بایستگى تحریف زدایى از نهضت عاشورا

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


 

در دین ها و کیشهاى پیشین یهود نصارا و… باژگون سازى آموزه ها هدفها واژگان و گردانیدن سخن از جاى خود کنار گذاردن کنار کشیدن روى داده است; براى هدفها و برنامه هاى ویژه:

 

(یحرفون الکلم من بعد مواضعه…)

 

سخنان خدا را جا به جا مى کنند پس از آن که جاى هر سخنى را مى شناسند.

 

در اسلام نیز البته با این فرق که اسلام در حصار نگهبانان تیزنگر و هشیار بوده و هست و هماره کسانى بوده و هستند که هرگونه دست آلوده اى را از ساحَت آن دور بدارند و هرگونه غبار را از سیماى آن بزدایند و از گوهر و بنیاد آن پاسدارى کنند:

 

(…فانّ فینا اهل البیت فى کلّ خَلَفٍ عدولاً ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین.)1

 

( 144 )

 

زیرا در خاندان ما اهل بیت در هر عصر جانشینان عادلى هستند که از واژگونه سازى و تحریف آموزه هاى دینى از سوى غالیان به خود بستن باطل گرایان و بد معنى کردن نادانان باز مى دارند.

 

سخن ما در این نوشتار درباره رویداد عاشوراست. آیا رویداد عاشورا آن گونه که بوده و رخ داده به تمام و کمال و با همه جنبه ها و زاویه ها به دست ما رسیده و یا دستکارى شده و چهره غبار گرفته و کدرى از آن فرا روى ماست؟

 

شمارى از اهل نظر بر این باورند که این رویداد چون گزارش گران و راویانِ همه سونگر تیزهوش شجاع و خردورزى بسان امام سجاد(ع) زینب کبرى و… داشته از هرگونه باژگونگى و تحریف برکنار مانده است. اینان شجاعانه و تیزنگرانه با تمام وجود در غوغاى تبلیغاتى حکومت سیاه و تاریک یزید به پا خاستند و با خطبه هاى رسا و روشن گر نگذاشتند در این فتنه انگیزى گرد و غبارى چهره قیام راستین حسین بن على(ع) را بپوشاند و قیام را و چهره زیبا و رخشان آن را زشت و کدر بنمایانند.

 

و شمارى بر این نظرند که رویداد عاشورا هم بسان بسیارى از رویدادهاى تاریخى دچار دگرگونى شده و دستهاى آلوده حکومت گران اموى آن را واژگونه ساخته اند و آنچه ما در آیینه تاریخ مى بینیم آن نیست که رویداده است.2 بلکه انگیزه براى دستکارى و کدر نمایاندن چهره زیباى حماسه آفرینان کربلا وارونه جلوه دادن تک تک رویدادها پوشاندن جنایتها آدمکشى ها وحشى گریهاى سپاه باطل جوانمردیها مهرورزیها زیباییها و رخشانیهاى سپاه حق از هر رویدادى بیش تر بوده است; چرا که این حماسه بزرگ و

 

( 145 )

 

روایت آن در درازاى تاریخ و در همان برهه روى دادن آن براى حاکمان ستم مایه درد سر و نگرانى بوده است. از این روى از همان آغاز قیام امویان به تکاپو مى افتند تا این زلال را گل آلود بنمایانند و نگذارند کسى به زلال این جریان و جوى همیشه جارى و چشمه همیشه جوشان راه یابد و تشنگى خود را فرو نشاند.

 

در این جریان سازى دروغ پراکنى و فتنه گرى با گوناگون انگیزه ها از سوى نادانان و فریب خوردگان دشمن در لباس دوست نیز تحریفهایى در روایت رویداد عاشورا افزوده مى شود و زوایاى فاجعه دامن مى گسترد و اندیشه ناب بى آمیغ و زلال حسین بن على(ع) به قربانگاه برده مى شود و به گفته شهید مطهرى افزون بر شهادت تنِ آن بزرگوار اندیشه آن بزرگ و والاتبار نیز به زیر تیغ جلاّد مى رود و قربانى مى شود.3 و باژگونه جلوه دادنِ رویداد عاشورا مصیبتى بر مصیبت کربلا افزود و به گفته محدث نورى مصیبتى بزرگ تر از مصیبت کربلا.4

 

با بررسى و درنگ روى متنها و کتابهایى که به این رویداد ویژه شده و پرداخته اند بر هر ژرف نگر و درنگ ورزى روشن مى شود که آنچه فرا روى ما قرار گرفته زیر عنوان تاریخ عاشورا از زوایایى دستخوش طوفان تحریف قرار گرفته و نکته هاى درس آموز و عبرت انگیز آن واژگونه کدر و فرو رفته در گردابى از خرافه ها عرضه شده است.

 

روشن است که نمایاندن چهره راست و راستین کربلا و نهضت امام حسین(ع) نیاز همه آنى و همیشگى جامعه ماست و جامعه شیعى و اسلامى بدون این چشمه زلال و آبشخور و فرات همیشه جارى مى پژمرد و از هستى فرو مى افتد. از این روى نیاز است که نهضت تحریف زدایى آغاز شود تا

 

( 146 )

 

:

 

1. دشمن نتواند از الگو شدن عاشورا جلوگیرى کند. زیرا این چشمه اگر همیشه و همه گاه زلال و شفاف بجوشد و جارى شود تشنگیها را فرو مى نشاند و روح و روان انسانهاى جویاى کمال را پر و بال مى دهد و از پژمردگى و افسردگى به در مى آورد و آینده روشنى را براى او در افق نمایان مى سازد.

 

2. گرفتار آمدگان در تارهاى عنکبوتى تحریف زمین گیرشدگان در باتلاق دروغ و فریب رهایى مى یابند و راه روشن کمال و سعادت را پیش مى گیرند.

 

3. امروزه مذهب ستیزان و مخالفان نهضت عاشورا و آیین ناب اسلام عاشورایى در آوردگاهى سهمگین رودرروى عاشورائیان قرار گرفته اند هیچ راه گریزى ندارند جز این که با بزرگ نمایى سخنان سخیف بى پایه به دور از خرد و ناسازگار با مبانى اعتقادى مردم را از پیرامون رایت عاشورا دور کنند.

 

حادثه بزرگ عاشورا الگوى ما در تمام زوایاى زندگى فراز و نشیبها بویژه در عرصه رفتار سیاسى است. با تحریف نه تنها عاشورا و خیزش بزرگ حسینى از الگو بودن مى افتد که ممکن است به جاى چراغ راه شدن و رهاندن انسان جویاى کمال از شبهاى تار و تاریک مایه گمراهى شود و این پدیده حق نما حق پوش گردد.

 

مگر این پندار و گمان که قیام امام حسین از اسرار الهى و ویژه آن حضرت است یا کفاره گناهان شیعیان است نتیجه اى جز این دارد؟

 

بى گمان با تحریف نخست عاشورا را از الگو شدن به کنار داشته ایم و آن را از کارایى و نقش آفرینى در عرصه هاى فردى و اجتماعى به دور داشته ایم

 

( 147 )

 

.

 

و با تحریف دوم آن را به سنگرى براى بزه کاران و مرزشکنان دگر کرده ایم.

 

امام حسین(ع) که با قیام خود به همگان فهماند در برابر ستم ایستادن با واژگونه جلوه دادن چهره اسلام در افتادن تباهى آفرینان را از صحنه به در کردن و رسواى عام و خاص ساختن وظیفه اى است همگانى نه ویژه او حال شمارى از دنیامداران راحت طلب گرفتار چرب و شیرین دنیا وقتى مى بینند ابراز علاقه به حسین(ع) باید با میدان دارى و وظیفه بانى همراه باشد از آن جا که اینان مرد این میدان نیستند به این سخن سخیف پناه مى برند که حرکت امام حسین(ع) ویژه خود آن حضرت و از اسرار الهى است و ما نمى توانیم و نباید در آن آوردگاه نقشى داشته باشیم.

 

تحریف گران دوم از آن جا که اهل گناه و آلودگى اند و مى بینند این آلودگى و تردامنى با عشق به حسین(ع) سازگارى ندارد به این سخن بى بنیاد روى مى آورند و مى گویند: حسین(ع) شهید شد تا کفاره گناهان مردان و زنان شیعه شود!

 

اینان راه یهودان را پیش گرفته اند همانان که خداوند از کار زشت تحریف گرى آنان پرده برمى دارد و مى فرماید:

 

(یحرّفون الکلم من بعد مواضعه.)

 

جاى سخن را مى دانند از هدف تعالى بخش حسین بن على(ع) آگاهى دارند و مى دانند آن عزیز چرا جان خود و عزیزانش را فدا ساخت و چرا به این آوردگاه پر خطر و سهمگین گام گذاشت و چرا به ذلت و خوارى تن در نداد و… اما براى رهایى از دست وجدان و پرسشهاى بى شمار مردم در ناسازگارى رفتارشان با باورشان دست به این تحریف بزرگ زده و با اسلام به رویارویى برخاسته اند

 

( 148 )

 

.

 

شهید مطهرى این حرکت زشت و نفرت انگیز را این گونه ترسیم کرده است:

 

(تحریف از پشت خنجر زدن است. ضربت غیر مستقیم است که از ضربت مستقیم خطرناک تر است. یهودیان که قهرمان تحریف در تاریخ اند همواره ضربتهاى خود را از طریق غیر مستقیم وارد کرده اند.)5

 

افزون بر اینها آنچه در واژگونه سازى تاریخ عاشورا رخ داده با اندک درنگى ناسازگارى آنها با علم و عقل روشن مى شود. این حرکت شوم عاشورا را که حرکتى خردورزانه و هماهنگ با معیارهاى عقلى دقیق و سنجیده بوده و از سوى خردمندترین انسان آن روزگار و همه روزگاران رهبرى شده حرکتى جاهلانه و نابخردانه جلوه گر مى سازد و مایه رمیدگى خردمندان و دانشمندان که مورد خطاب امام هستند مى گردد.

 

کدام خردمند مى تواند بپذیرد: (روز عاشورا هفتاد ساعت بوده)6 یا (لشکر ابن زیاد یک میلیون و ششصد هزار نفر و همه از کوفه.)7 و…

 

این سخنان و طرح آنها در هر محفل و مجلس سبب مى گردد که هر انسان صاحب عقل و شعورى از مجلسهایى که چنین تحریفهایى در آنها گفته مى شود و از مجلسهاى دیگر به همین گمان و پندار که جاى همین سخنها و گفتارهاست کناره گیرى کنند یا این که به عقیده ناروا روى آورند که این وادى وادى عقل نیست که وادى جنون و عشق است! در حالى که در اسلام عقل و عشق درهم آمیخته اند و جدایى ناپذیرند.

 

از این روى براى درهم کوباندن و نقش بر آب کردنِ نقشه هاى شوم امویان جنایت پیشه خود امام حسین(ع) و یاران پیش از شهادت و حضرت زینب و امام زین العابدین(ع) پس از اسارت با شیوه هاى گوناگون در برابر

 

( 149 )

 

تحریف گران ایستادند و دیگران را نیز به مبارزه اى همه سویه با آنان فرا خواندند.

 

در این نوشتار برآنیم که پس از اشاره به پیشینه تحریف و تحریف زدایى و رسالت عالمان دین در تحریف ستیزى به گامهاى بایسته علمى و عملى که باید در این راستا برداشته شود اشاره کنیم:

پیشینه تحریف ستیزى

 

با نگاهى به تاریخ درمى یابیم که در برابر تحریف عاشورا جریان تحریف زدایى از این حادثه بزرگ نیز پا به پاى تحریف پراکنى هماره پر تکاپو بوده است.

 

کاروان اسیران پس از حادثه غم انگیز و پر درد و اندوه عاشورا بویژه چشم و چراغ آن حضرت زین العابدین و غمگسار عزیزان حسین(ع) زینب کبرى عالمان و متفکران اسلامى مدیحه سرایان شاعران و خطیبان با گوناگون شیوه ها در برابر تحریفها و تحریف گران ایستاده اند تا چراغ راه و مشعل هدایت و کشتى نجات حسین بن على همچنان فروزان و استوار بماند و امت اسلامى بلکه همه انسانهاى سرگشته و گرفتار در طوفان فتنه ها و حادثه ها را به ساحل نجات برساند و از مکتب حیات بخش اسلام پاسدارى کند:

 

(انّ الحسین مصباح الهدى وسفینة النجاة.)

 

تلاشِ تلاش گران عرصه تحریف زدایى بر دو پایه استوار بوده است:

 

1. بیان درست روشن رخشان بى آمیغ و زلالِ هدف پیام روش و سیره امام و گونه رویارویى آن حضرت با دشمن و افشاى جنایتها ستمها وحشى گریهاى سپاه ابن زیاد و نقاب کنار زدن از چهره یزید و پیرامونیان وى.

 

2. افشاى دروغها پاسخ به سخنان ناروا و پیرایه هایى که امویان به

 

( 150 )

 

عاشورائیان و آقا و سرور آنان امام حسین(ع) بسته بودند.

تحریف ستیزى کاروان اسیران

 

حرکت کاروان اسیران از کربلا به سوى کوفه و شام با همه غم و اندوهى که براى امام زین العابدین و حضرت زینب و عزیزان فاطمه داشت این خوبى و نقش مهم و بنیادى را نیز داشت که نقشه جارچیان حکومتى را در وارونه جلوه دادن قیام امام حسین(ع) نقش بر آب کرد و آموزه هاى راستین شیعى را پراکند و اسلام اموى را به انزوا راند و به مردم کوفه و شام و بین راه فهماند آنچه معاویه و فرزند او از اسلام مطرح کرده اند با اسلام ناب محمدى(ص) فرسنگها فاصله دارد. اسلامى که امویان مطرح کرده و مى کنند با شرک و کفر دورویى و دغل کشتار و غارت گرى سازگارى دارد و مى توان بر پایه اسلام اموى با معصوم در افتاد خاندان رسالت را برانداخت فسق و فجور انجام داد و….

 

در این کاروان بیدارگر امام زین العابدین و حضرت زینب(ع) نخستین مشعل افروزانِ بیدارى و مبارزه علیه تحریف عاشورا و قیام اباعبدالله(ع) بودند. آن دو بزرگوار قهرمانانه با دروغ پراکنى امویان درافتادند و از تحریف جلوگیرى کردند و به تحریف زدایى پرداختند.

 

امویان پیش از عاشورا و آفریدن آن فاجعه بزرگ و حرکت شوم علیه زبان گویاى اسلام و نماد راستین آن و پاسدار وحى حضرت اباعبدالله(ع) تبلیغات و هیاهوى گسترده اى به راه انداختند و پس از خاموش کردن چراغ پر فروغ وحى در تاریکى مطلق و در شب ترین شب تاریخ دروغ پراکنى و تحریف نهضت عاشورا را در حجم گسترده ترى پى گرفتند و از هرگونه افترا بر آن حضرت دریغ نورزید. گفتند و پراکندند

 

( 151 )

 

:

 

1. آشوب گر و تفرقه انداز است. جارچیان هرزه دراى و ژاژخاى اموى در هر کوى و برزن در هر قریه دیه و شهر این سخن یاوه را جار زدند و بر بوقها و شاخها دمیدند: هان مردمان بدانید و آگاه باشید علیه حکومت مشروع آشوب گر و تفرقه انگیزى به نام حسین! برخاسته است و بر آن است آشوب پدید آورد آرامش را از بین ببرد خون ریزى به راه بیندازد هرج و مرج پدید آورد و….

 

در همین راستا نماینده پاک و راست آیین ناب اندیش و شجاع آن حضرت مسلم بن عقیل را در کوفه یاغى سرکش و برهم زننده نظم اجتماعى معرفى کردند و از مردم خواستند از دور او پراکنده شوند و پس از آن که به دردناک ترین وجه او را از پاى درآوردند جارچیان علیه او به دروغ پراکنى پرداختند و چهره او را زشت و کدر نمایاندند:

 

وقتى مسلم بن عقیل را دستگیر و پیش ابن زیاد آوردند گفت وگویى بین این مرد نابکار و مسلم بن عقیل روى داد که مى تواند بیان گر شگردهاى تبلیغى امویان و تحریف گریها و فریبکاریهاى حکومت گران و کارگزاران اموى باشد. و به روشنى مى نمایاند که حکومت گران اموى براى درهم کوباندن حرکت والا و راستین امام از چه ابزار و ترفندهایى بهره مى برده و چگونه مردم را در باتلاق جهل نگه مى داشته اند تا به دنیا و هدفهاى شوم خود دست یابند.

 

ابن اعثم کوفى گزارش مى دهد:

 

(عبیدالله گفت: با عاق و با شاق بر امام وقت بیرون آمدى و اجماع امت و مسلمانان را خلاف کردى و فتنه انگیختى.

 

مسلم گفت: دروغ مى گویى اى پسر زیاد. هرگز معاویه به اجماع امت خلافت مسلمانان نکرد بلکه به حیله و تقلّب بر وصیّ

 

( 152 )

 

پیغمبر درآمد و به غصب خلافت از او بگرفت و حال یزید هم همچنان است.

 

اى پسر زیاد بدان که فتنه تو انگیختى و پیش از تو پدر تو فتنه انگیخت.)8

 

و یا در آغازین روزهاى حرکت آن گاه که امام مکه را ترک گفت و راهى کوفه شد کارگزاران اموى امام را از رفتن به کوفه پرهیز دادند و گفتند به مکه برگرد. وقتى حضرت نپذیرفت گفتند:

 

(الا تتقى الله تخرج من الجماعة وتفرق بین هذه الامّة…)9

 

آیا از خدا بیم ندارى که از گروه مسلمانان جدا مى گردى و بین امت اسلامى پراکندگى پدید مى آورى.

 

2. خارج از دین و خروج کننده بر امام است. دستگاه خلافت امویان یزید و پیرامونیان وى با این که به گواه امام حسین(ع) و همه اسلامیان و مؤمنان و آگاهان آن عصر با اسلام و دین بیگانه بودند و دین را بازیچه قرار داده بودند و وسیله و ابزارى براى رسیدن به قدرت و معاویه و پس از او یزید با تمام توان بر آن بودند که نام محمد(ص) را از دلها و ذهنها و صفحه روزگار بزدایند و بر این گواه ها و دلیلها بسیار است; اما در رویارویى با امام براى این که بتوانند در این آوردگاه پیروز شوند و این صخره بزرگ را از سر راه خود بردارند دست به شگرد ناجوانمردانه مى زنند و آن حضرت را خارج از دین و خروج کننده بر امام و خلیفه مسلمین (یزید) وانمود مى کنند.

 

امویان براى مشروع جلوه دادن کار خود و جنایتى که آفریده بودند

 

( 153 )

 

دست به کار شدند و در یک شبیخون تبلیغاتى و دروغ پراکنى و شایعه گسترى نه تنها حسین(ع) که پدر بزرگوارش که نُماد اسلام بود و اسلام بر دوش او اوج گرفت و دامن گسترد خارج از دین شناساندند و یزید در مجلس جشنى که براى پیروزى بر حسین(ع) و یاران آن گرامى ترتیب داده بود به زینب گفت:

 

(انما خرج من الدین ابیک واخیک.)10

 

عمرو بن حجاج زبیدى براى انگیزاندن سپاه اموى علیه امام(ع) مى گفت:

 

(یا اهل الکوفة الزموا طاعتکم وجماعتکم ولا ترتابوا فى قتل من مَرَق من الدین و خالف الامام.)

