خودسازى نخستین گام اصلاحات

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده



نیک خواهى خدمت به انسانها بِه سازى زندگى مردمان مبارزه با ناهنجاریها و…ارزش است ارزشى بنیادین و مورد پذیرش و احترام انسانها و به فرموده امام على(ع): سعادت کامل و خوشبختى شامل:

(من کمال السعادة السعى فى اصلاح الجمهور.)1

این ارزش با تمام والاییهایى که دارد شاخ و برگ نگستراند و نقش نیافریند و نپاید و به کمال و به تمام رخ ننماید مگر این که در نخستین گام اصلاح گران در کشور وجود خویش ناهنجاریها را به هنجار آورده باشند.2

آنان که در اندیشه و در تکاپویند که نور این ارزش را در زوایاى زندگیها بتابانند بایستى پیش از هر تلاش و هر جنبشى براى اصلاح در زوایاى وجود خود از نور آن پرتو گیرند.

در آغازین گامها در آنِ حرکت و جنبش اصلاحى خشکاندن ریشه پدیده هاى

 

 

( 19 )

ارزش سوز شرط است. تا این شرط به حقیقت نپیوندد ریشه پدیده هاى ارزش سوز سوزانده نشوند جامعه اصلاح نمى شود و حرکت به سوى آرمانهاى اصلاحى را نمى آغازد.

تکلیف نخست خویشتن خویش سازى است آن گاه دگرسازى و جامعه سازى. این اصلى است در اسلام اصلى بلند و جاودانه. نمى شود دیگران را به نیکى فرمان داد و خود را فراموش کرد که این با طبیعت انسانى ناسازگار است و با قرآن ناهمخوان .

(أتأمرون النّاس بالبرّ وتنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون.)3

آیا مردم را به نیکى فرمان مى دهید و خود را فراموش مى کنید با این که شما کتاب [خدا] را مى خوانید؟ آیا [هیچ] نمى اندیشید؟

(برّ) هر نیکى و نیکوکارى را فرا مى گیرد; چه در حوزه مسائل فردى و چه در زمینه پدیده هاى اجتماعى. آنان که خواهان گسترش نیکیها و حرکتهاى اصلاحى در جامعه اند و مردم را به آن سو فرا مى خوانند و از آنان مى خواهند که (تعاون بر برّ)4 و (تواصى به حق) و (تواصى به صبر) داشته باشند شایسته است پیش از آن خود را به این ارزشها بیارایند تا شعاع گفتارشان بر کردارشان پرتو افکند و دیگران را نیز روشنایى و امیدوارى بخشد.

(یا ایّها الّذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون کبرمقْتا عنداللّه ان تقولوا مالاتفعلون .)5

اى کسانى که ایمان آورده اید چرا چیزى مى گویید که انجام نمى دهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است که چیزى را بگویید و انجام ندهید.

بر این اساس آنان که اصلاح جامعه را عهده دارند و مردمان را به سمت و سوى حکومت جهانى (مصلح کل) فرا مى خوانند باید نخست در صلاحِ خود

 

 

( 20 )

پیش قدم باشند تا بتوانند این زمینه را به وجود آورده و آن را بگسترانند:

نفس خود ناکرده تسخیر اى فلان
چون کنى تسخیر نفس دیگران
نفس را اول برو در بند کن
پس برو آهنگ وعظ و پند کن

(چوپان زاهدى را دیدند که گرگ بین گوسفندانش حرکت مى کند; اما به آنان صدمه نمى رساند.

گفتند: از کى گرگان با گوسفندان تو صلح اختیار کرده اند؟

گفت: از آن زمان که چوپانشان با خداى خویش صلح کرده است.)6

این واقعیتى است روشن و انکارناپذیر که اگر رهبران و مصلحان جامعه پیش از رهایى و آزادى بخشى دیگران خود را از اسارت هواهاى نفسانى برهانند و به آزادى معنوى دست یابند و بین خود و خدا را اصلاح کنند در اصلاح اجتماعى کامیاب تر و موفق تر خواهند بود. روشن است کسى که چیزى در کف ندارد نمى تواند بخشنده آن به دیگرى باشد:

 

قطعه ابرى که بود ز آب تهى
کى تواند که دهد آب دهى
ذات نایافته از هستى بخش
کى تواند که شود هستى بخش

سیدبن طاووس از دست پروردگان مکتب تشیع بزرگوار و اهل کرامت داراى آثار بلند در خودسازى دعا ونیایش براى فرزند خویش وصیت نامه اى سامان مى دهد که در آن نکته ها و پندهاى عالى از کلک ناب نگارش بر صفحه کاغذ سارى مى شود از جمله به او سفارش مى کند: به خویشتن خویش بپرداز پیش از آن که به دیگران بپردازى.

(جماعتى نزد من آمدند و خواستند بین مردمى که اختلاف دارند بر عادت فقیهان و علماى گذشته داورى کنم و امور طرفین اختلاف را اصلاح کنم.پس به آنان گفتم… من در این زندگى دراز موفّق نشدم که میان این دو دشمن [عقل و نفس]

 

 

( 21 )

داورى کنم یا میان آنها سازشى به وجود آورم که چشمم روشن گردد و منازعه و اختلاف آنها برطرف گردد. پس کسى که مى داند که در مدتى دراز از انجام دادن داورى ناتوان بوده است چگونه در امرى وارد شود که داوریهاى بى شمار و بى پایان ویژه آن است.)7

 

خودسازى و جامعه پردازى

سامان یابى فردى (تربیت) و سامان دهى اجتماعى (سیاست) دو اصل بلند و دو رکن بنیادین آموزه هاى اسلامى بشمارند. این دو اصل خلاصه و عصاره معارف ناب قرآنى و روایى اند پیامبر گرامى اسلام(ص) و امامان(ع) همگى در تلاش و تکاپو بوده اند که این دو مهم را در روح و روان انسانها و در جامعه انسانى سریان دهند و روحها و روانها را با آن بیارایند و با آنها زنگارهاى بى تربیتى و ناهنجارى و آشفتگى و حدومرز نشناسى را از ساحَت جامعه بزدایند.

جان مایه و روح این دو اصل را مى توان در قالب دو واژه (صلاح) و (اصلاح) نشان داد.این دو واژه در فرهنگ دینى در بردارنده پیام خودسازى و جامعه پردازى اند.

بنابراین آن که مى کوشد زمینه پیرایش و پرورش و فلاح و صلاح خود و اصلاح و آرایش جامعه را فراهم سازد از او به عنوان:صالحِ مصلح یاد مى شود. در برابر آن که خود و جامعه را به سمت وسوى فساد و فرومایگى مى کشاند و آلودگى روحى و اجتماعى را گسترش مى دهد به عنوان: فاسدِ مفسد شناخته مى شود.از رویارویى این دو جریان فکرى و عملى چهره هاى راست قامت و استوار و چهره هاى نگون بخت و نگون سار در بستر تاریخ رخ مى نماید که شناخت و شناساندن آنان کارى است قرآنى و تکلیفى است ایمانى:

 

 

 

( 22 )

(افمن یمشى مکبّـاً على وجهه اهدى امّن یمشى سویّا على صراط مستقیم.)8

پس آیا آن کس که نگون سار راه مى پیماید هدایت یافته تر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست مى رود؟

بى گمان شناخت این دو جریان از زوایاى گوناگون موضع رفتار گفتار کارکرد و…به مردم آگاهى و هوشیارى مى دهد و آنان را در گزینشها و گرایشها راهنمایى مى کند و در مسائل سیاسى و اجتماعى با آگاهى کامل و شناخت دقیق با این چهره ها روبه رو مى شوند.از این روى قرآن کریم با بیان دقیق خویها و ویژگیهاى روحى و نشان دادن واکنشهاى اجتماعى و کارکردهاى این دو جریان به نگارگرى شخصیت فردى و اجتماعى آنان پرداخته ومى فرماید:

