سازماندهى حوزه و مرجعیت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


حوزه: همان گونه که مستحضرید، مقام معظم رهبرى در آذرماه سال 1386، در دیدار با گروهى از نخبگان و فضلاى حوزه‏هاى علمیه، از تحول در حوزه‏ها و مدیریت تحول، سخن به میان آورد و زوایایى‏از مطلب را شکافت. حضرت‏عالى این ایده بلند و سرنوشت‏ساز را با چه ساز و کارهایى و چه اولویتهایى تحقق‏پذیر مى‏دانید.

استاد: اعوذباللّه من الشیطان الرجیم. بسم اللّه الرحمن الرحیم. براى تحول در حوزه، باید ببینیم که چه داریم و چه باید داشته باشیم، تا معلوم شود که تحول در چه باید صورت بگیرد.

ما در حوزه در حال حاضر، یک بخش آموزش داریم و یک بخش تربیت. بخش بسیار مهم کار حوزوى، تربیت است. به نظر من در حوزه دو گونه تربیت باید باشد. تاکنون فقط یک گونه تربیت موردتوجه بوده است; تربیت اخلاقى و معنوى که البته بسیار مهم است; اما بُعد دیگر تربیت که نیاز است، ولى به درستى مورد توجه قرار نگرفته، تربیت طلاب براى ایجاد مهارتهاى لازمِ مربوط به کار حوزوى است.

بخش سوم، که بسیار لازم است تشکل و سازماندهى است. منظور ما از تشکل و سازماندهى، ایجاد اداره‏اى براى ارائه خدمات به حوزویان نیست. تاکنون، آن‏چه در حوزه انجام گرفته، تأسیس اداراتى است که خدمات‏رسانى به طلاب را تنظیم کنند، چه در زمینه آموزشى و یا خدمات‏رسانى رفاهى. مجموعه شوراى مدیریت و تشکیلاتى که در حوزه داریم، پایه‏ریزى‏اش مدیریت خدمات است، نه مدیریت حوزه. اداره‏اى تأسیس شده تا خدمات را به طور منظم ارائه دهد; خدمات علمى براى آموزشهاى معین، با وضع مقررات خاص و خدمات رفاهى، مثل تنظیم شهریه، بیمه طلاب، خدمات مسکن و... .

آن‏چه موردنیاز حوزه است، سازماندهى است. مراد از سازماندهى، ایجاد سازمانى است که حوزه را منظم کند; یعنى عالم حوزوى از بدو ورود تا هنگام مرگ، جایگاه و کاربرى و آمادگیهاى لازم‏اش، همه، سازماندهى شود. طلبه‏اى که وارد حوزه مى‏شود، معلوم شود که براى چه کارى مى‏خواهد آماده شود و آمادگیهاى لازم را پیدا کند. و سپس بهره‏ورى او را نیز ساماندهى کند. الان حوزه چنین سازمان و تشکیلاتى ندارد. اگر داشت باید ارائه خدمات حوزوى به همه نهادهاى دولتى و غیردولتى، با هماهنگى این تشکیلات انجام مى‏شد. اگر طلبه‏اى بناست مسؤول عقیدتى - سیاسى شود، اگر بناست مسؤول نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى شود، اگر قرار است امام جمعه شود، باید با هماهنگى این سازمان و تشکیلات انجام شود، سازمان و تشکیلات حوزه باید اطلاعات لازم را از هر طلبه داشته باشد. آمادگیهاى او را بشناسد، مهارتهاى او را بداند و بداند که این طلبه به درد چه کارى مى‏خورد. توان‏سنجى طلاب یکى از کارهاى این تشکیلات است.

یکى از مشکلاتى که الان روحانیون ما دارند این است که جمع عظیمى از نیروهاى حوزوى ما به سنین کهولت که مى‏رسند، هیچ جایگاهى در جامعه ندارند. در حوزه قم اگر 30 هزار، 40 هزار نیرو داشته باشیم 60 - 50 درصد این نیروها نمى‏دانند که چه بکنند و به چه دردى مى‏خورند. در حالى که روى این نیروها کلى سرمایه‏گذارى شده و نیروهاى به درد بخورى هستند. ما در حوزه هیچ نیرویى که مفید نباشد، نداریم. هر روحانى یک کارآیى خاص دارد; اما چون سازمان درستى نداریم، از این همه امکانات و استعدادها، بهره‏بردارى نشده است، لذا با وجود این همه نیرو، شهرها و روستاهاى زیادى در کشور فاقد یک مبلغ و یک مربى و یک معلم دینى هستند و در سوز نیاز به آنها مى‏سوزند; اما در مراکز حوزه، نیروهاى مازادِ نیاز عجیبى متراکم‏اند که مشکل‏ساز شده است.

البته نباید ناسپاسى کرد. کارهایى که تاکنون در جهت سازماندهى وضع حوزه انجام گرفته، چه خدمات آموزشى و چه رفاهى، گامهاى بسیار مهمى است و باید از بزرگوارانى که در این زمینه، فعالیتهایى انجام داده‏اند، تشکر کرد. افرادى واقعاً تأثیرگذار و سهیم بوده و کار را تا حد زیادى پیش برده‏اند. چون بحث نقّادى نظام موجود است و با یک نگرش جامع مى‏خواهیم مسائل را بیان کنیم، اینها را عرض مى‏کنم، نه این‏که آن‏چه را انجام گرفته است کم ارزش تلقى کنیم. کارى که انجام گرفته بسیار باارزش و سنگین است; لکن به نظر ما آن‏چه تاکنون انجام شده کافى نیست.

کار دیگر تشکیلات حوزوى این است که: رابطه حوزه را با جامعه و نهادهاى اجتماعى تعریف و فعال کند. ما الان رابطه تعریف شده‏اى بین حوزه و جامعه نداریم، جز این که افراد حوزه با بدنه جامعه ارتباط دارند و ارتباط کاملاً شخصى، فردى و بر مبناى توانایى فردى عناصر حوزوى است. تشکیلات حوزوى، هیچ نقشى در ایجاد این ارتباط و فعال کردن و جهت‏دهى آن نداشته است. حال آن که یکى از کارهاى مهم تشکیلات حوزه این است که ارتباط نیروها و نهادهاى حوزوى را با بدنه جامعه، فعال کند.

 

حوزه:: یادآور شدید یکى از کارهاى تشکیلات حوزه آن است که مدیریتى پدید آورد تا در حوزه‏ها به تناسب نیازهاى جامعه نیرو تربیت شود و به صورت برنامه‏ریزى شده آنان را به عرصه اجتماع وارد کند. به نظر حضرت‏عالى نهادهایى که به گونه‏اى در جهت برقرارى و تواناسازى چنین پیوندى میان حوزه و جامعه به تلاش برخاسته‏اند مانند دفتر تبلیغات و مراکزى مانند آن، آیا مى‏توانند به عنوان بازوهاى کمکى براى تشکیلات حوزه تعریف شوند.

استاد: ما به تشکیلات جامع نیاز داریم، تا ارتباط حوزویان و نهادهاى حوزه با تشکیلات حوزه ارتباط تعریف شده و درون سازمانى باشد، نه ارتباط برون سازمانى. دفتر تبلیغات و مراکزى مانند آن، هرکدام سازمان جداگانه‏اى است. ما الان مجمع الجزایر در سطح حوزه هستیم که یکى از این جزایر، شوراى مدیریت است، جداى از جزایر دیگر. این گونه نیست که اینها تشکیلاتى باشند که شوراى مدیریت در رأس آنها باشد، چنین چیزى نیست.

در حالى که اگر واقعاً بخواهیم حوزه متشکل و سازمان یافته‏اى داشته باشیم، باید تمام مراکز حوزوى، درونِ این تشکیلات فراگیر بروند و رابطه آنها با سازمان حوزه، رابطه درون تشکیلاتى باشد، نه رابطه برون تشکیلاتى. ارتباط زیرمجموعه با مرکز باشد، نه ارتباط یک مرکز با مرکزى دیگر.

 

حوزه: تحول، کم و بیش آسیبهایى در پى دارد، بفرمایید تحول در حوزه‏ها چگونه باید مدیریت بشود، تا در عین بهره‏مندى از برکتها و ثمره‏هاى شیرین آن، از آسیبهایى که ممکن است گریبان‏گیر حوزه‏ها بشود در امان بماند.

استاد: به نظرم مهم‏ترین نکته این است که: جهت و هدف این تحول بر مبناى نیازها و کمبودهاى واقعى، که بر مبناى کارشناسى انجام مى‏گیرد، صورت بگیرد، نه بر مبناى جوسازیها و فضاسازیهایى که گاهى بر حوزه تحمیل مى‏شود.

براى مثال، بعضى از فضاسازیهایى وجود دارد که گفته مى‏شود بعضى از علومى که در حوزه تدریس مى‏شود، موردنیاز نیست، یا بعضى از بخشهاى این علوم زاید است. جوسازیهایى که علیه فقه و اصول و حتى ادبیات مى‏شود، به نظر من بعضى اینها از بیرون حوزه بر حوزه وارد مى‏شود و ربطى به مسائل داخلى حوزه ندارد.

ما هم به روش آموزشى حوزه و برنامه‏هاى آموزشى نقد داریم، منتهى نقد ما به این شکل نیست که مثلاً بگوییم اصول فقه رایج بنیادش غلط است و باید کنار گذاشته شود. این حرف غلطى است. هر علمى در جاى خود گرهى از کارى گشوده است. فقه کارگشاست، منتهى باید به تناسب اقتضاءها و مشکلات روز و به تناسب پرسشهاى جدید جلو برود و امکانات بالقوه خودش را به مرحله بالفعل برساند. در بحث تحوّل چند نکته باید مورد توجه باشد:

یکم. حذف کردن و یا پایین بردن ارزش علوم حوزوى نباید مطرح باشد که متأسفانه این مسائل هست و ریشه‏اش در غرب است.

این‏جا بد نیست بحثى را مطرح کنیم، و آن بنیاد غلطى است که فرهنگ غرب روى آن استوار شده که عبارت است از: خودبینى. در تاریخ بشر، تا حالا به این شکل نبوده است که تمدنى بر مبناى خودبینى شکل بگیرد. تمدنى که همه تمدنهاى دیگر را حذف کند و آنها را بى‏ارزش و بى‏بها جلوه بدهد. متأسفانه این طرز تفکر در غربیها وجود دارد. چند فیلسوف غربى را مى‏شناسید که فلسفه ما را مطالعه کرده باشند و از فلسفه ملاصدرا خبر داشته باشند، از فلسفه بعد از ملاصدرا خبر داشته باشند، از تفکرات فقهى جهان اسلام باخبر باشند. نه این‏که ندانند چنین فیلسوفانى وجود دارند. نه این‏که ندانند چنین حوزه‏هاى علمى کهنسال و پرتلاشى وجود دارد، بلکه به دلیل این که خودآگاه، یا ناخودآگاه، ارزشى براى این تلاشها قائل نیستند، در نتیجه بر مبناى همین طرز تفکر، این اندیشه القا مى‏شود که علوم دینى، چه در بعد معقول و چه در بعد منقول، یک کالاى کم‏بها و بى‏ارزش است.

سپس بر مبناى همین طرز تفکر، اندیشه‏اى شکل مى‏گیرد که یک مقوله علمى را باید کنار گذاشت. در حالى که کسانى مى‏توانند قضاوت کنند که در آن مقوله علمى آگاه باشند. البته ممکن است یک بخش از یک علم کارآمدى خودش را از دست داده باشد، ما این را منکر نمى‏شویم، لکن باید بر اساس ضوابط حقیقى و باتوجه به ملاکها و معیارهاى علمى انجام بگیرد، نه بر مبناى فضاسازیهاى بیرونى و نه بر مبناى بى‏ارزش تلقى کردن علومى که مربوط به مسلمین یا مربوط به شرقیهاست. این وضعیت موجود است و باید متوجه بود که تحت تأثیر فضاسازى قرار نگیریم.

دوم. تحول باید بر مبناى نیازهاى معاصر باشد و بر مبناى نیازها و انتظاراتى که جامعه دارد، حتى نیازها و انتظاراتى که شاید جامعه هنوز آگاهى لازم نسبت به آنها پیدا نکرده که باید آنها را هم درنظر گرفت. مثلاً روان‏شناسى دینى; شاید هنوز چنین نیازى در جامعه ما مطرح نباشد، آیا واقعاً این نیاز جامعه نیست. انتظارى از این قبیل هنوز مطرح نشده، ولى انتظار واقعى است و روزى سر بر خواهد آورد و فردا بیان خواهد شد. لذا وقتى ما مى‏خواهیم در حوزه تحول ایجاد کنیم، باید متوجه انتظارات بالفعل و بالقوه جوامع، مخصوصاً جامعه خودمان باشیم.