 

هان اى کوفیان! بر شماست پیروى و همبستگى و به گمان نیفتید در کشتن کسى که از دین خدا بیرون رفته و به مخالفت با امام برخاسته است.

 

امام حسین(ع) در پاسخ وى فرمود:

 

(یا عمرو بن الحجاج! أعلیَّ تحرِّضُ الناس؟ أنحن مَرَقنا وانتم ثَبتُّم علیه. أما واللّه لتعلَمُنَّ لوقد قُبضَت أرواحکم مُتُّم على اعمالکم أیّنا مرق من الدّین ومن هو أولى بِصلّیِ النار.)11

 

هان اى عمرو بن حجّاج! مردم را علیه من برمى انگیزانى؟ آیا ما از دین بیرون رفته ایم و شما بر دین پایدارید؟

 

هان! به خدا سوگند آن گاه جانهاى شما از کالبدهاتان جدا شوند و بر این کردار خود بمیرید درخواهید یافت که کدام یک از ما از دین خدا بیرون رفته و چه کسى به سوختن در آتش سزاوارتر است

 

( 154 )

 

.

 

3. حرکت برخلاف خواست خداوند:امویان با تکیه به اندیشه سست و ناسازگار با مبانى اسلامى جبرگرایى چنین وانمودند که حکومت آنها موهبتى است آسمانى و مقدر از سوى خداوند و کشته شدن حسین(ع) نیز بنابر خواست و اراده خدا بوده و سرنوشت او چنین رقم خورده است که به دست خاندان بنى امیه کشته شود و خاندانش به اسارت گرفته شوند تازیانه بخورند خیمه ها در آتش بسوزند و….

 

روى این عقیده سخیف وقتى زینب قهرمان وارد کاخ ابن زیاد مى شود و رو در روى آن مرد پست قرار مى گیرد ابن زیاد به وى مى گوید:

 

(کیف رأیت صنع الله باهل بیتک.)12

 

کار خدا را با خاندان خویش چگونه دیدى؟

 

ابن زیاد با این سخن واهى در عین حال آزاردهنده و گزنده بر آن است جنایت آدمکشى و در به در کردن اهل بیت را که به دست خون آلود و فکر و طرح کثیف و اهریمنانه خود او انجام گرفته به خداوند نسبت بدهد و چنین وانمود کند که او و مانند او حکومت گرانِ جنایت پیشه اموى دست خدا بوده اند در زمین که مى باید این کار را انجام مى داده اند و گریزى از آن نبوده است.

 

در برابر این اندیشه سخیف و پلید و این حرکت تبلیغاتى شوم و ناجوانمردانه و غبارآلود جلوه دادن عقاید و باورهاى راستین اسلامى زینب کبرى قهرمانانه مى ایستد و مى فرماید:

 

(مارأیت الاّ جمیلا هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم وسیجمع الله بینک وبینهم فتحاج وتخاصم فانظر لمن الفلح یومئذ ثکلتک امک یا ابن مرجانة.)13

 

( 155 )

 

ندیدم مگر خوبى. خانواده من کسانى بودند که شهادت براى آنان نوشته شده بود و به آرامگاه خود شتافتند. زود است که خداوند تو و آنان را در یک جا گرد آورد تا محاجه و اقامه دعوا کنید. پس بنگر که در آن روز بهروزى و رستگارى از آن کیست. مادرت به عزایت نشیند اى پسر مرجانه.

 

همین اندیشه در مجلس یزید نیز بازتاب مى یابد. یزید دستور مى دهد مجلس را بیارایند و جشن پیروزى برپا کنند. در این جشن اسیران نور دیدگان رسول الله را به نزد او مى آورند. سر مقدس امام حسین(ع) را برابر او قرار مى دهند. وى پس از خواندن اشعار کفرآمیز مى گوید:

 

(أتدرون من أین أتى هذا؟ قال: أبى علیّ خیر من أبیه وفاطمة أمّى خیر من أمّه وجَدّى رسول الله خیر من جَدّه وانا خیر منه وأحق بهذا الامر منه. فامّا قوله: ابوه خیر من ابى فقد حاجّ ابى اباه الى اللّه وعلم الناس أیّهما حُکم له. وأمّا قوله: أمى خیر من أمّه. فلعمرى فاطمة بنت رسول الله خیر من أمّى.

 

وامّا قوله: جدّى رسول خیر من جدّه. فلعمرى ما أحد یؤمن باللّه والیوم الآخر یرى لرسول الله فینا عدلا و لابدّاً ولکنّه إنّما أُتى من قِبَل فقهه ولم یقرأ: قل اللهم مالک الملک….)14

 

آیا مى دانید این مرد از کجا آسیب دید؟

 

مى گفت: پدرم بهتر از پدر یزید است. مادرم فاطمه گرامى تر از مادر اوست.

 

نیایم پیامبر خدا برتر از نیاى اوست و خودم نیک تر و سزاوارتر از اویم

 

( 156 )

 

.

 

امااین که گوید: پدرم بهتر از پدر یزید است پدرم پدر او را به داورى خدا سپرد و مردمان مى دانند که رأى به سود کدام یک داده شد.

 

اما این که گوید: مادرم فاطمه گرامى تر از مادر اوست به خدا فاطمه دخت پیامبر خدا بهتر از مادر من است.

 

اما این که گوید: نیایم پیامبر خدا برتر از نیاى وى است به خدا در میان ما کسى نیست که به خداوند و روز رستاخیز باور داشته باشد و گمان برد که پیامبر خدا را در میان ما مانند و همتایى است.

 

او از رهگذر دانش دینى خود آسیب دید و شاید به یاد نیاورد که خدا مى گوید:

 

بار پروردگارا بخشنده پادشاهى تویى; آن را به هرکه خواهى مى دهى و از هر که خواهى باز مى ستانى.

 

ییزید مى خواست در جامعه آن روز که سخت از کشته شدن پسر فاطمه دختر رسول الله در بهت و حیرت فرو رفته بود و مردمان پدیدآورنده این فاجعه بزرگ را یزید و فرومایگان پیرامون او مى دانستند و به آنان لعن و نفرین مى کردند چنین وانمود کند که من باور دارم که مادر حسین فاطمه زهرا(ع) از مادر من بهتر است و در برترى نیاى او بر همه کس جاى گفت و گو نیست و کسى هم نمى تواند ادعا کند بر پیامبر برترى دارد اما آنچه بر سر حسین آمد از سوى خود او بود چرا که به آیه شریفه: (قل اللهم مالک الملک…)15 توجه نکرده بود که پادشاهى را خدا مى بخشد و خدا مى ستاند. این که من در این مقام قرار دارم موهبتى است از سوى خدا و این که حسین(ع) این مقام را

 

( 157 )

 

نداشت خواست خدا بود و تلاش او براى برگرداندن این خواست و به زیر آوردن من از اریکه قدرت و به دست گرفتن قدرت خواست خدا نبود از این روى زمین گیر شد و شکست خورد و از بین رفت.

 

ییزید حکومت خویش را خواست خدا مى داند و کشته شدن حسین را هم خواست خدا و خود را در پدید آوردن این پدیده ها بى نقش مى انگارد.

 

ییزید قیام امام را با این سخن و برداشت نادرست از آیه شریفه تحریف کرد و حرکت قهرمانانه او را علیه ستم و بیداد برخلاف خواست خدا نمایاند و حکومت ضدانسانى ضد اسلامى شوم و نفرت انگیز خود که همه نشانه هاى دین را محو کرده و فرهنگ و آیین جاهلیت را گسترانده بود برابر خواست خدا خواند!

 

حضرت زینب در دشوارترین برهه از زمان در هنگامه اى بس دردناک در مجلس اهریمنى یزید در برابر این تحریف و سخن نابخردانه یزید برخاست و او را در برابر این رفتار جنایت بار مسؤول دانست و یادآور شد که: سزاوار عذاب خداست. این رفتار نه تنها خواست خدا نبوده که مورد غضب و خشم خدا هم هست. در خطبه رسا کوبنده و روشن گر خود این آیه شریفه را تلاوت کرد:

 

(ثم کان عاقبة الذین أساؤا السوأى ان کذّبوا بآیات الله وکانوا بها یستهزؤن.)16

 

( 158 )

 

سپس فرجام آن کسان که بدى کردند آن بود که سخنان خداى را دروغ داشتند و بدان ریشخند مى کردند.

 

بنى امیه با رواج جبرگرایى بر آن بودند که به مردمان بفهمانند حکومت همانى است که باید باشد و حسین بن على وظیفه اى نداشت که در برابر آن بایستد. قیام علیه حکومتى که خواست خداست در حقیقت قیام در برابر خواست خداست.

 

اهل بیت حضرت سجاد و حضرت زینب با شجاعت تمام نگذاشتند این فرهنگ تار و پود جامعه را از هم بدرد و حکومت گران اموى براى فرار از مسؤولیت به این مقوله پناه ببرند و خود را برى از هر گونه گناه جلوه دهند.

 

4. دروغ گو خواندن امام حسین: امویان پس از به شهادت رساندن امام حسین(ع) از خشم و نفرت مردم به هراس افتادند. در برابر سیل پرسشهاى مردم و بیان سخنان درست و روشن او در مکه بین راه و کربلا از امویان بازخواست مى کردند که کدام سخن او نادرست بود و بر خلاف واقع و حقیقت که شما او را در هم کوبیدید؟ دست به کار شدند و او را دروغ گوخواندند. یعنى او برنامه اى جز اینها داشت. او به هدف امر به معروف و نهى از منکر اصلاح امور پیاده کردن اسلام و احکام قرآن مبارزه با ستم زنده کردن اسلام و قرآن به قدرت رساندن محرومان و مستضعفان و سپردن کارها به دست صالحان و شایستگان و… برنخاسته بود. دروغ مى گفت که چنین هدفهایى دارد. کاروان اسیران در برابر این موج سهمگین ایستاد. امام زین العابدین و حضرت زینب هدف امام را به روشنى بیان کردند.

 

البته در برابر این موج افزون به امام سجاد و حضرت زینب که نقش

 

( 159 )

 

کلیدى در تحریف زدایى داشتند دلاور مردان دیگرى نیزقد افراشتند و دست به روشن گرى زدند و از چهره سیاه و نفرت انگیز نابکاران اموى نقاب افکندند.

 

ییکى از آن دلاور مردان عبد اللّه عفیف ازدى بود; جانباز جبهه حق. همو که دو چشم خود را در دفاع از حکومت عدل و داد على(ع) فدا کرد;یکى در جنگ جمل و دیگرى را در جنگ صفین.

 

او این بار در دفاع از حسین على جانش را فدا کرد.

 

او ماند تا در شب ترینِ شب تاریخ در روزگار فتنه ها غبار آلودیها در آمیختن حق و باطل طلسم شب را بشکند و موجى از نور پدید آورد آن گاه به مولاى خود امیر المؤمنین(ع) و سرور شهیدان حسین بن على بپیوندد.

 

واقعه دردناک از این قرار بود. پس از به شهادت رسیدن حسین و یاران در دشت نینوا ابن زیاد . شادمانه و مغرورانه به عنوان فاتح به مسجد کوفه رفت و در برابر انبوه مردم برخاست و گفت:

 

(الحمد للّه الذى اظهر الحق واهله ونصر امیر المؤمنین یزید وحزبه وقتل الکذّاب بن الکذّاب الحسین بن على وشیعته.)17

 

سپاس خدا که راستى و درستى را آشکار ساخت و پیروان آن را پایدار بداشت و سرور خداگرایان یزید و یارانش را یارى کرد و دروغ گوى دروغ گوزاده حسین بن على و پیروانش را برانداخت.

 

عبد اللّه عفیف ازدى هراسى به دل راه نداد و در برابر این ناحق گویى ابن زیاد برخاست. ابن زیاد گمان کرد در جوّ رعب و هراسى که پدید آورده هرناروایى را مى تواند به زبان براند. مى پنداشت مى تواند در پناه خنجرهاى آخته اجامر ننگ و نکبت کشتن فرزند رسول الله را از دامن خود بسترد و چنین

 

( 160 )

 

وانمود کند که با یک دروغ گو به نبرد برخاسته است.

 

گمان نمى کرد در این فضاى خشن و خون آلود در برابر این همه خنجرهاى آخته و نگهبانان درّنده و خونخوار کسى برخیزد و او را رسوا کند و سخن او را به سُخره گیرد و او را پسر مادرش (زنازاده) خطاب کند و کشنده پسر پیامبر و دروغ گوى دروغ گوزاده!

 

بله عبدالله بن عفیف ازدى وقتى این سخنان یاوه ابن زیاد را شنید به دفاع از حسین بن على برخاست و گفت:

 

(یا ابن مرجانة! انّ الکذّاب ابن الکذّاب انت وابوک والذى ولاّک وابوه یا ابن مرجانة! اتقتلون أبناء النبیّین وتتکلّمون بکلام الصّدیقین.)18

 

پسر مرجانه! دروغ گوى دروغ گوزاده تو هستى و پدرت و آن که شما را بر گردن مردم سوار کرد و پدرش.

 

پسر مرجانه! فرزندان پیامبر را مى کشید و گفتار پرهیزکاران و راست گویان بر زبان مى رانید!

 

ابراهیم آیتى پس از نقل این رویداد مى نویسد:

 

(این هوشیارى و فراست تاریخ همیشه کار خود را کرده است و مى کند و در هر موقعى که دستى براى تحریف تاریخ از آستین بیرون آمده در همان جا در فکر چاره افتاده و سندى قاطع و صریح و کافى براى نشان دادن واقع به وجود آورده است.)19

 

5. ساختن حدیث: حکومت نامشروع یزید براى این که از خشم و نفرت مردم علیه یزید و کارگزاران نابکار وى بکاهد شمارى از عالمان دین به

 

( 161 )

 

دنیا فروش را گرد آورد و آنان را با نواله اى به کار ساختن حدیث و نشر آن واداشت. از آنان خواست: عاشورا این غم و حزن بزرگ و ناکران پیدا که هر سال تکرار مى شود و مردم را برمى انگیزاند و موجى از خشم و نفرت پدید مى آورد و بنیان حکومت یزید را از هم مى گسلد به روز عید و شادى و برکت دگر کنند تا هم آن غم و اندوه از دلها برود و هم در ذهنها چنین افکنده شود که روز عاشورا با کشته شدن حسین بن على در آن روز برکت و عید گردیده است.

 

عبدالله بن فضل هاشمى مى گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم:

 

(یا ابن رسول الله فکیف سمّت العامة یوم عاشورا یوم برکة؟ فبکى(ع) ثمَّ قال: لمّا قتل الحسین(ع) تقرّب الناس بالشام الى یزید فوضعوا له الاخبار وأخذوا علیها الجوائز من الاموال فکان مما وضعوا له أمر هذا الیوم وأنّه یوم برکة لیعدل الناس فیه من الجزع والبکاء والمصیبة والحزن الى الفرج والسّرور والتبرّک والاستعداد فیه حکم الله بیننا وبینهم.)20

 

پس چگونه اهل سنت روز عاشورا را روز برکت مى شمارند؟

 

حضرت گریست و فرمود: چون حسین علیه السلام شهید شد مردم شام به یزید نزدیک شدند و براى رسیدن به پول و جایزه به ساختن حدیث روى آوردند. از جمله روایاتى که براى او ساختند احادیث برترى و برکت این روز بود. این از آن روى بود که مردم از گریه و اندوه دست بردارند و به شادمانى و گردآورى و تهیه آذوقه روى آورند. خدا بین ما و ایشان حکم کند

 

( 162 )

 

.

 

امامان(ع) با برگذاردن مجلسهاى عزا و مرثیه سرایى با این موج سنگین روایات جعلى که بنى امیه ساخته و رواج داده بودند به رویارویى برخاستند.

 

از باب نمونه ابوالفرج اصفهانى در الأغانى مى نویسد:

 

(على بن اسماعیل تمیمى از پدرش روایت کرده است که: روزى در محضر ابوعبدالله جعفر بن محمد بودم که حاجب او درآمد و براى سید اسماعیل حمیرى اجازه ورود خواست. آن حضرت امر فرمود: او را به درون خانه راهنمایى کند. بانوان حرم را نیز پشت پرده نشانید. سید وارد شد و سلام کرد و نشست. جعفر بن محمد(ع) از او خواست چیزى از اشعار خود انشاد کند و او این ابیات را انشاد کرد:

 

اُمرُر على جَدَثِ الحسین

 

فقل لأعظِمهِ الزَکیَّه

 

آ أعظماً لازلتَ من

 

وطفاءَ ساکِبَةٍ رَویّه

 

واذا مَرَرت بقبره

 

فأطِل بهِ وقِفِ المطیّه

 

وَابْکِ المطهرَّ لِلمُطَهَّرِ

 

والمُطَهّرة النقیّه

 

کبکاء مُعوِلَة أتَت

 

ییوماً لواحدِها المنیّه

 

بر قبر حسین بگذر و به استخوانهاى معطّر او بگو:

 

اى استخوانها! پیوسته از ابرى سنگین و باران ریز سیراب باشید.

 

چون به قبر او گذشتى پس شتر خویش را مدتى در آن متوقف ساز

 

و بر آن پیکر پاک که زاده آن مرد پاک و بانوى پاک است گریه کن.

 

چون گریه زن فرزند مرده اى که روزى مرگ بر فرزند یگانه او

 

( 163 )

 

درآمده است.

 

اسماعیل تمیمى روایت کرده است که دیدم اشکهاى جعفر بن محمد بر رخساره هایش فرو مى ریزد و بانگ شیون و گریه از خانه او برخاسته است. تا این که سید را امر فرمود بس کند و او بس کرد.)

 

همو نقل مى کند:

 

(تمیمى گوید: پدرم از فضیل بن رسان مرا حدیث کرد که قصیده سیّد را به مطلع ذیل:

 

لاُمِّ عمرو باللوى مربع

 

دراسـة أعـلامُـهُ بَلقَـعُ

 

ام عمرو را در لوى منزلگاهى است که نشانه هاى آن فرسوده شده و بیابانى خالى از سکنه گشته است.

 

در خانه جعفر بن محمد(ع) انشاد کردند و شنیدم صداى شیون از آن خانه برخاست.

 

مرا فرمود: این شعر از کیست؟

 

عرض کردم: از سیّد است.

 

احوال او را پرسید.

 

عرض کردم: وفات کرده است.

