بایستگى شناخت ریشه خرافات در گفت‏وگو با آیت‏اللّه حاج شیخ محى‏الدین حائرى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


عالمان دین، چراغ راه امت محمدى‏اند، راه را مى‏نمایانند و از بى‏راهه پرهیز مى‏دهند، در تاریکیها، ظلمتها و ظلام شب، پرتو مى‏افشانند، تا سر سپردگان به راه و آیین محمدى، همیشه و همه‏گاه، به سوى سپیده ره بگشایند و آنى، از این تکاپو و حرکت بزرگ بازنمانند و گام در بى‏راهه و باتلاق شب نگذارند.

این مهم و رسالت بزرگ معنوى، کاروان سالارى و طلایه‏دارى باورمندان و حق‏مداران و در امان نگهداشتن آنان از هجوم شب و شب‏پرستان، از فرو رفتن در مردابهاى بویناک، از سردرگمى و گمگشتگى در برهوت و از گرفتار آمدن در پنجه‏هاى بى‏رحم گردبادها و فتنه‏هاى سیاه، کارى است پیامبرانه که خداوند متعال، پس از ختم نبوت، مشعل آن را به عالمان بیدار و بصیر سپرده است، همانان که شبان و روزان در تلاش و تکاپویند که از مرزهاى نفس خود مراقبت کنند و نگذارند شب در ساحَتِ آن خیمه افرازد، همه روزنها را به سوى روشنایى ببندد، به هوس میدان دهد تا بى‏محابا در آن توسن بتازد. و همانان که خواب را بر خود حرام کرده و از بارو و باره‏هاى دین پاس مى‏دارند و کوچک‏ترین یورشى را به آنها برنمى‏تابند. دقیق و همه‏سویه نگرانه جبهه دشمن را رصد مى‏کنند و برابر شرایط و برنامه‏هاى دشمن، به نگاهبانى از دین مى‏پردازند.

مسؤولیت شناس‏اند. هیچ‏گاه رصدگاه را ترک نمى‏گویند و کارهاى روزمره زندگى، سرگرمیهاى دنیوى، هوا و هوسها، دنیازدگیها، آنان را از رصد نقشه‏ها، تلاشها، ترفندها، دسیسه‏ها و دستانهاى دشمن، باز نمى‏دارد و دشمن را به هر لباسى که درآید، مى‏شناسند و با آگاهى دادنهاى ژرف به مردم، آنان را براى رویارویى آگاهانه، دقیق و همه‏سویه با برنامه‏هاى دشمن در امروز، فردا و فرداها، مهیا مى‏سازند و بصیرت را که موهبتى است الهى، از جام جان خویش، به جام جان آنان فرو مى‏ریزند.

خرافه، از آن نقشه‏هاست و از آن زهرهایى که دشمن همیشه در انبان خود دارد که وقتى بخواهد ملتى را از هم فرو گسلد، در برابر خویش به زانو دربیاورد، او را از هویت دینى و آیینى، فرهنگى و ملى خود دور سازد، گرده آن به صفحه ذهن یکایک مردمان آن ملت مى‏افشاند، تا لقاح انجام گیرد و آن‏چه در آوردگاه سهمگین حق و باطل، به کارش مى‏آید، تولید کند.

او به خوبى دریافته و بارها بار آزموده، تا وقتى که تربیت شدگان اسلام ناب و جرعه نوشان کوثر زلال اهل‏بیت، ذهن و فکرشان به نور حق روشن است، در هر مصاف و صف‏آرایى علیه جبهه حق، زمین‏گیر خواهد شد و خواهد باخت، از این روى در تلاش بوده و هست، افکار و اندیشه‏هاى بازدارنده، معنویت زدا، سستى آفرین و جهل افزا را در قالبهاى علمى در بین مسلمانان بپراکند و آنان را از اندیشه‏هاى زلال، حرکت آفرین، شورانگیز و حماسه ساز دور کند.

تنها کسانى مى‏توانند در این عرصه کارزار، دشمن را به زانو دربیاورند، نقشه‏هاى شیطانى دشمن را نقش بر آب سازند و ذهنها و فکرها را از هر آلودگى زبونى آفرین، رخوت‏زا، پاک نگهدارند، عالمان آگاه و بصیر هستند، آنان که خرافه‏ها را دقیق مى‏شناسند و از منشأ و رویشگاه آنها باخبرند، از چگونگى و ساز و کار ورودشان به ساحَتِ فکرها و ذهنها آگاهى همه جانبه دارند و راه رویارویى با آنها را با شناختى که از انسان و آموزه‏هاى اسلام و مکتب وَحیانى - عقلانى اهل‏بیت دارند، مى‏دانند و مردم را به جاى آماده‏سازى براى رویارویى با خرافه‏هاى اصلى، خرافه‏هاى خانمان سوز و بنیان برافکن، به سرابها نمى کشند و توانِ خود و مردم را در مبارزه با معلولها و خرافه‏هاى ناچیز نمى‏فرسایند و چون، همه سونگرند، ژرف مى‏اندیشند و در پرتو وحى و خرد حرکت مى‏کنند، نگاه‏شان به هر پدیده‏اى که در جامعه رخ مى‏نماید، همه سویه، ژرف و خردورزانه است و از یک سویه‏نگرى، سطحى اندیشى و هیاهوهاى خردسوز مى‏پرهیزند و مردم و اهل فکر را از افتادن در چنین وادیهایى، پرهیز مى‏دهند.

در گفت‏وگویى که فراروى دارید، استاد، عالمانه و هوشمندانه، به حوزه‏ها، عالمان دینى و فضلا، نسبت به شگردهاى دشمن در خرافه‏سازى و خرافه‏پراکنى و گستراندن خرافه‏هاى علمى، هشدار مى‏دهد و راه‏هاى رویارویى با این پدیده را مى‏نمایاند.

به امید این‏که سخنانِ عالمانه و دلسوزانه استاد در ذهن و فکر حوزویان و دانشگاهیان کارگر افتد و در آینده نزدیک شاهد باشیم که عالمان و فرهیختگان بسیارى بپاخاسته‏اند، تا چاره سازند و خرافه‏هاى علمى را که بسان موریانه از درون جلوى رشد، بالندگى، شکوفایى و اوج‏گیرى علم را گرفته‏اند، از ساحَتِ مراکز علمى بزدایند و زمینه را براى پیشقراولى و پیشاهنگى دانشمندان اسلامى - ایرانى فراهم سازند.

»حوزه»

حوزه: بسم اللّه الرحمن الرحیم. از جمله خطرهایى که اکنون، بیش از پیش جامعه اسلامى و دینى ما را تهدید مى‏کند و آن به آن فراگیرتر مى‏شود و چتر خود را بى‏هیچ رادع و مانعى مى‏گستراند »خرافه» است.

روشن است در برابر این هجوم گسترده جنود خرافه، کسانى که باید پا به عرصه بگذارند، میان‏دار بشوند و ستیز و روشنگرى همه جانبه خود را در برابر این جریان بزرگ خردسوزى بیاغازند، دیده‏بانان و رصدکنندگان فکرى و عقیدتى جامعه‏اند. از آن‏جا که در بین دیده‏بانان و رصدکنندگان فکرى و عقیدتى جامعه، روحانیت و عالمان دینى نقش برجسته‏اى دارند و پیشاهنگ، طلایه‏دار به شمار مى‏آیند و این آنان هستند که در این میدان و عرصه باید به روشنگریهاى دقیق بپردازند، به نظر حضرت عالى کار از کجا و چگونه باید آغاز شود.

استاد: بسم اللّه الرحمن الرحیم اگر اجازه بفرمایید، من یک بحث کلى از خرافه بگویم، بعد شما وارد جزئیات بشوید.

شاید به ذهن بعضى از طلاب بیاید که دانشگاه ساحت‏اش از مسأله خرافه به دور است. ممکن است تصور اینها این باشد که دانشگاه از نظر دورى از خرافه، مدینه فاضله است.

اما شما خوب مى‏دانید که علوم دانشگاهى، به دو دسته تقسیم مى‏شود:

1. علوم متعارف آن که در اصطلاح به آنها علوم تجربى مى‏گویند.

2. رشته علوم انسانى که حالت هیأت رئیسه سایر علوم را دارد.

علوم دیگر، مانند اعضاء و جوارح انسان که تابع مغز و فکر هستند، خط مشى، جهت حرکت، آیین‏نامه و برنامه‏هاى خود را از علوم انسانى مى‏گیرند. علوم انسانى برنامه‏ها و جهت حرکت آنها را تنظیم مى‏کند.

علوم دیگر، خدمه علوم انسانى به شمار مى‏روند. مرکز فکر دانش عالَم، علوم انسانى است علوم انسانى، اتاق فکر دانش عالَم است.

دانشِ شناخت، که انسان چگونه فکر مى‏کند، چگونه اراده مى‏کند، چگونه مى‏فهمد و اتاق فکر مجموعه علوم، علوم انسانى است.

بشر، همین اکنون، با این اتاق فکر، چه ارتباطى دارد؟ درباره آن چه اندیشه‏اى دارد؟

آقاى آرین پور در مقدمه جامعه‏شناسى مى‏نویسد:

»دستگاهِ شناخت، روبناست و روابط تولید، زیربناست. »1

خوب اگر مطلب این طور است، بگوییم انسان مى‏فهمد، یا بگوییم انسان نمى‏فهمد؟ معناى این مطلب این است که آن‏چه انسان ادعا مى‏کند که مى‏فهمد، فهم او نیست، بازتاب شرایط اجتماعى است که در آن زندگى مى‏کند. یعنى انسان، تابع شرائط اجتماع است.

این حرف عالَم است. جهان امروز به این مبتلاست. حالا شما این را مقایسه کنید با آیه شریفه:

»ونفس وما سوّاها فالهمها فجورها وتقواها. »2

سوگند به جان انسان و به آراستگى و اعتدال آن که خدا به او الهام بخشید ناپاکى و پاکى را که چیست.

اینها زیر بار »فالهمها فجورها وتقواها» نمى‏روند که بر مبناى آن بگویند ما در بد و خوب، فطرت الهى داریم، الهام الهى داریم. به کجا رسیده‏اند؟ به این‏جا که آن‏چه مى‏فهمیم، فهمیدیم که نمى‏فهمیم. فهمیدیم که اینها، رفلکس )بازتاب و واکنش غیرارادى( است. دستگاه دیالکتیکى را وارد بحث کرده‏اند.

یعنى ما در این مقطع، این جورى به ذهن‏مان مى‏آید و در مقطع دیگر، حرف دیگرى خواهیم داشت. حرف ما تابع مقاطع ماست.

در علوم انسانى، تمام اقوال، وابسته به قائلین آنهاست. در علوم انسانى، قولى نداریم که از قائل‏اش مستقل باشد; یعنى علم به بلوغ نرسیده است. در علوم تجربى، شما نمى‏گویید: به قول فلانى این طورى. یعنى قول به حدى رسیده که نیازى به قائل‏اش ندارد. این، یعنى علم. شما در علوم انسانى، علم ندارید.

