادتِ خداوند متعال. در این مکتب، این گونه عبادت ارزشى ندارد و برخلاف قرآن و آموزه‏هاى وَِحیانى است. رهبانیت در اسلام، به هیچ روى پذیرفته نیست. رسول خدا(ص) یاران خود را از این کار بازمى‏داشت، از جمله به عثمان بن مظعون، که ترک کار و عبادت را پیشه کرده بود، فرمود:
»یا عثمان لم یرسِلنى الله تعالى، بالرهبانیة و لکن بعثنى بالحنیفیة السّهلة السمحة.107»
یا عثمان، خداوند مرا نفرستاده است که به رهبانیت دعوت کنم، بلکه مرا برانگیخته است که دین و آیینى دعوت آن را اقامه کنم، آسان و بدون سخت‏گیرى.
کار و تلاش براى برآوردن نیازهاى زندگى، عبادت است:
»قال النبى: العبادهُ سبعة اجزاء، اَفضَلُها طلب الحلال.108»
رسول خدا فرمود: عبادت، هفت جزء دارد، برترین آنها طلب روزى حلال است.
على بن حسین(ع) صبح خیلى زود، به سویى در حرکت بود، شخص پرسید: فرزند رسول خدا، صبح به این زودى کجا مى‏روید.
امام فرمود:
»اتصدّق لعیالى. »
صدقه براى اهل و عیالم گرد آورم.
راوى مى‏پرسد: صدقه به دست بیاورى.
حضرت فرمود:
»من طلب الحلال فهو من الله عزّ و جلّ صدقة علیه.109»
هر کس در پى روزى حلال باشد، این از سوى خدا، صدقه بر اوست.
هر کس، به هر بهانه‏اى کار را رها کند و در پى روزى حلال براى اهل و عیال خود نرود، و دیگران هزینه‏هاى زندگى اهل و عیال او را برآورده سازند، ملعون است و از رحمت خدا به دور.
رسول خدا(ص) فرمود:
»ملعون ملعون من القى کلّه على الناس. ملعون ملعون من ضیع من یعول.110»
هر کس هزینه زندگى خود را بر دوش دیگران بیندازد و کلِّ بر مردم باشد، از رحمت خدا به دور است، از رحمت خدا به دور است. و نیز از رحمت خدا به دور است کسى که هزینه خانواده خود را برآورده نسازد.
کسى که از زیر بار برآوردن نیازهاى زندگى شانه خالى کند و براى رفاه و راحتى اهل و عیال خود به کسب و کار نپردازد، گنه‏کار است:
»کفى بالمرء اثما یُضَیِّعَ من یعُولُه111»
در گناه آلودگى مرد همین بس که از زیر بار برآوردنِ نیاز کسانى که هزینه‏شان بر عهده اوست، شانه خالى کند.
2. خویشان: برابر آموزه‏هاى دینى، فرد مسلمان، افزون بر برآوردن هزینه‏هاى زندگى زن و فرزند، وظیفه دارد به پدر و مادر نیازمند خود کمک کند و به ترتیب دیگر نزدیکان را در اولویت قرار دهد.
رسول خدا مى‏فرماید:
»ابدأ بمن تَعولُ الادنى فالأدنى.112»
به نان خورانت آغاز کن، نزدیک‏تر و سپس نزدیک‏تر.
حضرت در سخنى دیگر، به روایت حسین بن على، روشن مى‏فرماید نزدیکان چه کسانى هستند:
»ابدأ بمن تعول أُمَّک و أباک و اُختک و أخاک ثم ادناک فادناک و قال: لا صدقة و ذو رحم محتاج113»
از نان خورانت آغاز کن: مادرت، پدرت، خواهرت و برادرت و سپس نزدیک‏تر و نزدیک‏تر. صدقه‏اى نیست در صورتى که خویشان نیازمند دارى.
البته ناگفته نماند یارى رساندن به دیگران، نبایستى به نادیده انگارى نیازهاى زن و فرزند و کسانى که برآوردن نیازهاى زندگى‏شان بر عهده انسان است، بینجامد، مگر همه اهل منزل و اهل و عیال، با جان و دل، به این امر رضایت بدهند و ایثارگرانه، خود، سختیها و رنجها را برتابند، تا به دیگرى کمک‏رسانى شود.
رسول گرامى مى‏فرماید:
»و أفضل الصّدقة، صدقةُ عن ظَهرِ غِنىً و ابدأ بمن تعولُ و الید العلیا خیر من الید السُّفلى114. »
برترین صدقه، صدقه‏اى است که پس از بى‏نیازى باشد. و به نان خورانت آغاز کن. و دستِ بالا داشتن بِه از دست پایین.
