ریشه‏هاى رویش و راه‏هاى زدایش خرافه‏ها در ساحت دین

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

خرافه باورهاى باطل و فاقد مبانى علمى - عقلانى است که با اصول و ارزشهاى اسلامى در تعارض و تضاد است و یکى از ساحتهایى که زمینه‏ها و ریشه‏هاى رویش خرافات در آن از حیث نظرى و عملى وجود دارد عرفان به‏معناى عام و عرفان و تصوف اسلامى به معناى خاص است که ریشه‏ها و بسترهاى آن در این مقاله تحلیل و تعلیل شده و جهل علمى و جهالت عملى نقطه مرکزى خرافه‏گرایى معرفى شده است.
 از جمله بحثهاى طرح شده راه‏هاى زدایش خرافات در حوزه عرفان است که معرفى جامع و کامل عرفان ناب اسلامى، ارائه شاخصهاى علمى و عملى براى شناخت و نفى خرافات، شناساندن عارفان حقیقى، تعمیق عقلانیت عرفانى و روحیه اجتهادگرایى در آن و... از جمله آنهاست.

کلیدواژه‌ها


خرافه را کلام بیهوده و باطل معنى کرده‏اند. برابر این تعریف، باورهاى باطل و بدون اساس که بدون مبناى علمى و عقلانى است »خرافه« است. و به طور قطع، با اصول دینى که اصولى عقلانى و ارزشهاى اسلامى، که ارزشها مبتنى بر معرفت و عقلانیت هستند، در تعارض است و اسلام با خرافه، چه خرافه در حوزه اندیشه و بینشها و چه در حوزه اخلاق و گرایشها، سر ناسازگارى دارد. یکى از جهت‏گیریهاى اسلام ناب، خرافه‏ستیزى با هدف خرافه‏زدایى است. خرافه‏ها، به هر نام و عنوان و در هر ساحت و سامانه‏ایى، اگر به فرهنگ و باورهاى اسلامى نفوذ کنند، آن را از خلوص و ناب بودن تهى مى‏سازند و ممکن است در کوتاه مدت، اثر به ظاهر مثبتى هم داشته باشند، لکن در بلندمدت، به طور کامل خسران‏زا هستند و بینشها و گرایشهاى اسلامى را از کارآمدى و پویایى و جاذبه‏هاى عقلانى و معرفتى مى‏اندازند.
 اسلام حقیقى که اسلام کتاب و سنت، اسلام قرآن و عترت است و اسلام تشیع که اسلام برهان و عقلانیت است، هیچ‏گونه‏ایى از گونه‏هاى خرافه‏ها را برنمى‏تابد و در اساس، نیازى به آنها ندارد. دینى که پشتوانه‏هاى علمى - عقلى دارد و جاذبه‏هاى فطرى و واقعى در همه ابعاد معرفتى، معنویتى و شریعتى (شریعت، به معناى خاص = احکام و باید و نبایدهاى شرعى - تکلیفى) هرگز نیازمند خرافه‏ها و خرافه‏پردازیها نخواهد بود و اگر به ریشه‏هاى خرافه‏گرایى نیک بنگریم خواهیم دریافت که »جهل علمى و جهالت عملى« ریشه اصلى آن و سپس خلأهاى روحى - اجتماعى دیگر به عنوان عوامل و ریشه‏هاى مُعین و مُعّد، اثرگذارند.
 اسلام، دشمن جهل اعتقادى و جهالت اخلاقى - عملى است و فلسفه وجودى و حدوثى »اسلام«، تعلیم کتاب و حکمت براى »جهل‏زدایى« و تزکیه نفس و طهارت روح براى »جهالت‏ستیزى« است و اسلام در بُستان معرفت و گلستان عقلانیت و مَرغزار علم و دانش رشد و تکامل یافته، و زمینه‏هاى ظهور پیدا کرده است، نه در ویرانه‏هاى جهل و خرافات. بنابراین، همه همّ رهبران اسلامى است که با سطحى‏نگرى و قشرى‏گرى، عوام‏گرایى و پندارزدگى مبارزه کرده و فرد و جامعه را با حقیقت و واقعیت آشنا سازند و هرجا حقایق و واقعیتها نمایان شوند، خرافه‏ها راهى نخواهند داشت و انحراف، کژاندیشى، تحریف، عوام‏گرایى، خرافات و... از میدان به درخواهند رفت. به تعبیر روان‏تر، مسأله عقل و جهل، عقلانیت و خرافه‏ها شبیه به مَثَل جن و بسم‏اللّه است. هرجا عقل و عقلانیت است، جهل و خرافه نیست و هرجا جهل و خرافه است، عقل و عقلانیت نیست و متأسفانه در طول تاریخ، مرامها، کیشها، آیینهاى خرافى، آداب و اخلاق خرافى و... روبه‏رو بوده‏ایم، چه در دوران قدیم و چه در عصر جدید، دورانهاى قدیم از توتمیسم، مانا و فتیش‏پرستى و... تا در عصر جدید که با انواع و اقسام خرافه‏گرایى در قالبها و شکلهاى مختلف از جمله شکلهاى معنویت‏گرایى، جنبشهاى نوپدید دینى، عرفانهاى کاذب یا شبه‏عرفانها روبه‏رو هستیم که به یقین ریشه‏هاى روان‏شناختى، جامعه‏شناختى، اقتصادى، سیاسى - اجتماعى و از جمله ریشه‏هاى معرفت‏شناختى که عمده‏ترین آنها هجران از عقلانیت و فاصله از معرفتهاى عمیق علمى - عقلى است، خواهد داشت و متأسفانه از حسّ حقیقت‏جویى، گرایش به غیب، نیازهاى معنوى - عرفانى جامعه چه در جامعه دینى و چه در جامعه الحادى سوء استفاده یا استفاده‏هاى ابزارى نموده و خرافه‏هاى سنتى و مدرن را ترویج و تبلیغ کرده و براى آن مبانى علمى - نظرى ریخته و تئوریزه‏اش مى‏کنند که ما در حوزه‏هاى »عرفانى و سیر و سلوکى« بیش‏تر با آن روبه‏رو هستیم؛ زیرا در دنیاى بحران‏زده امروز که بحرانهاى اخلاقى - تربیتى وجود داشته و مکتبها و ادیان تحریف شده و بشرى و نوپدید، نتوانستند نیازهاى واقعى بشر امروز را پاسخ دهند و خود عامل خلأهاى فراوان روحى - درونى شده‏اند، نیاز شدید به برون‏رفت از بحرانها، از جمله بحران هویت، بحران اعتماد، بحران معنویت راستین وجود دارد و شمارى از چنین زمینه‏هایى براى رسیدن به هدفهاى خویش بهره برده و در جست‏وجوى ثروت، قدرت و یا حتى شهوتهاى جنسى و حیوانى خود هستند و جامعه بشرى، بویژه نسل جوان تشنه حقیقت را در تارهاى عنکبوتى معنویتهاى دروغین گرفتار ساخته‏اند و در قالب جریانها و جنبشها و فرقه‏هاى معنى‏گرا و عرفانى به شکار تشنگان حقیقت مى‏پردازند و با تزویر و نفاق، به‏جاى آن‏که آنان را براى سیراب شدن به سَرِ آب ببرند به »سراب« مى‏کشانند... و اما مکتب اسلام مکتب علم و دانش، مکتب تفکر و اندیشه‏ورزى، مکتب معرفت و معنویت راستین و خالص است و معیار خلافت الهى را علم و معرفت و ستون فقرات دیانت و شریعت‏گرایى را عقل و عقلانیت و ملاک برترى و امتیاز را علم و تفکر از یک‏سو، معنویت و تقوى از سوى دیگر و جهاد و اجتهاد از سوى سوم قرار داده است و عرفان ناب اسلام، عرفان به معناى جامع و کامل است، تا انسان از هر جهلِ علمى و جهالتِ عملى رهانیده شده و از طبیعت و خاک، به سوى ماوراء طبیعت و فوق افلاک سیر و سلوک داشته باشد. بگذریم از این‏که دشمنان دانا و دوستان نادان عوامل و زمینه‏هاى خرافات را در بسیارى از آموزه‏هاى اسلامى، از جمله آموزه‏هاى معنوى - عرفانى فراهم ساخته و شمارى نیز در دامهاى آنان قرار گرفتند. حتى شمارى به عنوان دلسوزى براى عرفان و گسترش آن و شمارى براى سودجوییهاى خویش، عامل تشدید گسترش خرافات شده‏اند، لکن اسلام ناب که سرچشمه‏هاى زلال آن قرآن کریم و سنت و سیره قطعى معصومین(ع) است، هرگز خرافه‏ستایى نکرده، بلکه خرافه‏ستیزى کرده و ائمه هدایت و نور(ع) به خرافه‏شناسى و خرافه‏زدایى پرداخته و دستور به مبارزه علیه خرافات داده‏اند. با این حال شمارى از دینداران نیز گرفتار خرافات شده‏اند که ریشه آن در عدم شناخت عقلانى و عمیق آموزه‏ها و گزاره‏هاى اسلامى است.