ریشه همه خرافات این‏جاست. شما اگر دنبال خرافات مى‏گردید، بیایید میدان و بگویید یا ایّها الناس! وقتى الهام الهى را انکار کردید، معناى آن این است که: یکى بر سر شاخ بُن مى‏برید.

اى مردم! رو به درخت نشسته‏اید و ارّه گذاشته‏اید به تنه درخت و مى‏برید؟ این جورى که رسمش نیست، مى‏افتید پایین.

باید پشت به درخت بنشینید و روى‏تان را به سرشاخه کنید که وقتى سرشاخه افتاد شما باشید.

شما وقتى که ارّه گذاشتید بر دستگاه شناخت، وقتى این افتاد، شما کجا مى‏مانید:

»والذین کفروا اعمالهم... او کظلمات فى بحر لُجّى یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا أخرج یدهُ لم یکدَ یراها و من لم یجعل اللّه له نوراً فماله من نور. »3

کسانى که کافر شده‏اند، کردارشان... یا چون تاریکیهاست در دریایى ژرف که موجى اش فرو پوشد و بر فراز آن موجى دیگر است و بر فراز آن ابرى است. تاریکیهایى که بر روى یکدیگرند. چون دست خود بیرون کند، نتواند که ببیندش. هرکه خدا فروغى‏اش ننهاده است، پس فروغى‏اش نیست.

یَد او دستگاه شناختش بود. »اذا أخرج یده لم یکد یراها» به ظلمتى رسیده که نمى‏تواند دست خودش را ببیند.

عرض من این است که مباد زرنگها که ما را از ام الخرافات غافل کنند و به خرافات جزئى سرگرم سازند.

خرافات روشنفکرى، بدترین نوع خرافات است. خرافات دانشگاهى و خرافات علمى بدترین نوع خرافات است. حال ما از این خرافات غافل شویم و یقه خرافات بى‏سوادها را بگیریم. این بى‏سوادهاى خرافى، چند تا طرفدار دارند؟

این کسانى که ادعا مى‏کنند، دعاویى دارند، مثل حباب هستند که چند دقیقه‏اى روى آب مى‏ماند و مى‏رود، باز حباب دیگرى سر بر مى‏آورد.

نباید ما خودمان را به معلول مشغول کنیم. باید با علت بستیزیم. علت‏العلل، ضعف فکرى مردم است. علت العلل، تبحر اساتید خرافه نیست. اینها باید در بین مردم نهادینه شود. به این آیه شریفه توجه بفرمایید:

»فاستحفَّ قومه فاطاعوه انهم کانوا قوماً فاسقین. »4

پس قوم خود را سبک مغز شمرده و آنان را زبون گرفت. آنها هم تن به وى دادند و رام او شدند، چون مردمى بد و نافرمان بودند.

درد در فرعون نیست که شما با اصلاح فرعون بتوانید مردم را اصلاح کنید، نه »انهم کانوا قوماً فاسقین»

بروید مردم را علاج کنید. ضعف در انسانهایى است که ما تربیت‏شان کرده‏ایم. اگر ما انسانها را خوب تربیت کنیم، خود این انسانهایى که مشترى خرافات هستند، مدعى خرافه‏سازان و صاحبان خرافه مى‏شوند. شما یک مسأله خرافه را مطرح کردید، اینان فهمیدند. مسأله دوم را مطرح کردید اینان فهمیدند. مسأله سوم پیش مى‏آید، مسأله چهارم پیش مى‏آید و... مى‏خواهید چکار کنید؟ تا کى مى‏خواهید تک تک خرافه‏ها را به مردم بفهمانید و آنان را نسبت به آن خرافه‏ها آگاه کنید؟ چرا کارى نمى‏کنید که خود مردم به آن سطح از آگاهى برسند که خودشان خرافه را بشناسند و از آن پرهیز کنند؟ چرا ماهى مى‏گیرید و به طرف مى‏دهید، از باب تصدق؟ چرا کمیته امدادى مردم را در علم رشد مى‏دهید؟ شما ابزار ماهى‏گیرى به مردم بدهید، تا خودشان بروند و ماهى بگیرند.

شما به مردم خرافه‏شناسى را یاد بدهید؟ تشخیص خرافه از غیر خرافه را یاد بدهید، تشخیص علم از غیر علم، تشخیص مدعى از غیر مدعى را به آنان یاد بدهید. مردم را در مقابل آنان مجهز کنید. در غیر این صورت، کتاب بنویسیم علیه این آقا، درست مانند یک حباب، هنوز این نرفته، دیگرى جاى آن مى‏آید. این کار، چه فایده‏اى دارد.

شیخ بهائى، رحمةاللّه علیه، داستان عبرت آموزى را نقل مى‏کند:

»شخصى، مادرى داشت که با کسان بسیارى در ارتباط بود. مردم به وى گفتند: به غیرت تو برنمى خورد؟ چرا این افراد را از بین نمى‏برى؟

گفت: اگر من دست به کار بشوم و هر آن کس که با مادرم در ارتباط است، بکشم، باید روزى ده - بیست نفر را بکشم. این که فایده‏اى ندارد. خودش را مى‏کشم. مرکز فساد را از بین مى‏برم. »

سپس شیخ بهائى اشاره مى‏کند به نفس اماره انسان که اساس مشکل است و مى‏گوید:

»نفس را بکش، با این و آن دعوا نکن. با فلانى اختلاف کردى یک سیلى زدى، با آن یکى حسابت جور در نیامد، یک لگد به او زدى، بعدش چى؟ این که در درون تو نشسته، به تو مى‏گوید فلانى را تخریب کن، به آن یکى بد بگو و... حساب او را برس، او را از میان بردار که سرمنشأ همه فتنه‏ها و نزاعهاست. »5

شیخ سعدى، خیلى زیبا با این گونه آدمها صحبت مى‏کند. مى‏گوید چه فایده دارد که گرز برداشته‏اى به کله این و به کله آن مى‏زنى:

سخن در صلاح است و تدبیر و خوى

نه در اسب و میدان و چوگان و گوى

تو با دشمن نفس همخانه‏اى

چه در بند پیکار بیگانه‏اى؟

عنان باز پیچان نفس از حرام

به مردى ز رستم گذشتند و سام

تو خود را چو کودک ادب کن به چوب

به گرز گران مغز مردان مکوب6

ریشه مشترى پیدا کردن اهل خرافه، ضعف تربیتى ماست. مشکل در مردم است. مشکل در مدعیان خرافه نیست. اینها همیشه عالَم هستند. شما علیه هرکدام‏شان کتاب بنویسید و دست‏شان را رو کنید، یکى دیگر مى‏آید. بیایید روى مردم کار کنید. روى طلاب خودمان کار کنید. با این حالت خودباختگى اینان نسبت به دانشگاه مبارزه کنید. اینها وقتى مى‏بینند دانشگاه نظم و انضباط دارد، حقوق دانشگاهیان ردیف است، وضع‏شان مشخص است، عاقبت کارشان روشن است، دل‏شان رفته دنبال دانشگاه و دانشگاهیان.

اینها فکر مى‏کنند حوزه به خاطر این‏که نظم و نسق نداشته، امتحان نداشته، مراقبت نداشته حضور و غیاب نداشته، افراد همین جورى غیر علمى و بدون حساب و کتاب، بالا آمده‏اند.

این خیلى برداشت اشتباهى است. درست است که از آقایان امتحان نمى‏گرفتند، سال به سال امتحانى در کار نبوده، اما آنان کار علمى خود را، نه براى نمره و امتحان، بلکه به خاطر عشق و علاقه‏اى که به علم داشتند، سرسختانه ادامه مى‏دادند. سالها روى یک مسأله به تحقیق مى‏پرداختند. مانند شیخ مرتضى که اکنون در حوزه‏ها کتابهاى ایشان تدریس مى‏شود. بعضى از فضلا و طلاب، مافوق امتحان هستند، اینها را غربال کنید. اینهایى که خودشان، خودشان را اداره مى‏کنند، اداره‏شان نکنید. کسانى که خوب درس مى‏خوانند، خوب تحقیق مى‏کنند، حالا ما اینها را بیاوریم در یک قالب خاص و بگوییم این گونه درس بخوان، این مطلب را حفظ کن، این کتاب را امتحان بده. باید این نمره رابیاورى! ما اگر به این افراد که خودشان، خودشان را به بهترین وجه اداره مى‏کنند، بگوییم باید در قالبى که ما براى شما تعیین مى‏کنیم قرار بگیرید، ضعیف بار مى‏آیند.

سپس، همین افراد ضعیف بار آمده، مى‏شوند مربى مردم! خوب، روشن است که مردم هم ضعیف بار مى‏آیند. وقتى مردم ضعیف بار آمدند، مدعیان خرافه مى‏آیند و از این آب گل‏آلود، ماهى مى‏گیرند و بى‏تردید دست خالى هم برنمى گردند.

ریشه خرافه در حوزه‏ها و در طلاب، در ضعف روش تربیتى است. ریشه خرافه طلاب، در خودباختگى آنان در برابر دانشگاه است. این که طلبه بگوید من معادل دکترا دارم، من معادل فلان مدرک دانشگاهى را دارم، سپس خیال کند چیزى شده و به عمق بخشیدن به دانش خود نپردازد، فرد سطحى و از محتواى علمى خالى خواهد بود و اگر منبرى بشود، یک منبرى سطحى خواهد بود و اطلاعات سطحى به مردم خواهد داد.

این چنین فردى، نه خود از خرافه‏ها در امان مى‏ماند و نه مى‏تواند مردم را واکسینه کند. پا منبریهاى او، در مقابل خرافه‏ها مقاوم نمى‏شوند.

عرض من است که باید ببینیم حوزه‏ها از کجا ضربه مى‏خورند. باید دقت کرد که کار به جایى نرسد که یک وقتى ببینیم ما را به تصمیم سازى واداشته‏اند; ما را به جنگ با معلول واداشته‏اند. زحمت کشیده شده، شب بیدارى تحمل شده، تلاشهاى بسیار انجام گرفته، اما وقتى به خروجى نگاه مى‏کنید، مى‏بینید خروجى قوى نیست.

بر این عقیده هستم که یک کار را ما انجام نداده‏ایم و آن غربال‏گرى است.

همه طلاب را به یک چشم دیده‏ایم. آن طلبه‏اى که خودش مى‏تواند مواظب خودش باشد، عشق و شوق دارد، باید سریع براى او یک امتحان بگذارید، تا بیاید امتحانش را بدهد. زمینه را براى او آماده کنید تا بنشیند کار تحقیقى بکند، کتاب بنویسد، براى مقابله با خرافات کارى انجام بدهد. خودش ببیند چه مشکلى در جهان، اسلام را تهدید مى‏کند، در آن باره به تحقیق بپردازد.

