آموزش جامعه‏نگر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


رسول اسلام (ص) گام در مسجد نهاد.

شمار مسلمانان در پرتو تلاش و جهاد مؤمنان فزونى یافته بود.

پیامبر خدا(ص) نگاهى گرم به گوشه و کنار مسجد انداخت.

گروهى را در حال عبادت و راز و نیاز با خدا یافت و جمعى را در گوشه‏اى دیگر مشغول گفت‏وگوى علمى و فراگیرى معارف دین مشاهده کرد. آخرین فرستاده خدا به سوى خلق، سرى به علامت رضایت و خوشنودى تکان داد و سپس فرمود: هر دو گروه به نیکى ره مى‏پویند و هر دو به خیرند.

برخى مسلمانان حاضر در مسجد، که مجذوب سیما و حضور رسول خدا(ص) شده بودند، منتظر ماندند تا ببینند، آن حضرت به کدام گروه خواهد پیوست و چه خواهد کرد. همچنان که مى‏نگریستند، پیامبر اعظم(ص) به جمع دانشیان پیوست، در میان آنان نشست و فرمود: »بالتعلیم اُرسِلتُ»1 جمله‏اى بس فشرده و کوتاه و با این حال، بسى فاخر و آموزنده.

تعلیم و تربیت، در نص کلام وحى نیز از بلندترین اهداف و وظایف رسولان الهى و بویژه پیامبر خاتم معرفى شده است.

»هوالذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلّمهم الکتاب والحکمة... »2

اوست که در میان مردمى نافرهیخته )درس ناخوانده( هم از خودشان، پیامبرى فرستاد، که سخنان او را برایشان بر مى‏خواند و پاک‏شان مى‏کند و نامه و اندرزشان مى‏آموزد و هر آینه پیش از این، در گمراهى آشکار بودند.

بنابراین، گرچه نخستین کلام انبیاى الهى، به گواهى قرآن، در همه اعصار دعوت به عبادت و بندگى خداى متعال بوده است.

و اگرچه حاصل ایمان و دیندارى، حضور دائمى یاد خدا در جان آدمى و رکوع و سجود و خشوع در برابر پروردگار هستى است.

امّا با این همه، برترین رسول الهى و پیشواى بى‏چون و چراى اهل ایمان، خارج از وقت اختصاصى فریضه‏ها، میدان تعلیم و تعلم، مذاکره علمى و آموزشى معارف الهى و حکمتها و راه و رسم زندگى را بر انزوا، مناجاتها و راز و نیازهاى فردى برترى مى‏دهد و وظیفه برتر و اصلى خود را آموزش دادن مى‏داند.

گاه تکرار بدیهیات نیز ضرورى مى‏نماید و آن زمانى است که روزمرّگى و تکرار و انس به سنتها و جریانها، غالب و باعث غفلت از بدیهیات شده است!

مطالبى که در سطرهاى پیشین آمد، بر هیچ یک از دانشیان حوزه - چه رسد به مدرسان و مجتهدان بلند پایه آن - پنهان نیست. امّا حوزه علمیه، که در طول قرنها، به تدریج و طى شرایط و تنگناهاى مختلف اجتماعى و تاریخى شکل گرفته است، اگر بنا بود امروز با منشورى که رسول خدا براى مبلغان دین و وارثان انبیا ترسیم کرده است، پى‏ریزى شود، چیزى جز این بود، که هست!3

ممکن است این سخن نیز بر حوزویان گران آید و گمان کنند که این قلم، چشم بر فضاى عمومى حوزه بسته است و آمد و شد مداوم طلاب را به مَدرَسها مدرسه‏ها و کتابخانه‏ها و مراکز پژوهشى نمى‏بیند!

بلى! جاى انکار ندارد که بیش‏تر حوزویان در تکاپوى درس و بحث و گفتن و نوشتن هستند، ولى پرسش این است که مدار، معیار، هدف و غایت این تلاشها چیست، آیا هدفِ آموزشى، جهت آموزشى، مخاطب تعلیم و تعلّم، نیاز کمّى و کیفى مخاطبان حوزه، شیوه‏هاى آموزشى و مواد آن در نظام حوزه تعریف شده است؟

آیا حوزه به عنوان بزرگ‏ترین مرکز آموزشى معارفِ دین که تعلیم مى‏دهد تا معلمانى براى جامعه اسلامى و توده‏هاى مسلمان بپروراند، برنامه تعریف شده آموزشى دارد. آیا این برنامه الزامهایى را براى دانش‏پژوهان و حوزویان درنظر گرفته است!

