امتداد اخبارى‏گرى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


اخبارى‏گرى، موج فکرى - مذهبى بود که در قرن 11 هجرى شکل یافت. محمد امین استرآبادى )م: 1026 یا 1031 یا 1036 ه ق( مؤسس آن بود و پس از وى، صدها شخصیت علمى را پرورد و بخش گسترده‏اى از حوزه‏هاى دینى را در اختیار گرفت. بزرگانى چونان: ملامحمد تقى مجلسى، شیخ حر عاملى، فیض کاشانى، علامه مجلسى، سید هاشم بحرانى، عبدالعلى حویزى بحرانى، سید نعمة اللّه جزائرى، شیخ یوسف بحرانى و صدها عالم دیگر به این جریان فکرى تعلق داشتند.

مکتب اخبارى، با ظهور وحید بهبهانى )م: 1205 ه ق( رو به افول نهاد. تلاش و اهتمام علمى او و شاگردان‏اش در نقد مکتب یاد شده، سیر نزولى جریان اخبارى‏گرى را شکل داد. اما چنین به نظر مى‏رسد که این مکتب، که بیش از یک سده در حوزه‏هاى دینى چیره و یا مطرح بود، در قالبها و شکلهاى دیگرى نمود یافت و یا رسوبانى از خود بر جاى نهاد. چه این که روشن مى‏نماید که جریان فکرى که نسلهاى متوالى را در حوزه‏هاى شیعى پرورد و صدها مؤلف پرکار را در مکتب خود برآورد، در برخورد با موج مخالف - هرچند تند و سهمگین - مهر مختومه نخواهد یافت.

جریان روشنفکرى حوزه، که خود را تداوم‏بخش مکتب اجتهادى مى‏داند، بایستى به بقایا و رسوبات مکتب اخبارى بنگرد و آن را مورد تأمل پیوسته قرار دهد. در این نوشتار مختصر، تلاش مى‏شود که رگه‏هاى بازمانده از این مکتب فکرى، بازخوانى شود و ظهور و بروزهاى آن بازیابى گردد.

 

مهجوریت فقه قرآنى

اخباریان، با انکار حجیت ظواهر قرآن کریم، فصل جدیدى را در منبع شناخت فهم دین در شیعه امامى بازگشودند. پیشواى فکرى اخباریان، محمد امین استرآبادى، در فصل دوم از الفوائد المدنیّه به این موضوع مى‏پردازد. دیگر اخباریان، با گرایشهاى افراطى و اعتدالى، از این دیدگاه دفاع مى‏کنند. محدث بحرانى، در الحدائق الناضره، به روایات متعدد استناد مى‏ورزد و در اثبات این مدعا مى‏کوشد. او از گروهى از اخباریان یاد مى‏کند که فهم و درک »قل هو اللّه احد« را هم ممتنع مى‏دانند و روایات معصومین را تنها طریق ممکن براى دسترسى به ادراک آن مى‏شمرند.1

در آثار مکتب اجتهادى، از وحید بهبهانى تا نگاشته‏هاى متأخر اصولى، این دیدگاه نقد شد و ادله استنادى اخباریان واشکافى گردید و بنیان ناصواب آن آشکار گردید. اما واقعیت جارى در حوزه‏هاى دینى، به گونه‏اى دیگر بوده و هست.

علامه طباطبایى، از این واقعیت اسفبار چنین یاد مى‏کنند:

»علوم حوزوى به گونه‏اى تنظیم شده است که به هیچ وجه به قرآن احتیاج ندارد. به گونه‏اى که شخص متعلم و فراگیر مى‏تواند تمام این علوم را از صرف، نحو، بیان، لغت، حدیث، رجال، درایه، فقه و اصول فراگرفته و به آخر برساند و حتى متخصص در آن باشد و در آن اجتهاد کند، ولى اساساً قرآن نخواند و جلدش را هم دست نزند. «2

به نظر مى‏رسد که موج اخبارى‏گرى در غفلت فقه متأخر شیعى از قرآن، مؤثر بود. در فقه متقدم شیعى، مراجعات به قرآن اندک نبود. فقیهان شیعه هم در مقام برهان و استدلال و هم در مقام مناظره و احتجاج فقهى، بس فراوان به قرآن استناد مى‏کردند.

در کتاب حجّ »الخلاف« شیخ طوسى، در 45 مساله فقهى به آیات قرآنى استناد مى‏کند. ایشان از آیه شریفه »وللّه على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً« در فروعات فقهى زیر بهره مى‏گیرد:

- حج بر کافر واجب است.

- حج غیر مستطیع مجزى نیست.

- اگر کسى مرکب ندارد، ولى پیاده مى‏تواند به حج برود، حج بر او واجب نیست.

- اگر کسى زاد و راحله دارد، ولى ازدواج نکرده است، حج بر او واجب است.

- همراهى محرم در سفر در وجوب حج براى زن نقشى ندارد.

و...