(ومن النّاس من یعجبک قوله فى الحیوة الدنّیا و یُشهد الله على ما فى قلبه و هو الدّ الخصام واذا تولّى سعى فى الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النّسل والله لایحبّ الفساد واذا قیل له اتق اللّه اخذته العزّة بالأثم فحسبه جهنّم و لبئس المهاد. و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه واللّه رؤف بالعباد.)9

و از مردم کسانى هستند که گفتار آنان در زندگى مایه شگفتى تو مى شود [در ظاهر دوستى مى ورزند] و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند [این در حالى است که] آنان سرسخت ترین دشمنانند.[نشانه آن این است که] هنگامى که روى برمى گردانند [و از نزد تو خارج مى شوند] در راه فساد در زمین مى کوشند و زراعتها و چهارپایان را نابود مى سازند [با این که مى دانند] خدا فساد را دوست نمى دارد. و هنگامى که به آنان گفته شود: از خدا بترسید! [خیره سرى آنان بیش تر مى شود و]

 

 

( 23 )

خیره سرى آنان را به گناه مى کشاند. آتش دوزخ براى آنان کافى است و چه بد جایگاهى است. بعضى از مردم [بسان على(ع) در لیلة المبیت] جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

روح و پیام این آیات این است که: همواره انسانهاى ناب کردار و پاک و بى آمیغ در برابر انسانهاى فاسدِ مفسد وجود داشته اند که دسته اوّل مانند باران رحمت بر همگان باریده اند هم خود پاک زیسته و هم دیگران را به پاکى فرا خوانده و شادابى و حرکت و حیات آفریده اند.

دسته دوم ملخ گونه به غارت و تباهى نسل و حرث اجتماع و اقتصاد جامعه پرداخته و جز زیان چیزى به جاى نگذاشته اند.10 این گروه با سخنان پوچ و تبلیغات گسترده خویش گوشها را کر و چشمها را کور کرده و با هزینه کردن خدا و دین دست به فریب و گمراه ساختن مردم زده و بزرگ ترین کینه توزترین دشمنیها را نسبت به بندگان خدا روا داشته اند.در برابر انتقادها و پیشنهادهاى خیرخواهانه ایستاده و خیره سرى کرده و برنامه و کارکرد خود را بى عیب و تمام پنداشته و از هر گونه تلاش براى اصلاح خویش وخویشان سرباز زده و به سامان دهى کارهاى خود نپرداخته اند.هرگاه دستشان به حکومت و مدیریت هم رسیده جز فساد و تباهى به بار نیاورده اند.در برابر آنان انسانهاى خودساخته و خداباورى بوده و هستند که بى نام ونشان و بدون سروصدا و هیاهو و جنجال آفرینى راه خدمت به خلق و بندگى آفریدگار را برگزیده و در راه گسترش ارزشها و استوارسازى خط صلاح و اصلاح از هیچ کوششى دریغ نورزیده اند.دو گروه در این دو جریان نقش مهم اساسى و کلیدى دارند: عالمان (ارزشگذاران) و حاکمان(قدرتمندان).

صلاح و فساد این دو گروه در قلمرو وجود و پیرامون خود آنان نمى ماند بلکه به همه جا سریان مى یابد و بر بسیارى از روحها و روانها و زندگیها سایه

 

 

( 24 )

مى گستراند و در آنها اثر ماندگارى مى گذارد.

پیامبر اسلام(ص) مى فرماید:

(صنفان من امتى اذا صلحا صلحت امّتى و اذا فسدا فسدت امّتى قیل یا رسول اللّه و من هم؟ قال: الفقهاء و الأمراء.)11

صلاح و فساد دو گروه از پیروان من در صلاح و فساد امت اثرگذار است.پرسیده شد: آن دو گروه کیانند؟

فرمود: فقیهان و عالمان در دین و حاکمان.

عالم و حاکمى که در جبهه جهاد اکبر شکست خورده و نتوانسته است بر نفس خود لجام بزند هوسها و هواها از هر سوى بر او یورش آورده اند زمام کار خویش را به شیطان نفس سپرده چگونه مى تواند به اصلاح دیگران برخیزد و به سامان امور همّت گمارد.

تا بُت نفس حیوانى از سر راه برداشته نشود هر حرکت اصلاحى بى نتیجه و ابتر است.

مصلحِ صالح زمان ما امام خمینى در این باره مى گوید:

(ما تا اصلاح نکنیم خودمان را نمى توانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم. هر کسى باید از خودش شروع کند…. بعد از این که خودش را اصلاح کرد آن وقت دنبال این باشد که دیگران را اصلاح کند.)12

یا:

(این (مَن) را اگر انسان زیر پا گذاشت و (او) شد اصلاح مى کند همه چیز را.)13

یا:

(هر اصلاحى نقطه اولش خود انسان است. اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود نمى تواند دیگران را تربیت کند.)14

 

 

 

( 25 )

آن باغبان آگاه و هشیار هماره بر وجین کردن علفهاى هرز از مزرعه جانها و روانها پاى مى فشرد.

او بر این باور بود که اصلاح گر اجتماعى باید تابلوى تمام نماى هماهنگى گفتار و کردار باشد. همیشه و در همه حال و در تمامى آنات زندگى چه در سختیها و تنگناها و چه در گشایشها و راحتیها از رفتار برابر اصول دست بر ندارد آنچه انجام مى دهد با گفتارش همخوانى داشته باشد.اگر چنین شد و عالمى خودساخته به ساختن اجتماع خویش پرداخت بى گمان جامعه را دگرگون مى کند و ناپاکیها و ناهنجاریها را از ساحت جامعه مى زداید و دلها را با نور حق صفا مى دهد:

(اگر چنانچه انسان خودش متحول بشود به یک انسانى که تحت تربیت انبیاء انسان مى شود جامعه به تبع او به ترقى مى رسد. گاهى یک فرد در جامعه موجب فساد مى شود و گاهى یک فرد در جامعه موجب صلاح مى شود….

اگر یک روحانى در یک محل یک روحانى متعهد باشد آن محل را تصفیه مى کند. اگر در هر یک از بلاد چند نفر روحانى باشند که آنها

 

 

( 26 )

آن طور که باید آن طور که دستور اسلام است باشند از باب این که مردم تبعیت از آنها مى کنند مردم هم اصلاح مى شوند و با اصلاح مردم یک جامعه صحیح پیش مى آید.)15

به گفته مقام معظم رهبرى: گرچه آب پاک و پاکیزه کننده است; امّا آب هم به پاکیزه شدن نیازمند است.

فضاى طبیعى و تکوینى عالم به گونه اى است که هرچند گاهى آن آب بخار مى شود و به بالا مى رود سپس با پدیدار شدن باد و ابر و باران به آب خالص تبدیل مى گردد و در مرحله سوم به سوى پایین سرازیر مى شود هر اهل معرفتى وهر مصلح و رهبرى که جلودار جامعه است و به عنوان هادى و پیش برنده مردمان به سوى ارزشها و کمال انسانى شناخته مى شود باید این دگردیسى پالایش و عروج را داشته باشد و بکوشد که هماره درون خویش را پالایش کند 16 دل از آلودگیها پاک بدارد و با پروردگار و با جمال جهان آرا پیوند ژرف و ناگسستنى داشته باشد:

(هرکس به تناسب سنگینى بار خود به تقویت این رابطه با خداى متعال احتیاج دارد. اگر توانستیم این رابطه را تقویت کنیم کارهامان اصلاح خواهد شد. راهمان باز خواهد شد ذهنمان روشن خواهد شد و اُفق مقابل ما روشنى خواهد یافت. قدم اول این است. امّا اگر این گره را باز نکردیم کارهاى ما به سامان لازم نخواهد رسید.)17

این رهنمودها الهام گرفته از فرهنگ ناب قرآنى است که پرهیزگارى و پاکى جان را سرمایه و پشتوانه اى مى شمارد براى برون رفت از فتنه ها و مشکلها و نابسامانیهاى فردى و اجتماعى:

(من یتّق اللّه یجعل له مخرجا.)18

هرکس از خدا پروا کند[خدا] براى او راه بیرون شدنى قرار مى دهد.

