نقش عالمان شیعه در خرافه‏زدایى در تاریخ معاصر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

خرافات دینى، نه تنها دین را از کارآیى، تعالى آفرینى باز مى‏دارند که جامعه دینى را دچار آسیبهاى فراوان مى‏کنند و سد راه تکامل و شکوفایى آن مى‏شوند.
 در این مقال، مفهوم و معناى خرافه و قلمرو آن، نقش ویران‏گر خرافه‏ها، در دین و جامعه دینى و پیامدهاى آنها: خلوص‏زدایى، غلو، اباحى‏گرى، تحریف دین، گسترش سحر و جادو، به بوته بررسى نهاده مى‏شود و نقش‏آفرینى علما در رویارویى با خرافه‏ها و این پیامدها ناکارآمد سازدین، به روشنى بیان مى‏شود و آن‏گاه از ابزار و شیوه‏هاى عالمان آگاه در مبارزه با خرافه‏هاى دینى سخن به میان مى‏آید، از جمله: شناسایى انگیزه‏ها، زمینه‏هاى رویش خرافه، بازاندیشى و نوفهمى بر پایه اعتماد و اعتبار به خرد آدمى و... .

کلیدواژه‌ها


 آدمى، از دیرباز، هماره در پى این بوده که عیبها، کمبودها و آسیبهاى حیات اجتماعى و فردى خویش را به گونه‏اى بزداید. براى دستیابى به این مهم، به تولید، گزینش و کاربرد روشهاى گوناگون دست یازیده است. این پویش و کوشش همچنان ادامه دارد.
 زندگى آدمى، از راهها و عوامل بس گوناگون به بیماریها و آفات مبتلا شده و آسیب‏پذیر مى‏گردد، که چه بسیار درمان پاره‏اى از آنها پرهزینه، دشوار و گاهى نیز ناممکن مى‏گردد. پاره‏اى از این عوامل بیمارى‏زا تنها به سیستم نورولوژیک، فیزیولوژیک و آناتومیک انسان آسیب نمى‏رساند، بلکه روان و روح آدمى را مورد حمله‏هاى کشنده و ویران‏گر قرار مى‏دهد. که برآیندهاى منفى اخلاقى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى آن خطرآفرین و سنگین و راه درمانش بسى طولانى، پرمانع و نفس‏گیر است. از این رو، در تفکر و فرهنگ اسلامى، سلامت جسم و روح با هم خواسته شده است، چنانکه على(ع) در فرازى از سخنان و درخواستهایش از خداوند مى‏خواهد:
 »ونسأله المعافاة فى الادیان کما نسأله المعافاة فى الابدان. «1
 گفته شد که شخصیت و حیات آدمى (اجتماعى و فردى، مادى و معنوى) با روشها، ابزار و عوامل و از منابع گوناگون آسیب‏پذیر مى‏گردد که از شمار مهم‏ترین آن عوامل و منابع، همانا دین است؛ چرا و چگونه؟ زیرا دین و بویژه اسلام، نقش و سهم تعیین‏کننده و پردامنه‏اى در زندگى انسانها داشته و دارد. و شاید گزاف نباشد که گفته شود کم‏تر عاملى به این عامل در شؤونات زندگى ما انسانها اثرگذار بوده باشد. به جهت این‏که دین اسلام، کم و بیش تمامى لایه‏هاى زندگى را در پرتو خود دارد. به طور طبیعى، توانایى و سلامت آن به قدرت‏مندى، صحت و سلامت جامعه و فرد انسانى مى‏انجامد و بیمارى و ناتوانى آن، به بیمارى و ضعف آنها مى‏انجامد. از سوى دیگر این عامل مهم، چون دیگر واقعیتها و عوامل، گرفتار کژیها و کاستیهاى گوناگون مى‏گردد که یکى از خطرسازترین آنها همانا بیمارى خطرناک خرافات است.
 خرافات دینى، نه تنها نفس دین را نابود مى‏سازد و آن را از کارویژه‏هاى اصلى و سازنده‏اش باز مى‏دارد، بلکه بیش‏تر از همه جامعه انسانى و دینى را از تعالى، شکوفایى، تکامل و استقلال دور و بیگانه نگه مى‏دارد. و این‏جاست که کارکرد دین از »یهدى به کثیرا« به »یضل به کثیرا« دگر مى‏شود. بنابراین، مهم‏ترین رسالت، حفظ و پالایش دین از خرافات است، تا این پیام و خواست:
 »یَهدى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبعَ رِضوانَهُ سُبُل السَّلامِ ویُخرجُهُم منَ الظُّلُماتِ الى النّور بإذنِهِ ویَهدیهِم إلى صراطٍ مستقیم. «2
 به حقیقت بپیوندد و نهادینه گردد و این دو از وظایف سنگین عالمان دین است. دانشمندان و عالما روشن، هوشیار و دین‏مدار، در طول تاریخ، براى این منظور زحمات فراوانى کشیده‏اند. در این مقاله سیماى آنان به تصویر درمى آید. و براى این مهم، ساختار این جُستار را محورهاى زیر مى‏سازند:
 خرافه دینى، معنى و مفهوم.
 دامنه و قلمرو خرافات دینى.
 پیامدها و خطرهاى خرافه‏هاى دینى.
 ابزار و شیوه‏هاى خرافه‏زدایى دینى.
 
 خرافه دینى
 معنى و مفهوم: براى این‏که تعریف و تصویر روشن‏تر از خرافه دینى به دست آورده و ارائه نماییم، ناگزیریم تا مفهوم و معناى خرافه را نیک بدانیم. خرافه (Superstion) چون دیگر مفاهیم نزدیک آن، مانند افسانه، اسطوره، جادو و سحر، توهم و... تصاویر گوناگونى برتابیده است.
 خرافه در لغت به معناى زوال خرد و یا کلام و سخن دروغ و ناصوابى است که به صورت نمکین و خنده‏دار درآمده است و اداء مى‏گردد. در تاج‏العروس از جوهرى چنین آمده است: »وهى حدیث مستملح کذب«3
 و نیز »الخرافه: سخن و داستان دروغ و خنده‏دار«4 در فرهنگ معاصر فارسى خرافه این‏گونه معنى شده است:
 »اسم عمل یا اعتقاد ناشى از نادانى، ترس از ناشناخته‏ها، ایمان به جادو و بخت، یا درک نادرست از علت و معلول‏ها. «5 
 و در اصطلاح نیز در معانى گوناگونى آمده است: 
 در فرهنگ فلسفى آمده است: 
 »اول اعتقاد به این‏که بعضى از افعال یا الفاظ یا اعداد یا مدرکاتِ حسى، موجب سعادت یا شفات مى‏شود. دوم اطلاق این لفظ به هر اعتقاد باطل یا ضعیف. سوم اطلاق آن به هر اصل یا روشى که بدون حساب و ملاک معین در آن مبالغه شود. «6 
 شمارى دیگر اعتقاد به این‏که ذهن آفریننده و تدبیرگر عالم ماده است و یا بر جهان هستى تصادف و خیال فرمان مى‏راند را خرافه دانسته‏اند. 7 
 علامه طباطبایى سخن و اعتقاد بدون دلیل و غیرمستند به علت را خرافه مى‏داند. ایشان، پاره‏اى اقوال و احتمالهایى را که مفسرین در معناى »الیوم احل لکم الطیبات... « داده‏اند، خرافه‏گویى مى‏داند و مى‏نویسد: 
 »این وجوه و وجوه دیگر مثل اینها، احتمالاتى است که مفسرین داده‏اند که یا خرافه‏گویى و بى‏دلیل سخن گفتن است... «8 
 با این اجمال از معناى خرافه، معناى خرافه دینى را بازمى شناسیم. البته معناى خرافه دینى در ضمن بازنمایى موارد و مصادیق عینى آن بهتر روشن و شناخته مى‏شود. لکن جهت تسهیل، باتوجه به تعریفهاى یادشده، مى‏توان خرافه دینى را این‏گونه بازشناسى نمود: 
 خرافه دینى؛ رفتار، گفتار، اعتقاد، معارف و احکام، ایمان و تجربه دینى بدون دلیل و علت، برهنه از حقیقت و واقعیت، معارض و منافى با خرد سلیم بشرى، اثبات‏ناپذیر و غیرمستند و متعارض با مبانى و اصول قوانین دینى و ناسازگار با مقاصد و گوهر دین. 
 گونه‏شناسى مبارزه و مقابله عالمان و اندیشمندان دینى با خرافات دینى (که پس از این بازگو و تحلیل مى‏گردد) این تصویر و تعریف از خرافه دینى را تأیید مى‏کند. و نکته درخور توجه این‏که عالمان دینى (آنان که چنین مسؤولیت خطیر را انجام داده و مى‏دهند) بیش از آن‏که به تعریف مفهومى خرافه دینى بپردازند، به مبارزه و مقابله علمى با صورت بیرونى آن پرداخته‏اند و در روانه مبارزه، تصویر عینى‏تر از آن عرضه داشته‏اند. 
 
 دامنه و قلمرو خرافه‏هاى دینى 
 از تعریف یاد شده مى‏توان دامنه و لایه‏هاى دین و صورتهاى دیندارى را که گرفتار به آفت خرافات مى‏گردند، شناسایى نمود. البته شدت و ضعف در آنها کاملاً طبیعى و روشن است و علت‏اش نیز برمى‏گردد به تفاوت گنجایى هر لایه نسبت به پذیرش آسیب و آفت خرافات. قلمرو و دامنه خرافه و یا خرافات دینى را در گام اولیه، این‏گونه مى‏توان توزیع نمود: 
 1. دین (روایات، سنت و سیره) در ساحتهاى: 
 - اعتقادى؛ 
 - شعائر، مناسک و اعمال دینى؛ 
 - احکام و قوانین دینى؛ 
 - معارف دینى؛ 
 - ایمان و تجربه دینى. 
 2. معرفت و فهم دینى دائره‏اى بس گسترده دارد و شامل فهم تمامى ساحتهاى نامبرده و افزون بر آن تمامى تجربه‏هاى تاریخى اسلام مى‏شود. 
 نمونه‏هاى فراوانى از خرافات در ساحتها یاد شده وجود دارد. در این‏جا به یادکرد اندکى از آنها، که عالمان راستین و روشن‏بین اسلام به آنها پاسخ گفته‏اند، مى‏پردازیم: 
 یکى از خرافات اعتقادى که از سوى موسى جاراللّه ترکستانى، نشر یافته است این که امت مقام عصمت و تمامى مقامات پیامبر(ص) را داراست: 
 »کل ما انعم اللّه به على نبیه من بعده من فضل ونعمة وکل ما نزل من عرش اللّه الى نبیه فکله بعده لامته والامة شریکه نبیها فى حیاته ثم ورثته بعد مماته وکل فضل ونعمة ذکرها القرآن لنبیه فقد ذکرها لامته... الامة فى عقیدتى معصومة بعصمة نبیها... «. 9 
 خرافه دیگرى که بر قلم او جارى شده مربوط به حوزه فقه و احکام است که در رویارویى با مکتب تشیع و مکتب اهل‏بیت است: او ازدواج موقت را زنا دانسته و فهم نادرست خویش را از آیه، گواه آورده است. مدعى است که به نظر فقهى شیعه نکاح، داد و ستد و خوردن و آشامیدن، در صورتى حلال است که امام معصوم آنها را مباح و روا اعلام کند: 
 »فجعل المتعة زنا بل أقبح من الزنا فاستحق حد القاذف. فقال فى ص 134 المتعه بالحره سماها القرآن البغاء (ولا تکرهوا فتیاتکم على البغاء)... ثم رتب علیه (کل ما لنا فهو حل موسع لشیعتنا) أن کل الاموال للامام فلایحل لاحد لانکاح ولاتجارة ولا طعام الا باباحه من الامام... «. 10 
 علامه سیدمحسن امین از این خرافه‏ها پاسخ داده که در ادامه خواهد آمد. 
 علامه محمدتقى جعفرى یکى از خرافه‏هایى را که در حوزه معارف و فهم دینى اتفاق افتاده است، این‏گونه بیان مى‏کند: 
 »بعضى از اهل کتاب گفته‏اند مقصود از شجره منهیه که نمى‏بایست آدم از آن تناول کند، درخت خیر و شر و یا درخت معرفت بوده است. این گونه افسانه‏ها ساخته شده افکار بى‏خیال و بى‏اعتنا به خیر و شر و معرفت مى‏باشد که با نظر به فلسفه خلقت بنى آدم که عبارت از معرفت بوده است: »ما خلقت الانس والجن الاّ لیعبدون« پوچ و خرافات است. اسلام با نظر به قرآن و سنت معتبر، آن درخت را گندم معرفى کرده است. «11 
 سیدعبدالحسین شرف‏الدین به پاره‏اى از خرافه‏هایى که در احادیث راه یافته و چهره‏هاى علمى در کتابهاى معتبر دینى آنها را بازتابانیده‏اند، بازگو مى‏کند. مثل خرافه تبدیل شدن بنى‏اسرائیل به موش، سخن گفتن گاو و گرگ به زبان عربى مبین، درگیرى موسى(ع) با ملک الموت و درآورده شدن چشم او به دست موسى، فرار سنگ با لباس موسى(ع) و... که عقل، علم، واقعیات تجربى - تاریخى، هیچ‏کدام آنها را تأیید نکرده و نمى‏پذیرد و وقوع آنها در سنت تکوینى الهى محال است: 
 »الخامس اخرج الشیخان عن ابى هریره مرفوعاً قال: فقدت امة من بنى اسرائیل لایدرى مافعلت وانى لا أراها الا الفأر اذا وضع لها ألبان الابل لم تشرب واذا وضع لها ألبان الشاة شربت... وکفرار الحجر بثیاب موسى وکضربه ملک الموت حتى فقأ عینه وککلام الذئب والبقره بلسان عربى مبین یفضحان عن عقل وعلم وحکمه والان یحدثنا بأن أمة من بنى اسرائیل مسخت فأرا... ولو أن هذه الخرافات لاتعود على الاسلام بوصمه لقلدنا الشیخین حبلهما... «. 12 
 از دیگر خرافات که عالمان شیعه نیز آن را رد نموده و پاسخ داده‏اند، این تهمت و باور نادرست است که مجازات و آتش دوزخ بر شیعه حرام است، مگر اندکى از آنان و هرکه محبت على(ع) در دل داشته باشد ولو هرقدر مرتکب سیئات و خطاء نیز گردد، نجات یافته است، و آن‏که بغض على(ع) دارد، هر قدر نیکویى، عبادت و اطاعت نیز نماید، هلاک گردد: 
 »قال احمد امین فى کتابه الشهیر فجر الاسلام... یقول: الشیعه تقول: »ان النار محرمه على الشیعى الا قلیلا«... وما أدرى (کاشف الغطاء) فى اى کتاب من کتب الشیعة وجد هذا... ان اللّه سبحانه خلق الجنة لمن اطاعه ولو کان عبداً حبشیاً وخلق النار لمن عصاه ولو کان سیداً قریشیاً ویرون عن ائمتهم(ع) من امثال ذلک مایفوت حد الاحصاء«. 13 
 خرافه‏هایى که در احادیث اهل سنت آمده و از طریق آنها به مجامع روایى شیعه راه یافته بسیار است، از جمله در داستان حضرت یوسف(ع) نمونه‏هاى فراوانى از آنها دیده مى‏شد. 
