حوزه علمیه و شبهات دینى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

در این مقال، سخن از گذشته پربارى است که بزرگان دانش و اندیشه به پیروى از سیره و سنت پیامبر اعظم(ص) و اهل‏بیت(ع) که بزرگان دانش و اندیشه به پیروى از سیره و سنت پیامبر اعظم(ص) و اهل بیت بزرگوار آن حضرت، از پرسشها و شبهه‏ها استقبال مى‏کرده و در فضایى علمى بدانهابه روشنى پاسخ مى‏داده و به روشن‏گرى مى‏پرداخته‏اند.
در دوران معاصر نیز شمارى از عالمان روشن اندیش دین، در این میدان خوش درخشیده‏اند و در برابر جبهه متنوع و متکثرى از مادى‏گرایان و طبیعت‏گرایان، با موضع‏گیریهاى دقیق و سنجیده، طرحى نو درانداخته‏اند.
بى گمان، آگاهى از این مجاهدتهاى علمى و مطالعه دقیق آنها مى‏تواند، براى دانش آموختگان حوزوى، راهگشا باشد و زمینه ورود آنان را به فضاهاى نو و پاسخ‏گویى به پرسشها و شبهه‏هاى جدید و نوپیدا را آماده سازد.

کلیدواژه‌ها


حوزه‏هاى علمیه شیعه در طول تاریخ حیات پربار خویش، به پیروى از سیره و سنت پیامبر(ص) و اهل‏بیت(ع) بزرگوار آن حضرت، همواره از پرسشها، اظهار شبهات و اندیشه‏هاى مخالف براى رسیدن به حق و حقیقت، استقبال مى‏کرده‏اند.

کتابهاى احتجاجات، مناظرات و مانند آنها نشانه‏اى از این فرهنگ روادارى و پاى‏بندى به سنت آزاداندیشى و هماوردى اندیشه‏هاست.

مناظرات امامان معصوم با ارباب ادیان و پیشوایان و پیروان مذاهب گوناگون، آفرینش کتابهایى در نقد و ایراد آثار مخالفان، میراث گرانسنگى را از پیشینه سنت علمى و فکرى شیعیان براى نسلهاى پسین به یادگار گذارده است.

واکنش این بزرگان دانش و اندیشه، نسبت به شبهه پراکنیهاى مخالفان و معاندان، به اندازه‏اى سریع بوده است که فرصت تأثیرگذارى ژرف و گسترده را همواره از ستیزه‏جویان مى‏گرفته است. چابکى در عین صبورى، از ویژگیهاى این مردان علم و عمل در برهه‏هاى مهم و سرنوشت ساز بوده است. به گونه‏اى که اقدامات به موقع ایشان، آستانه تحمل مخالفان را کوتاه و مدعیان را بى‏تاب مى‏ساخته است.

آثار علماى حوزه‏هاى رى و بغداد و حله و قم، نمادهاى جهاد علمى مرزداران حماسه جاوید تشیع، در دورانهاى پر مخاطره هجوم بى‏امان فرقه‏هاى گمراه‏گر است.

این کوششها با هجوم فکرى غرب صنعتى به سرزمین‏هاى اسلامى مضاعف گردیده و مبلغان کیشهاى باخترى، مانند یهودیان و ترسایان را با قدرت به عقب رانده است.

شمارى از این اندیشه ورزان، حتى به جاى ایستادن در حوزه و حفظ سنگر دفاع، با هجرت و هجوم به پایگاه‏هاى تردیدافکنان و شبهه‏پردازان، آنان را با سلاح حکمت و برهان مجاب و یا دفع مى‏کردند که اقدامها، کارها و آثار سید جمال‏الدین اسدآبادى از آن شمار است.

فعال شدن حوزه نجف پس از آخوند خراسانى در عرصه یاد شده و شکل‏گیرى مؤلفه‏اى علمى متشکل از شاگردان وى، این حرکت را بسیار گسترده‏تر و ژرف‏تر ساخت. اینان، نه تنها که عمل پاسخ‏گویى به شبهه‏هاى دینى و مذهبى را وجهه همت خود ساختند، بلکه با ارائه کارهاى ایجابى، زمینه بسیارى از تردیدها، ابهامها و شبهه خیزیها را ناهموار و با دشوارى مواجه ساختند.

در ایران معاصر نیز، شمارى از روحانیان و علماى دینى با بهره‏گیرى از تجربه‏هاى پیشنیان و برخوردارى از شیوه‏هاى تحقیق و تبلیغ جدید در برابر جبهه متنوع و متکثرى از مادّى‏گرایان و طبیعت گرایان و ملحدان و مسلمان نمایان، به موضع‏گیریهاى سنجیده پرداختند و طرحى نو در انداختند.

بى‏تردید این مجاهدات علمى و فرهنگى مى‏تواند سرمایه‏اى بس ارجمند براى طلاب و دانش‏آموختگان حوزه‏هاى علمیه در روزگار ما باشد.

 

فرهنگ پاسخ‏گویى و جدال احسن

طرح شبهه‏ها و پرسشهاى دینى از سوى مردم و روشن‏گرى و ابهام زدایى و پاسخ‏گویى پیامبر(ص) و اهل‏بیت(ع) و صحابه و صالحین با بهره‏گیرى از زبان و ادبیات لطیف، به منظور متقاعد کردن اذهان و افکار و وجدانهاى مخاطبان، به عنوان بخشى از سیرت و سنت ثابت مورد قبول همه فرقه‏هاى اسلامى در آمده است.

قرآن پیامبر(ص) را امر کرده است به دعوت حکیمانه، موعظه نیکو، و جدال احسن:

»ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن».1

قرآن، براى نشان دادن پاى‏بندى رسول خدا به این سنت حسنه، به برخى از مناظرات پیامبر با مشرکان، بت پرستان قریش اشاره کرده است.2 البته گزارشهاى تاریخى و روایى، حکایت از آن دارد که پیامبر(ص) با دوگانه پرستان، دهریان و منکران خدا نیز به موعظه حسنه و مجادله احسن مى‏پرداخته است.3

همین شیوه پسندیده آن حضرت بوده است که دلهاى سخت آنان را در برابر سخن حق خاضع مى‏ساخته است.4

پیامبر و اهل‏بیت آن حضرت، همواره از طرح سؤال، اظهار شبهه و اندیشه‏هاى مخالف استقبال مى‏کرده‏اند و هماوردى اندیشه‏ها را بسترى براى رسیدن به رأى درست به شمار مى‏آورده‏اند.