پاسخى که خواهیم شنید این است که: بلى، حوزه دیروز و امروز متولیانى داشته است، در گذشته مقاطع تحصیلى به سطح و خارج تقسیم مى‏شده است، در مقطع سطح ادبیات و معانى و بیان و منطق و اصول و فقه، درسهایى بوده که باید حوزویان فرا مى‏گرفته‏اند و امروز نیز برنامه‏ها دقیق‏تر شده است، اگرچه مواد و منابع، همان مواد پیشین است; اما عناوین و سطح‏بندیها قدرى مشخص‏تر شده و پایه‏هاى: یک، دو، سه و... یا سطح یک، دو، سه و چهار شکل گرفته است! حوزه امروز حتى داراى گرایشهاى تخصصى نیز هست و رشته‏هاى تخصّصى تبلیغ، کلام، فلسفه، اقتصاد اسلامى، جامعه‏شناسى و علوم سیاسى در آن تأسیس شده است.

بلى، همه اینها هست و به‏جا و ضرورى هم هست، امّا آن‏چه نبوده و هنوز هم نیست، آموزش جامعه نگر است!

 

ویژگیهاى آموزش جامعه نگر

وقتى که عنوان آموزش مطرح مى‏شود، به سرعت این سوال رخ مى‏نماید که آموزش چه چیزى، به چه کسى و براى چه هدفى؟

این‏که حوزه‏هاى علمى چه چیزى را مى‏خواهند آموزش دهند، به نظر مى‏رسد چندان مبهم و نیازمند تعریف نباشد; زیرا روشن است که رسالت و وظیفه اصلى حوزه‏هاى دینى، آموزش علوم، معارف و متون دینى به کسانى است که به انگیزه فراگیرى همان علوم و متون وارد این مجموعه علمى شده‏اند!

اگر کسى گمان کند که این مقدار از آگاهى نسبت به موضوع آموزش حوزه‏ها، دردى را درمان مى‏کند، بسى ساده‏اندیش است و اهمیت پرسش را درنیافته است. این‏که گفته شود موضوع تعلیم و تعلم در حوزه‏هاى علمیه، مباحث دینى است، مثل این است که گفته شود موضوع تعلیم و تعلّم در دانشگاه‏هاى علوم تجربى، علوم تجربى است. آیا این تعریف مى‏تواند مبناى روشنى براى شکل‏گیرى و طراحى یک مجموعه کارآمد علمى و آموزشى باشد، یا این‏که، این تازه اول تأمل و تحقیق و بررسى است که اساساً چه نوع مباحثى در قلمرو علوم دینى4 مى‏گنجد و هر بحث و موضوع تا چه مرحله‏اى باید آموزش داده شود. آیا علوم دینى قرآن محورند یا حدیث محورند یا عقل محور و فلسفه محورند یا محور اصلى همه آنها فقه الاحکام است.

تعریف دیروز و تا حد زیادى امروز حوزه‏ها این است که اوج رشد و شکوفایى دانش حوزه و تبلور آن در فقه الاحکام است. فقیه یعنى کسى که بتواند احکام فرعیه را از اصول و منابع شرعى، براساس معیارهاى علمى استنباط، به دست آورد و بگوید چه چیز حلال و چه چیز حرام است، چه چیز پاک و چه چیز نجس است و باید نماز را چگونه خواند و روزه را چگونه گرفت و در نهایت، خمس و زکات به چه چیزهایى تعلّق مى‏گیرد!

به همین دلیل، والاترین مرتبه حوزه‏هاى علمیه، مرتبه رسیدن به اجتهاد در فقه الاحکام است و شاخص‏ترین نمادِ رشدیافتگى یک عالم حوزوى، حاشیه بر عروةالوثقى و ارائه رساله عملیه است. در این تعریف، دین، یعنى فقه الاحکام و رسالت اصلى پیامبر، یعنى آموزش دادن واجب و حرام و بس.

عالمان و فقیهان حوزه، در مقام بحث و موعظه و خطابه، دین را بسى گسترده‏تر و کارسازتر از این تعریف مى‏کنند، اما در مقام عمل، آن‏چه اعتبار به شمار مى‏آید، نه فقه الاخلاق و فقه القرآن و فقه الکلام و فقه الاقتصاد و فقه المعرفه است که باز هم فقه الاحکام الفرعیه است.

به همین دلیل است که با گذشت سالهاى متمادى از شکل‏گیرى مدیریت حوزه‏هاى علمیه، کار تحول و برنامه‏ریزى، به کندى و دشوارى هرچه تمام پیش مى‏رود، زیرا چهره‏هاى معتبر فقه الاحکامى حوزه، به خروج حوزه‏ها از این زاویه و گام نهادن جدى در فضاهاى موردنیاز نسل مخاطب، رضایت نمى‏دهند، بلکه به این تحول و تغییر اعتقاد ندارند.