 

 

 

( 27 )

آن که با سلاح تقوا و خویشتن بانى گام در میدان اصلاح و ناهنجارزداییهاى اجتماعى مى گذارد کم تر دچار لغزش و لرزش مى شود.

تقوا چونان چراغ فروزانى است که به ذهن و فکر اصلاح گران روشنى مى بخشد و افقهاى نوین و راههاى برین را در برابر آنان مى گشاید:

(ان تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقانا.) 19

اگر از خدا پروا دارید براى شما [نیروى] بازشناسى حق از باطل قرار دهد.

در اسلام روى این نکته که اصلاح باید از بالا به پایین مخروط جامعه انجام بگیرد دقت ویژه شده است. این با فطرت و سرشت و طبیعت انسان سازگارى ژرف و همه سویه دارد.

تنها زمامدار صالح است که تواند پاکى صفا و رستگارى را در جامعه بگستراند. زمامدار ناصالح به هیچ روى نمى تواند انسانها و جامعه اى سالم و صالح بسازد.این مسأله از چنان اهمیت و جایگاه و ژرفایى در این مکتب برخوردار است که اگر مردم از زمامدار ستم پیشه پیروى کنند گرچه خود راه صلاح را در پیش بگیرند و نیکوکار باشند بلاى خانمانسوز که زمامدار تبه پیشه مى آفریند زندگى نیکان جامعه را هم دستخوش بلا مى سازد و عذاب الهى گریبانشان را خواهد گرفت; ولى اگر زمامدار صالح بود و مردم از او پیروى کردند و به فرمانش گردن نهادند اگر اشتباه گناه و لغزشى در زندگى داشته باشند گرفتار عذاب نمى شوند و خداوند چتر رحمت خود را بر سر آنان مى گستراند.

پیامبر اسلام(ص) مى فرماید:

(لاُعذّبنّ کلّ رعیّة فى الاسلام اطاعت اماماً جائراً لیس من اللّه عزّوجلّ و ان کانت

 

 

( 28 )

الرّعیّة فى أعمالها برّة تقیّة ولأعفونّ عن کلّ رعیّة فى الاسلام أطاعت إماماً هادیاً من اللّه عزّوجلّ و ان کانت الرّعیّة فى أعمالها ظاعة سیئة.)20

 

اگر مردمانى از پیشواى ستم پیشه پیروى کردند گرچه خود راه نیکى و پرهیزگارى را پیشه کنند سزاوار کیفرند.

و اگر از رهبر هدایت شده و مورد تأیید خداوند پیروى کنند سزاوار بخشش خواهند بود گرچه به گناه آلوده باشند.

مقام معظم رهبرى از این حدیث شریف چنین نتیجه مى گیرد:

(حاصل این که اگر دستگاه مدیریت جامعه صالح و سالم باشد خطاهاى متن جامعه قابل اغماض است و در مسیر جامعه مشکلى به وجود نخواهد آمد; امّا اگر مدیریت و رأس جامعه از صلاح و سلامت و عدل و تقوا و ورع و استقامت دور باشد و لو در میان مردم صلاح هم وجود داشته باشد آن صلاحِ بدنه مردم نمى تواند این جامعه را به سر منزل مطلوب هدایت کند; یعنى تأثیر رأس قلّه و هرم و مجموعه مدیریت و دستگاه اداره کننده در یک جامعه این قدر فوق العاده است.)21

 

پیامدهاى حکومت ناصالحان

به همان اندازه که حکومت گران صالح نقش سازنده در پیشرفت جامعه دارند و مردم در پرتو حکومت آنان بالندگى و پویایى مى یابند و آرامش و به آسایش دست مى یابند ناصالحان اصلاح طلب گمراهان داعیه دار هدایت اگر در هرم قدرت قرار بگیرند تباهى آفرین و زیانبارند.

این را مى شود از لابه لاى اوراق تاریخ به دَر آورد و آنان را که به نام اصلاح طلبى وقتى در هرم قدرت قرار گرفته اند فاجعه آفریده اند شناساند تا اهل عبرت عبرت بگیرند.

 

 

 

( 29 )

تاریخ نشان مى دهد: هرگاه اداره و رهبرى اجتماع و پستهاى کلیدى در اختیار انسانهاى ناشایست و آلوده افتاده است فساد و تبه پیشگى بر صلاح و رستگارى چیره گردیده و فضاى جامعه به آسیبها و آفتهاى فرهنگى سیاسى و اجتماعى آلوده شده است.

در تاریخ معاصر به کژراهه افتادن جریان نهضت مشروطه و رخدادهاى ناگوار پس از آن دلیل روشنى است بر این سخن که چگونه غرب زدگان و خودباختگان با شعار: اصلاح گرى ناهنجارزدایى تمدن نوگرایى سروسامان دادن به اوضاع سیاسى و اجتماعى مردم سالارى و … به پستهاى اجرایى و قانونگذارى دست یافتند و شایستگان خداباور و مردم محور مانند مدرس را از صحنه کنار زدند و زمینه چیرگى رضاخان میرپنج را فراهم آوردند و او هم با دستاویز قرار دادن دین و دیندارنمایاندن خود به مردم فریبى پرداخت. در عزاداریها و مجلسهاى روضه شرکت مى جست و در روزهاى تاسوعا و عاشورا پیشاپیش دسته سینه زنى ویژه خود حرکت مى کرد و….در همان اوان پس از دریافت حکمِ ریاست وزرایى در بیانیه اى هدف و برنامه خود را حفظ حقوق مملکت و اجراى قانون اعلام کرد.22

با آن مشى دینى و این شعار قانون گرایى مردم ستمدیده و پست شمرده شده و در استبداد قاجار گرفتار آمده و تلخى هرج و مرج چشیده را فریفت و به بند کشید و به زودى از آن خودنماییها و قانون گراییها دست برداشت و چهره واقعى و حقیقى خود را نمایاند و در برابر ارزشهاى دینى و احکام ضرورى دین ایستاد و پندو اندرز و هشدارهاى علماى بزرگ و مراجع را نادیده انگاشت و در برابر امر به معروف و نهى از منکر آنان به ناسزاگویى پرداخت.

(مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالکریم حائرى در مورد کشف حجاب به رضاشاه تلگراف زد و در جواب فحش و ناسزا و بى ادبى شنید و معلوم شد که اعتراض فایده نداشت.)23

 

 

 

( 30 )

رضاخان گستاخى را به جایى رساند که خانواده خود را بدون پوششهاى لازم و به گونه زننده و خلاف شؤون و آداب اسلامى به حرم حضرت معصومه(س) آورد و حریم آن حرم را شکست. در این هنگام و در برابر این حرکت ناشایست و به دور از آموزه هاى اسلامى و مُنکر روشن عالم شجاع محمدتقى بافقى فریاد برآورد و علیه رضاخان و رفتار خلاف اسلام وى و خانواده اش سخن گفت که رضاخان خود وارد قضیه شد و مرد خدا را به باد کتک گرفت و با لگدهاى خود او را از نوا انداخت.24

اصلاحات رضاخانى با شعار مذهبى و ملى آغاز شد و به مذهب زدایى و پیروى از غرب و مرام لائیک انجامید.شهید مدرس سیر حرکت اصلاح گرى به سبک رضاخانى را این گونه بیان مى کند:

(ممکن است شماره کارخانه هاى نوشابه سازى روز افزون گردد اما کوره آهن گدازى و کارخانه کاغذسازى پا نخواهد گرفت درهاى مساجد و تکایا به عنوان منع خرافات و اوهام بسته خواهد شد; اما سیلها از رمانها و افسانه هاى خارجى …به وسیله مطبوعات و پرده هاى سینما به این کشور جارى خواهد گشت به طورى که پایه افکار و عقاید و اندیشه هاى نسل جوان ما از دختر و پسر تدریجاً بر بنیاد همان افسانه هاى پوچ قرار خواهد گرفت و مدنیّت مغرب معیشت ملل مترقى را در رقص و آواز و دزدیهاى عجیب آرسن لوپى و بى عفتیها و مفاسد اخلاقى دیگر خواهند شناخت مثل آن که آن چیزها لازمه متمدن بودن است.)25