طرح شبهه‏هایى از سوى زندیقانى مانند ابن ابى العوجاء در باب حدوث عالم، مسأله وجود و توحید، و صفات خداوند، و... نشانه‏اى از تحمل دگراندیشان است.

این شیوه در برخورد با پرسشها و شبهه‏هاى دیگراندیشان همواره از سوى امامان معصوم(ع) پیگیرى مى‏شده است. مجالس مناظرات امام رضا(ع) که به فرمان مأمون عباسى، سامان مى‏یافت نمونه‏هایى از سماحت و سعه صدر این رهبران دینى در برابر اندیشه‏هاى مخالفان است. کتاب عیون اخبارالرضا و الایضاح، سرشار از این گفت‏وگوهاست. این مناظرات آن اندازه تکرار شده است که موضوع کتابها و آثار مستقلى گردیده است. کتاب احتجاج طبرسى، نمونه‏اى از این مجموعه هاست. طبرسى انگیزه خویش را از تألیف چنین کتابى، متروک شدن این سنت در میان مؤمنان معرفى کرده است.5

کتابهاى: آداب البحث، آداب المناظره، ادب الجدل، علم المناظره، احتجاجات، مناظرات و مذاکرات که نزدیک به دویست و پنجاه اثر از این عناوین تاکنون در کتابخانه‏ها موجود بوده و شناسایى شده است،6 نشان از همین واقعیت دارد.

امیر مؤمنان(ع) در کتاب شریف »غررالحکم و درر الکلم» مى‏فرماید:

»اضربوا بعض الرأى ببعض فانّه یتولد منه الصواب»

آرا و اندیشه‏هاى خود را به هم عرضه کنید [و در اطراف آن به پژوهش بپردازید] تا رأى درست و استوار از آن زاییده شود.

در این زمینه شیخ بهایى در کتاب کشکول سخن زیبایى دارد که از زیبایى ادبى ویژه‏اى برخوردار است:

»السؤال انثى و الجواب مذکّر»

پرسش به منزله زن و پاسخ به منزله مرد است

پرسش و پاسخ نکاح میان اندیشه هاست، از برخورد آنها چهره زیباى سخن صحیح متولد مى‏شود.

بنابراین، پاسخ بدون پرسش »تک اندیشى» است و نتیجه علمى به بار نخواهد آورد.

اگر دیده مى‏شود مدتها حوزه و دانشگاه به یک روال و رویه به زندگى خود ادامه مى‏دهند، بر اثر این است که سؤال، نقد، اشکال و شبهه‏اى عرضه نمى‏شود. این جمود و رکود، چه بسا مایه ایستایى اصل دانش گردد.

چند سال پیش یکى از متصدیان امور فرهنگى کشور، با استناد به کتاب »تاریخ الحاد فى الاسلام» اثر عبدالرحمان بدوى، اندیشمند مصرى، که در سال 1945م. انتشار یافته است، گفت:

اگر در دورانهاى پیشین، فرضاً ابن راوندى که معروف است به الملحد بن راوندى، مقاله‏اى مى‏نوشت و در آن مقاله مطلبى را مطرح مى‏کرد، به سرعت در سراسر قلمرو اسلام مقالات متعددى نوشته مى‏شد و به او پاسخ گفته مى‏شد، یعنى آنچنان فضایى در دنیاى اسلام فراهم مى‏شد که مطرح کننده یک نظریه‏اى که الحادى به نظر مى‏رسید، یا ممکن بود به نظر برسد، سخن او در این فضاى پرتلاطمى که پاسخ‏گویى فراوان بود، به جایى چندان نمى‏رسید. »

 

علماى شیعه و پاسخ‏گویى به شبهات

علماى شیعه در حوزه‏هاى علمیه قم، بغداد، حله، نجف، سامرا و دیگر بلاد با سعه صدر با بهره‏گیرى از روشهاى گفت‏وگو و مناظره و پرهیز از تکفیر، به پاسخ به شبهه‏ها دینى مى‏پرداختند. در قرون چهارم و پنجم، مجالس مباحثه و مناظره‏اى که در منازل علمایى چون شیخ مفید و سیدمرتضى تشکیل مى‏شد و همه فرهیختگان و اندیش‏ورزان ملل و نحل مختلف، اعم از شیعه و سنى و پیروان ادیان گوناگون و ملحدان و طبیعت گرایان و مادّى‏گرایان در آن حضور مى‏یافتند، بسیار رونق داشته است. کتاب مجالس شیخ مفید، نمونه‏اى از این مباحثه‏ها و مناظره‏هاست.7

در همان حوزه بغداد علمایى چون نوبختى نیز حضور داشتند که با طرح مباحثى مانند عدم امکان رؤیت خداوند، حدوث عالم، نفى تشبیه و تجسم از پروردگار به شبهات مطروحه زمان خویش پاسخ مى‏گفتند.

سیدمرتضى نیز در قرن پنجم هجرى این سیرت و سنت سلف صالح را ادامه داد. مناظره‏هاى او با دانش پژوهان ادیان و مذاهب مختلف مشهور بود.8 کسانى مانند ابوالعلاى معرى که به دهرى بودن و الحاد مشهور بود و ابواسحاق صابى از پیشوایان صابئان، به شمار مى‏آمد، در مجلس او حاضر مى‏شدند و به طرح شبهه مى‏پرداختند و جواب پرسشهاى خویش را مى‏شنیدند. هر چند که بسیار اتفاق مى‏افتاد که متقاعد نمى‏شدند و در کمال رضایت به بحث خاتمه مى‏دادند. اشعار سید مرتضى و برادرش سید رضى در مدح ابواسحاق صابى و سروده ابوالعلا معرى در مدح سیدمرتضى، حکایت از این فضاى آزاد و این سعه صدر دارد.9

علماى شیعه در این دوران، آنچنان توان‏مند بوده‏اند که از طرح شبهه‏ها هراسى به دل راه نمى‏داده‏اند، چنان که در قرن ششم نیز، هنگامى که یکى از متعصبان اهل سنت شهررى، کتاب »بعض فضائح الرّوافض» را مى‏نویسد و در آن اصول و فروع و اندیشه‏ها و رفتار و کردار شیعیان را به استهزا و ناسزا مى‏گیرد، عبدالجلیل قزوینى رازى، به نمایندگى از علماى شیعه شهر رى، کتاب »نقض» را در نقد و رد آن با نثرى استوار و براهینى روشن مى‏نویسد که تا قرنها مورد استفاده و استناد محققان امامیه بوده است.10

در قرن هفتم، حوزه علمیه حلّه در شبهه زدایى فعّال‏تر از حوزه‏هاى دیگر بود. کتابهاى کشف‏الحق و نهج‏الصدق و منهاج‏الکرامه علامه حلّى، در پاسخ به شبهه‏هایى بوده است که پیروان مذاهب دیگر علیه مذهب امامیه دامن مى‏زده‏اند.