 

آموزش براى چه کسى؟

دومین پرسش مهم پیش روى یک نظام آموزشى - تربیتى این است که موضوع مورد آموزش، براى چه کسى و در چه سطحى به اجرا درخواهد آمد. برخلاف آزمونهاى ورودى حوزه، هنوز که هنوز است درهاى حوزه به صورت رسمى و غیررسمى بر روى هر نیرویى که اراده کند وارد حوزه شود باز است.

مشکل این واقعیت تلخ، علاوه بر تهدیدهاى امنیتى حوزه در آینده و امکان نفوذ عناصر شناخته نشده یا فاقد هویت جدى علمى و فرهنگى، این است که از این طریق برخى از پایین‏ترین استعدادها، که مجالى در سایر میدانهاى علمى و عملى نیافته‏اند، وارد نظام حوزه شده و با حضور و منش خود، چهره علمى حوزه را مخدوش کرده و به صورت عناصر باطل، ناکارآمد، سطحى‏نگر و بى‏دانش، انگل و بى‏خاصیت در سطح جامعه عرض اندام کرده و سیماى روحانیت را در نگاه توده مردم - بویژه نسل جوان و تحصیل کرده - مخدوش مى‏کنند و یا در نهایت به صورت رسوبهاى بى‏خاصیت و دست و پاگیر در داخل حوزه‏ها باقى مانده و با امرار معاش از شهریه اندک و گاه تکدى روزگار مى‏گذرانند و سیاهى لشگر برخى بیوت مى‏شوند.

اى کاش، آنان که خواسته یا ناخواسته بر مدیریت حوزه‏ها اثر مى‏گذارند و یا جلوى برخى اصلاحات را مى‏گیرند، از آفات و پیامدهاى سنگین این بى‏ضابطگى خبر داشتند و در نتیجه احساس مسؤولیت مى‏کردند.

گذشته از این مشکل، باید یادآور شد که چون در حوزه جامعه‏نگرى صورت نگرفته است، و ما به طور دقیق نمى‏دانیم که چند نیروى مبلغ یا محقق یا معلم و استاد و نویسنده و هنرشناس و اقتصاددان و جامعه‏شناس و... لازم داریم و باید براى چه سطح از نیاز اجتماعى نیرو آموزش دهیم و تربیت کنیم، نمى‏دانیم چه شمار طلبه با چه سطحى از استعداد فراگیرى و کارآمدى باید جذب شوند و درچه زمینه‏هایى و تا چه میزان آموزش باید ببینند.

به دلیل نداشتن همین شناخت و برنامه‏ریزى است که امروز پس از سى سال که از شکل‏گیرى نظام اسلامى سپرى شده است، هنوز درسهاى معارف اسلامى در دانشگاه‏هاى کشور، از نیروى لازم براى تدریس برخوردار نیست و این ظرفیت عظیم که بالاترین ظرفیت آموزش معرفت دینى در سطح تحصیل کردگان و جوانان دانش‏پذیر جامعه است، آن‏گونه که باید مورد استفاده قرار نمى‏گیرد و بخشهاى درخور توجهى از آن به هدر مى‏رود و یا به بازدهى اندک مى‏رسد، در حالى که ما در حوزه همچنان دلخوشِ اعزام طلاب به شهرها و روستاهاى دور افتاده و تشکیل مجالس وعظ و خطابه، با جمعیتهاى اندک و انگشت‏شمار هستیم که البته کارى است مورد نیاز، اما آن را هم، که بیش‏ترین همّ و غمّ‏مان است، نتوانسته‏ایم به درستى سامان بدهیم و با برنامه‏ریزى دقیق و سامان مندانه از نیروهاى قوى، درس خوانده، فهیم و آشناى به مبانى دینى و آگاه از مسائل سیاسى و اجتماعى، در ارشاد مردمان شهر و روستا، بهره ببریم و نیز نتوانسته‏ایم تمام مردم مشتاق دور و نزدیک را از یک پوشش تبلیغى مناسب، بهره‏مند سازیم و به آنان آگاهى بدهیم، و با دانش و فرهنگ دینى آشناى‏شان سازیم که این حق آنهاست.5

بارى، امروزه، حوزه‏ها به مغزهاى متفکر و برنامه‏ریز ارشادگرى و هدایت‏گرى و پاسخ‏گویى نیاز دارند که چسان نیرو خوش فکر، روشن‏اندیش، برخوردار از اندیشه‏هاى ناب، براى عرصه‏هاى گوناگون تبلیغى تربیت شوند و چگونه از زمینه‏هاى موجود براى نشر حقایق دینى، استفاده گردد. نمى‏شود سلیقه‏اى، دیمى و گتره‏اى عمل کرد که نتیجه آن، همان خواهد بود که هست.