 به راستى، اگر جامعه اسلامى با اسلام اصیل آشنا باشد با عرفان ناب اسلامى، اخلاق و معنویت قرآنى - اهل‏بیتى(ع) تا سلوک ثَقَلینى آشنا باشد، دنبال خرافات در حوزه‏هاى اخلاقى - عرفانى و ساحتهاى سیر و سلوکى مى‏رود؟ 
 درد ما این است که هم اسلام‏شناس نیستیم و هم با اسلام‏شناسان واقعى، ارتباط نداریم. هم عرفان‏شناس نیستیم و هم با عارفان راستین و عرفان‏شناسان حقیقى، پیوند نداریم در این حالت، به یقین خَزَف را صدف و سراب را آب مى‏بینیم و یک عمر آب در هاون مى‏کوبیم و حتى شاید تا آخر عمر نیز بیدار نشویم و در پرده پندار بمانیم و تخیل معنویت و عرفان را واقعیت یافته و توهم سلوک را حقیقت بپنداریم. 
 بر خواص جامعه است که به رسالت خویش در این زمینه عمل نمایند. خواص اهل عرفان و سیر و سلوک، خواص اهل بیان و بَنان، خواص شجاع و بابصیرت، خواص اهل درک و درد دین، باید جهاد علمى - معرفتى را وجهه همت خویش قرار دهند و با خرافات در ساحتهاى معنى‏گرایى و عرفان‏خواهى مبارزه کنند و به احیاى عرفان ناب اسلامى بپردازند. 
 احیاى عرفان ناب به دو صورت ممکن است: 
 الف. احیاى ایجابى - اثباتى (آرایشى). 
 ب. احیاى سلبى - نفیانى (پیرایشى). 
 زیرا در طول تاریخ عرفان با خلأها و کاستیهایى روبه‏رو بوده است. عرفان از آیات قرآن و نهج‏البلاغه، صحیفه سجادیه، ادعیه مأثوره، سیره عملى پیامبر اعظم(ص) و ائمه(ع) و فاطمه زهرا(س) و سپس شاگردان مکتب قرآن و عترت فاصله گرفته است و به دلیلهاى مختلف عرفان بدلى جانشین عرفان اصیل شده و خرافات و انحرافات در عرفانهاى معهود تاریخى حتى عرفانهاى موسوم به عرفان شیعى نیز رخنه و نفوذ کرده است. پس هم عرفان ناب تبیین، تعمیق و توسعه نیافت و هم عرفانهاى بدلى یا آلوده به انحرافها و خرافه‏ها رشد و رواج یافت. پس عرفان، هم به آراستن و هم به پیراستن محتاج است و تا عرفان حقیقى که عرفان خالص و کارآمد است ارائه نشود نمى‏توان با عرفانهاى دروغین و شبه عرفانها و عرفانهاى مدرن و سکولار مبارزه کرد؛ چه این‏که هاضمه نسل جوان جامعه گرسنه غذاهاى معنوى است، اگر با غذاى سالم و سازنده تغذیه نشود و به غذاهاى مسموم و آلوده گرایش یابد، بیمارى و مرگ معنوى به سراغ آنها خواهد آمد. 
 بله، ارائه درستِ عرفان پویا و سازنده اسلام ناب محمدى(ص) بزرگ‏ترین کار »ایجابى« و احیاگرانه اثباتى - آرایشى براى زدایش انحرافات و خرافه‏ها از چهره و جان عرفان‏طلبى و معنویت‏گرایى جامعه است که خود کار »سلبى«، احیاگرى پیرایشى است. آب زلال دهیم تا آب آلوده ننوشند، آنان را سَرِ آب ببریم تا گرفتار »سراب« نشوند و پیاپى و به زبانها و ادبیات مختلف و قالبهاى هنرى سازنده چنین جهاد و اجتهادى باید صورت پذیرد، تا فرصت را از دشمنان دانا و دوستان نادان گرفته شود و تا ماتریالیسم، سکولاریسم و لیبرالیسم نقابدار نتوانند معنویتهاى تهى از معنى و عرفانهاى منهاى عرفان را ارائه و ترویج کنند. پس با خرافه‏هاى دینى، اخلاقى، فقهى، اجتماعى و... مبارزه کنیم که باورهاى اعتقادى، اخلاقى، فقهى اجتماعى اسلام ناب از جامعیت و کمال ویژه‏اى برخوردارند و به قدر کافى و کامل جاذبه‏هاى نظرى و عملى را دارند و عرفان حقیقى کارکردها و بازخوردهاى واقعى در سطوح فردى و اجتماعى دارد و... . بله، احیاگران عرصه معرفت دینى یکى از رسالتهاى مهمى که بر دوش دارند این است که عرفان اصلى را از بدعتها، انحرافها، اعوجاجهاى نظرى و خرافه‏ها، عوام‏زدگیها، سطحى‏نگریها و التقاطهاى عملى نجات دهند که هرگاه عرفان حقیقى احیا شود، مجالى براى بروز و ظهور عرفانهاى دروغین یا شبه عرفانها باقى نمى‏ماند و اگر احیاگران ساحَتِ معرفت اسلامى از میان خود عارفان راستین باشند و عارفان دردمند و زمان‏شناس وارد میدان شوند و در همه عرصه‏هاى علمى و عملى حضور داشته باشند، بى‏گمان فرصتى براى نقابداران سرزمین پاک و طیب عرفان و کانون عارفان باقى نمى‏ماند که به ترور معنایى عرفان و ترور شخصیت عارفان بپردازند و باید معتقد شد که در چنین شرائطى نفاق عرفانى و عرفان منافق که از درون و برون تهدیدکننده هستند، خود به خود از حریم قدسى عرفان و عارفان حقیقى بیرون رانده شده و یا مجالى براى ورود حرامیان به حریم معنویت و قدسیت و حرم سیر و سلوک صادق و صائب باقى نمى‏ماند. بنابراین، اگرچه زمان و زمینه‏هایى براى نفوذ بیگانگان و نامحرمان وجود داشته باشد، باز هم راهى از پیش نبرده و توفیقى پیدا نخواهند کرد. نتیجه آن‏که احیاى ایجابى - آرایشى نقش سرنوشت‏سازى در عرصه جدید، که به نوعى عصر بازگشت به فطرت و رجعت به عرفان، ایمان، عقلانیت و معنویت است خواهند داشت، و هرچه شناخت مبنایى و بنایى عرفان و عارفان بیش‏تر و عمیق‏تر شود، خطر آفت‏پذیرى و آسیب‏بردارى چنین عرفانهاى جامع و کاملى کم‏تر و کم‏تر خواهد شد. 