سوم. در این تحول باید کاربَریهاى حوزه مورد توجه قرار بگیرد. یعنى باید بدانیم که ما به عنوان حوزه چه نیروهایى را مى‏خواهیم تحویل جامعه بدهیم و چه خدماتى را به جامعه ارائه کنیم و بر مبناى آن خدمات، نیرو تربیت کنیم. متأسفانه تا به حال و تا آن‏جا که من خبر دارم، غالب برنامه‏هایى که براى تحول حوزه در نظر گرفته شده، روى مسأله آموزش و با رنگ خفیفى مسأله آموزش و پرورش توجه شده است، در حالى که آن‏چه باید مورد توجه و عنایت قرار بگیرد، همان چیزى است که من از آن به عنوان تربیت و مهارت یاد کردم.

کاربرى را باید در نظر بگیریم و این که نیروى حوزه مى‏خواهد در جامعه چه بکند؟ ما مى‏خواهیم امام جمعه تربیت کنیم، نماینده مجلس و حوزوى سیاسى داشته باشیم. الان حوزه نهادى است که باید در عرصه سیاست حضور داشته باشد. به طورى که گاهى یک نیروى حوزوى مى‏خواهد در بالاترین نقطه سیاست جامعه قرار بگیرد. این نیروى حوزوى براى این کار باید آمادگى و شناخت لازم را پیدا کند. در عرصه خدمات دیگر، در عرصه سخنورى، در عرصه گفت‏وگوهاى بین ادیان و بین مذاهب در عرصه‏هاى فرهنگى و... .

امروزه، حوزه باید سکاندار فرهنگ جامعه باشد. فرهنگ اساس هویت یک جامعه است و اساس فرهنگ در جوامع دینى دین آنهاست. هر جامعه‏اى که بخواهد دینى باشد، قطعاً دین پایه فرهنگ آن جامعه است که هم ارزشها را جهت مى‏دهد و هم آرمانها را مشخص مى‏کند. فرهنگ جامعه ما محورش دین است و دین هم عهده‏دارش حوزه است. و فرهنگ دینى، یکى از مهم‏ترین مسؤولیتهاى حوزه است. حوزه باید توان‏مند باشد و امروز باید اقرار کنیم که حوزه در بعد جهت‏دهى به فرهنگ جامعه، بسیار ضعیف است و کارى که باید انجام مى‏داده، انجام نداده است.

ما باید حوزه‏اى داشته باشیم که بتواند در عرصه داستان‏نویسى، در عرصه فیلم‏سازى، در عرصه رسانه‏اى، در عرصه‏هاى گوناگون فرهنگ دینى، حرف اول را بزند. و در حوزه، نیروهاى مناسب این کار باید تربیت شوند. متأسفانه چون ما حوزه را براى این کار آماده نکرده‏ایم، نیروى حوزوى که فراخوان مى‏شود و در این حوزه‏ها کارى مى‏کند، به یک نیروى غیرحوزوى تبدیل مى‏شود و رسالت حوزوى‏اش را دقیق انجام نمى‏دهد. مثلاً افرادى که به بعضى نهادهاى فرهنگى رفته‏اند، به جاى این که رسالت حوزه را انجام دهند، چون آگاهى کامل براى این کار نداشته‏اند، آنها هم بخشى از همان نظام موجود در آن مکان شده‏اند. اگر هم فایده‏اى داشته‏اند، فایده توجیه‏گرى و رنگ و لعاب دینى دادن بوده به آن‏چه در آن مجموعه‏ها وجود داشته، که متأسفانه ضایعه‏ساز است.

 

حوزه: به لحاظ آموزشى اینها واقعاً آسیب است، باید مراقب بود. اما به لحاظ ساختار مدیریتى، الان در حوزه مراکز آموزشى و پژوهشى وجود دارد که وابسته به شخصیتهاى حوزه است و در رأس آنها مراکزى که وابسته به مراجع است. اگر بخواهیم برابر دیدگاه حضرت‏عالى یک سازمان جامع و تشکل سازمان‏یافته فراگیر در حوزه داشته باشیم که پاسخ‏گوى همه چیز باشد، این‏گونه مراکز و نهادها چه مى‏شوند؟

استاد: به هر حال ما باید این را بپذیریم که در حوزه مراجع محور اصلى تصمیم‏گیرى هستند و منکر این نمى‏شویم. لکن باید خود مرجعیت سازماندهى بشود. این که هرکسى از هرجایى بلند شود و ادعاى مرجعیت بکند، این خطرى است که جهان اسلام و تشیع را تهدید مى‏کند. هیچ خطرى حوزه تشیع و اسلام را بیش از خطر اعمال نفوذ قدرتهاى بیگانه در مرجع سازى تهدید نمى‏کند. تعدد مراجع یک مشکل است، ولى مشکل خطرساز خلق مراجع هماهنگ با سیاستهاى بیگانه و پشتیبانى سنگین از این مراجع است. امروز سازمان سیا و موساد و انگلیس به طور هماهنگ درصدد به وجود آوردن تشکیلات در بدنه سازمان دینى شیعه، از طریق مرجعیت هستند. مى‏خواهند مراجعى بسازند که دقیقاً برنامه‏هاى آنها را اجرا کنند و این، واقعاً خطر است.2

اولین کارى که سازمان حوزه باید انجام دهد قانون‏مند کردن نهاد مرجعیت در ساختار حوزه است. باید با استفاده از مراجع برجسته فعلى، که مورد اعتماد مردم و مراکز حوزوى هستند، بنیادى تشکیل بشود که کسانى بتوانند به مقام مرجعیت دست یابند که صلاحیتهاى حقیقى و واقعى مرجعیت را دارا باشند. فقیهى به مقام مرجعیت برسد که کفایت و شایستگى این کار را داشته باشد و به وسیله مراجع لایق تأیید شود. این اولین کارى است که باید انجام شود، سازماندهى مرجعیت. یعنى آن که به مقام مرجعیت مى‏رسد، طبق یک نظام به این مقام برسد، نه شهریه دادن و دفتر شهریه باز کردن و رساله عملیه دیگرى را کپى کردن، اینها خطرناک است.

تاکنون ما هدف نبودیم; اما امروز نهاد مرجعیت صددرصد هدف است. لذا امروز ساماندهى مرجعیت جزو اولین کارهاست که باید انجام شود. اگر مرجعیت ساماندهى شد، آن‏گاه مرجعیت به طریق ضابطه‏مند در سازمان حوزه جایگاه پیدا مى‏کند.

 

حوزه: با چه راهکارى مى‏توان این ضابطه‏مندى را در حوزه نهادینه کرد.

استاد: البته این کار سختى است. منتهى باید شروع شود و یک مقدار زمینه‏سازى انجام شود. یعنى این خطرى که من عرض مى‏کنم، با ارائه منابع و مدارک تبیین شود. امروز ما دلایل مستندى3 در کتابها داریم. علاوه بر این، آنها را در صحنه فعالیتها مى‏بینیم; زیرا سیا، موساد و دستگاه جاسوسى انگلیس، در گذشته‏ها این کار را در برنامه‏هاى مخفى‏شان انجام مى‏دادند، ولى امروز به دلیل اطمینانى که از کارشان دارند و نفوذى که در بدنه خیلى از مجموعه‏ها پیدا کرده‏اند، آشکارا اعلام مى‏کنند. البته مطمئن‏ام که ذره‏اى هم به اهداف‏شان نخواهند رسید.

مراجع، نهادهاى حوزوى و اثرگذار و مدرسین درباره این خطر باید توجیه شوند. این خطر دارد آینده تشیع را تهدید مى‏کند. اگر براى مرجعیت، ضابطه گذاشته نشود، تشیع دچار مشکل مى‏شود. زنگ خطر به صدا درآمده است، در نجف و عراق، ده‏ها نفر خود را به عنوان آیت‏اللّه العظمى معرفى مى‏کنند. بعضیها، قطعاً، با خارج ارتباط دارند. در قم تلاشهایى صورت مى‏گیرد که در آینده چنین برنامه‏هایى را سامان بدهند. امروزه سه - چهار ماهواره تلویزیونى در دنیا راه افتاده است که شیعى است و براى ترویج آینده مراجعى است که مدنظر آنهاست. این ماهواره‏ها زمینه‏سازى مى‏کنند. تمام پول این کار را هم موساد و سازمان سیا پرداخت مى‏کند.

آیا اینها کافى نیست که صاحب‏نظران و مراجع و بزرگان ما را وادار کند که یک تصمیم جدى در این زمینه بگیرند؟ این کارى است که باید انجام بشود. به نظر ما مى‏شود و این کار شدنى است. اگر خوب توجیه شود، مطالعه و بررسى شود و اطلاعات لازم در این باره در اختیار مصادر امور قرار بگیرد، این کار شدنى است. در نشریات آمده بود: کتابى در آمریکا چاپ شده که در آن، برنامه‏هاى استکبار جهانى درباره چگونگى رودرویى با جهان تشیع، بازگو شده است.4 خودشان نوشته‏اند که: یکى از برنامه‏هاى ما نفوذ در دستگاه مرجعیت و حمایت و پشتیبانى از کسانى است که جاه طلب‏اند و دنبال عناوین دینى هستند، آنان باید به تصمیم‏گیرى درباره جهان تشیع برسند.

در چند نشریه و روزنامه، بخشى از حرفهاى یک مقام آمریکایى را که در این کتاب درج شده بود، دیدم. در نشریه »بعثت« زیرنظر آقاى خسروشاهى و نشریه »اخبار شیعیان«، زیر نظر آقاى تقى‏زاده داورى، فرازهایى از سخنان این مقام آمریکایى به چاپ رسیده بود. البته این بخشى است که اظهار شده که نفوذ در هیأتهاى حسینى، نفوذ در سازمان مرجعیت و نفوذ در حوزه هاست.

اخیراً هم جاسوسى را دستگیر کردند و در رسانه‏ها اعلام شد که یکى از برنامه‏هاى او، جمع‏آورى اطلاعات مربوط به حوزه، شخصیتهاى حوزوى، مراجع تقلید، فضلا و مدرسین و کسانى بوده که امکان دارد در آینده زمینه مرجعیت در آنها باشد. برنامه او این بوده که از همین حالا اینان را شناسایى کند و با آن عده که ضعف نفسانى دارند، ارتباط برقرار سازد و آنان را ابزار اجراى نقشه‏ها و برنامه‏هاى سازمانهاى جاسوسى قرار دهد. ما این مطلب را ده سال پیش مى‏گفتیم; اما مدرک نداشتیم، امروز مدرک و دلایل روشنى داریم. لذا باید شخصیتهاى بزرگوار، مراجع، علماى حوزه‏ها و اساتید در این‏باره توجیه شوند و بپذیرند که حتماً این قضیه ساماندهى پیدا کند.

بعضى از همین ادعاهاى ارتباط با امام زمان هم، در همین رابطه است. یکى از کارهایى که امروزه انجام مى‏دهند در زمینه امام زمان است. داستانى براى خودم اتفاق افتاد که در این جا یادآور مى‏شوم: زمانى که در انگلیس بودم، از طرف سازمان جاسوسى انگلیس، افرادى پیش من آمدند و اینها پس از مقدمه چینیهایى، خودشان را یاران حضرت ولى عصر معرفى کردند! گفتند: ما آمده‏ایم شما را کمک کنیم. اگر نیاز و مشکلى دارید، ما هستیم. به چندین شکل نسبت به من ابراز وجود کردند. یک روزى آمدند و چند خبر غیبى را، که از راه شنود به دست آورده بودند، به من دادند.

جاسوسها و ایادى دشمن یکى از کارهاى‏شان این است که با یک سرى مقدمه‏سازیها، به شما مى‏گویند: شما مورد تأیید ولى عصر هستید، آنقدر در این مطلب اصرار مى‏ورزند که انسان گاهى باور مى‏کند.

این داستانها واقعاً اتفاق افتاده است. من دنبال فرصتى هستم که این اتفاقات را براى حوزویان بیان کنم.

جاسوسان قدرتهاى بزرگ، در تلاش هستند با این روشها حتى در بزرگان ما نفوذ کنند که اگر هوشیار نباشند، بسیار خطرساز است. لذا باید بزرگان را در جریان قرار داد و اگر توجیه شوند کار مناسبى است.