از این روى، رسول خدا به شدت نکوهش کرده کسانى را پیش از برآوردن نیازِ نان خوران و نزدیکان خود، به بذل و بخشش و یارى رسانى به دیگران مى‏پردازند.
در روایت آمده است: مرد انصارى، به هنگام مرگ، پنج، یا شش بنده خود را، که تنها سرمایه‏اش بود، آزاد کرده بود، در حالى که فرزندان خردسالى داشته است. رسول خدا وقتى از تنگناى زندگى بچه‏هاى مرد انصارى و کارى که پیش از مرگ انجام داده، با خبر مى‏شود، مى‏فرماید:
»لو أعلمتمونى أمرَهُ ما تَرَکتکم تدفنوه مع المسلمین یترَک صَبیةً صِغاراً یتَکفَّفون النّاس.115»
اگر از کار او مرا آگاه مى‏ساختید، اجازه نمى‏دادم او را با مسلمانى دفن کنید. او، بچه‏هاى خردسالى را به جاى گذارده که مردم عهده‏دار هزینه زندگانى آنان شوند.
3. یارى‏رسانى به دیگران: اسلام، به یارى رسانى به نیازمندان، بسیار سفارش کرده است. برابر آموزه‏هاى وَحیانى، انسان مسلمان، موحد و دین باور، درآمدى که به دست مى‏آورد، پس از برآوردن هزینه‏هاى زندگى خانواده خود و یارى رساندن به بستگان و نزدیکان، در صورت توانایى، باید به دیگر نیازمندان یارى برساند و معصومان را اسوه راه قرار دهد. سیره ناب تک تک معصومان، در یارى رسانى به نیازمندان، بهترین چراغ راه است که انسان مؤمن و علاقه‏مند به راه و روش آن پاکان را به سرمنزل مى‏رساند و جلوه‏هایى از زیست شایسته را در زندگى‏اش جلوه‏گر مى‏سازد.
در این‏جا تنها به یک نمونه اشاره و به آن بسنده مى‏کنیم. امام سجاد(ع) در برهه‏اى که بى عدالتى و ستم امویان، مردمان را در لجّه فقر فرو برده بود و کسى فریاد نیازمندان را نمى‏شنید، در تاریکى شب از منزل خارج مى‏شد و کیسه آذوقه را بر پشت خود حمل مى کرد و به دَر خانه نیازمندان مى‏برد.
این کار را حضرت به گونه‏اى انجام مى‏داد که هیچ یک از نیازمندان، نتوانستند بخشش‏گر در دلِ تاریکى شب را بشناسند. پس از رحلت آن بزرگ‏بخشش‏گر، وقتى دیدند از آن کمکها خبرى نیست و از آن غذاها، دیگر کسى به دَرِ خانه‏شان نمى‏آورد، تازه دریافتند آن والامرد و دست بخشنده على‏بن الحسین بوده است.
116در نقلى، آن حضرت صد خانواده را زیر پوشش داشته و به آنها یارى مى‏رسانده است.
117زهرى مى‏گوید:
»در شب سردِ بارانى، على بن الحسین را دیدم که بر پشت خود، آرد و هیزم حمل مى‏کند.
به حضرت گفتم: اى فرزند رسول خدا، اینها چیست که حمل مى‏کنید؟
حضرت در پاسخ فرمود: من قصد سفر دارم، براى آن سفر، توشه فراهم کرده و حمل مى‏کنم.118»
4. اصلاح بین شیعیان: از راه‏هایى که معصومان براى هزینه‏کردِ درآمدها، به پیروان راستین صراط حق نشان داده‏اند، اصلاحِ بین شیعیان و پایان دادن به درگیریها و نزاعهاى فلج کننده و ویران‏گر است. این بزرگواران، با گام گذاردن در این راه، از درآمد خود، یا وجوهى که از اوقاف و... که در اختیار داشته‏اند، تلاش مى‏کرده‏اند که به درگیریها و برخوردهاى غیر دوستانه و آسیب زننده به برادرى و همبستگى پایان دهند.
مُفضَّل مى‏گوید: امام صادق(ع) به من فرمود:
»اذا رأیت بین اثنین من شیعتنا مُنازعةً فافتَدِها من مالى119»
هر گاه میان دو تن از شیعیان ما نزاعى دیدى، از مال من فدیه بده.