از این گونه مراجعات قرآنى در فقه متقدم شیعى، بسیار دیده مى‏شود. امّا در فقه متأخر شیعه، ارجاعات به قرآن کاهش یافته است. عوامل گوناگون در این تغییر نقش داشته‏اند، اما در این میان، سهم مکتب اخبارى تردیدناپذیر است. فقیه شیعى گونه‏اى دلواپسى را در مراجعه مستقیم به قرآن در استنباطات فقهى احساس مى‏کند و این احساسات درونى، او را به سوى فاصله گذارى از قرآن، به عنوان منبع استنباط فقهى سوق مى‏دهد.

 

غفلت از سنت نبوى

اخبارى‏گرى با ادله‏اى سفسطه‏آمیز، سنت نبوى را در فهم احکام دین، کم‏بها مى‏داند. استرآبادى، در »الفوائد المدنیّه« مدعى آن مى‏شود که چون سنت نبوى، ناسخ و منسوخ دارد و مجموعه آن، در هم آمیخته و تمییزناپذیر است; لذا نمى‏توان مستقیم به سنت نبوى مراجعه داشت. بلکه بایستى آن را از ائمه معصومین )ع( دریافت کرد و تنها در پرتوى آن مى‏توان به سنت نبوى، اعتماد کرد.3

این نگرش، چندان نقد و ابرام نشد و کم‏و بیش، در عمل، مورد پذیرش قرار گرفت. حوزه‏هاى دینى چندان نمى‏کوشند که عصر بیست و سه ساله پیامبر )ص( را، که عصر نزول و تشریع دین است، پى‏گیرى کنند و این دوره حساس را بنیاد اسلام فهمى و فقه‏شناسى قرار دهند.

در تفکر اهل‏بیت، تاریخ امامت در ادامه تاریخ رسالت تعریف مى‏شود، شرح و حاشیه‏اى ضرورى، تا متن به درستى خوانده شود، به تحریف نیفتد و تبیینهاى ناصواب نیابد. اما در اندیشه اخبارى‏گرى، جایگاه ذیل و متن تغییر مى‏یابد. به گونه‏اى که مى‏توان آن دوره بیست و سه ساله را زدود و چندان از آن دل نگران نبود.

غفلت و یا تغافل از عهد رسالت، موجب آن بود و هست که روح و مقصد بعثت نبوى در احکام اعتقادى، اخلاقى، فقهى و... مغفول گردد و جانمایه رسالت در کثرات روایى و جزئیات و فروعات انبوه مدفون شود.

امید مى‏رفت که در سال 1385، که از سوى مقام معظم رهبرى به نام سال پیامبر اعظم )ص( نامگذارى شد، گوشه‏هایى از این قصورها و تقصیرها جبران شود و فاصله تاریخى حوزه از حیات نبوى بازشکافى و راه‏هاى ترمیم بازبینى گردد. امّا متاسفانه، این خلأ چندان تکمیل نشد و فعالیتهاى انجام یافته، در حوزه‏هاى دینى پژواک مناسب را نیافت.

 

تقدیس منابع روایى

جریان اخبارى‏گرى که بخش گسترده‏اى از آثار مکتوب حدیثى را مقدس و غیر قابل نقد دانست، معتقد بود که پالایشها در دوران امامان )ع( رخ داد و اصول اربعمائه و سپس کتابهایى چون صحاج چهارگانه و... تدوین شد. بنابراین، نباید به نقد و ارزیابى سندى و استنادى آن پرداخت، بلکه نهایت آن‏که در فهم آن کوشید و در شرایط ناهمسازى مفهومى، با روشهایى که امامان یاد کرده‏اند، به راه حل‏جویى پرداخت.

این نگرش، بخش محورى از تعارض دیدگاه اخباریان با مکتب اجتهادى بود. آنان با همین رویکرد، به فلسفه وجودى دانش رجال معترض بودند و روش بزرگانى چونان ابن طاوس، علامه حلى و... را در طبقه‏بندى احادیث به صحیح، موثق، حسن و ضعیف نادرست دانستند. چه این‏که در رویکرد اخباریان، منابع روایى از سوى عالمان مؤلف آثار و نیز دیگر عالمان از چنان توثیق و اعتبارى بهره‏مندند، که راه را بر هرگونه نگرش انتقادى برمى‏بندد.4

این انگاره نظرى، از سوى مکتب اجتهادى نقد شد و فقاهت شیعى، همچنان در عرصه فقهى به نقد و ارزیابى مستندات روایى پرداخت و به توسعه دانش رجال و کاربرد آن در فقه‏الاحکام رو آورد; اما به نظر مى‏رسد که این نقد نظرى و رویکرد عملى در دانش احکام فقه محدود ماند، اما در عرصه‏هاى اعتقادى، تاریخى، تفسیرى، اخلاقى و... منابع مکتوب روایى، بدون نقد و ارزیابى، در کتابهاى تألیفى ره یافت. مفسران، متکلمان، مورخان و دانشوران اخلاق، بسیار کم در یاد کرد روایات مرتبط، به نقادى و ارزیابى مستندات روایى پرداخته، مضامین و یا عین روایات را بدون وسواس در راست آزمایى، نقل کرده‏اند.