اینهایى را که تحقیقات خودجوش کرده‏اند، باید به هم وصل کرد، از آنها نتیجه لازم را به دست آورد. نظم خوب است، نمره خوب است، مدرک خوب است، واحد پاس کردن خوب است، این پایه‏ها را که گذاشته‏اند، خوب است، اما همه انسانها یک جور نیستند که ما براى همه آنان یک نسخه بپیچیم. با این کار نوابغ ضایع مى‏شوند. این برنامه‏ها، امتحانها و نمره دادنها، طلبه متوسط را از ضایع شدن حفظ مى‏کند. طلبه متوسط اگر با برنامه درس بخواند، به درس و بحث او رسیدگى مى‏شود، در جریان عیب کارش قرار مى‏گیرد، منظم و مرتب درسها را به پیش مى‏برد. اما همین برنامه و همین نظم و انضباط، فرد فوق العاده را عاجز مى‏کند، خسته مى‏کند، دلسرد مى‏کند. طلاب فوق العاده باید از طلاب عادى جدا شوند. براى فوق العاده‏ها، همان کتابهاى قدیم را باید تدریس کرد. نباید کتابها را براى آنان تلخیص کرد. فوق العاده، با حوصله است، تمام مطول را از اول تا آخر مى‏خواند، وقت هم زیاد مى‏آورد. اینهاست که باید دنبالش بود. وگرنه خرافه سازان زرنگ، خرافه‏هایى را به عنوان خرافه‏هاى اصلى براى ما مطرح مى‏کنند و ما را به دنبال یک یک آنها مى‏فرستند و از خرافه‏هاى اصلى غافل‏مان مى‏سازند. از خرافه‏هاى اصلى، یکى این خرافه است که: »دستگاه شناخت روبناست. »این مطلب را به عنوان یک امر علمى مطرح مى‏کنند و ما هم چون توان رویارویى با آن را نداریم، به خرافه‏هاى جزئى مى‏پردازیم. ما باید دنبال ام الخرافات برویم و با آنها مبارزه کنیم.

 

حوزه: حضرت‏عالى به نکته بسیار اساسى اشاره فرمودید و زمینه‏هاى رشد خرافه را بیان کردید و به درستى و بجا آنها را ام الخرافه نامیدید. این که »دستگاه شناخت روبناست و به رابطه تولید زیربناست» و مسائلى از این دست که درونمایه خرافى دارند; اما در قالب علم، در دانشگاه‏ها و در مجامع علمى مطرح مى‏شوند و زیان آنها و ویران‏گرى که به بار مى‏آورند، بسیار بیش‏تر از خرافه‏هایى است که خرافه‏سازان و خرافه‏پردازان بى‏سواد، در بین مردم رواج مى‏دهند. اگر ممکن است نمونه‏هاى دیگرى از خرافه‏هاى به ظاهر علمى را یادآور شوید.

استاد: یکى از نمونه‏هاى بارز، رباى رایج در بازار است. شما به بازار بروید و از بازاریان بپرسید که آیا رباخوارى در بازار، اکنون بیش‏تر است، یا ده و بیست سال پیش؟

فکر مى‏کنید به شما چه خواهند گفت؟

به نظر من، همه خواهند گفت: اکنون بیش‏تر است.

اکنون، قوه مقننه، قوه قضائیه و قوه مجریه، ضامن رسیدن رباخوار، به قرارداد ربوى است.

مى‏گویید: نه؟ بروید بپرسید و روى قراردادها دقت کنید.

این آقاى رباخوار، به رباگیرنده، به هیچ وجه از ربا اسمى به میان نمى‏آورد. مى‏گوید در برابر پولى که به تو مى‏دهم، به من چک بده. اگر سر موعد مقرر، دید نمى‏تواند چک خود را پاس کند و به بانک مراجعه کرد، دید چیزى در حساب ندارد، چک وى را به اجرا مى‏گذارد. قانون براى این چک، اعتبار قائل است، گرچه در وجه ربا صادر شده باشد.

قاضى نیز براى این چک، وگرچه در وجه ربا صادر شده باشد، اعتبار قائل است. در پاسخ کسانى که بگویند جناب قاضى این چک در وجه ربا صادر شده است، مى‏گوید: من که علم ندارم. مجلس قانون وضع کرده که این چک باید پاس شود. به نفع رباخوار نوشته شده یا نه، به من مربوط نیست.

قاضى نمى‏تواند خلاف قانون عمل کند. نیروى انتظامى هم، پیرو نظر قاضى است و مجرى دستورات او. خوب، نتیجه چه مى‏شود؟

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانى به کف آرى و به غفلت نخورى7

رباخوار از این راه، با اطمینان خاطر، کار خود را ادامه مى‏دهد. ریشه این کار کجاست. کجاى این کار غیرعلمى است. ریشه‏اش این است که پول رایج شما نسبت به بیست سال پیش به   1/100  قیمت کاهش پیدا کرده است و نسبت به شصت سال پیش به  1/1000  قیمت کاهش پیدا کرده است. اکنون چک پولهاى شما، مثلاً 500000 هزار ریال آن، که پنج عدد صفر دارد، به شما مى‏گویند 50 تومان، یعنى این به  1/10000  قیمت، نسبت به روز اولش رسیده است. در فاصله چند سال؟ در فاصله 60 سال!

60، یا 70 سال است که بانک تأسیس شده و این پول به  1/10000  رسیده است.

پول اسلام، دینار بود. دینار، سه گرم و ثلت گرم طلاست. آن روز یک گوسفند بود، الان هم یک گوسفند!

دانشگاه به آن مى‏گوید غیر علمى، به این مى‏گوید علمى. شما هم اعتقاد دارید هرچه دانشگاه گفت علمى، علمى است! این خرافه است وقتى پول متغیر شد، امکان قرض وجود ندارد، ربا گسترش مى‏یابد. هیچ‏کس به قرض راضى نمى‏شود. هرکس مى‏خواهد زیاده از آن‏چه به دیگرى داده، پس بگیرد. در حالى که خداوند متعال مى‏فرماید:

»یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه وذَروا ما بقى من الرّبا ان کنتم مؤمنین. فان لم تفعلوا فأذَنوا بحرب من اللّه ورسوله وان تبتم فلکم رُؤوس اموالکم لاتَظلِمون ولاتُظلَمون. »8

اى گروندگان به خدا، از خشم و عذاب خدا بپرهیزید و آن چه از ربا در دست شما مانده، بگذارید و بگذرید، اگر ایمان آورده‏اید.

پس اگر باز نایستید از رباخوارى، پس به جنگ با خدا و رسول او آگاه باشید و اگر توبه کنید و باز گذارید آن را، سرمایه شما از آن خودتان است، نه شما ستم کار باشید، نه ستم کش.

پس »لاتُظلمون» هم هست. تخم مرغ، در 3020 سال پیش کیلوئى 16 تومان بود، هر دانه‏اى یک تومان. 16 عدد تخم مرغ، یک کیلوست. الان صدتومان بدهید، یک تخم مرغ بیش‏تر به شما نمى‏دهند. پول به   1/100  قیمت 30 سال پیش رسیده. خود این اعتراف مى‏کند که پول موجود، در فاصله 7060 سال به   1/10000  قیمت‏رسیده. چهار صفر را مى‏خواهند بردارند، یعنى همین.

حالا این علمى است. این پولِ اعتبارى علمى است؟ نتیجه‏اش این است که ربا رسمى است. تا پول متغیر است، قرض امکان ندارد. وقتى قرض امکان نداشت، ربا گسترش مى‏یابد. چون که قرض و ربا، دو طرف و دو لنگه یک ترازویند. یک لنگه که پایین بیاید، آن لنگه بالا مى‏رود. یعنى تا قرض‏الحسنه را ممکن نکنند، ربا را نمى‏توانند براندازند.

محمد بن سنان از امام رضا(ع) سؤال کرد: چرا ربا حرام شده است؟

امام فرمود: چون اگر حلال مى‏بود کسب و کار تعطیل مى‏شد و مردم به سود بى‏تلاش مایل مى‏شدند:

»وعلة التحریم الرّبا بالنَّسیئَةِ لعلّة ذهاب المعروف وتلف الاموال ورغبَةِ الناس فى الرِّبحِ وترکهم للقرض، والقرضُ صنایع المعروف ولما فى ذلک من الفساد والظِّلم وفناء الاموال. »9

علت حرام بودن رباى قرضى آن است که کار خیر از میان مى‏رود و داراییها و اموال تباه مى‏شوند و مردم به سوى سود بى‏تلاش گرایش مى‏یابند و قرض الحسنه دادن را ترک مى‏گویند. و قرض دادن از کارهاى نیکوست. حرام بودن ربا، براى فساد و ستمى است که به قرض گیرنده مى‏شود و نابودى ثروتهاست.

الان بعضى از مردم، محل کسب و کار خودشان را تعطیل مى‏کنند، پول‏شان را از بازار درمى‏آورند و به بانک مى‏سپارند و سود آن را دریافت مى‏کنند.

بعد اینها به دیگر رفقاى خودشان مى‏گویند: بندگان خدا، شما هنوز زحمت مى‏کشید. چرا پول‏تان را از بازار بیرون نمى‏کشید و نمى‏گذارید بانک و سودش را دریافت کنید.

ریشه این مشکل به کجا برمى گردد؟

به آن‏جا که برخى آقایان ما، رفته‏اند سراغ خرافه‏هاى کوچک و از این خرافه‏هاى بزرگ غافل شده‏اند.

ریشه این از آن‏جا نشأت مى‏گیرد که مى‏گوید این پول علمى است. همان که مى‏گوید دستگاه شناخت روبناست. ریشه این کار به دانشگاه برمى‏گردد. همان‏جا که اعتقاد داریم کارش علمى است!

 

حوزه: حوزه‏ها براى این‏که دنباله‏رو نباشند و کار علمى خود را انجام بدهند و به نتیجه درستى هم برسند، چه باید بکنند.

استاد: حوزه باید دانشگاه متناسب با خودش تأسیس کند. مانند روزگاران قبل. دوره‏هاى قبل دانشمندان و عالمان گوناگون از حوزه بیرون مى‏آمدند، امروز نیز حوزه کارى کند که بتواند آن چنان عالمانى بپروراند و تحویل جامعه دهد.

در دوره‏هاى قبل، نجوم، ریاضیات، هندسه، مهندسى، در یک کلام، تمام علوم موردنیاز، در حوزه تدریس مى‏شد. الان همین علوم را مى‏گویند علوم خارجى! از خارج مى‏گیرند.

حوزه باید در فکر تأسیس این رشته‏ها بیفتد. رشته‏هایى که در دوره‏هاى گذشته در حوزه تدریس مى‏شده است. حالا کار به جایى رسیده که مى‏گویند حوزه اینها را بلد نیست. مثلاً مى‏گویند حوزه در رشته آبیارى چیزى بلد نیست، این رشته جدید است!