یکى از این درگیریها را که مفضّل با مال امام به صلح و آشتى مى‏کشانَد و به آن پایان مى‏دهد، بدین شرح است:
»و عن ابى حنیفه سابق الحاج قال: مرّ بنا المفضّل و أنا و خَتَنى نتشاجر فى میراث. فوقف علینا ساعة ثم قال لنا: تعالوا الى المنزل فأتیناه فأصلَحَ بیننا باربعمائَةِ دِرهَم فَدَفَعَها الینا من عنده حتّى اذا الستوثق کل واحد منّا من صاحبه. قال: أما إنّها لیست من مالى و لکن ابوعبدالله(ع) أمرنى اذا تَنازَعَ رجلان من اصحابِنا فى شى‏ء أن أصلح بینهما و أفتَدِیَها من ماله فهذا من مالِ ابى عبدالله.120»
ابوحنیفه مقدم حاج گوید: من و دامادم درباره میراثى نزاع مى‏کردیم که مفضّل به ما رسید. ساعتى پیش ما ایستاد و سپس گفت: به منزل من بیایید. ما رفتیم. و او، بین ما را به چهارصد درهم اصلاح و آن مبلغ را هم خودش به ما داد.
و از هر یک از ما، نسبت به دیگرى تعهد گرفت ]که ادعایى نداشته باشیم[ سپس گفت: بدانید که این پول، از آنِ من نبود، بلکه امام صادق(ع) به من دستور داده که هر گاه دیدى بین دو تن از شیعیان ما درگیرى درگرفته، بین آنان صلح برقرار کنم و از مال آن حضرت فدیه بدهم و هزینه کنم. پس این پول از امام صادق(ع) است.
5. آزادى بردگان: حضرات معصومین از جمله راه‏هاى مبارک و انسانى که فراروى شیعیان و پیروان راستین خود و اسلام ناب گشوده‏اند، هزینه‏کردِ درآمدها در راه آزادى بردگان است. بردگان، کسانى بودند که در جنگها اسیر مى‏شدند و برابر رسم و قانونِ جنگى آن دوران، به بازار عرضه و به فروش مى‏رسیدند. از کارهاى ماندگار، مقدس و ستودنى معصومان خرید و پس از مدتى، آزاد کردن این بردگان بود. معصومان به خرید و سپس آزادى بردگان، بسیار اهمیت مى‏دادند; زیرا که:
الف. اسلام، در پى ریشه کن سازى برده‏دارى بود و راه‏هایى را فراروى مسلمانان و جامعه اسلامى گشوده بود که با یک شیب ملایم، به این پدیده پایان دهد. گاه براى آزادى برده‏اى، بهاى زیادى باید پرداخت مى‏شد. با این حال معصوم و مسلمانان دست به کار مى‏شدند و با هر رنج و زحمتى بود، بها را پرداخت مى‏کردند و متعهد مى‏شدند و بنده را از قید اسارت رها مى‏ساختند.
براى آزادى سلمان، مالک او، بهاى سنگینى را خواستار بود: کاشت پانصد نخل. رسول خدا و دیگر مسلمانان به یارى سلمان شتافتند و زمینه آزادى وى را هموار ساختند121.
از آن‏جا که اسلام، در پى ریشه‏کن سازى این پدیده بود، کفاره پاره‏اى از گناهان را آزادى بردگان قرار داد. در مَثَل، کسى که یک روز، روزه خود را بى‏جهت افطار کند و از روى عمد روزه‏اش را بخورد، باید یا شصت روز روزه بگیرد، یا شصت مسکین را سیر کند و یا بنده‏اى را آزاد سازد.
ب. آن‏چه در سیره معصومان دیده مى‏شود، خرید بردگان است، نه فروش. این هم بدان خاطر بود که مدتى آنان را تحت تربیت خود قرار دهند و با آموزه‏هاى اسلامى آشنا سازند و آن‏گاه آزاد و به جامعه وارد کنند.
امام صادق(ع) از سیره امام على(ع) در این‏باره، چنین گزارش مى‏دهد:
»إنَّ امیرالمؤمنین أعتق الف مملوک من کدِّ یده122. »
امیرالمؤمنین از دسترنج خود هزار برده آزاد کرد.
ما در یک بررسى، نام بیش از سى تن از موالى و آزاد شدگان امام على(ع) را بیرون آورده‏ایم که بیش‏تر آنان، روایت‏گر فضائل و سیره آن بزرگوارند. از جمله نمونه‏هاى روشن این آزادشدگان، قنبر، غلام حضرت و میثم تمار است.