حوزه هنوز اعتقادى به بهره‏گیرى از ظرفیتهاى هنرى ندارد تا استعدادهاى هنرى را جذب خود کند و پیام دین را در قالب ابزارها و امکانات نوین هنرى به جامعه مخاطبان عرضه کند. و این‏گونه است که صحنه هنر از اندیشه و باور و روح دینى فقیر مى‏شود و به وسیله ما حوزویان مورد انتقاد شدید قرار مى‏گیرد. ما یاد گرفته‏ایم که نقد کنیم و ایرادها را برشماریم، گویى وظیفه‏اى در جهت ساختن و آموزش دادن و تولید کردن نیروها براى ساحتهاى نوین تمدن جدید نداریم.

حوزه ما، چون دانشگاه ما، امروز پذیراى صدها و هزاران طلبه و دانشجوى خارجى از کشورهاى مختلف جهان است، ولى در هر دو ساحت براى این نیروها برنامه‏ریزى خاصى نشده است و همان مواد و آموزشهایى که به نیروهاى بومى داده مى‏شود به آنان نیز ارائه مى‏گردد.

این موضوع شاید در آموزشهاى دانشگاهى، چندان شگفت ننماید; زیرا به هرحال پزشکى یا روان‏شناسى یا علوم ریاضى و مهندسى در ایران و غیر ایران فرق چندانى، شاید نداشته باشد، اما مخاطب‏نگر نبودن آموزشهاى حوزه، مشکلات جدى را براى طلاب خارجى در پى دارد. طلبه‏اى که از پاکستان، هند، افغانستان و... به ایران آمده و تحصیل مى‏کند; ظرفیتها، نیازها و آموزشهایى که باید ببیند، با طلبه‏اى که از آذربایجان، قزاقستان، چین، آفریقا و اروپا آمده است، هریک با دیگرى متفاوت است. آموزشهاى ناقص و ناکارآمدى که به این نیروها داده مى‏شود، وقتى خود را نمایان مى‏سازند که این عناصر به محیط هاى خود بازگردند و ابزار و امکانات و دانشهاى لازم براى تأثیرگذارى بر جامعه خود را نداشته باشند و نتوانند در محیط خود به جایگاه قابل قبول اجتماعى راه یابند و به صورت عناصر ناکارآمد و یا سرخورده جلوه کنند. این مشکل در دانشگاه‏ها به شکل دیگرى براى دانشجویان خارجى مطرح است و آن این است که دانشجویان خارجى در تعامل فرهنگى با دانشجویان ایرانى و تطبیق میان آن‏چه از ایران انقلابى و دینى تصور مى‏کرده‏اند، با آن‏چه از نزدیک تجربه مى‏کنند گرفتار سردرگمى و بدبینى مى‏شوند و به شکل‏هاى گوناگون از منش و شخصیت و فضاهاى آموزشى و فرهنگى ما زده مى‏شوند و گاه در شمار نیروهاى منتقد و مخالف درمى‏آیند.

 

آموزش به چه هدفى و براى چه جامعه‏اى

چه بسا موضوع اصل این نوشته، همین عنوان بود، ولى چنان که شاهد بودید، این موضوع به طور جدى بر سایر مسائل آموزشى تأثیر مى‏گذارد، زیرا در بسیارى از موارد، تا جامعه هدف و مخاطبان اصلى و نهایى آموزشى تعریف نشود، نه جذب طلبه و معیارهاى آن به درستى شناخته مى‏شود و نه موادى که باید به طلبه‏ها آموزش داد و نه سطح آموزشى و جهت و گرایش آن.

بزرگ‏ترین انتقاد به نظام آموزشى گذشته و حال حوزه‏ها این است که این آموزش، متناسب با جامعه‏اى نیست که در نهایت حوزویان باید دانش و کارآمدیهایى که کسب کرده‏اند، تقدیم آنان نمایند.

آن‏چه به صورت رسمى و جدى در حوزه‏ها معمول است فرقى با پنجاه سال قبل ندارد و اگر مؤسسات تخصصى در زمینه‏هاى علوم قرآن، تاریخ، فلسفه و کلام، اقتصاد و حقوق شکل گرفته است، جنبه فرعى و جانبى دارد و طلبه از آغاز با یک جهت‏گیرى و جهت‏یابى و استعدادشناسى دقیق وارد آن حوزه‏ها نشده است و ارتباط این توان‏مندیهاى به دست آمده، با میدانهاى علمى اجتماعى نیز تعریف نشده است و مباحثى چون اقتصاد، فارغ از نیازهاى عملى و پژوهشى و کارکردى نظام، دنبال شده است.