گویا در این تساهل و تسامح، بخشى از همان اسطوره ذهنى اخبارى از منابع روایى، دخیل است و شگفت این که این رویکرد از مدعاى اخباریان نیز فراتر است. استناد بدون ارزیابى سندى به منابع روایى متقدّم و متاخر در مکتوبات اعتقادى، اخلاقى، تفسیرى و... چندان گسترده و وسیع است که زمینه این پرسش اساسى را پدید مى‏آورد که آیا حوزه‏هاى عقایدى، تفسیرى و... که باورهاى بنیادین دینى را سامان مى‏دهند و یا در فهم مراد کلام الهى دخالت دارند و... کم‏ارزش‏تر از حوزه‏هاى مناسکى‏اند؟ آیا انگیزه‏هاى جعل و کذب در احادیث اعتقادى، تاریخى، تفسیرى و... کم‏تر از حوزه‏هاى فقهى بوده است؟ و آیا...

بدون تردید، با مراجعه به عصر امامان )ع( مى‏توان دریافت که بخش عمده‏اى از جاعلان حدیث در موضوعاتى چون: توحید، نبوت، تاریخ، تفسیر، امامت و... فعال بوده‏اند و براى مذهب‏سازى، تشویش اذهان و یا انگیزه‏هاى دیگر، به احادیث ساختگى روآورده‏اند; با این شرایط تاریخى، چگونه مى‏توان به نقد روایى در این موضوعات بها نداد و به نقل از یک کنار این روایات در نوشته‏ها و گفته‏ها رو آورد و از »قال الباقر« و »قال الصادق« گفت و نوشت و باور قلبى و تصدیق معرفتى مؤمنان را بر آن بنیاد شکل و سامان داد؟

 

خردناباورى فقهى

مکتب اخبارى، مکتب تعبد و طرد تعقّل است. استرآبادى، از این مدعا چنین یاد مى‏کند:

»مناط تعلق التکلیف کلّها السماع من الشرع.«5

مرحوم مظفر در مقدمه جامع السعادات، اظهار مى‏دارد:

»استرآبادى، آدمیان را از این که به عقل و تفکر عقلانى اعتماد ورزند، برحذر مى‏دارد و تعبد به شریعت را در اکتفا به آن‏چه از روایات در منابع معتمد یاد شده، تفسیر مى‏کند و به ظواهر روایات جمود مى‏ورزد. «6

جریان اخبارى، با استدلالهاى روایى، نقضى و... تلاش مى‏ورزد که براهین عقلى را در قلمرو استنباط احکام شرعى مخدوش نشان دهد و این موضع فکرى را با برداشتهاى عقل ستیزانه از روایاتى چون: ان دین اللّه لایصاب بالعقول و... ارائه کردند.

مکتب اجتهادى، تلاشهایى در نقد این دیدگاه نشان داد و در میان معاصران، بیش از همگان، مرحوم مظفر در اصول فقه، در بسط و توسعه مباحث دلیل عقلى کوشید; اما این موضوع در دانش اصول فقه، رقیق و استطرادى است و با دیگر موضوعات دانش اصول: چونان مباحث الفاظ، حجج، اصول عملیه و... تناسب کمى و کیفى ندارد. نکته دیگر آن‏که مباحث دلیل عقلى، زمینه کاربردى در فقه نیافته‏اند. جالب توجه مى‏نماید که شهید محمد باقر صدر مدعى آن است که، حتى یک حکم شرعى پیدا نکردیم که اثبات آن به دلیل عقلى مبتنى باشد.7

به نظر مى‏رسد که ظرفیت عقل منبعى )و نه عقل روشى( در فقه شیعه، چندان بازگشایى نشده است و على‏رغم طرح منابع چهارگانه در استنباط، عقل منزلت خویش را در منبع استنباط حکم شرعى پیدا نکرده است. موارد معدودى را از چونان امام خمینى مى‏توان یافت که در ردّ حیله ربوى مى‏گویند که تمسک به تعبد در چنین مساله‏اى، که عقل مفسده‏هاى تجویز و مصالح منع را درک مى‏کند، دور از صواب است.8

ضرورت مى‏نماید که این برداشت فقیهان و موارد مشابه، ضابطه‏مند شود و امکانات توسعه کاربردى را در فقه بیابد. بدون آن‏که در قالبهاى قیاس و استحسانات ممنوع فروغلتد.

 

تقابل با علوم عقلى

مؤسس مکتب اخبارى، محدث استرآبادى، دانشهاى بشرى را دوگونه تقسیم مى‏کند: دانشهایى که به حس وابسته‏اند. این گونه دانشها، نخست آن‏که اختلافها در آن نادر و کمیاب است و دو دیگر، دور از خطاست; چه این که خطا، یا در صورت قیاس رخ مى‏دهد و یا در ماده آن. خطا در صورت قیاس، به ندرت اتفاق مى‏افتد; چه این که قوانین آن مضبوط و دانشمندان به قواعد منطقى آشنایند. در این گونه علوم، خطاى در ماده قیاس هم رخ نمى‏دهد; زیرا ماده قیاس در این دانشها به حس نزدیک است و خطاى حسى، به ندرت پدید مى‏آید.