 

فرمود: خدا او را بیامرزد.)21

 

دِعبل خُزاعى. با رفتن امام رضا(ع) به مرو مدینه را خالى از حجت مى بیند و مدارس آیات قرآن را خاموش. جانش از غم و اندوه خاندان رسالت شعله ور مى شود و قصیده مدارس آیات را مى سراید. وقتى به محضر امام رضا(ع) در مرو بار مى یابد امام از او مى خواهد یکى از سروده هایش را

 

( 164 )

 

بخواند. او هم قصیده مدارس آیات را مى خواند تا به این فراز از قصیده مى رسد که شعله به جانها مى افکند:

 

اَفاطِمُ لو خِلْتِ الحسینَ مُجَدَّلاً

 

وقد مات عطشاناً بشطِّ فرات

 

اِذاً لَطَمتِ الخَدَّ فاطِمُ عنده

 

وأجرَیتِ دمعَ العین فى الوَجَناتِ

 

أفاطمُ قُومى یا ابنَةَ الخیرِ واندُبى

 

نُجُوم سموات باَرض فلاةِ

 

قبور بکوفانٍ واُخرى بطَیبةٍ

 

واُخرى بفخٍّ نالَها صلواتى22

 

اى فاطمه اگر به خاطر مى آوردى که روزى حسین تو در کنار شط جارى فرات لب تشنه جان خواهد داد بى دریغ بر چهره مى کوفتى و سیل اشک از دیده جارى مى کردى.

 

فاطمه! اى گرامى دخت پیامبر نیکى برخیز و مویه کن مویه کن بر اختران سوخته آسمانِ نبوت و امامت که چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که گفتى دیگر زمین همیشه شبى بى ستاره ماند.

 

برخیز و مویه کن بر گورهاى غریبى که در کوفه و مدینه و فخّ است. درود و سلام من بر آنان باد.

 

شیخ صدوق در امالى به سند خود از امام رضا(ع) روایت کرده است:

 

(محرم ماهى است که اهل جاهلیت ظلم و ستم و جنگ را حرام کرده بودند. اما در همین ماه بود که خون ما را حلال شمردند

 

( 165 )

 

حرمت ما را شکستند فرزندان ما را اسیر ساختند خیمه هاى ما را به آتش کشیدند اموال ما را غارت کردند و حرمت رسول الله را رعایت نکردند. راستى که شهادت امام حسین(ع) چشمان ما را زخم زده کرد اشکهایمان را جارى ساخت.

 

در سرزمین کربلا عزیز ما را خوار کردند و سرانجام محنت و رنج تا پایان دنیا براى ما باقى گذاشتند. آرى براى چنین انسانى همچون حسین(ع) همواره باید گریست.)23

 

پس از حادثه غم انگیز عاشورا بنى هاشم با افراشتن رایتهاى عزا بر سردر خانه هاى خود پرهیز از هرگونه شادى و شادمانى در برابر برنامه هاى امویان که براساس احادیث ساختگى خود روز عاشورا را روز شادى و سرور اعلام کرده بودند ایستادند و نگذاشتند این حماسه خونین و این غم جانکاه در هیاهوى پاى کوبیها دست افشانیها و شادخواریها گم شود و از یادها و خاطره ها برود.

 

از امام صادق(ع) روایت شده است:

 

(زنان بنى هاشم پس از واقعه جانسوز عاشورا از کشیدن سرمه و خضاب خوددارى کردند و از خانه هیچ یک از بنى هاشم هرگز دودى که حاکى از پختن غذا باشد دیده نشد; تا آن گاه که عبیدالله بن زیاد به قتل رسید.)24

 

تحریف زدایى عالمان

 

عالمان آگاه پس از رویداد عاشورا چه در زمان حضور و چه در زمان غیبت در برابر فتنه بزرگ تحریف چهره عاشورا و عاشوراییان ایستادند. اینان در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام با کسانى که بر آن بودند هدف امام حسین را وارونه جلوه دهند و ازاین راه به هدفهاى شیطانى خود دست یابند به رویارویى

 

( 166 )

 

جدّى برخاستند.

 

1. از آغاز دستهایى در کار بودند که امام را از الگو شدن برکنار بدارند و به مسلمانان چنین بباورانند کارى را که امام انجام داد و حرکتى را که او بنیان گذارد شخصى بود و ویژه او و شمارى از یاران و خویشان; از این روى نمى توان و نباید آن را الگویى براى همه کسان و در همه زمانها قرار داد و با تکیه بر حرکت او و عاشورا هرکجا ستمى دید و ستم پیشه اى و مبارزه اى علیه قرآن انسانیت شرف حقوق و عزت مردم حرکت کرد و به مبارزه برخاست و تن به مرگ داد.

 

عالمان آگاه متعهد و راستین با سرمشق از امامان و اسوه قرار دادن آنان علیه گردباد بنیان برافکن تحریف گرى که از سوى دربارهاى ستم و حاکمان زر و زور بر شاخها دمیده مى شد و با تلاش عالمان دربارى آذین بندى مى گردید قد برافراشتند و با خطابه ها و نوشته هاى خود به شرح جزءجزء برنامه ها و هدفهاى امام حسین(ع) پرداختند و نگذاشتند جامعه بویژه جامعه شیعى در باتلاق این سیاهى فرو رود و با کنار گذاشتن مشعل هدایتى چون حسین(ع) در کُنام ذلت گرفتار آید.

 

آنان با فرادید نهادن سخنان امام در زمان معاویه و پس از مرگ او و هجرت بزرگ خویش از مدینه تا کربلا هدف امام را رسم کردند و براساس آن حرکت خویش را بیاغازیدند.

 

نکته نکته اى که امام در این مسیر طولانى و پیش از آن در برابر فضاى آلوده عصر خود بیان کرده بود در سرلوحه کار عالمان قرار گرفت.

 

2. معاویه برخلاف پیمان نامه اى که با امام حسن(ع) بست یزید را به ولایت عهدى خود گماشت و نمایندگانى به شهرها فرستاد تا از مردمان و

 

( 167 )

 

سران آن شهرها براى یزید بیعت بگیرند. اهل مدینه و بزرگان آن از بیعت با یزید سر باز زدند. معاویه براى تک تک سران و بزرگان مدینه نامه نگاشت و آنان را بر بیعت نکردن با یزید سرزنش کرد و در ضمن هشدار داد. همچنین نامه اى به امام حسین(ع) نوشت و به تحریف هدف امام پرداخت. از جمله به وى نوشت:

 

(لاترد هذه الامه فى فتنة… انظر لنفسک ولدینک ولامة محمد.)25

 

امت محمد را به گرداب فتنه درنینداز… متوجه خودت دینت و امت محمد باش.

 

او امام حسین(ع) را که حکومت او را نامشروع مى داند و فتنه اى بزرگ و بریده از مردم نه او با مردم است و نه مردم با او قاتل حجر و یاران و دوستان او قاتل عمرو بن حمق چون با یزید فاسق فاجر دست بیعت نمى دهد فتنه گر مى خواند و تلاش گر براى به فتنه افکندن امت محمد! از قرینه ها و نشانه برمى آید که همین را بخشنامه مى کند به تمام قلمرو حکومت خویش و به همه فرمانروایان و حکومت گران و کارگزاران تاریخ نگاران شاعران درباریان و عالمان دربارى دستور مى دهد: حسین را با این چهره و سیما به مردمان زیر فرمان خود بشناسانند و نگذارند سیماى دیگرى از او خارج از این دایره که حزب اموى ترسیم مى کند ترسیم شود.

 

با این شگرد و فتنه حزب اموى از آغاز تاکنون عالمان شاعران سخن سرایان و سخنوران نگارگران و نویسندگان شیعه به مبارزه برخاسته اند و در جاى جاى آثار و گفتار خود این نقشه شوم را با تکیه بر سخنان امام حسین(ع) امام سجاد(ع) حضرت زینب(ع) نقش بر آب کرده اند و چهره اى زلال و شفاف و هدفى روشن از آن عزیز فرادید مردمان نهاده اند

 

( 168 )

 

.

 

امام حسین(ع) در پاسخ به ژاژخایى معاویه او را از دروغ گویى و افترا پرهیز مى دهد. دروغ یعنى همان تحریف زشت جلوه دادن شکوه ها و زیباییها.

 

معاویه با دسیسه و دستان ایستادنِ در برابر زورگویى فساد قتل و غارت نامشروع دانستن حکومت فساد و تباهى دست بیعت ندادن با یزید شراب خوار و سگ باز که نابودى دین است و تباهى ملت و… را فتنه گرى مى نامد; یعنى حقیقت را راستى و درستى را دگرگونه جلوه مى دهد و تحریف مى کند.

 

در برابر این تحریف دروغ گویى و زشت جلوه دادن چهره حقیقت عالمان دین در برهه ها و زمانهاى گوناگون شجاعانه و بى باکانه به روشن گرى پرداخته اند.

 

اگر نبود حرکت روشن گرانه آنان در درازاى تاریخ اسلام اکنون با آن موج لجن پراکنى علیه زیباییها و قداست امام حسین عاشورا مانند هزاران هزار پدیده و رویداد تاریخى در گرد و غبار گذشت زمان گم شده بود.

 

3. امام حسین(ع) و پیش از او نیا پدر و برادرش براى به پادارى دین و آیین حق و افشاندن عطر دین در کران تا به کران زمین به پا خاستند و دشواریها و گرفتاریها و رنجها را به جان خریدند با بنى امیه به خاطر تلاش آنان در رواج بت پرستى فساد تباهى و ایستادگى در برابر موج توحید و ستم به مردم درافتادند امّا بنى امیه چنین وانمود مى کردند و شبان و روزان تلاش مى ورزیدند به مردم بباورانند که دشمنى بنى هاشم با بنى امیه بر سر قدرت است نه بر سر دین قرآن نماز و روزه.

 

معاویه و پس از او یزید و دستگاه حاکمه اموى همیشه و همه گاه در

 

( 169 )

 

تکاپو بودند که این تحریف ویران گر و تباهى آفرین را بگسترانندکه جنگ ما با بنى هاشم جنگ دیرین و کهنه است و به تازگى بنى هاشم براى چیرگى بر ما دین را به میدان آورده و به آن تمسک مى جوید و در برابر ما قد افراخته است.

 

گفتند نوشتند و جار زدند: حسین یاران و خویشان و بنى هاشم نمى خواستند دین احمد را به پادارند زشتى و تبهگینى را از ساحَت جامعه بزدایند قرآن را بر صدر نشانند و جامعه اسلامى را از رذالتها زشتیها و آلودگیها بپیرایند و مردمان را از تنگنا و خفقان به درآورند و آزادى تعالى مجد و اوج دهند بلکه بر آن بودند پادشاهى و قدرت را به دست بگیرند.

 

این مبناى تفکر حزب اموى بود. ارکان این حزب بر این اندیشه جاهلى استوار بود. زیر ساخت حزب اموى را بى اعتقادى به احمد مرسل و قرآن شکل مى داد. بر همین مبناست که یزید وقتى سر امام حسین را در برابرش قرار مى دهند شروع مى کند با چوب بر لب و دندان آن نازنین زدن و این اشعار را خواندن:

 

لیتَ اشیاخى ببدرٍ شهدوا

 

جَزَع الخزرجِ من وَقعِ الاَسل

 

لَاهَلّوا واستَهَلّوا فَرَحاً

 

ثُمَّ قالوا یا یزید لاتَشَل

 

( 170 )

 

قد قتلنا القومَ من ساداتِهِم

 

وعدلناهُ بِبَدرٍ فاعتَدَل

 

لعِبَت هاشم بالمُلک فلا

 

خبر جاءَ ولا وحى نَزَل

 

لست من خَندَفَ ان لَم انتَقم

 

من بنى احمد ماکان فَعَل26

 

اى کاش پدران و بزرگان قوم من که در جنگ بدر کشته شدند حاضر بودند و مى دیدند که چگونه قبیله خزرج از نیزه زدن من ـ در جنگ احد ـ به جزع افتاده است.

 

پس شاد مى شدند و فریاد خوشحالى برمى آوردند و مى گفتند: اى یزید دستت شل مباد.

 

بزرگان بنى هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم پس برابرى کرد.

 

قبیله بنى هاشم با حکومت بازى کرد وگرنه هیچ خبرى از رسالت و وحى نبود.

 

من از قبیله خندف نخواهم بود اگر از فرزندان احمد انتقام کارهاى او را نگیرم.

 

و عمرو بن سعید بن عاص اموى حاکم مدینه به شنیدن بانگ شیون زنان بنى هاشم بخنده این بیت را خواند:

 

عجّت نساءُ بنى زیاد عَجَّةً

 

کَعَجیجِ نَسوَتِنا غداةَ الاَرنَب

 

زنان بنى زیاد ناله و شیون کردند

 

( 171 )

 

چنان که زنان ما بامداد جنگ ارنب فغان کردند

 

سپس گفت:

 

(هذه واعیة بواعیة عثمان.)27

 

شیون امروز زنان بنى هاشم به جاى شیونى است که زنان بنى امیه در کشته شدن عثمان کردند.

 

این تحریف پس از گذشت پنجاه سال از رحلت پیامبر(ص) و بیست سال از شهادت على بن ابى طالب و کم رنگ شدن ارزشها و باورهاى متعالى اسلام و پیشینه قبیله ها و گروه هاى عرب در یورش به یکدیگر و جنگ و غارت کینه هاى دیرینه و کهنه طبیعى جلوه کرد و در بسیارى از ذهنها و فکرهاى ساده اثر گذارد و بسیارى از ناآشنایان به امام حسین و هدفهاى والا و متعالى آن بزرگوار را به کژراهه فکند و از راه و مسیر حق جدا ساخت.

 

در این جا بیان هدفهاى امام حسین(ع) با گواه آوردن از سخنان آن بزرگوار و سیرت وى و نمایاندن چشمه هاى زلال اندیشه آن حضرت که از سوى عالمان و آگاهان پس از رویداد عاشورا انجام گرفت تار و پود اندیشه ویران گر و تباهى آفرین حزب اموى را درهم ریخت.

 

عالمان شاعران آگاه و دار بر دوش که بیش ترین نقش را در تمامى دورانها بویژه در عصر حضور داشته اند درون ناپاک حزب اموى معاویه و یزید را بر همگان آشکار ساختند. با تلاش و پى گیرى رنجها و دشواریهاى بسیار فدا کردن جان بى خانمانى و در به درى در برابر این طوفان بنیان برافکن ایستادند و با ارائه سندها و مدرکهاى فراوان و بى شمار ثابت کردند که دشمنى بنى امیه با محمد(ص) نه از آن روى بود که آن بزرگوار از قبیله رقیب و تیره هاشم و آنها از تیره امیه که دشمنى این گروه با محمد(ص) بر سر خدا و هبل بود و نیز

 

( 172 )

 

دشمنى آنها با على حسن و حسین(ع). بنى امیه اسلام را قرآن را و رسالت پیامبر را برنمى تابید. بر آن بود که نظام جاهلى را زنده کند و اسلام و قرآن را بمیراند و نام پیامبر(ص) از سینه ها و دلها بزداید که با تلاش عالمان از جان گذشته در گوناگون برهه ها این نقشه اهریمنى با این که بسیارى از برج و باروى ارزشها باورها و آموزه هاى اسلامى را ویران کرد و هنوز نیز تباهى مى آفریند نقش بر آب شد.

 

4. امویان روایاتى را ساختند و نشر دادند و دستور دادند که عالمان دربارى در منبرها به شرح و بیان آنها بپردازند که حرکت اعتراض قیام و برخورد با حاکمان و کسانى که بر اریکه قدرت قرار دارند گرچه فاسد و به زور شمشیر و خونریزى و کشتار به این مقام دست یافته باشند نارواست.

 

این موجى که امویان با برنامه ریزى معاویه براى استوارى بخشیدن به حکومت نامشروع خود به راه انداختند کم کم در بین اهل سنت فرهنگ شد و حاکمان ستم پیشه چه اموى چه غیر اموى به نام پیامبر و سنت آن بزرگوار به رواج این احادیث در برابر مخالفان خود و براى رویارویى با آنان و انگیزاندن مردم علیه هر حرکت ستم ستیزانه و عدالتخواهانه پرداختند.

 

حذیفه از پیامبر(ص) نقل مى کند:

 

(یکون بعدى ائمة لایهتدون بهداتى ولایستنّون بسنَّتى فیهم رجال قلوبهم کقلوب الشیاطین فى جُثمان إنس.

 

قال: قلتُ کیفَ اَصنعُ یا رسول الله ان اَدرکتُ ذلک؟

 

قال: تسمعُ وتطیع للأمیر وان ضرب ظهرک واخذ مالک فَاسْمع وأطِع.)28

 

پس از من پیشوایانى خواهند آمد که به راه من نمى روند و به

 

( 173 )

 

روش من عمل نمى کنند و شمارى از ایشان دلهایى همچون دل شیاطین دارند گرچه به ظاهر انسانند.

 

حذیفه مى گوید: گفتم: یا رسول الله اگر من آن زمان را دریابم چه عکس العملى نشان دهم؟

 

فرمود: شنوایى صد درصد و اطاعت مطلق از امیر کن; اگرچه به پشتت بکوبد و مالت را ببرد تو باید فرمان ببرى و گوش به دستورش بسپارى.

 

برابر این سنت سازى دستگاه هاى ستم بویژه اموى است که بعدها قاضى ابویعلى و فضل الله بن روزبهان به آسانى فتوا مى دهند:

 

(آن کسى که با شمشیر و زور بر جامعه اسلامى غلبه یافت و خلیفه گشت و امیرالمؤمنین نامیده شد دیگر براى هر کسى که ایمان به خدا و روز قیامت دارد جایز و روا نیست که شبى را به روز آورد در حالى که او را امام نداند خواه خلیفه آدمى جنایتکار باشد و خواه پاکدامن.)29

 

(طریق چهارم از اسباب انعقاد پادشاهى و امامت شوکت و استیلاست. علما گفته اند که چون امام وفات کند و شخصى متصدى امامت گردد بى بیعتى و بى آن که کسى او را خلیفه ساخته باشد و مردمان را قهر کند به شوکت و لشکر امامت او منعقد مى گردد; بى بیعتى خواه قریشى باشد و خواه نه خواه عرب باشد یا عجم یا ترک و خواه مستجمع شرایط باشد و خواه فاسق و جاهل… امام و خلیفه به او اطلاق مى گردد.)30

 

این فرهنگ سازى و سنت تراشى براى رویارویى با قیامهایى چون قیام

 

( 174 )

 

سالار شهیدان است. امویان وقتى خود را رو در روى با قیام شورانگیز اباعبدالله(ع) دیدند به دروغ و تحریف روى آوردند و قیام امام را خروج بر خلیفه وانمود کردند و نامشروع و براى هدف شوم خود روایت جعل کردند و بر کالبد جامعه اسلامى دمیدند و بخش بسیار بزرگى از جامعه اسلامى را با این شگرد و نیرنگ فلج کردند و بسیارى از علماى دربارى را به این سمت کشیدند که برابر این روایات فتوا بدهند و بسیارى را هم در این فضا وارد ساختند و آنان بدون این که توجه کنند و به ساختگى بودن این دست از روایات پى ببرند برابر این روایات ساختگى فتوا دادند و حرکت علیه بیداد ستم تجاوز گناه و آلودگى را حرام انگاشتند و سبب گردیدند مردمان در باتلاق گناه آلود حکومتهاى فاسد بمانند و دَم برنیاورند.