 

حوزه: از سخنان شما به دست مى‏آید که مرجعیت زیرساخت تحولات است و چون کار حساسى است باید ساماندهى شود و بر این نظر هستید که شدنى است. چه ساز و کارهایى براى این مهم پیشنهاد مى‏کنید؟

استاد: اگر بخواهیم کار مرجعیت سامان بگیرد، یکى از مقدمات این است که نهادى در حوزه براى این کار اختصاص پیدا کند. این نهاد افرادى را که مرجعیت آنان محرز است، به عنوان مجتهد در جامعه معرفى کند تا شناخته شوند. این طور نباشد که هرکسى ادعاى مرجعیت کند و هرکسى، هر فردى را به عنوان مرجع معرفى کند. امروز این کار کافى نیست که بعضى از اساتید و بزرگان به اجتهاد فردى گواهى دهند. پنجاه سال پیش شاید کافى بود; چون خطر خیلى جدى نبود. بر فرض اگر از ده گواهى، یکى به خطا مى‏رفت، خیلى خطرساز نبود. اما امروز خطرساز است. لذا نهادى که اجتهاد یک مجتهد را تأبید مى‏کند، باید یک نهاد شناخته شده باشد و اعضاى آن نهاد کاملاً مورد اعتماد و داراى شایستگى باشند.

 

حوزه: به نظر حضرت‏عالى در وضع موجود، آیا نهادى که مورد اتفاق باشد که هم مراجع بزرگ آن را قبول داشته باشند و هم بدنه حوزه، آن را بپذیرد ممکن است شکل بگیرد، به وجود بیاید و عرصه‏دار شود؟

استاد: من معتقدم اگر مدیریت کنونى حوزه جدى دست به کار شود، مى‏تواند. منتهى کارهاى بزرگ، به اراده‏هاى قوى و تصمیمهاى نیرومند نیاز دارد. این که بخواهیم با تعارف و این که مى‏شود یا نمى‏شود و با تردید باشد، امکان ندارد. اما اگر تصمیم گرفته شود که این کار باید بشود، قطعاً همین شوراى مدیریت فعلى مى‏تواند این کار را انجام دهد. منتهى کارى است که باید از راهش انجام شود، بیراهه نرود.

 

حوزه: ساز و کارى که اکنون قابل اجرا باشد و بتواند در حوزه چنین نهادى را شکل بدهد، چه چیزى مى‏دانید.

استاد: الان شوراى مدیریت را چه افرادى تعیین مى‏کنند؟ مگر مراجع در شوراى مدیریت دخالت ندارند؟ شوراى مدیریت فعلى مورد تأیید مراجع است.

شوراى مدیریت به هرحال جا افتاده است. خوب آن مسائل را هم جا بیندازد. نمى‏شود دست روى دست گذاشت که دشمن همه نقشه‏ها را بکشد و اجرا کند و ما تماشا کنیم.

به هرحال، یکى از مهم‏ترین کارهایى که ساماندهى حوزه بر آن متوقف است، ساماندهى مرجعیت است. این ساماندهى باید به هر ترتیب ممکن انجام گیرد. چون سامان ندادن به کار مرجعیت، خطرهاى بسیار مهمى را در آینده متوجه کیان تشیع خواهد کرد. با استفاده از جایگاه مراجع فعلى، باید سریعاً نسبت به ساماندهى وضع مرجعیت اقدام شود.

 

حوزه: تاکنون چنین بوده که یک بخش از سرنوشت مرجعیت در حوزه نجف رقم مى‏خورده است، براى این موضوع چه راهکارى وجود دارد؟

استاد: بلى، نه تنها در حوزه قم و در ایران، بلکه باید تلاش شود با مرجعیت نجف نیز هماهنگى شود تا به نحوى مرجعیت آینده شیعه سامان پیدا کند. به نظر من نجف ضربه پذیرتر و آسیب پذیرتر است. در جریان هستم که مراجع بزرگ نجف و غیر مراجع از شخصیتهاى علمى، بسیار نگران هستند. نشانه‏هاى پدید آمده نشان مى‏دهند، اگر براى مرجعیت شیعه در نجف و عراق فکرى نشود، در آینده شاهد خطرهاى بسیار بزرگى در این‏باره خواهیم بود. راهکار همان است که گفته شد. یک نهادى از سوى تمام مراجع فعلى، که شهرت دارند و از پایگاه مردمى برخوردارند، در کل جهان تشیع، چه در ایران و یا نجف، به وجود آید و مرجعیت را سامان دهد.

 

حوزه: ان‏شاءاللّه این کار جدى گرفته شود و با پى‏گیرى مراجع و دست اندرکاران، به زودى شاهد به حقیقت پیوستن این ایده تحول‏آفرین باشیم. اما جاى این پرسش هست که اگر پس از شکل‏گیرى این ساختار در حوزه، کسانى بیرون از فضاى به وجود آمده داعیه‏دار مرجعیت شدند، چه اقداماتى مى‏تواند کارساز باشد؟

استاد: یکى از مسائلى که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که حوزه باید یک مرجع انضباطى داشته باشد و مسؤولیت ایجاد انضباط در حوزه را به عهده بگیرد. البته الان یک دادگاه روحانیت داریم که کار دادگاه روحانیت را باید از کار انضباط حوزه جدا کنیم. دادگاه روحانیت، کارهایى را انجام مى‏دهد که بیش‏تر به یک کمیته انضباطى حوزه در بعضى کارها شبیه مى‏شود.

ما به یک کمیته انضباطى در حوزه نیازمندیم که زیرنظر شوراى مدیریت حوزه کار کند. ضوابطى براى پیوستن یک روحانى به حوزه تدوین شود و ضوابطى براى جلوگیرى از کارهایى که منافات با شأن روحانیت دارد، معین شود و بر مبناى آن ضوابط، با کسانى که واقعاً خارج از چارچوب هنجارهاى متناسب با روحانیت هستند، برخورد شود، حتى در سطح ادعاى مرجعیت. این قطعاً یکى از ضرورتهاى فعلى براى ساماندهى مرجعیت است.

 

حوزه: آیا در تاریخ تشیع، با این پدیده‏اى که اکنون در نهاد مرجعیت بروز کرده، که همانا تعدد مراجع باشد، رو به رو بوده‏ایم. در دوران و روزگاران پیشین، اخلاق حاکم بر جامعه شیعى و حوزه‏ها گویا به گونه‏اى بوده که بیش‏تر عالمان برجسته، مجتهد و صاحب نظر از رساله نگارى پرهیز مى‏کرده و تلاش مى‏ورزیده‏اند که زمام مرجعیت را به یکى از عالمان برجسته و شایسته و داراى بینش روشن و جامع‏نگرى ویژه بسپارند و دیگران، با همه برجستگى علمى و تقوایى یار و مددکار وى باشند و زمینه را براى نفوذ فتواى وى آماده سازند.

استاد: تعددِ سامان یافته، ضربه نمى‏زند. ما سابقه تعدد در حوزه‏ها را داریم. در گذشته‏ها، حوزه‏هاى ما تشریک مساعى طبیعى داشتند، یعنى به طور طبیعى یک سرى هنجارها بر حوزه حاکم بود، به دلیل این که در آن روزگار، حوزه‏ها از سوى قدرتها، کم‏تر مورد توجه بودند و در معرض نفوذ نبودند. از سوى دیگر، حجم حوزه‏ها محدود بود و لذا به طور طبیعى یک سرى هنجارها بر حوزه حاکم بود و از طریق همان هنجارها; حوزه به طور طبیعى کنترل مى‏شد. اگر کسى از مرز آن هنجارها پا را فراتر مى‏گذاشت، خود به خود حذف مى‏شد.

ما در حوزه نجف و قم، مراجعى داشتیم که مراتب بالاى علمى را هم طى کرده بودند; اما در بعضى از مراحل، حوزه‏ها آنان را حذف کردند، به طورى که دیگر نتوانستند سربلند کنند. این حذف هم به طور طبیعى بود. لکن این براى آن مرحله مناسب بود. در حال حاضر ما چنین چیزى را نداریم، چون حوزه متحول شده است و در دوران سى ساله بعد از انقلاب، چه حوزه قم و چه نجف، به دلایل سیاسى و اجتماعى که وجود داشته، خیلى عرفهاى جا افتاده حوزوى، نسخ شده است. اصلاً نسلهایى که الان بدنه حوزه را تشکیل مى‏دهند، نسلهایى هستند که پرورش یافته آن هنجارها نیستند. لذا، نیاز به یک قوه مهار کننده در حوزه‏ها وجود دارد، دستگاهى که عهده‏دار ایجاد انضباط حوزوى باشد.

 

حوزه: حضرت‏عالى سالهایى در مرکز اسلامى لندن حضور و مسؤولیت داشتید و با نقشه‏ها و شگردهاى اسلام ستیزانه غرب و سازمانهاى جاسوسى استکبارى آشنایى نزدیک دارید، به نظر شما گروه‏ها و سازمانهاى استکبارى، براى ضربه زدن به کیان تشیع، به جز نفوذ در نهاد و دستگاه مرجعیت و بیوت، چه برنامه‏هاى دیگرى از این دست را دنبال مى‏کنند.

استاد: بله ایجاد شکاف در بنیه دینى جامعه، تنها از طریق نفوذ در سازمان مرجعیت نیست، بلکه از راه‏هاى دیگر هم این کارها انجام مى‏گیرد. نمى‏خواهم همه زوایاى مساله را بررسى کنم، لکن به یک مسأله اشاره مى‏کنم و آن ایجاد یک سرى عناصر نفوذى است که به شکلى در حوزه‏ها و جامعه به عنوان افراد بانفوذ از نظر معنوى، معرفى مى‏شوند. گاهى به عنوان این که اینها اهل دل و اهل حال و اهل معنایند و با عالم غیب ارتباط دارند و گاهى با این عنوان که با حضرت ولى عصر)ع( ارتباط دارند. متأسفانه این برنامه به وسیله بعضى از چهره‏هاى موجه حوزوى صورت مى‏گیرد. من بسیار متعجب مى‏شوم وقتى مى‏بینم بعضى از بزرگان حوزه به نقل مطالبى مى‏پردازند که اگر هم صحت داشته باشد، نقل آنها خطرزاست. مثلاً این که یک حوزوى ادعا کند که در خواب یا بیدارى، مطلبى برایش مکاشفه شده و در عالم مکاشفات به یک مطلب دینى رسیده است! بعد یک انسان عامى این مطلب را از زبان آن عالم در جامعه ترویج کند و این مبناى اعتقاد دینى مردم و شروط دینى آنها قرار بگیرد. من در این زمینه جریانهایى را براى شما تعریف مى‏کنم. این مطالب باید در رسانه‏ها مطرح شود تا نحوه و شیوه جدید مبارزه با فرهنگ دینى شیعه معلوم شود.

نمونه اول: ده سال پیش، وقتى انگلیس بودم، در یکى از دانشگاه‏هاى لندن، کنفرانسى برگذار شد، که برگذار کنندگان این کنفرانس شیعه بودند. من یکى - دو نفر آنان را مى‏شناختم، ولى معلوم شد که اینان عناصر اصلى نیستند، بلکه عناصر اصلى افراد دیگرى هستند که در پشت پرده‏اند. عنوان کنفرانس »انقلاب حسینى« بود. من هم دعوت شدم. مقاله‏اى داشتم آن را ارائه کردم. اما در این فکر بودم که چطور این گونه نهادها، که اصلاً شیعى نیستند، چنین کنفرانسى برگذار کرده‏اند؟ غرض‏شان چیست؟ دیدم مقاله محورى این کنفرانس )که بهترین و بیش‏ترین وقت به آن داده شد; نزدیک یک ساعت زمان گرفت، آشکار بود که تمام کنفرانس براى ارائه همان مقاله شکل گرفته است( با عنوان: »انقلاب حسینى و رؤیا« یا »رؤیا در انقلاب حسینى« بود. نویسنده، مقاله‏اش را در سه فصل ارائه کرد. من خلاصه آن را عرض مى‏کنم:

فصل اول درباره رؤیاهاى متعددى که در جریان انقلاب حسینى رخ داده است، به تفصیل، با استفاده از منابع تاریخى و حدیثى شیعه به بازگو کردن چندین رؤیا پرداخت:

1. سیدالشهداء وقتى مى‏خواست مدینه را ترک کند، به وداع قبر پیامبر)ص( رفت. آن‏جا خواب‏اش برد. در خواب رسول خدا به ایشان فرمود:

»ان اللّه قد شاء ان یراک قتیلاً«)لهوف، ابن‏طاووس/55).

2. قافله سیدالشهداء در حرکت بود. حضرت لحظاتى به خواب رفت، از خواب برخاست در حالى که استرجاع مى‏کرد; یعنى مى‏فرمود:

»اناللّه و انا الیه راجعون«.