تاریخ را مطالعه کنید، تاریخ زاینده رود اصفهان را بخوانید، ببینید چه کسى آب آن را این گونه علمى و دقیق تقسیم کرده که نه بر سر آن دعوا مى‏شود و نه مشکلى ایجاد مى‏گردد.10

تاریخ را مطالعه کنید و ببینید چه کسى منار جنبان را ساخته و براى ما به یادگار گذاشته است. 11

منار جنبان با آجر و سنگ است، اما این‏گونه آسان مى‏رود و برمى‏گردد. منار جنبانها دو تا بودند، روى یکى از اینها بنا کردند به کار کردن که چطور به حرکت درمى‏آید و مى‏جنبد. این عملیات، به خرابى آن انجامید و نتوانستند درستش کنند.

اینها یادگارهایى است از گذشته که کسى نگوید گذشتگان ما بى‏سواد بوده‏اند.

کار دیگرى که حوزه باید انجام بدهد و راه دیگرى را که باید برود این است که: نوابغ علمى را با عزت بزرگ کند و زندگى آنان را عزت مندانه اداره کند.

سیدمرتضى علم الهدى، هزینه زندگى شاگردان خود را تأمین مى‏کرد. به شیخ طوسى شاگرد برجسته خود، ماهى دوازده دینار مى‏داد که مى‏شد دوازده گوسفند و هر گوسفندى به پول امروز، دویست هزار تومان، یعنى هر ماهى دو میلیون و چهارصد هزار تومان که نتیجه‏اش مى‏شود کتاب »مبسوط».

به ابن برّاج، شاگرد برجسته دیگرش، هر ماهى هشت دینار مى‏داد. 12 مقام معظم رهبرى تشریف آورده بودند شیراز و من در محضرشان صحبت کردم. در آن سخنرانى، به این نکته اشاره کردم که: بشر به دنبال امنیت است. امنیت، دو رکن دارد:

یک رکن آن، دیگر بازدارى است. دانشگاه مى‏رود و تحقیق مى‏کند سلاحهاى بازدارنده را مى‏سازد.

یک رکن دیگر آن خود بازدارى است. دانشگاه در خود بازدارى ابزارى ندارد. تمام دانشگاه‏هاى عالَم در قسمت خود بازدارى، خلع سلاح‏اند.

بخش اساسى امنیت جامعه، به خود بازدارى برمى‏گردد که مربوط به دین است و این علما و روحانیان هستند که متکفل مسأله خود بازدارى‏اند. کلیساى امروز، خود بازدار نیست. کلیسا امروز، تابع قدرت‏مندان است. علماى ما، با ضعفا هستند و در برابر ستمگران. تا وقتى که حوزه‏ها و علما، با ضعفا هستند و علیه مستکبران، خود بازدارند.

 

حوزه : به طور دقیق، به نظر حضرت‏عالى، در این روزگار و در شرایط فعلى که خرافه‏هاى خرد و کلان، علمى و غیر علمى، فضاى فکرى جامعه را، کم و بیش آلوده‏اند، حوزه چه رسالتى دارد و چه نقشى مى‏تواند در این راستا ایفا کند.

استاد: در مرحله اول، حوزه باید هویت خود را، به هیچ وجه، فراموش نکند، یادش نرود که کیست. حوزه زمامدار است. هشیار باشد که به او تلقین نکنند که باید تو دنباله‏رو باشى، دانشگاه هرچه گفت، آن را علمى بدانى و بپذیرى و درباره آن از خود عکس العملى بروز ندهى.

امام خمینى یک حوزوى به تمام معنى بود. حوزه‏ها را از احساس خود کم بینى پرهیز مى‏داد و مى‏فرمود شما چیزى کم ندارید، همه چیز دارید.

طلبه و حوزوى، چرا باید احساس خود کم بینى و کمبود کند، در حالى که دو حجت دارد، حجت باطنى و حجت ظاهرى. منابع عالم، یا حجت باطنى است، یا حجت ظاهرى. حوزوى باید این‏گونه بیندیشد که حجت باطنى‏ام سالم است، شارب الخمر نیستم، پس حجت باطنى‏ام در کمال سلامت است و از حجت ظاهرى هم که قرآن است برخوردارم. کتاب آسمانى دارم که تحریف نشده است و روایات اهل بیت هم در اختیارم است، مى‏توانم از آنها استفاده کنم و راه و جهت خود را بیابم.

در مرحله دوم، طلبه باید برهانى بار بیاید. همیشه با برهان سر و کار داشته باشد. از اصول عقاید محکمى برخوردار باشد. وقتى که از اصول اعتقادى محکمى برخوردار بود، در برابر امواجى که دیگران راه مى‏اندازند، خود را نمى‏بازد، استدلال مى‏کند، دلیل مى‏آورد، چانه مى‏زند.

روحانى و عالم دینى، وقتى این طورى بار آمد، کسى نمى‏تواند ام‏الخرافه‏ها را از او پنهان بدارد و یا آنها را براى او علمى جلوه بدهد.

و خرافه سازان اصلى، همانان که خرافه‏ها را در قالب علم، عرضه مى‏کنند، نمى‏توانند طلبه‏اى را که هویت خود را مى‏شناسد، اهل برهان و استدلال است و از عقاید مستحکمى برخوردار است، به دنبال خود بکشند و هرچه را آنان بگویند خرافه است، این هم بگوید خرافه و هر چیزى را آنان بگویند مسأله علمى است، این هم بگوید: بله، مسأله علمى است.

طلبه و حوزوى و تربیت شده حوزه، باید به جایى برسد که خرافه‏هاى اصلى را هدف قرار دهد.

حضرت ابراهیم(ع) نیامد، با افرادى که در گوشه‏اى نشسته بودند و بُت مى‏پرستیدند، درگیر شود. به مرکز بتها و سرمنشأ بُت پرستى حمله کرد.

فرمود:

»وتَاللّه لاَکیدنَّ اصنامکم بعد ان تولوا مدبرین. »13

به خدا سوگند پس از آن که به بتخانه پشت کردید و رفتید، کار بتهاتان را سازم. شما از شهر بیرون بروید، بعد خواهید دید که بتها را در این بتخانه سالم نخواهم گذارد.

این که قرآن به این شدت داستان بُت‏شکنى حضرت ابراهیم(ع) را براى ما بازگو مى‏کند، براى این است که به ما بگوید بروید، دقت کنید و به جست‏وجو بپردازید که اکنون بُت عالَم که مردم در برابر آن کرنش مى‏کنند چیست؟ آن را شناسایى کنید و بشکنید.

اکنون که ملت ایران با آمریکا مبارزه مى‏کند، با بُت مبارزه مى‏کند. آمریکا بُت است. کار ملت ایران، بُت شکنى است. این که ملت ایران در بین مستضعفان جهان محبوب است، چون که بُت مى‏شکند، با بُت بزرگ درافتاده است.

هولوکاست،14 خرافه است. مبارزه با هولوکاست، مبارزه با خرافه است.

یازده سپتامبر،15 خرافه است. مبارزه با این نقشه و برنامه آمریکا، مبارزه با خرافه است.

افسانه هولوکاست را درست کردند، تا دولت صهیونیزم را در فلسطین تأسیس کنند و به نسل کشى فلسطینیان مسلمان بپردازند.

برجهاى دوقلو را در آمریکا ویران ساختند و یازده سپتامبر را به وجود آوردند، تا به بهانه جنگ با تروریسم، مسلمانان را قلع و قمع کنند.

اینها خرافه است. با خرافه دارند مردم رابه دنبال خود مى‏کشند و مسلمانان را مى‏کشند. ما خرافات ریز داریم و خرافات عمده. خرافات عمده و مهم، مانند هولوکاست و تبعیض نژادى است.

مگر ما نمى‏خواهیم ظلم را ریشه‏کن سازیم، مگر نمى‏خواهیم اندیشه عدالت‏خواهى را در عالم بگسترانیم؟ اگر هدف ما این است، باید با ام‏الخرافات به مبارزه برخیزیم. با نقشه‏هاى استکبار جهانى مبارزه کنیم. ظلم وقتى ریشه‏کن مى‏شود، عدالت خواهى وقتى گسترش مى‏یابد که مبارزه با ام‏الخرافات هدف ما باشد، در دستور کار ما قرار بگیرد. تا وقتى که ما به مبارزه با خرافات جزئى مشغول باشیم و از مبارزه با خرافات بزرگ و ام الخرافات، غفلت کنیم، نمى‏توانیم ظلم را ریشه‏کن سازیم. به نمونه دیگر توجه کنید: آمدند، بهائیت را درست کردند و براى مبارزه با آن، انجمن حجتیه را درست کردند! افراد این گروه، سفت چسبیدند به این و آن را هدف اصلى خود قرار دادند. یکى از کارهاى اینها که مفصل انجام مى‏گرفت، چراغانى در نیمه شعبان بود که در تمام شهرستانها انجام مى‏گرفت.

امام، در سال 57 اعلام فرمودند: به خاطر کشتار مردم بى‏گناه به دست رژیم شاه عید نداریم و جشنهاى نیمه شعبان برگذار نشود.16

اینها گفتند: این اعلام، با برنامه‏هاى ما نمى‏خواند. مردم! اعتصاب را بشکنید، چراغانى و جشنهاى نیمه شعبان را برپا کنید. از فرمان امام سرپیچیدند. امام با آنان برخورد کرد. علیه این گروه موضع شدیدى گرفت17 امام به اینها گفت: بهائیت شاخه فرعى است. شاه اصل است. شما شاه را که از اریکه قدرت به پایین انداختید، این شاخه‏ها هم برمى‏افتند. اکنون، ام‏الفساد آمریکاست. مبارزه با ظلم آمریکا در سر تا سر جهان مبارزه با اساس و ریشه خرافات است. مبارزه با او، اساس روشنفکرى و اساس عدالت‏خواهى است. وقتى آمریکا برافتاد، بسیارى از خرافات برمى‏افتد.

امام به یکى از این امامان جمعه فعلى، که با بعضى چیزها و مسائل کوچک مبارزه مى‏کرده فرموده بود:

»خودت را به این چیزهاى کوچک مشغول نکن. وقتى رژیم شاه بربیفتد، همه این فسادها برمى‏افتد.»

 

حوزه: به نظر حضرت‏عالى در هر دوره‏اى باید ریشه فسادها، خرافه‏ها و ناهنجاریهاى آن دوره را شناسایى کرد و به مبارزه با آنها برخاست. تا ریشه‏ها شناسایى نشوند و مبارزه با آنها به طور جدى و همه جانبه انجام نگیرد، مبارزه با خرافه‏ها، فسادها و ناهنجاریهاى جزئى، راه‏گشا نیست و از این راه نمى‏توان به مطلوب دست یابید.