همین موضع فعال بوده است که سلفى‏گرایان متعصّبى چون ابن تیمیّه را به واکنش توهین‏آمیز واداشته تا جایى که ابن المطهر حلّى را به ابن المنجّس ملقب ساخته است! ولى گفته‏اند با این همه تندى و بى انصافى که از ابن تیمیّه نسبت به علامه حلى سرزده، او هیچ گاه مقابله به مثل نکرده و حتى در سفر حج هنگامى که با ابن تیمیّه تلاقى نمود، حضورش را گرامى شمرده و به وى احترام فراوان کرده است.

 

حوزه‏هاى شیعى و نخستین یورش تبشیرى

در عصر صفویه که فعالیتهاى میسونرهاى مسیحى در دنیاى اسلام، بویژه در ایران گسترش و شدت یافته بود، حوزه‏هاى علمیه و روحانیان شیعى نیز در این عرصه فعال‏تر از پیش ظاهر گردیدند و به شبهه انگیزیهاى مبلغان مسیحى، پاسخهاى برهانى و علمى ارائه کردند. یکى از این روحانیان پرآوازه سیداحمد علوى عاملى از علماى برجسته و از فیلسوفان روزگار صفویان است که از نوادگان محقق کرکى و خاله‏زاده، داماد و شاگرد میرداماد بوده است. هنگامى که پادشاه هند، یک نسخه از کتاب »آینه حق نما» را براى شاه عباس فرستاد، شمارى از علماى مذهبى، نسبت به مطالب آن از خود واکنش نشان دادند، از جمله سیداحمد علوى که قلم به دست گرفت و به نقد آن پرداخت.

از او کتابى به نام »مصقل صفا» بر ضد تبلیغات مسیحى‏گرى به یادگار مانده که در سالهاى اخیر احیا گردیده و انتشار یافته است.11 او در همین کتاب یادآورى مى‏نماید که دو کتاب دیگر با عنوانهاى »لوامع ربّانى» در ردّ شبهات نصارا و »صواعق رحمان» در رد مذهب یهودان نگاشته است.

همه نوشته‏هاى علوى عاملى، در دسترس ما نیست تا به روشنى بدانیم که کتاب »لوامع ربّانى» و »صواعق رحمان» او به شیوه یک واکنش ویژه در برابر چه کنش ویژه تبلیغ‏گران استعمارى - مذهبى غرب نگارش یافته است. »لى Lee» ضمن آن که بخشهایى از کتاب »لوامع ربانى» را همراه با ترجمه انگلیسى آن آورده و بر آن ردّ نوشته، بر آن است که »لوامع ربّانى» در پاسخ »آینه حق نما»ى گزاویه نوشته شده است. ولى این سخن چندان درست نمى‏نماید، زیرا علوى عاملى خود در کتاب مصقل صفا، به روشنى مى‏آورد:

»بعد از آن که کتاب »لوامع ربانى» و »صواعق رحمان» را نوشت، از بعضى علماء نصارى که در بلاد هندوستان به سمت حجابت اشتهار دارد تصنیفى موسوم به »آینه حق نما» در اثبات تثلیث که عبارت است از اتحاد بالذات، اقنوم الاب و اقنوم الابن و اقنوم روح القدس... به نظر رسید، در تاریخ عنب [1032] از هجرت [برابر با 1622 میلادى]»12

به هر حال، علوى کتاب مصقل صفا را در رد »آینه حق نما، اثر گزاویه» پرتغالى نوشته است. علوى درباره نامگذارى کتاب خود مى‏نویسد:

»و چون آن آینه [یعنى »آینه حق نما»] به کدورت شبهه و شکوک، غبار آلود بود، لاجرم قیوم واجب الوجود که در اقصاى مراتب تجرد و قصواى درجات تقدس بود در آن نمى‏نمود، بلکه متجزى و قابل تثلیث در آن بود، فلامحاله آن را حاجت به مصقلى افتاد که زنگش راحک و تجلیه و غبارش را محو و تصفیه نماید... بنابراین این رساله موسوم گردید به »مصقل صفا» در تجلیه »آینه حق نما» در رد تثلیث نصارا»13

جالب این که، به گفته واتر فیلد fieldwater، نوشته‏هاى علوى عاملى بر ضد مسیحیان، تا آن‏جا استوار و نیرومند بوده که مسیحیان کارملى carmelites را بر این اندیشه واداشت که آن نوشته‏ها نباید بى پاسخ بماند، از این‏روى، یک نسخه از کتاب علوى عاملى به رم فرستاده شد و چندى پس از آن، یکى از دانشمندان فرقه فرانسیسکن franciscan به نام فیلیپ گواداگنولى philipguadagnoli پاسخى بر کتاب وى نوشت که در سال 1631/1041 در رم پراکنده شد.

