جامعه شناسى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی



نوشتار زیر مقاله اى بقلم یکى از برادران طلاب درج این مقاله سرآغازى است براى اختصاص این ستون به مقالات رسیده ى شما.
جامعه شناسى تاریخ
تغییر زیست بشراز حالت انفرادى به زندگى اجتماعى در عین حال که ازابتدائى ترین دگرگونیهاى زندگى اوست از مهمترین تحولات آن نیز به شمار مى رود. زندگى اجتماعى براى انسان مسائلى را مطرح کرد که در زیست انفرادى مطرح نبود.او دراین زندگى نوین با پدیده هاى گوناگونى برخورد کرد. که برایش بى سابقه و ناآشنا بود. با این حال زندگى اجتماعى را به لحاظ موافقت با طبع و سرشت خود و با توجه به 

منافع بسیار آن بر زندگى انفرادى بر گزید. گزینشى ضرورى زیرا که نمى توانست از آن چشم بپوشد. پس بناچار کوشید تا واقعیات و حوادث اطراف خود را علت یابى کند و آنها را بشناسد. وازاین راه ضمن تطبیق رفتار خود با حقایق جدید از منافع زندگى اجتماعى بیشترین بهره ورى را نیز داشته باشد.ازاینرو کندو کاو در واقعیتها و پدیده هاى اجتماعى همواره بخشى مهم ازاندیشه هاى انسان اجتماعى را تشکیل داده است و توجه به جامعه و شناخت آن از قدیمى ترین اندیشه هاى بشر به شمار مى رود. و در طول تاریخ پیدایش اجتماعات کمتر جامعه اى را مى توان یافت که در آن ریشه هاى جامعه شناسى وجود نداشته باشد. البته این بدان معنى نیست که جامعه شناسى را همانگونه که مى شناسیم مى توان در گذشته یافت بلکه منظوراین است که اجتماع و مسائل اجتماعى از دیر زمان مورد باور و توجه خاص انسان بوده است .

از روزى که بشر با پدیده اى به نام اجتماع سر و کار پیدا کرد خود را با آن در رابطه و پیوندى گسست ناپذیر یافت .انسان دریافت که تا چه اندازه اجتماع و مسائل آن در زندگى او نقش دارد.ازاینرو هیچگاه جامعه و مسائل زیست جامعه شناسانه وجود ندارد. و مى توان گفت تفکر درباره جامعه با پیدایش آن همزمان و هماهنگ بوده است .

خواستگاه جامعه شناسى
بیشتر دانشهائى که امروز با نامهاى جدید پا به عرصه میدان گذاشته است . بر خلاف تصور ما علوم جدید وامروزى نیست بلکه ریشه هاى بسیار عمیقى در تاریخ داشته واز دیر باز مورد توجه انسان بوده است . تنها به لحاظ عدم گسترش کنونى آنها در گذشته حالت کلى و عمومى داشته و به عنوان علم مستقلى مطرح نبوده است .

در دوران پیش از رنسانس بیشتر این علوم در فلسفه جاى داشت و به طورى کلى و مرتبط با مباحث فلسفى از آنها بحث مى شد. در مکاتب فلسفى قدیم علاوه بر بحث هستى و عوارض آن از تاریخ سیاست حقوق تعلیم و تربیت روانشناسى روانکاوى و جامعه شناسى و ...بحث مى شدو فیلسوف در تمام یا بیشتر دانشهاى زمان خود صاحب بود. لیکن گسترش دامنه علوم و پیچیده تر شدن آنها سبب شد که آن علوم یکى پس از دیگرى خود رااز دامان فلسفه برهاند و به عنوان علم مستقلى مطرح گردد و در حقیقت توسعه و رشد موضوع و مسائل علوم آنها رااز حالت کلى و عمومى در آورد و در بررسى هاى ویژه اى به نام خود آن علم مطرح کرد و تخصصهاى جداگانه اى را ضرورى ساخت . به هر حال ما براى بیشتر علوم امروزى خاستگاهى جز فلسفه نداریم واندیشه هاى منظم بشر گذشته را درباره هر یک از آنها باید در درون فلسفه جستجو کنیم .اندیشه هاى اجتماعى نیزازاین قاعده مستثنى نیست