اکنون و در شرایط فعلى حوزه چه راهى را باید پیش بگیرد و چه باید بکند که کارهاى کوچک او را از کارهاى بزرگ باز ندارند و به عبارتى، مبارزه با معلول، او را از مبارزه با علت باز ندارد و همیشه و در گرماگرم مبارزه بتواند هدف خود را به درستى بشناسد.

استاد: دیگران و قدرتهاى بزرگ و زیرکهاى عالَم، برنامه‏شان این است که براى مردمان دیگر و ملتها، تصمیم‏سازى مى‏کنند. حوزه‏ها باید هوشیار باشند که دیگران براى آنها تصمیم‏سازى نکنند.

استعمارگران و قدرتهاى بزرگ، همیشه برنامه‏شان این است که ما را به چیزهاى پیش پا افتاده و کوچک سرگرم سازند. و اصلاً براى ما برنامه بسازند و ما را برابر برنامه خودشان به کار وادارند.

حوزه‏ها باید همیشه هوشیارانه به اطراف بنگرند و به عالَم نگاه کنند که امروز چه چیز ام الفساد است.

اگر مى‏خواهید طلاب روحیه پیدا بکنند، به میدان بیایند، باید آنان را از مبارزه با چیزهاى کوچک، که تمام شدنى نیستند، باز دارید و با فسادهاى بزرگ درگیرشان سازید.

چیزهایى را که به ذهن مى‏آید، خیلى بزرگ هستند، کرمک‏شان را بِکِشید، بادشان خالى مى‏شود.

این‏که کشورى و مردمانى پیرو قدرت بزرگى باشند، این ام همه خرافات است. هرچه را قدرتهاى بزرگ خوب بدانند، ما هم خوب بدانیم و هرچه را آنها بد بدانند، ما هم بد بدانیم، این خرافه است.

مثلاً امروز، جهانى شدن را طرح کرده‏اند و درباره آن بحث و گفت‏وگوهاى بسیارى صورت مى‏دهند، از آن تبلیغ مى‏کنند، آن را کار بسیار مهم و علمى جلوه مى‏دهند، خوب دقت کنید مى‏بینید یک خرافه است. و این‏که جهان این‏گونه مى‏گوید و این‏گونه نظر مى‏دهد دلیل بر حقانیت و درستى آن‏چه مى‏گوید نیست. ما باید بررسى کنیم، ببینیم، جهان حق مى‏گوید، یا باطل.

آیا اگر همه جهان، مطلب باطلى را بگوید، حق مى‏شود؟

اگر روى باطلى، همه جهان اصرار ورزید ما باید بپذیریم و آن را درست بپنداریم؟

اگر این طور بیندیشیم، حرف آن شاعر فرانسوى درست است که گفت:

»اگر کسى یک نفر را کشت، به او مى‏گویند: جلاّد اگر قدرت پیدا کرد، صد نفر را کشت، به او مى‏گویند: قدرت‏مند. اگر توانست صد هزار نفر را بکشد، به او مى‏گویند فاتح تاریخ. »

شما به زندگى فاتحان تاریخ نگاه کنید، اینها کسانى هستند که یک میلیون و دو میلیون کشته‏اند. از اینها جهان، به عنوان بزرگان عالَم و جهان گشایان یاد مى‏کند. آیا ما هم باید این حرف بى‏بنیاد و خرافى جهان را تلقى به قبول کنیم و آنان را بزرگ بشماریم.

این چه حرفى است. بد هرچه بزرگ‏تر بشود، بدتر است.

در انجیل بَرنابا آمده است:

»خداوند به حضرت عیسى(ع) مأموریت داد که برود گمراهان را نجات بدهد.

حضرت عیسى نشست و فکر کرد که سرمنشأ همه گمراهى‏ها ابلیس است. در مرحله نخست، باید از ابلیس شروع کند. وقتى او هدایت شد، مردم هدایت خواهند شد. به خدا عرض کرد: اجازه هست بروم ابلیس را هدایت کنم؟ خدا به حضرت عیسى اجازه داد که به هدایت ابلیس بپردازد. حضرت عیسى به ابلیس از عذاب جهنم گفت. و به او گفت: براى این که به عذاب جهنم گرفتار نیایى، برگرد و توبه کن.

ابلیس گفت: من باید چه کارى انجام بدهم که خدا توبه‏ام را قبول کند. خدا از من چه انتظارى دارد؟

حضرت عیسى(ع) به خدا عرض کرد: ابلیس مى‏گوید: باید چه کنم.

خدا فرمود: من چیزى از او نمى‏خواهم، فقط بگوید: من بد کردم، پشیمانم.

حضرت عیسى(ع) خیلى خوشحال شد، به ابلیس گفت: خدا مى‏فرماید: بگو بد کردم، پشیمانم.

ابلیس گفت: چرا من بگویم. چرا خدا نگوید!

خدا بگوید: من بد کردم پشیمانم!. »18

چرا توبه نکرد، چرا بازنگشت. چون تکبر داشت. در خویَلاى خودش بود.

امام به شاه نصیحت کرد، یعنى ریشه فساد را نشانه گرفت و گفت:

»آقا من به شما نصحیت مى‏کنم. اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من تو را نصیحت مى‏کنم، دست بردار از این کارها. آقا اغفال دارند مى‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروى، همه شکر کنند. »19

اینها جملاتى است که امام در ملأ عام علیه شاه گفته است. اما شاه در خویَلاى خودش بود، تکبر ورزید و این سخن را ناشنیده گرفت.

اکنون این مواضعى که رهبرى علیه آمریکا دارد، مبارزه با خرافات است. رهبرى حواس‏شان کاملاً جمع است. به جاى این‏که براى ذهن او تصمیم‏سازى کنند، خودش، با برنامه، با خرافه اصلى مبارزه مى‏کند. شما یک نمونه بیاورید که رهبرى روى خرافه‏هاى جزئى انگشت بگذارد.

براى روشن شدن مسأله عرض مى‏کنم: آیا رهبرى روى نهضت تولید علم و جنبش نرم‏افزارى تأکید کرده است، یا نه؟

تولید علم کنید، یعنى تا کى مى‏خواهید مترجم باشید؟ تا کى مى‏خواهید هرچه آنان گفتند، شما هم بگویید: چشم.

متوجه شده است که اساس مسأله در حوزه و دانشگاه، ضعف بنیه علمى است. تولید علم کاهش پیدا کرده است. چه کسى مى‏تواند تولید علم کند؟ آیا مى‏توان با مدرکهاى معادل تولید علم کرد؟ آیا مى‏توان با این وضعیت تولید علم را بالا برد؟

 

حوزه: عزادارى براى امام حسین(ع) از فرازهاى بلند و افتخارآفرین شیعه است. شیعیان، با این حرکت، از آغاز تاکنون، عشق و علاقه ژرف و عاطفه و مهرورزى پایان‏ناپذیر خویش را به خاندان رسول گرامى اسلام و سالار شهیدان، اباعبداللّه الحسین(ع) اعلام کرده‏اند و در همه حال و در همه زمانها و مکانها، رایَتِ ضدستم را در پرتو نام بلند آن عزیز شهید، برافراشته‏اند. اما متأسفانه، دستهایى و حلقومهایى در کار بوده و هست که این حرکت بزرگ و روشنایى آفرین را به باتلاق خرافه بکشانند.

به نظر حضرت‏عالى، حوزه چه شیوه‏هایى را باید براى کوتاه کردن این دستها و برچیدن خرافه‏ها از ساحَتِ عزاداریها، به کار بندد، تا نتیجه‏بخش باشد.

استاد: در مورد گریه بر امام حسین روایت شده است:

»من بکى، او ابکى، او تباکى، وجبت له الجنة. »20

کسى که بگرید، یا کسى را بگریاند، یا خود را به گریه وادارد، بر او بهشت واجب است.

اما نیامدید »بکى» و
»تباکى» را تعریف کنید. همین‏طور خام دادید دست اینها.

در مورد ولادت هم همین است. تنها در عزاداریها این گونه مسائل نیست. در جشنها هم هست.

یک وقتى در روز ولادت حضرت رضا(ع) در جمع امامان جمعه، مداحى گفت: به خدا قسم که خدا تویى!

گفتم: لا اله الاّ اللّه. چه جورى این حرف را مى‏زنى. اگر امام رضا(ع) الان بود، به من چه مى‏گفت که در جلسه تو هستم؟ به امام جمعه‏ها چه مى‏گفت؟ به خودت چه مى‏گفت؟ خداوند فرموده است: »والحافظون لحدود اللّه» براى چه گفته است. خداوند، جهاد را با همه عظمتى که دارد، فرموده »وذلک هو الفوز العظیم» این، آن رستگارى و فیروزى بزرگ است. کسانى که با خدا معامله کردند و در جهاد و پیکار با کافران شرکت جستند، چه پیروز شوند و چه مغلوب، رستگارند و بهشت مزد آنان. آنان که به این فوز عظیم دست یافته‏اند، چه کسانى هستند و چه ویژگیهایى دارند و اوصافى که آنان را به این درجه رسانده چیست، مى‏فرماید:

»التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروفِ والناهون عن المنکر والحافظون لحدود اللّه وبشّر المؤمنین. »21

آن بازآیندگان، و پرستندگان و ستایندگان و روزه‏داران و به نماز سر فرود آران و روى بر خاک سایان و به نیکى فرمایان و از بدى بازداران و نگاه بانان مرزهاى خدا مژده ده آن گرویدگان را.

امام سجاد(ع) به سوى خانه خدا در حرکت بود که عباد بصرى جلوى ایشان را گرفت و گفت:

»یا على بن الحسین، ترکتَ الجهاد وصعوبته واقبلتَ على الحج ولینته. ان اللّه عزوجل یقول:

ان اللّه اشترى من المؤمنین أنفسهم واموالهم بأنّ لهم الجنّة یقاتلون فى سبیل اللّه فیَقتلون ویُقتلون وعداً علیه حقاً فى التوراة والانجیل والقرآن ومن أوفى بعهده من اللّه فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم.

فقال له على بن الحسین(ع) أتِم الآیه فقال:

التائبون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف والناهون عن المنکر والحافظون لحدود اللّه وبشر المؤمنین.

فقال على بن الحسین(ع) اذا رأینا هولاء الذین هذه صفتهم فالجهاد معهم افضل من الحج.»22

مشکل مداحیها، روضه‏خوانیها و مراسم عزادارى ما، در »والحافظون لحدود اللّه» است. حدود خدا تعریف نشده است. حوزه‏ها در این امر کوتاهى کرده‏اند. هرکسى، هرچه دلش خواست گفت. بدون این‏که کسى به او بگوید حدود خدا چیست و چگونه مى‏توان آن را پاس داشت. این وظیفه مهم، به زمین مانده است.