 بنابراین، ما در این نوشتار، از منظر ایجابى - آرایشى به جریان خرافه‏ستیزى و خرافه‏زدایى از ساحَتِ سلوک و موقعیت معنویت و بستان عرفان مى‏پردازیم 
 
  
 1. عرفان اسلامى 
 عرفان اسلامى، عرفانى است که به طور مستقیم و مستقل از منبع زلال قرآن کریم و آموزه‏هاى قطعى پیامبر اعظم(ص) و عترت طاهره‏اش(ع) سرچشمه گرفته باشد؛ یعنى »اسلامیت« آن بر قرآن و عترت تکیه زده است؛ چه این‏که قرآن کریم منبع و منشأ عالى‏ترین و راقى‏ترین مراحل و مراتب عرفان است و عرفان اگر معرفت به خدا و اسماء و اوصاف الهیّه و تجلیات حق است، از حیث علمى و رسیدن به خدا، شهود و شدن، چشیدن و سوختن و گداختن است و از حیث عملى این امر با سیر و سلوک »الى اللّه« و سپس »فى اللّه« و طى مقامات معنوى و طریقت بر صراط مستقیم شریعت، تا شهود حق و لقاى ربّ ممکن است. قرآن کریم باب »معرفت اللّه« و کانون توجه »وجه اللّه« و دعوت به »لقاء اللّه« است. قرآن کریم هدایت اَقوَم انسان سالک الى اللّه در رسیدن به حقیقة الحقایق است. قرآن کریم دستور العمل تخلق به اخلاق الهى و خداخویى است و عرفان راستین در آیات بینات الهى تجلى یافته، آیاتى که درجات تکاملى انسان را رقم زده و براى همه مراحل سلوکى و منازل غیبى در درک بواطن عالم و حقایق وجود باید و نبایدهایى دارد و با دیالکتیک ظاهر و باطن، ترابط و تعامل اخلاق و عرفان، آداب و اسرار شریعت و با تفسیر پیامبر اکرم(ص) و عترت طاهره‏اش(ع) که در سنت قولى و فعلى آن ذوات مقدسه و نورانى ظهور یافته است، انسان شائق کمال و مشتاق وصال را از هر جهت تأمین مى‏کند، تا سالک در هیچ مرحله‏اى معطل نماند. 
 عرفان اسلامى، داراى مؤلفه‏هایى است که پاره‏اى از آنها عبارت‏اند از: 
 2-1: عرفان خداگرا و توحید محور است؛ یعنى تنها »خدا« محور همه فعالیتهاى علمى و عملى است و از خدا، جز خدا طلب نمى‏کند. 
 2-1: عرفان مبتنى بر »عبودیت« است. عرفانى اسلامى، عرفانى است که غایت سیر و سلوک و طى مراحل و مقامات را، نه براى کشف و کرامات، بلکه براى بندگى راستین و عبودیت خالص و خُلَّص الهى، انجام مى‏دهد و »عبداللّه« شدن، بهترین رتبه وجودى و نَعت و صفت تکاملى سالک الى اللّه است. 
 3-1: ولایت‏گرایى: عرفان اسلامى عرفان به اضافه »ولایت« است، نه منهاى »ولایت«. ولایت، به معناى حاکمیت انسان کامل مکمل در همه شؤون اضلاع و ساحتهاى زندگى سالک کوى دوست یا »ولایت جامع« است. عرفانى که بر پایه‏ها و مایه‏هاى امامت و ولایت در استمرار نبوت و رسالت خاتم پیامبران(ص) قرار گرفته است، عرفانى که ولایت مَغز و لُبّ آن به شمار مى‏رود و همه اوراد و اذکار، صوم و صلات، حج و جهاد و... آن بر قطب ولایت دور مى‏زند. پس انسان متکامل در عرفان اسلامى، تحت ولایت انسان کامل معصوم(ع) از بدایت تا نهایت سلوک را طى مى‏نماید. 
 1 - 4: عرفان اسلامى، شریعت‏مدارانه است. عرفانى که شریعت به معناى خاص، با فقه و احکام الهیّه در همه سطوح و ساحتهایش حضور دارد و شریعت خط قرمز سیر و سلوک و معیار سنجش و ارزیابى کنشها و واکنشهاى سلوکى آن است. در این عرفان، هرگز سقوط تکلیف و شریعت‏گریزى معنى نخواهد داشت. شریعت، قبل از وصول، حین وصل و بعد از وصول حضور و ظهور  دارد. شریعتى که آداب و اسرار، ظاهر و باطن، صورت و سیرت داشته و پر از راز و رمزهاست. شریعتى که با عرفان و سیر و سلوک پیوند ناگسستنى دارد و هرچه سالک در سلوکش قوى‏تر و کامل‏تر است، شریعت‏گرایى او پر رنگ‏تر و شدیدتر است و سالک، تنها در پرتو شریعتِ حقّه است که به شهود ناب و لقاى ربّ دست مى‏یابد. 
 1- 5: عرفان اسلامى، عرفان »معتدل« است، یعنى نه افراط و نه تفریط، هیچ‏کدام آن را تهدید نمى‏کند. عرفانى است که در آن »ریاضت نفس« داراى دو مشخصه اساسى است: 
 1-5-1: مستمر و مداوم براساس آموزه‏هاى شریعت حقه محمدیه(ص). 
 2-5-1: معتدل و معقول. 
 استمرار و استدامه ریاضت نیز به تناسب هر منزل و مرحله و مبتنى بر شریعت حقه است. این‏که انسان سالک بیدار و هشیار باشد، تا گرفتار وساوس نفسانى و تلبیسات ابلیسى نشده و نفس اماره و مسوِّله از درون و شیطان از برون او را گرفتار ضلالت سلوکى و غوایت شهودى نکند و هماره طهارت خیال و باطن داشته باشد، یک ریاضت همیشگى است. ریاضتى نیست که مقید به ساعت و زمان و نوعى خاص از اعمال شاقّه باشد؛ بلکه همه زمانها و مکانها را دربر گرفته و هر نوع »عمل صالح« را شامل مى‏شود. ریاضت فرازمانى و فرازمینى است و مقید به یک کار ویژه نیست. این‏که انسان مراقبت نفس نماید، تقوا و پارسایى را رعایت کرده است. صیانت نفس کند، تا ورود به محرمات که هیچ، بلکه مشتبهات و متشابهات هم پیدا نکند؛ یعنى ورع را نیز مراعات کند. ریاضت دشوار و دائمى است و شریعت در انجام واجب و مستحب و ترک حرام و مکروه و مباح، براى سالک کوى دوست معناى ویژه‏ایى دارد و بایسته است بدون آن‏که دچار افراط و تفریط شود به »جهاد با نفس« بپردازد و جهاد با نفس مراتب و درجات داشته، ریاضت و مراقبت نفس نیز درجه‏بندى شده است و تقواى الهى نیز عام، خاص و اخص دارد و اِسلام، ایمان، اِحسان متناسب با خود در مسیر شدن تکاملى و تصعید نفسان،ى فقه و شریعت‏گروى خاص به خود را داراست. یعنى فقه مرحله اسلام، فقه مرحله ایمان و فقه مرحله احسان. بنابراین، عرفان اسلامى مبتنى بر مؤلفه ریاضت معقول، مشروع و معتدل است که با روش‏مندى خاصى تحقق مى‏یابد و... . 
 6-1: عرفان اسلامى، عرفان زندگى است، عرفان در متن جامعه است، عرفانِ درون‏گرایى و برون‏گرایى است. عرفان خلسه و خلوت محض، عرفان جامعه‏گریزى و ضدزندگى نیست، عرفانى است که منطق حیات معقول و مشهود بر آن حاکم است. 
 عرفان اسلامى عرفانى نیست که با گیسودرازى، کشکول به دست گرفتن و تَبرزین در دست داشتن و اوراد و اذکار خاص بر زبان جارى ساختن و لباس ویژه‏اى بر تن کردن و خود را تافته جدابافته از مردم دانستن، نمود و جلوه یابد، بلکه عرفانى است در دل مردم و براى خدمت، شفقت به مردم و گره‏گشایى و کارگشایى از کار مردم، با هدف جلب رضایت حق و در عین حال شوریدگى، شیدایى، تنهایى و خلوت با خدا و توجه باطن را نیز دربر دارد. چنین عرفانى الگوگرفته از زندگى پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) است، تا خلوت و جلوت، سنگر و سجاده، سلوک و سیاست، خانه و خیابان، منزل و مغازه و مزرعه و محل کار را با هم داشته و در همه جا نور خدا دیده و به یاد خدا و براى خدا تلاش نماید. صنعت، و تکنولوژى، و کشف و اختراع را با کشف و شهودهاى عرفانى ناسازگار ندیده و از مدیریت بر درون تا مدیریت بر بیرون و حکومت بر خود و جامعه بهره‏هاى وافى دارد و همه عالم و آدم را نیز تحت ولایت الهیّه مى‏بیند و در همه‏جا نیز بر او خدا حاکم است و دیگر هیچ. 