به نظر استرآبادى، قسم دوم از دانشها، دانشهایى هستند که از حس بدورند، مانند فلسفه الهى، علم کلام و... در این گونه دانشها، اختلافها فراوان و خطاها بسیارند.

استرآبادى، با این تقسیم‏بندى، به تعبیر شهید صدر به علوم حسى بها مى‏دهد و راه گریز از خطا و تنازعات پایان‏ناپذیر علمى را در آن مى‏داند که بایستى ماده اندیشه را به حس نزدیک ساخت و از آن مدد جست.9

این مبناى فکرى موجب آن شد که اخباریان، بیش‏تر این دیدگاه را برگزینند که فلسفه الهى و نیز کلام متداول، چون بر مبادى غیرحسى استوارند و از براهین عقلى سود مى‏جویند، قابل اعتماد نیستند. به نظر ایشان هستى شناختى و دانش اعتقادى مقبول و معتمد، از اخبار اهل عصمت سود مى‏جوید; چه این که این شیوه به حس نزدیک است. معرفت با شنیدن از امامان معصوم حاصل مى‏شود و با تمسک به اهل عصمت، مصونیت از خطا پدید مى‏آید.10

همان‏گونه که روشن مى‏نماید، بنیانها و نتیجه‏هاى دیدگاه اخبارى در رویارویى با علوم عقلى، در حوزه‏هاى دینى قدرت‏مند مى‏نماید. در بخش وسیعى از فلسفه ستیزى جاى پاى تفکرات اخبارى محسوس و ملموس دیده مى‏شود.

در این میان، بدون تردید، شکل‏گیرى مکتب تفکیک ریشه‏هایى در این نوع نگرش داشته و دارد. ادله و ادبیات و منابع مشابه را در تقابل این جریان با مکتب عقلى مى‏توان دید و خواند. صد البته بایستى اذعان داشت که مکتب تفکیک، از این صداقت نظرى برخوردار است که مدعاى خویش را در رویارویى با علوم عقلى و ضرورت استناد معارف و عقاید به روایات معصومین)ع( با روشنى بیان مى‏دارد، اما رگه‏هاى پنهان از اخبارى‏گرى در حوزه‏هاى دینى وجود دارد که از چنین جسارت در ابراز بى‏بهره مى‏نماید و در نتیجه خود را در معرض نقد و ارزیابى صریح قرار نمى‏دهد.

 

افراطگرى مذهبى

مکتب اخبارى، در پوسته‏اى درون‏گرایانه و در رویارویى با دیگر فرقه‏ها و نحله‏هاى اسلامى قرار دارد. این جریان فکرى، از یک سو در عصر صفویه سر برآورد )که دوره تاریخى منازعات مذهبى بود( و از سوى دیگر جریان فکرى بود که بر وجوه تمایز شیعه تاکید مى‏ورزید و هرگونه تعامل فکرى شیعه امامى را با اهل سنت، گونه‏اى سنى‏زدگى تلقى مى‏کرد. با همین تلقى، از ادبیات و تعابیرى چون اجماع، اجتهاد، راى، تعقل و... که به نظر ایشان وامدار ادبیات اصولى - فقهى اهل سنت بود، پرهیز مى‏کرد و دانشهایى چون دانش اصول، دانش رجال و... را با این برچسب که سابقه‏اى سنى دارند، مورد هجمه و انکار قرار مى‏داد.

جریان فکرى اخبارى، تندترین تعبیرها و ادبیات را در مورد فرقه‏هاى مخالف ابراز مى‏دارد. این دیدگاه‏ها و تعبیرها، چون مى‏تواند ناخوشایندیهایى را دامن زند، از نقل آن خوددارى مى‏شود. تنها به این نکته بسنده مى‏گردد که چگونه محدث بحرانى، بى‏مهابا و تندروانه، از نجاست اهل سنت سخن مى‏گوید و حتى تلاش مى‏کند که این دیدگاه را به شمارى از عالمان شیعى نسبت دهد.11

فقیه متبحر، صاحب جواهر، دیدگاه وى را با تعبیرهاى زیر نقد مى‏کند:

»طهارت ایشان، مشهور بلکه مى‏توان گفت که اجماع محصل بر آن است - همان‏گونه که استاد به آن اشارت داشته‏اند - بلکه بالاتر حتى مى‏توان آن را ضرورى مذهب دانست; زیرا سیره قطعى از تمامى شیعیان در تمامى مناطق و ازمان بر آن است. «12

انگاره‏هاى تندروانه و متعصبانه فرقه‏اى، ظهور و بروزى فعال دارند، گاه عرصه‏ها و موضوعات و دعاوى جدیدى را هم درنوردیدند. به نظر مى‏رسد که بخشى از این مظاهر و نمادها، معلول نفوذ مبانى و آثار مکتب اخبارى است. مکتبى که با تاکید موکد بر نقاط تمایز و کم بها دادن به نقاط اشتراکِ جامعه و تفکر شیعى با دیگر جامعه‏هاى اسلامى، به گونه‏اى طبیعى زمینه‏هاى جدایى، بدبینى و جداسازیهاى قومى و فرقه‏اى را فراهم ساخته و به جاى زمینه‏سازیهاى ارتباطى، بذر بدبینى، افتراق و گسستهاى اجتماعى را گسترش داده است.