از نسل قنبر، شیعیان مخلص برخاستند و در دوران امام رضا(ع) بسیار شاخص بودند123.
و از نسل میثم تمار، بسیارى از متکلمان برجسته شیعه برخاستند124.
این مهربانى، خوشرفتارى و دغدغه آزادى بردگان، حتى در وقف نامه حضرت به زیبایى بازتاب دارد. امام در وقف نامه مى‏نویسد: بردگانى که روى زمین ینبع کار مى‏کنند، آزاد هستند، مگر چند تن از آنان که پس از پنج سال آزاد خواهند بود125. در واقع، برابر این وقف نامه، اینان هنگامى آزاد مى‏شوند که نخلستانهاى ینبع، نیاز به رسیدگیهاى ویژه نداشته باشد.
این راه رخشان و مهربانانه از سوى دیگر امامان نیز پیموده شد. این بزرگواران در تربیت بردگان و آشنا گردانیدن آنان با اسلام، اُنس دادن‏شان با قرآن و مکارم اخلاقى و سپس آزاد سازى آنان، تلاش گسترده‏اى داشتند، که به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:
امام سجاد(ع) در پایان هر ماه رمضان، دست کم، بیست تن از بردگان و کنیزان خود را که خریده بود، آزاد مى‏کرد. و نوشته‏اند برده‏اى را بیش از یک سال در نزد خود نگه نمى‏داشت و گاه وى را در نیمه سال، آزاد مى‏کرد126.
نوشته‏اند: امام سجاد(ع) کنیزى را که بر اثر بى‏مبالاتى، با ابریقى ایشان را زخمى کرده بود، بخشید و آزاد کرد127.
در روایت آمده است: امام محمد باقر(ع) در هنگام مرگ وصیت کرد: یک سوم از شصت غلامى که براى ایشان کار مى‏کنند، آزاد کنند و آزادشدگان، از کسانى باشند که وى را بیش‏تر آزار داده‏اند128.
6. وقف: بناى سترگى را که اسلام براى جبران کاستیها، آسیبها، پیشرفت دانش و جلوگیرى از فقر مردمان پى ریخت، وقف است. و در گام نخست رسول خدا مشعل آن را افروخت و سپس فاطمه زهرا و على بن ابى طالب و دیگر معصومان، یکى پس از دیگرى. وقف، از سنتهاى نیک و بسیار اثرگذار در خانواده و جامعه است.
اسلام تأکید دارد انسان مسلمان و باورمند، بخشى از املاک و داراییهاى خود را براى رسیدگى به نیازمندان، بیماران، در راه ماندگان، هزینه تحصیلى طالبان علم و... وقف کند که این عمل عبادى، هم ملک و مال را از تباهى در امان مى‏دارد و هم سبب برکت و رونق اقتصادى جامعه اسلامى و هم، مایه سرفرازى و بى‏نیازى اولاد مى‏شود.
در همین مقال، از املاک، چشمه‏سارها و نخلستانهایى که رسول خدا، فاطمه زهرا و ائمه معصومین، وقف کرده بودند و فرزندان، در دوره‏اى پس از دوره‏اى، در آبادانى و بهره‏بردارى درست از آنها، به تلاش برخاستند، به شرح سخن به میان آمد.

 

نتیجه
به شرح، سبک زندگى معصومان در کسب و کار، چگونگى تولید ثروت، اداره زندگى، رسیدگى به امور خیر، یارى‏رسانى به نیازمندان و... سخن گفتیم و سبک زندگى آنان را در بهره‏گیرى از دسترنج خود، بدون تکیه بر دیگران نمایاندیم و تمام تلاش بر این بود، این بخش از سیره تابناک معصومان، که کم‏تر به آن پرداخته شده، روشن شود.
کشاورزى، دامدارى، تجارت و... از منابع درآمدى بوده که معصومان یکى پس از دیگرى برگزیده‏اند و از این میان، بیش‏تر، کار روى زمین براى آنان از اهمیت ویژه‏اى برخوردار بوده; زیرا کشاورزى را برکت مى‏دانسته‏اند و زمینه بهره‏گیرى مردمان بیش‏ترى از آن وجود داشته است. در حقیقت، کشاورزى، باغدارى، نخلستان‏دارى هم تولید کار مى‏کرده و بسیارى به کار گرفته مى‏شدند و در این صورت زمینه‏هاى بى‏کارى و در نتیجه فقر، از بین مى‏رفته و هم تولید ثروت مى‏کرده و مایه آبادانى زمین، روستاها و شهرها مى‏شده است. آبادانى زمین، پدیدآورى نخلستانهاى سرسبز و ثمردِه، حفر چاه و جارى‏سازى آب، کاشت گندم، پنبه و... حرکت و گامى بزرگ در راه خودکفایى اقتصادى و ریشه کن سازى فقر و اداره سالم و با نشاط زندگى بود که معصومان پیشه خود ساخته بودند.