این گونه واکنشهاى سرسپردگان به کلیساهاى وابسته به استعمار غرب، نسبت به نوشته‏هاى علوى عاملى، نشان‏گر آن است که رد نامبرده بر مسیحى‏گرى و دفاع وى از اسلام از دیدگاه آنان بسیار ضربه‏هاى سختى بر کیش استعمارگران غرب وارد آورده است.14

در قرن هفدهم میلادى یازدهم هجرى در روزگار پادشاهى سلطان سلیمان صفوى، ظهیرالدین تفرشى، از روحانیان با فضل، هنگامى که با رساله‏اى از پادرى گبرائیل افرنجى، برخورد مى‏کند، کتابى را در رد آن مى‏نویسد و به لغت فارسى برمى‏گرداند، به نام نصرةالحق. کتاب یاد شده داراى چند مجلس است که مناظره‏هاى تفرشى را با ترسایان در بردارد. تفرشى، در این اثر، شرحى از مناظره خویش را که در یک گردهمایى انجام یافته و در خلال سخنانش باورهاى مسیحیان و اصحاب کلیسا را یکسره مردود شناخته، بیان مى‏کند.15

در هنگامه جنگهاى ایران و روس نیز، به موازات حمله نظامى روسیه تزارى انگلیسیها نیز، هجوم فرهنگى خویش را آغاز کردند و میسونرهاى مذهبى را به عنوان پیشقراولان استعمار جدید به سوى ایران اسلامى گسیل داشتند. یکى از این پیشقراولان هجوم فرهنگى هنرى مارتین، نام داشت.

هنگامى که هنرى مارتین، به عنوان یکى از نخستین نمایندگان جنبش به اصطلاح بیدارى مسیحى‏گرى غرب و با سمت کشیش ارتش کمپانى هند شرقى انگلستان در سال 1811/1226 با معرفى و کمک جان ملکم از کارگردانان کمپانى مزبور، که خود پیش از این بارها به ایران آمده و از حمایتهاى دولت انگلیس برخوردار بود، به ایران آمد و در شیراز و تهران، در فرصتهاى گوناگون بحثهایى علیه اسلام و به سود مسیحى‏گرى به راه انداخت و ترجمه‏اى از عهد جدید به شیوه‏اى روان و شیوا ارائه کرد و توسط گوراوز لى، سفیر انگلستان، به فتحعلى شاه تقدیم داشت.

به هر روى، هنرى مارتین با شیوه‏اى گه‏گاه گستاخانه، جدل خویش را با علما آغاز کرد و نبوت پیامبر اسلام و معجزات او را مورد ایراد قرار داد و کتابى با عنوان »میزان‏الحق» در همین زمینه و نوشته‏هاى دیگرى در رد اسلام و دفاع از مسیحیت نگاشت.

در همین سالها، سیلى از رد نویسى علیه مارتین، از سوى پیشوایان مذهبى به راه افتاد که نام برخى از آنان در روضات الجنات خوانسارى، الذریعه آقا بزرگ و نوشته‏هاى ولف آمده است.

علماى بزرگى چون میرزاى قمى، محمدرضا همدانى، سیدمحمدحسین خاتون آبادى، ملااحمد نراقى، ملاعلى نورى و دیگر روحانیان حوزه‏هاى علمیه، نقدهاى علمى گسترده و ژرفى بر ادعاهاى کشیش یادشده نوشتند.16

خاتون آبادى نیز در همین دوران، براى آشنایى دانشوران مسلمان و نقد آگاهانه آنان در برابر تبلیغات مسیحیان، با کسب آشنایى نسبت به زبان عبرى و زبانهاى بیگانه، ترجمه‏اى سلیس و روان از اناجیل چهارگانه را ارائه مى‏کند. و همزمان شمار بسیارى از نقدها، ردیه‏ها از سوى علماى شیعى در برابر تبلیغات مبشران مسیحى، نگاشته و پراکنده مى‏گردد که نام آنها هم اکنون در فهرست نسخه‏هاى خطى کتابخانه‏ها موجود مى‏باشد.

 

جهاد علمى در پایگاه‏هاى شبهه پراکنى

در قرون اخیر، سیدجمال‏الدین اسدآبادى، روحانى اصلاح گرى که در حوزه‏هاى قزوین و بروجرد، تهران و نجف، مراتب علم و کمال را پیمود و آن‏گاه براى تبلیغ آموخته‏هاى خود، شرق و غرب گیتى را در نوردید. در هر سرزمینى که وارد مى‏شد پیش از هر عملى و بیش از هر کارى، به رصد پرسشها و شبهه‏ها مى‏پرداخت و در پاسخ به آنها همت مى‏گماشت. از این روى آثار او سرشار از جدالهاى کلامى و یا پاسخهایى آشکار و یا مقدّرى است به کسانى که از روى قصور و یا تقصیر، شبهه‏ها و برداشتهاى ناروایى را به اسلام نسبت داده‏اند.

در هند، هنگامى که محمد واصل، مدّرس ریاضى مدرسه اعزه (حیدرآباد دکن) در نوزدهم محرم 1298 ه. ق پرسشى درباره نیچریه و تاریخ آن مطرح مى‏کند و به اندیشه‏هاى طبیعت گرایان غربى و اندیشوران مسلمانى که از آنها اثر پذیرفته‏اند اشاره مى‏کند، پاسخى مفصل و مستدل  از سیّدجمال‏الدین، طلب مى‏نماید، سیدجمال‏الدین کتاب نیچریه یا ناتورالیسم را در پاسخ او مى‏نگارد کتابى که به جهت اهمیت آن، شیخ محمد عبده با عنوان »الرد على دهریین» آن را به زبان عربى برگرداند و گویا ترجمه‏هایى از آن به زبانهاى اروپایى نیز صورت پذیرفت.17

استاد مرتضى مطهرى درباره این رساله مى‏گوید:

»سیدجمال‏الدین یک رساله نوشته به نام نیچریه که صدسال پیش، این رساله نوشته شده، واقعاً عالى است، یعنى در آن زمانها، هیچ‏کس را من ندیدم در رد مادّیون به این استحکام رساله بنویسد.

ارنوچرنال، یکى از دانشمندان بزرگ آن وقت هم، که هنوز هم نظریات او در ادیان و تاریخ ادیان معتبر است، چندین مقاله علیه اسلام نوشته بود، سیّد، بعضى مقالات را به زبان فرانسه در رد وى نوشته که در روزنامه‏هاى همان صد سال پیش در فرانسه منتشر شد. »18

سیدجمال‏الدین اسدآبادى، به هنگام اقامت در پاریس، چون خبر کنفرانس ارنست رنان، فیلسوف و شرق شناس نامدار فرانسوى در دانشگاه سوربن را شنید، بى درنگ در صدد پاسخ و نقد آن برآمد.