على اکبر جلو آمد و پرسید: پدر چرا کلمه استرجاع را بر زبان جارى کردید؟

حضرت فرمود: در خواب دیدم منادى ندا مى‏کند:

»القوم یَسرون و المنایا تسرى الیهم«.

)انساب الاشراف، ج185/3; تاریخ طبرى، ج251/6)

سه - چهار رؤیاى دیگر از این قبیل را آورده بود و نتیجه گرفت که: رویا انگیزه اصلى قیام حسینى بود. حسین بن على را خواب به این سمت کشاند و انقلاب عظیم را ایجاد کرد. اگر خواب نبود، حسین بن على راه نمى‏افتاد. این فصل اول که انگیزه و علت قیام حسینى خواب بود.

فصل دوم پیرامون این بود که: اصولاً خواب بهترین کاوش درون انسان است. بهترین وسیله ارتباط حقیقى با انسانها هم خواب است. چون خواب رابطه را با درون انسانها برقرار مى‏کند. اگر خواستید با شخصى ارتباط حقیقى برقرار کنید و مستقیم با روان او در ارتباط باشید، باید این ارتباطها را در خواب داشته باشید.

وقتى این حرفها را مى‏زنند، لعاب علمى به آن مى‏دهند و براى هر انسان ساده‏لوح، علمى جلوه مى‏دهند.

فصل سوم این بود که: بنابر فصل اول و دوم، لازم نیست شیعیان براى برقرارى ارتباط با امام‏شان از طریق مرجعیت اقدام کنند. رابطه صحیحى که با امامان مى‏توانند برقرار کنند، از طریق خواب است. سپس به مفاتیح الجنان و چند کتاب دیگر ارجاع مى‏دهد که روش خواب دیدن ائمه را تعلیم مى‏دهد. فردى که مسأله شرعى و دینى دارد، از طریق خواب از امام بپرسد. لذا مردم نیازى به روحانیت و مرجعیت ندارند!

من در کنفرانس اعتراضهایى کردم و فضایى ایجاد شد که فهمیدند موقعیت براى ترویج این‏گونه مطالب، مناسب نیست.

این شگرد را دنبال مى‏کردند و هنوز هم دنبال مى‏کنند. این نمونه‏اى است که من در جریان‏اش بودم. پدیده جدیدى که امروز در عراق و ایران رواج یافته; یعنى ادعاهاى ارتباط با امام زمان، به همین منظور شکل گرفته است.

در درجه اول، این طرح براى کنار زدن روحانیت از بدنه جامعه و حذف مرجعیت است.

در درجه دوم مى‏کوشند تا مراجعِ متضاد با اهداف سیاسى انقلاب اسلامى و همسو با سیاستهاى خودشان ایجاد کنند. این کار خیلى با جدیت انجام مى‏شود و براى این منظور، برنامه‏هاى تبلیغاتى و ماهواره‏اى راه انداخته و امکانات را در این راستا بسیج کرده‏اند.

کار سومى را که انجام مى‏دهند و آن نفوذ در مراجع سالم، لکن ساده‏لوح است. از چه راهى؟ از راه‏هاى مختلف; مثلاً از راه ایجاد مریدهاى منحرف به گونه نرم و نامحسوس.

از روى اطلاع عرض مى‏کنم: امروزه شبکه‏اى را راه انداخته‏اند که به عنوان دادن وجوهات با دستگاه‏هاى مراجع تماس مى‏گیرند. این افراد رقمهاى سنگین را به عنوان وجوهات به طور مستمر مى‏پردازند، تا جلب اعتماد کنند. کسانى که این وجوهات را مى‏دهند، یا خودشان و یا با یک واسطه و دو واسطه، کارمند سازمان سیا هستند. فرض کنید مى‏خواهند فلان مرجع را نسبت به رژیم ایران تغییر موضِع دهند و حساسیتهاى منفى در او ایجاد کنند. چند نفر بازارى ظاهر الصلاح، که هیچ کس از ارتباط آنان با دستگاه‏هاى بیرون اطلاع ندارد، پولى گذاشته مى‏شود، تا به عنوان وجوهات به جاهاى خاصى داده شود. وقتى آن مرجع به آنها اعتماد کرد، آه و ناله راه مى‏اندازند که اسلام از بین رفت، ایران و دستگاه‏هاى ایرانى تشیع را تضعیف مى‏کنند، تشیع از دست رفت، سنى‏ها همه جا را گرفتند و... با این حرفها، آنها که اندیشه ساده‏اى دارند و نمى‏توانند پشت این رفتارها را بخوانند، منفعل مى‏شوند. به این ترتیب آنها را، به تدریج، به موضع‏گیرى دعوت مى‏کنند تا از نظام و انقلاب جدا شوند.

این برنامه‏ها از 25 - 20 سال پیش اجرا مى‏شده است، ولى چون مراجع قبلى، غالباً از هوشمندیهاى بالایى برخوردار بودند، نسبت به مراجع قدیم کم اثر بود; ولى معلوم نیست که همیشه کم‏اثر باشد. یعنى اگر دستگاه‏هاى مراجع، از آن هوش و تجربه سیاسى مراجع قبل برخوردار نباشند، معلوم نیست که فریب این کار را نخورند.

نمونه دوم: یکى از برنامه‏هاى جدید آنان براى کشاندن بزرگان به طرف سیاستهاى خودشان این است که: در افراد خوش عقیده، که مردم نسبت به آنان اعتماد کامل دارند و چهره‏هایى هستند که از نظر معنوى جایگاه خوبى میان مردم دارند، نفوذ کنند. نفوذشان چگونه است؟ براى نمونه آن‏چه را براى خودم پیش آمد، بیان مى‏کنم:

در لندن که بودم، شبهاى جمعه در مرکز اسلامى، همیشه دعاى کمیل داشتیم. حاضرین هم بیش‏تر جوان بودند. لطف خدا این بود که تحولى در قشر جوان جامعه اروپا ایجاد شود و به طور عجیب به اسلام و معنویت رو آورند. بعد از دعاى کمیل مى‏نشستم و مردم سؤال مى‏کردند. در یکى از شبها، جوانى، تقریباً 35 ساله، خارج از حلقه نشسته بود و منتظر بود که با من گفت و گویى داشته باشد.

گفتم: سؤالتان را بفرمایید.

گفت: منتظرم جمعیت برود، چون با شما گفت و گوى خصوصى دارم.

مردم رفتند شروع به سخن کرد. گفت شما در روزهاى گذشته توسلى به حضرت ولى عصر داشته‏اید.

چند روز پیش از آن، توسلى به حضرت ولى عصر در منزل داشتم و این آقا اشاره به آن توسل داشت.

گفت: مشکلى هم با حضرت مطرح کرده‏اید.

گفتم: با هر توسلى حتماً درخواستهایى هم مطرح مى‏شود.

گفت: در این رابطه خوابى هم دیده‏اید.

گفتم: بله.

خواب را من براى یکى از دوستانم نقل کرده بودم.

مطمئن شدم که در خانه ما شنود گذاشته‏اند و بعداً هم معلوم شد که همین طور است.

گفت: من در خدمت حضرت ولى عصر هستم و از یاران ایشان مى‏باشم و کارهاى حضرت را انجام مى‏دهم. ایشان خیلى از کار شما راضى است. خودشان به مرکز اسلامى تشریف آوردند و از کار بسیار رضایت دارند.

تجربه من نشان مى‏دهد کسانى که مدح مى‏کنند، آن هم مدح غیرمتعارف، غالباً غرضى از این مدح دارند. یکى از این غرضها، نفوذ در دل افراد است. با مدح، افراد ضعیف رام مى‏شوند. به خیال این که مدح کننده رام آنهاست. گفت: حضرت مرا مأمور کرده که با شما تماس داشته باشم و مشکل شما را حل کنم.

گفتم: حالا که ایشان از توسل و خواب من باخبر هست پس باید از گرفتارى و خواسته من خبر داشته باشد. اگر حضرت عنایت دارند خودشان مطلع هستند که گرفتارى من چیست، نیازى به گفتن نیست.

گویا پیش‏بینى مى‏کرد که من چنین سؤالى بکنم. سریع و بدون تأمل گفت: حضرت ولى عصر که علم غیب ندارند. در قرآن سخن رسول اکرم این است که: »ولا اعلم الغیب«)سوره انعام، آیه50; هود31). وقتى رسول اکرم علم غیب ندارد ولى عصر هم به طریق اولى علم غیب ندارند. حضرت براى دسترسى به نیازها از طریق معمول مطلع مى‏شوند.

من هم چون بناى مناقشه کلامى را با ایشان نداشتم، بهتر دیدم که از رفتار و شیوه خودش استفاده بکنم.

گفتم: نیاز من دعاست. چون دعاى ایشان مستجاب است و مشکل ما حل خواهد شد.

دید که تیرش به سنگ خورد و نتوانست به هدف برسد، گفت: من احساس مى‏کنم شما در ذهن‏تان مطلبى است که مى‏خواهید بیان کنید، من آماده شنیدن هستم.

گفتم: نه، هیچ مطلبى براى گفتن به شما ندارم.

قرآنى با خود داشت به من داد و گفت: قرآن را باز کنید، ببینید قرآن چه مى‏گوید. مطلبى را که به من مى‏خواهید بگویید از طریق قرآن بگویید.

گفتم: اگر بخواهم مطلبى را بگویم خودم مى‏دانم چه بگویم، نیازى نیست قرآن را باز کنم.

گفت: پس استخاره‏اى بگیرید.

قرآن را باز کردم، این آیه آمد:

»و اعتدنا لمن کذّب بالسّاعه سعیراً«)سوره فرقان، آیه41)

گفتم خیلى بد است.

گفت: معلوم مى‏شود وقت استخاره وقت مناسبى نبوده، من مى‏روم و وقت دیگرى خدمت شما مى‏رسم.

رفت و دیگر نیامد.

مى‏خواهم بگویم: این یکى از نمونه‏هاست. حوادث دیگرى از این قبیل، ولى به شیوه‏هاى دیگر، برایم اتفاق افتاد که باور قطعى دارم دستگاه جاسوسى انگلیس، روى مسأله ارتباط با ولى عصر)ع( تلاش به خصوصى دارد، تا بتواند در اشخاص نفوذ کند. مثلاً این آقا، به تدریج، پیش من به عنوان نماینده تام الاختیار حضرت ولى عصر معرفى مى‏شود. شاید مى‏خواستند از طریق من، مطالبى را به مراجع برسانند، یا مرا ابزار دست خودشان قرار بدهند. این حادثه را چون از نزدیک دیده بودم، لازم دانستم گفته شود، تا هرکسى از جایى پیدا مى‏شود و ادعاى ارتباط با امام زمان مى‏کند و حتى بعضى از بزرگان، گاهى تحت تأثیر قرار مى‏گیرند، متوجه باشند که ما امروز شدیداً هدف هستیم و دستگاه‏هاى جاسوسى در فکر نفوذ در اندیشه و ساختار دینى و شخصیتهاى ما هستند. لذا هم شخصیتها و هم تشکیلات و دفاترشان باید با هوشیارى عمل کنند. افراد را بشناسند و به صرف ادعا به آنها اعتماد نکنند.5

نمونه سوم: همین دو سه هفته پیش، یکى از افرادى که داراى موقعیت نسبتاً خوبى در نهادهاى مملکت است، پیش من آمد. در یکى از نهادها مسؤولیتى به او پیشنهاد شده بود و او پذیرفته بود. من چون او را و شرایط حاکم بر آن نهاد را مى‏شناختم، مى‏دانستم که با آن سازگارى ندارد و نمى‏تواند به کارش ادامه دهد; لذا تعجب کردم که چطور این پیشنهاد را پذیرفته است.

به او گفتم: چه شد که پذیرفتى؟

گفت:

»نمى‏خواستم بپذیرم، ولى همان روزهایى که در فکر بودم بپذیرم یا نپذیرم، دو نفر از دوستان من مشهد بودند. پیش آقایى رفته بودند و از آن‏جا با من تماس گرفتند و گفتند: ما پیش آقاى فلان هستیم. ذکر خیر شما شد.

ایشان گفتند: با شما تماس بگیریم. و بگوییم مسؤولیتى که پیشنهاد شده بپذیرید. آینده موفقیت‏آمیزى خواهید داشت.