و نیز نمایاندیم که چسان دسترنج خود را هزینه مى‏کرده و افزون بر برآوردنِ نیازهاى زندگى خود، خویشان، نزدیکان و نیازمندان، در فکر آینده فرزندان و نیازمندان جامعه اسلامى بوده و بخشى از زمینهاى آباد، نخلستانها و چشمه‏سارهاى جارى را وقف کرده و پاى بندى خود را به این سنت حسنه نشان داده‏اند.

منابع
- الاختصاص، مفید، محمد بن محمد بن نعمان بغدادى)م: 413 ق. ( تحقیق على اکبر غفارى، موسسه نشر اسلامى، قم.
- اختیار معرفة الرجال، کشى، تحقیق حسن مصطفوى، دانشگاه مشهد.
- الارشاد فى معرفه حجج الله على العبار، مفید، محمد محمد بن نعمان بغدادى)م: 413 ق(، تحقیق و چاپ مؤسسه آل البیت، قم.
- اسد الغابة فى معرفة الصحابه، ابن اثیر، على بن محمد بن عبدالکریم جزرى)م: 630 ق( دارالفکر، بیروت(1409 ق(، تحقیق و تعلیق خیرى سعید، مکتبة التوفبقیة، ج 4.
- إعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن)م: 548 ق( تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، قم 1417 ق.
- التنبیه و الاشراف، مسعودى ابوالحسن على بن حسن)م: 345) تصحیح عبدالله اسماعیل عاوى
- التوحید، صدوق، تحقیق على اکبر غفارى، منشورات جامعة المدرسین، قم.
- الحیاة، حکیمى، محمدرضا، محمد و على، ترجمه احمد آرام، دلیل ما، قم.
- الخرائج و الجرائح، راوندى قطب الدین، سعید بن هبة الله)م: 576) تحقیق و نشر موسسة الامام المهدى، 1409ق.
- السیرة النبویة، ابن هشام، عبدالملک بن هشام الحمیرى)م: 218)، تحقیق مصطفى السقا... ، دارالمعرفة، بیروت.
- الصافى فى تفسیر القرآن، فیض کاشانى، تحقیق حسین اعلمى، مکتبة الصدر، تهران.
- الوافى، فیض کاشانى، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، اصفهان، 1406 ق.
- إمتاع الأسماع بما للنبى من الاحوال و الاقوال و الحفدة و المتاع، مقریزى تقى الدین احمد بن على)م: 845) تحقیق محمد عبدالحمید النمیسى، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1420 ق.
- انساب الاشراف، بلاذرى، ابوالحسن احمد بن عیسى بن جابر)م: 279 ق.( تحقیق محمد باقر محمودى، اعلمى، بیروت.
- بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر)م: 1110) موسسة الوفاء، بیروت.
- بصائر الدرجات، صفار، محمد حسن بن فروخ)م: 290 ق( تحقیق کوچه باغى، مکتبة آیت الله مرعشى، قم، 1404 ق.
- تاریخ المدینة المنورة، ابن شبّه، ابوزید عمر بن سبّه نمیرى بصرى)م: 262ق.( تحقیق فهیم محمد شلتوت، افست دارالفکر، قم، 1410 ق.
- تحف العقول، حرانى ابن شعبه، حسن بن على، موسسة النشر الاسلامى، قم، 1363 / 1404 ق.
- تفسیر عیاشى، عیاشى ابونصر محمد بن مسعود بن عیاش سمرقندى)م: 320ق( تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، مکتبة العلمیة الاسلامیه، تهران.
- تهذیب الاحکام، طوسى، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى)م: 460 ق.( تحقیق سید حسن موسوى خرسان، دارالتعارف، بیروت، 1401 ق.
- جمل من انساب الاشراف، بلاذرى، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر، بیروت، 1417 ق.
- حجاز در صدر اسلام، احمد على، ترجمه عبدالمحمد آیتى، نشر مشعر، تهران، چاپ اول 1375 ش.
- خصال، صدوق، محمد بن على بن بابویه)م: 381 ق( تحقیق على اکبر غفارى، موسسة النشر الاسلامى، قم.