من به یک مداحى گفتم: آقاجان، مدحها و شعرهایت را ببر پیش مرجع تقلید خودت و بگو: اینها مدحها و اشعار من است. اگر شما امضا کنید، براى مردم مى‏خوانم وگرنه، نه.

گفتم: مگر شما مقلِّد فلانى نیستى.

به مقلَّدش هم گفتم: آقا! این افراد مقلِّد شما هستند. همان‏طور در آغاز رساله‏تان مى‏نویسید: عمل به این رساله مجزى است ان شاء اللّه، در آغاز کتابهایى که مورد تأیید شماست، این جمله را بنویسید. از این مداحها و روضه‏خوانها و مرثیه سراها بخواهید، شعرها، مدحها و مرثیه‏هاى خود را بیاورند و شما پس از بررسى، اگر دیدید با مبانى سازگار هستند، بنویسید: عمل به آنها مجزى است و یا خواندن آنها در مجالس روضه و جشن بى‏اشکال است، مثل رساله‏هاى عملیه.

آیا حوزه‏هاى علمیه چنین حرفى زدند؟ این مطلب را به مداحان و صاحبان مجالس گفتند. آیا مراجع و مجتهدان به مداحان و روضه‏خوانها چنین حرفى زدند؟ شما که نگفتید چه انتظارى مى‏توانید داشته باشید. اگر مراجع بزرگوار و حوزه‏هاى علمیه اعلام کنند: چنین کارى لازم است و هیچ مداحى حق ندارد از روى کتابى بخواند که از سوى مراجع امضا نشده است، ما امروز گرفتار این مدحها و روضه‏هاى خرافى و بى‏بنیاد نمى‏بودیم.

اگر علما و روحانیون وظیفه دارند حافظ حدود باشند، این هم حفظ حدود است، این هم جز وظایف آنان است.

باید مبناى کار سازمان تبلیغات، وزارت ارشاد این باشد. باید این مسأله را جا بیندازند. راه مبارزه با خرافاتى که شما آقایان در پى آن هستید، این است.

براى مبارزه با پشه مالاریا، باید مردابها را خشکاند. قبلها، کسانى را که پشه مالاریا گزیده بود و بیمار شده بودند، به بیمارستان مى‏بردند، بسترى مى‏کردند، آمپول به آنان مى‏زدند، قرص گنگنه به آنان مى‏دادند. دیدند این گرفتارى همیشه هست. مردم همیشه گرفتارند. بیمارى پشه گزیدگى تمام‏شدنى نیست.

مطالعه کردند دیدند پشه مالاریا از مردابها به وجود مى‏آیند. دست به کار شدند و با تمام توان، به خشکاندن مردابها پرداختند. نفت سیاه روى مردابها ریختند. نفت سیاه روى مرداب وا مى‏ایستد و زمینه رشد پشه و تخم‏گذارى را از بین مى‏برد. پشه مالاریا منقرض شد، مردم از این بیمارى خطرناک نجات یافتند. اکنون شما یک پشه مالاریا نمى‏بینید.

خرافات، دقیقاً مانند مالاریاست. به جست‏وجو بپردازید، مرداب آن را پیدا کنید. ببینید مردابى که خرافه در آن پرورش مى‏یابد کجاست. از جمله مردابها، کتابهاى سست و غیرمعتبر است.

آیا وزارت ارشاد شرط کرده است که: کتابى اجازه نشر دارد که دو مجتهد، روى آن بنویسند: عمل به این کتاب مجزى است ان شاءاللّه؟

باید از وزارت ارشاد پرسید: بر چه مبنایى هر کتابى را اجازه چاپ و نشر مى‏دهد؟ بیایید به ارشاد بگوییم: باید دو مجتهد آگاه و جامع الشرایط، در دستگاه خود داشته باشد، تا آنان کتابى را مطالعه نکنند و روى آن ننویسند: عمل به این کتاب مجزى است، خواندن این کتاب بدون اشکال است و... حق نداشته باشد اجازه چاپ و نشر بدهد.

درباره کتابهاى مربوط به امام حسین(ع) مداحیها و مرثیه‏سراییها و کتابهاى مربوط به دیگر ائمه(ع) اگر این کار انجام بگیرد، خواهید دید که خرافه برچیده مى‏شود. به مجلسى دعوت شده بودم، شرکت کردم، دیدم مداحى مى‏خواند:

»به فرقش کى اثر مى‏کرد شمشیر، گمانم ابن ملجم یا على گفت!

مجلس را ترک کردم و رفتم داخل ماشین نشستم. صاحب مجلس که مرد متدینى بود، آمد گفت: این طورى که شما مجلس را، افطار نکرده، ترک کردید، داشتم سکته مى‏کردم اگر من مى‏مردم، خونم به گردن کى بود؟

گفتم به مولى على مى‏گفتم: این حرف مداح را نتوانستم تحمل کنم، پا شدم رفتم. من را آوردى، این‏جا نشاندى که این حرفها را بشنوم؟

یکى بیاید به من بگوید: یا على، حتى براى کشتن على! یا على براى قالىِ دزدى را بلند کردن! اگر دزد از دیوار مردم مى‏خواهد برود بالا، بگوید: یاعلى و برود بالا؟»

اینها مشکلات و گرفتاریهاى ماست. ما براى این که کسى ناراحت نشود، بعضى از بداخلاقیها را درست تعریف نکردیم. این بداخلاقى نیست. تشر زدن براى حق که بداخلاقى نیست. ناحق گفتن، بداخلاقى است.

 

حوزه: در دوران غیبت، تکلیف حوزه‏ها با این ادعاها چیست. همان‏گونه که مستحضرید، بسیارى از خرافات از این‏جا ناشى مى‏شود: از ادعاى ارتباط، از خوابها، از مسائل سست و بى‏بنیادى که درباره حضرت گفته مى‏شود، از این‏که هر بى‏سوادى مى‏تواند در این میدانها، میان‏دارى کند، سخن بگوید، سخنرانى کند، کتاب بنویسد و... .

حوزه، براى این که بتواند به درستى در دوران غیبت، نقش ایفا کند، چه باید بکند و چگونه باید ابعاد قضیه را روشن سازد؟

استاد: امامت را تعریف بکنید، حدود آن را روشن کنید. وقتى شما امامت را تعریف کردید، حدود آن را روشن ساختید، در موقع نبود ایشان، تکلیف ما این است که به حجت عمل کنیم. تمام این خرافاتى که در مورد ادعاها مى‏آید، همه براى این است که از چهارچوب »والحافظون لحدود اللّه» خارج شده است. »والحافظون لحدود اللّه» یعنى حجت. یعنى انسان باید در دوره غیبت حجت در دستش باشد. از کسى که سوال مى‏کنند »من ربک» حجت مى‏خواهند. »ما کتابک» حجت مى‏خواهند، این که مى‏گوید: من مقلد فلانى هستم، از او حجت مى‏خواهند که چرا مقلد فلانى شده‏اى؟

امام ملاکها را بیان مى‏فرماید. مقلِّد باید با این ملاکها به جست‏وجوى مقلَّد بپردازد:

»اما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً على هواه، مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه. »23

درباره غیبت امام زمان، مى‏دانید غیبت آن حضرت، چه مصیبت بزرگى است. اگر حضرت حضور مى‏داشت، پشت دست آن کسى که براى اولین بار مى‏خواست به این کشور تریاک وارد کند، مى‏زد، امروز این گرفتاریها را نداشتیم. اعدام قاچاق‏چى نداشتیم. نیروهاى ما در مبارزه با قاچاق‏چى و کشف مواد مخدر شهید نمى‏شدند. هنوز کسى فتوا نمى‏دهد، سیگار کشیدن حرام است. این خودش، علامت غیبت امام زمان است. این مصیبتِ نبود امام زمان است. غیبت حضرت آن قدر طول مى‏کشد تا بدانیم و درک کنیم از غیبت اوست که دنیا را ظلم فراگرفته است و با ظهور اوست که دنیا پر از عدل مى‏شود. یعنى عالَمى که با یک نفر مى‏شود پر از عدل و داد، با نبودن او مى‏شود پر از ظلم و جور. هذا معنى الامام.

امامت این‏گونه است. هرجا نسیم امامت خورد، تحول پیدا شد. نسیم امامت حزب اللّه را به وجود آورد. نسیم امامت بود که حماس را به وجود آورد. حزب اللّه شیعه است، گروه حماس که اهل سنت هستند، آنان چطور؟

گرده‏اى از حزب‏اللّه و رهبر آن آقا سیدحسن نصراللّه، به روح جوانان فلسطینى دمید، حماس پدید آمد. ببینید چگونه بیدار شدند. این همان نسیم ولایت است که به هرکجا بوزد حیات مى‏آفریند و به هرکس بوزد بیدارش مى‏کند.

 

حوزه: از این‏که براى گفت‏وگوى با مجله حوزه وقت گذاردید، کمال تشکر را داریم. در پایان از محضر حضرت‏عالى مى‏خواهیم، ما و دیگر طلاب عزیز را نصحیت بفرمایید.

استاد:

»اَعلم الناس من جَمَعَ عِلمَ الناسِ الى علمه. »24

دانشمندتر از همه مردم، کسى است که دانش دیگران را به دانش خود بیفزاید.

طلاب، باید مانند مادرى باشند که شیر گاو، شیر شتر و شیر گوسفند مى‏خورد، اما شیر انسان پس مى‏دهد. حوزه از هرچه علم در عالَم هست باید استفاده کند، اما آن‏چه پس مى‏دهد، باید علم اهل بیت باشد. آن‏چه پس مى‏دهد، باید از آنِ خودش باشد. علوم انسانى باشد، انسان‏ساز باشد. دانشگاه هرچه از خارج مى‏گیرد، همان را پس مى‏دهد. نه، این درست نیست. حوزه روشى را پیش بگیرد که آن‏چه مى‏گیرد، همان را پس ندهد، بلکه آن‏چه را از علم به جامعه تحویل مى‏دهد، از خودش باشد. موفق باشید.

پى‏نوشتها:

1. این نظریه ماتریالیسم تاریخى است که در »زمینه جامعه‏شناسى» نوشته آقاى آرین‏پور، در جاهاى مختلف بازتاب یافته است:

»انسان از آغاز ظهور خود تاکنون براى زیستن و بِه زیستن، به تولید پرداخته است. تولید، کوششى است براى فراهم آوردن چیزهایى که در طبیعت، به شکل دلخواه انسان وجود ندارند.

چون تولید، نیازمند ابزار، یعنى وسیله کار است، انسان به ناگزیر، دست به ابزارسازى زده است.

در هنگامه پیش از تاریخ، تولید و نیز ابزارسازى، دشوارى بسیارى داشته و از این رو، انسانها را به زندگى مشترک کشانیده و زندگى مشترک، سخن گفتن را ضرور گردانیده است.