 دانشمند محقق، مرحوم صالحى نجف آبادى از آنها پرده برداشته و پاسخ گفته است و در واقع همه را احادیث دروغین و جعلى مى‏داند که به دلایل سیاسى، اعتقادى و قومیت... وارد اسلام نموده‏اند. مانند محاکمه نمودن گرگ از سوى یعقوب نبى و سخن گفتن و استدلال آوردن گرگ بر بى‏گناهى خویش، زناى یوسف با زلیخا، خروج شهوت و نیز نور نبوت از سرانگشتان یوسف، تمثال یعقوب و پدیدار شدن مکرر دست در میان یوسف و زلیخا هنگامى که قصد مقاربت داشت، تکبر و نخوت یوسف نسبت به پدرش، تکلم و آگاهى شاه مصر به بیش از هفتاد زبان دنیا و... که همه را بازگو کرده و پاسخ داده است: 
 »در تفسیر الدر المنثور جلد 4، ص 10 از امالى محمد بن ابراهیم جرجانى افسانه عجیبى از ربیعه نقل مى‏کند، مى‏گوید: وقتى که به یعقوب گفته شد: یوسف را گرگ خورده است، گرگ را احضار کرد و به وى گفت نور چشم مرا خوردى؟ گرگ گفت من نخوردم. گفت پس از کجا مى‏آیى و به کجا مى‏روى؟ گفت از مصر آمده‏ام و به سرزمین گرگان مى‏روم. 
 گفت: در گرگان چه کار دارى؟ 
 گفت: من از پیامبران پیش از تو شنیده‏ام که هرکس به دیدن خویشان و نزدیکان برود خداوند بر هر قدمى هزار حسنه براى او مى‏نویسد و هزار گناه از او مى‏بخشد و هزار درجه براى او بالا مى‏برد. 
 پس یعقوب به فرزندان گفت: این حدیث را بنویسید ولى گرگ حاضر نشد حدیث را به فرزندان یعقوب نقل کند. 
 یعقوب گفت چرا حدیث را براى آنان نقل نمى‏کنى؟ 
 گفت چون آنان گنهکار هستند... 
 در تفسیر الدر المنثور جلد 13 از 8 مأخذ از ابن عباس نقل مى‏کند: هنگامى که بانو خود را آماده کرد یوسف خواست از او کام بگیرد و میان دو پاى بانو نشست و شروع به باز کردن بند شلوار خود کرد، آن‏گاه از آسمان ندایى آمد که اى فرزند یعقوب مثل پرنده‏اى نباش که پرهاى او کنده مى‏شود و بى‏پر مى‏ماند. یوسف از این ندا پند نگرفت. آن‏گاه جبرئیل را به شکل یعقوب دید که انگشت به دندان مى‏گزد. از این منظره ترسید، پس شهوت او از سرانگشتانش خارج گشت... 
 و بحار طبع جدید جلد 12 ص 225 این داستان را که یوسف هنگامى که قصد گناه کرد تمثال یعقوب را دید که انگشت به دندان مى‏گزد، از على بن ابراهیم نقل کرده است. 
 تفسیر عیاشى طبع جدید جلد 2 ص 173 و 174 همین داستان را با کمى اختلاف نقل کرد و نسبت به امام جعفر صادق(ع) داده است... . 
 منبه نقل مى‏کند که پادشاه مصر هفتاد زبان مى‏دانست و به هریک از آن زبانها با یوسف سخن مى‏گفت، یوسف با همان زبان جواب شاه را مى‏داد... . 
 در آن حدیث مى‏گوید: هنگامى که یعقوب به سوى مصر آمد یوسف به استقبال وى آمد، آن‏گاه که یوسف پدر خویش را دید خواست به احترام پدر پیاده شود، ولى جلال ریاست و فرمانروایى خود را که دید پیاده نشد، پس آن‏گاه که یعقوب سلام کرد جبرئیل بر وى نازل شد و گفت: خدا مى‏گوید: ریاست تو مانع آن شد که به احترام بنده شایسته من پیاده شوى و دست خود را باز کن. یوسف دستش را باز کرد پس از میان انگشتانش نورى خارج شد. یوسف از جبرئیل پرسید: این نور چیست؟ گفت: از صلب تو پیامبرى به وجود نخواهد آمد و این مجازات توست که به احترام یعقوب پیاده نشدى. «14 
 در این داستان طیفى از خرافه‏هاى اعتقادى، فقهى، شخصیتى، معرفت‏شناختى بازتاب یافته است. 
 علامه سیدمرتضى عسکرى نیز دامنه خرافات دینى را گسترده مى‏بیند که شامل دین و معرفت و فهم دینى، هر دو مى‏گردد. ایشان در بخش سنت، سیره و تاریخ، که آبستن خرافه‏هاى گوناگون بوده است، تمرکز کرده است. یعنى احادیث و سیره‏هاى دروغین فراوانى در ساختار دین گنجانده شده است که حاوى مسائل خرافى در ساحتها مختلف دین و دیندارى، رویدادها و اشخاص، حتى جایگاه و مقام انبیاى الهى و خلفاست، به طورى که در آنها مقام و شخصیت رسول اللّه از خلیفه اول و دوم، از زید و از ورقه بن نوفل نصرانى پایین‏تر قرار داده مى‏شود و نیز این‏که ایشان از لعب و لهو معصوم نبوده و دیگران را لعن و سب و فحش مى‏دهد در حالى که استحقاق هیچ عقوبتى را ندارند. و در تاریخ اسلام رویدادها و اشخاص و مقاماتى دروغین را جعل مى‏نمایند که هیچ واقعیتى ندارند و ده‏ها گونه از خرافات دینى دیگر، که ایشان همه را مستند و مدلل و مشروح پاسخ مى‏دهد. 15 
 امام خمینى، از شخصیتهاى بزرگ قرن حاضر، با آن‏که توجه به تمام ابعاد دین و دیندارى از جهت امکان گرفتار شدن به خرافات داشت؛ لیکن بیش‏تر نگاه‏ها را معطوف به خرافه‏هاى دینى در ساحتهاى اجتماعى، سیاسى، حقوقى - فقهى، انسان‏شناسى و دین‏شناسى نمود و ظاهرگرایى و فهم نادرست از دین را عامل اساسى خرافات دینى برشمرد. ایشان در مورد فهم نادرست و خرافاتى از برخى احکام، شعائر و مقاصد دینى مى‏گوید: 
 »مسلم حج بى‏تحرک و قیام، حج بى‏براءت، حج بى‏وحدت و حجى که از آن هدم کفر و شرک برنیاید، حج نیست. خلاصه همه مسلمانان باید در تجدید حیات حج و قرآن کریم و بازگرداندن این دو به صحنه‏هاى زندگى‏شان کوشش کنند و محققان متعهد اسلام با ارائه تفسیرهاى صحیح و واقعى از فلسفه حج، همه بافته‏ها و تافته‏هاى خرافاتى علماى دربارى را به دریا بریزند... ما همه دیدیم قرآنى که محمدرضا خان پهلوى طبع کرد و عده‏اى را اغفال کرد و بعضى آخوندهاى بى‏خبر از مقاصد اسلامى هم مداح او بودند و مى‏بینیم ملک فهد هر سال مقدار زیادى از ثروتهاى بى‏پایان مردم را صرف طبع قرآن کریم و تبلیغات مذهب ضدقرآنى مى کند و وهابیت این مذهب سراپا بى‏اساس و خرافاتى را ترویج مى‏کند و مردم و ملتها را به سوى ابرقدرتها سوق مى‏دهد و از اسلام عزیز و قرآن کریم براى هدم اسلام و قرآن بهره‏بردارى مى‏کند... «.16 
 شهید مطهرى نیز که عمرش را در راه درک و فهم و روشن‏گرى زوایاى دین و اسلام‏شناسى هزینه نمود، آن‏گاه که براى اصلاح و احیاى اندیشه و عمل دینى اقدام نظرى مى‏نماید، متوجه خرافه‏هایى مى‏گردد که آفت دین شده‏اند و مى‏نگرد که هم فهم دینى و هم دین در ساحتهاى چندگانه پیش گفته گرفتار خرافات شده و مى‏شود و در گستره‏هاى نامبرده نمونه‏هاى فراوانى مى‏آورد و پاسخ مى‏دهد. در این‏جا به یادآورى چند نمونه از آن‏چه استاد روى آنها انگشت گذارده است، بسنده مى‏کنیم: 
 »یکى از نظریات تحقیرآمیز و [خرافى] که نسبت به زن وجود داشته است مربوط به ریاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت... زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفریده شده است... زن از نظر مرد یک شر و بلاى اجتناب‏ناپذیر مى‏دانسته‏اند و سهم زن در تولید فرزند بسیار ناچیز و... «. 17 
 مى‏نویسد: 
 »در شجاعت على(ع) کسى شک ندارد دوست و دشمن اعتراف دارند که شجاعت على فوق افراد عادى بوده است... ولى در این‏جا افسانه‏هایى درست کردند که دین را خراب مى‏کند. مى‏گویند: به جبرئیل وحى شد فوراً به زمین برو که اگر شمشیر على فرود بیاید زمین را دو نیم مى‏کند، به گاو ماهى خواهد رسید، بال خود را زیر شمشیر على بگیر. [جبرئیل] رفت و گرفت و على هم شمشیرش را چنان فرود آورد که مرحب دو نیم شد و اگر آن دو نیم را در ترازو مى‏گذاشتند با هم برابر بودند! بال جبرئیل از شمشیر على آسیب دید و مجروح شد تا چهل شبانه روز نتوانست به آسمان برود، وقتى که به آسمان رفت خدا از او سؤال کرد این چهل روز کجا بودى؟ خدایا در زمین بودم... چرا زود برنگشتى؟ خدایا شمشیر على که فرود آمد بالم را مجروح کرد این چهل شبانه‏روز مصروف پاسمان بالم بودم. 
 دیگرى مى‏گوید شمشیر على آن‏چنان آرام و نرم و سریع آمد که از فرق مرحب گذشت تا به نمد زیرین اسب رسید على که شمشیرش را بیرون آورد خود مرحب هم نفهمید و گفت: على همه زور تو همین بود؟! على(ع) گفت خودت را حرکت بده، مرحب خودش را حرکت داد نصف بدنش از یکطرف افتاد و نصف دیگرش از طرف دیگر... «. 18 
 این نمونه‏ها، بازنمود روشنى از دامنه و قلمرو دیندارى است که به آفت و آسیب خرافات گرفتار مى‏گردد. افزون بر آن نیز نشان دهنده پویش و تلاش عالمان مسؤول و روشن‏بین اسلام و مکتب امام صادق(ع) در مبارزه و مقابله با خرافات دینى است. 
 
 خطرها و پیامدهاى خرافات دینى 
 پیش از آن‏که ابزار و شیوه‏هاى مبارزه و مقابله با خرافات دینى و نیز سیره عالمان دین در خرافه‏زدایى از دین را بنماییم، لازم و منطقى مى‏نماید تا خطرهاى خرافه‏هاى دینى را بشناسیم؛ زیرا آگاهى از این خطرها و پیامدها هزینه مبارزه با آن را کاهش مى‏دهد، گزینش ابزار و شیوه‏هاى مقابله را آسان و دقیق مى‏کند و تدبیر تلاشها و کارها را در جهت‏زدایش، کارآمد مى‏سازد. 
 بدون تردید، دین در جامعه‏هاى انسانى از شمار نیروهاى اثرگذار در ساحتهاى گوناگون زندگى بوده و خواهد بود. البته سطح و سقف آن باتوجه به مدعیات دین و نیز شرایط و محیط اجتماعى متفاوت مى‏گردد. به همین جهت بیمارى و سلامت آن، نقش و تأثیر مستقیم در سعادت و شقاوت انسان و پیشرفت و پسرفت جامعه دارد. 
 خطرهاى خرافه‏هاى دینى یک‏بار ناظر به خود دین است و بار دیگر متوجه جامعه و کارکرد دین. به تعبیر دیگر، این خطرها یک‏بار جهت درونى دارد و بار دیگر جهت بیرونى. در سویه درونى، عمده‏ترین خطر همانا خلوص‏زدایى از دین است و در سویه بیرونى و پیرامونى خطر بزرگ ناتوان سازى دین و دیندارى است. بنابراین، خلوص‏زدایى و ناتوان‏سازى دین دو پیامد و خطر کلیدى و اساسى خرافه‏هاى دینى است. 
 1. خلوص زدایى: خلوص‏زدایى هم در رفتار عامل و کنشگر دینى نمود مى‏یابد و هم در متن دین (برخى از احادیث و سیره پیشوایان دین ولو جعلى و نادرست که حامل مسائل خرافى هستند و به صورت مکتوب درآمده و بخشى از متن دین را مى‏سازند. ) 
 خلوص‏زدایى چیست؟ خلوص‏زدایى را به گونه‏اى مختصر مى‏توان این‏گونه تصویر کرد که رفتار و فعالیت به معناى عام آن، که شامل باور، معرفت، ایمان، احکام و شعائر و اعمال و... مى‏گردد با بینش و گرایش و مقاصد غیرالهى انجام گرفته ولیکن طورى وانمود گردد که مقصد، بینش و گرایش الهى، محرک، مدبر و مولد آنها بوده است. 