- دعائم الاسلام، قاضى نعمان; ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمى مغربى)م: 363 ق.( تحقیق آصف بن على اصغر فیصى، دارالمعارف، مصر.
- روضة المتقین، مجلسى، محمد تقى)م: 1070 ق( مؤسسه کوشان پور.
- سبل الهدى، شامى محمد بن یوسف الصالحى)م: 942 ق( تحقیق عادل احمد عبدالموجود و... دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول 1414.
- سفینة البحار، قمى، شیخ عباس)م: 1359 ق( دارالاسوه، قم.
- سنن الکبرى، بیهقى، ابوبکر احمد بن حسین بن على)م: 458 ق( دارالمعرفه، بیروت، 1413 ق.
- سیماى کارگزاران على بن ابى طالب امیرالمؤمنین، ذاکرى، على اکبر، مؤسسه بوستان کتاب، قم.
- شرح الکبیر للمغنى، ابن قدامه، عبدالرحمن ابن قدامه)م: 682 ق.( دارالکتب العربى، بیروت.
- شواهد التنزیل، حسکانى، عبیدالله عبدالله، حاکم حسکانى)م: 405 ق.( تحقیق محمدباقر محمودى، مؤسسه طبع و نشر، وابسته به وزارت ارشاد اسلامى.
- طبقات الکبرى، ابن سعد، دارالکتب العلمیه، بیروت 1410 ق.
- علل الشرایع، صدوق، کتابفروشى داورى، قم.
- عیون اخبار الرضا، صدوق، محمد بن على بن بابویه، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.
- فتح العزیز فى شرح الوجیز، رافعى ابوالقاسم عبدالکریم بن محمد، دارالفکر، بیروت.
- فتوح البلدان، بلاذرى، ابوالحسن احمد بن عیسى بن جابر)م: 279 ق.( تحقیق رضوان محمد رضوان، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1398 ق.
- فقه القرآن، راوندى، قطب الدین، سعید بن هبة الله، قم، چاپ دوم، 1405 ق.
- کافى)اصول، فروع و روضه( کلینى، محمد بن یعقوب)م: 329 ق( تحقیق على اکبر غفارى، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
- کشف الغمة عن معرفة الائمة، اربلى، على بن فخر الدین عیسى بن ابى الفتح)م: 693 ق.(.
- کنز العمّال، متقى، على متقى هندى)م: 975 ق.( مؤسسة الرساله، بیروت.
- گزیده کافى، بهبودى، محمدباقر، ترجمه و تحقیق، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ اول 1368 ش.
- لسان العرب، ابن منظور(711 ق. ( دارصادر، بیروت.
- مجمع الزوائد و منبع الفوائد، هیثمى، نورالدین على بن ابى بکر)م: 807ق.( دارالکتب العلمیه، بیروت 1408 ق.
- مجموعه ورّام، ورام، ابوالحسن وارام بن ابى فراس)م: 605 ق( مکتبة الفقیه، قم.
- محاسن، برقى، احمد بن محمد، تحقیق محدّث ارموى، دار الکتب العلمیه، قم، چاپ دوم، 1371 ق.
- مستدرک الوسائل، نورى، حاج میرزا حسین)م: 1320 ق(، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، قم، 1407 ق.
- مسند، احمد بن حنبل، دارالفکر، بیروت.
- معانى الاخبار، صدوق شیخ ابوجعفر محمد بن على بن بابویه)م: 1381ق.( تحقیق على اکبر غفارى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم.
- معجم البلدان، یاقوت حموى(626 ق.( دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1399 ق.
- مکارم الاخلاق، طبرسى، حسن بن فضل)قرن ششم( مؤسسة الاعلمى، تهران 1392 ق.
- من لایحضره الفقیه، صدوق)م: 381) تحقیق على اکبر غفارى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم 1404 ق.
- مناقب آل ابى طالب ابن شهر آشوب، رشیدالدین محمد بن على مازندرانى )م: 558 ق(، انتشارات علامه، قم.
- نهج السعاده، محمودى، محمد باقر، دارالتضامن، بیروت.
- والى اللئالى العزیزیه فى الاحادیث الدینیه: عوالى اللئالى، احسائى ابن ابى جمهور، محمد بن زید الدین، تحقیق مجتبى عراقى، سید الشهداء، قم 1405.

پى نوشتها:
1. سوره ممتحنه، آیه 4.
2. سوره احزاب، آیه 21.