 عرفان اسلامى ویژگیها و عناصرى نیز دارد که توجه به آنها بسیار مهم است و در جریان شناخت خرافه‏هاى مربوطه و زوال و زدایش آنها نیز بسیار تأثیرگذار است که اشارتى مختصر به آنها خواهیم داشت: 
 
 2. ویژگیهاى عرفان اسلامى 
 2. الف. عقلانیت و معقولیت عرفان اسلامى: عرفان اسلامى بنیادى و زیرساختش بر »معرفت« قرار دارد، معرفتى که از طریق تزکیه نفس و طهارت باطل حاصل شده است و این معرفت، نه تنها با معرفت عقلى - برهانى تعارض و تضاد ندارد، بلکه در توافق و تعاضد با آن است. به همین دلیل، همه مراحل، مقدمات، مقارنات و مؤخرات آن عقلانى است. عرفانى نیست که اثبات‏پذیر، تعبیر نابردار و عقلانى نباشد. اگرچه همه یافته‏هاى شهودى سالک عارف در تجربه‏هاى سلوکى و عرفانى‏اش، در بند الفاظ و به چنگ برهان مصطلح نیاید، لکن به معناى عقل‏گریزى و برهان‏ستیزى نیست و همه ره‏آوردهاى سلوکى‏اش توجیه و تفسیر عقلانى دارد و معقول است حتى کشف و کرامات سالک الى‏اللّه تبیین‏پذیر است و فوق عقل بودن عرفان و مشهودات عارف، به معناى غیرعقلانى و ضدعقلى بودن آنها نیست. عرفان طَورى است وراى طَور عقل، اما نه ضد عقل. پس توجه داشته باشیم که عرفان اسلامى عقل‏گریز و برهان‏ستیز نیست. 
 2. ب. واقع‏گرایى و رئالیستیک بودن عرفان اسلامى: به این معنى که عرفان ناب اسلامى عرفان توَّهم و تخیّل نیست و از اساس با مَن‏هاى وَهمى و خودهاى خیالى در همه عرصه‏هاى سیروسلوکى، مباین و مخالف است، بلکه براساس »خود واقعى« و »من حقیقى« سالک پیش رفته و سلوک او از فهم و معرفت به خود خدایى و روح الهى‏اش شروع و آغاز شده و به دیدار با خدا و لقاى محبوب پایان و انجام مى‏یابد؛ یعنى آغازش »خودِ خُدایى« و انجامش دیدار با جمال و جلال الهى است که »یقظه« عرفانى در حقیقت، یعنى همین، یعنى فهم به »نفخت فیه من روحى«1 و سلوک الى اللّه و فى اللّه با هدف تحصیل وجه اللّه، رضوان اللّه، و لقاء اللّه است که در آیه: »یا اَیُها الانسانُ إنَکَ کادِحُ الى ربُّکَ کَدحا فَمُلاقِیهِ«2 تجلى یافته است. عرفانى که به یک معنى از خدا به سوى خدا در حال شدن و صیرورت است. چنین عرفانى هماره اندر تلاش است تا انسان را از تارهاى عنکبوتى، وَهم سلوکى و خیال شهودى برهاند و به واقعیتهاى کشف و کرامات و حقایق وجودى آشنا سازد؛ لذا هر ادعایى در ساحت عرفان عملى و سیر و سلوک پذیرفته نیست، مگر آن‏که اثبات‏شونده و واقعى باشد و هر »واقعیتى« را حقیقت نمى‏داند، مگر آن‏که با ملاکهاى ارزش‏گذارى و معیارهاى صدق و حق مورد بررسى قرار دهد، زیرا »تجربیات عرفانى« را در بقعه امکان نهاده و حتى از دستخوش تحریفها، تزویرها و تسویلات نفسانى و تلبیسات ابلیسى مصون نمى‏داند. به همین دلیل براساس تقسیم خیال به خیال متصل و منفصل و کشفها به کشفهاى صورى و معنوى و کشفهاى معنوى را به معنوى روحى و قلبى و سپس ناقص و تام در محک سنجش و ترازوى عقل سلیم، کشف تام محمدى(ص) و کشف معصوم(ع)، قرآن کریم و آموزه‏هاى وَحیانى قرار مى‏دهد و ادعاهاى عرفانى و کرامات را براساس شخصیت خود سالک و عارف، تأیید استادان برتر سلوکى و... مورد داورى قرار مى‏دهد، تا هر مدعى کشف و کراماتى ورود به حریم والاى عرفان نیافته و در حَرَم عارفان و سالکان واصل قرار نگیرد و سَره از ناسره، صادق از کاذب، مدعى واقع‏گرا و حق‏گرا از مدعى توّهمى و واقعیت‏گریز تفکیک شوند. 
 در عرفان اسلامى، واقعیات و حقایق مورد ادعا را با ملاکهایى از ایمان، تقوى، زهد، خوف و خشیت، ذکر اللّه، حب اللّه، حب رسول اللّه(ص) و عترت طاهره یا آل اللّه(ع) و ادب سلوکى سنجیده و راه‏هایى براى تشخیص حق و باطل و واقعیت از توهم نشان داده مى‏شود خُبرگانى را براى تشخیص چنین ادعاهایى معرفى مى‏شوند، تا هم سالک گرفتار وَهم و بطلان و خرافات نگردد و هم جامعه اسیر مدعیات کاذب و مدعیان دروغین نشود. عرفان واقع‏گرا و حق‏محور راه ورود هرگونه انحراف، تحریف، خطا و خبط، خیال و وهم و خرافه‏گرایى را در ساحت سلوک تا شهود مى‏بندد و اگر جامعه با چنین عرفان و عارفانى آشنا باشد، دیگر هرکس نمى‏تواند با خدعه و دَغَل به فریب ساده‏لوحان پرداخته و مریدپرورى نماید و دکان باز کند و... . 
 2-2. ج. عرفان اسلامى، عرفان »قاعده‏مند« است یعنى قاعده‏مندى، نظامواره‏ایى و سیستماتیک بودن، روش‏مندى و طبق اصول و سازوکارهاى تعریف شده به تعالى و تکامل رسیدن، از شاخصها و ویژگیهاى آن است، در عرفان اسلامى »طَفره« محال است که البته یک اصل عقلانى است. یعنى سالک تا سلوک اخلاقى ننماید و در جنگ فضائل و رذائل پیروز نشود و فضائل را بر خود حاکم نکند، نمى‏تواند قدم در وادى سلوک عرفانى بگذارد و سنتهاى الهى چنان محکم و حاکم است که حرامیان را به حرم عارفان راه نمى‏دهد و به همه آنها دور باش مى‏زند. 
 به بیان دیگر، دست غیب بر سینه نامحرمان زده و آنها را از آمدن به »تماشاگه‏راز« باز مى‏دارد. البته ممکن است چند صباحى جولان دهند و به فریب خود (خودفریبى) و دیگران بپردازند؛ اما بالاخره تشت رسوایى آنان از بام ادعاهاى واهى، به زمین فرو افتاده و به صدا درخواهد آمد؛ چه این‏که عالَم و آدم تحت تدبیر حضرت حق‏اند، هستى بر اساس عدالت حدوث و بقاء دارد، خلقت و شریعت بر وزانِ حق، و عدل نهاده شده است و عالَم عالَم بیدار است، نه خفته که همه چیز هستى بر اساس معیارها، روشها، سازوکارهاى دقیق و حساب شده، قاعده و نظام تعریف شده است و از راه »معرفت و عبودیت« بر پایه محبت و ولایت الهیه حرکت مى‏کنند. حال اگر کسانى در سیر و سلوک، »شریعت« را ملاک فکر و فعل، انگیزه، اندیشه، اخلاق و اعمال خویش قرار ندهند، ساقط خواهند شد و »هبوط« خواهند کرد؛ زیرا تنها حق به سوى حق و سالک خدایى سوى خدا مى‏رود. این‏که گفته‏اند: »رو مجرد شو، مجرد را ببین« یا این‏که گفته‏اند: »تا جان به لب نیاید جام به لب نیاید«، یا این‏که گفته‏اند »مراقبت بذر ولایت است«، یا این‏که گفته‏اند: »عرفان بى‏ولایت چون عقل بى‏درایت است« یا این‏که گفته‏اند: »سیر و سلوک با مژه کوه کندن است« و... همه و همه بر روش‏مندى و قاعده‏مندى عرفان علمى و عملى دلالت مى‏کنند. بنابراین، کسانى که این راه را یا براساس حصول یا حضور، یا مفهوم یا مشهود، یا برهان، یا عرفان یا فکر، یا ذکر و یا همه آنها توأمان نپیموده‏اند، توان حضور در بارگه قدس ربوبى و عاکف درگه حق شدن را ندارند و البته باید بدانیم با تصور تنها و گرایش و هوس سلوک نیز انسان راه به جایى نمى‏برد، مگر این‏که عَزم جزم، همت بلند و برتر، مجاهده و تلاش مضاعف و بیش‏تر، تدبیر، تلاش توکل و توسل داشته باشد، تا امکان راه‏یابى به ملوک عالم و عالم ملکوت را داشته باشد و به سراى غیب جهان و جهان غیب وارد گردد و... . 