به هرحال، حوزه‏هاى علمیه روزى باید آموزشهاى خود را کاملاً با نیازهاى گسترده و متنوع جامعه مخاطب هماهنگ کنند و براساس این شناخت، به جذب و آموزش و اعزام نیروها اقدام نمایند و از حرکت مبتنى بر حدس و گمان در ساحَتِ رشته‏هاى تخصصى علوم دینى و آموزشهاى فقهى و اصولى و فعالیتهاى تبلیغى پرهیز کنند و با شناخت و بصیرت لازم مبتنى بر آمار به تصمیم‏گیرى بنشینند.

در پایان یادکرد این نکته دور از اهمیت نخواهد بود که آفت فاصله داشتن آموزش با نیازهاى جامعه و کاربردى نبودن آموزشها در صحنه زندگى عملى، مشکلى است که نظام آموزشى دانشگاهى ما نیز به آن مبتلاست و یکى از دلایل ناکارآمدى پایان‏نامه‏ها و سردرگمى فارغ‏التحصیلان دانشگاه براى کاریابى و فعال شدن در زمینه گرایشهاى تحصیلى خود، به این موضوع باز مى‏گردد.

اگر مى‏بینیم که حجم بالاى دانشجویان دانشگاه و ارائه میلیونها ساعت واحد درسى، به تولید اندکى از علم و نظریه‏پردازى مى‏انجامد و دانشگاه‏ها در بخشهاى زیادى جز رشته‏هاى تجربى و علمى که ناگزیرند در ساحت عینیت و عمل آموزش را دنبال کنند، در بقیه زمینه‏ها به دبیرستان شبیه‏ترند تا دانشگاه و دلیل آن، فاصله عمیق میان نیازهاى واقعى جامعه و آموزشهایى است که برگرفته از الگوهاى غربى نیم قرن، بلکه یک قرن قبل اروپا و آمریکاست، بدون این‏که بومى شده باشد و یا همپاى زمان، تغییرها و تحولات لازم را پیدا کرده باشد.

بنابراین، ایستایى در الگوى آموزشى و نگرانى و سستى در امر تحول و تغییر و دلبستگى به روشهاى سنتى، بیش از آن‏که بلایى حوزوى یا دانشگاهى باشد، مشکلى فرهنگى و ملى است که باید مصلحان اجتماعى به درمان آن در هر دو ساحَت بیندیشند و جلو هرز رفتن نیروها، امکانات و فرصتها را بگیرند. ولى براستى چه نهاد یا سازمان و یا مجموعه‏اى این کار را بر عهده دارد و دنبال مى‏کند!

احمد ترابى

پى‏نوشتها:

آ.

»خرج رسول اللّه، فاذا فى المسجد مجلسان: مجلس یتفقهون، ومجلس یدعون اللّه ویسألونه. فقال کِلاَ المجلسین الى خیر. أمّا هولاء فیدعون اللّه، وامّا هؤلاء فیتعلَّمون ویفقهون الجاهل. هؤلاء افضل، بالتّعلیم اُرسِلتُ. ثم قعد معهم. »            منیة المرید/13، الحیات، ج 35 - 34 / 1.

رسول خدا(ص) از خانه بیرون آمد، دید در مسجد دو گروه هستند و هریک از آن دو گروه، به کارى مشغول است: گروهى به بحث و بررسى در باب دین وقت خویش را ویژه ساخته بودند و گروهى به راز و نیاز با خداى خویش مشغول بودند. فرمود: هر دو گروه به سوى نیکى و کار خیر در حرکت‏اند. آن گروه، خدا را مى‏خوانند و آن گروه مى‏آموزند و به کسانى که نمى‏دانند، مى‏فهمانند. آنان که مى‏آموزند و به دیگران مى‏فهمانند، برترند. من براى آموزاندن برانگیخته شده‏ام. آن‏گاه در کنار کسانى به بحث و کندوکاو در دین مشغول بودند، نشست.

2. سوره جمعه، آیه2.

3. بى‏گمان اگر حوزه به انبوه آیات و روایات در این باب توجه مى‏کرد و آنها را به درستى و با برنامه‏ریزى دقیق و همه‏سویه، سرلوحه کار و برنامه خویش قرار مى‏داد، غیر از این بود که هست و نیز جامعه شیعى غیر از این بود که هست. جامعه شیعى، پیوندى ناگسستنى و بسیار ژرف با حوزه‏هاى علمیه و عالمان و روحانیان خود دارد و این نهاد مقدس و برآمدگان از آن را، اسوه خود مى‏انگارد و تلاش مى‏ورزد با اسوه قرار دادن آنها، به حرکتهاى خود جهت و معنى ببخشد، از این‏که مى‏بینیم عقب‏مانده و در عرصه و ساحت علم، طلایه‏دارى نمى‏کند، از این روست که اسوه او امروزه از میان‏دارى برکنار است و در عرصه‏هاى گوناگون حضور بنیادین، نقش آفرین و جهت‏دهنده ندارد.