3. بیانات رهبرى در دیدار با جوانان استان خراسان شمالى، 1391 / 7 / 23.
4. کافى، کلینى، ج 12 / 4.
5. همان، ج 56 / 3.
6. مجموعه ورّام، ج 45 / 1.
7. شرح الاخبار، قاضى نعمان، ج 362 / 2.
8. إمتاع الأسماع، ج 190 / 2.
9. السیرة النبویه، ج 501 / 1.
10. التنبیه و الاشراف / 213; إمتاع الأسماع، ج 188 / 1.
11. کافى، ج 139 / 2.
12. بحارالانوار، ج 9 / 100.
13. اسدالغابة، ج 185 / 2; الحیاة، ج 504 / 5.
14. بحارالانوار، ج 33 / 41; نهج السعاده، ج 54 / 2; مسند احمد حنبل، ج 135 / 1; کنز العمال، ج 178 / 13; مجمع الزوائد، ج 174 / 4.
15. کافى، ج 86 / 5.
16. الخرائج و الجرائح، ج 539 / 2; تفسیر الصافى ج 261 / 5; بحارالانوار، ج 243 / 35.
17. مکارم الاخلاق / 232.
18. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 405 / 2; کشف الغمه، ج 169 / 1.
19. درباره رسول خدا نیز نقل شده که غذایى از یهودى گرفت و سپرى را گرو نهاد، تا بعد بهاى آن را بپردازد. تفسیر عیاشى، ج 251 / 2; بحارالانوار، ج 219 / 9.
20. الخرائج و الجرائح، ج 537 / 2; بحارالانوار، ج 30 / 43.
21. مجموعه ورّام، ج 102 / 1.
22. انساب الاشراف، ج153 / 2; جمل من انساب الاشراف، ج 382 / 2; عوائد اللئالى، ج 254 / 3.
23. مغنى، ابن قدامه، ج 307 / 4; ج 28 / 6 و 85; فتح العزیز، ج 181 / 12; ج 254 / 21
24. کافى، ج 74 / 5.
25. همان / 72.
26. سوره قصص، آیه 27.
27. حیاة المحرّر الاعظم الرسول الاکرم محمد)ص(، باقر شریف القرشى، ج 79 / 1.
28. همان.
29. تفسیر عیاشى، ج 228 / 2; کافى، ج 233 / 3; بحارالانوار، ج 226 / 6.
30. التوحید، صدوق / 429; عیون اخبار الرضا، ج 167 / 1.
31. الخصال، ج 267 / 1.
32. کنز العمّال، ج 32 / 4.
33. همان، ج 183 / 14.
34. المحاسن، ج 643 / 2; کافى، ج 545 / 6.
35. احیاء العلوم الدین، ج 356 / 3.
36. المحاسن، ج 641 / 2.
37. تهذیب الاحکام، ج 85 / 5; الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، ج 171 / 2.
38. مناقب آل ابى طالب، ج 96 / 2.
39. کافى، ج 418 / 2.
40. بصائر الدرجات، ج 406 / 1; کافى ج 498 / 1.
41. سوره بقره، آیه 205.
42. مستدرک الوسائل، ج 501 / 2; الحیاه، ج 507 / 5.
43. کنز العمّال، ج 129 / 4.
44. بحارالانوار، ج 37 / 41.
45. همان / 32.
46. دعائم الاسلام، ج 341 / 2; میزان الحکمه، محمد محمدى رى شهرى، ترجمه حمیدرضا شیخى، ج 6980 / 14، دارالحدیث.
47. معجم البلدان، ج 45 / 5، فتوح البلدان / 27; نهج السعاده، ج 444 / 8; مکاتیب الرسول، ج 332 / 1.
48. لسان العرب، ج 302 - 301 / 10.
49. المصنّف، ابن ابى شیبه، ج 641 / 7.
50. تاریخ المدینة المنوره، ج 223 / 1.
51. کافى، ج 49 / 7.
52. تاریخ المدینة المنوره، ج 223 / 1.
53. حجاز در صدر اسلام / 86.
54. تاریخ المدینة المنوره، ج 223 / 1.
55. همان.
56. همان / 221; حجاز در صدر اسلام / 100.
57. همان.
58. حجاز در صدر اسلام / 100 - 99.
59. مسند احمد بن حنبل، ج 159 / 1; اسد الغابة، تحقیق و تعلیق خیرى سعید، ج81 4; تاریخ مدینه دمشق، ج 375 / 42، تاریخ الاسلام، ج 636 / 3.