در حدود 2300 سال پیش فیلسوفانى مانندافلاطون ارسطو به اجتماع و مسائل اجتماعى توجه ویژه اى داشتند و براى مشکلات آن راه حلهائى پى نهاد کردند. پس از آنهااین جریان بوسیله فیلسوفان دیگرى پیگیرى شد و رو به تکامل نهاد. لیکن گسترش جامعه و پیچیده تر شدن زندگى اجتماعى باعث آن شد که اندیشه هاى اجتماعى مانند دیگر علوم خاستگاه نخستین خود را رها کند و به صورت علم مستقلى به نام جامعه شناسى در آید.اگر دنیاى امروز جامعه شناسى را دانشى نو پا و وجوان مى داند به لحاظ اینست که این دانش از دیگر دانشها دیرتراز مادر خود: فلسفه جدا شده است واستقلال یافته است . نه اینکه اندیشه هاى اجتماعى را در گذشته هاى دور منکر شده باشد.

ضرورت جامعه شناسى
استقلال جامعه شناسى ازاهمیت آن نکاست بلکه به آن اعتبار بیشترى داد. تا آنجا که امروز کمتر جامعه اى را مى توان یافت که ضرورت و اهمیت این علم راانکار کند. تالیفات روزافزون ایجاد کرسیهاى جدید جامعه شناسى در دانشگاهها گواهى راستین براین ادعاست . در کشور ما نیزاز لحاظ فرهنگى و علمى واز نظر تاثیر عملى آن به این دانش نیازى ضرورى دارد بخصوص که با همه رشد و توسعه امروزاین علم در جهان در کشور ما به آن توجه در خورى نشده و بدانسان که شایسته است روى آن کار نشده است .البته برخى ازاندیشمندان براى شناسائى و تحقیق دراین علم گامهاى ارزنده اى برداشته اند که در خور تقدیراست لیکن چون ملت ما دست به کار ساختن نظامى نو برویرانه هاى نظام پوسیده پیشین است نیاز به تحقیق و پژوهش و بررسى و عرضه بیشتر و بهتراین دانش و دیگر دانشهاى لازم بیشتر گردیده است . زیرا اساسا ساختن نظامى نو با شناخت کامل جامعه و درک مسائل گوناگون آن امکان پذیراست . واین شناخت براى عالمان و طالب علمان ضرورتى بیشتر دارد. به دو علت نخست :اینکه بخشى بزرگى از رسالت فرهنگى جامعه را بر عهده دارند. دیگراینکه در ساختن جامعه نوین نقش موثرترى دارند.البته این بدان معنى نیست که همه باید متخصص در جامعه شناسى باشند. و یا نبایداز برخى موضوعات دست و پاگیر آن که در جامعه ما زمینه اى براى عمل ندارد صرفنظر کنند بللکه به این معناست که روحانیت به لحاظ پیوندى که با تمام قشرهاى ملت دارد و با تمام گروههاى اجتماعى به شیوه اى ارتباط دارد. باید روابط خود را بر ضوابط درست استوار کنند و شناخت دقیقى از جامعه تنها با شناخت زیر بناهاى فکرى فرهنگى اخلاقى اقتصادى و ... و درک ژرفاى پیچیدگى هاى سازمان جامعه خود مى توانند در رفع آنها بکوشند و به نتیجه هائى اصولى و پاینده دست یابند.اگر تصور مااین است که تنها با تکیه بر یک سرى ازانباشته هاى ذهنى و ذهنگرائى بدون شناخت عینى جامعه و مسائل مربوط به آن میتوان مسئولیتى اجتماعى را پذیرفت و به سود جامعه گامى مثبت برداشت به شدت دراشتباهیم . روشن است که تنها ذهنیات کارى از پى نمى برد. و چه بسا در عمل به بن بست مى رسد و خود باعث گرفتاریهاى جدیدى مى گردد 1

فقدان شناخت و بصیرت کامل نسبت به مسائل اجتماعى ما رااز جامعه دور مى کندو برنامه هاى اجتماعى ما را عقیم مى سازد.