 

 

احتیاط گرایى

مکتب اخبارى، مکتب احتیاطى است. این جریان فکرى، شعار و تابلوى عملى خود را احتیاطگرایى مى‏داند و علاوه بر تاکید بر حسن موکد احتیاط در تمامى موارد مشکوک و مردد، اجراى آن را دست‏کم در موارد 6 گانه زیر الزامى مى‏داند:

1. اگر دلیل حاکم مردد میان وجوب و استحباب بود، در مقام افتا بایستى توقف کرد، اما در مقام عمل، بایستى آن را انجام داد و ترک نکرد.13

2. اگر روایات در مورد وجوب و عدم وجوب متعارض بود و با مرجّحات، امکان ترجیح نبود، مشابه مورد پیشین بایستى عمل کرد. یعنى در مقام فتوا، توقف داشت و درگاه عمل، آن را به‏جا آورد.14

3. در موردى‏که انجام عمل واجب باشد و دلیل شرعى آن را اثبات کند; اما شک و تردید رخ دهد که آیا فلان مورد، مصداق موضوع حکم است یا خیر؟ در این فرض نیز باید احتیاط کرد و آن را به جا آورد.15

4. همانند بند 3. اگر انجام عمل حرام بود و شک، در مصداق و فرد حرام بود، در این مورد نیز باید احتیاط کرد و احتیاط در پرهیز و ترک عمل است.16

5. در موردى که تردید در حرمت عمل باشد و دلیل بر اثبات حرمت آن نباشد، بایستى احتیاط کرد و از انجام آن پرهیز داشت.17

6. اگر اشتغال تکلیفى بود، یا به تکلیف وجوبى و یا به تکلیف تحریمى، ولى مصداق آن مردد میان افراد بود، در این صورت نیز باید احتیاط کرد و تمامى موارد را انجام داد و یا تمامى موارد را ترک کرد.18

در موارد فوق، اخباریان به احتیاط معتقدند. اما مکتب اجتهادى، تنها در بند اخیر، احتیاط را الزامى و آن را محدود به شبهات محصوره مى‏داند. این تفاوت دیدگاه - که آثار وسیعى در عرصه فقه دارد - بخشى جدى از منازعات فکرى اخباریان و اصولیان بود. بنیانهاى نظرى نگرش احتیاطى، در مباحث اصولى متأخر نقد و ارزیابى گردید. اما به نظر مى‏آید که در این موضوع نیز رسوبات و پیامدهاى اندیشه اخبارى‏گرى نمایان است. از آن مجموعه مى‏توان به دو مورد زیر اشاره داشت:

1. مکتب اجتهادى، با جریان اخبارى، در حسن احتیاط همنوایى کرد; اما این دیدگاه با موضوع‏شناسى لازم همراه نشد و در نتیجه در مواردى بس فراوان، این پرسش مطرح مى‏شود که آیا حکم احتیاطى، احتیاط است یا ضد احتیاط؟

به عنوان نمونه، به فتواى زیر که در مورد بارورى مصنوعى ارائه شده است، توجه کنید:

»اگر با علم این که اسپرم متعلق به بیگانه است، عمداً زن را آبستن کنند، در ملحق شدن نوزاد به صاحب نطفه اشکال است، گرچه اشبه این است که به صاحب نطفه ملحق مى‏شود، ولى مساله مشکل است و باید در آن احتیاط کرد. «

پرسش اصلى این است که آیا نفى نسب )که به معناى پذیرش فرزند بدون خانواده یا بدون پدر است( به احتیاط نزدیک است یا الحاق نسب؟ در شرایط معاصر که فرزندان بى‏خانواده در معرض صدها آسیب اجتماعى و فرهنگى‏اند، آیا کدام‏یک به احتیاط نزدیک‏تر است؟ دست‏کم، این که آیا مى‏توان نفى نسب را با قاطعیت، حکمى احتیاطى قلمداد کرد؟

ده‏ها مساله دیگر همانند وجود دارد که این پرسش را جدى مى‏کند که براستى تحقق بخش احتیاط چیست؟ و آیا فقیه مى‏تواند بدون نگرش جامع به نیازها و ضرورتهاى فردى - اجتماعى، موضوع و مصداق عمل احتیاطى را تعریف و تبیین کند؟

2. رساله‏هاى علمیه، سرشار از )احوط( و عباراتى همانند است. این تعبیرها در فقه متقدم، چندان وجود نداشته و تعبیرهایى چونان: فیه تردّد، على‏تامل و... تنها از خاستگاه احتیاط برنیامده بود. اما اینک فقه فتوایى ما، با حجم احتیاطهاى انبوه مواجه است. تعبیرهایى چون احتیاط واجب، احتیاط مستحب، احوط، احتیاط در این است و... به وفور در رساله‏هاى عملیّه وجود دارند. گستره و آثار این حضور احتیاطى، تامل برانگیزند.