 

عالمان آگاه شیعه به پیروى از امام حسین که فرمود:

 

(ایها الناس انّ رسول الله(ص) قال: من رأى سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناکثاً عهدهُ مخالفاً لسنَّة رسول الله یعمل فى عبادالله بالاثم والعدوان فلم یغیّر علیه بفعل ولا قولٍ کان حقاً على اللّه ان یدخله مدخله.)31

 

اى مردم! همانا پیامبر خدا(ص) گفته است: هرکس پادشاهى بیدادگر ببیند که نارواهاى خدایى را روا مى دارد و پیمان خدا را مى شکند و با شیوه پیامبر خدا(ص) به راه ناسازگارى مى رود و در برابر بندگان خدا با گناه و پرخاش گرى رفتار مى کند و آن گاه با گفتار یا کردار در برابر او به پایدارى در نایستد بر خدا بایسته باشد که او را در سرنوشت آن بیدادگر انباز گرداند.

 

و به پیروى از دیگر امامان(ع) علیه این تحریف و شگرد از همان آغاز

 

( 175 )

 

قد افراشتند و با سخنان روشن گر واقعه نگاریهاى دقیق فتواها و قیامهاى شورانگیز طومار آن را درهم پیچیدند و قیام امام حسین(ع) را قیام والاییها پاکیها ارزشها علیه زشتیها و ناپاکیها نمایاندند.

 

این حرکت چنان شورانگیز و مبانى استوار و دقیق شکل گرفت که شمارى از اهل سنت نتوانستند در فضایى که حکومتهاى استبدادى ستم پیشه اموى و عباسى پدید آورده بودند تاب بیاورند و برخلاف فطرت پاک انسانى و مبانى استوار اسلامى فتوا به ماندگارى در زیر بیرق و رایت حاکم را گرچه ستم پیشه و فاسق باشد بدهند و هرگونه حرکت و اعتراض علیه حاکمان ستم را نامشروع بینگارند و گناه یا دست کم درباره قیام امام حسین(ع) به گونه دیگر داورى کردند و حرکت او را براساس اجتهاد و شایستگى که داشت روا شمردند و کارکرد کسانى که با یزید همراه شدند از صحابه نیز گونه اى اجتهاد انگاشتند اما کشتن امام حسین(ع) را از سوى هرکس گناه بزرگ دانستند و به روشنى یادآور شدند: صحابه که با یزید همراه شدند نه این که نمى دانستند او فاسق است و حسین بن على شایستگى دارد و برابر اجتهاد خود عمل مى کند و نه این که راضى به کشته شدن حسین بن على بودند هرگز بلکه بر این گمان بودند که قیام علیه یزید به هرج و مرج و خون ریزى مى انجامد.

 

اینان با این توجیه از تیررس انتقادهاى تند شیعیان و مبانى استوار و دقیق آنان خود را به کنار کشیدند. چون در برابر پرسشهاى تند شیعیان:

 

آیا زندگى در زیر پرچم فرد فاسق فاجر جنایت پیشه مشروب خوار و سگ بازى چون یزید رواست؟

 

آیا حرکت و قیام انسان والا و شایسته اى مانند حسین بن على فرزند فاطمه دختر رسول الله(ص) تربیت شده دامن آن بزرگوار علیه بیداد و ستم

 

( 176 )

 

یزید نارواست؟

 

آیا کشتن او براى این حق گویى رواست؟

 

آیا همراهى صحابه با یزید و سکوت آنان دلیل شرعى دارد و برابر معیارهاى شرعى است؟

 

و…

 

پاسخى نداشتند و خود را در بن بست بسیار شدید گرفتار دیدند از یک سو و از دیگرسو پاسخى براى وجدانهاى بیدار خود نمى یابیدند; از این روى به راه حلى که بیان شد روى آوردند.

 

گامهایى که باید برداشت

 

ییادآور شدیم که در بازگویى رویداد عاشورا تحریفهایى راه یافته که پالایش آن از این تحریفها بایسته است; چراکه در دنیاى امروز و در هر جامعه اى با حادثه تحریف شده نمى توان مشعلى را افروخت و راهى را نمود. البتّه در گذشته هم این چنین بوده است ولى امروز با گذشته فرقها و ناسانیهاى بنیادین دارد. در گذشته آثار ویران گر آن و گمراه کننده آن کم بود ولى امروزه آثار زیانبار آن فراوان است. بر این اساس مهم ترین و اساسى ترین وظیفه امروز و اکنون روحانیت شیعه در برابر این رویداد بزرگ این است که به مطالعه همه سویه روى رویداد عاشورا بپردازد تا دریابد چه تحریفهایى در آن راه یافته و با آن تحریفها چگونه به مبارزه برخیزد.

 

1. شناخت درست: نخستین گام روحانیت شیعه و عالمان بیدار این است که: شناخت درستى از این حادثه بزرگ به مردم بدهند. فلسفه قیام درسها و عبرتهاى آن را یک به یک با بیانى روشن گویا ارائه دهند و با

 

( 177 )

 

واژگون سازیهایى که چهره و سیماى عاشورا را دگرگون کرده است به رویارویى جدّى و همه سویه بر خیزند.

 

فلسفه وجودى حوزه اقتضاء دارد اگر توان چنین کارى را اکنون ندارد به تلاش برخیزد و آن را به دست آورد تا بتواند به خوبى وظیفه خود را پاس بدارد. این مرزبانى مقدس در روایات هم به گونه یک تکلیف بیان شده و هم به گونه یک خبر: عالمان دین چنین مى کنند همواره و در همه جا.

 

حدیث معروفى از پیامبر اسلام (ص) با عبارتهاى گوناگون روایت شده که همواره در هر نسلى و در هر قرن و عصرى کسانى از اهل بیت براى دفاع از حقّ و مبارزه با بدعتها و زدودن تحریفها و پیرایه ها از پیکر دین قیام مى کنند:

 

(یحمل هذا الدین فى کل قرن عدول ینفون عنه تأویل المبطلین وتحریف الغالین وانتحال الجاهلین کما ینفى الکِیْرُ خُبث الحدید.)32

 

در هر قرنى کسان عادلى به پاسدارى از دین بر مى خیزند و تأویل باطل گرایان و تحریف غلوکنندگان و دروغ نادانان را از دین مى زدایند; همان گونه که دَم آهنگر مواد زائد آهن را از بین مى برد.

 

امام صادق(ع) در ذیل حدیث: (انّ العلماء ورثة الانبیاء) همین حدیث را با اندک فرقى از پیامبر(ص) نقل فرموده است.33 و در روایاتى دیگر دستور به رویارویى با بدعتها و تحریفها داده است.34

 

از سخنان پیامبر(ص) و امام صادق(ع) استفاده مى شود که تحریف در اسلام و آموزه هاى آن راه پیدا کرده ولى در برابر آن همواره تلاشهایى از سوى امامان(ع) و یا عالمان متعهد صورت گرفته است و مى گیرد

 

( 178 )

 

.

 

افزون بر روایات یاد شده عالمان و متفکران اسلامى براى بایستگى مبارزه با تحریفهاى عاشورا به آیات و روایات بسیارى استناد جسته اند که به نمونه هایى از آن اشاره مى کنیم:

 

1. آیات و روایاتى که از دروغ بویژه دروغ بستن بر خدا و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) بازداشته و نکوهش کرده اند.35

 

2. آیات و روایات امر به معروف و نهى از منکر تحریف در رویداد عاشورا از منکرات شمرده شده است که باید با آن برابر این آیات و روایات ستیزى همه سویه داشت.36

 

3. آیاتى که عالمان یهود را به خاطر تحریف کلام خدا در برابر دریافت وجهى اندک نکوهش کرده اند.37

 

4. آیات کتمان.38

 

از باب نمونه علامه سید محسن امین در چگونگى استدلال به آیات و روایات امر به معروف و نهى از منکر مى نویسد:

 

(خداوند سبحان مخالفت با کارهاى ناپسند و حرام را تا آن جا که امکان دارد به وسیله قلب و دست و زبان واجب کرده است. از بزرگ ترین بدیها بدعت را به جاى سنت و سنت را به جاى بدعت دانستن و ترویج و فراخوانى مردم به سوى آن است.)

 

سپس دروغ و تحریف و خرافه را در رویداد عاشورا از مصداقها و نمونه هاى سخنان یادشده دانسته است:

 

(دروغ گفتن: اخبار دروغ و نادرستى که دروغ بودن آن از روز روشن تر است نه در کتابى نوشته شده و نه در جایى نقل گردیده است. با وجود این شب و روز بر سر منابر و در مجالس بدون

 

( 179 )

 

رادع و مانعى خوانده مى شود و این خود به تنهایى از بزرگ ترین معاصى است. مخصوصاً وقتى که نسبت به خدا و پیامبر(ص) و امام(ع) باشد که مبطل روزه نیز مى گردد.)39

 

از سوى دیگر رویداد عاشورا چون مجموعه اى از گفتار و رفتار و تقریر امام معصوم(ع) است شمارى از اندیشه وران و صاحب نظران اسلامى براى مبارزه با تحریف به روایات بدعت از جمله روایت زیر استناد کرده اند:

 

(اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله.)40

 

در آن هنگام که بدعت در امت من پدیدار شد عالمان باید علم خود را آشکار کنند. هرکه چنین نکند لعنت خدا بر او باد.

 

با توجه به حدیث یاد شده اگر دروغ و یا سخنى بى اساس به امام معصوم(ع) که سخن و عمل او حجت و جزو دین به شمار مى آید نسبت داده شود باید عالمان دین با آن به مبارزه برخیزند و دروغها و تحریفها را آشکار کنند. بى تفاوتى و سکوت آنان مایه لعن و نفرین خداوند است; چرا که این سکوت به معناى راست انگاشتن آن دروغها پنداشته مى شود.

 

محدث نورى پس از اشاره به حرام بودن تحریف از باب دروغ بودن آن و خدشه دار کردن چهره دین همچنین حرام بودن گوش دادن به تحریف و دروغ مى نویسد:

 

(آنچه در این خاتمه گفتیم بیان شنیدن دروغ بود براى متعارف خلق که در شنیدن دروغ مفسده اى جز ضرر به خود چیزى نباشد و مفسده دیگرى پیدا نشود. و اما آنانى که پیشوایان بندگان خدا و راهنمایان خلق اند به سوى خداوند ـ عزّ اسمه ـ و عباد

 

( 180 )

 

بایست پیروى کنند ایشان را در گفتار و رفتار و سیره و کردار و یاد گیرند از ایشان حلال و حرام و طاعت و عصیان را. پس در شنیدن ایشان در مجالس تعزیه دارى دروغهاى بى اندازه را از روضه خوانان خصوص آنچه متعلق به سیره و کردار و گفتار ائمه طاهرین(ع) است مفاسد دیگر مترتب شود که یکى از آنهاست داخل شدن این پیشواى دانایى که گوش کننده دروغ است در زمره دروغ گویان. پس به هر دو بلا مبتلا شده هم دروغ گو شده هم گوش دهنده دروغ. زیرا ما در اقسام دروغ توضیح نمودیم که کذب در اصل لغت اگرچه از صفات لفظ و سخن است; اما در شرع حکم آن جارى است در افعال که از جوارح غیر زبان صادر مى شود مثل دست و چشم و سر و پا و همچنین در سکوت و تقریر چنانچه مثال آن گذشت و این مقام نیز از آن قسم باشد; زیرا داناى مطاع مسموع القول هرگاه شنید که روضه خوان خبر دروغى گفت و نسبت بى اصل به امام(ع) داد و چون نهى این منکر بى ضرر براى او میسر بود با این حال ساکت بود و منعى نکرد بلکه حالش منقلب نشد ولامحاله سلوکش را با او تغییر نداد که پست ترین مراتب نهى از منکر است. معلوم مى شود آن را دروغ ندانسته بلکه به سکوتش امضاى نقل آن را کرده پس چنان است که گویا خود گفته…. سکوت متمکّنین سبب تجرى بى مبالاتى این طایفه بى انصاف شده [است].)41

 

محدث نورى با واژه (متمکنین) مى فهماند که انجام وظیفه و برخورد با

 

( 181 )

 

این گروه از هر عالمى ساخته نیست. عالمانى که وجهه اجتماعى ندارند با ژاژخایى این گروه دروغ گو صحنه سازیها و بهتانهاى آنان نه تنها کارى از پیش نخواهند برد که ممکن است از هستى ساقط شوند. ولى اگر عالمان بزرگ و کسانى که از جایگاه اجتماعى بالایى برخوردارند با اینان رو در رو شوند به افشاى دروغها و تحریف گریها و عوام فریبیهاى آنان بپردازند گروه یاوه گو را تاب ایستادگى در برابر این موج بیدارى نخواهد بود. از این روى وظیفه عالمان بزرگ و صاحب نفوذ و برخوردار از جایگاه اجتماعى سنگین است و اگر سکوت کنند و از کنار این پدیده زشت و نفرت انگیز بگذرند دوزخ جایگاه شان خواهد بود.

 

2. گامهاى علمى و عملى: انجام مسؤولیت عالمان دین و حوزه هاى علمیه در مبارزه سنجیده خردمندانه و منطقى با تحریفها نیاز به تلاشهاى گسترده علمى و پژوهشى و عملى دارد که به بخشى از آنها اشاره مى کنیم:

الف. تلاشهاى علمى و پژوهشى

 

1. شناخت مفهوم و گونه هاى تحریف: شناخت و شناساندن مفهوم و گونه هاى تحریف از نخستین گامهاى بایسته براى مبارزه با تحریف است; چرا که با روشن نبودن حدّ و مرز تحریف ممکن است هرگونه دروغ افسانه جُستارهاى بى اساس و نابخردانه با عنوانهاى دیگرى چون: زبان حال یا مبالغه هاى شعرى استعاره و مجاز یا نقل به معنى و یا در قالب کرامتها و معجزه ها بر رویداد روشن و شفاف عاشوراى حسینى سایه بیفکند و آن را در ابهام فرو برد که نه درس آموز باشد و نه عبرت انگیز

 

( 182 )

 

.

 

براى روشن شدن حد و مرز تحریف پاسخ به پرسشهاى زیر بایسته است و مى تواند روشن گر باشد:

 

تحریف چیست؟

 

گونه هاى آن کدام است؟

 

آیا شعر و یا نثرى که به عنوان زبان حال نقل مى شود تحریف است؟

 

غلوّ و مبالغه در شعر و یا نثر چه حکمى دارد؟

 

خوابهایى که به عنوان کرامت و یا معجزه به امام حسین(ع) و دیگر یاران آن حضرت نسبت داده مى شود چه حکمى دارد؟

 

آیا کم رنگ کردن و یا نقل نکردن برخى از زوایا و قضایاى عاشورا تحریف است؟

 

نقل به معنى نقل مطالب مورد تردید و… چه حکمى دارد؟ نقل دروغ از دیگرى چگونه است؟

 

شمارى از مداحان و یا روضه خوانان خبر دروغى را که مایه گرمى مجلس آنان است نقل مى کنند و براى این که مسؤولیت آن را بر عهده نگیرند آن را از کتاب و یا شخصى که شنیده اند نقل مى کنند آیا چنین کارى رواست؟

 

پاسخ به پرسشهاى یاد شده و دیگر پرسشهایى که در این جا مطرح است در این مقال نمى گنجد. از این روى به پاره اى از آنها که از اهمیت بیش ترى برخوردارند پاسخ خواهیم داد.

 

مفهوم تحریف: تحریف از ریشه (حرف) به معناى کنار و پیرامون یک چیز و از جایگاه اصلى کج کردن و به سوى دیگر بردن است.

 

فخر رازى از قفّال نقل مى کند:

 

(التحریف: التغییر والتبدیل واصله من الانحراف عن الشىء

 

( 183 )

 

والتحریف عنه.)42

 

تحریف به معناى تغییر و تبدیل است و ریشه آن از منحرف شدن از چیزى است.

 

ابن منظور مى نویسد:

 

(تحریف الکلم عن مواضعه: تغییره. والتغییر فى القرآن والکلمه تغییر الحرف عن معناه والکلمه عن معناها.)43

 

تحریف الکلم عن مواضعه یعنى دگرگون ساختن آن. تغییر در قرآن و کلمه به معناى دگرگون ساختن حرف و کلمه از معناى اصلى آن به معناى دیگرى است.

 

امین الاسلام طبرسى در ذیل آیه شریفه: (یحرفون الکلم عن مواضعه) مى نویسد:

 

(اى یبدلون کلمات الله واحکامه عن مواضعها)44

 

ییعنى کلمات و احکام خدا را از مواضع آن تغییر مى دهند.

 

بنابراین تحریف کلام به معناى تفسیر سخنى برخلاف معناى ظاهرش و در نظر گرفتن معناى دیگرى براى آن بدون هیچ دلیل و قرینه اى است. ماده تحریف در قرآن به همان معناى لغوى به کار برده شده است.45

 

در دیگر لغت نامه ها و فرهنگها تحریف در معناى گسترده ترى به کار رفته است:

 

کج کردن گردانیدن تغییر دادن و تبدیل کردن گردانیدن کلام کسى از وضع و طرز حالت اصلى خود بعضى حروف کلمه را عوض کردن و تغییر دادن معناى آن و….46

 

بر این اساس تحریف گاه به معناى دگرگونى در معنى و گاه به معناى

 

( 184 )

 

دگرگونى واژه است که این دگرگونیها گونه هایى دارد که به پاره اى از آنها اشاره مى کنیم:

 

لفظى: واژگان را کم و زیاد و یا پس و پیش کردن به گونه اى که معناى آنها فرق کند. اگر از یک حدیث یا یک قطعه تاریخى کلمه و یا جمله اى را بردارند و یا بدان بیفزایند یا کلمه ها و جمله هایى را چنان پس و پیش برند که معناى آنها دگرگون شود گفته مى شود: آن حدیث و یا قطعه تاریخى تحریف شده است.

 

تحریف معنوى: یعنى سخنى را به گونه اى تفسیر و معنى کنیم که معنایى خلاف معناى واقعى آن برساند. در تحریف معنوى به واژگان و جمله ها و عبارتها دست برده نمى شود ولى به گونه اى تفسیر مى شود که با هدف گوینده سازگارى ندارد.

 

تحریف عملى: سخن راست و درست و برابر معیار و ترازمند گفتن; ولى کردارى برخلاف آن داشتن.

 

امام باقر(ع) در ضمن رساله اى به سعدالخیر پس از آن که از پیامدهاى زیانبار تحریف عملى سخن گفته مى فرماید:

 

(وکان من نبذهم الکتاب ان اقاموا حروفه وحرفوا حدوده فهم یروونه ولایرعونه والجهال یعجبهم حفظهم للروایه والعلماء یحزنهم ترکهم للرعایه.)47

 

ییکى از شیوه هاى آنان در پشت سر انداختن کتاب آن بود که حرفها و واژگان آن را بر پاى داشتند ولى حدود آن را تحریف مى کردند. آنان کتاب خدا را تلاوت و روایت مى کردند اما به آن عمل نمى کردند. نادانان از حفظ آنان در شگفت مى شدند; اما این کار آنان سبب نارضایتى و اندوه دانایان مى شد

 

( 185 )

 

.

 

تحریف از زاویه هاى دیگر نیز در خور تقسیم است:

 

تحریف لفظى و معنوى گاه در قرآن و حدیث رخ مى نماد و گاه در تاریخ و شخصیتها.