شناخت صحیح جامعه مى تواند ما را در بهره بردارى از نیروهاى عظیم نهفته در آن براى ساختن جامعه مورد نظر کمک کند.

همه مى دانیم که بسیارى از مسائل فقه ما دررابطه با جامعه و مسائل اجتماعى است .

مسائل اقتصادى مطرح شده در فقه چیزى سیستم اقتصادى جامعه نیست .

بسیارى از مسائل قضاوت قصاص دیات درباره جامعه و تبیین برخى روابط آن است و ... حقوق فردى واجتماعى انسان است . تولى و تبرى رابطه انسان را با جامعه و جامعه را با جوامع دیگر مشخص مى کند. و بطورکلى فقه قوانینى را براى ساختن جامعه آرمانى عرضه مى کند. پس فقیه لازمست بهتر و عمیقتراز دیگران جامعه را بشناسد تا بتواند قوانین و قواعد فقه را به درون اجتماع ببرد و سیستم اجتماعى را با آن هماهنگ سازد. و مسائل ضرورى و حیاتى جامعه را تشخیص دهد و جاى آن را مسائل فرعى و غیر ضرورى نگیرد.

پس ازاین مقدمه بحث از مسائلى لازمست :

بنیان گذار جامعه شناسى
بنیان گذاراین علم چون دیگر فنون و علوم کسى است که براى نخستین بار آن را به عنوان علمى مستقل مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار داده است . در دانش جامعه شناسى جامعه شناسان اروپائى نوعا[ اگوست کنت] نویسنده و جامعه شناسى فرانسوى را به عنوان بنیان گذار جامعه شناسى یاد کرده اند واین علم را مولود قرن نوزدهم مى دانند ساموئیل کنیک در کتاب جامعه شناسى خود چنین مى نویسد:

[ اگوست کنت نویسنده فرانسوى به منزله پدر جامعه شناسى بشمار مى رود... کنت

نخستین دانشمندى است که در سال 1839 عنوان جامعه شناسى را وضع کرد. و هدف این علم و شیوه هایى را که براى تحقیق باید بکار برد شرح داد] 2 .

دراینکه قبل ازاگوست کنت این علم را[ فیزیک سوسیال] یا فیزیک اجتماعى مى نامیدند و کنت براى اولین بار واژه[ سوسیولوژى] که ما آن را به جامعه شناسى ترجمه مى کنیم به کار برد حرفى نیست .

لیکن در اینکه اواولین کسى است که جامعه شناسى را به عنوان علم مستقل نگریسته و پایه گذار آن باشد باید تامل کرد. زیرا بااندک آشنائى و دقت دراندیشه هاى نابغه قرن چهاردهم[ ابن خلدون] و با مطالعه مقدمه او در مى یابیم که ابن خلدون خیلى پیش ازاگوست کنت یعنى چهار قرن و نیم قبل ازاو این . دانش را پایه گزارى کرده و آن را به صورت علمى مستقل تحلیل کرده است . جاى هیچ گونه تردید نیست که این دانشمند بزرگ مسلمان در مقدمه اى که بر هفت جلد کتاب[ العبر] 3 خود نگاشته است واکنون به عنوان کتاب مستقلى به نام مقدمه ابن خلدون معروف است به جامعه و مسائل اجتماعى به صورت کاملا مستقلى نگریسته و با کفیتى بسیار عالى در آنها به بحث پرداخته است . خو نیز در مقدمه به این مطلب اشاره کرده است .از جمله دراین عبارات به نگرش مستقل خود به جامعه و زیست اجتماعى تصریح کرده است :