 

عوامل تداوم مکتب اخبارى

یادکرد رسوبات اخبارى‏گرى در محورهاى پیشین - که گوشه‏اى از موارد بود - این پرسش جدى را پدید مى‏آورد که چگونه مکتب اخبارى، در این سطح و گستره امکان تداوم یافت؟ و چرا با افول ظاهرى این مکتب پس از سده سیزدهم - و حتى شکل‏یابى تعصبات فرقه‏اى علیه اخباریان در حوزه‏هاى دینى و جامعه‏هاى شیعى - این آثار و مظاهر، پرتوان و پرقدرت خود را مى‏نمایانند؟

به نظر مى‏رسد که عوامل زیر در تداوم آشکار و پنهان اخبارى‏گرى اثرگذار بودند:

1. مکتب اخبارى، حدود دویست سال، مکتب فکرى بلامنازع در پاره‏اى از حوزه‏هاى دینى و مکتب فکرى مطرح در پاره‏اى دیگر از حوزه‏ها بود. این حضور غالب و یا مطرح، ده‏ها نسل علمى متوالى را در حوزه‏هاى علمیه دربرگرفت. طبیعى مى‏نماید که آثار این حضور سالیان سال بماند و به سهولت از بین نرود. مکتب اعتزال، که هیچ‏گاه چونان سلطه‏اى و غلبه‏اى بر مجامع علمى اهل سنت نیافت، قرنها پس از افول و زوال، آثار فکرى آن برجاى ماند و در دوره معاصر، رگه‏ها و علاقه‏هاى اعتزال مشهود و حیات مجدد آن در حوزه‏هاى فکرى اهل سنت نمایان است. مکتب اخبارى در میان شیعه، که تداوم، یا گستره و سلطه فکرى آن غیر قابل مقایسه با مکتب اعتزال مى‏نماید، بدیهى مى‏نماید که با نقد و هجمه فکرى وحید بهبهانى و شاگردان او، گرچه ره افول پیمود; اما آثار پنهان و پیداى آن بماند و چونان درختى ریشه‏دار، از این سو و آن سو جوانه زند و خود را در قالبها و نمادهاى نو بنمایاند.

2. بخشى گسترده از آثار و نوشته‏هاى عالمان اخبارى مسلک، به منابع اصلى و مورد مراجعه عالمان، فضلا و حتى عوام شیعه تبدیل شدند. مولفان مجامع حدیثى متأخر شیعى، اخبارى هستند. علامه مجلسى، حر عاملى و فیض کاشانى - که محمدین الاواخر شناخته مى‏شوند - مؤلفان سه مجموعه اصلى حدیثى متاخر هستند که آثار ایشان جایگزین مجامع حدیثى متقدم )صحاح اربعه( گردیدند و جایگاهى رفیع در منابع و مصادر حدیثى شیعه پیدا کردند. این بزرگان، تنها به گردآورى ساده احادیث بسنده نداشتند، بلکه دریچه‏هاى نظر و منظر این مؤلفان اخبارى، در شیوه گردآورى، گزینش، تیتربندى و عنوان گذارى، تقطیعات روائى و بویژه در توضیحات و تبیینهاى روایى نمایان است. به عنوان نمونه مجموعه عظیم و گرانسنگ بحارالانوار با 110 جلد جدید )و یا 25 جلد نخستین( و در 2327 باب و بیش از 40 هزار صفحه، در موضوعات گوناگون عقایدى، تفسیرى، تاریخى، اخلاقى، احکام فقهى و... به نقل احادیث مى‏پردازد و در جاى‏جاى این اثر ارزشمند، با گردآورى، عنوان‏گذارى و توضیحات علامه مجلسى، مخاطب با آموزه‏هایى آشنا و درگیر مى‏شود که از خاستگاه یک مؤلف وفادار به مکتب اخبارى برخاسته است.

در دانش تفسیر نیز آثار متنوع و ارزشمند اخباریان چنین جایگاهى را دارد. تفسیرهاى صافى، نورالثقلین و برهان )از فیض کاشانى حویزى و سید هاشم بحرانى( از تفاسیر معروف روایى‏اند که توسط مؤلفان اخبارى نگاشته شده و در سده‏هاى اخیر از مهم‏ترین تفاسیر مرجع عالمان و فضلاى حوزه‏هاى علمیه به شمار مى‏روند.