 

تحریف در شخصیتها بر دو گونه است: گاه در شخصیت کسانى است که قول و عمل و تقریر آنان حجت است و گاه این گونه نیست.

 

تحریف گاه در امور جزئى و گاه در امور بزرگ است و گاه در یک سخن عادى همانند این که دو نفر گفتار یکدیگر را تحریف کنند و گاه در یک موضوع بزرگ اجتماعى و یا یک حادثه بزرگ تاریخى است. تحریف گاه از روى اختیار و عمدى و با هدف از پیش تعیین شده و گاه غیر اختیارى است. حکم همه اینها یکسان نیست.

 

شمارى از پژوهش گران تا دوازده قسم براى تحریف شمرده و احکام آن را نیز بیان کرده اند.48

 

پیوند تحریف با دیگر مفاهیم:واژه تحریف با بسیارى از مفاهیم چون: دروغ بدعت کتمان و… در پیوند است. اشاره اى به پاره اى از آنها براى شناخت مرز و قلمرو تحریف مفید و مناسب مى نماید:

 

* دروغ و تحریف: دروغ همان تحریف است. آنچه که نیست هست نمایاندن و آنچه که هست واژگونه جلوه دادن که شنونده و طرف خطاب از واقعیت دور بیفتد. استاد شهید مرتضى مطهرى به هنگام نقل سخنان محدّث نورى آنچه را ایشان به عنوان دروغهاى حادثه عاشورا آورده به عنوان تحریف نقل کرده است.49

 

با دقت در مفهوم دروغ و تحریف مى توان به پیوند و بستگى آن دو دست

 

( 186 )

 

یافت. به مفهوم تحریف در گذشته اشاره کردیم. دروغ چیست؟ گفتن سخنى که اصلى و واقعیتى ندارد و در خارج انجام نگرفته و پدید نیامده است. محدث نورى از عروسى قاسم حضور امّ لیلا در کربلا و آنچه به عنوان تحریف لفظى آورده مى شود به عنوان دروغ یاد کرده است.50

 

این موردها از جهت آن که اصلى و واقعیتى نداشته و در عالم خارج پدید نیامده اند دروغ و از جهتى که به رویداد عاشورا بسته شده تحریف است. اما نقل نکردن پاره اى از رویدادها و یا تفسیر نادرست آنها تحریف است ولى دروغ بر آنها گفته نمى شود.

 

* تحریف و بدعت: تحریف گاه با عنصر شریعت درهم آمیخته و عنصر جدیدى از آن پدید آمده است. امامان(ع) در چنین جایى واژه (بدعت) را به کار برده اند. عالمان اسلامى گاهى از آن به تشریع در معنایى مترادف با بدعت استفاده کرده اند.

 

امام خمینى مى نویسد:

 

(تشریع یعنى به دین وارد کردن چیزى را که از دین نیست. این مساوى با بدعت است.)51

 

در رویداد عاشورا چون گفتار کردار و تقریر امام(ع) حجّت و جزئى از دین به شمار مى آید نسبت دادن سخن و رفتارى به امام که نگفته و انجام نداده و تقریر نکرده از مصداقهاى بدعت است. بدعت یا آشکار است یا پنهان. بدعت در رویداد عاشورا همان تحریفهاى معنوى است. آن که گریه بر امام حسین(ع) را کفاره گناهان امت یا شفاعت امت مى داند در حقیقت چیزى را که از دین نیست از دین به شمار آورده است.

 

* زبان حال و تحریف: زبان حال چیست؟ آنچه یا آن سخنانى که بیان گر

 

( 187 )

 

وضع و حالت و چگونگى گوینده و یا شنونده باشد. آیا زبان حال تحریف است و یا از دایره تحریف و دروغ خارج است و یک نوع روایت گرى است. حال را به سخن درآوردن است. از حالت خود و یا دیگرى سخن گفتن است. بیان حالت و چگونگى است. روان و روح شاد زبانى دارد و گفتى و روح و روان غمگین زبانى. هر انسانى زبان حالى دارد و زبان قالى. هر آن کس که ما با او روبه رو مى شویم گاه خود درد و رنج شادى و شادمانى خود را به زبان مى آورد و جزء جزء بیان مى کند و گاه ما با دیدن حالت او مافى الضمیرش را بیان مى کنیم و از درد و رنج و یا شادى و شادمانى او گزارش مى کنیم.

 

امام حسین(ع) در آن برهه غم انگیز و دردناک و جگرسوز که على اصغر را روى دست گرفته و براى او آب مى طلبد در پاسخ تیر دشمن دون فرود مى آید و گلوى آن نازنین را از هم مى درد زبان قالى دارد و زبان حالى. زبان قال همان است که حضرت فرموده و در تاریخها ثبت است اما زبان حال بسته به ذوق و ژرفاى اندوه صحنه آرا شاعر و… در هر زمان و مکان دارد.

 

هرکس به گونه اى از غم و دردى که قلب حسین فاطمه را در خود گرفته سخن مى گوید. یکى گفت وگوى غم انگیز و جگرسوزى بین حسین و دردانه اش سامان مى دهد. دیگرى گفت وگویى بین حسین فاطمه و

 

( 188 )

 

على اصغر به گونه اى که با بیان آن سیل اشک روان مى شود و انسان را در غمى عمیق فرو مى برد و… یعنى حسین در این حالت با مادرش فاطمه سخن مى گوید. مى گوید: آب در مَهر تو و فرزند شیر خواره من چنین آتش در گلو! زبان حال اگر در دایره خود و با همان حد و مرزى که براى آن ترسیم شده به کار گرفته شود جایگاه ویژه اى خواهد داشت و در دایره دروغ و تحریف به هیچ روى داخل نمى شود بلکه دایره جداگانه اى دارد. زبان حال باید در چهارچوب معیارها باشد. رویداد عاشورا براى خود معیارهاى دقیقى دارد و هیچ گاه نباید از آن معیار فراتر و یا فروتر باشد.

 

امام حسین(ع) در تمام برهه و آنات زندگى از مدار شرع خارج نشده و سخنى بر زبان جارى نساخته که با معیارهاى شرعى ناسازگارى داشته باشد چه در زمانى که همه جوانان بنى هاشم بازو به بازویش در حرکت بودند و چه آن گاه که تنها در آوردگاه بود و خون از پیشانى مبارکش جارى. حال چطور مى شود زبان حالى براى آن بزرگوار ساخت که از دایره و مدار شرع خارج باشد و با هیچ یک از اصول اسلامى سازگارى نداشته باشد؟ از آن جا که زبان حال کاربرد بسیار دارد در مقاله اى جداگانه از حد و مرز آن سخن خواهیم گفت. ان شاءالله.

 

* تحریف و نقل خواب: شمارى بر این نظرند که خوابهاى شگفت و غریب در مدح و سوگ پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و هرچه فاجعه آمیزتر نشان دادن رویداد غم انگیز کربلا نه دروغ است و نه تحریف و از دایره تحریف خارج است. به این بیان که این گونه خوابها پیوند و بستگى به این بزرگواران و رویداد غم انگیز عاشورا ندارد.

 

در پاسخ اینان باید گفت: روى هر چیزى که به معصوم نسبت داده

 

( 189 )

 

مى شود باید دقیق بود و درنگ کرد. نسبت دادن رفتار و گفتارى به معصوم خواب و بیدار ندارد. این که بگوییم: فلانى پیامبر(ص) و امام حسین(ع) را در خواب دید و آن بزرگواران چنین و چنان فرمودند و یا چنین و چنان کردند نسبت است. این خواب را اگر شخص پارسا صالح اهل معنى و داراى شناخت و بینش درست دیده باشد و هیچ گونه ناسازگارى با قرآن و سخنان معصومان و شرع انور نداشته باشد و سبب پیرایه بستن به دین نگردد و تکلیفى افزون بر آنچه شرع انور روا دانسته و فرمان به آن داده بر دوش مردم نیفکند و هیچ گونه برخوردى گرچه کم رنگ با اصول مسلم نداشته باشد نقل آن رواست. البته بررسى نکته هاى یاد شده و شناساى و پى بردن به این که شخصى که خواب دیده کیست و داراى چه انگیزه هایى و خواب او آیا با معیارهاى اسلامى سازگارى دارد یا نه کار هرکس نیست. بازشناسى این گونه مقوله ها بر عهده متکلمان فقیهان و کارشناسان اسلامى است نه مردم کوچه و بازار و مداحان کم مایه.

 

اگر عدالت و راست گویى کسى که خواب دیده به دست نیامد و خواب هم با اصلى از اصول اسلامى یا روایت و گزارش درستى از معصومان و یا با سیره مشى و منش آنان ناسازگارى داشته باشد بى گمان تحریف است و دروغ و باید از آن پرهیخت.

 

و همچنین است اگر کسى که خواب دیده عادل و راست گو باشد اما خواب او با اصلى از اصول شناخته شده در روایات معصومان ناسازگار باشد بى گمان حرام و دروغ بستن بر معصومان است.

 

امروزه بازار نقل خوابها از این و آن بدون توجه به سازگار و ناسازگارى آن با اصول شناخته شده اسلامى روایات معصومان گزارشهاى

 

( 190 )

 

مورد تأیید معصومان و… بسیار گرم است و صحنه هاى نفرت انگیز و اشمئزازآورى در محفلها و مجلسهاى سوگوارى پدید آورده که باید عالمان روشن روحانیان بیدار با احساس مسؤولیت به رویارویى با این صحنه هاى زشت برخیزند.

 

2. شناخت مصداقها و نمونه هاى تحریف: دومین گام علمى و پژوهشى براى مبارزه با تحریف شناخت تحریفهاست. در حادثه عاشورا گوناگون تحریفها روى داده آن هم با جور واجور انگیزه ها. کردار و گفتارى به امام حسین(ع) و دیگر عاشوراییان نسبت داده شده است که به هیچ روى نمى تواند درست باشد و سازگار با شخصیت آنان.

 

از این روى روحانیت و عالمان شیعه و آگاهان به تاریخ مى بایست به دور از عوام زدگى و عشق و علاقه هاى عوام پسند به کندوکاو دقیق تاریخ بپردازند و تاریخ نهضت عاشورا را همه جانبه بررسى کنند تا به نمونه ها و مصداقهاى تحریف آشنایى یابند و به مردم عرضه بدارند. اگر تاریخ عاشورا با همه شاخ و برگها از آغاز مطالعه شود و هر قضیه اى به درستى ریشه یابى گردد که آیا روایت گران ثقه حاضر در صحنه روایت کرده اند یا امام سجاد زینب کبرى(ع) و دیگر اعضاى خاندان امام شاهدان و حاضران در کربلا یا وابستگان به دستگاه پلید اموى و یا روایت سازان و قصه پردازان وابسته به دستگاه هاى مخالف علویان کینه ورزانه به این موضوع دامن زده اند روایتهاى صحیح از سقیم باز شناخته و دستهاى قصه پرداز رو مى شوند. پژوهش گران دقیق اندیش عالمان و روحانیان که این مهم بر عهده آنان است و براى کوچک ترین کوتاهى بازخواست خواهند شد باید دقیق و سنجیده در

 

( 191 )

 

این میدان گام بگذارند با پى گیرى و ریشه یابى هر قضیه و داستان سال و دوره ورود آن را به مجموعه گزارشهاى کربلا روشن سازند. در این سیر و بررسى خواهند دید که قصه و داستانى که اکنون بسیارى از مردم مداحان حتى اهل علم آن را درست مى پندارند و جزء جدایى ناپذیر گزارشهاى کربلا قرنها پس از رویداد عاشورا به کتابهاى تاریخى راه یافته و آن هم با انگیزه هاى معلوم و یا بر سر زبانها افتاده آن هم از سوى روضه خوانها براى گریز به صحراى کربلا و اشک گرفتن ازمردم و گرم کردن مجلس.

 

محدث نورى از عالمان آگاه و بیدارى است که به ریشه یابى بسیارى از داستانهاى ورد زبان روضه خوانها و مداحان پرداخته و دروغ بودن آنها را نمایانده و از این راه خدمت بزرگى به نهضت تحریف زدایى از چهره ناب و زندگى بخش انقلاب عاشورا کرده است.

 

از جمله داستان دروغى را که دروغ گویان و قصه پردازان ساخته اند و ایشان آن را نقل مى کند و به نقد آن مى پردازد به شرح زیر است:

 

(روزى امیرالمؤمنین علیه السلام در بالاى منبر خطبه مى خواند حضرت سیدالشهداء(ع) تشنه شد آب خواست.

 

حضرت به قنبر امر فرمود: آب بیاور.

 

عباس در آن وقت طفل بود چون شنید تشنگى برادر را دوید نزد مادر و آب بر گرفت در جامى و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف مى ریخت. به همین قسم وارد مسجد [شد] چشم پدر بر او افتاد گریست و فرمود: امروز چنین و روز عاشورا چنان و قدرى از مصائب او ذکر کرد.)

 

ایشان در نقد این قصه مى نویسد

 

( 192 )

 

:

 

(این قصه البته در کوفه بود و اگر در مدینه بود باید اول خلافت آن حضرت باشد; زیرا که قبل از آن مسجد و منبرى براى آن حضرت نبود. عمر شریف حضرت ابى عبدالله(ع) در آن زمان زیاده از سى سال بود. اظهار تشنگى کردن در آن مجلس عام و تکلم کردن در اثناء خطبه که مکروه است یا حرام با مقام امامت; بلکه با اول درجه عدالت بلکه با رسوم متعارفه انسانیت مناسبتى ندارد.

 

و جنگ صفین دو ـ سه سال بعد از آن بود و اگر جناب ابوالفضل در آن روز طفل بود این همه قضایاى او در صفین چگونه محقق شد.)52

 

از جمله پیشاهنگان نهضت تحریف زدایى در عصر ما شهید مطهرى است. او افزون بر آن که روضه ها و داستانهاى دروغى را که محدث نورى نقل و نقد مى کند با بیانى رسا مى آورد و آنها را شرح مى دهد و بر نقد محدث نورى نکته هایى مى افزاید و پیامدهاى این گونه دروغها را باز مى شمرد خود نیز پاره اى از روضه هاى دروغ را که از زبان روضه خوانها در مجالس علما شنیده بازگو مى کند و آن گاه به ریشه یابى و نقد آنها مى پردازد از جمله مى گوید:

 

(نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکى از معروف ترین قضایا شده است و حتى یک تاریخ هم به آن گواهى نمى دهد قصه لیلا مادر حضرت على اکبر است.

 

البته ایشان مادرى به نام لیلا داشته اند; ولى حتى یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه

 

( 193 )

 

لیلا و على اکبر داریم. روضه آمدن لیلا به بالین على اکبر.

 

حتى من در قم در مجلسى که به نام آیت اللّه بروجردى تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند همین روضه را شنیدم که على اکبر به میدان رفت حضرت به لیلا فرمود: از جدم شنیدم که دعاى مادر در حق فرزند مستجاب است برو در فلان خیمه خلوت موهایت را پریشان کن در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند!

 

اولاً لیلائى در کربلا نبوده که چنین کند.

 

ثانیاً اصلاً این منطق منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا منطق جانبازى است. تمام مورخین نوشته اند: هرکس اجازه مى خواست حضرت به هر نحوى که مى شد عذرى برایش ذکر کند ذکر مى کرد به جز براى على اکبر. فاستأذن فى القتال أباه فأذن له. یعنى تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده نشد از جمله این شعر که مى گوید:

 

خیز اى بابا از این صحرا رویم نک به سـوى خیمه لیلا رویم

 

نمونه دیگرى در همین مورد را که خیلى عجیب است من در همین تهران در منزل یکى از علماى بزرگ این شهر در چند سال پیش از یکى از اهل منبر که روضه لیلا را مى خواند شنیدم و من در آن جا چیزى شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت: بعد از این که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد نذر کرد که اگر خدا على اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان

 

( 194 )

 

بکارد. یعنى نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد! این را گفت و یک مرتبه زد زیر آواز:

 

نذر علیَّ لئن عادوا و اِن رَجعوا

 

لاَزرعنَّ طریق التّفت ریحاناً

 

من نذر کردم اگر اینها برگردند راه

 

تفت را ریحان بکارم.

 

این شعر عربى بیش تر براى من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شده؟ بعد به دنبال آن رفتم و گشتم دیدم این (تفت) که در شعر آمده کربلا نیست بلکه این (تفت) سرزمین مربوط به داستان لیلى و مجنون معروف است که لیلى در آن سرزمین سکونت مى کرده و این شعر مال مجنون عامرى است براى لیلى و این آدم این شعر را براى لیلا مادر على اکبر و کربلا مى خوانده.)53

 

از این گونه دروغها بسیار است هم در کتابهاى تاریخى و هم بر سر زبانها که روحانیت شیعه با سرلوحه کار قرار دادن آیات و روایاتى که دروغ را حرام و زشت و دروغ بستن بر معصومان را گناه بزرگ برشمرده اند باید به مبارزه جدّى همه سویه با این پدیده نفرت انگیز برخیزد و نگذارد دروغ گویان براى گرم کردن بازار خود به دست آوردن مال و منال و یا از کارآیى انداختن نهضت مقدس امام حسین(ع) میدان دار باشند و به هر سمت و سویى که بخواهند این حرکت شورآفرین را بکشند.

 

کار اصلى روحانیت بیان دقیق و خردمندانه زوایاى دین است و جلوگیرى از هر حرکت و تلاشى که به سُخره گرفتن آن بینجامد. اگر داستان کربلا و نقل رویدادهاى روز عاشورا پیش و پس از آن با چنین دروغها و قصه پردازیها و

 

( 195 )

 

افسانه هایى درآمیزد که آمیخته و روحانیت و علماى بزرگ شیعه کارى بایسته و درخور علیه آن انجام ندهند کار به جایى مى رسد که افراد به دیگر آموزه هاى دینى گزارشها و روایتها با بدگمانى بنگرند و آنها را نیز بى اساس بپندارند که معصیتى است بس بزرگ و دردناک تر از حادثه کربلا.

 

از جمله گزارشهایى که مایه به سخره گرفتن مذهب جعفرى مى شود گزارشى است که درباره شمار سپاه ابن زیاد در پاره اى از کتابهاى تاریخى آمده و بر سر زبان روضه خوانها افتاده است.

 

محدث نورى در این باره مى نویسد:

 

(ایضاً بر وهن افزوده شود اگر علاوه بر آن مضمون آن خبر بى پایه خلاف امور عادیه باشد و به حسب عادت نشود آن را باور کرد مثل آن که عدد لشکر مخالفین قریب پانصد هزار بود بلکه ششصد هزار سواره و دو کرور پیاده و در آنها مطابق خبر معتبر شامى و حجازى نبود و همه از کوفه بودند. و حال آن که تهیه چنین عسگرى براى شداد و نمرود و در مدت طولانى میسر نبود چگونه در ظرف چند روز براى پسر مرجانه که هنوز استقرار تمام پیدا نکرده بود میسر مى شد. مصارف عسگر و جمع آورى مأکول و علوفه دواب و حفظ آنها نیز به حسب عادت محال است.