گفتم: کدام مسؤولیت؟ تعجب کردم که آقا از کجا فهمیده است که من چه مسؤولیتى مى‏خواهم بگیرم. «

ایشان این را به عنوان علم غیب آن آقا مى‏دانست و به همین خاطر کار را پذیرفته بود. اتفاقاً مدتى نگذشت که ایشان را دیدم و از کارش پرسیدم.

گفت: کار را رها کردم.

آقاى موردنظر، کسى است که ادعاى ارتباطات غیبى دارد و خیلى از افراد صالح فریب او را خورده‏اند و من یقین دارم دروغ‏گو و شیاد است. در مشهد به عنوان اهل دل و اهل غیب مشهور است. ظاهراً حوزوى نیست، ولى بعضى از حوزویان به او معتقدند.

این رفتارها با شیوه امامان)ع( و مراجع دین سازگار نیست. ممکن است افرادى اهل دل باشند و هستند - بزرگانى داریم که چنین‏اند - منتهى اهل ادعا و این که مرید دور خودشان جمع کنند، نیستند.

یکى از این افرادى که به عنوان اهل حال و اهل معرفت، معروف شده است و کتاب درباره‏اش نوشته‏اند، در آن کتاب این داستان آمده است:

»یکى از بازاریها که مرید ایشان بود، از ایشان براى ناهار دعوت کرد. این آقا سر ناهار دست از غذا کشید. چرا نمى‏خورید؟ گفت: من توى این بشقابها خون مى‏بینم. مال حرام در اموال صاحب خانه است«.

آیا درست است که صاحب خانه بیچاره که این همه زحمت کشیده، در پیش جمع مردم، آبرویش ریخته بشود؟ این شیوه اهل‏بیت و ائمه اطهار بوده است که آبروى مؤمن را این‏گونه بریزى؟ تو اگر نمى‏خواستى بیایى و اگر علم غیب دارى و اهل حال هستى و باطن را مى‏بینى، چرا قبل از این که سر سفره این آقا بیایى، باطن را ندیدى؟ از اول مى‏گفتى نمى‏آیم. آبروى مسلمان را ریختن کجا با معیارهاى دینى سازگار است؟

چرا باید براى این گونه افراد، کنفرانس بگیریم و کتاب براى‏شان چاپ کنیم و اینها را به عنوان الگوهاى معنویت معرفى کنیم. وقتى که افرادى مثل امام خمینى داریم، مثل علامه طباطبایى داریم، مثل آیت‏اللّه بهجت و دیگران داریم، که هرکدام استوانه معرفت و عرفان هستند، چرا مردم را به راه کج بکشانیم و زمینه را فراهم کنیم که افراد شیاد بتوانند کلاه از سر مردم بردارند و محورهاى معنوى مردم را فلان قصاب و فلان بقال و فلان بزاز و... معرفى کنند و مردم را از روحانیت اصیل جدا کنند. اخیراً هم کتابهایى منتشر مى‏شود در معرفى چهره‏هاى معنوى غیر روحانى. چاپ این کتابها در همین راستاست. اگر چه افرادى که این کار را مى‏کنند، حسن نیت داشته باشند. ولى این دام و نقشه است. باید متوجه بود. مى‏خواهند محورهاى معنوى و عرفانى را در جامعه دینى از حوزه بگیرند. حوزه را خالى از معرفت و عرفان به مردم معرفى کنند. و مردمى که تشنه معنویت و عرفان و ارتباط با امام زمان هستند، براى به دست آوردن اینها جاهاى دیگر بروند.

 

حوزه: در برنامه تحول، براى در امان ماندن از این گونه آسیبها چه تدبیرهایى باید اندیشید؟

استاد: براى آن که بتوانیم حوزه‏ها و روحانیت را از این گونه آسیبها در امان نگه بداریم، باید به ساماندهى کل دستگاه روحانیت بپردازیم، تا از یک سو کارها ضابطه‏مند شود و از سوى دیگر، حصارهاى حفاظتى براى این تشکیلات تدبیر کنیم. حصارهاى مرجعیت و همین طور حصارهاى امور معنوى را محکم کنیم.

 

حوزه: تحول در حوزه و فکر تحول، ریشه در گذشته دارد. بسیارى از عالمان بیدار، این اندیشه را داشته و کارهاى مبارکى را نیز انجام داده‏اند.

در نجف مرحوم مظفر، شهید صدر، در حوزه مشهد مرحوم آیت‏اللّه میلانى و در حوزه قم علماى بزرگ و مراجع، با بنیان‏گذارى مدرسه‏هایى در دل حوزه، به این مهم دامن زده‏اند. به نظر حضرت‏عالى چگونه مى‏توان آن حرکتها، بویژه کار بنیادین مرحوم مظفر و شهید صدر را در مرکز این تحول، با دایره گسترده‏تر، الگوى امروز قرار داد؟

استاد: داستانى را نقل بکنم که به عنوان حادثه تاریخى ثبت شود. از این داستان مى‏خواهم نتیجه بگیرم. داستان جریانى است که خودم در آن بودم. سال 52 - 51 اول جوانى من در حوزه نجف بود. دو - سه نفرى مى‏شدیم که تحول در حوزه دغدغه اول ما بود. در ابتدا هدف‏مان این بود که با بعضى از شخصیتهاى متفکر حوزه وارد صحبت شویم و آنان را وادار کنیم که فکرى براى تحول در حوزه بکنند. اولین کسى که ما به دیدنش رفتیم مرحوم آقاسید محمدتقى حکیم بود. مرحوم حکیم، دست راست مرحوم مظفر بود. یعنى در میان حوزویان، بیش‏ترین تجربه را در آن زمان آقاى سید محمدتقى حکیم داشت. چون از ابتداى تشکیلات آقاى مظفر با ایشان بود. البته در آن زمان مرحوم مظفر از دنیا رفته بود و تشکیلات آقاى مظفر را مرحوم سید محمدتقى حکیم اداره مى‏کرد. ایشان از چهره‏هاى علمى روشن و دوراندیش حوزه نجف بود و نقش مهمى در تحول حوزه نجف داشت.

خدمت ایشان رفتیم. دغدغه‏ها را با ایشان در میان گذاشتیم. ضرورت تحول در حوزه و مشکلات را گفتیم.

مغز فرمایش‏شان این بود که تحول در حوزه ممکن نیست، مگر این که مراجع پشتیبانى کنند و پرچمدار این تحول باشند. تحول باید از مرجعیت و از بالا صورت بگیرد، از پایین عملى نیست و شاهدش هم این بود که مجموعه آقاى مظفر با همه توانى که به کار بستند توفیقى در ایجاد تحول حوزه پیدا نکردند. فقط توفیق‏شان در تربیت تعدادى نیروى روشن و آگاه و فعال در عرصه‏هاى نوآورى بود. بیش از این محصولى نداشت.

ایشان فرمود:

»راه تحول در حوزه این است که مراجع جلودار باشند. ]در آن زمان مرجعیت عامه با مرحوم آقاى خوئى بود و تازه مرحوم سید محسن حکیم از دنیا رفته بود و آقاى خوئى به مرجعیت عامه رسیده بود.[ این کار در حوزه نجف، کار آقاى خوئى است. کارى هم اگر بخواهد انجام شود باید از کار کوچک شروع شود.«

بعد این داستان را براى ما نقل کرد. فرمود:

»آقاى خوئى، دو - سه ماه پیش، آقاى شیخ کاظم شمشاد را پیش من فرستاد. ]ایشان از علماى فاضل در حوزه و از یاران مرحوم مظفر و از اساتید مدرسه ایشان بود که معمولاً حوزویان نجفى ایشان را مى‏شناسند. مورد اعتماد مرحوم آقاى خوئى نیز بود.[

آقاى شمشاد به من گفت: آقاى خوئى مى‏خواهد با شما دیدارى داشته باشد.

من به آقاى شمشاد عرض کردم: وظیفه من است خدمت ایشان شرفیاب شوم.

گفت: نه. ایشان اصرار دارد که خودشان خدمت شما برسد.

گفتم: قدم‏شان به چشم و قرار شد که تشریف بیاورد. آقاى خوئى تشریف آورد و شروع به بیان مطلب کردو گفت: علت این که من پیش شما آمدم این است که بگویم باید حوزه را متحول کنیم. من تصمیم به تحول حوزه گرفته‏ام. طرح من این است که صد نفر از بزرگان علما را، که شاگردان من هستند و همه در حوزه حضور دارند، گزینش کنم و هر ده نفر را به یک رشته اختصاص دهم: فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، حدیث، تاریخ و... و زیردست هریکى از این اساتید، ده شاگرد قرار بدهم که هزار نفر طلبه پوشش داده شوند. این ساختمان هم که کنار حرم حضرت امیرالمؤمنین شروع شده است، براى انجام همین کار است. نظر شما در این باره چیست؟

من گفتم: کار بسیار درستى است. این کار از فردى مثل شما برمى‏آید; لکن من توصیه مى‏کنم: به جاى این که صبر کنید این ساختمان عظیم پا بگیرد، یک ساختمان پنج شش اتاقه را در نظر بگیرید که 50 طلبه را شامل شود. به جاى این که 100 نفر از شاگردان را در نظر بگیرید، چهار - پنج نفر را جذب کنید. به جاى این که با هزار طلبه شروع کنید، با 50 طلبه شروع کنید. این طرح را به طور مختصر و کوچک شروع کنید. اولاً طرح کوچک، بهتر مدیریت و کنترل مى‏شود و اهداف‏تان را بهتر مى‏توانید در این طرح کوچک عملى بکنید. در ثانى اگر این طرح شکست خورد، نمى‏گویند مرجع اعلاى حوزه علمیه مى‏خواست حوزه را متحول بکند، نتوانست. و نیز این پیامد را نخواهد داشت که دیگران ناامید بشوند، از این که بتوانند کارى بکنند. اما اگر این طرح را به صورت محدود در مدرسه‏اى زیر نظر یکى از اساتید راه بیندازید، چنان چه طرح‏تان موفق شد، کم‏کم آن را گسترش مى‏دهید. ساختمان هم که تکمیل شد به آن‏جا منتقل مى‏کنید. آقاى خوئى سکوت کرد و رفت و دیگر از ایشان خبرى نشد. نتیجه این شد که آقاى خوئى این برنامه را کنار گذاشت و آن طرح اجرا نشد. همین که مدرسه ساخته شد، بعثى‏ها روى آن دست گذاشتند و آن را به مرکز سازمانى خودشان تبدیل و بعدها آن‏جا را منفجر و نابود کردند.«

به نظر بنده این سخن آقاى حکیم، که طرح تحول را باید از کار کوچک شروع کرد، حرف درستى است. بر همین اساس بنده طرحى خدمت مقام معظم رهبرى فرستادم که براى اجراى تحول در حوزه بیاییم یک حوزه نمونه کوچک را درون حوزه ایجاد کنیم. فضایى را فراهم کنیم که در آن فضا بتوانیم ایده‏هاى مطلوب را اجرا کنیم. ما نمى‏توانیم همه طلاب را از لحاظ اخلاقى، علمى، رفاهى و... در شرایط مطلوب قرار دهیم، ولى براى یک عده افرادى که از لحاظ هوش و استعداد داراى امتیازاتى هستند مى‏توانیم چنین شرایطى را فراهم کنیم. برنامه ایده‏آل را در سطح کوچک اجرا کنیم، سپس هر سال آن را کمى توسعه بدهیم.

من معتقدم این کار در تحول حوزه، اثرگذار است; زیرا در داخل بدنه حوزه یک حوزه نمونه راه‏اندازى مى‏شود که بتواند به کل حوزه الگو بدهد. اگر یک مدرسه نمونه شکل بگیرد، مدارس دیگر نیز الگو مى‏گیرند. زیرا رقابت را در اجراى برنامه‏هاى خوب و کیفى بالا مى‏برد. آن وقت مى‏توان به تدریج برنامه را توسعه داد، تا سایر مدارس به همان شرایط ارتقاء یابند. اگر ما بخواهیم در حوزه تحول کیفى به وجود بیاوریم، از این‏جا مى‏توان شروع کرد.

 

حوزه: به نظر حضرت‏عالى حرکت و تلاش مرحوم مظفر در بنیان‏گذارى »کلیة الفقه« و برنامه‏هاى درسى آن، اثر ویژه خود را در حوزه نجف گذارد و توانست تحولى بیافریند؟

استاد: مرحوم محمدرضا مظفر در نجف، یک حوزه آکادمیک را به نام »کلیةالفقه« تأسیس کرد که اولین گام و بسیار مهم بود. البته جا دارد که بگوییم این کار در حوزه جا نیفتاد; زیرا حوزه را با همان ساختار حوزوى باید متحول کرد. اگر بنا بود حوزه ساختار آکادمیک را بپذیرد، حوزه نمى‏شد.