 خلوص‏زدایى به معناى یاد شده - برآمده از خرافه‏هاى دینى - خطرهاى گوناگون ذیل را پیش مى‏آورد: 
 الف. غلو از خطرهاى برآمده از خرافه‏هاى دینى، همانا پیدایش و گسترش غلو است. غلو مى‏تواند یکى از مصداقهاى خرافه دینى باشد. چون روشن است که دیندارى غلوآمیز تنها در صورتى مى‏روید که خردورزى در دین کم‏فروغ و یا بى‏فروغ گردد و خرافه‏ها، مهم‏ترین منبع تأمین کننده چنین بى‏فروغى‏اند. طبعاً در چنین فضایى، امور، رویدادها، رفتارها، اشخاص و فرایندها، همه و همه، به چیزهاى غیرعادى و فوق‏العاده درمى‏آیند. انسان به جاى خدا نشانده مى‏شود، افراد نیروى زوال‏ناپذیر مى‏یابند، خواسته‏ها و نیازها، گرفتاریها و دشواریها و بحرانهاى جامعه با تعویذ و سحر و جادو برآورده مى‏شوند و... بنابراین، غلو، خطرها و آسیبهایى را بر دین بار نموده و خلوص‏اش را مى‏زداید: 
 1. تقدس بازدارنده. تقدس، بیش‏تر دومعنى دارد که یکى سازنده است و دیگرى بازدارنده: 
 سازنده، همانا حرمت نگهداشتن و پاس داشتن اشخاص، اندیشه‏ها، قوانین، ارزشها و... است. 
 تقدس بازدارنده این‏که از بازاندیشى، نقد و ارزیابى جلوگیرى به عمل آید و هر چیزى از جمله دین خدا، پیامبر، امامت و رهبرى، عدالت، آزادى و... به صورت کورکورانه و تقلیدى پذیرفته شود و راه استدلال و کاوش در این امور مسدود گردد و همه فوق قدرت و ظرفیت فکرى آدمیان معرفى گردند. 
 پیداست که چنین تقدسى ماهیت دین اسلام را وارونه مى‏سازد. چون آیات قرآن کریم، سیره پیامبر بزرگ اسلام و پیشوایان دین همه گواه روشن بر این واقعیت‏اند که اسلام دین اندیشیدن، تفکر و تعقل، نقد و بازاندیشى مسؤولانه، آزادانه و آگاهانه، آینده‏نگرانه و انسان‏مدارانه است و بر همین اساس از افراد، جامعه‏ها و ملتهایى که از گذشته و حال خویش تبعیت و تقلید کورکورانه و غیرمنتقدانه دارند، ابراز دورى و ناخوشایندى مى‏کند. 
 2. اباحى‏گرى و شریعت‏ستیزى از دیگر پیامدهاى غلو است. البته غلو که به این نتیجه مى‏انجامد، بیش‏تر برآمده از غلو در ساحت اعتقادى - معرفتى و ساحت تجربى دین است. بدین معنى که معرفت به دین و یا محبت و معرفت و اعتقاد افراطى به پاره‏اى از آموزه‏ها، ارزشها و شخصیتهاى دینى را کافى و بسنده در هدایت و راهبردن به سوى مقاصد مطلوب بدانیم و در دیندارى به دنبال چیزى بیش از آن نباشیم. رهیافت چنین ذهنیتى، به بى‏توجهى ورهایى نسبت به اعمال و شعائر و احکام دین، یعنى ساحت شریعت مى‏انجامد. در دوران امامان(ع) نیز گروه‏هایى بودند که معرفت به اهل‏بیت، بویژه على(ع) را کفایت از روزه و نماز و حج و... مى‏دانستند و بر این باور بودند که حضرت در ابرها مأوى داشته و با باد پرواز مى‏کند. و یا برخى کارهاى حرام را روا و جایز دانسته، بلکه فراتر رفته و انجام دادن آنها را از مصادیق تواضع براى خداوند و آزادى از جبر و فشار مى‏خواندند. مجلسى به این جریان اشارتى دارد: 
 »قال سعد: حدثنى العبیدى قال: کتب الى العسکرى(ع) وابتدأ منه: أبرأ الى اللّه من الفهرى والحسن بن محمد بن بابا القمى فأبرأ منهما فانى محذرک وجمیع موالى وانى العنهما وعلیهما لعنه اللّه... وذلک انه ادعى انه نبى رسول... ویقول: باباحه المحارم ویحلل نکاح الرجال بعضهم بعضا فى ادبارهم، ویقول: انه من الفاعل والمفعول به احد الشهوات والطیبات، ان اللّه لم یحرم شیئا من ذلک... رأى بعض الناس محمد بن نصیر عیانا وغلام له على ظهره أنه عاتبه على ذلک فقال: هذا من اللذات وهو من التواضع للّه وترک التجبر... «. 19 
 از غلات روزگار حضرت امام حسن عسکرى(ع) على بن حسکه و قاسم بن یقطین از اهل قم بودند. اینان مى‏گفتند: مراد از آیه شریفه »ان الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنکر« ظاهر آیه نیست، بلکه مراد مردى است، و زکات و سجود و معاصى معنى ندارد، بلکه این احکام را باید تأویل کرد و مقصود امام و معرفت امام است... و امام حسن عسکرى آن دو را لعنت کرد. 20 
 اما در ساحت تجربه دین، در سنت کلامى نوین مسیحیت غربى و نیز در میان شمارى از اندیشه‏وران و نواندیشان دینى در جهان اسلام در باب تبیین تنوع ادیان، جایگاه دین در جهان مدرن، کارویژ و کارکرد آن در چنین سپهرى، چند و چونِ داد و ستد دین با علم و معرفتهاى بشرى و زمینى و... انگاره و نگره‏هایى ارائه شده است که از شمار آنها یکى این نظریه است که براى دین گوهر و صدف، ذات و عَرَض بیان نموده‏اند و بر این نظرند مقبولیت و ارزش صدف در گرو گوهر است، آن‏چه مقصود صاحب دین بوده و رشد و رستگارى و نجات را برآورده مى‏کند، همانا گوهر دین است. در این میان، کسانى تجربه دینى را گوهر خوانده و چندان در اصالت و تمرکز بر آن زیاده‏روى و غلو مى‏کنند که ساحتهاى دیگر دیندارى، از جمله اعمال و شعائر دینى، نه تنها بى‏فروغ و نادیده گرفته مى‏شود، بلکه بیهوده خوانده مى‏شود. در حالى که حفاظت و بقاى گوهر، به واسطه صدف میسر مى‏گردد. بازنمود تجربه دینى در شخصیت فردى و اجتماعى، همانا اعمال، مناسک، و نگهداشت قانونهاى اخلاقى، حقوقى و رفتارى است. اینها عینیت تحول، به سبب تجربه دینى هستند؛ از این روى، خود نیز تحول و تکامل‏پذیرند. در غیر این صورت، دیندارى تنها یک امر فردى و درونى بیش نخواهد بود و تجربه دینى تحول‏زا نبوده و هیچ ارزشى و کارکردى ندارد. و چیزى که چنین باشد (از نظر دین اسلام) شایسته مقام گوهریت را ندارد. بدون تردید، بیهوده‏انگارى اعمال و شعائر دینى (شریعت در مقابل حقیقت) برآیند غلو در دیندارى تجربه‏اندیش است. یکى از دین‏پژوهان غربى مى‏نویسد: 
 »ما نمى‏توانیم شریعت را یک تلاش انسانى همگام و هماهنگ با تجلى خداوند تلقى کنیم. شریعت را نمى‏توان همچون دستى گشوده انگاشت که خداوند با تجلى خویش آن را انباشته است... در شریعت، انسان مصنوع خویش را به جاى خداوند مى‏نشاند و بسیارى چیزها را که پیش‏تر خداوند به او اعطا کرده از کف مى‏دهد و لذا از تجلى خداوند محجوب مى‏ماند... رستگارى منحصراً در گرو تجلى راستین خداوند است... تنها یک تجلى وجود دارد... ما بدون عیسى مسیح و مستقل از او مطلقاً نمى‏توانیم درباره خداوند و انسان و رابطه آنها با یکدیگر چیزى بگوییم.«21 
 در این متن دو غلو به روشنى بازتابیده است: 
 یکى در نفس تجلى و تجربه که براساس آن شریعت بیهوده پنداشته شده است. 
 و دیگر در نوع و نتیجه انحصارى تجربه که نجات و رستگارى را در آن محصور نموده است. 
 این جریان (تجربه دینى) زاییده و زاینده غلو در دیندارى در جهان مدرن، سیماى غالب ر ا مى‏سازد. نمونه‏هایى از آن در گذشته نیز دیده مى‏شود، مانند: فرقه‏هاى باطنیه، درون‏گرایان، اسماعیلیه و... (کشى، نوبختى و برخى از علماى فرق و خاورشناسانى چون کازانوا، لویى ماسینیون، ولادیمیر ایوانف، برنادلویس و... به گونه صریح و یا ضمنى اسماعیلیه را از غلات به شمار آورده‏اند) اینان هرچند یک سرى اعمال و شعائر دارند؛ لیکن آنها را ظاهر و پوسته دانسته همه را تأویل مى‏نمایند و خویش را پاى‏بند مغز و محتوا مى‏دانند. از این‏رو، در مقام عمل، به راحتى از کنار اعمال و شعائرى چون حج، روزه، نماز و... مى‏گذرند و آنها را وا مى‏نهند. و به این ترتیب اباحى‏گرى را تقویت و توسعه مى‏دهند. 
 ابوالخطاب، از کسانى بود که نقش اساسى در شکل‏گیرى فرقه اسماعیلیه داشت و امام صادق(ع) او را به جهت عقیده غلوآمیزش مورد لعن قرار داد و در نامه‏اى به او نوشت: 
 »به من گفتند که تو معتقدى زنا، مسکرات، نماز، روزه و گناه براى انسان حلال است؟«22 
 پر روشن است که نوک پیکان اباحى‏گرى به طور مستقیم خلوص دینى را نشانه گرفته است و به آن آسیب جبران‏ناپذیرى وارد مى‏آورد. 
 3. تحریف در ساحت عملى دین. غلو و زیاده‏روى در این بعد از دین، سبب مى‏گردد تا سیماى دین به صورت وارونه و غیرواقعى نمایانده شود. 
 ب. بى‏توجهى و به فراموشى سپرده شدن هدفهاى عالى و اصولى دین. خطر و آسیب ظاهرگرایى دینى بسى بیش‏تر از بى‏دینى است. از این رو، نگرایى پیامبر(ص) از آینده جامعه اسلامى، بیش‏تر از ناحیه ریاکاران و منافقان است، تا گروه‏ها و جریانهاى دیگر: 
 »لقد قال لى رسول اللّه(ص): انى لا أخاف على أمتى مومنا ولامشرکا اما المومن فیمنعه اللّه بایمانه وأما المشرک فیقمعه اللّه بشرکه ولکنى أخاف علیکم کل منافق الجنان عالم اللسان یقول ما تعرفون و یعفل ما تنکرون«. 23 
 رسول خدا(ص) به من فرمود: من بر امتم، نه از مؤمن هراسانم و نه از مشرک، چه مرد باایمان را خدا به خاطر ایمان وى باز مى‏دارد و مشرک را به خاطر شرک او از پاى درمى‏آورد. لیکن من بر شما از مرد دورویى مى‏ترسم که - به حکم شرع - داناست. او چیزى را مى‏گوید که آن را نیکو مى‏شمارید و کارى مى‏کند که آن را ناپسند مى‏دارید. 
 على(ع) خطر ظاهرگرایى خوارج را به آن حد مى‏نگرد که جز خودش دیگران را یاراى مقابله و از بین بردن آن نمى‏بیند و هنگامى که چنین جریانى را نابود مى‏سازد، مى‏فرماید چشم فتنه را درآوردم: 
 »فانا فَقَأتُ عین الفتنه ولم تکن لیجرُأ علیها أحد غیرى بعد أن ماج غیهبها وأشتدَّ کَلَبُها. «24 
 چشم این فتنه را من درآوردم. غیر من احدى جرأت این کار را نداشت. پس از آن که موج دریاى تاریکى و شبهه‏ناکى آن بالا گرفته بود. 
 به جامعه و افراد رهنمون مى‏دهد که فریب پوسته را نخورند و با اشخاص و جریانهایى که لباس اسلام به تن نموده‏اند و محتوا و حقیقت همه‏جانبه آن را واگذارده‏اند، به مبارزه برخیزند، حتى اگر در لباس على باشند: 
 »الا من دعا الى هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتى هذه.«25 
 آگاه باشید، هر که مردم را بدین شعار بخواند او را بکشید، هر چند ریر عمامه من باشد. 
 وقتى با کتاب به مبارزه با کتاب و صف‏آرایى علیه کتاب، شکل بگیرد، کار بسیار دشوار مى‏شود: 
 »فالکتاب واهله فى ذلک الزمان فى الناس ولیسا فیهم معهم ولیسا معهم... کانهم ائمةُ الکتاب ولیس الکتاب امامهم فلم یبق عندهم منه الا اسمه ولایعرفون الا خطّه وزَبَرهُ. «26 
 پس در این زمان قرآن و قرآنیان میان مردم‏اند و نه میان آنان، با مردم‏اند، نه با ایشان... گویى آنان پیشواى قرآن‏اند، نه قرآن پیشواى آنان. پس جز نامى از قرآن نزدشان نماند و نشناسند جز خط و نوشته آن. 