 

البته سستى و ضعف به غایت خواهد رسید و چون این رقم اخبار ضعیفه بى اصل و مأخذ با این اسباب وهن در کتابى جمع شود به جهت بعضى اغراض فاسد مثل اظهار کثرت تتبع و اطلاع و آوردن مطالب تازه و برترى بر مقاتل سابقه مسنائى

 

( 196 )

 

براى این مذهب پیدا شود که نتیجه واضحه و ثمره ظاهره آن وهنى باشد عظیم بر مذهب و ملت جعفریه و سپردن اسباب سخریه و استهزاء و خنده به دست مخالفین و قیاس کردن ایشان سایر احادیث و منقولات امامیه را با این اخبار موهونه و قصص کاذبه تا کار به آن جا رسید که در کتب خود نوشته اند که شیعه بیت کذب است)54

 

دروغ شگفت دیگر که در پاره اى از مقاتل آمده سبب شرمسارى و ناراحتى خردمندان و عالمان بزرگ شیعه شده است شمار کشته شده ها در روز عاشورا به شمشیر سیدالشهدا قمر بنى هاشم و دیگر یاران امام است.

 

محدث نورى مى نویسد:

 

(اگر کسى منکر شود [گفته مخالفان را که: شیعه بیت کذب است] کافى است ایشان را براى اثبات این دعوى آوردن مقتل معروف را به میدان چه رسد به نظایر آن. مثلاً اگر از بزرگان دین ما بپرسند که شیخ جلیل على بن الحسین مسعودى که از شماست در عصر کلینى بوده نهایت مبالغه که در کشته هاى حضرت سیدالشهداء(ع) کرده در کتاب اثبات الوصیة آن است که گفته:

 

(وروى انه قتل بیده ذلک الیوم الفاً وثمانماة)

 

پس به نقل او هزار هشتصد تن باشند. و ابن شهرآشوب با آن کثرت کتب و تبحر و اطلاع و محمد بن ابى طالب چنانچه در بحار نقل کرده عدد را به هزار و نهصد و پنجاه رساندند و در این کتاب که تقریباً هزار سال بعد از مسعودى تألیف شده مقتولین

 

( 197 )

 

آن حضرت را به سیصد هزار و کشتگان ابى الفضل بیست وپنج هزار و از سایرین نیز بیست وپنج هزار رسانده.)55

 

از گامهایى که روحانیت شیعه باید در راه شناخت موردهاى تحریف و ریشه و خاستگاه آنها بردارد بررسى کتابهاى تاریخ نگاران دولتهاى اموى و عباسى و دولتهایى است که به این دو جریان و جریان خلافت گرایش تعصب آمیز داشته اند. شمارى از تاریخ نگاران اهل سنت متعصب و ضد شیعه بسیارى از سخنان امام حسین(ع) را که بیانگر انگیزه ها و هدفهاى قیام است نیاورده اند و به جاى آن داستانهاى غریب شگفت انگیز ناسازگار با خرد و غیر طبیعى را نقل کرده و نوشته اند: اینها هنگام شهادت امام در کربلا رویداده است.

 

ابن عساکر نزدیک به پنجاه روایت درباره قیام امام حسین(ع) نقل کرده که به سى و دو روایت آن به دگرگونیهاى شگفت که در نظام هستى در هنگام و پس از شهادت امام حسین(ع) رویداده ویژه شده است:

 

1. آسمان بر حسین(ع) همانند یحیى بن زکریا گریست.

 

2. از آسمان خاکهاى سرخى فرو ریخت.

 

3. ستارگان هنگام روز پدیدار شدند.

 

4. هیچ سنگى از روى زمین برداشته نشد مگر آن که از زیر آن خون تازه بیرون آمد.

 

5. آسمان مدت هفت روز در تاریکى به سر برد.

 

6. خورشید هر صبح و شام شعاعهاى خونینى بر دیوارها مى تابانید.

 

7. در آسمان چیزى همانند خون دیده مى شد.

 

8. ستارگان به یکدیگر برخورد مى کردند

 

( 198 )

 

.

 

9. فردى که مردم را به کشته شدن حسین بشارت مى داد کور شد.

 

10. از آسمان باران خون مى بارید.

 

11. از دیوار دارالاماره خون سرازیر شد.

 

12. دیوارهاى بیت المقدس خونین شدند.

 

13. در روز حادثه هر شترى در اردوگاه کشته مى شد میان گوشت آن آتش بود.56

 

در این جا جاى این پرسش است: ابن عساکر سنى مذهب و از تاریخ نگاران مکتب شام و فرمانبر حاکمان و پادشاهان ایوبى ضد شیعه با این همه ابراز علاقه به امام حسین(ع) چرا زوایاى اصلى نهضت اباعبدالله(ع) را نکاویده و از هدف و برنامه ها و آرمانهاى والاى آن حضرت سخن به میان نیاورده است؟

 

وى با این که چندان باور به مقام قدسى امام حسین(ع) نداشته چرا این همه کرامت معجزه نقل کرده و از دگرگونى در نظام هستى پس از شهادت امام سخن به میان آورده اند؟

 

احتمالهاى گوناگون در نقل این داستانها افسانه ها دگرگونیهاى شگفت و غیر طبیعى در هستى پس از شهادت امام مى توان داد از جمله:

 

1. شیعه با الگوگیرى از امام حسین(ع) به عنوان یک جریان مهم و مطرح ضد ستم بى عدالتى نابرابرى خفقان غارت گرى بیت المال دگرگونى در سنت پیامبر(ص) نادیده انگارى احکام اسلام و… در جامعه اسلام پرتو افکنده بود و روز به روز بر دامنه و گستره و شعاع آن افزوده مى شد و فوج فوج انسانهاى پاک سرشت به آن مى پیوستند; از این روى حاکمان اهل سنت به کمک تاریخ نگاران با طرح و نشر این داستانهاى شگفت و نابخردانه کارى کردند که شیعه به عنوان گروه نابخرد و خرافه پرست مطرح شود و از این

 

( 199 )

 

جایگاهى که به خاطر عشق به حسین بن على عشق به عدالت عشق به اقامه داد پیدا کرده و به عنوان گروهى خردورز و داراى پشتوانه کلامى دقیق استوار و منطقى میدان دارى مى کند به زیر بیاید و مردم از پیرامون آن پراکنده شوند.

 

2. در زمانى که ایوبیان ضد شیعه با فاطمیان شیعى در نبرد و ستیز به سر مى بردند ایوبیان شمارى از تاریخ نگاران را به خدمت گرفتند که براساس گرایش و سیاست آنان تاریخ بنگارند و رویدادهایى که از صدر اسلام تا آن زمان روى داده یک به یک زیر نظر کارگزاران حکومت ایوبى شرح دهند تا بشود به عنوان یک پشتوانه فکرى از آن بهره برد. روشن است که در این تاریخ نگارى چه مسائلى و چگونه باید مجال طرح یابند که به جبهه ضد شیعه ایوبیان علیه حکومت شیعى فاطمیان کمک کند.

 

4. شاید هدف این بوده که شیعه را سرگرم این گونه داستانها کنند و از توجه و دقت روى هدفهاى بلند و دگرگون آفرین امام حسین(ع) باز دارند و در نتیجه از این که حکومت ناعادلانه و سراسر ستم آنان را با حکومت یزید بسنجند و به این اندیشه و فکر بیفتند که باید کارى حسینى کرد از اندیشه و فکر آنان دور سازند.

 

روى همین اساس است که محدث نورى با نگرانى و دغدغه فراوان از تحریفها سخن مى گوید و درباره آینده هشدار مى دهد.57

 

او خوب مى دانست که اگر دَرْ بر همین پاشنه که در زمان او مى چرخد بچرخد در آینده نیز شیعه گرفتار تحریف و حرکتهاى نابخردانه خواهد بود. و این رفتار نابخردانه و کوته فکرانه شیعه را از اوج به زیر مى کشد و نمى گذارد رشد و تعالى بیابد

 

( 200 )

 

.

 

تحریف معنوى: رویداد عاشورا افزون بر تحریف لفظى که به پاره اى از آنها اشاره شد دچار تحریف معنوى نیز شده است.

 

تحریف معنوى بسیار ویران گرتر از تحریف لفظى است; چرا که ماهیت و هدف عاشورا با این تحریف دگرگون بلکه به ضد آن دگر مى شود.

 

تحریف معنوى تفسیر و معنى کردن هدف و انگیزه است به گونه اى که یا همانندى با هدف و انگیزه اصلى نداشته باشد یا همانندى بسیار کم رنگى داشته باشد.

 

* فتنه گرى: کارگزاران اموى حرکت اصلاحى امام حسین را فتنه گرى قلمداد کردند و کشته شدن او را برابر قانون شریعت جدّش دانستند که فرمود:

 

(ستکون هنات فمن اراد ان یفرق امر هذه الامة وهى جمیع فاضربوه بالسیف کائناً من کان.)

 

زودا که آن رویداد ناگوار و تلخ رخ دهد. هرکه بر آن شود در بین این امت پراکندگى پدید آورد در حالى که یک پارچه و یگانه است او را با شمشیر بزنید هرکه و هرکس.

 

بدخواهان کنیه ورز گفتند:

 

(انّ الحسین قتل بسیف جدّه لأنه خرج على امام زمانه [یزید] بعد ان تمّت البیعة له وکملت شروط الخلافة باجماع اهل الحلّ والعقد ولم یظهر منه مایشینه ویزرى به.)58

 

همانا حسین به شمشیر جدش کشته شد; زیرا علیه امام زمان خود [یزید!] برخاسته بود پس از آن که بیعت تمام و شرطهاى خلافت به اجماع اهل حلّ و عقد کامل گردیده بود و از او [یزید] چیزى که مایه سرزنش رسوایى و ننگ باشد آشکار نشده بود

 

( 201 )

 

.

 

ییا شریح که به یارى عبیدالله بن زیاد برمى خیزد و مردم را با این فتوا به رویارویى با حسین بن على فرامى خواند:

 

(انّ الحسین بن على خرج على امام المسلمین و امیرالمؤمنین [یزید بن معاویه] فیجب على کافة الناس دفعه وقتله.)59

 

همانا حسین بن على بر امام مسلمانان و امیر مؤمنان [یزید بن معاویه] شوریده از این روى بر همگان واجب است به پا خیزند او را پس زنند و از پاى درآورند.

 

ابوبکر بن عربى اندلسى در همین فضاى مسموم تنفس مى کند که این سخن سست بى پایه و نفرت انگیز را بر زبان جارى مى سازد: کشته شدن حسین بن على(ع) برابر قانون جدش انجام گرفت و سپاهیان یزید فرمان وى را اجرا کردند:

 

(فما خرج علیه الاّ بتأویل ولاقاتلوه الاّ بما سمعوا من جدّه.)60

 

اینان [سپاهیان یزید] به رویارویى و قیام علیه حسین بن على برنخاستند مگر به تأویل و توجیه و او را نکشتند مگر به آنچه که از جدّش شنیده بودند.

 

ابن اثیر در معناى (تأویل) مى نویسد:

 

(تأویل انتقال ظاهر لفظ است از وضع اصلى آن به معنایى که دلیل مى خواهد به طورى که اگر دلیل نباشد معناى ظاهرى لفظ رها نمى شود.)

 

ابن حجر در کتاب فتح بارى در شرح بر صحیح بخارى در باب (ماجاء فى المتأولین) مى نویسد:

 

(هرکس مسلمانى را کافر بشمارد و نسبت کفر به او بدهد باید

 

( 202 )

 

دید که اگر تکفیر او بدون تأویل (توجیه) صورت گرفته تکفیرکننده مستحق سرزنش بوده چه بسا که خودش کافر است ولى اگر با تأویل (توجیه) همراه بوده لکن توجیه او موجه نباشد مستوجب سرزنش و ملامت است; اما به حد کفر نرسیده است بلکه باید خطایش را به او گوشزد کرده گوشمالى لازم هم به او داد. ولى به رأى جمهور فقیهان چون مورد اول نخواهد بود. اما اگر تکفیرش با تأویل و توجیه موجّه و جایز همراه باشد مستوجب توبیخ و سرزنش نبوده بلکه حجت برایش مى آورند تا به راه درست و صواب باز آید. دانشمندان گفته اند: هر تأویل کننده اى به خاطر تأویل و توجیه خود معذور است و اگر تأویل (توجیه) او در زبان عرب جایز باشد گناهى را مرتکب نشده و این گونه تأویل و توجیه جایگاه علمى دارد.)61

 

اینان با تأویلهاى سست و بى پایه و برخلاف مبانى روشن و بى گفت وگوى اسلامى به رویارویى و جنگ با نُماد راستین و ناب اسلام حسین بن على(ع) برخاستند و سپس با همین مبناى واهى به توجیه گناه بزرگ و غیر درخور توجیه و نابخشودنى خود پرداختند. زهى بى شرمى.

 

* خواست خدا: شرکت کنندگان در کشتن امام حسین و یاران چه پیش از دست آلودن به این جنایت و چه پس از آن در عذاب دردناک وجدان آرام و قرار نداشتند و در میان شعله هاى سرکش و خشماگین آتش وجدان مى سوختند و همیشه در پى آن بودند که لختى از این آتش همیشه شعله ور و سوزاننده بکاهند از این روى به تحریف معنوى این حماسه بزرگ روى مى آوردند. یا

 

( 203 )

 

مى گفتند: مقدر چنین بود. ما از خود اختیارى نداشتیم. خدا چنین مى خواست که حسین کشته شود و خانواده اش آواره. خواست خدا بود که یزید بر اریکه قدرت باشد و حسین در کربلا اسیر سرپنجه قدرت سپاه ابن زیاد.

 

* پیروى از اولى الامر: یا مى گفتند: ما ناگزیر بودیم و بر ما واجب بود پیروى از خلیفه مسلمانان و اولى الامر!

 

گفت وگوى ابى اسحاق با شمر ذى الجوشن بیان گر این معناست:

 

(روى ابوبکر بن عیاش عن ابى اسحاق قال کان شمر یصلّى معنا ثمّ یقول: اللهم انّک تعلم أنّى شریف فاغفرلى.

 

قلتُ: کیف یغفرالله لک وقد أعنت على قتل ابن رسول الله.

 

قال: ویحک! فکیف نصنع؟ ان امراءَنا هؤلاء امرونا بامر فلم نخالفهم ولو خالفنا هم کنّا شراً من هذه الحمر السقاة.

 

قلت: انّ هذا لعذر قبیح فانّما الطاعة فى المعروف.)62

 

روایت کرد ابوبکر بن عیاش از ابى اسحاق و گفت: شمر با ما نماز گزارد سپس گفت:

 

بار پروردگارا تو مى دانى که من ارجمندم پس مرا بیامرز.

 

گفتم: چگونه خدا تو را بیامرزد که همدست شدى با آنان در کشتن فرزند رسول خدا(ص)؟

 

گفت: واى بر تو چه مى توانستم بکنم. امرا و فرمانروایانمان به ما دستور دادند پس ما از فرمانشان سر برنتافتیم. اگر سر برمى تافتیم از خرهاى آبکش بدتر بودیم.

 

گفتم: این بهانه اى است بسیار زشت و ناپسند. همانا پیروى در معروف است

 

( 204 )

 

.

 

* تکلیف و وظیفه فردى: پیش از این نیز یادآور شدیم که حکومت گران ستم پیشه و سنت شکن براى جلوگیرى از الگو شدن امام حسین به این شگرد و تحریف روى آوردند که حرکت و خیزش امام علیه ستم و امویان سنت شکن وظیفه الهى ویژه وى بوده است و کسان دیگر با آن شیوه و روش نمى توانند و نباید علیه بیداد قدافرازند.

 

امام حسین برابر صحیفه اى عمل مى کرد که در اختیارش بود.63 اینان مى خواهند بگویند: خیزش او در کربلا برابر آن صحیفه بوده; از این روى نمى تواند الگو براى دیگران قرار بگیرد.

 

سپهر در همین فضا قرار گرفته و اثر پذیرفته که نوشته است:

 

(حسین علیه السلام عالماً ادراک شهادت را تصمیم عزم داد به حکم مصلحتى که سرّ آن را جز خداى کس نداند…. و نتوان گفت که چرا دانسته خود را به مهلکه افکند; زیرا که تکلیف امام بیرون از تکالیف خاص و عام است.)64

 

این نگاه به قیام حضرت سیدالشهداء او را از مدار الگو شدن براى شیعیان و مسلمانان خارج مى کند و ناسازگارى دارد با عمل و سخن آن حضرت در مرحله هاى گوناگون قیام. امام از دیدارها و نامه به این سو و آن سو افراد را به همکارى و شرکت در قیام علیه حکومت گران ستم پیشه اموى فرا مى خواند. اگر حرکت و قیام او علیه حکومت اموى شخصى بود و تنها او وظیفه داشت به قربانگاه شرف برود به نوشته سپهر (خود را به تهلکه افکند!) چرا فرزندان و برادران و برادرزادگان و یاران را به قربانگاه کشاند و چرا از دیگران مى خواست که حق را یارى کنند و… این گونه نگریستن به قیام عاشورا و از این زاویه به تحلیل آن پرداختن فرار از مسؤولیت و سربرتافتن از

 

( 205 )

 

دستورها و فرمانهاى الهى است.

 

* خشونت: استعمارگران که خود با جنایت انسان کشى تباهى آفرینى ویران گرى محروم کردن انسانها از حقوق اولیه روان ساختن جویهاى خون بر اریکه قدرت نشسته و قدرت خویش را گسترش داده و پایه هاى فرمانروایى خود را استوار ساخته اند وقتى دیدند عاشورا مراسم عزادارى عشق علاقه و شیدایى شیعیان به حسین شهید بزرگ ترین و ژرف ترین انگیزاننده شیعیان و مسلمانان علاقه مند به راه و رسم آن عزیز علیه اشغالگرى بیدادگرى ستم و آدم کشى آنان است دست به تحریف این حرکت شورانگیز زدند و با به کار گرفتن روشنفکران تربیت شده خود و نواله خور استعمار و نویسندگان سر به فرمان خود تلاش ورزیدند این حرکت مقدس را و عزادارى براى سرور شهیدان را که یادآور تلاش گسترده آن حضرت علیه تباهى ستم نابرابرى رواج منکرها و به حاشیه راندن و نابود کردن معروفها بود لباس خشونت بپوشند تا هم این حرکت شورانگیز را یک جنگ قومى خونین جلوه دهند و هم به سر و سینه زدنها و خشم علیه بیدادگریها و تنفر و انزجار از ستم پیشگان را نُماد و جلوه اى از یک حرکت خشونت آمیز!

 

(خشونتهاى عاشورا معلول تعارضهاى قومى بالاخص نتیجه خشونت پیامبر در جنگ بدر احد خندق خیبر و… بود.)65

 

یا:

 

(نزدیک ترین مفهوم به کلمه عاشورا در ذهن شهادت است…. جامعه ما هنگامى که میان خشونت و جنگ گرفتار آید بى شک نگاهى خشونت آمیز به این واقعه روا مى دارد.)66

 

( 206 )

 

* جلوگیرى از هدفدارى عزاداریها: دستهایى در کار بوده و هستند که مردم در عزاداریها ستم روزگار خویش را نشانه نروند و ستم پیشگان سنت شکنان استعمارگران خون آشام و تباهى آفرینان را به جاى یزید و امویان بنشانند و به آنان یورش برند و حرکت عاشورایى را سامان دهند و بنیانشان را براندازند.