پیش بینیهاى مدرس را نباید به دوران پهلوى ویژه ساخت. در هر زمانى که اصلاح گریها با الگوهاى بیگانه و غربى پیش رود شاهد ناهنجاریهاى اخلاقى و رفتارهاى ضدارزشى خواهیم بود فرقى نمى کند که الگو انگلیس باشد یا

 

 

( 31 )

آمریکا.آن روز انگلیس ملت ما را استعمار کرد و نگذاشت که کار اصلى و بنیادى در این کشور پا بگیرد امروز آمریکا با پوشش دیگر همان راه را به روشنفکران غرب زده نشان مى دهد و سوگمندانه شمارى هم ساده لوحانه و یا با نگاه مطلق انگارى تمدن غرب را قبله و الگو قرار مى دهند و همه چیز را در مسأله پیوند با آمریکا قابل اصلاح مى بینند.به هر حال در آن برهه از تاریخ دست نشانده انگلیسها به خوبى مأموریت خود را اجرا کرد و پس از کشف حجاب به دیگر ارزشهاى دینى و مذهبى یورش برد و به نام پیشرفت و اصلاح گرى فسادها و ناهنجاریها را رواج داد.

امام خمینى درباره اصلاح گریهاى رضاخان مى گوید:

(این مرد بى صلاحیت وقتى که ترکیه رفت آن جا دید که آتاتورک یک همچون کارها و غلطهایى کرده است [از همان جا] از قرارى که آن وقت مى گفتند تلگراف کرده است به عمال خودش که مردم را متحدالشکل کنید . و بهانه دومى که باز به تقلید از آتاتورک بى صلاحیت آتاتورک مسلح غیرصالح باز انجام داد قضیه کشف حجاب با آن فضاحت بود. خدا مى داند که به این ملت چه گذشت در این کشف حجاب….)26

آرى این است نتیجه حاکم بودن و حکمروایى انسانهاى (مسلّح غیرصالح) که اصلاح گرى و سامان دهى آنان مى شود انگلیسى یا آمریکایى!

از این روست که اسلام در سپردن کارها به شایستگان پاى مى فشارد:

(انّ اللّه یأمرکم ان تؤدّوا الامانات الى اهلها…)27

خداوند فرمان مى دهد که امانتها را به اهل آن وا نهید و بسپارید.

چه امانتى بزرگ تر و مهم تر از اداره جامعه و سرپرستى مردمى که در پرتو دین و شریعت مى زیند و خواهان پیاده شدن اسلام و احکام آن در تمام زوایاى زندگى خود هستند.

 

 

 

( 32 )

شایستگى شرط نخستین رهبرى و امامت جامعه است. آن که نتوانسته است خود را از دام هواها و هوسها شهرتها و شهوتها برهاند چگونه خواهد توانست ملت و مملکت را از دوام توطئه هاى خارجى و فتنه هاى داخلى برهاند؟

 

باطل است آنچه مدعى گوید
خفته را خفته کـى کند بیـدار

صلاح مصلحان در نگاه امیرمؤمنان

امام على(ع) پیشواى مصلحان و الگوى مؤمنان پیش شرط هرگونه اصلاح سیاسى اجتماعى اقتصادى و فرهنگى را صلاح و اصلاح دست اندرکاران اصلاحات مى داند و مى فرماید:

(عجبت لمن یتصدّى لأصلاح النّاس ونفسه اشدّ شىء فساداً.)28

در شگفتم از آن که دست اندرکار اصلاح مردم است و حال آن که خود گرفتار نابسامانى است (و نیاز فراوان به اصلاح خویش دارد).

عقل و شرع بر این مسأله اتفاق دارند که سامان دهى امور جامعه امرى پسندیده و خوشایند است; لکن هنگامى این پدیده نتیجه بخش است که مجریان اصلاحات شایسته مردمى اهل خدمت پاى بند به قانونها و آیینها محبوب خدا و رسول و پیش از اصلاح دیگران درصدد اصلاح خویش باشند:

(کیف یصلح غیره من لایصلح نفسه.)29

چگونه شخص ناصالح مى خواهد دیگران را اصلاح کند.

این سخنان از مصلحى راستین است که در سراسر عمر خود و در تمام آنات و لحظه ها و برهه هاى زندگى کوچک ترین نقطه ضعف و کاستى نداشته است و در همه میدانهاى انقلابى و اصلاحى پیشگام و جلودار بوده است.او بسان الگوى راستین خود محمد(ص) به اصلاح امت اسلامى سخت دل

 

 

( 33 )

مى سوزاند: (حریص علیکم)30 و از نابسامانیها رنج مى برد: (عزیز علیه ما عنتّم)31 على(ع) به همه مصلحان پیام داد: گفتار را با کردار درآمیزند و پیش از آن که به دیگران و براى دیگران بگویند خود عامل به گفته ها و دانسته هاى خویش باشند:

(ایّها النّاس انّى واللّه ما احثکم على طاعة الاّ وقد اسبقتکم الیها ولا انهاکم عن معصیة الاّ واتناهى قبلکم عنها.)32

اى مردم! به خدا شما را به طاعتى برنمى انگیزم جز که خود پیش از شما به گزاردن آن برخیزم. و شما را از معصیتى باز نمى دارم جز آن که خود پیش از شما آن را فرو مى گذارم.

پرداخت مصلحان به خویش پیش از پرداخت به دیگران از اولویتهاى ناهنجارى زداییها و اصلاح گریهاى بنیادین در یک جامعه است. آن که مى خواهد کاستیها و نابسامانیها را از گستره اجتماع بزداید و زمینه رشد و فلاح و صلاح جامعه را فراهم سازد باید در نخستین خیزش و حرکت به خود بنگرد و به تعبیر قرآن: (قد افلح من تزکّى).33

خردمندانه نیست که آدمى که خود در زنجیر آز در بند است و در باتلاق خواسته هاى نفسانى فرورفته درصدد پیرایش عیبها و کاستیها و آفتهاى اجتماع برآید:

(طوبى لمن شغله عیبه عن عیوب النّاس… فکان من نفسه فى شغل والنّاس منه فى راحة.)34

خوشا کسى که پرداختن به عیب خویش وى را از عیب دیگران باز دارد…. سرگرم کار خویش باشد و مردم را از گزند خود آسوده گذارد.

بویژه آنان که در جایگاه امامت و هدایت امت قرار گرفته اند و گفتار و کردارشان زیر ذره بین و نگاه همه سویه مردمان است و مردم از آنان انتظار بیش تر

 

 

( 34 )

و بالاترى دارند. براى اینان مسأله پرداختن به خود و نگاه به گفتار و بویژه کردارشان ضرورت و اهمیت دوچندان دارد. امام على(ع) به همه آنان که مى خواهند از این پایگاه مهم و بنیادین اجتماعى به جامعه و تاریخ و ملت خود خدمت کنند و برآنند که لباس فاخر و در عین حال پرمسؤولیت رهبرى و امامت جامعه را بر دوش افکنند چنین سفارش مى کند:

(من نصب نفسه للنّاس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه ومعلّم نفسه و مؤدّبها احقّ بالأجلال من معلّم النّاس ومؤدّبهم.)35

آن که خود را پیشواى مردم مى سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد و پیش از آن که به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد شایسته تر به تعلیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب آموزد.

در این دستورالعمل علوى به چند نکته مهم درباره در افتادن با ناهنجاریها و سامان دهى و اصلاح گرى اشاره شده است:

 

 

 

( 35 )

الف.اگر کسى توانایى اداره و اصلاح و امامت جامعه را دارد باید خود را به مردم بشناساند و به میدان بیاید تا مردم از پرتوافشانى و خدمتهاى او بهره ببرند.

ب. نخستین گام اصلاح را از خود آغاز کند.