 و مى‏فرماید: 
 »رجل منافق مظهر للأیمان، متصنع بالاسلام لایتأثم ولا یتحرج یکذب على رسول اللّه متعمدا فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوا منه ولم یصدقوا قوله ولکنهم قالوا: صاحب رسول اللّه(ص) رآه وسمع منه ولقف عنه فیأخذون بقوله . «27 
 مردى دورو که ایمان آشکار کند و به ظاهر چون مسلمان بُوَد، از گناه نترسد و بیمى به دل نیارد و به عمد بر رسول‏خدا(ص) دروغ نبندد و باک ندارد. و اگر مردم بدانند او منافق است و دروغ‏گو، از او حدیث نپذیرند و گفته‏اش را به راست نگیرند، لیکن گویند یار رسول‏خدا(ص) است. دید و از او شنید و در ضبط آورد، پس گفته او را قبول باید کرد. 
 ج. التقاط منفى، بدعت و آراستن دین به عناصرى که با آن بیگانه است. در این نوع از التقاط، اندیشه و یا فراتر از آن، جهان‏بینى و جهان‏نگرى مستقل، مشخص و درون‏زایى وجود ندارد، تا مفاهیم، ارزشها، شیوه‏ها، مقاصد گوناگون را تولید، تأیید و توسعه ببخشد و با ایجاد تحول در ماهیت آنها، ترابط و تعامل تکمیلى - تناسبى میان‏شان به وجود بیاورد. در واقع در این‏جا سازه‏هاى نامبرده هرکدام هویت مستقل داشته و پیروى از اصول و مبانى خاصى مى‏کنند و جهان‏بینیهاى مختلف و متضاد کنار هم قرار داده شده‏اند و در آن سازه‏ها نفوذ و حضور دارند. 
 رابطه و تعامل التقاط منفى و بدعت با خرافات دینى تعامل و رابطه دیالکتیکى است؛ یعنى از یک سوى التقاط منفى موجب پیدایش خرافه‏هاى دینى مى‏گردد و از سوى دیگر خرافه‏هاى دینى نیز بستر رویش و گسترش التقاط منفى و بدعت را فراهم مى‏آورد. لیکن هردو، در خلوص زدایى از دین مشترک هستند. 
 پاره‏اى از نهضتهاى نوین مذهبى و جریانهاى معنویت‏گراى جدید که در غرب، آمریکاى لاتین، شرق و جنوب شرق آسیا، هند و حتى در ایران پدید آمده‏اند، و نیز اسلام لیبرال و سوسیال اسلامى، اسلام علمى، اگزیستانسیالیسم اسلامى، سرمایه‏دارى اسلام یا اسلام کاپیتال، فرقان، منافقین و... بازنمود این نوع التقاط هستند. 
 شهید مطهرى چنین خطرى را احساس نموده و حساسیت بازدارنده نسبت به آن را خواستار مى‏شود: 
 »در سالهاى اخیر بدبختانه گروه سومى هم پیدا شده که به یک مکتب التقاطى معتقد شده‏اند. اینها قسمتى از اصول کمونیسم را با بعضى از مبانى اگزیستانسیالیزم ترکیب کرده‏اند و بعد حاصل را با مفاهیم، ارزشها و اصطلاحات خاص فرهنگ اسلامى آمیخته‏اند. آن وقت مى‏گویند: مکتب اصیل و ناب اسلام این است و جز این نیست. من در این‏جا هشدار مى‏دهم ما با گرایش به مکتب‏هاى بیگانه، استقلال خود را از دست مى‏دهیم. «28 
 علامه سیدمرتضى عسکرى، پاره‏اى از پیامدهاى این خطر و بویژه غلو آن را که از سوى سیف در باب عقائد و اشخاص اسلامى ابراز شده، این‏گونه بازگو نموده است: 
 »سیف یختلق اساطیر للدس فى عقائد المسلمین والتشویش علیهم 1.عدم التأثیر السم فى خالد. 2. بشارت الانبیاء بعمر. 3.تهدم دور حمص من تکبیر المسلمین. 4. فتح الدجال السوس. 5. وحى الشیطان - الملک - الى الاسود المتبئى الکذاب وانبائه بالغیب ومعجزات اخرى... مثل طلب الخلیفه عمر من زوجه أن تجالس الرجل الاجنبى وتواکله... . «29 
 سید جمال الدین اسدآبادى درباره پیامدهاى عقاید خرافى چون حقیقت‏ستیزى و واقعیت‏گریزى، خردسوزى، ترس از مواجهه با واقعیات و... نیز سخت هشدار مى‏دهد: 
 »عقیده خرافى، حجابى است کثیف که على الدوام حایل مى‏شود در میانه صاحب آن عقیده و میانه حقیقت و واقع، واو را باز مى‏دارد از کشف نفس الامر، بلکه چون یک عقیده خرافى را قبول دارد، عقل او را وقوف حاصل شد و از حرکت فکریه سرباز زد و پس از آن حمل بر مثل کرده، جمیع خرافات و اوهام را قبول خواهد کرد و این موجب مى‏شود که از کمالات حقه دور افتد و حقایق اکوان بر او پوشیده بماند، بلکه سبب خواهد شد که جمیع عمر خود را به اوهام و وحشت و دهشت و خوف و بیم بگذراند و از حرکت طیور و جنبش بهایم در لرزه افتد و از هبوب سیاح و آواز رعد و درخشش برق مضطرب گردد... . «30 
 ایشان بر این باور است که کم خردى و ظاهرگرایى به تحریف دین مى‏انجامد و رسالت عالمان دینى مبارزه با آنهاست تا حیات اصلى به دین و دیندارى بازگردد. 
 میرزاى نائینى پوسته‏گرایى، جبر و التقاط را زمینه‏ساز شرک و دور شدن از توحید راستین مى‏داند: 
 »ترتیب دستور (تدوین قانون اساسى)... بر وفق مقتضیات مذهب... از بدیهیات است و عدم اندراجش من حیث نفسه (بدون ارائه و ادعایى آن که مندرجاتش من عنداللّه است) در عنوان تشریع و بدعت... بالجمله تمکین از تحکمات خودسرانه طواغیت امت و راهزنان ملت، نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الهیه، عز اسمه، بلکه به نص کلام مجید الهى و فرمایشات مقدسه معصومین(ع) عبودیت آنان از مراتب شرک به ذات احدیت است در مالکیت و حاکمیت....«31 
 استاد جعفر سبحانى رویش آموزه‏ها و عقاید خرافى در احادیث و تاریخ اسلام را به ترک خردورزى مى‏داند: 
 »وفى ظل هذا الاصل اى ابعاد العقل دخلت اخبار التجسیم والتشبیه فى الصحاح والمسانید عن طریق الاحبار والرهبان الذین تظاهروا بالاسلام وأبطنوا الیهودیه والنصرانیه وخدعوا عقول المسلمین فحشروا عقائدهم الخرافیه بین المحدثین والسذج من الناس... . «32 
 شهید مدرس در پاسخ یکى از پیروانش که مردى محترم و معتمد در بازار بود و در مجالس گفته بود که خواب دیده و باور دارد که مدرس نائب امام زمان است، مى‏گوید: 
 »چرا سخنى را مى‏گویى که اثباتش مشکل است. به جاى این‏که بگویى مدرس نائب امام زمان است، بگو مدرس نائب مردم است که هم دلایل کافى براى اثبات آن داشته باشى و هم سخنى به جا و درست باشد. خود امام زمان(عج) هم نائب مردم است؛ چون مى‏خواهد آنان را به سوى خیر و صلاح سوق دهد. «33 
 بنابراین خرافات دینى به وسیله سازوکار و متابولیزم یاد شده خلوص را از دین و دیندارى مى‏ستاند. 
 2. خطرها و پیامدهاى ناتوان‏سازى و ناکارآمدى دین: یکى از آسیبهاى سهمگین و سنگین خرافه‏هاى دینى، همانا ستاندن توانایى و کارآمدى دین و دیندارى در حیات انسانى است. البته سازوکار این خطر گوناگون است که یادآور مى‏شویم. اما پیش از آن، یادکرد این مسأله نیکوست که کارآمدى و توانایى دین، در پیوند با کارهایى است که دین عهده‏دار انجام آنها شده است و یا مى‏تواند پیاده کننده آنها باشد و نیز انتظارهایى که آدمیان و یا دست کم متدینان از آن دارند، معنى مى‏یابد. و از آن روى که اسلام، به مثابه یک دین الهى مدعى تدبیر حیات دنیوى و اخروى به گونه‏اى است که آبادانى و صلاح آدمى در هر دو مرحله تأمین گردد. تأمین و فراهم آوردن چنین مقصد و وضعیتى، هنگامى عملى است که مسؤولیت، عدالت، آزادى، اخلاق، قانون و حقوق به صورت درهم تنیده مؤلفه‏هاى اساسى جامعه و عناصر تعیین کننده تعامل و مناسبات انسانى - اجتماعى بوده باشند. ناگزیر توانایى و کارآمدى دین نیز در جهت چنان مدعیات و مؤلفه‏هاى اثبات‏پذیر و عملگر مى‏گردد. رهیافت خرافات دینى در ساحت بیرونى، توانایى و کارآمدى دین را در فرآیند دیندارى و دین‏ورزى تهدید نموده و از آن مى‏ستاند. اینک به تحلیل سازوکار این خطرها مى‏پردازیم: 
 الف. ناهماهنگى و ناسازگارى درونى. خرافه‏هاى دینى موجب به هم خوردن سازگارى و هماهنگى درونى در دیندارى مى‏گردد. به‏دین صورت که از یک سوى دین اسلام مدعى آزادى مسؤولانه، اعتماد و احترام به خرد انسانى، واقع‏بینى و نقد است؛ و از سوى دیگر پاره‏اى از خرافه‏هاى دینى به‏طور دقیق در نقطه مقابل این مدعیات قرار مى‏گیرند و عمل مى‏کنند؛ یعنى همه آن مدعیات را منع و از بین مى‏برد و یا دست کم، بازدارنده‏هایى فراروى عملى شدن آنها پدید مى‏آورد. نمونه‏هاى فراوان براى این مسأله را مى‏توان یاد کرد که تنها به اندکى از آنها در این‏جا بسنده مى‏شود: 
 مفوضه گروهى از غلات‏اند که شناخت‏شان از جهان هستى و ادامه آفرینش بدین صورت است که خداوند، امامان معصوم(ع) را آفرید و سپس امر خلق و تدبیر جهان را به آنان واگذارد. بزرگان مکتب اهل‏بیت این فکر را انحرافى و غلوآمیز دانسته و حکم به کفرشان صادر نموده‏اند. 
 صدوق مى‏نویسد: 
 »اعتقاد ما درباره غلات و مفوضه این است که آنها کافرند و بدتر از یهود و نصارى، مجوس و قدریه... و دیگر فرقه‏هاى گمراه‏اند. «34 
 از ابن مسعود درباره علم و دانش عمر خلیفه دوم نقل کرده‏اند که: 
 »اگر علم همه عرب در یک کفه ترازو و علم عمر در کفه دیگر ترازو قرار گیرد، علم عمر فزونى دارد، و نیز در بعضى به جاى عرب، علم اهل زمین گفته‏اند. و همچنین روایت کرده‏اند که نه دهم علم نزد عمر است. «35 
 چنین مدعیاتى را نه تنها با وحى الهى (دین) و خرد انسانى ناسازگارند که اعتماد عمومى به دین را سلب مى‏کنند. روشن است که چنین سلب اعتمادى ضربه سنگینى به توانایى دین وارد مى‏سازد. 
 ب. خرافه‏ها از حیث تئوریک و نظرى، فرآیند نواندیشى و نوفهمى دین را به بن‏بست مى‏کشانند و زمینه‏هاى بیگانه‏سازى و دور نگهداشتن دین از دادوستد با واقعیتهاى اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، و... را فراهم مى‏آورند. برآیند هر دو این است که معرفت دینى و فرایند دیندارى همچنان ساکت و خاموش مانده و هیچ تحول و تکاملى نیابند و نیز دیندارى نتواند تعالى روحى و تکامل معنوى افراد را تأمین نموده و نه تنها در سیر پیشرفت و آبادانى، توسعه علمى و عملى جامعه، تأمین و حمایت از عدالت اجتماعى، اخلاق و آزادى انسانى سهمى نداشته باشد؛ بلکه چونان عامل بازدارنده نیز عمل نماید. در واقع این ایستار بازنمود روشن از ناتوانى و ناکارآمدى دین و دگر شدن آن به امر نپذیرفتنى، خیال و غیرعلمى است. 
 ج. همان‏گونه که پیش از این بیان گردید رابطه میان خرافه‏هاى دینى با دیندارى غلوآمیز، پوسته‏گرا، ظاهرگرا و التقاطى، از گونه منفى آن، دوسویه و دیالکتیکى است که هر دو سوى در سطوح و مراحل خاص، به تولید و تقویت یکدیگر مى‏پردازند. و چنانکه این سه خلوص را از دین مى‏ستانند و در سطوح مختلف و خاصى از دیندارى نیز سبب مى‏گردند تا کارآمدى و توانایى دین آسیب ببیند؛ زیرا اینها در چنان لایه‏هایى، خشونت، سخت‏گیرى، جبریت، مسؤولیت‏گریزى اجتماعى، درگیرى و تنشهاى فرقه‏اى و مذهبى، اخلاق و قانون‏ستیزى (و یا گریزى) را در داد و ستدها و مناسبات انسانى تقویت و توسعه مى‏دهند. بدون تردید هریک از موارد نامبرده (خشونت، جبریت، مسؤولیت‏ناپذیرى اجتماعى، اخلاق و قانون‏گریزى و... ) هنگامى که در جامعه عمومیت یابند و نهادینه شوند، ناگزیر جامعه را ناتوان از بالندگى، پویایى و پى‏گیرى خواسته‏هایش مى‏سازد. و طبعاً در چنین جامعه‏اى مدعیات، مقاصد و آموزه‏هاى دین اسلام (پیش از این، پاره‏اى از آنها ذکر گردید) به فراموشى سپرده مى‏شوند. دین ناتوان از به حقیقت پیوستن آنها مى‏شود و علت اساسى چنین ضعف و ناکارآمدى نیز همانا خرافه‏هاى دینى است. 
 د. یکى دیگر از خطرها و پیامدهاى ویران‏گر خرافه‏هاى دینى، گسترش و زایش سحر و جادو است که کم‏ترین آثار ویران‏گر آن، همانا: 
 نخست آن‏که به زنجیر کشیدن نیروى خرد و خردورزى انسانى در تمامى ساحتهاى زندگى و بویژه در ساحت دین و اندیشه دینى است. 