[آنوقت قانون بازشناختن حق از باطل درباره ممکن بودن یا محل بودن اخبار چنان خواهد بود که به اجتماع بشرى یا عمران در نگریم و این مسائل رااز یکدیگر بازشناسیم . کیفیات ذاتى و طبیعى اجتماع آنچه عارضى و بى اهمیت است و آنچه ممکن نیست بر آن عارض شود... و هدف ما در تالیف کتاب اول این تاریخ همین است و گویااین شیوه خود دانش مستقلى باشد. زیرا داراى موضوعى است که همان عمران بشرى و اجتماع انسانیت و هم داراى مسائلى است که عبارت از بیان کیفیات و عوارضى است که یکى پس از دیگرى به ذات و ماهیت عمران مى پیوندد

و این امر یعنى داشتن موضوع و مسائل خاص از خصوصیات هر دانشى است و معنى علم همین است خواه وضعى باشد و خواه عقلى] 4 .

و نیز مى گوید:

ما هم اکنون دراین کتاب آنچه را دراجتماع بشر روى مى دهد. مانند عادات و رسوم اجتماع در کشور و پیشه ها و دانشها و هنرها را روشهاى برهانى آشکار مى کنیم چنانکه شیوه تحقیق در معارف خصوصى و عمومى روشن شود. و بوسیله آن و همها و پندارها بر طرف گردد. و شکها و دو دلى ها زدوده شود و بدینسان گفتار خود را آغاز مى کنیم .

براستى مسائلى را که ابن خلدون در آن زمان طرح کرده درست همان مسائلى است که ماامروز به عنوان علم جامعه شناسى مى شناسیم . علت اینکه اگوست کنت بر خلاف واقعیت به پایه گذار جامعه شناسى معروف شده اینست که مقدمه خلدون به علت عربى بودن از دسترس دانشمندان غیر عرب . بخصوص اروپائیان دور بود و تنهاازاوایل قرن نوزدهم این کتاب مورد توجه خاورشناسان واقع گردید. که این هم به دو علت نتوانست قدم مثبتى در راه شناساندن این اثر بى نظیر باشد نخست اینکه خاورشناسان فقط منتخباتى از مقدمه رامنتشر کردند. دیگراینکه مهمترین و بدیع ترین فصول مقدمه درباره جامعه شاسى بود واین علم در آن روزگار هنوز نخستین مراحل تدوین را مى گذارند و مسائل آن دوراز دسترس خاورشناسان و به کلى خارج از دایره معلومات آنان بود تا اینکه پس از مراحل گوناگونى[ کاترمر] در سال 1858 به طبع مقدمه در سه جلد اقدام کرد و به ترجمه آن پرداخت .اما وى پیش از آنکه این منظور خویش رابه پایان رساند در گذشت . و پس از وى[ بارون دسلان] این وظیفه خطیر را بر عهده گرفت . و با سرعت به پایان رساند. و جلداول آن در سال 1862 و بقیه در سال 1878انتشار یافت . به همین سبب مى توان گفت که[ دسلان] بااین ترجمه خدمت بزرگ و گرانبهائى به معرفى مقدمه کرد انتشار ترجمه فرانسه مقدمه در دانشمندان و متفکرانى که از آن آگاه شدند تاثیرى عمیق بخشید و دانشمندان اروپااز نبوغ این متفکر بزرگ عرب سخت در شگفت شدند. چه آنان دریافتند که وى بر بسیارى از محققان اروپائى در آراء و نظریه هاى باارزش و مهم پیشى جسته است .از آن پس دانشمندان اقتصاد و تاریخ و جامعه شناسى عقاید و نظریه هاى ابن خلدون را مورد مطالعه قرار دادند. وانظار دیگران را به عقاید گرانبهاى وى که از نظر دانشمندان اروپا بسیار نوین بشمار مى رفت و به تازگى در محافل علمى مطرح شده بود متوجه ساخت و روشنى کرد که برخى از معلومات ثابت درباره تاریخ علوم باید در نتیجه حقایق روشنى که در مقدمه مورد بحث قرار گرفته است تغییر یابد. زیر در مثل آنان پیش از مطالعه مقدمه مى پنداشتند نخستین کسى که در فلسفه تاریخ به بحث پرداخته [ویکو]است . ولى از آن پس دانستند. که ابن خلدون در مقدمه خویش پیش از سه قرن و نیم پیش از[ و یکو] درباره فلسفه تاریخ گفتگو کرده است . و نیز گمان مى کردند که نخستین بار[ اگوست کنت] جامعه شناسى را پایه گذارى کرده واصول آن را براساسى علمى مبتنى ساخته است لیکن پس ازانتشار مقدمه فهمیدند که ابن خلدون چهار قرن و نیم پیش از اگوست کنت این دانش را پایه گذارى کرده است . نیز مشاهده کردند که بسیارى ازاصول و عقایدابتکارى دانشمندان اقتصاد و جامعه شناسى مانند[ ژان پاتیست ساى] و[ کارل مارکس] و[ یاکونین] دراواسط قرن نوزدهم در قرن چهاردهم در مقدمه ابن خلدون مندرج بوده است منتها این عقاید را گاهى بصورت بدرها و قلمهاى کوچک و گاهى بصورت نهالهایى که بخوبى رشد کرده باشد در تالیف وى یافتند) 6