من در لندن، دو مجموعه راه اندازى کردم: ابتدا آکادمى علوم اسلام راه انداختیم. جوانهایى که آن‏جا براى علوم اسلامى مى‏آیند، دوست دارند در شرایط حوزوى قرار بگیرند، نه در شرایط آکادمیک. لذا ما ناچار شدیم حوزه امام حسین)ع( را راه اندازى کنیم. حوزه موفق بود. نیروهاى مخلص و جوانهاى باانگیزه‏اى داشت. من معتقدم که حوزه را نباید از ماهیت حوزوى خارج کرد. حوزه نباید ساختار آکادمیک داشته باشد. حوزه دانشگاه نیست. حوزه را باید با ساختار خودش سازمان داد و هویت ما باید حوزوى باشد. همین هویت حوزوى را ساماندهى و منظم کنیم.

مرحوم مظفر کلیه دروس حوزه را برداشت و دانشکده و دانشگاهى کرد. آقاى تسخیرى و آقاى فضلى از دانشجویان همین دانشکده فقه هستند. این مرکز، در تربیت نیروهاى حوزوى، موفق و اثرگذار بود; ولى حوزه متحول نشد. یعنى در بدنه حوزه تأثیر خاصى نداشت، فقط توانست کادرهاى مؤثر را در حد خودش پرورش دهد.

 

حوزه: مرحوم شهید سیدمحمدباقر صدر در این زمینه چه طرح، برنامه و اقدامى داشت.

استاد: عمده اقدام ایشان این بود که وقتى شروع به تحول حوزه کرد، تحت نظر مرحوم سیدمحسن حکیم کار را انجام مى‏داد. مرحوم حکیم مرجع بانفوذى بود. مدرسه‏اى را مرحوم حکیم تأسیس کرده بود; ولى برنامه‏ها زیر نظر شهید صدر بود. من از اولین طلبه‏هاى این مدرسه هستم. مدرسه موفقى بود و توانست جزو اولین مدرسه‏هاى حوزوى منظم معرفى شود.

 

: برنامه‏هاى درسى و آموزشى این مدرسه و نظم آن چگونه بود؟

استاد: در این مدرسه، طلبه را در یک دوره چهارساله به سطوح عالى مى‏رساندند. یعنى از مقدمات تا کفایه را در 4 سال برنامه ریزى کرده بودند. متون درسى، همان متون حوزوى بود. البته برنامه درسهاى حوزه‏هاى عربى با درسهاى حوزه‏هاى فارسى، مقدارى تفاوت دارد. در آن مدرسه درسهاى حوزوى عربى و در مدارس آزاد درسهاى حوزوى فارسى را مى‏خواندیم. شاید اولین جایى که اصول فقه مظفر تدریس شد، در مدرسه آقاى حکیم بود. معمولاً عربها، کتاب شرایع و مکاسب را به جاى کتاب لمعه مى‏خواندند. مرحوم شهید صدر شاید کتاب حلقات الاصول را براى متن درسى آن‏جا نوشته بود، که به این مدرسه نرسید و جزء کتابهاى درسى این مدرسه قرار نگرفت، چون بعد از فوت آقاى حکیم، مدرسه تعطیل شد.

اما از لحاظ نظم: تعطیلى‏ها خیلى کم بود. مثلاً ماه رمضان تعطیل نبود. هواى گرم تابستان فقط یک ماه، تا یک ماه و نیم تعطیل بود. لذا زیاد درس خوانده مى‏شد و چیزى از کتابها باقى نمى‏ماند. طلبه‏ها در آن مدرسه، بیش‏تر از طلبه‏هایى که در مدرسه‏هاى آزاد بودند، درس مى‏خواندند. در این مدرسه، حضور و غیاب انجام مى‏گرفت. مدیر مدرسه آقاى باقرى بود که از شاگردان شهید صدر بود و مدیریت پشت پرده به عهده شهید سید محمدباقر حکیم بود.

 

حوزه: از این که حوصله کردید و به پرسشهاى ما پاسخ دادید متشکر هستیم.

استاد: موفق باشید.

 

یادداشتها:

 1. استاد محسن محمدى اراکى به سال 1334 ش در نجف اشرف، چشم به جهان گشود.

پدر ایشان، آیت‏اللّه حاج شیخ حبیب‏اللّه اراکى از استادان بنام حوزه نجف بود.

پس از فراگیرى قرآن از محضر پدر، براى فراگیرى تحصیلات ابتدایى، به مدرسه منتدى النشر، که زیر نظر آیت‏اللّه محمدرضا مظفر اداره مى‏شد، رفت. از کلاس سوم، تا کلاس اول متوسطه را در این مدرسه گذراند.

سال 1347 ش تحصیلات حوزوى را شروع کرد. درسهاى مقدمات و سطوح را نزد پدر و حضرات آیات: سید عزالدین بحرالعلوم، سیدکاظم حائرى، شیخ محمدتقى جواهرى، شیخ عبدالمجید روشنى، سیدمحمود هاشمى و سیدحسن مرتضوى، فرا گرفت.

تفسیر و علوم قرآن را در محضر استادان بزرگى چون: حاج آقامصطفى خمینى، آقاى معرفت، شهید سیدمحمدباقر حکیم خواند.

به سال 1353 به مراحل عالى علوم حوزوى راه یافت و از محضر آیات عظام:

سید ابوالقاسم خوئى و سیدمحمدباقر صدر بهره گرفت.

شرح منظومه و اسفار جلد یک و دو را در نزد آیت‏اللّه شیخ عباس قوچانى خواند.

سال 1354 به قم رخت کشید و در این حوزه، در درسهاى خارج حضرات آیات: وحید خراسانى، میرزا کاظم تبریزى، سیدکاظم حائرى شرکت جست.

دروس حکمت الهى و فلسفه غرب را از محضر استادان بزرگ این فن:

شهید مطهرى و شهید بهشتى فراگرفت.

پس از پیروزى انقلاب اسلامى، از سوى دفتر امام خمینى به اهواز و سپس به خرمشهر و آبادان اعزام شد.

در سال 1358 در خرمشهر نخستین حوزه عملیه را به نام »مرکز الدراسات الاسلامیه« بنیان گذارد.

در سال 1359 به عنوان حاکم شرع آبادان و خرمشهر منصوب شد.

در سال 1360 به ریاست دادگاه انقلاب اسلامى خوزستان منصوب شد.

در سال 1365 به امامت جمعه دزفول منصوب شد.

در سال 1366 با همکارى جمعى از اندیشمندان حوزوى »مجمع اندیشه اسلامى« را در قم بنیان گذارد که انتشار دوره کامل آثار شیخ انصارى و احیاى پاره‏اى از کتابهاى نفیس علماى شیعه و انتشار مجله علمى »الفکر الاسلامى« از خدمات علمى آن است.

در سال 1369 از سوى مردم خوزستان براى نمایندگى در مجلس خبرگان رهبرى انتخاب شد.

در سال 1373 از سوى مقام معظم رهبرى، جهت بنیان‏گذارى مرکز بزرگ اسلامى انگلیس و راه‏اندازى نمایندگى مقام معظم رهبرى در انگلیس به این کشور اعزام گردید و در مدت ده سال اقامت در آن کشور، افزون بر جهش بزرگ در تلاشهاى اسلامى انگلیس و اروپا، ده‏ها مؤسسه فرهنگى و دینى بنیان گذارد که بى‏گمان در گسترش اندیشه‏هاى ناب اسلامى - شیعى و در عمق بخشیدن به اندیشه‏هاى اسلامى، در میان مسلمانان اثر ویژه داشته و خواهد داشت.

 2. مجله حوزه، بارها نسبت به این خطر بنیان‏سوز هشدار داده است. با تحلیلهاى دقیق و ارائه نمونه‏هاى راهگشا و درس‏آموز تاریخى و از زبان آگاهان، روشنفکران متعهد و عالمان آشناى با شگردها، ترفندها و دستانهاى قدرتهاى استکبارى و سازمانهاى جاسوسى، تلاش گسترده و سازمان یافته آنها را براى رخنه به حوزه‏ها، نهادهاى مهم حوزوى، بیوت مراجع و حتى مرجع سازى و عَلَم کردن افراد هماهنگ با سیاستهاى خود، با عنوان مرجع و عالم دینى، نمایانده است. از جمله در اوان انتشار، شماره 11 سال 1364، در مصاحبه با آیت‏اللّه هاشمى رفسنجانى، این خطر را از زبان ایشان، بدین سان بازتاب داده است:

»یک بحث که براى حوزه خیلى ضرورى است همین است و باید توجه داشته باشیم. سى الى چهل سال پیش، به خاطر منزوى بودن ما، جاسوسهاى دنیا، مراکز جاسوسى و قدرتهاى استعمارى دنیا خیلى لازم نمى‏دیدند که توى حوزه‏ها نفوذ کنند. لکن در حاصل حاضر، تحقیقاً اینها به فکر نفوذ در حوزه‏ها هستند. این خیلى خامى است که ما فکر کنیم اینهایى که در همه مجامع کوچک الان جاسوس تربیت مى‏کنند، در حوزه‏هاى علمیه آن‏هم در ایران و در حوزه تشیع که احتمالاً در آینده منشأ آثار فراوانى در کل دنیا خواهد بود، به فکر تربیت عامل و جاسوس نباشند. ممکن است از همین حالا بچه‏هایى را وادار کنند توى حوزه بیایند یا مدرسینى را از گوشه و کنار دنیا، یا از حوزه کشورها بخرند و توى حوزه بفرستند و کانونهایى براى خودشان درست کنند. و در مراجع، مدرسین، طلاب و کلاسها نفوذ کنند و ضمن این‏که احاطه داشته باشند بر مسائل حوزه، براى حرکات مخصوصى که در شرایط خاص لازم دارند آماده باشند. وقتى به زمان مشروطه و آن دورانهایى که روحانیت نفوذ قوى پیدا کردند برمى گردیم، مى‏بینیم که جاسوسهاى نیرومندى هم از شرق و هم از غرب توى حوزه پیدا شدند. همین ادیانى که در آن موقع اختراع شد، نظیر بهائیها، مشایخ، شیخیها و بعضى از رشته‏هاى تصوف و چیزهایى از این قبیل. تازه آن زمان روحانیت آن قدر مؤثر نبود، و امکانات جاسوس پرورى هم آن قدر قوى نبود. در حال کنونى ما روى محاسبه باید معتقد باشیم که اینها به فکر نفوذ توى جامعه و جامعه روحانیت هستند. و ممکن است طرق مختلفى هم براى نفوذ داشته باشند. مسؤولان حوزه باید بیدار باشند. الان ما گزینش لازم داریم و این طور درست نیست که هرکس خواست آن‏جا بیاید. ضمن این که آزادى در لباس هست، باید بپذیریم که باید این آزادى تحت شرایطى باشد. هرکس خواست لباس روحانى بپوشد نباید آزاد باشد، شرایطى باید براى لباس روحانیت قرار داد.

حجره‏هاى مدرسه‏ها، مراکز دینى حتى امام‏زاده‏ها و مساجد و خدمه اینها و کسانى که آن مراکز را اداره مى‏کنند، مدیران آن جامعه باید زیرنظر گرفته شوند. باید با شرایط خاص و انضباط جدى مواظب‏شان باشیم که مبادا از این ناحیه ضربه‏اى به اسلام و انقلاب اسلامى بخورد. اگر این بى‏نظمى کنونى ادامه داشته باشد، قابل پیش‏بینى است که ما در سالهاى آینده شاهد ظهور آدمهاى خطرناکى در جامعه روحانیت باشیم. و مى‏بینید آدمهاى خیلى بى‏ارزش را مى‏آیند پر و بال مى‏دهند، رادیوها را در اختیارش مى‏گذارند، بزرگ‏شان مى‏کنند پول هم در اختیارشان مى‏گذارند و بچه‏ها را فریب مى‏دهند، خوب آنها امکانات بسیار زیادى را براى بزرگ کردن این گونه آدمها دارند. خداى نکرده اگر روزى این گونه مسائل به سطح مرجعیت و امثال آن برسد و بتوانند با امکانات فراوان، طلاب زیادى دور بعضى از افراد نامناسب جمع کنند و حوزه تشکیل بدهند و آن کانون گسترش پیدا کند، و بتواند در سراسر کشور جاى پایى باز کند، ممکن است ما از درون آسیب ببینیم یا منفجر بشود. از این‏رو، روى مسأله حفاظت سیاسى حوزه‏ها باید خیلى توجه بشود، حفاظت اخلاقى هم از این کمتر نیست. اگر در روحانیت عیبى پیدا شد، عیب اخلاقى اجتماعى، به انقلاب و جامعه اسلامى به شدت ضربه مى‏زند. یک آخوند پیدا کنند و بدنامى برایش درست کنند و این بدنامى را عَلَم کنند، پایه‏هاى اعتقاد مردم را به روحانیت سست مى‏کنند، مخصوصاً اگر این آدم، آدم به‏ظاهر خوبى هم باشد.