3. مکتب فکرى اخبارى، از تنوّع آثار در قلمروهاى گوناگون دانش اسلامى برخوردار شد. این گسترده مضمونى، در عمل، به غنابخشى این جریان انجامید و خوانندگان را با مجموعه جهان‏بینى، انسان‏شناسى، تاریخ‏نگرى و... مترابط و منسجم همراه ساخت.

همان‏گونه که یاد شد، اخباریان تلاش وافرى در حدیث‏نگارى داشتند. علاوه بر تک‏نگاریهاى روایى، همت خویش را به موسوعه نگاریهاى حدیثى معطوف داشتند.

موسوعه‏هاى روایى اخباریان، ویژگیهاى متمایز و ممتاز داشت: کثرت روایات، طبقه‏بندى مناسب، شرح و توضیحات لازم و... علاوه بر موسوعه نگاریها، به شرح‏نگارى روایى پرداختند و از منظر خویش به تبیین مبهمات و مشکلات در فهم روایات روآورده‏اند. نمونه‏هایى چون: روضة المتقین )شرح من لایحضره الفقیه از ملامحمد تقى مجلسى( مرآة العقول و ملاذ الاخبار )شرح بر کافى و تهذیب از علامه مجلسى( و...

همچنین تفسیرهاى روایى از سوى مؤلفان برجسته اخبارى نگاشته شد که به برخى از آنها اشارت گردید.

در قلمروى عقاید دینى، آثارى چون حق الیقین )علامه مجلسى( علم الیقین و عین الیقین )فیض کاشانى( و در اخلاق و آداب دینى، نگاشته‏هایى چون المحجة البیضاء )فیض کاشانى( و حلیة المتقین )علامه مجلسى( و در مسائل تاریخى، نوشته‏هایى چون حیوة القلوب و...

این مجموعه تالیفات متنوع - که تنها به یادکرد آثار مشهور و مورد مراجعه بسنده شد - در مخاطبان، مذاق و منظر مشابه و یا همگرا پدید مى‏آورد و در نتیجه، هرگز نمى‏توان مکتب اخبارى را پایان یافته دانست; زیرا آثار اخباریان در قلمروهاى گوناگون دانش اسلامى شیعى، منابع مرجع یا مورد مراجعه هستند و خواسته یا ناخواسته، آثار طبیعى خود را در هم‏گرایى و یا رسوبات فکرى برجاى مى‏گذارند.

یادآور مى‏شود که نویسنده این سطور، نه این آثار را کم‏ارج مى‏شمرد و نه از حذف و یا کم‏رنگ ساختن این نگارشها سخن به میان مى‏آورد، بلکه تنها به این نکته توصیفى و گزارشى بسنده مى‏کند که نمى‏توان از افول مکتب اخبارى سخن به میان آورد، در شرایطى که بخش مهمى از منابع و مصادر ارجاعى در حوزه‏هاى دینى از این مؤلفان است.

4. تفکر اخبارى، توانست فکر دینى عوام را با نگرش خود بسامان کند. در میان مؤلفان اخبارى، نقش علامه مجلسى، بسیار برجسته بود. ایشان در بنیان‏سازى و گسترش بخشى فرهنگ و اندیشه شیعى در جامعه فارسى زبان، نقش بسزایى داشت. آثار فارسى منقّح و همگان فهم وى در چندین سده، مرجع دینى توده‏هاى فارسى خوان بود... سید محمد حسین خاتون آبادى )نواده علامه مجلسى( از 49 کتاب و رساله فارسى ایشان یاد مى‏کند. در روزگار محدودیت منابع فارسى دینى، آثار متعدد و متنوع فارسى علامه مجلسى چون: عین‏الحیات، حق‏الیقین، حیات‏القلوب، جلاءالعیون، حلیةالمتقین و... کتابهاى بالینى متدینان فارسى‏خوان بود. این نگاشته‏ها، تأثیرات و خدمات ارجمندى در فهم و اشاعه معارف و اخلاق دینى داشت، اما از آن‏جا که این آثار در نگرش و مبناى فکرى با مکتب اخبارى پیوند داشت، فهم عامه دینداران با عقاید، اخلاق، تاریخ، نبوت، امامت و باورهایى شکل یافت که با نگرش اخبارى همگرا بود و در نتیجه آن دیدگاه‏ها و گزاره‏ها به مرور به مشهورات، بلکه گاه ضروریات مذهب تبدیل شد.

5. تفکر اخبارى، با مذاق عامیانه مذهبى همخوان است. اخباریان، دعاوى چون تمسک و تولاى فکرى به امامان معصوم )ع(، احتیاطگزینى عملى، تعبدگرایى و دورى از آراى شخصى و... را مطرح کردند. این شعارها، آن قدر قداست‏آمیز و جذاب بودند که میدان‏دارى کنند و حتى مخالفان را هم از خوف عوام به همراهى وادارند.

 

راهبردهاى مکتب اجتهادى

جریان روشنفکرى حوزوى، که امتداد مکتب اجتهادى است - بایستى تلاش کند که در ضمن پاسداشت مکتب اهل‏بیت )ع( اخبارى‏زدایى )و نه حدیث‏زدایى( کند و رسوبات و عوارض حضور این جریان را در فضاى فکرى حوزه‏هاى دینى بزداید.