 

استعمار که با زور و درهم کوباندن ملتهاى مسلمان پا به سرزمینهاى آنان گذارده هیچ گاه از خشم حسینیان در امان نبوده است. از این روى از همان روزگار تاکنون تلاش ورزیده با گوناگون ترفندها و دسیسه ها که عزاداریهاى برانگیزاننده شور و شعور آفرین را از هدفدارى تهى کند. آنها به آدابى معمولى و عزادارى تهى از هر گونه ستم ستیزى و عصیان و شورش علیه بیداد و نابرابرى دگر سازد. که در این حرکت شوم به پیروزیهایى نیز دست یافته است.

 

اکنون و در عصر جدید که عزادارى سالار شهیدان دگرگونیهاى ژرفى در ایران لبنان و… آفریده و صهیونیزم و آمریکاى جنایت کار را در هدفهاى شوم و ضد انسانى خود ناکام گذارده و چهره زشت و ضدانسانى آنها را براى جهانیان نمایانده قدرتهاى بزرگ و راهزنهاى غدّاره بند بین المللى با شبیخونهاى فرهنگى پیاپى خود برآنند عاشوراى رستاخیز آفرین را عزاداریهاى شورانگیز را از هدف تهى کنند و به سوى بى هدفى و هیاهوگریهاى بى آرمان بکشانند تا بتوانند بسان گذشته از خوان پر نعمت آنان بهره ببرند و بر قدرت شوم و ضد انسانى خود بیفزایند.

 

استعمار بر آن است که این شور و شیدایى مقدس را که هر ساله در ماه محرم در هر قلب انسان شیعى و در هر محفل و مجلس عزا مشعلى علیه بیداد ستم نابرابرى زورگویى برمى افروزد خاموش کند و یا بسیار کم سو

 

( 207 )

 

و کم فروغ جلوه دهد.

 

از باب نمونه در یکى از فیلمهایى که بى بى سى علیه اسلام با نام: (شمشیر اسلام) تهیه کرده بخش مهمى از آن را عزادارى امام حسین(ع) تشکیل مى دهد یکى از مفسران غربى این فیلم مى گوید:

 

(باید مراقب بود که اگر این عزاداریها و این همه عشقها هدفدار شود و به سوى قلب غرب نشانه رود دیگر هیچ سلاحى نمى تواند در برابر آن مقاومت کند.)67

 

بله اگر عزاداریها هدفدار باشد همان گونه که حسین(ع) هدف والا و مقدسى داشت ستم نمى تواند در جامعه هاى اسلامى و شیعى دامن بگسترد غرب و آمریکاى خون آشام و جهانخوار و نسل کش فاجعه بیافریند و کرور کرور انسان بى گناه را از دم تیغ بگذراند.

 

اگر عزاداریها هدفدار باشد هیچ قدرتى را یاراى آن نیست که گام در دیار مسلمانان بگذارد و با دستان آلوده خود آلودگى پدید آورد و منابع زیرزمینى مردم مسلمان را به غارت برد.

 

استعمارگران قدرتهاى بزرگ و راهزنان بین المللى عزاداریها را از هدفدارى تهى ساخته اند که مى توانند این گونه عربده بکشند.

 

3. معیارهاى شناخت سره از ناسره. پژوهش گر تاریخ باید به حکمت آراسته باشد و از هوش و خردى بالا برخوردار تا بتواند هر رویداد تاریخى را به درستى به بوته بررسى نهد و نتیجه درست را بگیرد.

 

نقل کور کورانه تاریخ اعتقاد به راویان و ناقلان تاریخ بدون بررسى زوایاى هر رویداد زمان مکان حکومتها حکومت گران سیاستها هواها

 

( 208 )

 

و غرضها و امور اثرگذار زمینه را براى هرگونه لغزشى آماده مى کند.

 

براى رسیدن به حقیقت و بازشناسى سره از ناسره معیارهایى را باید فرا راه داشت و به کار بست از جمله:

 

الف. به کار بستن خرد: در بررسى و کند و کاو رویدادها با معیار و تراز خرد بسیارى از گزارشها و گفته هاى درست تاریخى را مى توان از گزارشها و گفته هاى نادرست بازشناخت.

 

محمد بن طاهر مَقدَسى درباره عقل مى نویسد:

 

(عقل نیرویى است الهى که میان حق و باطل و زشت و زیبا و نیک و بد فرق مى نهد و مادر همه دانشهاست و برانگیزاننده خطرات فاضله و پذیراى یقین. و گفته اند:

 

از آن روى عقل را عقل خوانده اند که عقال (پاى بند زانوبند شتر) است از براى آدمى تا به کژراهه آنچه براى او خطر دارد نرود.)68

 

اگر عقل که مادر همه دانشهاست در دانش تاریخ نقش اصلى و زیربنایى را نداشته باشد و پژوهش گر تاریخ در نقل رویدادها با این مشعل فروزان خدادادى بر شناسایى سره از ناسره نپردازد و دریچه ذهن و فکر خویش را ببندد و در تاریکى گام بردارد و هر رویدادى را بدون بررسى و نهادن

 

( 209 )

 

در بوته عقل و خرد نقل کند نه تنها کار او ارزشى ندارد که سیاهى و تباهى خواهد آفرید جلو روشنایى را خواهد گرفت جهل خواهد پراکند و افق دانایى را تاریک خواهد ساخت.

 

در پذیرش و یا ردّ گزارشها و روایتهاى عاشورا این معیار والا و روشن گر باید به گونه دقیق به کار بسته شود تا از هر گونه لغزشى در امان ماند.

 

در مثل آنچه شمارى از مَقتَل نگاران درباره عروسى قاسم بن حسن در آوردگاه کربلا شمار سپاهیان دشمن شمار کشته شدگان به دست سالار شهیدان حسین بن على و… آورده اند هیچ خرد سالمى نمى تواند بپذیرد.

 

پس باید در گزارشها که ناسازگارى آنها با خرد بسیار روشن است و در گزارشهایى که به اندکى درنگ و اندیشه نیاز است عقل معیار قرار گیرد و از احساسات تهى از خرد کناره گیرى شود تا گزارشى روشن و شفاف از کربلا فرا راه همه علاقه مندان جلوه گرى کند.

 

ب. بررسى سند و محتوا: بر پژوهش گر تاریخ واجب است که پس از بررسى عقلانى رویدادها به بررسى سندى و محتوایى آنها بپردازد.

 

روایت گران کیانند و چه پایگاهى دارند و با چه هدف و انگیزه به روایت گرى و گزارش گرى پرداخته اند. ثقه و مورد اعتمادند و از آنان به نیکى یاد شده یا نه به دروغ گویى شهره اند و به فسق و فجور و مزدورى براى حاکمان ستم. یا نه روایت گر انسان شایسته و سالمى است; اما شیادانى به نام او گزارش داده و روایت کرده اند! یا در طول تاریخ در گزارش او چنان دست برده شده که نمى توان آنچه را او روایت کرده از آنچه او روایت نکرده و روح او از آن بى خبر بوده بازشناخت

 

( 210 )

 

.

 

یا از نظر محتوا باید هر گزارشى به گونه دقیق و روشن ارزیابى شود: مکان زمان کسانى که نام برده شده کردارها و گفتارهایى که به کسان نسبت داده شده و… با واقع و در مقایسه و سنجش با دیگر گزارشها و اطلاعات در دست سازگارى دارد یا خیر؟

 

ابن خلدون در مقدمه مى نویسد:

 

(بارها اتفاق افتاده که تاریخ نویسان و مفسران و پیشوایان روایات وقایع و حکایات را به صرف اعتماد به راوى یا ناقل خواه درست یا نادرست بى کم و کاست نقل کرده و مرتکب خبط ها و لغزشها شده اند چه آنان وقایع و حکایات را بر اصول آنها عرضه نکرده آنها را با نظایر هر یک نسنجیده و به معیار حکمت و آگاهى بر طبایع کاینات و مقیاس تحکیم نظر و بصیرت نیازموده و به غور آنها نرسیده اند پس از حقیقت گذشته و در وادى وهم و خطا گمراه شده اند. این گونه اغلاط بویژه در بسیارى از حکایات هنگام تعیین اندازه ثروت یا شمار سپاهیان روى داده است. زیرا که این بحث (یعنى قضیه آمار) در مظان دروغ و دستاویز یاوه گویى است و ناچار باید آنها را به اصول بازگردانید و در معرض قواعد قرار داد.

 

یکى از نمونه هاى این گونه اشتباه کاریها شماره لشکریان بنى اسرائیل است. و چنانکه مسعودى و مورخان آورده اند پس از آن که موسى(ع) هنگام آوارگى در (تِیهْ) [بیابانى که رونده در آن هلاک شود… و در اصطلاح بیابانى که موسى با دوازده سبط بنى اسرائیل به مدت چهل سال سرگردان بودند] اجازه داد که

 

( 211 )

 

هر که طاقت و توانایى دارد بویژه از سن بیست به بالا سلاح برگیرد به شمردن سپاهیان بنى اسرائیل دست یازید و عدّه آنها را ششصد هزار تن فزون تر یافت. در صورتى که اگر وسعت و گنجایش مصر و شام را در برابر چنین سپاه گرانى بسنجیم مایه حیرت مى شود. چه هر کشورى را درخور گنجایش آن لشکریانى است که مى تواند مستمرى آنها را بپردازد و اگر از میزان معین و لازم درگذرند مایه دشوارى و مضیقه آن کشور مى شوند چنانکه عادات متداول و وضع معمولى ممالک گواه بر این امر است.

 

گذشته از این اگر سپاهیانى را با این عدد افزون که دو برابر یا سه برابر مد نظر را صف آنها فراخواهد گرفت ترتیب دهند بعید به نظر مى رسد که بتوان به سبب تنگى نبردگاه و دورى آن از لشکریان در لشکرکشیها و جنگها از آنها استفاده کرد; زیرا چگونه ممکن است چنین صفوفى به نبرد برخیزند یا صفى بر دشمن غالب آید در حالى که یک سرِ صف سر دیگر درک نمى کند.)69

 

ابن خلدون در این فراز پس از بیان چگونگى نگاه به رویدادهاى تاریخى و عرضه آنها بر اصول و اعتماد نکردن به گزارش گران نمونه اى را که همانا سپاه بنى اسرائیل باشد یادآور مى شود و سپس به بررسى محتوایى آن مى پردازد که مى تواند براى پژوهش گران تاریخ تاریخ اسلام و بویژه تاریخ عاشورا که مورد بحث ماست مفید و راه گشا باشد.

 

محدث قمى نیز گزارشى را از رویداد کربلا نقل مى کند سپس به نقد سند و محتواى آن مى پردازد که بیان گر دقت و اعتماد نکردن به نقل روایت گران است

 

( 212 )

 

:

 

(ذکر محامل و هودج در غیر خبر مسلم جصاص نیست. و این خبر را گرچه علامه مجلسى نقل کرده لکن مآخذ آن منتخب طریحى و کتاب نورالعین است که حال هر دو کتاب بر اهل فن پوشیده نیست و نسبت شکستن سر جناب زینب سلام اللّه علیها و اشعار معروفه نیز بعید است از آن مخدره که عقیله هاشمیین و عالمه غیر معلمه و رضیعه ثدى نبوت و صاحب مقام رضا و تسلیم است.

 

آنچه در مقاتل معتبر معلوم مى شود حمل ایشان بر شتران بوده که جهاز ایشان پلاس و روپوش نداشته بلکه در ورود ایشان به کوفه موافق روایت حذام بن ستیر که شیخان [شیخ مفید و شیخ طوسى] نقل کرده اند به حالتى بوده که محصور میان لشکریان بوده اند چون خوف فتنه و شورش مردم کوفه بوده چه در کوفه شیعه بسیار بوده.)70

 

محدث قمى در نقد این گزارش در ابتدا سند را مورد ارزیابى قرار مى دهد و به همین که علامه مجلسى آن را نقل کرده بسنده نمى کند; زیرا مى داند که علامه از دو اثر سست و ضعیف و حال آنها بر اهل فن روشن نقل کرده و به آنها استناد جسته است.71

 

افزون بر این خود علامه هم در پایان گزارش از لهوف نقل مى کند که شتران محمل و هودج نداشته اند.72

 

محدث قمى پس از نقد سند به محتوا مى پردازد:

 

1. این که حضرت زینب با آن مقام والا و روح بزرگ چون سر امام حسین(ع) را ببیند چنان جبین خود را به محمل بزند که بشکند و خون جارى

 

( 213 )

 

شود درست نیست و با شأن و جایگاه آن والا مخدره سازگارى ندارد.

 

2. نسبت دادن شعرهایى به حضرت زینب که در این هنگام (درگاه دیدن سر برادر) سروده است درست نیست; زیرا در آن سروده ها آمده:

 

ییا اخى فاطم الصغیرة کلّم

 

فقد کاد قلبها ان یذوبا73

 

اى برادر! با فاطمه کوچک حرف بزن

 

که نزدیک است قلب او آب شود

 

نخست آن که: فاطمه کوچک نبوده بلکه در سنى بوده که پیش از رویداد عاشورا با حسن مثنى ازدواج کرده است.

 

دو دیگر: در شأن کسى که بنابر پاره اى از گزارشها در دروازه کوفه براى مردم سخنرانى کرده و به افشاگرى امویان و شناساندن کشته شدگان کربلا و اسیران پرداخته 74 نیست که این گونه از سوى زینب کبرى اسم برده شود.

 

سه دیگر: ایشان از جمله گزارش گران مجلس یزید است و مى گوید من در آن وقت (جاریه) بودم;75 یعنى زن جوان. پس کسى که چنین جایگاهى داشته مى توانسته مجلس یزید را گزارش کند و در سن جاریه بوده درست نیست که بگوییم این شعر را حضرت زینب درباره او سروده است.

 

ج. در نظر گرفتن هدف: در بررسى هر رویداد تاریخى باید هدف پدیدآورندگان آنها سرلوحه کار قرار بگیرد و هیچ یک از اجزاى رویداد بدون توجه به هدف در بوته بررسى نهاده نشود و اگر چنین شود بى گمان اشتباه است و لغزش در بررسى. بویژه اگر آفریننده و پدیدآورنده رویداد معصوم باشد و تمام کارها برنامه ها و خط سیرى که در پیش گرفته برابر معیارهاى شناخته شده باشد و هیچ گونه کژراهه روى از آن را برنتابد و راهى غیر از آن را

 

( 214 )

 

برنگزیند. در بررسى قیام حرکت و انقلابى که چنین شخصى آن را هدایت کرده و هدف و برنامه خود را شفاف و روشن براى مردم ابراز داشته و گزارش گران ثقه و برگزیده و گمارده شده خود او آن را گزارش داده اند و در تاریخ ثبت شده نمى توان از روى ذوق و سلیقه میل و گرایش خواست دلِ خود باب پسند زمان و مردم سخن گفت.

 

چگونه مى توان قیام اباعبدالله را ویژه خود او و از اسرار الهى شمرد در حالى که از آغاز تا پایان بارها بار مردم را به شرکت در قیام فراخوانده و از آنان خواسته که علیه ستم سنت شکنى به تاراج رفتن بیت المال به پا خیزند و در زیر رایت او گرد آیند.

 

و یا در وصیت نامه نامه به مردم کوفه و بصره به روشنى از برنامه و هدف خود سخن گفته است.

 

ییا چگونه مى توان پذیرفت این سخن را که:

 

(چون امام حسین(ع) آمدن لشکریان را با عمر بن سعد و اردو زدن آنان را در نینوا و رسیدن نیروهاى امدادى را براى جنگ با خود دید به عمر بن سعد پیام فرستاد که مى خواهم ترا ببینم. آن دو در شب با یکدیگر ملاقات کردند و مدتى طولانى پوشیده سخن گفتند و سپس هریک به جاى خود برگشتند و عمر بن سعد به عبیدالله بن زیاد چنین نوشت:

 

اما بعد همانا خداوند متعال آتش را خاموش فرمود و اتفاق کلمه و اصلاح امر امت را پدید آورد. حسین با من عهد کرد که یا برگردد به همان جا که از آن جا آمده است یا به یکى از مرزهاى سرزمینهاى اسلامى برود و چون فرد دیگرى از مسلمانان باشد. هرچه براى

 

( 215 )

 

ایشان است براى او هم باشد و هرچه بر عهده ایشان است بر عهده او هم باشد. یا آن که خود پیش امیرالمؤمنین یزید برود و دست در دست او نهد و ببیند میان او و یزید چگونه اتفاق مى شود.)76

 

امام که چه در زمان معاویه و چه پس از مرگ او از بیعت با یزید سرباز زد و وقتى عرصه را بر او تنگ گرفتند مدینه را به قصد مکه ترک گفت و آن جا را به قصد کوفه حال پس از این همه رنج و زحمت و پیمودن راه دراز نماینده به این سو و آن سو گسیل داشتن نامه نگاریهاى بسیار فراخوانى مردم علیه حکومت تباهى آفرین یزید چگونه راضى شد که با یزید که در گوناگون سخنرانیها و خطابه ها او را فاسق فاجر سگ باز و ناشایست براى در دست گرفتن امور مسلمانان و فرمانروایى آنان خوانده بود دست بیعت بدهد.

 

مگر او به هیچ روى پیش بینى نمى کرد که با سپاهیان اموى رو در رو شود؟

 

مگر نمى دانست که این حرکت اعتراض آمیز تلاش براى زمینه سازى حکومت اسلامى و برقرارى عدل و داد هموار کردن راه رهایى مردم از چنگ اهریمنانه امویان و به زیر کشیدن یزید از اریکه قدرت و پایان دادن به حکومت نامشروع او و امویان چیزى نیست که از حکومت گران پوشیده ماند و براى رویارویى با این جریان به پا نخیزند و خود را آماده نسازند و تمام راه هاى حرکت او را سدّ نکنند! آیا او از تلاش امویان و از این که کرکس وار به دنبال او بودند بى خبر بود؟

 

آیا او نمى دانست که یا باید بیعت کند و ذلیلانه به تأیید و ستایش یزید بپردازد و یا تن به مرگ بدهد؟

 

بى گمان او همه اینها را مى دانست و همه تلاش او بر این بود که بیعت نکند و تن به خوارى ندهد و حکومت نامشروع یزید را با بیعت خویش مشروع جلوه ندهد و پایه هاى آن را استوار نسازد

 

( 216 )

 

.