بر اثر ابزارسازى و سخن‏گویى، تغییرات عمیقى در زندگى بیرونى و درونى انسان پدید آمده، چندان که انسان ابزارساز، یا انسان سخن‏گو، انسانِ اندیشه‏ورز نیز گردیده است.

تولید مشترک، دو وجه دارد:

نیروهاى مولد و روابط تولید.

نیروهاى مولد، نیروهایى هستند که براى تولید، ضرورت دارند و از عملى که انسانها به وسیله ابزارهاى خود بر طبیعت مى‏کنند، ناشى مى‏شوند. و روابط تولید، روابطى هستند که در جریان عمل انسانها بر طبیعت بین آنان برقرار مى‏گردند و چگونگى توزیع افزارهاى کار و عواید تولید را در بین انسانها نمایش مى‏دهند.

تولید مشترک در هر زمانى، موافق چگونگى دو وجه خود، وضع معینى مى‏یابد. این وضع، که زاده ترتیب اجزاء وجوه دوگانه است، ساخت اقتصادى نام دارد. ساخت اقتصادى، ایجاب مى‏کند که روابط ایدئولوژیک، یا ایدئولوژى رسمى معینى زندگى انسانها را فراگیرد. ایدئولوژى رسمى، مجموعه‏اى است از افکار، شامل علم و هنر و فلسفه و معتقدات دینى و اخلاقى و سیاسى و جز اینها که به تناسبِ ساخت اقتصادى، فراهم مى‏آیند و روابط تولید را تأیید مى‏کنند.

این افکار و مصالح اقتصادى، انسانها را برمى‏انگیزد که دستگاه‏ها، یا مؤسسانى برپا دارند و به وسیله آنها در حفظ ساخت اقتصادى و تحقق ایدئولوژى خود بکوشند.

چون ساخت اقتصادى زمینه روابط فکرى و مؤسسات انسانى است، مى‏توان آن را شالوده، یا زیرساخت نامید و روابط فکرى و مؤسسات انسانى را روساخت خواند. »                    زمینه چامعه‏شناسى/25 -

226. سوره شمس، آیه 87.

3. سوره نور، آیه 4039.

4. سوره زخرف، آیه 54.

5. کشکول، شیخ بهاءالدین محمد عاملى، ج 229/1.

کان فى الاکراد شخص ذو سداد

لم تخیب من نوال راغباً

بابها مفتوحة للداخلین

فهى مفعول بها فى کل حال

کان ظرفاً مستقراً وکرها

جائها بعض اللیالى ذو أمل

شق باالسکین فوراً صدرها

مکن الغیلان فى احشائها

قال بعض القوم من اهل الملام

کان قتل المرء اولى یا فتى

قال یا قوم أترکوا هذا العتاب

کنت لو أبقیتها فیما ترید

انها لو لم تذق حد الحُسام

ایّها المأسور فى قید الذنوب

انت فى اسر الکلاب العاویه

کل صبح مع مساء لاتزال

کل داع حیة ذات التقام

ان تکن مع لسع ذى تبغى الخلاص

وقتل النفس الکفور الجانیة

ایها الساقى ادرکاس المدام

خلص الارواح من قید الهموم

فالبهائى الحزین الممتحن

6. بوستان سعدى، باب هفتم، در عالم تربیت.

7. گلستان سعدى، مقدمه.

8. سوره بقره، آیه 279278.

9. عیون اخبار الرضا، ج 94/2 در فراز پیش از این، محمد بن سنان، درباره علت تحریم ربا از امام رضا(ع) نقل مى‏کند که فرمود:

»وعلّة تحریم الرّبا انما نهى اللّه عنه لما فیه من فساد الاموال لان الانسان اذا اشترى الدرهم بالدرهمین کان ثمن الدرهم درهماً وثمن الآخر باطلا فبیع الربا وَکسُ على کل حال، على المشترى وعلى البایع. فحرم اللّه تبارک وتعالى الرّبا لعلة فساد الاموال کما حَظَرَ على السَّفیه أن یدفع مالُهُ الیه لما یتخوف علیه من افساده حتى یُؤنَس منه رشده فلهذا العِلَّةِ حرّم اللّهُ الربا وبیعَ الدرهم بالدرهمین یداً بید.

وعلة تحریم الرّبا بعد البیِّنة لما فیه من الاستخاف بالحرام المحرَّم وهى کبیرةُ بعد البیان وتحریم اللّه تعالى لها ولم یکن ذلک منه الا استخفافاً بالمحرَّم الحرام والاستخفاف بذلک دخول فى الکفر. »

علت حرام بودن ربا، همانا بازداشتن خداوند از آن است. براى فسادى که در اموال به بار مى‏آورد. زیرا انسان، هنگامى که درهمى را به دو درهم بخرد، دربرابر یک درهمى که خریده، یک درهم قرار دارد و درهم دومى که به فروشنده مى‏دهد، تباه شده و باطل است. پس خرید و فروش و داد و ستدهاى ربوى، همه، در هرحال براى فروشنده و خریدار زیانبار است.

پس از این روى خداوند متعال، ربا را، از آن جهت که تباهى داراییها و ثروتها را در پى دارد، حرام کرده است. همان‏گونه که بازداشته دارایى فرد کم خرد، در اختیار او قرار بگیرد، زیرا بیم آن است که دارایى خود را نابود و تباه سازد. این بازدارندگى از تصرف در اموال براى شخص کم خرد، وجود دارد، تا زمانى که رشد عقلى در او دیده شود.

پس بدین علت، خداوند، ربا را حرام کرده است. خرید و فروش ربوى، داد و ستد درهم به دور درهم است، دست به دست.

و علت حرام بودن ربا، پس از آگاهى از حکم خدا، در کوچک شمردن حرامى است که پس از بیان، بزرگ است. و این کوچک انگارى محرمات الهى است که سبب داخل شدن در کفر مى‏شود.

و در علل الشرایع/482، باب 236 - علة تحریم الربا، آمده است:

هشام بن حکم از امام صادق(ع) از علت حرام بودن ربا مى‏پرسد، امام در پاسخ وى مى‏فرماید:

»انه لو کان الرّبا حلالاً، لترک الناس التجارات و مایحتاجون الیه فحرّم اللّه الربا لنفر الناس عن الحرام الى التجارات والى البیع والشراء فیفضل ذلک بینهم فى القرض. »

اگر ربا حلال مى‏بود، مردم تجارت و آن‏چه مورد نیاز جامعه است، ترک مى‏کردند.

خداوند ربا را حرام کرد تا مردم از حرام به سوى کارهاى مفید اقتصادى، تجارت و خرید و فروش روى بیاورند.

10.

»زاینده‏رود، یا زنده‏رود، یکى از رودهاى عمده ایران مرکزى، که جهت عمومى جریان آن غربى شرقى است. از زردکوه، در 160 کیلومترى غرب اصفهان سرچشمه مى‏گیرد، از بختیارى و چهارمحال و اصفهان مى‏گذرد و پس از طى 130 کیلومتر به طرف شرقِ جنوب شرقى، در دهستان رودشت به باتلاق گاو خونى مى‏ریزد...

اندازه‏گیریهائى که به عمل آمده است حاکى از این است که سیلابهاى عظیمى در زاینده‏رود جارى مى‏شود. چنانکه در پُلِ زمان خان، در سال 371336 ه. ش تا 145 متر مکعب در ثانیه آب جریان داشته است و در سال 381337 ه. ش در همان ایستگاه، جریان آب 215 متر مکعب در ثانیه بوده است جریان آب در ایستگاه پل خواجو، به 277 متر مکعب و در ایستگاه مزرعه به 280 متر مکعب در ثانیه بالغ شده است. مقدار آبى که در ظرف بیست سال در قسمت بالاى بستر زاینده‏رود جارى است، بر طبق اندازه‏گیریهاى مضبوط، تا 880 متر مکعب در سال رسیده است. میزان بارندگیهائى که از طریق حوضه‏هاى آبریز، به زاینده‏رود آب مى‏رسانند بر روى هم از 300 تا 400 میلى‏متر در سال بوده است.

نظر به وسعت کشتزارهاى استان اصفهان و کمبود آب این ناحیه، طرح ملحق کردن آب کوهرنگ به زاینده‏رود، که در زمان صفویه آغاز شده و متروک گردیده بود، به موقع اجرا گذاشته شد و تونل کوهرنگ در 24 مهر 1332 ه. ش افتتاح گردید. توزیع آب زاینده‏رود، بر طبق طومار شیخ بهائى انجام مى‏گیرد. »

دائرة المعارف فارسى، غلامحسین مصاحب، ج 165/1

»طومار شیخ بهائى، عنوان سندى که براى تنظیم تقسیم آب زاینده‏رود اصفهان در عهد سلطنت شاه طهماسب صفوى، به وسیله شیخ بهائى تنظیم گردید. ظاهراً شاه در رجب 923 ه. ق فرمان اجراى آن را صادر کرد. و از آن به بعد مبناى عمل بوده است. به طور کلى، 7 ناحیه از نواحى اصفهان، از زاینده‏رود، حقابه دارند: النجان، لنجال، ماربین، برز رود وجى، کرارج، برآان، و رود شتین.

در تقسیم آب زاینده‏رود، سال به 360 روز و برنامه استفاده از آب به دو فصلِ مشخص، تقسیم شده است. یکى فصل سیلابى، به مدت پیشبینى شده 195 روز، از اوایل آذرماه هرسال، لغایت 15 خرداد ماه سال بعد، که در طى آن معمولاً رودخانه سیلابى است و دیگر، فصل جریان عادى، که مدتش 165 روز، از 16 خرداد ماه هر سال، تا اول آذرماه همان سال است. در فصل سیلابى، آب بیش از میزان نیازمندى اراضى تحت کشت است ولهذا رودخانه »آزاد» مى‏باشد و هر ناحیه به میزان احتیاج مى‏تواند استفاده کند. )در سالهاى کم‏آبى، آب رودخانه طبق تصمیم و نظر هیئت مالکین قراء و مزارع ذینفع بین هفت ناحیه حقابه بر تقسیم مى‏شود( در دوره جریان عادى، آب رودخانه را به 33 سهم )هر سهم، معادل 5 شبانه‏روز تمامى آب رودخانه( تقسیم کرده‏اند.

چگونگى این که هر ناحیه چگونه حقابه خود را دریافت مى‏کند، به تفصیل در طومار مندرج است.

طومار شیخ بهائى در آبان 1307 ه. ش در اصفهان طبع شده است.»

همان، ج 1522/2

11.

»منار جنبان، بناى تاریخى و جالب توجهى در 6 کیلومترى غرب اصفهان، در ده کارلادان. این بنا 2 مناره دارد که در طرفین ایوان آرامگاه عمو عبداللّه قرار گرفته است. ارتفاع هریک از مناره‏ها 17 متر، فاصله آنها از یکدیگر در سطح پشت بام، 9 متر و محیط هر مناره 4/5 متر است. »                                                           همان/2858

12. الدرجات الرفیعه، سیدعلى خان شیرازى/460، مؤسسه الوفاء، بیروت.