 2-2. د. عرفان اسلامى بر ایمان و عمل صالح استوار است و خداوند نیز به سالکان کوى خویش هم بشارت دیدارش را داده و هم راه کار عملى آن را تبیین فرموده است: 
 »فَمَن کانَ یَرجُوا لِقأَ رَبِّهِ فَلیَعمَل عَملا صالِحاً ولایُشرِک بِعِبادَةِ رَبِهِ اَحدا«. 
 3یعنى جهان‏بینى ایمانى، الهى، توحیدى و ایدئولوژى توحیدى داشتن از حیث ایجاب و عدم شرک‏ورزى در اندیشه، عمل، اعتقاد و رفتار از حیث سلبى لازم است، تا شائق کوى لقاء رب به مطلوب و مراد خویش برسد. بنابراین »توحید« روح حاکم بر سیر و سلوک الى اللّه و عبودیت گفتمان مسلط بر سلوک تا شهود است. حال آیا کسانى که خدا را نه از سر شوق به بهشت و نه از سرِ ترس از جهنم، بلکه براى عشق به خدا مى‏پرستند و از خدا جز خدا طلب و تمنایى ندارند گرفتار انیت و انانیت‏اند، یا کسانى که دیگران را به سوى خود دعوت مى‏کنند و دل به مرید و مراد بازى بسته‏اند و گرفتار شرک خفّى و جلّى شده‏اند؟ بنابراین ایمان و عمل صالح در سیر و سلوک، عارف راستین را از هرگونه »خودپرستى« نجات داده و او را مستغرق ذات الهى و واله و سرگشته جمال و جلال حق مى‏کند و فناى افعالى، صفاتى و ذاتى را نتیجه توحید محورى‏اش نموده و او را موحد راستین مى‏کند، تا مظهر »بندگى خدا« شده و بر سکوت و سخن او، و سلوک و شهود او خدا حاکم باشد و همه را تنها و تنها به »خدا« دعوت مى‏کند و... . 
 
 3. عناصر عرفان اسلامى 
 یکى از بحثهاى مهم در »عرفان عملى« فهم عناصر وجودى آن است، عناصرى که فقدان آنها، فقدان عرفان را به دنبال داشته و وجدان آنها انسان را واجد عرفان راستین مى‏کند که به پاره‏اى از آنها اشارتى مى‏نماییم: 
 3. 1: عنصر »معرفت نفس« یا خودشناسى که در حقیقت کلید کمال و قرارگاه اصلى سیر و سلوک به سوى خداست. انسان تا خود را نشناسد و نیابد، یعنى به خودآگاهى و خودیابى نرسد، طعم سیر و سلوک را نیز نمى‏چشد. معرفت نفس البته به دو صورت علمى و عملى ممکن است که معرفت نفس علمى و نظرى مقدمه معرفت نفس عملى و عینى است و انسان بیدار و بینا کم‏کم به سوى عدم رفته و خود را از میان برمى‏دارد که بسیار مشکل است و باید جهاد با نفس و ریاضتها و مجاهدتهاى اساسى انجام دهد و در هر مرحله‏اى نیز نوع مبارزه با نفس و عدم شدن او متفاوت است، عدم ارغنونى لازم است و به تعبیر عارفان، بایسته است به »مرگ اختیارى« برسد، شایسته است از خود رها شده و به تعبیر شیخ شبسترى، چون آتش از دود، از خود صافى و زلال گردد و به رَفض و نفى خود و سپس نفى آثار و لوازم خودیت برسد و دامن خویش را از هرگونه آلودگى به خویشتن پالوده سازد که انسان معصوم را به بهشت دیدار حق راه دهند و تا انسان جراحى نشود و غده‏هاى مَن‏گراییها را از خود جدا نسارّد و تنزیه و تهذیب نکند، نمى‏تواند از بارگه به درگه دوست واصل گردد و مقام »محضر« و آن‏گاه »حضور« را درک کند، یا از »کَاَنَّ« به »اَنَّ« برسد. به هر حال »خودشناسى« و »خودسازى« کلید سیرو سلوک است. 
 2-3: مراقبت نفس یا خودنگهدارى و صیانت نفس که گفته آمد بذر ولایت است و تخم سیر و سلوک الى اللّه و بزرگان راه طى کرده همواره متذکر شده‏اند. »مراقبه«، »مراقبه«، »مراقبه«؛ یعنى انسانِ سالک، یک چشم برهم زدن هم نباید دچار غفلت گردد، حتى مناظر منازل سلوکى او را از هدف نهایى و کمال غایى باز ندارد و رَهزَن راه او نشود و این »مراقبت نفس« مى‏طلبد. مراقبه به معناى توجهِ کامل تام به خداوند سبحان، توجه به این‏که از انجام وظائف اصلى و فرعى، واجب و مستحب باز نمانده و بلکه توجه به این‏که از »توجه به خدا« غافل نشود و مراقبتهاى قبل از عمل، حین عمل و بعد از عمل لازم است. مراقبتهاى صُغرى (انجام واجب و ترک حرام)، وُسطى (انجام مستحبات، ترک مکروه‏ها و مباحها) و کبرى (توجه نداشتن به ماسواى حق و تنها توجه داشتن به خدا و چشم از محبوب برنداشتن یا یاد دائم حضرت حق) و این مراقبتهاست که تمثلات، واقعه‏ها، سوانح، لمعات، مکاشفات و مشاهدات عرفانى یا تجربیات سلوکى - عرفانى‏اش را زلال‏تر و کامل‏تر مى‏کند. پس مراقبه یک ضرورت و وجوب سیر و سلوکى، آن هم متناسب با هر مرحله‏ایى از مراحل و به وِزان هر منزلى از منازل خواهد بود، تا به سر منزل مقصود رسیده و از مقام مُخلص به مقام مُخلَص برسد. 
 3. 3: محاسبات نفس یا خودنقدى، به این معنى که هماره به تجزیه و تحلیل خود، اندیشه، انگیزه، اخلاق و رفتار خویشتن بپردازد. به نقد حال و بال خود، نقد و تأویل کار و بار خود بپردازد. شب و روزش، خلوت و جلوت‏اش را تحت‏نظر گرفته و ریزریز رفتار خود را کنترل کند و با سَنجه شریعت حقّه محمدیه(ص) بسنجد و با ترازوى قرآن و عترت توزین نماید، تا ببیند در کجاى سیر و سلوک ایستاده و ژئوپلیتیک و جغرافیاى طبیعى و ماوراء طبیعى سیر و سلوک را شناسایى کند و هرگاه دید در صراط مستقیم حرکت کرد و غافل از خدا نبود، شکرگزار باشد و اگر دید غفلت کرده و خَبط و خطا نموده به تنبیه و توبیخ خویش بپردازد و استغفار نماید و درصدد تدارک و ترمیم آن برآید و شرائطى چون: 1/3/3. مشارطه 2/3/3. محاسبه، 3/3/3. معاتبه 4/3/3 و معاقبه را در تربیت عرفانى و تهذیب نفس و تزکیه درون براى همین مطرح ساخته‏اند که البته »محاسبه« خود از زمره شرایط سیر و سلوک و تزکیه نفس شمرده شده است. بنابراین، محاسبت نفس در طول مراقبت و معرفتِ نفس، نقش سرنوشت‏سازى در تصعید تکاملى انسان دارد و بدون آن تربیت عرفانى ممکن نخواهد بود و چنین عناصرى، هرگاه درست درک و دریافت شوند، خود ضمانت سیر و سلوک از رهزنهاى پیدا و پنهان و حجابهاى ظلمانى و نورانى خواهند شد و دو مقام: 1. دفع یا پیشگیرى 2. رفع یا درمان درد خرافه‏ها و بیماریهاى روحى - فکرى را به دنبال خواهند داشت. 