60. مسند احمد بن حنبل، ج 159 / 1; مجمع الزوائد، ج 123 / 9.
61. انساب الاشراف، ج 117 / 2; بحارالانوار، ج 26 / 412 و 43; کنز العمّال، ج 159 / 15.
62. نهج البلاغه، نامه 24; کافى، ج 97 / 7.
63. جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، دکتر محمود مهدوى دامغانى، ج 342 / 6.
64. کافى، ج 48 / 7.
65. تاریخ ابن خلدون، ج 128 / 2.
66. تاریخ طبرى، ج 18 / 4.
67. وسائل الشیعه، ج 43 / 123.
68. کافى ج 73 / 5; گزیده کافى، ج 239 / 4.
69. اختیار معرفه الرجال / 357.
70. کافى، ج 524 / 3.
71. همان، ج 511 / 5.
72. همان / 170.
73. همان، ج 566 / 3; من لایحضره الفقیه، ج 47 / 2.
74. همان.
75. همان / 569.
76. همان / 77.
77. همان / 76.
78. اختصاص / 58 - 54.
79. کافى، ج 76 - 75 / 5.
80. ارشاد، ج 232 / 2.
81. همان.
82. حیاة الامام موسى بن جعفر، باقر شریف قرشى، ج 152 / 1; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 215 / 7.
83. بحارالانوار، ج 115 / 48.
84. همان 73.
85. وسائل الشیعه، ج 314 / 3
86. معجم البلدان، ج 302 / 2.
87. المنتظم فى تاریخ الامم و الملوک عبدالرحمن بن جوزى، تحقیق محمد و مصطفى عبدالقادر عطا، ج 63 / 11.
88. کافى، ج 325 / 1.
89. سوره نساء، آیه 29.
90. وسائل الشیعه، ج 14 / 12; میزان الحکمه، محمد محمدى رى شهرى، ترجمه حمیدرضا شیخى، ج 610 / 2.
91. تاریخ یعقوبى، ج 21 / 2. یعقوبى مى‏نویسد:
»آن‏چه مردم مى‏گویند که خدیجه او را ]پیامبر اکرم[ اجیر کرد، درست نیست. پیامبر)ص( هرگز اجیر کسى نبوده است. «
روایت جنبابذى)کشف الغمه ج 134 / 2; بحارالانوار ج 9 / 16) نیز بر این مطلب دلالت دارد. این روایت، به روشنى بیان مى‏کند که سفر تجارتى رسول اکرم، به گونه مضاربه بوده است.)ر. ک: سیرت جاودانه، جعفر مرتضى، ترجمه سپهرى، ج 205 / 1. )
92. کافى، ج 75 / 5.
93. همان / 197.
94. همان / 77.
95. همان / 162 - 161.
96. سوره نور، آیه 37.
97. سوره انفال، آیه 41.
98. سوره حشر، آیه 7.
99. فقه القرآن، ج 244 / 1.
100. سنن الکبرى، ج 345 / 6; سیماى کارگزاران، ج 532 - 530 / 3.
101. فتوح البلدان / 437 - 435; سیماى کارگزاران، ج 320 / 3.
102. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 174 / 6.
103. بحارالانوار، ج 13 / 44.
104. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 409 / 18.
105. ارشاد، مفید، ج 68 / 2.
106. اختیار معرفه الرجال / 459.
107. کافى، ج 459 / 5.
108. تحف العقول / 37; معانى الاخبار / 367.
109. کافى، ج 12 / 4.
110. همان.
111. همان
112. همان، ج 67 / 5.
113. الاختصاص / 219.
114. کافى، ج 26 / 4.
115. همان، ج 67 / 5.
116. الخصال، ج 517 / 2; مناقب، ج 153 / 4.
117. مناقب، ج 154 / 4.
118. علل الشرایع، ج 231 / 1; مناقب ج 153 / 4.
119. کافى، ج 209 / 2.
120. همان.
121. سبل الهدى، ج 108 / 1; سفینه البحار، ج 246 / 4.
122. کافى ج 74 / 5.
123. همان، ج 331 / 1; عیون اخبار الرضا، ج 217 / 2.
124. روضه المتقین، ج 187 / 14. على بن اسماعیل المیثمى بن شعیب بن میثم بن یحیى التمار ابوالحسن کوفى سکن البصره و کان من وجوه المتکلمین من اصحابنا.
125. کافى، ج 179 / 6.
126. بحارالانوار، ج 105 - 103 / 46.
127. اعلام الورى / 262.
128. کافى ج 56 / 7.