 دو دیگر بى‏فروغ شدن واقع‏بینى و واقع‏نگرى در اندیشه و عمل دینى است که برونداد آن که همانا بازماندنِ دین (دینداران و جامعه دینى) از حرکت همپاى با تحولات و دگرشدنهاى مثبت و سازنده و نیز وارونه شدن حقایق و شخصیت‏سازیهاست. 
 سه دیگر استفاده ابزارى از دین در جهت به غفلت کشاندن مردم و هزینه نمودن از آن براى بهره‏وریهاى دنیوى. 
 علما و اندیشمندان درد آشنا، بیدار و دین‏شناس شیعه خطرهاى یاد شده را به خوبى درک نموده و بدان توجه داده‏اند. 
 امام خمینى درباره کسانى که فتوا مى‏دهند گرفتن مالیات حرام است مى‏گوید: این سخن بدون دلیل و از روى تفکر و تأمل نیست (یعنى در واقع خرافه‏اى بیش نیست): 
 »آقا مى‏نویسد مالیات نباید داد. آخر شما ببینید بى‏اطلاعى چقدر! آقا ما امروز روزى نمى‏دانم چند صد میلیون خرج جنگ‏مان است، روزى چندصد میلیون خرج جنگ با سهم امام مى‏شود درستش کرد حالا؟ حالا ما مى‏توانیم مردم را همه را بنشانیم این‏جا و به زور سهم امام بگیریم؟... از کجا بیاوریم سهم امام این قدر؟... که دولت را اداره کنیم، مملکت را اداره کنیم، خوب بى‏فکر حرف مى‏زنند آقایان... . «36 
 سیدمحسن امین عاملى، پس از آن‏که قمه‏زنى را در مراسم عزادارى حسینى حرام اعلام مى‏کند، خطرهاى آن را این‏گونه باز مى‏گوید: 
 »این عمل شیعه اهل‏بیت را در انظار مردم مورد تمسخر قرار داده و آنها را وحشى قلمداد مى‏کند و شکى نیست که این عمل از وساوس شیطان بوده،موجب رضایت خدا و پیامبر و اهل‏بیت اطهار نیست. و البته تغییر نام این اعمال در ماهیت و حکم شرعى آن که حرمت است، تغییرى نمى‏دهد. «37 
 علامه طباطبایى تعطیل و تخریب فطرت و طبیعت آدمى و بازماندن از کمال‏جویى را از شمار خطرهاى خرافه‏ها که شامل خرافه‏هاى دینى نیز مى‏گردد، مى‏داند: 
 »آدمى از این نظر که آراءش همه به اقتضاى فطرت‏اش منتهى مى‏شود، فطرتى را که از علل هرچیزى جست‏وجو مى‏کند و نیز به اقتضاى طبیعت‏اش منتهى مى‏شود که او را وادار به استکمال نموده... هرگز حاضر نیست خود را تسلیم آراء خرافى کند و در برابر هر خرافه‏اى کورکورانه و جاهلانه خاضع شود... . «38 
 مفهوم این متن این است که هرگاه انسان تسلیم خرافه‏ها بگردد، فطرت و طبیعت او از کار بازمى ماند. 
 سیدجمال الدین یکى از باورها و اقدامهاى خرافى را که موجب افول تمدن و خلافت اسلامى گردید، بى‏توجهى و تحقیر جنبه‏هاى عملى اسلام مى‏داند: 
 »مقام عملى اسلام از مقام خلافت جداگشت و خلفاى عباسى تنها به اسم خلافت قانع شدند، بدون این‏که مانند خلفاى راشدین هم جامع علوم و فقه باشند و یا این‏که در اجتهاد در اصول و فروع احکام اسلامى برسند. در نتیجه وحدت خلافت اسلامى از هم پاشید. «39 
 میرزاى نائینى، خرافه‏هاى دینى را بازگو کرده و معتقد است اندیشه‏هاى خرافى دین اسلام را از حل مسائل مشکلات اجتماعى و سیاسى جامعه ناتوان مى‏سازد: 
 »بودند کسانى که انزواگزینى را بر هرگونه حرکتى برترى مى‏دادند و با هرگونه تفکر نو به مبارزه برمى‏خاستند، فتوا و سخن نو را دخالت در حوزه ولایت امام زمان(عج) و ناحیه مقدسه مى‏دانستند و سپردن امور مسلمانان به غیر آن حضرت(عج) را گونه‏اى بدعت و تشریع مى‏شمردند. «40 
 استاد جوادى آملى، خطر خرافه‏ها و ظاهرگرایى دینى براى جامعه را جدى دانسته و هشدار مى‏دهد: 
 »اگر دین از اوهام و خرافات آزاد شد و از چنگال دیندارى صورى رهایى یافت، آن گاه مى‏تواند عامل آزادى جامعه باشد.«41 
 استاد محمدتقى جعفرى، نسبت به پیامد دیگر خرافات هشدار مى‏دهد: 
 »زیرا این‏که خرافات مردود است و نباید به خرافات نزدیک شد، براى آن است که هیچ خرافه‏اى نیست مگر این‏که قانون یا قوانین مسلمى را نقض مى‏کند. «42 
 روشن است که پایایى و پویایى جهان هستى و نظام اجتماعى و هرگونه تحول و پیشرفت بر پایه عمل به قانون است. خرافات این پایه و اساس را سست مى‏کند. 
 استاد مطهرى، درباره خطر خرافه‏هاى دینى براى دیندارى مى‏نویسد: 
 »زمانى ابوهریره از سوى معاویه حاکم مدینه بود. مردى از عکه مقدارى پیاز براى فروش به مکه آورده بود، کسى نخرید. پیازها در هواى گرم مى‏گندید. رفت پیش ابوهریره گفت: ... من هرچه مال التجاره داشتم همه را پیاز خریدم و آوردم این‏جا، حالا هیچ کس نمى‏خرد و دارد از بین مى‏رود، آیا مى‏توانى کارى بکنى و مؤمنى را نجات بدهى؟ گفت بسیار خوب روز جمعه که نماز جمعه خوانده مى‏شود پیازها را در یک جاى معین حاضر کن. آن روز وقتى که همه مردم جمع شدند گفت: ایها الناس سمعت من حبیبى رسول اللّه(ص) که فرمود: »من أکل بصل عکه فى مکه وجبت له الجنه« یک ساعته تمام پیازها را مردم خریدند. «43 
 طبعاً با چنین دروغ بستن به خدا و پیامبر(ص) نه تنها خلوص دین آسیب مى‏بیند، بلکه توانایى دین در ایجاد تحول سازنده در جامعه و افراد کاهش مى‏یابد. زیرا نتیجه این‏گونه جعلیات همانا گسترش نادرستى در رفتار و دروغ‏گویى در گفتار، ریا و کلاهبردارى بیش نخواهد بود که این امور به عدالت و نظم اجتماعى به شدت آسیب مى‏رساند. 
 موارد و نمونه‏هاى یاد شده، به روشنى دربردارنده خرافات دینى بوده که رهیافت مشترک آنها ستاندن توانایى و کارآمدى دین و دیندارى در عملى سازى مدعیات و مقاصد دین و انتظارهاى جامعه و افراد از آن است. 
 
 ابزار و شیوه‏هاى عالمان در مبارزه با خرافه‏هاى دینى 
 ابزار و روشهاى خرافه‏زدایى، بیش‏تر برمى‏گردد به ماهیت، دامنه، زمینه و پیش‏انگیزه‏ها، انگیزه و علل و عواملى که در زایش و رویش خرافات دینى نقش و سهم دارد. از این رو، روشها و ابزار نیز همسان نبوده و شناور خواهند بود. این واقعیت در سیاستها، کارها و برنامه‏هاى عالمان آگاه و روشن براى خرافه‏زدایى در درازاى تاریخ هماره بازتاب داشته است. در این‏جا به پاره‏اى از این روشها اشاره مى‏کنیم: 
 1. شناسایى انگیزه‏ها، عوامل، زمینه‏هاى زایش و رویش خرافه‏هاى دینى و مبارزه براى از بین بردن آنها. بى‏گمان اجراى این روش بستگى بر شناسایى درست زمینه‏ها و انگیزه‏ها دارد که به مهم‏ترین آنها اشاره مى‏کنیم: 
 الف. وابستگى شدید و افراطى به هر چیزى از جمله به دین و آموزه‏هاى آن به خرافه مى‏انجامد. چون شدت وابستگى سبب پیدایش عصبیت منفى مى‏گردد و چنین عصبیتى، شخص را از هنجارهاى فکرى و عملى خارج مى‏کند، در نتیجه آن چیز به حقیقت و واقعیت مطلق، بى‏نقص و عیب درمى آید و آن‏گاه از آدمیان باور و رفتار کورکورانه و مقلدانه مى‏طلبد. به طور طبیعى این ایستار، گذشته از این‏که خود خرافه است، به خرافه‏هاى دیگر نیز مى‏انجامد. این واقعیت آزمون شده رفتارشناسى است که رفتار شناسان به آن رسیده‏اند. 
 اسکینر مى‏گوید: 
 »هر اندازه شخص به صورت شدیدترى تحت تأثیر یک نوع وابستگى قرار گرفته باشد، به همان نسبت گرایش به رفتار خرافى نشان مى‏دهد. «44 
 بنابراین دگرسازى چنین وابستگى افراطى به وابستگى منطقى و خردمندانه، کارآمدترین شیوه مبارزه با خرافه‏هاست. چون در این حالت، تمامى زمینه‏هاى زایش خرافه مثل تقلید و پیروى محض، بت‏وارگى و سنگوارگى ذهن و اندیشه آدمى نیازمند بازسازى و دگرسازى است. 
 در این زمینه، استاد جوادى آملى مسؤولیت عالمان را این‏گونه بیان مى‏کند: 
 »اگر علما، دین را از پرده‏هاى وهم آزاد کرده و دیگر اسلام‏شناسان، احکام دین را از آز و طمع زورمداران رهایى بخشند، دین آزاد و رها خواهد شد. اگر دین از اوهام و خرافات آزاد شد و از چنگال دیندارى صورى رهایى یافت، آن‏گاه مى‏تواند عامل آزادى جامعه باشد. «45 
 امام خمینى مظاهر دنیایى، و دلبستگیهاى شدید را یکى از عوامل پیدایش خرافه‏هاى دینى دانسته و مذمت دنیا و عالم طبیعت را یکى از نمونه‏هاى زشت خرافه یاد مى‏کند و هشدار مى‏دهد: 
 »آن دنیایى که تکذیب شده است، این عالم طبیعت نیست. این عالم طبیعت نور است. دلبستگیهاى به این عالم انسان را بیچاره مى‏کند، ظلمتها از این دلبستگیهایى است که ما داریم به این دنیا، به این اوهام به این خرافات. همه انبیاء آمده‏اند براى این‏که دست شما را بگیرند از این علایقى که همه‏اش ضد آنى است که طبیعت شما اقتضاء مى‏کند... اسلامى که بیش‏ترین تأکید خود را بر اندیشه و فکر قرار داده است و انسان را به آزادى از همه خرافات و اسارت قدرتهاى ارتجاعى و ضدانسانى دعوت مى‏کند، چگونه ممکن است با تمدن و پیشرفت و نوآوریهاى مفید بشر که حاصل تجربه‏هاى اوست سازگار نباشد؟«46 
 ب. میل و خواست درونى و کم و بیش فطرى انسان از دانستن این که در آینده چه روى خواهد داد و سرنوشت‏اش چه خواهد بود، او را به سوى پیش‏بینى و پیش‏گوییها سوق مى‏دهد و در این سیر، از ابزارها و روشهاى گوناگون استفاده مى‏کند و چه بسا به باورها و اندیشه‏هاى خرافى مى‏رسد. یکى از کارویژه‏هاى دین، همانا تبیین و تصویر از آینده بشریت و هدایت به سوى آن است. هنگامى که آموزه‏هاى دین در این باب به خوبى و درستى فهمیده نشود، ناگزیر زمینه براى رویش خرافه‏هاى دینى فراهم مى‏آید، مانند: تطیر، تفأل، تنجیم، طالع‏بینى، سحر و... . 
 پیش‏گویى و پیش‏بینى دو رویه دارد: 
 رویه اول: رویدادهاى طبیعى و انسانى به طور منطقى و عقلانى پیش‏بینى شوند. یعنى رویدادها و رفتارهاى پیش‏بینى‏پذیر از پیش‏بینى‏ناپذیر جدا گردند. پیش‏بینى پذیرها نیز، نه به طور قطعى و یقینى، بلکه با احتمال پیش‏بینى شوند و رویدادها و رفتارها به علل و عوامل مربوط و متناسب هرکدام نسبت داده شده و بر مبناى آنها ارزیابى و تحلیل گردند. این نوع پیش‏بینى، خرد آدمى را پویا ساخته، حرکت و جنبش در زندگى ایجاد مى‏کند و نهایت همسویى و سازگارى را با آموزه‏ها و احکام اصیل اسلام دارد. 
 رویه دوم: رفتارها و پیش‏آمدها و رویدادها به علل و عوامل غیرواقعى، نسبت یابد و از قبل معین و تعیین شده دانسته شود. امور پیشگویى‏ناپذیر به گونه قطع و یقین پیش‏بینى‏پذیر نمایانده شود. چنانکه در ستاره‏شناسى قدیم و معینى‏گرى علمى جدید، شاهد این امر هستیم. رهیافت این رویه سلب اراده آزاد انسان، تنبلى، جهل و تسلیم شدن است که در واقع، مهم‏ترین بستر زایش و رویش خرافات است. 
 روشن است که مهم‏ترین ابزار و روشِ کارآمد در خرافه‏زدایى از دین، نهادینه کردن شیوه نخست است که برآیندش سلامت فهم و صداقت عمل دینى و نیز درستى رفتار آدمى است. 