رنان، در 29 مارس 1883 درباره اسلام و علم سخنرانى خود را عرضه مى‏کند. او در این سخنرانى مطالبى را اظهار مى‏دارد که سه نکته در آن شبهه‏انگیز بود و اسلام و مسلمانان را مورد اتهام قرار مى‏داد.

او، اسلام را از یک سو به جهت دامن زدن به معجزات و خوارق عادات و ایمان تام و تمام به قضا و قدر، مانع از پیشرفت مسلمانان در تحصیل علم و فلسفه معرفى مى‏کرد; و از سوى دیگر، مسلمانان عرب را به سبب نژادى، فاقد استعداد لازم در فراگیرى علوم و تولید دانش مى‏دانست.

وى بر این گمان بود که دانشهایى که در سرزمینهاى اسلامى تولید و گسترش یافته، محصول استعداد و نبوغ دانشمندانى است که توسط مسلمانان اجیر شده‏اند وگرنه، نه اسلام و نه قوم عرب، که اسلام در آن ظهور یافته امکان و توان فهم و زایش دانش را نداشته‏اند.

سیدجمال‏الدین اسدآبادى، در همان روزها به ادعاهاى رنان پاسخهاى روشن و مستدلى ارائه داده که براى رنان سخت شگفت‏انگیز و در وى تأثیرگذار بوده است; از این رو، توسط خود رنان به زبان فرانسه ترجمه و انتشار یافته است.19

شاگردان آخوند خراسانى و نهضت پاسخ‏گویى

حوزه علمیه نجف، بویژه در سده اخیر، در پاسخ به شبهه‏هاى دینى بسیار فعال بوده است. شمارى از شاگردان آخوند در این زمینه از دیگران پرنشاطتر و با مقتضیات زمانه همگام‏تر بوده‏اند.

مؤلف ریحانةالادب درباره علت تألیف کتاب الذریعه، مى‏نویسد:

»علت تألیف »الذریعه» کار جرجى زیدان (درگذشته 1914م) جرجى زیدان، مورخ معروف بود. او - بدون غرض، یا با غرض - در کتاب مشهور خود »تاریخ آداب اللغة العربیه» که تاریخ ادبیات عرب است در 4 جلد، درباره شیعه، سخنى بدین مضمون گفت: »شیعه طایفه‏اى بود کوچک و آثار قابل اعتنایى نداشت و اکنون شیعه‏اى در دنیا وجود ندارد. » این شد که شیخ آقابزرگ و دو همردیف و دوست علمى‏اش، سید حسن صدر (م: 1354ه. ) و شیخ محمدحسین کاشف‏الغطا (م: 1373ه. ق)، هم پیمان شدند تا هر یک در باب معرفى شیعه و فرهنگ غنى تشیع کارى را بر عهده گیرند و سخن این نویسنده جاهل یا مغرض را به دهنش بازپس بکوبند. قرار شد علاّ مه سیدحسن صدر، درباره حرکات علمى شیعه و نشان دادن سهم آنان در تأسیس و تکمیل علوم اسلامى تحقیق کند. ثمره کار او کتاب »تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام» شد. این کتاب به سال 1370ق. در 445 صفحه چاپ شد. شیخ آقابزرگ در چاپ آن نیز دخالت داشت. امّا علاّ مه شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، قرار شد کتاب »تاریخ آداب اللغة العربیه» جرجى زیدان را نقد کند و اشتباهات وى را بازگوید و این کار را کرد و نقدى جامع و علمى بر هر چهار کتاب جرجى زیدان نوشت و مطالب مشتبه را به اصول اصلى آنها بازگردانید و مؤلف را به اشتباهات و خطاهایش - حتى خطاهاى املائى - متوجه کرد. البته پس از آن که به دستور این آیه قرآن:

»و لا تَبخسوا النّاس اشیاءهم»

چیزهاى مردمان را کم بهره مسازید و بهاى کم منهید.

کوشش مؤلف را در کار تألیف کتاب ستود.

نقدنامه کاشف الغطاء براى بار دوم در بئنوس آیرس به چاپ رسید و در محافل علمى آن روز صدا کرد و کشیش انستاس مارى الکرملى، در نقدى که بر همان کتاب »آداب اللغه» جرجى زیدان نوشت، از این تألیف کاشف الغطا استفاده کرد، بدون این‏که مأخذ خود را معرفى کند و نام علامه کاشف الغطا را بر زبان آورد.

اما شیخ آقابزرگ - از میان این سه یار علمى - متعهد شد فهرستى براى تألیفات شیعه بنویسد. »20

البته آثار کاشف الغطا بیش از آثار دو یار همراهش، معطوف به پرسشها و شبهه‏هاى عصر خویش است. در همان زمان در حوزه نجف سیدمحسن امین عاملى کتاب اعیان الشیعه را در پاسخ به پرسشهاى مقدرى نگاشت که توسط پیروان متعصب فرقه‏هاى مذهبى مطرح شده بود.

سید شرف الدین عاملى در همین دوران، کتابهاى المراجعات، النص و الاجتهاد، پاسخ به موسى جارالله و... را در پاسخ به شبهه‏هاى همانند آنها تألیف کرد.

محمدجواد بلاغى نیز، در شبهه زدایى و نقد اندیشه‏هاى پیروان ادیان و مذاهب دیگر، آثار برجسته و دقیقى نگاشت و انتشار داد: الرحلة المدرسیه، مناظره گونه‏اى است به منظور نقد مسیحیت تبشیرى، الهدى الى دین المصطفى، علاوه بر نقد، حاوى دفاعیه‏اى ژرف از قرآن و معارف اسلامى به شمار مى‏آید و در سطح و افقى برتر جاودانه مانده است.

بلاغى، همه شبهه‏هاى زمانه خویش را رصد کرد و در صدد پاسخ‏گویى به آنها برآمد. یورشهاى متعصبانه هواداران یهودیت را به اسلام، با پاسخهاى عالمانه درهم شکست. وهابیان و بهائیان و سایر فرقه‏هاى انحرافى را با متانت به مدد اخلاص و ادب و حکمت و برهان خلع سلاح کرد.21

در همین ایّام، علامه امینى با تألیف کتاب گرانسنگ الغدیر، به شبهه افکنیهاى نویسندگان متعصب پیرو گروه‏ها و فرقه‏هاى مذهبى پاسخ مى‏گوید و از باورها و آموزه‏هاى شیعه با ادبیاتى متین دفاع مى‏کند.