 
 4. شرائط دخیل در عرفان اسلامى که راه هرگونه خرافه‏گرایى را مى‏بندد 
 1-4. تربیت عقلى: از جمله شرائط عرفان حقیقى و سیر و سلوک راستین این است که سالک به رشد فکرى و علمى برسد و در آستان عرفان تربیت عقلى شود، تا به اندیشیدن و خردورزى در همه عرصه‏هاى معنى‏گرایى بپردازد و »عقل معیار« را که جهت درونى خدا و رسول باطن الهى است، به کار گیرد و هم خود و هم مدعیات دیگران را در ترازوى عقل و خرد وزن نماید. 
 2-4: عقل اجتهادى - انتقادى: تربیت عقلى در عرفان ناب اسلامى زمینه‏ایى براى رسیدن انسان به عقل اجتهادى - انتقادى و تفکر انتقادى است. او با رشد عقلانیت در خویشتن همه اقوال و انظار را در عرفان نظرى و ادعاهاى کشف و کرامات را در عرفان عملى مى‏شنود و با عقل رعایت و درایت، به سنجش و ارزیابى آنها مى‏پردازد، تا از حیث معرفت‏شناختى و ارزش شناختى بررسى کند و عیار آراء و ادعاها را بشناسد و تکلیف خود را با آنها روشن کند. پس در عرفان اسلامى، سالک تسلیم محض نیست، پیرو و مقلد صرف نیست، حتى در مریدى از مرادش نیز، ابتدا براساس معیارهاى مربوطه به گزینش استاد سلوکى و پیر راه و شیخ طریق خویش مى‏پردازد و سپس پیروى مى‏نماید. پس دیده انتقادى و دیدِ اجتهادى دارد و مى‏خواهد به استقلال در شخصیت عرفانى و استدلال در شاکله سلوکى برسد و صاحب خرد ناب و عقل ناب شود. 
 3-4: در عرفان اسلامى، شفاف سازى جریانهاى معنوى و واردات قلبى و بارقه‏ها و تجربیات عرفانى، یک ضرورت براى اهل آن و مستعدانش است، تا دستِ نامحرمان و نااهلان به آنها نرسد و تجربیات سلوکى - عرفانى خود زمینه‏ساز آسیب‏پذیریهایى در عرفان نشود. این‏که زبان رمز و اشارت را عارفان گزینش کردند و عرفان را از دستبرد نااهلان و نامحرمان محفوظ مى‏دارند، رازش در همین نکته ظریف است، لکن در عصر ما به دلیلهاى مختلف، عرفان پرده‏نشین، شاهد بازارى شده و در کوچه و بازار ست به دست مى‏گردد و از وجود حقایق عرفانى اباطیل ساخته و از صادق‏هاى سلوکى، کاذبهاى سلوکى مى‏سازند و در همین رابطه است که ارائه شاخص و تعیین معیار یک ضرورت است، تا مثلاً »خوابهاى صادق« و کشف و شهودهاى در عالم رؤیا دستمایه هرکس و ناکس نشود و خواب‏گرایى حجت نشده و دامى براى صید جاهلان و نورسیدگان وادى معرفت و معنویت نشود. پس خواب باید تعبیر و تأویل شود، اگر صادقه باشد و از راه‏هاى علمى موجه حجیت آنها ثابت گردد و اگر حدیث نفس، اضغاث احلام یا ادعاهاى کاذب نیز هست، برملا گردد تا رَهزَن راه پویندگان حقیقت و جویندگان معرفت و تشنگان معنویت نشود. بنابراین، هم مدعیان بایسته است به شفاف‏سازى پرداخته و هم گویندگان لازم است شفاف‏سازى نمایند و هم شنوندگان و خوانندگان شایسته است با منطق عقل و خرد واقعیت‏گرایى و حق محورى به مدعیات این و آن رسیدگى نمایند. 
 4-4: شناخت اوصاف و ویژگیهاى عارفان: یکى از راه‏ها و شرائط مبارزه با خرافات در حوزه عرفان، شناختِ عارفان و ویژگیهاى آنان است و منبع شناخت، آموزه‏ها و معارف قرآن و عترت(ع) و بازشناخت عارفان راستین است که در پرتو شناخت آنان و بازشناخت‏شان، عارفان بدلى و عرفان دروغین را بهتر مى‏شناسیم و خرافه‏هاى فرقه‏هاى دروغین، جریانهاى جدید شبه عرفانى، عرفانهاى کاذب و بدلى را نیز شناخته و از ریشه دار شدن آنها در ذهن و ضمیر جوانان و جامعه جلوگیرى مى‏کنیم. پس به قرآن و نهج‏البلاغه، احادیث و روایات اسلامى در این خصوص مراجعه مى‏کنیم.
 
 5. زمینه‏هاى »خرافه‏زایى« در عرفان اسلامى: 
 مقوله‏هاى عرفانى، بخصوص »عرفان عملى« و »تجربیات عرفانى« به گونه‏ایى است که زمینه‏ساز رویش خرافه‏ها خواهد شد و اگر عارفان در تعبیر تجربه‏هاى عرفانى و شرح و بسط کشفهاى صورى و معنوى و اقسام متعدد و متنوع آن معیارهاى کاربردى و شاخصهاى دقیق را ارائه دهند، از حیث معرفت‏شناسى عرفانى و ارزش‏گذاریهاى تجربى سلوکى - عرفانى، ضریب خطا و سوء استفاده‏ها و سوء فهم‏ها به حداقل ممکن مى‏رسد، لکن در میان عارفان و ناقلان عارفانه‏ها و کشف و کرامات آنان، مشکلات و اشکالهایى وجود دارد که البته در دوره جدید این زمینه‏سازیها بیش‏تر شده است و ما فهرست‏وار زمینه‏هاى نظرى و عملى »خرافه‏زایى« را برمى‏شماریم: 
 5. 1: تسامح و تساهل: یکى از زمینه‏سازان روحیه عارفان در نقل عارفانه‏ها و کرامتهاى آنها تسامح و تساهل است. عارفان، به دلیل این‏که وجود مکاشفه‏ها و کرامتها را در حین سیر و سلوک و وصول و پس از آن امرى واقعیت‏پذیر مى‏دانند و به همه چیز، با دیده مثبت یا مثبت‏اندیشانه مى‏نگرند، مى‏بینیم که به نقل کرامتها و خوارق عادات آنها مى‏پردازند. آن‏گاه که به تذکرة الاولیاء شیخ عطار و کتب تراجم و مناقب صوفیان و عارفان مى‏نگریم چنین برخورد تسامح‏آمیزى را مى‏بینیم که چگونه روایتهاى عارفان از حالات و روحیات خویش و وقایع، سوانح، لوامع، طوالع، معاینه، مکاشفه و مشاهده را مى‏پذیرند و برخورد انتقادى - اجتهادى و نقد و تحلیل و ارزیابیهاى آنها، یا وجود ندارد یا بسیار بسیار اندک است و این نوع برخوردها خود زمینه خرافه‏ها در عرصه‏هاى مختلف سلوکى - عرفانى را فراهم‏سازى مى‏کند. 