 شیخ انصارى از بزرگان فقه امامیه، ستاره‏شناسى را به مثابه دانش بشرى مى‏پذیرد و مفید مى‏داند و در روش پژوهش بر مشاهده و برهان تأکید کرده و آنها را معتبر مى‏داند، البته با حفظ خطاپذیرى در فرآیند علمى - پژوهشى. و این اعتماد به مشاهده، تجربه و برهان تا جایى است که هرکدام از آنها ارتباط میان حالتها و تغییرهاى اجرام سماوى، با پیدایى برخى از حوادث، حالتها و احکام را اثبات و تأیید نماید. در این صورت، شیخ انصارى ترتب احکام شرعى را بر آنها جایز، عقلانى و شرعى مى‏داند نه خرافى: 
 »یجوز الاخبار بحدوث الاحکام عند الاتصالات والحرکات المذکوره، اذا کان على وجه الظن المستند الى تجربه محصله او منقوله فى وقوع تلک الحادثه بارادة اللّه عند الوضع الخاص... بل الظاهر حینئذ جواز الاخبار على وجه القطع اذا استند الى تجربه قطعیه. «47 
 لکن تنجیم به معناى دخالت دادن و اثرگذارى مستقیم و مستقل اوضاع و حرکات سیارات و اجرام سماوى بر خوبى و بدى سرنوشت آدمیان را خرافه و دور از آموزه‏هاى اسلام مى‏داند: 
 »التنجیم حرام و هو... الاخبار عن الحادثات والحکم بها مستندا الى تأثیر الاتصالات المذکوره فیها بالاستقلال او بالمدخلیه وهو المصطلح علیه بالتنجیم فظاهر الفتاوى والنصوص حرمته موکده... . «48 
 از این روى، استاد محمدتقى جعفرى، درباره این دیدگاه دقیق و علمى شیخ انصارى مى‏نویسد: 
 »در این مطلب شیخ دو مسأله فوق العاده وجود دارد... مسأله یکم. ارزش و اعتبارى که این فقیه عالیقدر به تجربه و برهان بیان مى‏کند، بهترین دلیل بر بطلان یاوه‏گویانى است که مى‏گویند اسلام هم مانند دیگر ادیان منحرف، با علم سازگار نیست... مسأله دوم، تکیه بر اراده خداوندى حتى درباره پدیده‏هاى عینى حرکات و موقعیتهاى ستارگان که علم هیئت به تحقیق آنها مى‏پردازد... . «49 
 ج. احساس و اشتیاق قدرت بیش از ظرفیت وجودى آدمى، بیش‏تر به وارونه‏نگرى واقعیتها و کیش شخصیت دروغین و یا اسطوره سازى مى‏انجامد. این ذهنیت توهمى و خیال‏پردازانه، زمینه مساعد براى رویش خرافه‏ها، بلکه خود برابرنشین با خرافه هاست. زیرا در این ایستار، رویدادها، وقایع و اشخاصى که واقعیت نداشته و ندارند و هیچ‏گاه نیز به آن صورت واقعیت پیدا نخواهند کرد، به سیماى واقعى نشان داده مى‏شوند. در عمل روابط و مناسبات منطقى و علّى و معلولى میان رویدادها، رفتارها و... نادیده گرفته مى‏شود. در این حالت برخى ساختارها و شعائر دینى به میدان و فرصتى براى افسانه‏پردازى و خرافه‏زایى بدل مى‏شود و خرافه‏هاى دینى، کم‏کم نمایان مى‏گردد. مبارزه و مقابله با چنین فضایى نیاز به روشنگرى و ایجاد واقع‏بینى در احساس قدرت دارد. 
 شهید مدرس گویا نیک مى‏دانست که احساس قدرت مهارناپذیر، زمینه‏ساز بسى از ناهنجاریها، ضد ارزشها و سوءاستفاده از دین و... خواهد شد، به گونه‏اى که شاه را دست و سایه خدا بر روى زمین پنداشتن و او را فراتر از هرگونه نقد و نقص نشاندن، از شمار خرافه‏هاى دینى است که از احساس نامبرده پدیدار گردیده است. از این روى، ایشان براى زدودن این پندار خرافى نسبت دین و قدرت را روشن مى‏سازد و جایگاه قدرت را در دین، همانا خدمت مى‏داند، تا از دین و قدرت تصویر و کاربرد نادرست انجام نگیرد و حقیقت دین را با خرافه‏ها درنیامیزد: 
 »تمامى این مقامات که از سلسله‏هاى مختلف هستند؛ شاه و رئیس الوزراء، پارلمان، حجت الاسلام، تمام اینها نوکر خلق‏اند... من مى‏گویم پیغمبران خدا که از همه برتراند، نوکر خلق‏اند... . «50 
 بخش گسترده‏اى از تلاش و کوشش میرزاى نائینى (که در اثر سهم وى تنبیه الامه و تنزیه المله نیز بازتاب یافته است) ناظر به توزیع و تعدیل سالم قدرت در جامعه و فهم و ترسیم درست نسبت میان دین و قدرت بود. از این رو، ایشان هم انزوا و دورى گزیدن از حوزه عمومى و مسائل سیاسى و حکومتى و هم تمرکز قدرت را عامل و زمینه استبداد و بیگانه با روح اسلام مى‏دید. و نیز کسانى را که داشتن قانون اساسى و نهاد قانون‏گذارى، مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود و دخالت آنها در امور حکومت و امامت، مقبولیت آراى اکثریت، انتخابات، آزادى و مساوات و... را نامشروع و بدعت مى‏دانستند، کینه‏ورزان و نادانانى مى‏دانست که اسلام را نشناخته و نفهمیده و در نتیجه به دامن چنان خرافه‏هاى دینى پناهنده و پنهان شده‏اند. از این روى، با شجاعت و همت بلند خود بر مشروعیت دینى همه آنها استدلال نموده و مقبولیت و مشروعیت دینى آنها را اثبات مى‏کند. 
 د. عوام‏گرایى، محبت افراطى، کوچک‏شمارى عمل و تلاش، برترى پندارى قومى و نژادى، میل بشر به قهرمان‏پرورى و اسطوره سازى و نیز کج‏فهمى از مفاهیم دینى، مانند: تقوا، رضاء، توکل، تقیه، تسلیم، صبر، قناعت، امید، انتظار و... از دیگر زمینه‏ها و عوامل رویش و پیدایش خرافه‏هاى دینى است. ناگزیر مبارزه با چنین زمینه‏هایى نیازمند تولید و تحکیم اندیشه‏ها و تصحیح فهم دینى از آنهاست. 
 استاد مطهرى زمینه‏هاى یاد شده را شناسایى کرده و نمونه‏هاى فراوانى از خرافه‏هاى دینى برآمده از آنها را بازگو مى‏کند و سپس با ابزار و روش مناسب به مبارزه مى‏پردازد. ایشان یکى از آسیبهاى تفکر اسلامى را تحقیر عمل و کفایت ایمان بدون عمل مى‏داند و ریشه چنین اندیشه الحادى را به امویها برمى‏گرداند. آنها براى ادامه قدرت سیاسى، تنبلى و فساد خودشان، این مسائل را تبلیغ مى‏کردند. 
 شهید مطهرى، در مقام پاسخ و زدودن این تفکر خرافى از این تفکر سیماى دین، به سخن و سیره على(ع) استناد مى‏کند که شخصى خدمت على(ع) آمد و گفت: نصیحتى کن، حضرت در مقام نصیحت فرمود: 
 »لاتکن ممن یرجوا الاخره بغیر عمل ویرجى التوبه بطول الامل یقول فى الدنیا بقول الزاهدین ویعمل فیها بعمل الراغبین. «51 
 ایشان به صورت استفهام انکارى منطق خرافه‏سازان دینى را در مورد حادثه عاشورا باز مى‏نماید که مى‏گویند: 
 »حالا ما چکار داریم به این که این حرف دروغ است، باشد، ولى مردم از همین راه یک ایمان و اعتقادى پیدا کرده‏اند. این درست است یا نه؟! یعنى... از یک سلسله خرافات، مردم بالاخره به یک عقیده صحیحى رسیده‏اند. آیا ما حق داریم اینها را تثبیت و امضاء کنیم یا نه؟ نه... . «52 
 2. بازاندیشى و نوفهمى بر پایه اعتماد و اعتبار به خرد آدمى در ساحت دیندارى: توجه به آموزه‏هاى تاریخى و هدفهاى اساسى دین، فهم احکام و معارف دینى در بستر واقعیتهاى اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و زیستى، دومین شیوه کارآمد براى رویارویى با خرافه‏هاست، روشن است، در ساحَتِ دیندارى، به هر اندازه که دامنه و شعاع کارکرد و حضور خرد و خردورزى گسترده و وسیع بوده باشد، به همان اندازه، ظهور خرافه‏ها و افسانه‏پردازى، کم و یا بى‏فروغ مى‏گردد. 
 3. (در مقام عمل) دین و دیندارى در تعامل با عینیت زندگى و واقعیتهاى متحول اجتماعى باور و عمل گردد که این امر: 
 نخست آن که، به تقویت و توسعه تفکر آزمایشگاهى، تجربى و عملیاتى در فرهنگ دینى و فرهنگ جامعه مى‏انجامد. 
 دو دیگر، سهم و نقش مصلحت یا مصالح را در فرایند قانون‏گذارى و اجراى آن پررنگ و عملگر مى‏سازد. 
 سه دیگر، واقع‏بینى و واقع‏نگرى به مثابه فرهنگ در جامعه تقویت و توسعه مى‏یابد. 
 چهار دیگر، دین و دیندارى، در عمل، به ساماندهى، حمایت، توسعه و تولید واقعیتهاى حقیقت‏مند مى‏پردازد و آن را به خواست و نیاز عمومى دگر نموده و مشروعیت مى‏بخشد. 
 پنج دیگر، دین همپاى تحولات جهان بیرونى و پیرامونى حرکت فعال و سازنده انجام داده و مى‏تواند داشته باشد. 
 پیداست که کم‏ترین پیامد و دستاورد ایستار و روانه یاد شده محدود ساختن و زدودن خرافه‏ها، بویژه خرافه‏هاى دینى است. چون خرافه‏ها: 
 1. نه خود آنها از شمار مصلحت بوده و نه هیچ‏گاه براى فرد، جامعه و اسلام مصلحتى را به همراه دارند؛ بلکه برعکس هر زمانى که چهره نمایان کرده‏اند، مفاسدى را در ساحتهاى نامبرده پدید آورده‏اند. 
 2. خرافه‏ها هرچند از شمار پدیده و رویداد بوده است اما هیچ‏گاه واقعیت و بویژه واقعیت حقیقت‏مند نداشته‏اند، بلکه از توهمها و خیالهاى واهى به شمار مى‏روند و به همین دلیل، هماره نسبت به حقیقت واقعیت رهزن و بیگانه‏کننده‏اند. (یعنى همان مقصدى (حقیقت و واقعیت) که دین اسلام هماره راهنمون به آن است) و دین را از حرکت برابر با تحولات جهان اجتماعى باز مى‏دارد. به این ترتیب نوفهمى و بازاندیشى دینى و تعامل دین با واقعیتها اجتماعى و زیستى خلوص و تواناسازى و کارآمدى دین و دیندارى را فراهم آورده و برآورده مى‏سازند. از این روى، مهم‏ترین و سنگین‏ترین مسؤولیت و رسالت عالمان و عاملان به دین هم، مبارزه با خرافه‏هاى دینى است و هم پیشگام شدن در این مبارزه است. 
 سیدجمال الدین اسدآبادى در حرکت خرافه‏زدایى خود، بر نقش خردورزى بسیار تکیه کرده است. او، بر این نظر بود که جامعه‏اى که اعتقادات خود را با استدلال و برهان و یقین، نه گمان و تخمین و نه تعبد و تقلید، اثبات و استحکام مى‏بخشد، زیر بار خرافه و اوهام نخواهد رفت.53 
 تفکر افرادى که باب اجتهاد را مسدود مى‏پنداشتند، به بوته نقد مى‏گذاشت. بر اجتهاد، نوفهمى و بازاندیشى در دین اصرار مى‏ورزید و این سازوکار را سبب تواناسازى دین، سازوار با زمان مى‏دانست: 
 »اگر قاضى عیاض و دیگران حق داشتند گفته‏هاى کسانى را که مقدم بر آنها بوده‏اند رد کنند، پس چرا ما حق نداشته باشیم آن‏چه را استنباط مى‏کنیم و موافق مقتضیات زمان ماست بگوییم... ما معنى بابُ الاجتهاد مسدود؟ و باىّ نصٍ سد؟ او أى امام قال لایصح لمن بعدى أن یجتهد لیتفقه فى الدین ویهتدى بهدى القرآن وصحیح الحدیث والاستنتاج بالقیاس على ما ینطبق على العلوم العصریه وحاجات الزمان واحکامه... . «54 
 یکى از راه‏هاى تعامل دین و دیندارى را با واقعیتهاى تحول‏پذیر جهان، فراگیرى علوم و فنون نوین مى‏داند: 
 »آیا جایز است که شما بحث در این امور جدید را ترک گویید، به جهت آن‏که در شفاى ابن‏سینا و حکمت الاشراق شهاب الدین مذکور نیست؟! آیا بر شما واجب نیست که به آیندگان خدمت کنید؟ و آیا عیب نیست جهان در تحولى شگرف قرار گرفته باشد و عالم اسلامى از خواب غفلت بیدار نشده باشد. «55 
 میرزاى نائینى، هر دو شیوه نوفهمى دین و تعامل با عینیت زندگى را با تبیین و تفسیر نظام سیاسى و حکومتى اسلام، و ارائه راه حل براى از میان برداشتن دشواریها و بیماریهاى اجتماعى مسلمانان، جلوه‏گر ساخت. و خود در عمل، وارد میدان گردید و با کسانى که سخن، اندیشه و فتواى نو را دخالت در حوزه ولایت امام زمان(عج) مى‏دانستند، به مخالفت برخاست. 56 
 سید شرف‏الدین عاملى از چهره‏هاى برجسته‏اى است که در کنار مبارزه فکرى با خرافه‏ها، بویژه اعتقادى، تمرکز و تأکید فراوان بر رویارویى عملى و اجرایى با انحرافهاى دینى کرد و دین و دیندارى را در تعامل با واقعیتها اجتماعى زندگى درآورد و نهضت سازندگى را در قالب تأسیس نهادهاى آموزشى، پرورشى، بهداشتى و خدماتى آغاز کرد. چون ایشان از ایستارى که در آن مسلمان و بویژه شیعیان در فقر، بى‏سوادى، حاشیه‏نشینى، محکومیت و محرومیت زندگى مى‏کردند و هماره از شمار طبقات متوسط به پایین و یا کاملاً پایین اجتماعى به شمار مى‏رفتند و شغل آنان بیش‏تر کارهاى ساده بود، سخت رنج مى‏برد و با این فکر خرافى که چنین وضعیتى به گونه‏اى منزلت و مطلوبیت دینى دارد و برپایه مفاهیمى چون تقوا، قناعت، صبر، زهد، عرفان، الدنیا سجن المومن، سرنوشت مقدر و معین الهى، توجیه مى‏شد، به شدت مبارزه مى‏کرد. او این وضعیت را جز کسالت و بطالت، مسؤولیت گریزى و ستم‏پذیرى، وابستگى و عقب‏ماندگى چیز دیگرى نمى‏دانست و مى‏کوشید تا مسلمانان به جایگاهى عزت‏مند برسند. 