13. سوره انبیاء، آیه 57.

14. »هولوکاست، همه سوزى، کشتار همگانى، )معمولا به وسیله سوزاندن(، قتل عام، آتش سوزى همگانى.

هولوکاست از دو واژه یونانى  soloH  به معنى »همه» و  sotsuaK  )در بعضى از متون به جاى واژه sotsuaK از واژه nieiaK استفاده شده است( به معنى سوزاندن و نابودن کردن ترکیب یافته است.

این واژه روى هم رفته به معنى همه‏سوزى است و در اصطلاح از آن به قربانى و یا قربانى بزرگ یاد مى‏شود و به واقعه‏اى اطلاق مى‏شود که در فاصله سالهاى 1939 تا 1944 )در جنگ جهانى دوم( ]به ادعاى صهیونیستها[ قریب به 6 میلیون یهودى از سراسر اروپا جمع‏آورى و به اردوگاه‏هاى مرگ در آلمان و لهستان مانند اردوگاه »آشویتس» که مهم‏ترین آنها بود، فرستاده و در کوره‏ها سوزانده شدند.

همچنین]به ادعاى اینها[ قتلهاى دسته جمعى رده دومى هم وجود داشت که یهودى‏ها را وارد اتاقهاى بزرگى مى‏کردند که دوشهایى در سقف داشتند و پس از بستن درها، از دوشها گازى به نام »زیلکون ب» خارج مى‏شد و موجب خفگى همه مى‏گردید.

در اواخر جنگ جهانى دوم صحنه‏هاى دلخراش بعضى از اردوگاه‏هاى اسرا، و اجساد روى هم انباشته شده که از بیمارى تیفوس جان داده بودند، زمزمه‏هاى کوره‏هاى آدم‏سوزى را افزایش داد و صهیونیست‏ها با ابزار تبلیغاتى خود به طور گسترده روى این مسأله سرمایه‏گذارى کردند. اما حقیقت امر چیز دیگرى بود.

از نیمه دوم قرن 19 میلادى و چند سال بعد از پایان جنگ جهانى دوم، واژه »هولوکاست» در فرهنگ سیاسى، مفهوم و معناى ویژه‏اى یافته و تقریباً به یک اسم خاص بدل شده است. از آن هنگام به بعد، ماجراى کشتار 6 میلیون یهودى در جریان جنگ جهانى دوم از سوى نازى‏ها را که یک داستان ساختگى است، »هولوکاست» مى‏نامند.

در اوایل دهه 80 قرن نوزدهم، تعداى از اعضاى آژانس بین‏المللى صهیونیست‏ها، از جمله، »پى یر ویدال ناکه»، »سرژ ولز»، »فرانسوا براریدا» تحت سرپرستى »رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگى کشتار 6 میلیون یهودى در جنگ جهانى دوم و به عنوان پیشگیرى از فراموش شدن مظلومیت این قوم! پیش نویس قانونى را تهیه کرده و در ژوئیه سال 1990 میلادى در فرانسه به تصویب رساندند که براساس آن »هرگونه تردید درباره »هولوکاست»، اعم از تردید درباره کشتار - مورد ادعاى - یهودیان در جنگ جهانى دوم، وجود اتاق‏هاى گاز و حتى کم‏ترین تردید در رقم 6 میلیونى یهودیان کشته شده، جرم تلقى مى‏شود! و هرکس در فرانسه از این قانون تخلف کرده و در سه موضوع یاد شده تردید کند به یک ماه تا یک سال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانک جریمه محکوم مى‏شود. »

بعدها با فشار آمریکا، انگلیس، فرانسه و آژانس صهیونیستى، این قانون در سایر کشورهاى اروپایى نیزبه تصویب رسید. به طورى که امروزه هرگونه تردید درباره هولوکاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقى مى‏شود!

واژه هولوکاست هرساله با فرارسیدن 27 ژانویه روز جهانى یادبود هولوکاست، به‏طور گسترده‏ترى در رسانه‏ها
منعکس مى‏شود و رژیم غاصب اسرائیل هر ساله با استفاده از تبلیغات مربوط به آن جهانیان را نسبت به ظلمى که به ادعاى آنها در گذشته بر یهودیان روا داشته شده سرزنش مى‏کند.

هولوکاست امروزه ابعاد پیچیده‏اى دارد شاید بتوان این پدیده سراسر اغراق و بزرگنمائى شده را قطعنامه وجدان آزرده اروپائیها براى تسلیم کردن سرزمین ملت فلسطین به ملتى که گمان مى‏کنند بر آنها ستم کرده‏اند، مى‏باشد.

صهیونیستها با به تصویر کشیدن اتاقهاى دروغین گاز و کوره‏هاى آدم‏سوزى این نکته را به جهانیان القا کردند که ستمهاى بسیارى بر این قوم رفته و وجدان جهانیان باید براى جبران گناه و ظلمى که بر یهودیان اعمال کرده بیدار شود و خدمتى را به این مردم نماید تا از این پس، این قوم به اصطلاح برگزیده خداوند دیگر در هیچ برهه از تاریخ مورد ظلم دیگران واقع نشود.

براى این منظور غرب به سرکردگى انگلیس و آمریکا دست به کار شد و نطفه فساد و غارت زمین را در فلسطین مظلوم کاشت و ملت فلسطین را در خاورمیانه طى حکمى محکوم کرد تا تاوان گناهى مشکوک را که به اصطلاح اروپائیان عامل ارتکاب آن بودند، بپردازند. لذا امروز ما در سرزمین فلسطین شاهد این هستیم که این قوم به اصطلاح برگزیده و ستمدیده آن‏چه که مدعى هستند در طول تاریخ بر سر آنها آمده بر ملت فلسطین اعمال مى‏کنند این امر میسر نگشته مگر این‏که غرب خود را محکوم و مدیون به گناهى مى‏داند که باید ملتى دیگر در نقطه‏اى دیگر از جهان تاوان آن را جبران کند.

:pttH//moc.nayuophar.www/elcitra/dis?psa.trawohs=dia&713=

151591. حملات 11 سپتامبر، که بیش‏تر از آن به نُه - یازده یاد مى‏شود، عبارت است از سلسله حملات انتحارى که در 11 سپتامبر 2001، بنابر ادعاى آمریکاییها، توسط گروه القاعده در ایالات متحده آمریکا به وقوع پیوست.

آمریکاییها ادعا مى‏کنند در صبح آن روز، 19 تن از اعضاى القاعده، چهار هواپیماى تجارى - مسافربرى را ربودند. هواپیما ربایان دو هواپیما را در فاصله‏هاى زمانى متفاوت، به برجهاى دوقلوى مرکز تجارت جهانى در شهر نیویورک کوبیدند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه شمار بسیارى که در ساختمان حضور داشتند، کشته شدند. هر دو ساختمان، بعد از دو ساعت، به طور کامل ویران شدند. هواپیماى سوم را هواپیما ربایان، به پنتاگون، واقع در ارلینگتون، در ویرجینیا زدند.

هواپیماى چهارم، اما در زمینى نزدیک شنکسویل در ایالت پنسیلوانیا سقوط کرد. قربانیان این حملات 2974 نفر بودند که با در نظر گرفتن 19 هواپیماربا مجموع تعداد کشته‏هاى این حمله‏ها، به 2993 نفر مى‏رسد.

واکنش ایالات متحده به این حملات، شروع جنگ علیه تروریسم بود. به بهانه مبارزه با القاعده، به اشغال افغانستان و به نسل‏کشى گسترده در آن کشور پرداخت که تاکنون ادامه دارد.

البته این دروغ بزرگ آمریکاییان، که بى‏گمان براى تسلط بیش‏تر بر کشورهاى اسلامى و از بین بردن مقاومت و حرکتهاى ضد استکبارى و ضد صهیونیستى بود، خیلى زود افشا شد و روشن‏اندیشان و آگاهان آمریکایى و غیرآمریکایى، نقاب از چهره پرفریب آمریکا و صهیونیست جهانى برداشتند.

در همان اوان، این مطلب روشن شد که اگر گروه القاعده دست به این کار زده است، سران آمریکا و سازمان سیاسى آن کشور، از آن اطلاع داشته‏اند و با هماهنگى آنها این حملات انجام گرفته است. زیرا به نظر اینان قراین و نشانه‏هاى بسیارى در دست است که آن را تأیید مى‏کنند. از جمله این‏که تاکنون هیچ یک از رهبران القاعده، نه دستگیر شده و نه کشته شده است و بن لادن نیز هیچ‏گاه تحت تعقیب قرار نگرفت و آمریکا هیچ‏گونه تلاشى براى دستگیرى و یا کشتن او انجام نداد.

افزون بر این، اینان ویرانى ساختمان پنتاگون را ناشى از برخورد یک هواپیماى تجارى نمى‏دانند. مى‏گویند: حفره ایجاد شده در پنتاگون به اندازه یک هواپیماى بوئینگ 757 نیست، بلکه مربوط به یک موشک کروز است.

درباره برجهاى مرکز تجارت جهانى، بویژه برج شماره 7 نیز بر این عقیده‏اند که فرو ریختن برج بر اثر انفجار کنترل شده صورت گرفته است و نه آتش‏سوزى داخل ساختمان.

این افراد، که در بین آنان، شمارى از خانواده‏هاى قربانیان نیز حضور دارند، مى‏گویند: دولت آمریکا براى اتهامِ طراحى و اجراى عملیات، به افراد القاعده، مدرکى ندارد. براى مثال، با ذکر دلایلى، نوار ویدئویى را که در آن، اسامه بن لادن مسؤولیت حملات را بر عهده مى‏گیرد، جعلى مى‏دانند.

16. صحیفه امام، ج 426/3، چاپ دوم 1379، مؤسسه تنظیم و نشر حضرت امام خمینى.

17. صحیفه نور، ج281/21. امام در منشور روحانیت مى‏نویسد:

»... دیروز حجتیه‏اى‏ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابى‏تر از انقلابیون شده‏اند! ولایتیهاى دیروز که در سکوت و تحجر خود، آبروى اسلام و مسلمین را ریخته‏اند، در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‏اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسّب و تعیّش نبوده است، امروز، خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى‏خورند. »

18. اِنجیل بَرنابا، ترجمه حیدرقلى سردار کابلى، با مقدمه آیت‏اللّه طالقانى، فصل پنجاه و یکم/426425، نشر نیایش.

19. کوثر )مجموعه سخنرانیهاى حضرت امام خمینى(، ج 9392/1، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى.

20. الهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاوس، مقدمه.

21. سوره توبه، 112.

22. کافى، ثقة الاسلام کلینى، ج 22/5.

23. احتجاج طبرسى، ج 263/2.

24. نهج الفصاحه، روایت شماره 360.