این اقدام مهم را با راهبردهایى مى‏توان توصیه داشت:

1. مکتب اجتهادى وحید بهبهانى )و شاگردان او( به نقد مبانى اخباریان بسنده کرد، اما چندان به نقادى آثار و لوازم فکرى مکتب اخبارى نپرداخت. به مرور با تضعیف موقعیت اخباریان در حوزه‏هاى دینى، نقد مبانى هم چندان رشدى نیافت، بلکه در موارد اختلاف، به نقل ادله و نقدهاى پیشینیان اکتفا شد.

به نظر مى‏رسد که مکتب اجتهادى، هم بایستى در نقد مبانى اخباریان به توسعه و تعمیق روآورد و کاوشهاى ژرف‏کاوانه را ادامه دهد و هم به مباحث جدى در حوزه نقد و ارزیابى ملازمات و عوارض دعاوى اخباریان بپردازد و لازمه‏هاى اعم و اخص آن را تنقیح کند، تا ناخواسته زمینه‏هاى سقوط پنهان در مدعیات اخبارى‏گرى پدید نیاید.

2. آثار فراوان، متنوع و گسترده اخباریان، مورد بررسیهاى انتقادى قرار نگرفتند. بدون تردید، نقد یک مکتب فکرى، تنها به نقد دعاوى اصولى و نقاط اصلى تمایز آن با دیگر مکاتب نیست، بلکه دیگر روش نقدى، بررسى آثار و تألیفات علمى است که بر بنیاد یک مکتب نگاشته شده است. با وجود گذشت بیش از 4 سده از تأسیس مکتب اخبارى، در زمینه تألیفات ایشان در موضوعات: شرح روایات، تفسیر، عقاید، اخلاق، تاریخ و... نه در قالب نقد موضوعى و نه در قالب نقد آثار خاص، تالیفات و رساله‏هاى درخور نگاشته نشده‏اند. این نقیصه، موجب آن بود و هست که آثار متداول اخباریان، مورد مراجعه مستمر باشد و فاصله‏یابى میان خواننده و متن پدید نیاید. در نتیجه، خواننده متون یاد شده، در فضاى تاثیرپذیرى طبیعى از دیدگاه‏هاى اخبارى قرار گیرد.

3. مکتب اجتهادى، در تداوم حیات فقهى، در دانشهاى اصول، فقه، رجال توانست با استمرار و تکثیر منابع و مصادر اجتهادى، آثار حضور مکتب اخبارى را کم‏رنگ کند. فقه‏خوانان - چه مجتهدان و چه دانش‏پژوهان فقهى - با تألیفات فقهى دوره اخیر چونان: ریاض المسائل، جواهر الکلام، کشف الغطاء، مفتاح الکرامه و... نیازى به مراجعه به آثار فقهى اخباریان چون مفاتیح الشرایع و یا حدائق الناضره و... نمى‏یابند و در فرض بهره‏بردارى از آن آثار، منابع اجتهادى متقدم و متاخر چنان وافر و فراوان‏اند که اثرپذیرى از منابع فقهى اخبارى بسیار نادر مى‏نماید. اما قلمروهاى دیگر چونان حدیث، عقاید، تفسیر، تاریخ و... بدین گونه نیست. هنوز بخش مهم و گسترده‏اى از منابع در موضوعات یاد شده، از مؤلفان اخبارى و یا هم‏اندیش با ایشان است.

بایستى براى کاهش نفوذ، به تولیدات متناسب در مجامع روایى، اعتقادى، تاریخى و... رو آورد که با حفظ مزایاى مؤلفات اخباریان، از تمایزات و امتیازات ویژه‏اى بهره‏مند باشد که بتواند به مرور با آثار اخباریان رقابت کند و احیاناً جایگزین آن گردد. به عنوان نمونه، تلاش گرانسنگ آیت‏اللّه بروجردى در جامع احادیث الشیعه، از این‏گونه کارهاى مهم و اساسى بود. در زمینه‏هاى دیگر نیز، به تلاشهاى مشابه نیاز است.

پى‏نوشتها:

1. الحدائق الناضره، ج 27/1 به بعد.

2. المیزان، ترجمه موسوى همدانى، ج 117/10، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین.

3. الفوائد المدنیّه/136.

4. الحدائق الناضره، مقدمه دوم.

5. الفوائد المدنیّه/140.

6. جامع السعادات، ج 9/1.

7. الفتاوى الواضحه/15.

8. البیع، ج 406 /2.

9. المعالم الجدیده/42.

10. الفواید المدنیّه/130.

11. الحدائق الناضره، ج 155 /5 به بعد.

12. جواهرالکلام، ج 56 /6.

13. حدائق الناضره، ج 69 /1.

14. همان/ 70.

15. همان/ 71.

16. همان/ 72.

17. همان/ 44.

18. همان/ 72.