ج.اهل عمل باشد نه اهل شعار. سیرت او گواه بر سخن و گفتار او باشد.

د. پاى بندى به این اصول او را در چشمها عزیز مى گرداند و پشتوانه نفوذ سخن او را در دلها فراهم مى آورد.

از افلاطون پرسیدند: چه کسى شایسته تدبیر و اصلاح جامعه است؟

(قال من کان فى تدبیر نفسه حسن المذهب.)36

آن که در مدیریت کشور وجود خویش روش نیک و خوبى را نشان داده باشد.

افزون بر این یعنى عزیز شدن صالح اصلاح گر در روزگار خویش و در زمان حیات نام نیک او در یادها و خاطره ها و در تاریخ ماندگار خواهد شد و آنچه را انجام داده گامى که برداشته خیر روان مى گردد.

عمل صالح اگر از نیت پاک و صادقانه سرچشمه گرفته باشد قرض الحسنه است و ماندگار نزد خداوند.37 این که مرد روشن ضمیر و بیداردل 38 در کنار مرقد شریف حضرت امام خمینى آیه شریفه زیر را تلاوت مى کند و حرکت و تلاش و خیزش او را قرض الحسنه مى داند و امام را مصداقى از آیه شریفه از همین باب است:

(من ذا الذى یقرض اللّه قرضاً حسناً فیضاعفه له اضعافاً کثیرة واللّه یقبض ویبسط والیه ترجعون.)39

کیست آن که به خدا وام نیکویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ خداست که تنگى و گشایش پدید مى آورد. و به سوى او بازگردانده مى شوید.

 

 

 

( 36 )

این آیه و آیه هاى پس از آن از نقش رهبرى و اصلاح گرى امت موسى(ع) در بنى اسرائیل سخن مى گویند و نشان مى دهند: اگر کسى با نیتى پاک درست و صادقانه و از روى احساس وظیفه به اصلاح جامعه همت گمارد و عرصه دار این میدان شود راهى پررهرو و پربرکت خواهد داشت و خداوند مهر و دوستى او را در دلها جاى خواهد داد و مردم در برابر این عبد صالح فرمانبردار خواهند بود.

روشن است که تمام این بزرگیها و عزتها در گرو این نکته است که مصلح باید صالح باشد:

(قد الزم نفسه العدل فکان اوّل عدله نفى الهوى عن نفسه.)40

آن که خود را به اجراى عدالت پاى بند کرده نخستین گامش در این راه زدودن هوا و هوس از درون خویش است.

در درازاى تاریخ در قرنها و عصرهاى گوناگون انسانهاى بسیارى همّت به اجرا و برپایى عدالت اجتماعى و گسترش آن به تمام زوایاى زندگى گماشته و طرح و برنامه هایى ارائه داده اند… با این حال نتوانسته اند باتلاق اصلى ستم را در زندگى مدیران و مجریان بخشکانند به گونه اى که در نهان و آشکار طرفدار ستمدیده و دشمن ستمکار باشند و نگذارند هیچ حقى از هیچ کسى در هیچ زمانى و در هیچ سرزمینى پایمال شود.

در این بین تنها پیامبران و امامان و پیشوایان دینى راه چاره نشان داده اند و نمونه روشن آن همین کلام مولاست که به آن اشارت کردیم.

آقاى محمدتقى جعفرى نهج البلاغه شناس معاصر مى نویسد:

(بگذارید انسانها ملاک عدالت و ستم را از درون خود دریابند. بگذارید مرز عدالت و ستم را خود مردم در درون خود خط کشى کنند. تعلیم و تربیت انسانها را از تنظیم خودخواهى آنان شروع کنید و بکوشید تا به مردم اثبات کنید که (خودِ) شما

 

 

( 37 )

وابسته به حق مطلق است که تعدى از بایستگى و نبایستگى را به شما تجویز نمى کند. (خود) دیگران (خود) توست و تعدى بر خود دیگران تعدى بر خویشتن است….)41

برابر سازى و سامان دهى خودخواهیهاى درونى عامل زیربنایى براى اصلاح گریهاى بیرونى است:

(من اصلح ما بینه و بین اللّه اصلح اللّه مابینه و بین النّاس.)42

آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد خدا میان او و مردم را به صلاح آرد.

 

خویشتن بان و مالک بر نفس خویش

امام على(ع) اداره و اصلاح جامعه را برکسانى که ضد ارزشها در درون جانشان راه یافته و نتوانسته اند خود را به والایى و کمال معنوى برسانند ناروا مى داند.43

در این باره از این آیه شریفه الهام مى گیرد:

(تلک الدّار الآخرة نجعلها للّذین لایریدون علوّاً فى الأرض و لافساداً والعاقبة للمتقین.)44

سراى آن جهان از آن کسانى است که برترى نمى جویند و راه تبه کارى نمى پویند و پایان کار ویژه پرهیزگاران است.

(وقایه) ریشه واژه (تقوى) به معناى نگهدارى و خویشتن بانى است.45 آن که شخصیت خود را از عوامل فساد و انحراف دور نگه داشته و از فروافتادن در باتلاق هوى و هوس و خودخواهى پرهیز کرده و از هرگونه هرزه گرایى و هوس پرستى دورى گزیده انسانى است باتقوا و خویشتن بان و مالک بر خویش.

مالک بودن بر نفس معنى و مفهومى جز صالح شدن و حفظ شخصیت

 

 

( 38 )

انسانى از گزند هر گونه آفت و آسیب درونى و بیرونى ندارد. کسى که مى خواهد بر جان و مال و ناموس مردم حاکمیت و ولایت داشته باشد و درصدد اصلاح تمام ارکان و شؤون زندگى مردمان است باید نخست مالک بر خود و خویها و ویژگیهاى درونى خویش شده باشد تا شایستگى اداره و اصلاح امور اجتماعى و سیاسى و اقتصادى را داشته باشد:

(و قد علمتم انّه لاینبغى ان یکون الوالى على الفروج و الدّماء و الغنائم و الأحکام و امامة المسلمین البخیل فتکون فى اموالهم نَهْمتُة ولا الجاهل فیضلّهم بجهله ولا الجافى فیقطعهم بجفائه ولا الخائف للدّول فیتّخذ قوما دون قوم ولا المرتشى فى الحکم فیذهب بالحقوق و یقف بها دون المقاطع ولا المعطّل للسّنّة فیهلک الأمّة.)46

همانا دانستید که سزاوار نیست بخیل برناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمانان ولایت یابد و امامت آنان را عهده دار شود تا در مالهاى آنان حریص گردد و نه نادان تا به نادانى خویش مسلمانان را به گمراهى برد و نه ستمکار تا به ستم عطاى آنان راببرد و نه بى عدالتى در تقسیم مال تا به مردمى ببخشد و مردمى را محروم سازد. و نه آن که به خاطر حکم کردن رشوت ستاند تا حقوق را پایمال کند و آن را چنانکه باید نرساند و نه آن که سنّت را ضایع سازد و امت را هلاک دراندازد.

در تمام بخشنامه هاى حکومتى حضرت امیر(ع) این نکته ها به چشم مى خورد.آن حضرت که وارث جامعه اى آسیب زده و دچار انحرافها و بدعتهاى فراوان بود درصدد برآمد که با حرکتى انقلابى دوره بازسازى و سازندگى را آغاز کند. البته در این کار بزرگ همتى سترگ لازم بود که امام آن را دارا بود و

 

 

( 39 )

در یک بیان و سخن اندوهبار چنین فرمود:

(لوقد استوت قدماى من هذه المداحض لغیّرت اشیاء.)47

اگر دو پایم در این لغرشگاهها استوار ماند چیزهایى را دگرگون خواهم کرد.

از این سخن امام برمى آید که بر سر راه اصلاح گریهاى وى بازدارنده هاى فراوان وجود داشته است. فتنه گران و آنان که در فضاى مه آلود نفس مى کشند دوست نمى دارند که انسان والایى مانند على(ع) زمام جامعه را به دست گیرد و اصلاحات علوى را به سامان رساند. از این روى بسیارى از دنیا محوران و مقام خواهان و عاشقان و شیفتگان نام و نان همان اوان کار على را تنها گذاشتند و کارشکنى را آغازیدند.