اما با این همه تأکیدهاى قرآن و سیره روشن و سخنان روشنگر رسول گرامى اسلام و ائمه اطهار، حوزه‏هاى شیعى، طلایه‏دار دانشهاى موردنیاز نیستند، دردى سخت و بیمارى است مزمن که مصلحان و طبیبان دوار، باید به درمان آن برخیزند وگرنه موجب هلاکت و افول آن خواهد شد.

شهید مطهرى از مصلحانى بود که به درمان این درد برخاست و راه‏هایى را براى درمان نمود که امروزه جا دارد در فضاى عطرآگین نظام مقدس جمهورى اسلامى، زعماى حوزه بدانها توجه جدى بکنند.

وى، درباره این‏که چرا و به چه علتها و سببهایى فریضه علم متروک مانده و شناخته نشده است و این دستور مهم و حیاتى، به جز در قرنهایى که اسلام پرچمدار علم و فرهنگ و تمدن بود و نهضت علمى عظیم و کم‏نظیرى پدید آورد ، اجرا نشد و به حقیقت نپیوست، مطالب بس مهم و راهگشایى را ذکر مى‏کند و سپس مى‏افزاید:

»بعضى علتهاى دیگرى ذکر مى‏کنند. مدعى هستند که: علت این‏که دستورهاى اسلام راجع به علم، زمین خورده، این بود که حسابى از جایى برداشته شد و به جاى دیگر گذاشته شد. و به تعبیر دیگر، اعتبارى از حسابى برداشته شد و به حساب دیگر ریخته شد. مثل این‏که کسى در بانک حسابى داشته باشد و دولت اعتبارى براى آن حساب باز کند و بعد بیایند این اعتباررا از آن حساب بردارند و به پاى حساب دیگر بریزند.

این دسته مى‏گویند علت این‏که دستورهاى اسلام در باب علم، زمین خورد این بود که آن‏چه اسلام به حساب علم و تشویق عموم به تعلیم و باسواد شدن و فضیلت علم گفته بود، همه به حساب عالم و تشویق به احترام و دست‏بوسى و فضیلت عالم گذاشته شد و مردم به جاى این‏که توجه پیدا کنند که خودشان سواد پیدا کنند و تا حدّى که مقدورات خودشان و فرزندان‏شان باسواد و عالم شوند، توجه‏شان معطوف شد به این‏که اجر و فضیلت را در احترام و خضوع نسبت به علما کسب کنند. نتیجه همین شد که هست. این مطلب، تا اندازه‏اى درست است. زیرا هرچند علما و محققین اسلامى، همچون تحریفى را مرتکب نشده‏اند، ولى در نوشته‏هاى سطحى و ساده‏اى که به دست مردم رسیده و در منابر و مواعظ معمولى، منطق همان بوده. اتفاقاً سر و کار مردم، با همین نوشته‏ها و همین منابر و مواعظ بوده، نه گفتار فلان محقق که در فلان کتاب علمى خود، از این موضوع بحث کرده است. در بیانات برخى علماى اسلامى هم، اگرچه آن انحراف که ذکر شد نیست، ولى یک نوع جمود و انحراف دیگرى، کم و بیش دیده مى‏شود که البته آن هم، در کُند کردن تیغِ فرمانهاى اسلام درباره علم، تأثیر داشته است و آن انحراف این است که هر دسته و طبقه و صنفى از علماى اسلام، محکم چسبیده‏اند که مقصودِ رسول اکرم(ص) از آن علمى که فرموده »فریضه» است، همان علمى است که ما داریم.