 سیدشرف‏الدین همزمان با سیاستهاى فرهنگى - تخریبى که از سوى غرب و مسیحیت آغاز گردید، به بنیان‏گذارى مؤسسه‏هاى آموزشى روى آورد که در آنها، افزون بر علوم اسلامى، دانشهاى جدید آموزش داده مى‏شد. بر این باور بود که رها کردن سنگر آموزش و سپردن آن به دست دشمن برابر با نابودى است. و این نگرش را در جمله معروفى به روشنى بازتاب داد: »لا ینتشر الهدى الا من حیث انتشر الضلال«. 
 سید شرف‏الدین با درک دقیق از جایگاه مسلمانان در عصر خویش و براى بالا بردن جایگاه اجتماعى آنان، کارهایى، هرچند محدود انجام داد، مانند بنیان‏گذارى مجلس مشورتى در »وادى الحجیر« که بیش‏ترین و مهم‏ترین برنامه‏ها و کارهاى آن ارزیابى وضعیت جهان اسلام و اتخاذ برنامه‏هاى راهبردى مشترک سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و حقوقى در برابر مسائل بین‏المللى و سیاستهاى تخریبى دشمن بود. تأسیس باشگاه بزرگى به نام »نادى الامام جعفر الصادق«، که بیش‏تر به صورت یک نهاد علمى، اجتماعى و دینى عمل مى‏کرد. بى‏شک این کارها شیوه‏اى اثرگذار براى زدودن جهل و خرافه‏گرایى از جوامع اسلامى است. 
 علامه طباطبایى براى خرافه‏زدایى از ساحَتِ فرهنگ دینى، روایتهاى جعلى و خرافى را در دین شناسایى مى‏نماید و بر خردورزى و مستندسازى بسیار تأکید مى‏کند: 
 »خرافه دیگر روایتى است که شعبى نقل کرده و گفته: براى خداوند بندگانى است در ماوراى اندلس به همان مقدار مسافتى که ما با اندلس داریم، مردمى هستند که حتى تصور این‏که کسانى که خدا را معصیت مى‏کنند براى‏شان ممکن نیست. ریگهاى زمین‏شان »دُر« و »یاقوت« و کوه‏هاى‏شان طلا و نقره است. نه زراعتى به عمل مى‏آورند و نه با درو کردن و بلکه با هیچ کارى سرو کار ندارند. براى هریک جلو خانه‏هایشان درختى است که برگ‏هاى پهنى دارد، از همان برگها لباس تهیه مى‏کنند و درخت دیگرى است که از میوه آن ارتزاق مى‏نمایند. و همچنین روایات دیگرى که در داستان این فرقه خیالى از یهود وارد شده که تمامى مجعول و دروغ است... . «57 
 ایشان معتقد است که اگر انسان شخصیت و ذهنیتى به دست آورد که هماره در جست‏وجوى دلایل و علل باشد، در برابر خرافات به گونه‏اى بیمه و واکسینه مى‏شود: 
 »آدمى از این نظر که آراءاش به اقتضاى فطرت‏اش منتهى مى‏شود (فطرتى که از علل هر چیز جست‏وجو مى‏کند و نیز به اقتضاى طبیعت‏اش منتهى مى‏شود) او را وادار به استکمال نموده و به سوى آن‏چه که کمال حقیقى اوست سوق‏اش مى‏دهد، هرگز حاضر نیست خود را تسلیم آراى خرافى کند و در برابر هر خرافه‏اى کورکورانه و جاهلانه خاضع شود. «58 
 شهید مطهرى عوامل و انگیزه‏هاى مختلف که زمینه‏ساز خرافات دینى هستند و شیوه‏هاى گوناگون مبارزه با آنها را بازگو مى‏کند، اما در این میان به واقع‏بینى و تعامل دین با واقعیات و نیز فهم درست و نوین از دین، تأکید بیش‏تر دارد. 
 وى، تقوا را از آن رو یکى از عوامل زدودن خرافات مى‏داند که سبب مى‏گردد تا واقع‏بینى تقویت گردد و انسانها حقایق را همان‏گونه که هست ببینند. در همین راستا، حدیث زیر را که فقط در کتابهاى سنن اهل سنت یاد شده است: 
 »ان اللّه یبعث لهذه الامة على رأس کل مائه من یجدد لها دینها. « 
 حدیثى جعلى و خرافى مى‏داند که وارد فرهنگ شیعه نیز شده است و براساس آن، بابیت و نادرشاه از مجددین محسوب مى‏گردند. 
 استاد این روایت را افزون بر آن که از لحاظ سند غیرمعتبر مى‏خواند، از حیث متن و محتوا نیز ناسازگار با عقل و واقعیت در جهان اسلام مى‏یابد. چون کسانى را که به عنوان مصادیق این حدیث در رأس هر صدسال یا هزار سال مجدد مى‏خوانند، از حیث سال تولد و یا کارکرد، اصلاً تطبیق ندارد. افزون بر این، منظور از احیاى دین، احیاء و تجدید فکر دینى است که در هر زمانى ممکن است اتفاق بیفتد. 59 
 ایشان با رویکردى انتقادى به وقایع عاشورا، با خرافات این حادثه نیز به شدت مبارزه کرده است. 60 
 استاد نعمت‏اللّه صالحى نجف‏آبادى از دیگر عالمان دینى معاصر است که با رویکرد انتقادى، به خرافه‏زدایى از ساحت فقه، عقاید، حدیث، تاریخ و تفسیر، اعمال و شعائر دینى پرداخته و نگریسته است و در انجام این مسؤولیت، شهرت و بزرگى شخصیتها مانع حقیقت‏جویى و نقادى ایشان نشده و با بازشناسى زمینه‏هاى خرافه، آنها را به نقد کشیده است. وى سه عامل: قدرت، جهالت، و تعصب اعتقادى را بیش از عوامل دیگر، در زایش خرافات دینى موثر دانسته و شیوه رویارویى با آنها را خردورزى، نقد و بازاندیشى در فهم دینى مى‏داند. 61 
 آیت‏اللّه خوئى مرجع و فقیه برجسته معاصر، یکى از عوامل زایش خرافه‏هاى دینى را افراط در محبت مى‏داند. زیرا از پیامدها و نتایج محبت افراطى، همانا به تعطیل کشاندن خرد و عقل بشرى است. طبعاً در چنین وضعیتى خرافات خودنمایى مى‏نمایند. از این روى نهادینه کردن خردورزى در فرهنگ دینى، مهم‏ترین شیوه رویارویى با خرافات و اساطیر و افسانه‏هاست: 
 »أن حدیث تحریف القرآن حدیث خرافه وخیال لایقول به الا من ضعف عقله او من لم یتأمل فى اطرافه حق التأمل أو من ألجاه حب القول به والحب یعمى ویصم واما العقل المنصف المتدبر فلایشک فى بطلانه وخرافته. «62 
 علامه محمدتقى جعفرى خردورزى، واقع‏بینى، نگرش انتقادى، تعامل دین و دیندارى با واقعیات، آینده‏نگرى و رهایى از قید پیش‏داوریها و اصول اثبات و فهم‏ناپذیر را از کلیدى‏ترین عوامل مبارزه با خرافات مى‏داند. به نظر ایشان روشن‏بینى و روشنفکرى به معناى لغوى آن نیست، بلکه مقصود درک و شناخت واقعیتها بدون پرده و درهم آمیختگى با اوهام و خرافات و بدون استناد به اصول و سنن پیش‏ساخته، که ارزش واقعیت‏نمایى خود را از دست داده‏اند، مى‏باشد. و چنین شناخت و روشنفکرى براى حیات فردى و اجتماعى ضرورت قطعى دارد. 63 چون برآیند چنین روشن‏بینى و روشنفکرى. 
 نخست آن‏که، نه تنها شناخت، بلکه تعامل و برهم کنشى با واقعیات متنوع و متعدد اجتماعى، زیستى و وجودى در حال و آینده و کوشش در جهت تحقق بخشیدن به آرمانهاى واقعى جامعه در زمانهاى نامبرده مى‏باشد. 
 دو دیگر، زدودن میخکوب شدن در شناختها و سنن رسوب شده از گذشته است که قهراً چنین ایستارى مانع تعامل با واقعیات متحول و نوشونده مى‏گردد. سه دیگر، منظور از واقعیت همانا تمامى موجودات و رویدادهاى متنوع و متعدد بوده که با اشکال گوناگون تحت حکومت قوانین در جریان مى‏باشند و تعامل سازنده با آنها در جویبار زمان و فهم درست درباره علتها و معلولها و ثابتها و متغیرها میسور و عملیاتى مى‏گردد. طبعاً فهم و درک معلل و مدلل و نیز حاکمیت قانون عرصه را براى خرافات محدود و مسدود مى‏سازد. 
 علامه امینى نیز در راستاى مبارزه با خرافات، نمونه‏هاى بسیارى را برمى‏شمارد. از جمله خرافاتى که در مورد شخصیتهاى دینى و فرآیند آفرینش و پدیده‏هاى طبیعى ساخته شده و به مثابه اعتقادات دینى باور و معرفى گردیده‏اند را بازگو مى‏نماید و سپس در مقام پاسخ‏دهى، نقد و ارزیابى همه را از آن رو که مخالف خرد، واقعیات تجربى و مشاهدى علمى بشرى و مبانى و آموزه‏هاى اصلى دین مى‏یابد، رد مى‏کند. و مهم‏تر این‏که در مواردى از دانشهاى نوین تجربى یارى گرفته و نادرستى آنها را اثبات مى‏کند. و به این ترتیب ایشان بر واقع‏بینى، بازاندیشى و نوفهمى دین در راستاى خرافه‏زدایى دینى تأکید مى‏ورزد. 64 
 ساحت دیگر از خرافات دینى که در تاریخ معاصر عالمان آگاه و روشن با استفاده از ابزار و شیوه‏هاى یاد شده به مبارزه با آنها برخاسته‏اند، پاره‏اى رفتارهاى خرافى است که در مراسم عزادارى حسینى انجام مى‏گیرد. علما در این مبارزه، افزون بر دلایل درون‏دینى، بر دلایل بیرون دینى مانند: فراهم شدن زمینه براى سیاه‏نمایى سیماى درخشان و خردمندانه اسلام، تحقیر و توهین به دین و دیندارى و سوء استفاده‏هاى دین‏ستیزانه تکیه کرده‏اند. بازتاب این مبارزه در آراى بسیارى از بزرگان دیده مى‏شود که در این‏جا به پاره‏اى از آن آراء، که به گونه تحلیلى و روشن‏گرانه ارائه گردیده بسنده مى‏کنیم: 
 استاد سیدمحمود شاهرودى، نظر خود را درباره قمه‏زنى، این‏گونه ارائه مى‏دهد: 
 »بسمه تعالى. بدون شک برپایى مراسم عزادارى و سوگوارى نسبت به ائمه و اهل‏بیت عصمت و طهارت، علیهم السلام، خصوصاً در مصیبت جانسوز حضرت ابى‏عبداللّه الحسین، علیه السلام، امرى مهم و بلکه یکى از فرائض و واجبات کفایى است؛ لیکن در کیفیت برگذارى مراسم و شیوه‏هاى آن بایستى سه شرط را مدنظر قرار داد: 
 1. آن‏که موجب ضرر به شخص برگزار کننده و دیگران نشود و این شرط را هر مکلفى مى‏تواند تشخیص دهد. 
 2. آن‏که موجب وهن دین و مکتب تشیع و یا جامعه اسلامى و یا نظام مقدس جمهورى اسلامى نباشد؛ زیرا که وهن هریک از آنها از اعظم محرمات و کبائر است و تشخیص این امر از اختیارات ولى امر مسلمین است. بدان معنى که اگر در شرایط خاصى ولى امر مسلمین چنین تشخیص بدهد که شیوه بخصوص برخلاف مصلحت جامعه اسلامى و یا موجب وهن و ضربه زدن به دین و یا نظام مقدس جمهورى اسلامى است براساس آن از برگزارى آن منع نماید، تبعیت از ایشان بر همگان واجب است و در این رابطه آحاد مکلفین نمى‏توانند از نظر شخصى خود تبعیت کنند.