امام در بخشنامه هایى که براى اصلاح امور جامعه صادر فرموده به اصول و نکته هاى محورى پاى فشرده که در آغاز عهدنامه مالک اشتر چنین بر رشته در آمده اند:

1. سامان دهى اقتصاد و برقرارى توازن مالى در بین گروه هاى جامعه.

2. دفاع اجتماعى و پاسدارى از امنیت و کیان دینى مردم.

3.بِه سامانى کارهاى جارى مردمان.

4. تلاش براى آبادانى جامعه.48

امام پشتوانه اجرایى همه این بندهاى یاد شده را در کارگزاران واصلاح گران خویشتن بان ومالک نفس خویش مى داند; از این روى در آغاز عهدنامه مالک اشتر مى فرماید:

(و اَمَرَه ان یکسر نفسه من الشّهوات ویزعها عند الجمحات فانّ النّفس امارة بالسّوء الاّ ما رحم اللّه.)49

نفس خود را از پیروى آرزوها باز دارد و هنگام سرکشیها به فرمانش آرد که همانا نفس به بدى وا مى دارد جز که خدا رحمت آرد.

 

 

 

( 40 )

در ادامه با یادآورى نکته اى دقیق و دگرگون کننده: (فاملک هواک)50 روح پیام خود را به روح مالک سریان مى دهد.این دستورالعمل ریشه قرآنى دارد.در سوره مائده از زبان حضرت موسى خداوند مى فرماید:

(ربّ انّى لا املک الاّ نفسى واخى.) 51

پروردگارا من مالک خود و برادرم هستم.

امام خمینى در تفسیر این آیه مى گوید:

(بزرگ ترچیزى که انسان اگر آن را داشته باشد کمال بزرک دارد این است که حق را براى حق بخواهد…. اگر حق از دست دشمنش هم اجرا شد این مالکیت را داشته باشد براى نفس خودش که آن حق را تعریف کند و اگر باطل از فرزندش یا دوستانش وجود پیدا کرد این مالکیت را داشته باشد که از او تنفّر داشته باشد و اظهار تنفّر کند… گویندگان ما نویسندگان ما… توجه داشته باشند آیا مالک خودشان هستند؟ مى توانند ادعایى که حضرت موسى پیغمبر بزرگ کرد آنها هم بکنند که: (لا املک الاّ نفسى و اخی…) امّا کسى که به این مقام نرسیده است باید بگوید: (انّى لا املک نفسى و لا اخى)52

آنان که خویشتن خویش را در یَدِ اختیار دارند و لجام آن را در دست خدا باورند. در تمامى خیزشها و حرکتها چه در آن جایى که مى پذیرند چه آن جایى که نمى پذیرند چه آن جایى که به نقد مى پردازند و چه آن جایى که به ستایش مى ایستند در همه و همه خدا را در نظر دارند.

جلوه هاى بندگى در تمام حرکتهاى آنان به خوبى نمایان است و شعارشان که حکایت از روح بلند و بندگى به کمال و تمام آنان مى کند عبارت است از:

(انّ صلوتى ونسکى ومحیاى و مماتى للّه ربّ العالمین.)53

نماز و عبادت و زندگى و مردگى من از آن پروردگار جهانیان است.

 

 

 

( 41 )

اینان همانانى هستند که حضرت على(ع) به مالک مى گوید: مالک بر نفس خویشتن خویش هستند و براى مردم کانون مهر و در جامعه الگوى عدل و انصاف.54

امّا کسانى که این گونه نیستند خود محورند و شعارشان شعار فرعون: (انا ربکم الاعلى) 55 همه را با (من) ارزیابى مى کنند نه با (حق). خود را امیر مطاع مى نامند.56

اصلاح گران واقعى و دگرگونى آفرین در زوایاى گوناگون فرد و جامعه از میان دسته اول برمى خیزند. آنان لذت مالک بودن بر نفس خویش را چشیده و از دست خود طبیعى و منیّت حیوانى رهایى یافته اند; از این روى هیچ دغدغه و دردى جز درد دین و دغدغه ایمانى ندارند. اصلاحات را تا آن جا روا مى دارند که از مرز بندگى و ارزشهاى دینى درنگذرد و اگر حرکت اصلاحى بخواهد از این مرزها بگذرد با تمام وجود در برابر آن مى ایستند.57

امام على(ع) الگوى مصلحان صالحى است که در اوج بندگى از هرچه رنگ و بوى خودخواهى داشت به دور بود:

(انّى لعالم بما یصلحکم و یقیم اودکم ولکنى لا ارى اصلاحکم بأفساد نفسى.)58

 

 

 

( 42 )

من به راههاى اصلاح شما آشنایى دارم و مى دانم راهکار اصلاح شما چیست. و لکن اصلاح شما را با تباه کردن خویش روا نمى دارم.

این سخن ارزش مند امام بایسته است به گونه دقیق در بوته بررسى نهاده شود و در همه زوایاى آن کندوکاو صورت بگیرد.

* آگاه به راههاى اصلاح و آشنایى به کاستیها و کژیها.

* توانایى به سامان آوردن نابسامانیها و به هنجار درآوردن ناهنجاریها.

* استفاده از ابزار مشروع براى گسترش دامنه اصلاحات.

* پاى بندى به ارزشها در اجراى اصلاحات.

* درجه بندى و پیش داشتن سزاوارترینها در ناهنجارزداییهاى اجتماعى.

شناخت راههاى اصلاح جامعه براى مصلحان بایستگى و اهمیت دارد. آن که مى خواهد تشنگان را به آب زلال و گوارا رهنمون گردد باید پیش از آن راههاى ورود و شیوه هاى بهره بردارى از آن آب را بداند. حرکت دادن گروهى تشنه به سوى آبى که نمى داند کجاست و از چه راهى باید رفت تا بدان رسید کارى است که عقل و خرد آن را نمى پسندد. چه بسا سراب و آب نماها مصلحان را به خطا اندازد و به کژراهه کشاند و به جاى فرو نشاندن تشنگى بر تشنگى آنان بیفزاید. از این روست که مولا مى فرماید: (وانّى عالم بما یصلحکم.)

افزون بر این کسى که مى خواهد جامعه را به سمت وسوى بِه سامانى و درافتادن با ناهنجاریها و اصلاح گرى و سازمان دهى نوین و همراه و همگام با زمان و نیازهاى مردمان را به وجود آورد. باید کاستیها کژیها و ناراستیهاى به وجود آمده در جامعه را به درستى شناسایى کند رتبه بندى و اولویت سنجى کند; چه این که شناخت درد نیمى از درمان است تا آلودگیها ناهنجاریها و بیماریها و آسیبهاى اجتماعى درست معلوم نباشند درمان هم به شایستگى انجام نخواهد گرفت.

 

 

 

( 43 )

 

ویژگیهاى مصلحان

مصلح اجتماعى باید از کارشناسان و خبرگان کمک بگیرد که گرفتاریهاى اجتماعى اصلى و فرعى کدام است؟

کدام یک را باید اول اصلاح کرد؟ آیا تنگناهاى معیشتى و اقتصادى مردم را دچار کژراهه روى و دلسردى مى کند و آنان را از ارزشهاى دینى دور مى سازد و در نتیجه چراغ امید و نشاط را در دل آنان مى میراند یا مردم از مسائل سیاسى رنج مى برند و نسبت به سرنوشت اجتماعى خود دچار حیرت و دغدغه اند؟

و یا اساس و بنیاد کژیها و آسیبها از ناحیه فرهنگى است که مردمان را گرفتار فساد و گناه و انحراف ساخته است؟

پیدا کردن ریشه ها و علت هاى اصلى و درجه بندى آنها و سپس اصلاح مناسب بر عهده مصلحان است. امام على(ع) با جمله: (ویقیم اودکم) به این نکته اشاره دارد.