 5. 2: سنخ کشف و کرامات: عرفان مقتضیات »درون ذات« از حیث سنخ کشف و کرامتها را دارد که کار را از حیث ورود خرافه‏ها، ادعاهاى دروغین، توهم کشف و تخیل شهود مشکل مى‏کند و مدعیان کاذب و عارف نمایان و صوفى نمایان نیز زمینه فریبکارى و به دام انداختن دیگران را پیدا مى‏کنند. از سوى دیگر صدور برخى خوارق عادت که با »ریاضت نفس« نیز ممکن است و تا یک سقف و سطحى، از خواص تکوینى نفس ریاضت داده شده نیز هست که الهى و الحادى نیز ندارد و چون آینه که جلا داده شده و صیقل یابد، نفس نیز مى‏تواند پاره‏اى امور عجیب و غریب را از خود نشان دهد و حتى برخى با فن و حرفه‏گرایى، دست یازیدن به برخى علوم غریبه از سحر، جادو، طلسمات و... نیز کارهایى انجام دهند که براى دیگران شگفت‏انگیز باشد و از این طریق با ادعاهاى خاص و ارتباط با جن، نیز خبر از امور پنهانى داده و با تردستیها و شعبده‏بازیها کارهایى را انجام دهند و »عوام الناس« را که گاهى از گروه‏هاى مختلف شیعى و سنى و حتى درس خوانده نیز هستند، فریب دهند. یعنى نسبت به امور ماورایى از زمره عوام به شمار مى‏روند و از خبرگان این امور نیز پرسش نمى‏کنند؛ لذا در جهان جدید و مدعى تمدن و تجدد و پیشرفتهاى شگرف و شگفت گرایش به خرافات، طالع بینى، کف‏بینى، جن‏گیرى و... از فراوانى خاصى برخوردار است و این نیست مگر این‏که معیارهاى تمییز و جداسازى حقیقت از باطل، واقعیتها از وهمها، روشن نشده است و بین کرامتها از سنخ عرفان و سیر و سلوک و ریاضتهاى نفسانى براى امور معنوى، با کرامتهاى از سنخ ریاضت نفس براى نفس فرق قائل نیستند. بین سحر، جادو، طلسمات، جن‏گیرى، فال‏گیرى، کف‏بینى و... با کشف و شهودهاى ناب، که از رهگذر طهارت درون و نَزاهت جان و نزاکت روح و تعالى و توسعه وجودى حاصل مى‏شود نیز تمییز نمى‏دهند؛ چنانکه بین تجربه‏هاى عرفانى - باطنى با آن‏چه از طریق مواد تخدیرى، مشروبات الکى و... پیش مى‏آید، جدا نکرده‏اند. بین آن‏چه در حالت کُما و انقطاع موقت روح از بدن، با آن‏چه در مرگ اختیارى پیش مى‏آید و خلع روح از بدن حاصل مى‏شود، فرق نمى‏گذارند و... به هرحال سنخ کشف و کرامت، بخصوص آن‏چه در رؤیاها رخ مى‏دهد به گونه‏ایى است که زمینه‏ساز ورود خرافه‏ها و انحرافهایى در ساحَتِ عرفان اصیل خواهد بود و لذا عارفان راستین و خواص اهل سلوک مسؤولیت بزرگى در این خصوص به عهده دارند و... . 
 5. 3: شیوه تذکره‏نویسى و تراجم: یکى از زمینه‏سازهاى خرافه‏ها و سوءاستفاده در عرصه عرفان و سلوک همانا شیوه‏ایى است که در نوشتن حالتهاى عرفانى و کشف و کرامتهاى آنها رایج بوده است که یکى از آسیبهاى جدى این عرصه است؛ زیرا کتابها با روش علمى، نظام‏مند و با ارائه مبانى و مبادى سیر و سلوک، منابع نیل به مقامات معنوى، یا نوشته نمى‏شوند و یا چنان اندک و کم‏شمارند که به محاق رفته و اساساً دیده نمى‏شوند. با فرض این‏که همه آن‏چه از حالتها و کرامتهاى صوفیان و عارفان نوشته شده است، درست و صادق باشد، به سؤال چرا و چگونه این مقامهاى بلند معنوى، در مَثل رسیدن به چشم برزخى، طى الارض، طى السّماء، مستجاب الدعوه شدن، اخبار از مغیبات و... حاصل شده است و با چه سازوکارى و کارکردى به چنین منزلتى رسیده‏اند، پاسخ داده نمى‏شود. یا عارفان را با چنین کرامتهایى شناساندن، خود تحقیر عرفان و عارفان است؛ زیرا کرامت اصلى عارفان، بندگى خدا خلوص، تواضع، آسمانى بودن و روحانى شدن آنان است. این‏که آنان مظهر یاد خدا، آرامش و عبرت و بصیرت هستند، یا در دنیاى تجمل و تجدد، زمینیان را به آسمان کشاندن و در عصر مادیت‏گرایى تجلى‏گاه معنویت حقیقى بودن، بسیار مهم است و وجود و حضور آنان خود تذکر و درس اخلاق و معنویت است و از همه مهم‏تر، چنانکه طرح شد، آنان از کجا به کجا رسیده و چگونه و با چه دستورالعمل‏ها و معرفت و عقلانیتى به چنین جایگاه برتر و منزلت رفیع دست یازیدند، بسیار مهم‏تر از نقل کشف و کرامتهاى آنهاست. علاوه این‏که پاره‏اى از دستورالعملها و ذکرها و اوراد آنان را بدون تبیین مبانى و اساس علمى، عقلانى - معرفتى ذکر کردن و بدون تقسیم به عام و خاص ، دشواریهایى را بى‏گمان در پى خواهد داشت. از این روى، بر مشتاقان سیر و سلوک بایسته است به بینش و دانش عرفانى دست یابند و تحت تعلیم و تربیت علمى و عملى انسانهاى عالم عارف و راه رفته و کارآزموده قرار گیرند، تا خود یک خطر جدى و آفت بزرگى براى ساحت سلوک و عرصه عرفان نشوند. 
 بنابراین، در شیوه‏شناسى و روش‏شناسى تذکره‏ها و مناقب و تراجم شایسته است تجدیدنظر صورت گرفته و بزرگان اهل معرفت و آگاهان به رموز و اسرار عرفان راستین چنین فعالیتهایى را انجام دهند و... . 
 بله، شناخت عرفان ناب و عارفان راستین نقش بسیار مهمى در پیدا نشدن و دوام نیاوردن خرافه‏ها با رنگ عرفان و معنویت دارد و زمینه‏هاى داستان سراییها، خواب گراییها، مریدپروریها و... نیز از بین مى‏رود. اگر عارفان به »معیارشناسى« و ارائه موازین کاربردى و شاخصهاى کارکردگرایانه از حیث معرفتى‏شناختى، روان‏شناختى، جامعه‏شناختى و... بپردازند، کم‏کم راه نفوذ خرافه‏ها را به ساحت عرفان مى‏بندند و هرگاه عرفان زلال و خالص شده و از ریشه‏هاى الهى برخوردار باشد و سالک هرچه تزکیه نفس و مراقبتهاى روحى - باطنى‏اش بهتر و بیش‏تر باشد، تمثّلات، رؤیاها، کشف و شهودها و تجربیات‏اش نورانى‏تر، کامل‏تر و رقیق‏تر و دقیق‏تر خواهد شد و اگر در عرفان اسلامى به آموزه‏هاى وَحیانى مراجعه کنیم و سیره معنوى - عرفانى پیامبر اکرم(ص) و عترت طاهره‏اش(ع) را به طور دقیق ارزیابى و شناسایى کنیم و به سیره عرفانى شاگردان مکتب وحى نیز برگردیم، خواهیم یافت که هرگز گرفتار خبط و خطاهاى وَهم‏گرایانه و خواب‏گرایى نشده‏اند و حتى شمارى از آنان متشابهات سلوکى - شهودى نیز ندارند، تا چه رسد به »شطحیات« که در قاموس عرفان کاملان و پختگان این صراط سوّى الهى خود نقص سلوکى به شمار مى‏رود. 
 پس بیابیم که آنان تنها به بندگى خداو لذت و حلاوت عبودیت الهى و نظر به »وجه اللّه« مى‏اندیشند و غرق دریاى نور الهى و بحر معرفت و فناء بودند و هرگز اسم و رسم براى خود قائل نبودند و هرگز دنبال کشف و کرامتها و خوارق عادات نبودند. آنان عرفان را نیز براى عرفان نمى‏خواستند، بلکه عارف و عرفان، کم‏کم از میدان سیر و سلوک آنان رخت بربسته و تنها »معروف« مى‏ماند و عالم فانى و باقى را فداى شاهد و ساقى مى‏کردند و به یک جلوه حق و کرشمه دوست و گوشه چشم او ماسواى الهى را پشت سرانداختند و غریق دریاى وحدت او شدند. 