 3. آن‏که متناسب با روح اسلام و ارزشهاى متعالى مکتب اهل‏بیت عصمت و طهارت(ع) باشد و با احکام و تعالیم حقه آنان منافات نداشته باشد. «65                          قم، محرم الحرام 1415 
 شهید سیدمحمدباقر حکیم در رد بدعتهاى عزادارى و قمه‏زنى مى‏گوید: 
 »از آن‏جا که هدف ما بازگشت به اهل‏بیت علیهم السلام، است؛ و آن بزرگواران آگاه‏ترین افراد بر شریعت اسلام و بر آن‏چه در خانه رسول رخ داده و مى‏دهد و مسائل مربوط به آن مى‏باشند، با این حال چیزى از آنها به دست ما نرسیده که بتواند ربطى به این امور منفى که هم اکنون در عزاداریها صورت مى‏گیرد داشته باشد. به گونه‏اى که نه در زمان ائمه اطهار، علیهم السلام، و نه در بعد از آن، مردم با این امور منفى آشنایى نداشتند و این شیوه‏هاى عزادارى در زمانهاى معاصر ایجاد و رواج یافته‏اند و اگر چیزى از این امور مى‏توانست در خدمت به اهداف نهضت حسینى مفید و سودمند واقع شود، حتماً اهل‏بیت، علیهم السلام، اولین کسانى بودند که به آن سفارش مى‏نمودند و یا حداقل باید اهل‏بیت، علیهم السلام، در این مورد حرفى مى‏زدند و یا این‏که تشویق و حمایتى از این امور مى‏نمودند؛ در حالى که مى‏بینیم آن بزرگواران حتى در احادیث ضعیف‏شان نیز هیچ‏گونه اشاره‏اى به این امر نکرده‏اند. این در حالى است که اهل‏بیت؛ مثلاً هنگامى که در موضوع زیارت امام حسین(ع) از زیارت پیاده آن حضرت و مشکلات و سختیهاى راه آن سخن مى‏گویند، به بیان هر اجرى که زائر در هر قدمش کسب مى‏کند پرداخته و ریزترین امور را متذکر مى‏شوند. پس مى‏بینیم که چگونه این بزرگواران از این مسائل کوچک سخن گفته‏اند؛ اما هیچ اشاره‏اى به این اشکال عزادارى ننموده‏اند. همچنین مى‏توان در تأکید این موضوع به صورتى واضح به سیره علماى بزرگ در طول تاریخ، از زمان ائمه تاکنون، اشاره نمود. به گونه‏اى که مى‏بینیم علماى اعلام، با این‏که تنها در پى عمل به واجبات شرعیه نبوده، بلکه به مستحبات و سفارشات رسیده از جانب شرع که وسیله قرب به خداوند متعال مى‏باشند نیز اهمیت خاصى مى‏دادند و خویش اولین کسانى بودند که به آنها عمل مى‏نمودند، با این حال، در تمام طول تاریخ و حتى تاریخ معاصر، شاهد نبوده‏ایم که یکى از مراجع تقلید و یا یکى از علماى معروف، مثلاً، این‏گونه اعمال منفى را انجام داده باشند. در صورتى که اگر این اعمال از مقربات الهى بود، این علما، اولین کسانى بودند که قیام به آن مى‏نمودند. از طرفى نیز روشن است که در شریعت اسلام، تمام مردم مخاطب احکام شرعى مى‏باشند و وجهى وجود ندارد که بگوییم احکامى نزد ما وجود دارد که مخاطب آن مثلاً فقط علما هستند و یا این‏که احکامى باشند که مخاطب آن فرد جاهل بوده باشد؛ به گونه‏اى که بعضى از احکام مخصوص علما و بعضى مخصوص جهلا باشد، یا مثلاً این حکم مخصوص فرد آبرومند و این حکم مخصوص فرد فرومایه باشد... پس باید گفت که همه احکام شرعى، مشترک بین مسلمانان مى‏باشند؛ چه واجب و چه مستحب. پس اگر عمل موردنظر ما نیز مستحب باشد براى همه مردم مستحب است؛ چه آنها عالم باشند و چه عامى. با این حال شاهد نبوده‏ایم که هیچ یک از علما در طول تاریخ اقدام به این عمل کنند که این بدان معناست که آنها این اعمال را مستحب و مقرب کننده نزد خداوند نمى‏دانسته‏اند و بنده شخصاً هیچ عالمى را تاکنون نمى‏شناسم که اصرار بر انجام این صورتهاى عزادارى داشته باشد و شاهد نبوده‏ام که مثلاً عالمى قمه بزند. پس اگر عالمى وجود دارد که بر انجام شدن این گونه اعمال اصرار دارد و آن را مستحب مى‏داند، اعتقاد دارم که او باید خود اولین کسى باشد که قمه مى‏زند و آن را نیز همیشه ادامه دهد، تا مردم نیز بر او اقتدا نمایند. و من خویش شاهد این حقیقت بودم که مرجع کبیر آیت‏اللّه العظمى سیدمحسن حکیم(ره) دائماً مى‏فرمودند: »همانا قضیه قمه‏زنى، اندوه و غصه‏اى در گلوى ماست« پس ایشان با این دید به قمه‏زنى نگاه مى‏نمودند، ولى در جواب سوالات نیز مى‏نوشتند: اگر قمه‏زنى باعث ضر به بدن یا هتک حرمت به مذهب اهل‏بیت و شیعیان گردد، حرام است.«66 
 سخن آخر این‏که: امام خمینى، نادانى و منافع قدرت‏پرستان را در پیدایش خرافه‏هاى دینى بسیار روشن و اثرگذار مى‏دانست و ابزار و شیوه رویارویى با آنها را بازفهمى گزاره‏هاى دین، واقع‏بینى و حرکت و تعامل در متن واقعیتهاى زندگى معرفى مى‏کرد. براى نمونه این فکر را که زنان نباید در صحنه‏هاى اجتماعى، اقتصادى، نظامى، سیاسى و فرهنگى حضور داشته باشند و یا این‏که دین نباید در مدیریت کلان جامعه نقش بیافریند، خرافى مى‏دانست که از قدرت خواهى مستبدان و جهالت دینى سیراب مى‏گردید. از این روى، با واقع‏بینى به بازفهمى وضعیت دین، قرآن، مسلمانان و... در جهان معاصر پرداخت و در عمل، ایستارى را ایجاد کرد که در آن قرآن از مقبره‏ها و گورستان‏ها بیرون آمد و مردم ایران را از زنجیرهایى که بر دست و پاى و خردش آویخته بود، رهانید. مرد و زن و پیر و جوان را در صحنه‏هاى فرهنگى، اقتصادى، نظامى همدوش یکدیگر به فعالیت درآورد و از محرومیتها و از قید خرافه‏هایى که دشمنان براى منافع خود به دست نادانان به وجود آورده بودند، رهایى بخشید. 67 

 

نتیجه 
 از آن‏چه گفته شد به این نتیجه مى‏رسیم که کارها و گامهاى لازم براى مبارزه و زدودن خرافه‏هاى دینى عبارت است از: 
 1. شناسایى گونه‏هاى خرافه و شناخت ساحَتهایى از دین که به خرافه‏ها آلوده گردیده‏اند. 
 2. ارزیابى دقیق و همه جانبه از خطرهاى ویران‏گر خرافه‏هاى دینى. این ارزیابى در جریان مبارزه با خرافه‏ها بسى حیاتى است؛ زیرا گزینش درست شیوه‏هاى خرافه‏زدایى در گرو همین ارزیابى است؛ 
 3. استفاده درست و بهنگام از ابزار و روشهاى کارآمد در خرافه زدایى. 

پى‏نوشتها: 
 1. نهج‏البلاغه، شیخ محمد عبده، ج 191/1، دارالمعرفه، بیروت. 
 2. سوره مائده، آیه 16. 
 3. تاج العروس، محمدمرتضى الزبیدى، ج 83/6، مکتبه الحیاه، بیروت. 
 4. الرائد، مسعود جبران، ترجمه رضان انزابى‏نژاد، ج 1/ 730،آستان قدس رضوى. 
 5. فرهنگ معاصر فارسى، غلامحسین صدرى افشار و نسرین و نسترن حکمى/526، تهران، 1383. 
 6. فرهنگ فلسفى، جمیل صلیبا، ترجمه منوچهر صانعى دره‏بیدى/336، حکمت، 1366. 
 7. نوشتارى از روبرت انگرسول برگرفته از سایت: historical/Library/www.Infidels.org. 
 8. المیزان، سیدمحمدحسین طباطبایى، ترجمه موسوى همدانى، ج 287/13، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین قم. 
 9. نقض الوشیعه أو الشیعه بین الحقایق والاوهام، سیدمحسن امین/ 60 - 70، اعلمى، بیروت، لبنان، 1983 م - 1403 ق. 
 10. همان/331 - 342. 
 11. ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج 172/2، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1375. 
 12. الى المجمع العالمى بدمشق، سیدعبدالحسین شرف‏الدین/81 - 82. 
 13. اصل الشیعه واصولها، محمدحسین کاشف الغطاء/142 - 167، 180 - 181. 
 14. جمال انسانیت، نعمت اللّه صالحى نجف‏آبادى/46، 47، 71 - 72، 1 - 3، نشر دانش اسلامى، تهران، 1364. 
 15. معالم المدرستین، سیدمرتضى عسکرى، ج 39/1 - 50، 80 - 100، مؤسسة النعمان - بیروت؛ عبداللّه بن سبا، سیدمرتضى عسکرى، ج 17/1؛ ج 122/2 - 153، نشر توحید، 1413 ه 1992 م. 
 16. صحیفه نور، امام خمینى، ج 78/21 و 396. 
 17. نظام حقوق زن در اسلام، شهید مرتضى مطهرى/150 - 153، صدرا، تهران، 1369. 
 18. حماسه حسینى، شهید مرتضى مطهرى/ 42 - 45، صدرا، تهران، 1368. 
 19. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 317/25 - 318، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان، 1403 ق، 1983 م. 
 20. اختیار المعرفه الرجال، محمدبن حسن طوسى/516 - 519. ، شماره 175، موسسه آل البیت، 1404 ق - 1421 ق. 
 .21 
 
  
 Edinburgh.12BarthkarlchutehDigmatics)(T.clark&.T&:303p 
 .221959. اسماعیلیان در تاریخ، لویس و دیگران، ترجمه یعقوب آژند/41، مولى - تهران، 1368. 
 23. نهج البلاغه، نامه 27. 
 24. نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 93، دارالمعرفه، بیروت. 
 25. نهج‏البلاغه، خطبه 127. 
 26. همان، خطبه 147. 
 27. همان، خطبه 210. 
 28. پیرامون انقلاب اسلامى، شهید مرتضى مطهرى، صدرا، تهران، 1372. 
 29. عبداللّه بن سبأ، سیدمرتضى عسکرى، ج 17/1؛ ج 102/2 - 154، نشر توحید، 1413 ق، 1992 م. 
 30. رساله نیچریه، سیدجمال الدین اسدآبادى/75؛ العروه الوثقى/ 49. 
 31. تنبیه الامة وتنزیه الملة، میرزا محمدحسین نائینى، با پاورقى و توضیحات سیدمحمود طالقانى/75، 27 - 28، شرکت سهامى انتشار. 
 32. أضواء على عقائد الشیعه وتاریخهم، جعفر سبحانى/598. 
 33. مدرس، ج 195/2، بنیاد انقلاب اسلامى ایران. 
 34. الاعتقادات فى دین الامامیه، محمدبن على صدوق/71. 
 35. المستدرک على الصحیحین، حافظ ابى عبداللّه حاکم نیشابورى، ج 86/3، دارالمعرفه، بیروت، 1406 ق. 
 36. صحیفه نور، ج 186/18. 
 37. اعیان الشیعه، سیدمحسن امین عاملى، ج 363/10. 
 38. المیزان، ترجمه، ج 638/1. 
 39. العروة الوثقى، سیدجمال الدین اسدآبادى/34. 
 40. تنبیه الامة وتنزیه الملة/77 - 78. 
 41. بنیان مرصوص امام خمینى، عبداللّه جوادى آملى، فصل بیستم، راه تداوم انقلاب اسلامى، نشر اسراء، 1375. 
 42. ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج 169/21 - 170، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1377. 
 43. سیرى در سیره نبوى، شهید مرتضى مطهرى/ 130 - 131، صدرا، 1369. 
 .350p:Macmillen.Neyork:Behaviour.andscienceB.F.Skinner.44- 
 
 .45511953. بنیان مرصوص، امام خمینى، عبداللّه جوادى آملى، فصل بیستم، راه تداوم انقلاب اسلامى. 
 46. صحیفه نور، ج 34/13؛ ج 409/5. 
 47. المکاسب، شیخ مرتضى انصارى، ج 203/1 و 204، باقرى، قم. 
 48. همان/201 - 205. 
 49. ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج 233/11 - 234. 
 50. دوره چهارم مجلس، جلسه 31؛ مدرس ج 195/2، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامى. 
 51. حق و باطل به ضمیمه احیا تفکر اسلامى، شهید مرتضى مطهرى/، 93 - 100، صدرا، 1362، جهت مطالعه و آگاهى بیش‏تر از گونه‏ها و راهکارهاى مبارزه با خرافات مراجعه شود به حماسه حسینى، ج 1/1 - 4، 26 - 28، صدرا، 1368. 
 52. سیرى در سیره نبوى، شهید مرتضى مطهرى/134 - 136. 
 53. رساله نیچریه، سیدجمال الدین اسدآبادى/75. 
 54. سید جمال، جمال حوزه‏ها، جمعى از نویسندگان مجله حوزه/117 - 120، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1375. 
 55. مقالات جمالیه، سیدجمال‏الدین اسدآبادى/147 - 148، به کوشش ابوالحسن جمالى، انتشارات اسلامى. 
 56. تنبیه الامة وتنزیله الملة، میرزا محمدحسین نائینى. 
 57. المیزان، ترجمه، ج 380/8؛ ج 287/13. 
 58. همان، ج 638/1. 
 59. اسلام و مقتضیات زمان، استاد شهید مرتضى مطهرى، ج 379/1 - 389، صدرا، 1373. 
 60. حماسه حسینى، استاد شهید مرتضى مطهرى، ج 26/1 - 31، صدرا، تهران، 1368. 
 61. جمال انسانیت، نعمت اللّه الحى نجف‏آبادى/10، 330 - 331، نشر دانش اسلامى، 1364. 
 62. فتاوى علماى شیعه به عدم تحریف قرآن/3، مرکز المصطفى. 
 63. ترجمه تفسیر نهج‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج 827/4، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1375؛ ج 63/7 - 70، 1374. 
 64. الغدیر، عبدالحسین امینى، ج 237/7 - 260، دارالکتب العربى، بیروت، 1379 ق. 
 65. قمه‏زنى، سنت یا بدعت، مهدى مسائلى، 180 - 181، گلبن، اصفهان. 
 66. شعائر الحسینیه بین الوعى والخرافه/119 - 127. 
 67. صحیفه نور، ج 396/21 - 398.