ازاین زمان به بعد نظریات دیگرى راجع به بنیان گزار جامعه شناسى پیدا شد. مثلا (دانشمند جامعه شناس[ لودو یک کومبلریتچ] زیر عنوان [متفکر جامعه شناس عرب در قرن چهاردهم] درباره ابن خلدون به بحث مهمى پرداخته و پس ازاشاره به اینکه پایگاه ابن خلدون چنانکه سزاست شناخته شده است مى گوید: [رواست که ابن خلدون را متفکرى امروزى به تمام معنى این کلمه واز کلیه جهات در نظر گیریم ...

وى در بیان تفاوتهاى که میان اقوام مختلف دیده مى شود مرتکب خطاى متفکران قرن هیجدهم نشده است .او حوادث اجتماعى را با خردى متین و استوار مورد مطالعه قرار داده است و دراین موضوع نه تنها پیش از [ اگوست کنت] بلکه مقدم برویکو نیز آرا و عقاید بسیار عمیقى اظهار کرده است ... در حقیقت نوشته هاى ابن خلدون دراین باره عبارت از همان مسائلى است که ما دراین عصر آن را به نام جامعه شناسى [سوسیولوژى] مى خوانیم] 7 .

همچنین[ ناتانیل اشمیت] استاد دانشگاه کورنیل آمریکا در سال 1930 رساله اى به نام ابن خلدون مورخ و جامعه شناس و فیلسوف منتشر ساخته است و در آن عقاید و آراءابن خلدون را به تفصیل مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و با دیگران دراین معنا همداستان شده است .

به حق بایدابن خلدون را پایه گذار فلسفه تاریخ و دانش جامعه شناسى شناخت ... و ى در دانش جامعه شناسى به مقامى نایل آمده است که حتى اگوست کنت در نیمه قرن نوزدهم بدان نرسیده است . نیز مى گوید:

اگر مکرانى که دراین قرون اخیر دانش جامعه شناسى را بنیان گذارى مى کردند به مقدمه ابن خلدون دست مى یافتند از حقایقى که وى پیش از آنان کشف کرده و شیوه هایى که این نابغه عرب سالیان دراز مقدم بر آنهاابتکار کرده بود بسى بهره ها مى بردند و مى توانستند دراین دانش نوین سریعتر و بهتر پیشرفت کنند

دراینجا بحث بنیان گذار جامعه شناسى را به پایان مى بریم و به همین اندازه بسنده مى کنیم .