البته نباید سهم میرزاى نائینى را در دفاع از حیثیّت سیاسى شیعه و سیدهبةالدین شهرستانى را از فرهنگبانى و پاسدارى از میراث فکرى امامیه، در این جهاد علمى فراموش کرد. جالب این است که همه این اندیشه‏وران از شاگردان آخوند ملامحمدکاظم خراسانى بوده‏اند.

نکته‏اى که این گروه اخیر را از برخى حامیان مکتب اهل‏بیت ممتاز مى‏کند، بهره‏گیرى از عقلانیت و شیوه علمى در مباحثات دینى و تفکیک شبهه از نوآورى است. آنان به نیکى دریافته‏اند که هر نظر جدیدى، شبهه نیست. اختلاف نظر در چهارچوب موازین علمى امرى طبیعى و مایه رشد و گسترش و تولید علم است. گاهى برخى هر نظر جدیدى را شبهه در دین تلقى مى‏کنند، در حالى که گاهى دیدگاه‏هاى نو، محصول اجتهاد و استنباط اندیشمندان از غَوررَسى در منابع و به منظور پاسخ گویى از شبهه‏هاى معقول است. وگرنه به قول علامه سیدهبةالدین شهرستانى، در مجله العلم، علماى بزرگ حوزه‏هاى علمیه، از دیرباز تاکنون، گاه مسائلى را اظهار و یا انکار مى‏کردند که برخى آنها را مخالف مشهورات و مسلّمات و ضروریات مى‏شناختند; در مَثَل شیخ مفید عالم ذرّ را انکار کرده و این که خداوند ارواح را دو هزار سال پیش از اجسام آفریده، ارواح را بر فرشتگان، یا پیامبران و اوصیاى آنان حمل کرده است. سید مرتضى حضور على و ائمه نزد محتضر را انکار و اخبار مربوط را تأویل کرده که محتضر، آثار ولایت آنان را مشاهده مى‏کند.

شیخ صدوق، سهو و نسیان را بر پیامبر و اوصیاى آن حضرت ممکن دانسته و رجعت را به قیامت تفسیر کرده است.

ملاخلیل قزوینى و سلطان العلماء، وجود جن را بعد از پیامبر(ص) انکار کرده‏اند. خواجه نصیرالدین طوسى مسأله بداء را انکار کرده است.

سیدهبةالدین شهرستانى در این مقال، غرض خود را از ذکر نمونه‏هاى فوق، هشدار باش به کسانى دانسته که با کوچک‏ترین بهانه‏اى، افراد و حتى علما را به خروج از دین یا عدالت متهم مى‏کنند و شخصیت‏هاى بزرگ و مصلحان را بدعت گذار مى‏دانند.

او در پایان، همگان را به سماحت و تأسى به سیره علماى سلف، فرا مى‏خواند که به جاى ایرادگیرى و عیب جویى از گفتار و کردار علماى بزرگ، آنان را در برطرف ساختن شبهات از عقاید بر حق یارى کنند. آیا برطرف کردن شبهه‏ها، بدون غَوررَسى مسائل غامض علمى امکان‏پذیر است؟22

 

شاگردان امام خمینى و شیوه رویارویى با شبهه‏هاى دینى

در دوره معاصر، علماى حوزه‏هاى علمیه شیعه در برابر شبهه پراکنیهاى پیروان مادى و الحادى و ادیان شرقى و غربى و تعصب ورزیهاى مذاهب گوناگون، به صورت فعال موضع‏گیرى کرده و با نگارش ده‏ها کتاب علیه ادعاهاى ماتریالیست‏ها، کمونیستها، داررونیستها، بهائیان، وهابیان، و بویژه کجرویهاى کسروى، شریعت سنگلجى و غیره به روشن‏گرى پرداخته‏اند، که کتاب کشف اسرار نمونه‏اى از آنهاست. البته برشمردن همه آثار انتشار یافته در این زمینه در یک مقاله امکان‏پذیر نیست. تحقیق و تحلیل کوششهاى این برهه از تاریخ خود نیاز به پروژه‏اى عظیم دارد که شاید بالغ بر چندین جلد گردد. ولى براى نمونه به رویکرد دو تن از نخبگان حوزه‏هاى علمیه شیعه در این زمینه اشاره مى‏کنیم که مى‏توانند اسوه‏هایى براى طلاب و دانش پژوهان عصر و نسل حاضر باشند.

سیدمحمد حسین بهشتى و مرتضى مطهرى که در شمار شاگردان برجسته حضرات آیات بروجردى، خمینى و طباطبایى بوده‏اند، بى تردید پر توفیق‏ترین افراد در رصد کردن شبهه‏هاى دینى و ارائه پاسخهاى منطقى به آنها بوده‏اند.

شهید بهشتى یکى از رسالتهاى روحانیون و علماى حوزه‏هاى علمیه را خردورزى، شبهه یابى، و پاسخ گویى به پرسشهاى دینى مى‏داند. او آگاهى از اندیشه‏ها و عقاید دیگران را امرى طبیعى براى همه انسانها مى‏شمارد، چنان که قرآن کریم فرموده است:

»فبشرّ عبادى الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب».23

او معتقد است که: تک تک کلمه‏ها و جمله‏هاى این آیه، ناظر به موضع‏گیرى برجسته زنده اسلام در مسأله برخورد با آراء و عقاید دیگران است. زیرا که خداوند به روشنى دستور مى‏دهد که مؤمنان گفته‏ها را گوش فرا دارند و بهترین آنها را انتخاب کنند. از این رو نتیجه مى‏گیرد اسلام، دین به کار گرفتن خرد و نهراسیدن از طرح اندیشه‏هاى مخالف است. شهید بهشتى مدعى است که همواره خود به این اصل قرآنى پاى‏بند بوده است و به همین جهت براى اثبات مدعایش خاطره‏اى را نقل مى‏کند:

»در چند سال قبل، گویا سال 47 بود، در ژنو یک کنفرانس تشکیل مى‏شود، از عده‏اى از رجال علمى مسیحیت و عده‏اى از رجال علمى اسلام، که پیرامون سه مسأله اساسى بحث و شور کنند. خوب است من هر سه مسأله را براى‏تان، اقلاً، نام‏شان را عرض کنم که بدانید در دنیا چه خبر است.