الان مثل گذشته نیست که روى این مسأله بى‏توجه باشیم. البته، در گذشته هم نمى‏بایست بى‏توجه مى‏بودیم، ولى الان حساسیت بیش‏ترى دارد. در جامعه ما باید شرایط اخلاقى فراهم شود. به افرادى که حسابى حفظ ظاهر ندارند، یا باطن ناسالمى دارند، نباید اجازه داده شود از لباس روحانیت استفاده کنند. این مخالف آزادى هم نیست. هر نظام و تشکیلاتى مى‏تواند براى خودش شرایطى داشته باشد. اگر ارتش براى خودش شرایطى داشته باشد، هیچ‏کس نمى‏تواند بگوید این خلاف آزادى است، اگر هر صنفى شرایطى براى خود بگذارد، یا دولت شرایطى بگذارد، نمى‏توانیم بگوییم خلاف آزادى است.«

3. از جمله این دلایل مى‏توان به کنفرانسهایى اشاره کرد که استکبار جهانى در جاى جاى کشورها و سرزمینهاى زیر سیطره خود برگذار کرده است و در آنها از صاحب‏نظران، سیاستمداران، برنامه‏ریزان، استراتژیستهاى وابسته به خود خواسته است که آخرین مطالعات و بررسیهاى خود را درباره شیعه، مرجعیت شیعه و آیینها و سنتهاى انگیزاننده، حماسه آفرین و چگونگى برخورد با آنها را ارائه دهند. از جمله در چهار کنفرانس جهانى در: تل‏آویو، تورنتو، واشنگتن و اورشلیم، از سوى فرهنگ‏شناسان و استراتژیستهاى وابسته به اردوگاه امپریالیسم، جُستارها، مطالب، پیشنهادها، طرحها و راهکارهایى ارائه مى‏گردد که بسیار مهم و درخور دقت است و برنامه‏ریزى دقیقى را از سوى رهبران و استراتژیستهاى جهان تشیع مى‏طلبد.

در کنفرانس تل‏آویو، که در دسامبر 1984، برگذار گردید، جریان تشیع، از بدو پیدایش آن و در شرایط و موقعیتهاى گوناگون مورد بررسى و ارزیابى قرار گرفت. مجموعه مقاله‏هاى ارائه شده به این کنفرانس در کتابى به نام: »تشیع، مقاومت و انقلاب« گرد آمد و به سال 1368، از سوى »اداره کل مطبوعات و رسانه‏هاى خارجى« در حوزه معاونت امور بین الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، به فارسى برگردانیده شد.

مارتین کرامر، گردآورنده مقاله‏هاى این کنفرانس، در دیباچه کتاب مى‏نویسد:

»در دوران معاصر، تشیع، برخى از قوى‏ترین مفاهیم طغیان انقلابى را پدید آورده است. شیعیان، اقلیتى از مسلمانان هستند که از نظر سنیها، یعنى اکثریت غالب مسلمانان، همواره به خاطر عقایدشان انگشت‏نما بوده‏اند. با این حال، جنبشهاى شیعى، امروزه استراتژیهاى سیاسى فوق‏العاده اصیلى ابداع کرده‏اند که غالباً موجب شگفتى و حیرت دنیاى اسلام و غرب شده است. این شیوه‏ها در ایران، از عظیم‏ترین موفقیت برخوردار بوده‏اند و الهام بخش سایر شیعیان در دنیاى عرب و جنوب آسیا نیز شده‏اند. کمربندى از تشیع، حیات اقتصادى، استراتژیک و تاریخى اسلام را دربرمى‏گیرد و بخشهایى از لبنان، سوریه، عراق، عربستان سعودى، کویت، بحرین، ایران، افغانستان، پاکستان و هندوستان را مى‏پوشاند. این کمربند که در کشورهاى مختلف، به اکثریت و اقلیت شیعه تقسیم مى‏شود، خود دنیایى است که تأثیرات گوناگون در آن به سرعت انتقال مى‏یابد.

این کتاب، هدفى مضاعف دارد: نخست آن‏که موقعیت کنونى جریان اصلى تشیع اثنى عشرى را در مناطق مختلف جهان مشخص کند و دیگر آن که به ارزیابى تأثیر انقلاب ایران بر سراسر جهان بپردازد. «

فرانسیس فوکویاما، مؤلف کتاب و نظریه »پایان تاریخ« در سه کنفرانس جهانى: تورنتو، واشنگتن و اورشلیم، دیدگاه‏هاى مهمى را ارائه مى‏دهد:

»خرده تمدنها و فرهنگهاى جزئى، به دست فرهنگ غالب بلعیده مى‏شوند و رسانه‏ها، دنیا را به سمت دهکده واحد پیش مى‏برند و به ناچار دنیا درگیر جنگى خانمان‏سوز خواهد شد. بنابراین، براى پیش‏گیرى از این جنگ، باید یکى را به عنوان کدخدا بپذیریم. ]در ادامه ثابت مى‏کند[ کدخدا آمریکاست. ]مى گوید[ این نبرد حتمى است، ولى برنده آن غرب نخواهد بود... برنده نبرد آخرالزمان شیعیان هستند.«

فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان »بازشناسى هویت شیعه« مى‏گوید:

»شیعه پرنده‏اى است که افق پروازش خیلى بالاتر از تیرهاى ماست. پرنده‏اى که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ.

بال سبز مهدویت و عدالت خواهى و بال سرخ شهادت‏طلبى است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فناناپذیر کرده است. «

کیهان 24 مرداد 1387، صفحه 10.

4. این کتاب به نام: nalpAoTSLVIDDNAETLIONSEDEHTYGOLO نقشه‏اى براى جدایى مکاتب الهى، در آمریکا انتشار یافته است که در آن گفت و گوى مفصلى با دکتر »مایکل برانت« یکى از معاونان سابق سازمان اطلاعات مرکزى آمریکا )سیا( و DOOWSDROW عضو مهم بخش شیعه انجام شده است.

وى در این گفت و گو از اسرار تکان دهنده‏اى پرده برداشته و کارکنان سیا را به فساد مالى در بودجه نهصد میلیون دلارى ویژه فعالیت علیه شیعه متهم کرده است و در ادامه به طرحهایى اشاره مى‏کند که علیه شیعیان و مذهب شیعه تدارک دیده شده است. بخشهایى از این کتاب به طور خلاصه از نظر خوانندگان مى‏گذرد:

جهان اسلام، از قرنها پیش تحت سیطره دول غربى بوده است و اگرچه در یک قرن اخیر، اغلب کشورهاى اسلامى به ظاهر استقلال خود را به دست آورده‏اند; ولى نظامهاى سیاسى و اقتصادى و بخصوص فرهنگ این جوامع هنوز در کنترل غربیهاست و از آنها پیروى مى‏کنند.

در سال 1357) 1979) با وقوع انقلاب اسلامى در ایران، آمریکاییها متحمل خسارات سنگینى شدند. ابتدا ما فکر مى‏کردیم این انقلاب خواست طبیعى جامعه مذهبى ایران است که رهبران مذهبى آن قصد بهره‏گیرى از شرایط را دارند و با کنار رفتن شاه، ما مى‏توانیم به مرور افراد مطلوب خود را به روى کار بیاوریم و سیاستهاى خود را در ایران تداوم بخشیم.

اما با گذشت زمان و گسترش فرهنگ انقلاب اسلامى در کشورهاى منطقه، بخصوص در عراق، پاکستان، لبنان، کویت و دیگر کشورها، متوجه شدیم که در تحلیلهاى خود اشتباه کرده‏ایم.

در یک گردهمایى که با حضور مقامات سازمان اطلاعات مرکزى آمریکا )سیا( برگذار شد و در آن نماینده‏اى از سرویس اطلاعاتى انگلیس به نام XIM به علت تجارب زیاد این کشور در جوامع اسلامى نیز حضور داشت، به این نتیجه رسیدیم که پیروزى انقلاب اسلامى ایران فقط نتیجه سیاستهاى اشتباه شاه در مقابله با این انقلاب نبوده است، بلکه عوامل دیگرى مانند قدرت رهبرى مذهبى آن و استفاده از فرهنگ شهادت دخیل بودند که این فرهنگ از هزار و چهارصد سال پیش توسط نوه پیامبر اسلام ]امام حسین علیه السلام[ به‏وجود آمده و هر ساله با عزادارى در ایام محرم این فرهنگ ترویج و گسترس مى‏یابد، ما همچنین به این نتیجه دست یافتیم که شیعیان بیش‏تر از دیگر مذاهب اسلامى فعال و پویا هستند.

در این گردهمایى تصویب شد که بر روى مذهب شیعه تحقیقات بیش‏ترى صورت گیرد و طبق این تحقیقات برنامه‏ریزیهایى داشته باشیم. به همین منظور 40 میلیون دلار بودجه براى آن اختصاص دادیم و این پروژه در سه مرحله به ترتیب زیر انجام شد:

1. جمع آورى اطلاعات و آمار

NOITCELLOCATAD2. اجراى اهداف کوتاه مدت TROHSMAETTEGRAT با انجام تبلیغات علیه شیعیان و راه‏اندازى اختلافات مذهبى میان شیعیان با دیگر مذاهب اسلامى.

3. اجراى اهداف بلند مدت GNOLMAETTEGRET جهت از بین بردن مذهب تشیع.

بر اساس مرحله اول پروژه، محققانى به سراسر جهان اعزام شدند که به سوالات زیر پاسخ داده شود.

الف. شیعیان در کدام مناطق جهان و در هر منطقه چه میزان نفوذ دارند؟

ب. چگونه تضادهاى داخلى شیعیان را مى‏توان تحریک کرد؟

ج. چگونه بین شیعیان و سنى‏ها اختلاف انداخته و از این اختلافات بهره‏بردارى کنیم؟

پس از نظرسنجیها و جمع‏آورى اطلاعات از سراسر جهان به نتایج مهمى دست یافتیم. ما متوجه شدیم که قدرت مذهب شیعه در دست مراجع و روحانیت مى‏باشد، آنها در هر زمان از این مذهب صیانت و پاسدارى مى‏کنند.

مراجع شیعه، در طول تاریخ، هیچ‏گاه از حاکم غیراسلامى و ظالم تبعیت نکرده‏اند. در ایران با فتواى آیت‏اللّه شیرازى سیاستهاى انگلیس با شکست مواجه شد و حکومت شاه که هم پیمان با آمریکا بود توسط آیت اللّه خمینى برچیده شد. در عراق، صدام با تمام توان خود نتوانست حوزه علمیه نجف را مجبور به تبعیت از خود کند و به همین منظور، مجبور شد این مرکز دینى را تا سالها از فعالیت باز دارد. در لبنان، نهضت آیت‏اللّه امام موسى صدر ارتشهاى انگلیس، فرانسه و اسرائیل را مجبور به فرار از این کشور کرد و حزب‏اللّه لبنان نیز صدمات سنگینى را به ارتش اسرائیل در جنوب این کشور وارد کرد.

این تحقیقات، ما را به این نتیجه رساند که به طور مستقیم نمى‏توان با مذهب شیعه رودررو شد و امکان پیروزى بر آن بسیار سخت است و باید پشت پرده کار کنیم.

ما به جاى ضرب المثل انگلیسى »اختلاف بینداز، حکومت کن« از سیاست: »اختلاف بیانداز و نابود کن« استفاده کردیم.

در همین راستا برنامه ریزیهاى گسترده‏اى را براى سیاستهاى بلندمدت خود طرح کردیم.

- حمایت از افرادى که با مذهب شیعه اختلاف نظر دارند و ترویج کافر بودن شیعیان، به گونه‏اى که در زمان مناسب علیه آنها توسط دیگر مذاهب اعلام جهاد شود.

- همچنین باید تبلیغات گسترده‏اى را علیه مراجع و رهبران دینى شیعه صورت دهیم تا آنها مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند.

- یکى دیگر از مواردى که باید روى آن کار مى‏کردیم، موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت‏طلبى بود که هرساله شیعیان، با برگذارى مراسمى این فرهنگ را زنده نگاه مى‏دارند.