اخیراً در کتابِ محجة البیضاء مرحوم فیض به کلامِ جامعى در این زمینه برخوردم که على الظاهر، ایشان هم این کلام را از غزالى نقل کرده‏اند. غزالى مى‏گوید: علماى اسلام، در تفسیر این حدیث، تقریباً بیست فرقه شده‏اند و هر فرقه‏اى، اهل علم و فنى بوده‏اند. گفته‏اند: مقصود این حدیث، همان علم و فن ما است. متکلمین گفته‏اند: مقصود پیغمبر از جمله: »طلبُ العلم فریضةُ على کلِّ مسلمً» علم کلام است; زیرا علم کلام، علمِ اصول دین است. علماى اخلاق گفته‏اند که مقصود علم اخلاق است که آدمى بداند منجیات چیست و مهلکات چیست؟ فقها گفته‏اند که مقصود علم احکام است که لازم است هرکسى، یا مجتهد باشد و یا از مجتهدى تقلید کند. مفسرین گفته‏اند که مقصود علم تفسیر است، زیرا تفسیر، علم به کتاب اللّه است. محدثین گفته‏اند: مقصود علم حدیث و روایت است، چون همه چیز، حتى قرآن را از روى احادیث باید فهمید. متصوفه گفته‏اند، مقصود علم سیر و سلوک و مقامات نفس است و همین طور....

بعد، خود او بیانى دارد که گرچه کاملاً جامع نیست، ولى نسبتاً جامع الاطراف‏تر است. خلاصه این است که مقصود پیغمبر(ص)، هیچ‏کدام از اینها انحصاراً نیست. اگر مقصود پیغمبر(ص) خصوص یکى از این رشته‏ها بود، تصریح مى‏کرد که مثلاً علم کلام است. یا اخلاق، یا تفسیر، یا فقه، یا حدیث است. باید دید از نظر اسلام، چه چیزى لازم و واجب است، به وجوب عینى، یا وجوب کفایى. و اگر راه انجام آن تکلیف، تحصیل علم و یاد گرفتن است، باید گفت، تحصیل آن علم، واجب و لازم است. »                            ده گفتار / 141 - 139، صدرا، 61.

4. شهید مرتضى مطهرى درباره علوم دینى و غیردینى، مى‏گوید:

»اصطلاحى شده که ما بعضى از علوم را، علوم دینى و بعضى را علوم غیردینى بخوانیم. علوم دینى، یعنى علومى که مستقیماً مربوط به مسائل اعتقادى، یا اخلاقى، یا عملى دین است و یا علومى که مقدمه یادگرفتن معارف، یا دستورها و احکام دین است، از قبیل ادبیات عرب، یا منطق.

ممکن است بعضى این طور خیال کنند که سایر علوم، به کلى، از دین بیگانه‏اند و هرچه در اسلام درباره فضیلت علم و اجر و ثواب تحصیل علم، گفته شده، منحصر است به آن‏چه که اصطلاحاً علوم دینى گفته مى‏شود. یا اگر پیغمبر اکرم(ص) علم را فریضه خوانده، منحصراً مقصود همین علومى است که اصطلاحاً علوم دینى خوانده مى‏شود. حقیقت این است که این، اصطلاحى بیش نیست. از یک نظر علوم دینى منحصر است به همان متون اولیه دینى، یعنى خود قرآن کریم و متن سنت پیغمبر، یا اوصیاى آن حضرت. در صدر اسلام هم که هنوز مردم به خود اسلام آشنا نبودند، بر همه واجب و لازم بود که قبل از هر چیز، همین متون اولیه را یاد بگیرند. در آن وقت، هیچ علمى، نه کلام، نه فقه و نه اصول و نه منطق و نه تاریخ اسلام و نه علم دیگر، وجود نداشت. این که در حدیثى نقل شده که پیغمبر اکرم(ص) فرمود:

»انما العلمُ ثلاثة: آیهُ محکمه وفریضة عادلة وسنة قائمة. »

که خلاصه‏اش این است یاد گرفتن آیات قرآن و فراگرفتن حدیث پیغمبر، ناظر به تکلیف و وضع آن روز مسلمین است، ولى بعداً مسلمین با آن متون اولیه، که به منزله قانون اساسى اسلام است ،آشنا شدند و به حکم فرمان قرآن و حدیث پیغمبر، علم را مطلقاً به عنوان یک فریضه مسلم شناختند و تدریجاً علومى مدون شد و به وجود آمد. لهذا از نظر دیگر، هر علمى که به حال مسلمین مفید باشد و گرهى از کار مسلمین باز کند، آن علم، فریضه دینى و علم دینى است. ما چرا نحو و صرف و لغت عرب را علوم دینى مى‏دانیم، آیا جز از این راه است که نفع و فادیده‏اى را دربر دارد که موافق با منظور اسلام است؟

به چه مناسبت ما اشعار عشقى امرؤالقیس و اشعار خمرى ابونواس را به عنوان تحصیل علوم دینى یاد مى‏گیریم؟ البته براى این‏که ما را در فهم زبان قرآن کمک مى‏کند. پس هر علمى که به حالِ اسلام و مسلمین نافع است و براى آنها لازم است، آن را باید از علوم دینى شمرد. و اگر کسى خلوص نیت داشته باشد و براى خدمت به اسلام و مسلمین، آن علم را تحصیل کند، شمول اجر و ثوابهایى که در تحصیل علم گفته شده، هست. مشمول این حدیث است که:

»واَنّ الملائکة لتضعُ اجنحتها لطالب العلم»

فرشتگان، زیر پاى طالبان علم، پر مى‏نهند.