مسأله اول، آن که ممکن است رفقا کم‏تر از آن خبر داشته باشند، عبارت بود از سندیت وحى و حدود آن.

مسأله دوم موضع‏گیرى وحى در برابر موج الحاد.

مسأله سوم، دین و نظامات فکرى، عقیدتى و علمى (دین در عصر صنعت).

در زمینه هر یک از آن سه مسأله، یکى از این دو گروه مسلمان و مسیحى قرار بود بحث بکند و شوراى جهانى کلیساها که تشکیل دهنده این کنفرانس بود، خواسته بود که بنده هم یکى از این سخنرانیها را به عهده بگیرم. بحثى که من انتخاب کردم پیرامون سندیت وحى بود. این بحث، ارتباط مستقیم داشت با همه شکوک و شبهاتى که پیرامون اصل مسأله نبوت وجود دارد و بعد پیرامون نبوت پیغمبر بزرگوار اسلام(ص). طبعاً چون من در یک محیط غربى باید این بحث را ایراد کنم، ناچار بودم قبل از هر چیز به شبهاتى توجه کنم که در کتابهاى مستشرقین و ارباب کلیسا، که خودشان را منتقدان اسلام مى‏دانستند، نوشته شده بود. بعد از این که استقصا کردم، شبهاتى را که در این نوشته‏ها در اختیار داشتم لازم بود این‏ها را عرضه کنم بر قرآن کریم.

قرآن در برابر این شبهه‏ها چه موضع‏گیرى دارد؟ جمله‏اى را بگویم، شگفت است و براى انسان اعجاب آور! از این جهت اعجاب آور بود که تمام این شبهه‏ها بدون استثنا در عصر خود پیغمبر مطرح شده بود و قرآن هم این شبهه‏ها را ندیده نگرفته، یک یک را نقل کرده و در خود قرآن درباره‏اش نظر داده است. حتى مدرن‏ترین شبهه که در پرتو پیشرفت روانکاوى در همین بیست سال اخیر در اروپا مطرح شده و اتفاقاً در همان موقع در دانشگاه برلین، یک نفر پیرامون این شبهه سخنرانى مبسوطى ایراد کرده بود که براى من فرستاده بودند; همان هم در قرآن مکرر مطرح شده و قرآن هم درباره‏اش موضع‏گیرى کرده. »

شهید بهشتى مى‏گوید:

»با الهام‏گیرى از این موضع‏گیرى قرآن; پیشوایان دینى، دانشمندان و پژوهش‏گران مسلمان نیز در برابر پرسشها، شبهه‏هاى دگراندیشان، همواره »موضع‏گیرى مثبت، فعال و خلّاق» داشته‏اند و موضع‏گیرى منفى، هرگز، نداشته‏اند. یعنى به استقبال شبهات رفته‏اند و از آن نهراسیده‏اند و البته هیچ جا دچار خودباختگى نشده و تسلیم آنها نیز نگردیده‏اند.»24

علامه مرتضى مطهرى نیز خود مى‏گوید:

»این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم به دست گرفته، مقاله یا کتاب نوشته‏ام، تنها چیزى که در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده‏ام، حل مشکلات و پاسخ‏گویى به سؤالاتى است که در زمینه مسائل اسلامى در عصر ما مطرح است. »25

او، طبق گفته خودش، وقتى مى‏بیند که گروهى، در سخنرانیها، در سر کلاس مدارس، در کتابها و مقالات خود، نظر اسلام را درباره حقوق و حدود و وظایف زن به صورت غلطى طرح مى‏کنند و به مصداق »خود مى‏کُشى و خود تعزیه مى‏خوانى» همانها را وسیله تبلیغ علیه اسلام قرار مى‏دهند، در صدد طرح مسأله و پاسخهاى مناسب بر مى‏آید تا بدانند نه تنها نتوان ایرادى بر منطق اسلام گرفت، بلکه منطق مستدل و پولادین اسلام درباره زن و حقوق زن و حدود و وظایف زن، بهترین دلیل بر اصالت و حقانیت و جنبه فوق بشرى آن است.26

شهیدمطهرى به مطالعه کتابهاى مادّى‏گرایان که از طرف حزب توده به زبان فارسى منتشر مى‏شد و یا در مصر به زبان عربى نشر مى‏یافت، مى‏پرداخت. کتابهاى کمونیستهایى چون دکتر تقى ارانى را به دقت و مکرر مى‏خواند. به سال 29 کتاب اصول مقدماتى فلسفه، اثر ژرژ پولیستر، استاد دانشکده کارگرى پاریس را با تأمل مطالعه و براى آن که مطالب در حافظه‏اش بماند، همه را خلاصه نویسى مى‏کند. او براى پاسخ به پرسشها و شبهه‏هاى برخاسته از همین آثار به درس فلسفه علامه طباطبائى حاضر مى‏شود و در تقریر درس استاد مشارکت مى‏نماید و کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را که در سالهاى اخیر نقش تعیین کننده‏اى در ارائه بى پایگى فلسفه مادّى براى ایرانیان داشته است، تدوین مى‏نماید.27

با رشد اندیشه ماتریالیستى در ایران و سرایت آن به گروه‏هاى مسلمان انقلابى، و پیدایش اندیشه التقاطى و تفکرى که شهیدمطهرى آن را ماتریالیسم منافق مى‏نامد، کتاب علل گرایش به مادّى گرى را مى‏نویسد.