 حال، حال این انسانهاى از خودرهیده و به خدا رسیده کجا و کسانى که به دنبال اخبار غیبى و خوارق عادات‏اند کجا؟ تجربه دیدار دوست کجا و هجران و دورى از محبوب کجا؟ البته ناگفته نماند در طول تاریخ تصوف و عرفان و سیر تطور و توسعه آن، هماره بزرگانى از اهل حکمت و عرفان، فقه و اجتهاد و سیر و سلوک به نقد مبانى نظرى عرفان، اصول، مسائل، ره‏آوردهاى عرفانى و افراط و تفریطهایى که وارد عرصه عرفان عملى و تصوف شده است، پرداخته و کتابها نوشته‏اند، بویژه نقد فرقه‏هاى صوفیانه و جریانهاى عرفانى - معنوى که بیش‏تر در ساحت پژوهشهاى علمى محدود شده است و کم‏تر در اختیار عموم جامعه قرار گرفت. حال اگر همان کتابها از جمله »کسر اصنام الجاهلیه« ملاصدراى شیرازى که به نقد تصوف دروغین و عارف‏نمایان و دکان‏داران صوفى پرداخته بازنویسى و نرم‏نویسى شده و در اختیار نسل جوان قرار گیرد و حتى نقدهایى بر تذکره‏نویسیهاى جدید که به شکل غیرمنطقى و تنها براساس موجهاى عرفانى و معنى‏گرایانه نوشته مى‏شود و روانه بازار نشر مى‏گردد و در اختیار عوام و خواص نهاده مى‏شود، انجام گیرد و یک آسیب‏شناسى علمى - کاربردى صورت گرفته و مدیریت علمى - انتشاراتى شود، تا فرصتهاى معنوى تبدیل به تهدیدهاى عرصه معنى‏گرایانه نشود و بر کتابهایى که درخصوص معنویتهاى نوپدید و عرفانهاى نوظهور ترجمه شده و عرضه مى‏گردد، نقدهاى ایجابى - سلبى جامع و کامل، عالمانه و با ادبیات نوآمد و جاذب نیز نوشته شود، تا آسیب‏پذیرى جامعه، بویژه جوانان را از این رهگذر نیز به پایین‏ترین حد ممکن رسد و از سوى دیگر با عرضه عرفان ناب، پویا، کارآمد و اثرگذار به نیاز روحى و تشنگى معنوى این نسل نیز پاسخ درخور و شایسته داده شود، بى‏گمان، شاهد گسترش روزافزون خرافه‏ها نخواهیم بود. به هرحال ما در عرصه جلوگیرى از انحرافها، تحریفها، التقاط اندیشیها، و خرافه‏گراییها نیاز به چند کار اساسى داریم که پاره‏اى از آنها عبارت‏اند از: 
 1. آسیب‏شناسى نظرى - عملى عرفان اسلامى. 
 2. آسیب‏شناسى نظرى - عملى جنبشها و جریانهاى عرفانى - معنوى نوپدید. 
 3. آسیب‏شناسى نظرى - عملى نوشتارى که درخصوص عارفان، سالکان و ارباب معرفت و معنویت نوشته مى‏شود. 
 4. تدوین کتابهاى عرفانى برگرفته از کتاب و سنت و ارائه آن در قالبهاى گوناگون ادبى، رمان، سینمایى و هنرهاى تجسمى و... . 
 5. ساختن مستندهاى معنوى - عرفانى و ارائه آن از طریق صدا و سیما. 
 6. شناساندن انتقادى (ایجابى، سلبى، تطبیقى) عرفانهاى نوظهور و فرقه‏هاى معنویت‏گراى جدید. 
 7. تشکیل حلقه‏هاى معرفت و معنویت در گروه‏هاى مختلف سنى و صنفى با هدف آگاهى‏بخشى و تأمین نیازهاى سلوکى - روحى جامعه، بویژه جوانان. 
 8. معرفى عارفان راستین و دیدار با اصحاب سلوک حقیقى و شنیدن نصایح و مواعظ اخلاقى - عرفانى آنان و آراء عرفانى آن راه رفتگان وادى حقیقت که تأثیر شگرفى داشته و از صدها کتاب و فیلم کارسازتر است. 
 9. برخورد سلبى با مدعیان دروغین عرفان و معنویت و فرقه‏ها و جریانهاى انحرافى با زمینه‏سازیهاى فرهنگى و شناساندن چهره‏هاى کسانى که از عرفان، استفاده ابزارى کرده و به نام معنویت و سیر و سلوک دنبال مقاصد شوم ثروت‏گرایى، شهوت‏پرستى و قدرت‏طلبى خویش هستند. 
 10. ارائه کتاب‏شناسى توصیفى - تحلیلى و بلکه تطبیقى عرفان و معنویت مى‏تواند نقش ایجابى سودمندى در پیش‏گیرى از انحرافها و خرافه‏ها داشته باشد. 
 11. پدیدآوردن موجهاى جدید معرفتى - معنویتى و جریان‏سازیهاى عرفانى که با نیازها و زمان جدید سازگارى داشته باشد و کانون جذب و جلب گروه‏هاى مختلف اجتماعى قرار گیرد تا در برابر تهاجم و شبیخون و بلکه ناتوى فرهنگى دشمن مصونیت‏بخش باشد و از نظر عقلانى - علمى تفسیر و توجیه‏پذیر باشد و از هرگونه خواب و خرافه‏گرایى و خلوت و خلسه‏هاى مخدّر و ویران‏گر نیز منزّه باشد. 
 12. شناساندن سیره و منطق عملى پیامبر اعظم(ص) و ائمه(ع) و فاطمه زهرا(س) و شاگردان مکتب نبوى، علوى و فاطمى درخصوص عرفان و معنویت و نشان دادن کارکردهاى چنین معنویت و عرفانى در طول تاریخ و حتى فرهنگ و تمدن‏سازیها و ایجاد انقلابهاى فرهنگى - علمى و اصلاح‏گریهاى اجتماعى توسط عارفان مبارزه‏جو و حماسه‏سازان عارف تا عرفان انزواگرایانه و معنویتهاى خنثى و تخدیرى که در حقیقت، عرفان و معنى‏گرایى نیستند، نقد عملى و پدیدارشناختى و کارکردى شوند. 
 
 
 نتیجه‏گیرى 
 خرافه ریشه در عقل و علم و واقعیت نداشته، بلکه در ویرانه‏اى جهل علمى و جهالت عملى و زمینه‏هاى روحى - اجتماعى منفى رشد مى‏کند که درخصوص عرفان و معنى‏گرایى چون اصل عرفان و تعالى‏جویى و دستیابى به قدرتهاى ماورایى و انرژیهاى آسمانى ریشه در فطرت انسان دارد و تسامح و تساهل‏هاى علمى - عملى نیز از گذشته تاکنون در این ساحت بوده است، زمینه‏هاى بروز و ظهور خرافه و پندارگرایى بیش‏تر است. افزون بر این، جریانهایى چون: مریدپرورى، سودجوییهاى سیاسى - اقتصادى، شهرت‏طلبیهاى اجتماعى و شهوت‏پرستیها نیز از سوى شمارى، هماره وجود دارد از عرفان استفاده ابزارى نموده و به سوءاستفاده از معنویت‏گرایى نسل جوان جامعه و چالشهاى اجتماعى و سرخوردگیهایى که در اثر تضادهاى گوناگون به وجود مى‏آید، مى‏پردازند. بنابراین در جریان خرافه‏ستیزى تا مرز خرافه‏زدایى بایسته است به خرافه‏شناسى در عرصه عرفانهاى دینى و آیینى اعم از الهى و بشرى پرداخته شود و با خشکاندن ریشه‏ها، زمینه‏هاى خرافه‏زدایى به »دفع« خطر خرافه‏گرایى پرداخت و اگر با وجود چنین اقدامى باز هم خرافات رخنه کردند به »رفع« خرافه‏ها پرداخته شود. از سوى دیگر در نوشتار حاضر از منظر ایجابى - اثباتى با نگاه احیاگرانه که همان »مقام دفع« است؛ جریان خرافه‏گرایى و ریشه‏ها و زمینه‏هاى آن اهتمام ورزیده شد و فهرستى از خرافه‏ها در بسترها و سپس ریشه‏ها و زمینه‏هاى خرافه‏ها در عرفانهاى سنتى و مدرن ارائه شده است. بهترین راه نیز شناخت درست و دقیق عرفان و عارفان و بالا بردن سطح معرفت و عقلانیت جامعه، بویژه نسل جوان و تربیت عقلانى و ارائه دیدگاه اجتهادى - انتقادى است تا راه رشد و رواج خرافات علمى و عملى مسدود گردد. البته در طول چنین جریان‏سازیهاى معرفتى - عقلى بالا بردن روحیه دینى - ارزشى و معنویت‏خواهى راستین و پرورش روحى جامعه و تربیت عرفانى - معنوى است؛ یعنى تربیت عقلانى به اضافه تربیت عرفانى - معنوى که با تزکیه عقل و تزکیه نفس ممکن و میسور خواهد شد به امید تعالى عقلى و تکامل معنوى در پرتو آموزه‏هاى وَحیانى و معارف قرآنى - اهل‏بیتى(ع). 

 1. سوره حجر، آیه 29. 
 2. سوره انشقاق، آیه 6. 
 3. سوره کهف، آیه 110.