ما تصمیم گرفتیم با حمایتهاى مالى از برخى سخنرانان و مداحان و برگذار کنندگان اصلى این گونه مراسم که افرادى سودجو و شهرت طلب هستند، عقاید و بنیانهاى شیعه و فرهنگ شهادت‏طلبى را سست و متزلزل کنیم و مسائل انحرافى را در آن به وجود آوریم، به گونه‏اى که شیعه یک گروه جاهل و خرافاتى در نظر آید.

در مرحله بعد، باید مطالب فراوانى را که علیه مراجع شیعه جمع‏آورى شده، به وسیله مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال 1389) 2010) مرجعیت را که سد راه اصلى اهداف ما مى‏باشند، تضعیف کرده و آنان را به دست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامى نابود کنیم. یا به عبارت دیگر، مرکزیت تشیع خاتمه مى‏یابد و با بروز جنگهاى مسلحانه بین شیعه و مخالفان، شیعیان باقى مانده نیز پراکنده خواهند شد و در نهایت، تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.

5. در این جا به دو نمونه از هشیارى اشاره مى‏کنیم که مى‏تواند براى مراجع و بیوت آنان و علماى بزرگ که در جاى جاى سرزمینها و کشورهاى اسلامى نقش آفرین و طلایه‏دار شیعیان ناب اندیش و استعمارستیز و عدالت‏گرا هستند، درس‏آموز باشد و هشیارانه با ادعاها، روبه‏رو شوند و با رفتار و چگونگى برخورد خود با ادعاهاى واهى شیادان و ایادى استعمار، آگاهى را بگسترانند و باورهاى ژرف و سعادت آفرین تشیع را از هر گزندى در امان بدارند:

نمونه نخست: امام خمینى که با هشیارى و شناخت دقیق دشمن و دستهاى پیدا و پنهان استعمار و ایادى آن، انقلاب شکوه‏مند و مقدس اسلامى را آفرید، امروز و فردا و فرداها، سیره و روش او در رویارویى با افکار انحرافى استعمار ساخته و یا افکارى که بستر رشد و نمو و گسترش باورهاى پست، خرافى و خردسوز مى‏شوند، باید سرمشق و سرلوحه کار همه عالمان و اندیشه‏ورزان و رهروان راه او قرار بگیرد، تا شیعیان با اندیشه‏هاى ناب، رخشان و حماسه آفرین خود، روز به روز عرصه‏هاى بیش‏ترى را درنوردند و آوردگاه‏هاى مهم‏تر و سرنوشت‏سازترى را فتح کنند.

در گفت و گویى از حجة الاسلام و المسلمین جناب آقاى سید مهدى امام جمارانى، از یاران امام، پرسیده مى‏شود:

این روزها از وجود مقدس امام زمان حضرت مهدى)عج( سوءاستفاده‏هاى زیادى مى‏شود. برخى شیادها ادعاى ارتباط با امام زمان را دارند. به طور طبیعى، در دوره حیات امام خمینى هم از این دست ادعاها و از این نوع سوء استفاده‏ها از حضرت مهدى وجود داشته است. نمونه‏هایى از این دست را ذکر بفرمایید. امام با این تیپ افراد چگونه برخورد مى‏کردند.

آقاى امام جمارانى در پاسخ مى‏گوید:

»... ما در کمیته انقلاب اسلامى جماران بودیم. من مى‏گفتم که عجیب است یک روز در میان این جا یک پیغمبر و نماینده از طرف امام زمان مى‏آید. نماینده‏از طرف رسول‏اللّه مى‏آید.

مى‏آمدند که ما آمده‏ایم این جا به امام خمینى این خبر را بدهیم. به امام این جورى بگوییم. یک خطر مهمى متوجه امام است. به امام بگوییم: خطر مهمى متوجه نظام است.

... تا این که یک روزى، دو نفر مى‏روند پیش... و اظهار کرده بودند: ما از حضرت ولى عصر نمایندگى داریم تا خدمت ایشان برسیم و یک مسائل بسیار حیاتى و مهم را با امام مطرح کنیم...

ایشان از امام خواسته بودند: اینها بیایند پیش شما، شما را ببینند، شاید مطلبى داشته باشند...

امام خمینى فرموده بودند: من در این مسائل، کور باطن هستم. من این جور چیزها را قبول ندارم. لزومى ندارد به من خبرى بدهند.

آقایان اصرار مى‏کنند...

امام خمینى وقتى اصرار آقایان را مى‏بینند، مى‏گویند: من حاضرم با اینها ملاقات کنم; اما اینها را امتحان مى‏کنم. اگر امتحان کردم، اینها درست کار بودند، بعد به حرفهاى‏شان گوش مى‏کنم.

این دو - سه نفر آمدند پیش امام. دو نفر مرد بودند و یک نفر زن.

آمدند خدمت امام که ما از طرف حضرت ولى‏عصر مأموریم که خدمت شما برسیم و مسائلى را خدمت شما عرض کنیم.

امام فرمودند: من به حرفهاى شما گوش نمى‏دهم. من چند سؤال از شما مى‏کنم، اگر شما جواب من را دادید، من آن موقع حرفهاى شما را گوش مى‏کنم.

امام فرمودند: یک چیزى بسیار پیش من عزیز است و من به آن خیلى علاقه دارم و مورد محبت من هست، بفرمایید این چیست؟

دوم این که: یک گمشده‏اى دارم... بفرمایید: چیست و کجاست.

مورد سوم فرمودند: ربط بین حادث و قدیم چیست. ربط بین حدوث و قدم را شما به من بگویید.

از امام زمان سؤال کنید و جواب این سه سؤال را بیاورید.

گفتند: چَشم. ما مى‏رویم خدمت امام زمان و جواب سؤالهاى شما را مى‏آوریم.

امام گفتند: کى مى‏آیید؟

گفتند: هفته دیگر.

امام گفتند: باشد، هفته دیگر منتظر شما هستم.

اینها رفتند. بعد از مدتى و سر قرار مى‏آیند خدمت امام.

مى‏گویند: مورد اول که شما گفتید که یک چیزى خیلى پیش من محبوب است و دوست‏اش دارم، آن فرزند بزرگ شما حاج آقا مصطفى است که مرحوم شده است.

مورد دوم، آن چیزى که از شما گم شده ]یکى چیزى گفتند که حالا من یادم نیست[.

مورد سوم را حضرت ولى‏عصر صلاح ندیدند که جواب‏اش را بگویند.

امام فرمودند: پاشید بروید پى کارتان، شما کذّاب هستید.

اینها مى‏روند و بعد یک نامه سراسر فحش به امام مى‏نویسند!«.

نمونه دوم: حجة الاسلام والمسلمین محمدجواد فاضل لنکرانى، فرزند آیت‏اللّه فاضل لنکرانى مى‏گوید:

»در روز دوشنبه 86/5/22 از طریق اخبار مسأله ادعاى ارتباط فردى به نام عرفانیان با وجود مبارک امام زمان، عجل اللّه تعالى فرجه الشریف و دروغها و تهمتها و انحرافهایى را که به وجود آورده بود، براى مردم مطرح نمودند. من به یاد چند سال پیش افتادم که این شخص پنج نفر را از تهران به قم فرستاده بود که متأسفانه یکى از آنها یک روحانى پیرمردى بود و بقیه از افراد کاسب و بازارى. در عصر یکى از روزها به دفتر ما آمدند و گفتند: مى‏خواهیم با آقا ملاقات کنیم و مطلب بسیار مهم و خصوصى با ایشان داریم.

... از این گروه سؤال کردم که مطلب چیست؟ ابتدا از ذکر آن امتناع نمودند و گفتند: فقط باید با پدر شما ملاقات کنیم و مطلب بسیار خصوصى است.

من به آنان به صورت محکم گفتم: چنانچه مطلبى دارید بیان کنید والا تشریف ببرید.

آنها بعد از مشورت کوتاهى گفتند: ما از طرف شخصى به نام عرفانیان که در تهران است آمده‏ایم و ایشان کسى است که در تمام سه وقت، نماز خود را به جماعت پشت سر امام زمان، علیه السلام مى‏خواند و امام به ایشان فرموده: به آقاى فاضل لنکرانى پیغامى را برسانید.

و گفتند: امام یک پیام دیگرى را براى یکى از مراجع دیگر هم توسط این فرد داده که ما قبل از آمدن به این جا خدمت ایشان رفته‏ایم و ایشان با توجه کامل به این مطالب گوش دادند.

به آنها گفتم: مى‏توانید بگویید چه پیامى براى آن مرجع محترم داده شده و آنها یک نوشته بسیار بدخط به زبان فارسى را نشان من دادند که در آن آمده بود: آقاى... چرا با مادر من زهرا مخالفت مى‏کنى. باید هر چه زودتر از فتوایى که نمى‏توان در نماز شهادت به عصمت حضرت زهرا داد; دست بردارى.

من قبل از آن که پیام مربوط به والد راحل، رضوان اللّه تعالى علیه را بشنوم، به آنها گفتم: چرا امام زمان به خط فارسى مرقوم داشته‏اند و چرا اینقدر بدخط؟

و ظاهراً چند غلط ادبى هم در همان چند سطر کوتاه وجود داشت. از این مطلب عبور کردم به آن روحانى پیرمرد گفتم: شما که در حوزه علمیه تحصیل نموده‏اى چرا چنین مطالب دروغى را باور کرده‏اى؟

او گفت: این شخص با سایر مدعیان رؤیت تفاوت دارد و اساساً دنبال شهرت و مقام و... نیست.

به او گفتم: مگر نخوانده‏اى که امام زمان، علیه السلام، به نایب خاص چهارم خود فرمودند: بعد از تو دیگر کسى مرا نمى‏بیند و هر کس که ادعاى رؤیت مرا بنماید او را تکذیب کنید و او افترا زننده و کذّاب است؟ آیا من فرمایش امام زمان را بپذیرم، یا کلام این شخص‏را؟ پیرمرد نتوانست جوابى بدهد و به من گفت: شما از خیلى حقایق خبر ندارى و مطمئن هستم اگر این پیام را به پدرتان برسانید، حقایق بزرگى براى شما روشن مى‏شود و شما هنوز از ارتباط خاص پدر خودت با امام زمان هم خبر ندارى.

در میان آن اشخاص یک نفر به من رو کرد و گفت: حاج آقا جواد شما مرا به یاد مى‏آورید؟

گفتم: خیر.

گفت: من در سال 62 - 61 در مدرسه رضویه پیش شما کتاب معالم را خوانده‏ام و من طلبه بودم و شما در آن زمان، اعتقادات خوبى داشتید چرا الان این طور حرف مى‏زنید؟

با تعجب به او گفتم: اگر از حوزه بیرون نرفته بودى و درست درس خوانده بودى امروز گرفتار این دام نمى‏شدى.

بالاخره بعد از این بگومگوها، آنها گفتند: شما امانتدار خوبى باشید و پیام را به پدرتان برسانید و ببینید ایشان چه مى‏فرمایند؟

گفتند: پیام این است که امام زمان، علیه السلام، به آقاى عرفانیان فرموده‏اند به آقاى فاضل سلام مرا برسان و بگو آن شب طوفانى را به یاد داشته باشید!

من هم گفتم: فردا خدمت ایشان خواهم گفت و شما فردا ظهر جواب را از من بگیرید.

روز بعد، وقتى خدمت والد راحل، رضوان اللّه تعالى علیه، رسیدم و قضیه را نقل کردم ایشان بسیار متأثر شدند و فرمودند:

»چرا عده‏اى این چنین مسأله امام زمان، علیه السلام، را به بازى گرفته‏اند؟ چرا از اعتقادات مردم سوء استفاده مى‏کنند؟«

و اساساً ایشان نسبت به ادعاهاى بیهوده و دروغ که در زمان ما فراوان هم شده، بسیار رنج مى‏بردند و معتقد بودند که چنین امورى اساس مکتب را از بین خواهد برد.

ایشان در جواب فرمودند:

»اولاً اینها را نصیحت کنید و بگویید: عرفانیان، که من هنوز او را ندیده‏ام، قطعاً آدم کذّاب و تهمت‏زنى است و از دام او خود را خارج کنند و گرفتار فریب او نشوند و فرمودند: به آنها بگویید: من در عمرم شبهاى طوفانى فراوان داشته‏ام و هیچ خاطره، یا خصوصیت خاصى از آنها به یاد ندارم.

من وقتى جواب را به آنها رساندم متأسفانه آنها در جواب گفتند: ما فکر مى‏کردیم ایشان ارتباط ولایتى دقیقى دارد. اما معلوم مى‏شود که ایشان در این جهت ضعیف است... . «