مطهرى هنگامى که ضمن مطالعاتش به نکاتى بر مى‏خورد که به نظرش قلب و تحریف مى‏رسد و چنین مى‏یابد که در ایران اسلامى جریاناتى رخ داده است که آنها را به عنوان یک »مقاومت» و عکس‏العمل مخالف روح ایران در برابر اسلام معرفى کنند، از قبیل نهضتهاى شعرى، زبان فارسى، تصوّف و حتى تشیع، همچنان که برخى شخصیتها به عنوان مظهرى از این مقاومت معرفى شده و مى‏شوند، از قبیل حکیم ابوالقاسم فردوسى، حماسه سراى عظیم ایران و فیلسوف بزرگ شیخ شهاب‏الدین سهروردى، معروف به شیخ اشراق، به یادداشت و سخنرانى درباره خدمات متقابل اسلام و ایران مى‏پردازد که در سالهاى اخیر پس از بازنگرى و ویرایش و افزوده‏هاى بسیار با همین نام آنها را منتشر مى‏سازد.28

سایر نوشته‏هاى مطهرى نیز در واقع در پاسخ به پرسشها و دفع شبهات دینى نوشته شده‏اند. کتابهاى: مسأله حجاب، ختم نبوت، امدادهاى غیبى، حتى آن‏چه که درباره زندگى ائمه معصومین نوشته است، حاصل مطالعات، تأملات دراز دامن اوست که پس از یادداشت، در کلاس درس و یا در منبر ایراد شده و سپس به قلم آمده و در قالب مقاله و یا کتاب انتشار یافته‏اند.

 

نتیجه

در جهان کنونى که اندیشه دینى در برابر سهمناک‏ترین یورشها و تردید افکن‏ترین شبهه‏ها قرار گرفته است، حوزه‏هاى علمیه همچنان بر ایفاى نقش و استمرار رسالت تاریخى خویش پایدار مانده‏اند. هنوز هم فرهیختگانى برخوردار از فضل و فضیلت به دیده بانى و مرزبانى از باورهاى دینى مى‏پردازند و غبار ابهام و تردید را از حقایق مى‏زدایند و حتى فراتر از آنها، گروه‏هایى سازمان یافته و برخوردار از حمایتهاى مادى و معنوى حوزه‏ها، به رصد کردن شبهه‏ها و پاسخ‏گویى به آنها از طریق رسانه‏هاى گوناگون، بویژه فضاى مجازى همت مى‏ورزند.

اما همه اینها در برابر گسترده پرسشها و چالشهاى بزرگ فکرى کنونى ناچیز و ناکافى به نظر مى‏رسد. بخصوص آن که پاسخ‏گویى و شبهه‏زدایى، توان و امکان ویژه‏اى را مى‏طلبد که شناخت درست، سعه صدر، اخلاق نقد، وارستگى از تعصبات، آگاهى از روشهاى علمى، عقلانیت و منطق برهانى از بایسته‏هاى آن مى‏باشد، یعنى مواردى که تنها در اندکى از فعالیتها و خروجیهاى این عرصه مى‏توان مشاهده کرد. از این رو، این میدان نیازمند اندیشه‏هاى بلند، گامهاى استوار، همت‏هاى والا و تلاشهاى بیش‏ترى است.

پى‏نوشتها:

1. سوره نحل آیه 125.

2. سوره فرقان آیه 7، اسراء آیه 95-90، زخرف آیه 31.

3. سوره بقره، آیه 16-8 و 115.

4. سیره ابن هشام، ج2/ 175.

5. احتجاج، طبرسى، مقدمه مؤلف.

6. بخشى از این رساله‏ها در مجموعه مقالات »سنت گفت‏وگو و مناظره با ادیان و مذاهب» توسط آقاى ناصر باقرى بیدهندى معرفى شده است، انجمن ادیان و مذاهب حوزه علمیه قم، 1384 ش.

7. کتاب یاد شده توسط شاگردش، سید مرتضى علم الهدى جمع آورى شده و آقا جمال خوانسارى آن را در آستانه قرن دوازدهم به فارسى برگردانده است.

8. شکل‏گیرى و تحول حوزه‏هاى شیعه، سیدمحمدعلى حسینى‏زاده، مؤسسه فرهنگى دین پژوهى بشرا، قم، 1389ش.

9. دیوان سیدرضى ج381/1; دیوان سیدمرتضى، ج83/3.

10. کتاب النقض، عبدالجلیل قزوینى رازى، تصحیح میرجلال‏الدین محدیث ارموى، انتشارات انجمن آثار ملى تهران، 1358ش.

11. مصقل صفا، میرسیداحمد علوى عاملى، تصحیح حامد ناجى اصفهانى، قم 1373ش.

12. همان، مقدمه مؤلف/6.

13. همان، مقدمه مؤلف/6.

14. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد، مقاله پیوند تاریخى کیش مسیح با استعمار غرب و نخستین ستیزهاى فکرى اندیشه گران ایران، عبدالهادى حائرى، ش اول و دوم مسلسل 77 و 76، بهار و تابستان 66ه. ش.

15. پیوند تاریخى کیش مسیح با استعمار غرب، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى مشهد، مقاله پیوند تاریخى کیش مسیح با استعمار غرب، عبدالهادى حائرى/282.

16. نخستین رویارویى‏هاى اندیشه گران ایران، عبدالهادى حائرى، انتشارات امیر کبیر، تهران 1367ش.

17. این رساله به فارسى با ویژگیهاى ذیل نشر یافته: نیجریه یا ناتورالیسم، سید جمال‏الدین اسدآبادى، مؤسسه دارالکتاب، قم، 1359.

18. تفسیر سوره تکویر، مرتضى مطهرى، نوار سخنرانى.

19. اسلام و علم، سیدجمال‏الدین اسدآبادى، تحقیق محمدحمید الله حیدر آبادى، ترجمه سیدهادى خسروشاهى/76-39، سعدى، تبریز، 1348ش. ص39-76.

20. شیخ آقابزرگ تهرانى، محمدرضا حکیمى/24-23، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.

21. براى آگاهى از کوششهاى علامه بلاغى در پاسخ به شبهات و نقد اشتباهات دگراندیشان ر. ک: مجموعه مقالات کنگره علامه بلاغى و نیز بنگرید به: موسوعة علامة البلاغى، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، قم، 1386ش.

22. مجله کتاب شیعه، برگ‏هایى از مجله »العلم» سید جواد ورعى، سال اول شماره اول، بهار و تابستان 1389، ص 241.

23. سوره زمر، آیه 18.

24. جاودانه تاریخ، ج 4، گفتارها، ج2، سازمان انتشارات روزنامه جمهورى اسلامى تهران 1380.

25. عدل الهى، مقدمه.

26. همان.

27. علل گرایش به مادى‏گرى، مقدمه (ماتریالیسم در ایران).

28. خدمات متقابل اسلام و ایران، مقدمه.