 

او با تمام توان بر آن بود که بیعت نکند حال در این حرکت بزرگ و شکننده بنیاد اموى یا مردم با او همراه خواهند شد و یا به تنهایى این نهضت بزرگِ دست بیعت ندادن به یزید را خواهد آفرید و به پیش خواهد برد. از این روى وقتى کوفیان نامه نوشتند و با او عهد کردند که زیر رایت یزید گرد نخواهند آمد و دست بیعت به او نخواهند داد تنها زیر رایت فرزند رسول خدا(ص) گرد مى آیند و دست بیعت به او مى دهند حسین(ع) آهنگ دیار کوفه کرد. وقتى امویان مسلم را به شهادت رساندند همه راه هاى به کوفه را بستند و از پیوستن مردم کوفه به او و او به مردم کوفه جلوگیرى کردند امام از وظیفه شرعى خود که همانا بیعت نکردن است دست نکشید که در نامه عمر بن سعد به دروغ آمده است بلکه او خطر را پیش از آن که مردم کوفه به او نامه بنویسند و اعلام آمادگى کنند و پس از آن که از این عهد برگردند و یا به زور سرنیزه و زر آنان را برگردانند به جان پذیرفته بود و مى دانست راهى را که او در پیش گرفته بدون آزار و اذیت خاندانش کشتن و یا زندان افکندن خود او پایان نخواهد پذیرفت بر همین اساس و قرینه ها و نشانه هاى بسیار جریر طبرى در تاریخ الامم والملوک و شهاب الدین احمد نویرى در نهایة الارب چون نتوانسته اند این دو بند از نامه عمر بن سعد را: (به من عهد کرد: … یا به یکى از مرزهاى سرزمینهاى اسلامى برود… یا دست در دست امیرالمؤمنین یزید نهد) بپذیرند سخن عقبةبن سمعان را نقل کرده اند که گفته است:

 

(همراه حسین بودم با وى از مدینه به مکه رفتم و از مکه به عراق تا وقتى که کشته شد از او جدا نشدم و از سخنان وى با کسان در مدینه و مکه و در راه و در عراق و در اردوگاه تا به روز کشته شدنش یک کلمه نبود که نشنیده باشم. به خدا آنچه

 

( 217 )

 

مردم مى گویند و پنداشته اند نبود و نگفته بود: که دست در دست یزید بن معاویه نهد و یا او را به یکى از مرزهاى مسلمانان فرستند بلکه گفت: بگذاریدم در زمین فراخ بروم تا ببینم کار کسان به کجا مى کشد.)77

 

4. شناخت تحریف گران و انگیزه ها. پژوهش گر تاریخ باید انگیزه هاى تحریف رویدادى را بداند تا سازوار با انگیزه با آن به رویارویى برخیزد و یا ریشه آن را بزند تا شاخ و برگ نگستراند.

 

حاکمان اموى دست به یک سرى تحریفها زده اند با انگیزه هایى که در جاى جاى نوشتار از آن سخن گفتیم و اینک یادآور مى شویم: حاکمان ستم صاحبان زر و زور هیچ مرزى در تحریف واژگونه سازى و خراب کردن چهره مخالفان خود نمى شناسند; بویژه اگر کسانى باشند که مردم پیوند معنوى با آنان دارند و در بین مردم از پایگاه والاى معنوى برخوردارند مانند پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) با گوناگون شگردها از جمله از راه ابراز دوستى علاقه عشق ستایش ارج نهادن به مقام معنوى آنان وارد عرصه مى شوند و از این راه چنان به پیش مى روند که آنان را با جعل خبر به مقام الوهى مى رسانند.

 

با این کار دو هدف را پى گیرى مى کنند:

 

الف. کشاندن شمارى از علاقه مندان عاشقان و دلبستگان به این کسان به خود و پدید آوردن دگرگونى در باورهاى آنان و از کارایى انداختن این شمار از علاقه مندان و سرگرم ساختن اینان به خرافه سخنان واهى عشقها و علاقه هاى بى بنیاد و دور کردنشان از هدفهاى والاى اولیاء و مردان خدا.

 

ب. این ستم پیشگان وقتى خود را در انزوا مى بینند و در بین مردم بى جایگاه و

 

( 218 )

 

مردان خدا بسان معصومان را در اوج و حاکم بر قلبها و داراى جایگاه بلند و والا و هرگاه و هر آن خطر براى حکومت قدرت دنیوى و جان و مقام مادى خود به تلاش برمى خیزند با خراب کردن دگرگونه جلوه دادن بسیار بالا بردن و یا بسیار پایین آوردن از مقام و جایگاه معنوى که دارند آنان را از کانون توجه مردم دیندار دور سازند و مردم را از دور آنان بپراکنند.

 

امام رضا(ع) در این باره مى فرماید:

 

(انّ مخالفینا وضعوا أخباراً فى فضائلنا وجعلوها على ثلاثة اقسام: احدها الغلو وثانیها التقصیر فى امرنا وثالثها التصریح بمثالب أعدائنا. فاذا سمع الناس الغلو فینا کفروا شیعتنا ونسبوهم الى القول بربوبیتنا واذا سمعوا التقصیر اعتقدوه فینا واذا سمعوا مثالب أعداءنا باسمائهم ثلبونا باسماءنا وقد قال عزوجل: ولاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدواً بغیر علم.)78

 

همانا دشمنان و ناسازگاران ما روایاتى را در برتریهاى ما ساخته و در سه بخش دسته بندى کرده اند:

 

1. زیاده روى و گزافه گویى در شأن ما.

 

2. کوتاهى و سهل انگارى در بیان منزلت و جایگاه ما.

 

3. آشکارا بیان کردن عیبها و کاستیهاى دشمنان ما.

 

هرگاه مردم سخنان گزاف و غلوآمیز را درباره ما بشنوند پیروان ما را کافر مى خوانند و به آنان باورمندى به ربوبیت ما را نسبت مى دهند.

 

و هرگاه روایتهایى را که شأن ما را پایین آورده اند بشنوند چنین باورى در باره ما پیدا مى کنند. و هرگاه ناسزا و خرده گیریهاى بر

 

( 219 )

 

دشمنان ما را با نام بردن از آنان بشنوند با نام بردن از ما به ما بد مى گویند. و به درستى خداوند بزرگ و شکوه مند فرموده است [انعام:108]: آنان را که سویِ جز خداى مى خوانند دشنام مدهید که خدا و رسول را از ستم و بى دانشى دشنام دهند.

 

و کسانى نه از باب کین که از راه دوستى و گزافکارى و زیاده روى در عشق و علاقه ناخواسته به سوى همان سرابى شتابان حرکت مى کنند که دشمن در چشم انداز آنان قرار داده است.

 

این پارسایان ساده لوح و علاقه مندان نابرخوردار از بینش روشن و بصیرت ژرف هر ستایش و سخن مبالغه آمیزى را بدون دقت و درنگ همه سویه روى آن مى پذیرند و بدون ریشه یابى و دست یافتن به سرچشمه سخن که از چه کسى است و با چه انگیزه اى گفته شده بازگو مى کنند و یا مى نویسند و نشر مى دهند. از آن جا که در بین مردم به زهد و پارسایى و دانش و عشق و علاقه به امامان شهره اند و داراى نفوذ کلمه سخن شگفت انگیز و جدید آنان بر سر زبانها مى افتد و براى بسیارى از مردم باور و عقیده مى سازد و آنان از راه روشن و راست به تاریکى و کژراهه فرو مى افتند و این زیانى است بس بزرگ و غیر درخور جبران.

 

شهید ثانى درباره اینان مى نویسد:

 

(گروهى کارشان جعل اخبار دروغ بود. برخى به جهت جلب مال و برخى به جهت تقرب به خلفاء جور. ولکن ضرر آنان که از این جماعت معروف
بودند به زهد و صلاح و مردم ایشان را مى شناختند و از ایشان مى شنیدند و قبول مى کردند و به جهت خیال فاسدى اخبار و احادیث دروغ را ایشان مى گرفتند و نشر مى دادند و خلق اعتقاد مى کردند که از خدا و رسول است و به آن عمل مى کردند.)79

 

( 220 )

 

اینان تنها به گزارش و نقل افسانه هاى شگفت و داستانهاى نابخردانه و غیر عادى بسنده نکرده بلکه براى کار خود در حادثه عاشورا به مبناسازى نیز روى آورده و به فرموده امام صادق(ع):

 

(من بکى أو ابکى او تباکى على الحسین فله الجنّة.)80

 

هر آن که بر حسین بگرید یا بگریاند یا چنین بنمایاند که مى گرید بهشت بر او واجب مى گردد.

 

و… تمسک جسته و گفته اند:

 

(در اخبار مدح اِبکاء و ترغیب در گریانیدن شیعیان ذکر نشده که به چه قسم بگریانید و چه بگویید و چه بخوانید و از این ذکر نکردن معلوم مى شود هرچه سبب گریانیدن و وسیله سوزانیدن دل و بیرون آوردن اشک باشد از دیدگان ممدوح و مستحسن است هرچند دروغ باشد.

 

پس در مقتضاى این اخبار باید گفت که: مراد از آن اخبار بسیار که در مذمّت دروغ گفتن وارد شده هرچند در نهایت اعتبار است دروغ گفتن در غیر مقام تعزیه دارى و ذکر مصیبت است.)81

 

مبناى دیگرى که اینان اندیشه واهى خود را بر آن استوار ساخته و آن را در هر محفلى و مجلسى گفته و در آثار خود آورده و در بین مردم و دوستداران اهل بیت و عزادارى اباعبدالله نشر داده اند دسته اى از روایات است که به آنها اخبار تسامح مى گویند:

 

* (عن ابى عبدالله(ع) قال: من بلغه شىء من الثواب على شىء من الخیر فعمله کان له أجر ذلک وان کان رسول الله(ص) لم یقله.)

 

* (عن محمد بن مروان قال: سمعت اباجعفر(ع) یقول: من

 

( 221 )

 

بلغه ثواب من الله على عمل فعمل ذلک العمل التماس ذلک الثواب اوتیه وان لم یکن الحدیث کما بلغه.)82

 

و…

 

محدث نورى مضمون این دسته از روایات را بدین شرح ارائه مى دهد:

 

(هرکس بشنود عملى را یا به او برسد که ثوابى براى آن مقرر نموده اند و وعده داده اند پس آن عمل را به جاى آرد به امید رسیدن به آن ثواب آن ثواب را به او خواهند داد هرچند پیغمبر(ص) آن را نفرموده باشد. (یعنى خبر از اصل دروغ باشد.))83

 

این مبناها آن هم از سوى کسانى که داراى جایگاه و نفوذ کلمه در بین مردم شیعیان و علاقه مندان به خاندان نبوت اند تا اعماق ذهنها راه مى یابند و سبب دگرگونیهاى ژرف در باورها مى گردد و عقیده و مرام را از راهى به راهى دیگر مى کشند و کم کم فرقه و مکتبهاى ویژه اى را پدید مى آورند. از این روى بر عالمان آگاه هشیار و داراى دانشها و بینشهاى ژرف و دقیق است که براى این آفت تباهى آفرین و بنیان سوز فکرى بکنند و چاره اى بیندیشند و با نقد دقیق و عالمانه مبناها و نمایاندن کار برد درست آنها و یادآورى این نکته که: گریستن گریاندن و خود را گریان نمایاندن نباید از هر راه و روشى انجام بگیرد به مبارزه با دروغ به هر انگیزه اى برخیزند و این اندیشه بنیادین را پى افکنند که: با دروغ نمى شود شالوده بنیاد استوارى که همانا احیاى نام و یاد حسین(ع) باشد پى ریخت و نمى توان با تمسک به (تسامح در ادله سنن) به روایتهاى موهون روى آورد و به آنها استناد جست که فرق است بین اخبار ضعیف و موهون. چه بسیار اخبار ضعیف که موهون نیستند و مى توان به آنها استناد جست; اما به اخبار موهون هرگز

پى نوشتها:

1. اصول کافى ثقةالاسلام کلینى ج1/32 54 دار صعب دارالتعارف بیروت.

 

2. بررسى تاریخ عاشورا دکتر محمد ابراهیم با مقدمه على اکبر غفارى/45 کتابخانه صدوق; پس از پنجاه سال پژوهشى تازه پیرامون قیام امام حسین سید جعفر شهیدى دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

 

3. حماسه حسینى شهید مطهرى ج3/75; صدرا.

 

4. لؤلؤ و مرجان محدث نورى تحقیق و ویرایش استادولى/170 دارالکتب الاسلامیه.

 

5. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى ج17/681 صدرا.

 

6. لؤلؤ و مرجان/161.

 

7. همان/184.

 

8. الفتوح ابومحمد احمد بن على اعثم کوفى ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى (از محققان قرن ششم هـ.ق) مصحح غلامرضا طباطبایى مجد/862 علمى و فرهنگى تهران.

 

9. تاریخ الامم والملوک محمد بن جریر طبرى ج4/289 چاپ قاهره.

 

10. بحارالانوار علامه مجلسى ج45/156 مؤسسة الوفاء بیروت.

 

11. تاریخ الامم والملوک ج4/331.

 

12. مقتل الحسین عبدالرزاق موسوى مقرّم/324 دارالکتاب الاسلامى بیروت.

 

13. همان.

 

14. الکامل فى التاریخ ابن اثیر ج4/85 دار صادر بیروت; برگردان محمدحسین روحانى ج5/2264ـ 2265 اساطیر تهران.

 

15. سوره آل عمران آیه26.

 

16. سوره روم آیه10

 

( 223 )

 

.

 

17. الکامل فى التاریخ ج4/82 ـ83; ترجمه ج5/2261.

 

18. همان.

 

19. بررسى تاریخ عاشورا محمد ابراهیم آیتى/179.

 

20. بحارالانوار ج44/270.

 

21. الاغانى ابوالفرج اصفهانى ترجمه محمدحسین مشایخ فریدنى ج1 / 781ـ782 علمى و فرهنگى.

 

22. دعبل خُزاعى مصطفى قلى زاده/75ـ76 سازمان تبلیغات اسلامى تابستان73.

 

23. سیره امامان محسن امین ترجمه حسین وجدانى ج3/103 سروش.

 

24. همان/104.

 

25. الامامه والسیاسة ابن قتیبه دینورى/147 دارالکتب العلمیه بیروت.

 

26. اللهوف فى قتلى الطفوف سید رضى الدین على بن موسى بن جعفر بن طاووس ترجمه احمد فهرى زنجانى/180 جهان; منتهى الآمال شیخ عباس قمى/518 ـ519 جاویدان; مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانى ترجمه رسولى محلاتى/122ـ133 نشر صدوق; روضة الواعظین محمد بن حسن فتال نیشابورى ترجمه و تحشیه دکتر محمود مهدوى دامغانى/314ـ 315 نشر نى.

 

27. تاریخ الامم والملوک محمد بن جریر طبرى ج4/357; ارشاد شیخ مفید/ 231ـ232.

 

28. نقش ائمه در احیاء دین سید مرتضى عسکرى ج11/56 ـ60 مجمع علمى اسلامى.

 

29. همان/58.

 

30. همان

 

( 224 )

 

.

 

31. کامل ابن اثیر ترجمه محمدحسین روحانى ج3/2219.

 

32. اختیار معرفة الرجال معروف به رجال کشى شیخ طوسى/4 دانشگاه مشهد.

 

33. کافى ج1/32.

 

34. همان/54.

 

35. سوره انعام/44 سوره هود آیه18; سوره ابراهیم آیه3; سوره بقره آیه79; لؤلؤ و مرجان/56 ـ 88.

 

36. عزاداریهاى نامشروع سید محسن امین ترجمه جلال آل احمد با مقدمه و کوشش سید جلال حسینى/42.

 

37. سوره بقره آیه174 175; سوره مائده آیه13.

 

38. سوره بقره آیه159.

 

39.عزاداریهاى نامشروع/42.

 

40. کافى ج1/54.

 

41. لؤلؤ و مرجان/204ـ 205.

 

42. التفسیر الکبیر فخر رازى ج3/134 دار احیاء التراث العربى.

 

43. لسان العرب ابن منظور ج9/43 نشر ادب الحوزه قم.

 

44. تفسیر مجمع البیان امین الاسلام طبرسى ج2/118 مکتبة الحیاة.

 

45. همان; تفسیر المنار ج5/140 دارالمعرفه بیروت; التبیان شیخ طوسى ج3/213 مکتب الاعلام الاسلامى; مصونیت قرآن از تحریف محمدهادى معرفت ترجمه محمد شهرابى/20ـ27 انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.

 

46. شناخت قرآن سید على کمالى دزفولى/75; مصونیت قرآن از تحریف/ 20ـ27; لغت نامه دهخدا ج5/6476 دانشگاه تهران.

 

47. کافى ج8/53

 

( 225 )

 

.

 

48. لؤلؤ و مرجان/89 ـ123.

 

49. حماسه حسینى ج1/19ـ20.

 

50. لؤلؤ و مرجان/94.

 

51. انوار الهدایه امام خمینى ج1/225 مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.

 

52. لؤلؤ و مرجان/202 فراهانى تهران.

 

53. حماسه حسینى ج1/25ـ27.

 

54. لؤلؤ و مرجان/194ـ 195 فراهانى.

 

55. همان/195ـ196 .

 

56. مجموعه مقالات کنگره بین المللى امام خمینى و فرهنگ عاشورا کنگره اول ج3/47 79.

 

57. لؤلؤ و مرجان/89 123 192; حماسه حسینى ج1/18ـ29; ج3/283.

 

58. مقتل الحسین عبدالرزاق موسوى مقرّم/28.

 

59. سیماى امام حسین/206.

 

60. مقتل الحسین/28.

 

61. معالم المدرستین سید مرتضى عسکرى ترجمه محمد عطا سردار نیا با عنوان: ویژگیهاى دو مکتب ج2/95ـ96 بنیاد بعثت تهران.

 

62. لسان المیزان ابن حجر عسقلانى ج3/504 دار احیاء التراث العربى بیروت.

 

63. کافى ج1/280.

 

64. ناسخ التواریخ میرزا محمدتقى سپهر لسان الملک ج1/266 کتابفروشى اسلامیه.

 

65. بازوى ترور به نقل از روزنامه صبح ایران 24فروردین78

 

 

66. همان 5اردیبهشت78.

 

67. فرهنگ عاشورا کنگره دوم ج2/610.

 

68. البدء والتاریخ مطهر بن طاهر مَقدَسى ترجمه شفیعى کدکنى با عنوان: آفرینش و تاریخ ج1ـ3/141 آگه.

 

69. مقدمه ابن خلدون عبدالرحمن بن خلدون ترجمه محمد پروین گنابادى ج1/13ـ14 علمى و فرهنگى.

 

70. منتهى الآمال شیخ عباس قمى ج1/493 جاویدان.

 

71. بحارالانوار ج45/114.

 

72. همان/107.

 

73. همان/115.

 

74. مقدمه مرأة العقول سید مرتضى عسکرى ج2/294ـ293.

 

75. تاریخ الامم والملوک محمد بن جریر طبرى ج4/353.

 

76. روضه الواعظین فتال نیشابورى ترجمه محمود مهدوى دامغانى/300 نشر نى.

 

77. تاریخ الامم والملوک محمد بن جریر طبرى ترجمه ابوالقاسم پاینده 3008.

 

78. عیون اخبار الرضا شیخ صدوق به تصحیح سید مهدى حسینى لاجوردى ج1ـ2/304 جهان تهران.

 

79.لؤلؤ و مرجان/109 دارالکتب الاسلامیة تهران.

 

80. ثواب الاعمال شیخ صدوق/109ـ110 مکتبة الصدوق تهران.

 

81. لؤلؤ و مرجان/175.

 

82. بحارالانوار ج2/256ـ257 مؤسسة الوفاء بیروت.

 

83. لؤلؤ و مرجان/178