تا کسى (اِوَد) و کژیها را نشناسد نمى تواند آنها را راست کند و سامان ببخشد. از همه مهم تر این نکته است که مصلحان پس از آن که دردها و آسیبها را شناسایى کردند و راههاى اصلاح درمان نوسازى و بِه سازى جامعه را نیز پیدا کردند و بر آن شدند وارد میدان عمل بشوند باید در این مرحله حساس به این نکته که در حقیقت شرط نخستین و گام آغازین اصلاحات است توجه داشته باشند که اصلاح جامعه گرچه کارى است کارستان و خدمتى است شایسته و بزرگ و اساسى و بنیادى لکن به چه قیمتى؟ آیا بر مصلحان رواست بدون هیچ قیدو حدّو مرزى گام در میدان اصلاح امور و ناهنجارزدایى بگذارند و از هر شیوه و ابزارى براى پیشبرد برنامه هاى خود بهره برند؟ یا این که باید گامهاى اصلاحى آنان در چارچوب نظام ارزشى باشد که بیش تر مردم آن را پذیرفته اند؟

امام على(ع) پاسخ مى دهد: (ولکن لا ارى اصلاحکم بأفساد نفسى.)

 

 

 

( 44 )

من اصلاح شما مردمان را به هر قیمتى گرچه به فاسد کردن خودم باشد انجام نخواهم داد.

از این سخن امام این پیام به دست مى آید: کسانى که آهنگ انجام کارى براى مردم مسلمان دارند افزون بر درنظر گرفتن صلاح و مصلحت آنان باید مصلحت نظام را در کنار مردم در کانون توجه خود داشته باشند.

اصلاح گرى مبارزه با ناهنجاریها ونابسامانیها آن گاه ارزش است که فرآیند آن فروپاشى نظام ارزشى اخلاقى سیاسى و اقتصادى و دینى نباشد.اگر بنا شد به بهانه اصلاح گرى و مهار بحرانهاى سیاسى ـ اجتماعى مردم گرفتار بحران معنوى گردند و از چاله به درآیند و به چاه درافتند بایسته است که در شیوه کار و گونه نگرش به مسأله دوباره اندیشى شود و با درنگ و دقت بیش تر کار انجام گیرد.

افزون بر این به این نکته نیز باید توجه ویژه داشت: اصلاح گرى و ناهنجارزدایى به گونه اى نباشد که اصلاح گران را در باتلاق فساد درافکند. یعنى اصلاح گرى سبب شود که اصلاح گران براى پیشبرد امور جامعه به استبداد بگرایند و قانون گریزى و قانون ستیزى و… پیشه سازند.

از این سخن نورانى (و لکن لا ارى اصلاحکم بأفساد نفسى) به نکته دیگرى در روش هدایت تکامل مادى و معنوى و شیوه هاى اصلاحى مى توان پى برد و آن عبارت است از:

براى رسیدن و دستیابى به هدف و حاکم گردانیدن حق هیچ گاه نباید از ابزار و وسائل فاسد کمک گرفت.

در حرکت اصلاحى بنا شده بر معیارهاى اسلامى هدف وسیله را توجیه نمى کند. نمى شود در هدف مسلمان بود و در به کاربردن و استفاده از وسیله به هر دین و مرامى درآمد. مصلحان دینى هم در هدف پاى بند به ارزشهاى دینى اند و هم در گزینش وسائل برابر معیارهاى دینى حرکت مى کنند و شعارشان و تابلوى راه شان این سخن پروردگار است:

 

 

 

( 45 )

 

(ماکنت متّخذ المضلّین عضداً.)59

من آن نیستم که گمراه گران را همکارخود بگیرم.

امام على(ع) در چرایى برکنارکردن معاویه بر این آیه شریفه تمسک جست و حاضر نشد حتى براى مدت کوتاه معاویه را بر کار و بر مسند استاندارى شام بگذارد.60

امام حسین نیز در جواب عبیداللّه حر جعفى که حاضر به کمک امام نشد; ولى اسب و شمشیر خود را به ایشان تقدیم کرد فرمود:

(اذا بخلت علینا بنفسک فلا حاجة لنا فى مالک وما کنت متّخذ المضلّین عضداً.)

تو که در راه ما از نثار جان دریغ مى ورزى ما نیز به مال تو نیازى نداریم زیرا من از گمراهان براى خود نیرو نمى گیرم.

ییا در جنگ صفین یاران به امام پیشنهاد کردند حال که فرات را در اختیار داریم نگذاریم سپاهیان معاویه از آن استفاده کنند تا از پاى درآیند. امام از این کار جلو گرفت و پیام فرستاد:

(خذوا من الماء حاجتکم وارجعوا الى معسکرکم و خلّوا بینهم و بین الماء فانّ اللّه قد نصرکم علیهم بظلمهم وبغیهم.)62

به اندازه نیاز آب برگیرید و به لشکرگاه خود بازگردید و بین شامیان و آب را خالى بگذارید که ما نیازى به این گونه کارها نداریم.

رمز پیروزى شما بر آنان آن بود که آنان مردمى ستم پیشه و سرکش بودند. على(ع) در همه آوردگاههاى زندگى چنین بود. این که نام على(ع) براى همیشه بر تارک جنگ اُحد و خندق خواهد درخشید بدان خاطر است که على(ع) افزون بر آن که قهرمانانه جنگید قهرمانانه نیز اخلاص ورزید و تیغ از پى حق زد:

گفت من تیغ از پى حق مى زنم
بنده حقم نه مأمور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا
فعل من بر دین من باشد گواه
رخت خود را من زره برداشتم
غیر حق را من عدم انگاشتم 63

 

 

 

( 46 )

 

(لا ارى اصلاحکم بافساد نفسى) از على نخواهید که دست به کارهایى زند که او را به فساد گرفتار سازد. مى فرماید:

(أتأمرونى ان اطلب النّصر بالجور….)64

آیا مى خواهید که با ستم به پیروزى دست یابم.

بله مصلح خودساخته را با این معیارها مى توان از مصلح خود ناساخته باز شناخت.مصلحان خودساخته اگر براى پیروزى و رسیدن به هدف مى خواستند از راههاى نادرست و ناروا بهره بگیرند بر آنان آسان بود; امّا دشواریها را به جان خریدند و گرد راههاى آسان نگردیدند.

على(ع) از آن مصلحان خودساخته اى است که با همه دشواریهاى دوران زندگى بویژه دوران حکومت دست و پنجه نرم کرد امّا راههاى آسان آمیخته با گناه و آلودگى را برنگزید:

(واللّه ما معاویة بأدهى منّى ولکنّه یغدر ویفجر ولولا کراهیة الغدر لکنت من ادهى الناس ولکن کلّ غدرة فجرة وکلّ فجرة کفرة.)65

به خدا سوگند! معاویه از من سیاستمدارتر نیست لکن روش او بر پیمان شکنى و گنهکارى استوار است و اگر پیمان شکنى و فریبکارى کارى ناشایسته و ناپسند نبود من در میدان سیاستمدارترین بودم. امّا چه کنم که هرگونه پیمان شکنى گناه است و هر گناهى به گونه اى کفر به شمار مى رود.

 

سخن پایانى

چه کسى مى تواند ادعا کند که اصلاحات اجتماعى را در بستر واقعى و حقیقى اش اجرا مى کند و نام زیبنده مصلح را بر خود مى نهد؟پاسخ این پرسش را باید از زبان مصلح راستین امیرالمؤمنین(ع) دریافت کرد:

(انّما یقیم امراللّه من لا یصانع و لایضارع و لایتّبع المطامع.)66

 

 

 

( 47 )

فرمان خدا را بر ندارد جز کسى که در حق مدارا نکند خود را خوار نسازد و پى طمعها نتازد.