تعریف جامعه شناسى
قبل از هر چیز باید بدانیم جامعه شناسى یکى از شاخه هاى علوم اجتماعى است که حیات اجتماعى بشر و پدیده هاى مثبت و منفى حاصل از آن را مورد بررسى قرار مى دهدو چون پدیده هاى مهم و عمومى جامعه عبارت انداز مذهب اخلاق اقتصاد سیاست حقوق و تاریخ بااینکه هر کدام ازاینها علمى مستقل است و مجموعه آنها علوم اجتماعى را تشکیل مى دهد جامعه شناسى به سراغ تک تک آنها رافته و تاثیرات گوناگون آنها را بر جامعه و جامعه را بر آنها مورد بررسى قرار مى دهد.ازاین طریف است که جامعه شناسى مذهب جامعه شناسى اخلاق جامعه شناسى اقتصاد و جامعه شناسى سیاسى ... شکل مى گیرد. دراینجا فرق علوم اجتماعى با جامعه شناسى مشخص شد بدینسان که بررسى نفس و ذات یک پدیده موجود در جامعه از علوم اجتماعى است و سنجش تاثیرات آن بر جامعه و جامعه بر آن را جامعه شناسى همان پدیده مى نامند. در ضمن به گستردگى دامنه این علم پى بردیم که چگونه تمام شئون حیات اجتماعى را در بر مى گیرد و به همین خاطراست که هر کدام از جامعه شناسان آن را به نحوى تعریف کردند که اگر چه عبارات و مفاهیم چندان از هم دور نیست لیکن تعبیرهاى یکسانى را کمتر مى توان یافت

مثلا[ اگوست کنت] جامعه شاسى را دانش تحقیقى از زندگى اجتماعى معرفى مى کند که اجتماع را با روشى علمى و عینى مورد تحقیق قرار مى دهد.

[ امیل دورکیم] مى گوید: جامعه شناسى عباررت از علم به نهادها و نحوه تکوین آنهااست .

[کوالوسکى] جامعه شناسى را علم نهادها و تغییرات و تحولات اجتماعى تعریف کرده است .

[ماکس وبر] جامعه شناسى را علم تحقیق و مطالعه اعمال اجتماعى مى داند و عده اى دیگر نظیر[ سمیل و یا پارک] جامعه شناسى را علم روابط و رفتار متقابل اجتماعى دانسته اند.

[ژرژگرویچ] جامعه شناسى را چنین تعریف مى کند: جامعه شناسى علمى است که پدیده هاى اجتماعى را در کلیه سطوح وابعاد آن از لحاظ تحرک تکوینى و تخریبى مطالعه مى کند.

گروهى دیگراز جامعه شناسان چون[ ویلیام گراهام سمتر] و جز آنان جامعه شناسى را علم به جامعه تعریف کرده اند.

[ ژاک لکلرک] جامعه شناسى را چنین تعریف مى کند: [جامعه شناسى علمى است که هدف آن تحقیق اثباتى و تحقق کلیه امور مربوط به روابط انسانى حیات اجتماعى مى باشد] 9

اگر چه ابن خلدون چون کلمه جامعه شناسى را به کار نبرده آن را تعریف نکرده است . لیکن به خوبى روشن است که او دراین زمینه حیات اجتماعى بشر و پدیده هاى آن را منظور داشته است . آنچه مى توان از همه این تعاریف به دست آورد جز علم به حیات اجتماعى و پدیده هاى حاصل از آن چیز دیگرى نیست

مردم معمم نمى خواهند مردم عالم مى خواهند.

60/06/21.
علماى اسلام موظفند باانحصار طلبى واستفاده هاى نامشروع ستمگران مبارزه کنند.

ولایت فقیه ص 45

 

پاورقى
1.امام خمینى درباره وکلاى مجلس آینده گفتند:[ درمجلس اسلام تنها کافى نیست بلکه باید مسلمانى باشد که احتیاجات مملکت را بشناسد و سیاست را بفهمد و مطلع به مفاسد و مصالح کشور باشد].این سخن دقیقا ناظر به ضرورت شناخته هایى است که از آن سخن رفت .

2. جامعه شناسى ساموئل کنیک ص 22.

3.کتاب العبرو دیوان المبتدا والخبر فى ایام العرب والعجم و البربر و من عاصر هم من ذوى السلطان الاکبر.

4. مقدمه ابن خلدون ترجمه محمد پروین گنابادى ص 69.

5. همان مدرک ص 74.

6. مقدمه ابن خلدون ترجمه محمد پروین گنابادى ص 32.33.

7. همان مدرک ص 34.

8. همان مدرک ص 35.

9.تاریخ جامعه شناسى دکتر جمشید مرتضوى ص 1112.