اما، اگر خلوص نیت در کار نباشد، تحصیل هیچ علمى ولو یاد گرفتن آیات قرآن باشد، اجر و ثوابى ندارد.

اساساً، این تقسیم درستى نیست که ما علوم را به دو رشته تقسیم کنیم: علوم دینى و علوم غیردینى، تا این توهم براى بعضى پیش بیاید که علومى، که اصطلاحاً علوم غیردینى نامیده مى‏شوند، از اسلام بیگانه‏اند. جامعیت و خاتمیت اسلام، اقتضاد مى‏کند که هر علم مفید و نافعى را که براى جامعه اسلامى لازم و ضرورى است، علم دینى بخوانیم. »                                                                           همان / 147 - 145.

5. براى درمان این درد مزمن و ریشه‏کن کردنِ این آفت که شمارى در لباس دین به رهزنى مى‏پردازند و یا با عاطل و باطل بودن و ناکارامدى و زندگى انگل‏وار خود، چهره کریه و مشمئز کننده‏اى از روحانیت به نمایش مى‏گذارند، شهید بهشتى، این‏گونه راه‏حلّ مى‏دهد:

»آیات قرآن، بخصوص آن قسمت که مربوطِ به روحانیون یهودى و مسیحى است و روایات ما، در ابواب علم و مقام عالم و معرفى علماى حق و علماى باطل، علمائى که اسلام مى‏پسندد و آنها که نمى‏پسندد و طرد مى‏کند، راه را براى سوداگران زهدفروش، یا علم‏فروش که بخواهند علم دین و تظاهر به تقوى را وسیله کسب مال و شهرت و تفوق بر مردم دیگر قرار دهند، بسته است. ولى ضامن اجراى هر طرح صحیح در هر زمان و مکان، بیدارى افکار عمومى و مراقبت همگانى است. در این مورد و موارد دیگر، اگر عملاً انحرافاتى پیش‏آمد، معلول ناآشنایى مسلمانان،به حقایق و کوتاهى آنها در عمل است. به همین جهت، نخستین قدم براى مبارزه با این انحرافات آن است که حقائق اسلامى، به همان صورت که پیشوایان الهى گفته‏اند، بى‏پرده و صریح براى عموم گفته شود. با وسائل ارتباطى امروز و با تسهیلات فراوان که در کار طبع و نشر طرق دیگر انتشار افکار پدید آمده، کمک به بیدارى افکار در هر قسمت آسان‏تر و به همان اندازه ضرورتر شده است.»                                         ر وحانیت در اسلام/ 24 - 23، قیام، قم.

6.

»فلولا نفر من کل فرقةً منهم طائفة یتفقهوا فى الدّین ولیُنذروا قومهم اذا رجعوا الیهم... » توبه، 122

چرا کوچ نکنند )و به نزد استادان و مراکز علمى نروند( از هر فرقه‏اى از مردم، دسته‏اى، تا علم دین بیاموزند و چون به سوى مردم خویش )همشهریان، هم روستاییان، هم‏چادران خویش( بازگردند، آنان را از کردار ناشایست و جهل و بى‏اطلاعى( بیمناک سازند.

این اصلى که قرآن پى ریخته است، ارج والاى تربیت اسلامى را آشکار مى‏دارد.

در نظام تربیت قرآنى، رسولان به عنوان علم اعزام مى‏گردند، نه تنها موعظه، یا تبلیغ. پایه بر نشر آگاهى نهاده است و نشر فرهنگ دینى. و از این‏جاست که حقوق مردمِ دورافتاده از مراکز، از نظر دست‏یافتن به علم و آگاهى نیز محفوظ مى‏ماند. حق انسانى ایشان رعایت مى‏شود. به جاى این‏که به شهرها و مراکز دعوت شوند - که براى آن‏گونه مردمان، در بیش‏تر موارد، امکان کوچیدن، یا سفرهاى فردى نیست - باید عالمانى پرهیزگار و متعهد تربیت شوند و مشعل علم و آگاهى را به درون آبادیها و روستاها و صحراها و کوه‏ها و چادرها ببرند. و اگر همواره این‏گونه عمل شده بود، معلوم بود که امروز سطح فرهنگ ملتهاى مسلمان، در چه پایه بود.»

دانش مسلمین، محمدرضا حکیمى/16.