پیش از این از امام على(ع) سخنى آوردیم از راست کردن کژیها تعبیر به (یقیم اودکم) فرموده بود. در این فراز نیز براى اجراى فرمانهاى الهى (به تعبیر ما براى اصلاح جامعه دینى نیز از واژه (یقیم) سود مى جوید و آن را به کارمى برد. معلوم مى شود زمانى فرا مى رسد که فرمانهاى خدا و ارزشهاى دینى در جامعه کم رنگ مى شود و نیاز به این است که از نو بنیاد شود و نوسازى گردد.سخن در این است که چه کسى مى تواند عهده دار چنین کار سترگ و بزرگى شود و به درستى آن را به انجام برساند؟امام على(ع) مى فرماید: آن که مى خواهد عهده دار این کار مهم شود باید سه ویژگى نداشته باشد: مصانعه مضارعه و مطامع.

استاد شهید مطهرى در تفسیر و تبیین این سخن مولا مى نویسد:

(براى مصانعه هنوز نتوانسته ام یک معادل فارسى دقیق پیدا کنم. شاید بشود گفت: سازشکارى یا ملاحظه کارى یا معامله گرى …. ولى مصانعه بیش از اینهاست…. رو در بایستى در اجراى امر خدا داشتن مصانعه است ملاحظه دوست و رفیق و فرزند و خویشان و مرید را در کارها دخالت دادن مصانعه است….اما (مضارعه) یعنى مشابهت. آن کس که مى خواهد جامعه اى را اصلاح کند و تغییر دهد خودش نباید همرنگ همان مردم باشد و همان نقاط ضعف که در مردم هست در خودش وجود داشته باشد. کسى موفق به اصلاح نقاط ضعف مردم مى شود که خود از آنها مبرّا باشد:

وغیـر تقّى یأمـر النـاس بـالتّقى
طبیبٌ یداوى النّاس و هو علیل

… اما (طمع بندگى) على(ع) فرمود: (الطمع رق مؤبّد) 67 طمع بردگى جاوید است…. آن کس که مى خواهد امر خدا را

 

 

( 48 )

به پا دارد باید از این اسارتها رها باشد. حریّت و آزادى معنوى شرط توفیق مصلح دینى است همچنان که یک زبونِ ملاحظه کار توفیق اصلاح خدایى نمى یابد و همچنان که یک گرفتار بیمار موفق به مداواى جامعه خود نمى گردد یک اسیر و بنده مطامع نفسانى نیز موفق نخواهد شد دیگران را از اسارتهاى اجتماعى یا معنوى باز دارد.)68

لباس مصلح بر اندام کسى زیبنده است که در گام نخست خود را از حصار خویهاى اسارت آور و ذلت آفرین بیرون آورده باشد و از زهره و زخارف دنیا و زرق و برق چشم نواز آن گذر کرده و به خدا پیوسته باشد.نفس اصلاحات را همه باور دارند و آن را نیاز و بایسته نظام و جامعه پویا و بانشاط مى دانند سخن بر سر این نکته است که افزون بر پذیرش جریان اصلاحى به نقش مصلحان خودساخته و خداباور نیز باید اهمیت داد و این دغدغه را باید جدّى گرفت که براى ژرفا بخشیدن اصلاحات و قراردادن آن در مسیر ارزشهاى دینى و ملّى به اصلاح طلبان صالح و شایسته نیاز است که درد دین داشته و دلسوز مردم باشد. نوشتار را با کلامى از مولا على(ع) که بر زبان مصلح راستین عاشورا نیز جارى شده است به پایان مى بریم:

(اللّهم انّک تعلم انه لم یکن الّذى کان منّا منافسة فى سلطان ولا التماس شىء من فضول الحطام و لکن لنرُدّ المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فى بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک.)69

خدایا! تو مى دانى آنچه از ما رفت نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیاى ناچیز خواستن زیادت بلکه مى خواستیم نشانه هاى دین را به جایى که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده ات را ایمنى فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد.

 

ى نوشتها:

1. (غررالحکم) آمدى ج204/7 دانشگاه تهران.
 

2. (اصول کافى) کلینى ج162/2 ـ 164 دارالتعارف بیروت.
 

3. سوره (بقره) آیه 44.
 

4. سوره (مائده) آیه 2.
 

5. سوره (صف) آیه 2 و 3.
 

6. (کشکول) شیخ بهایى417/.
 

7. (کشف المحجة لثمرة المهجه) سید بن طاووس ترجمه اسداللّه مبشرى (با عنوان فانوس)168/ نشر فرهنگ اسلامى.
 

8. سوره (ملک) آیه 22.
 

9. سوره (بقره) آیه 204 ـ 207.
 

10. (تحف العقول) بحرانى219/ مؤسسه اعلمى بیروت.
 

11. همان42/.
 

12. (کلمات قصار) امام خمینى 65/ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.
 

13. همان.
 

14. همان.
 

15. (صحیفه نور مجموعه رهنمودهاى امام خمینى ج86/11 وزارت ارشاد اسلامى.
 

16. (حدیث ولایت) مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى ج147/6 سازمان تبلیغات اسلامى.
 

17. مجله (مسجد) شماره7/51.
 

18. سوره (طلاق) آیه2.
 

19. (بحارالأنوار) مجلسى ج110/25.
 

21. (حدیث ولایت) ج26/5.
 

 

 
 

( 50 )
22. (مدرس) ج60/1 بنیاد تاریخ.

23. (فضیلتهاى فراموش شده) جلال رفیع 51 انتشارات اطلاعات.
 

24. مجله (حوزه) شماره 94 ـ 461/95.
 

25. (علما و رژیم رضا شاه)345/ به نقل از مجله (حوزه) شماره 94 ـ 460/95.
 

26. (صحیفه نور) ج369/1; ج3/2.
 

27. سوره (نساء) آیه 58.
 

28. (غرر الحکم) ج388/7.
 

29. همان.
 

30. سوره (توبه) آیه 128.
 

31. همان.
 

32. (نهج البلاغه) صبحى صالح ترجمه شهیدى خطبه175.
 

33. سوره (اعلى) آیه 14.
 

34. (نهج البلاغه) خطبه 176/.
 

35. همان حکمت73.
 

36. (آخرین گفتارها) محمد راجى قمى ج261/2 حیدرى.
 

37. سوره (ابراهیم) آیه 24 ـ 25.
 

38. مجلّه حوزه شماره 96/52.
 

39. سوره (بقره) آیه 245/.
 

40. (نهج البلاغه) خطبه 86.
 

41. (تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى) محمد تقى جعفرى ج72/8 انتشارات اسلامى تهران.
 

42. (نهج البلاغه) حکمت 89.
 

43. همان خطبه3.
 

44. سوره (قصص) آیه 83.
 

45. (مفردات راغب) واژه (وقى).
 

 

 
 

( 51 )
46. (نهج البلاغة) خطبه 131.

47. همان حکمت278.
 

48. همان نامه53.
 

49. همان.
 

50. همان.
 

51. سوره (مائده) آیه 25.
 

52. (صحیفه نور) ج98/14.
 

53. سوره (انعام) آیه 162.
 

54. (نهج البلاغه نامه 53.
 

55. سوره (نازغات) آیه 24.
 

56. (نهج البلاغه) نامه 53.
 

57. مجلّه (مسجد) شماره 7/51 سخنان مقام معظم رهبرى در تاریخ. 79/4/19.
 

58. (نهج البلاغه) خطبه 69.
 

59. سوره (کهف) آیه 51.
 

60. (امالى شیخ طوسى) 87/ مؤسسه بعثت دار الثقافة قم.
 

61. (مقتل الحسین) عبدالرزاق مقرم189/ دارالکتاب الأسلامى.
 

62. (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحدید ج319/3 داراحیاء التراث العربى بیروت.
 

63. (تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى) محمد تقى جعفرى ج745/2.
 

64. (نهج البلاغه خطبه 126.
 

65. همان خطبه 200.
 

66. همان حکمت 107.
 

67. همان حکمت 180.
 

68. (نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخیر) شهید مطهرى104/ ـ 108.
 

69. (نهج البلاغه) ترجمه شهیدى خطبه 129.