ساى بابا و توهم تجلى خداگونه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

پژوهشگر اخلاق و عرفان پژوهشکده باقرالعلوم.

چکیده

عرفانهاى نوظهور اشاره به رونق جریانهاى فکرى است که در دهه‏هاى گذشته با شکلى متفاوت در دنیاى معنوى به راه افتاده است. در بدو فراگیرى این عرفانها امر بر شمارى مشتبه شد که عرفانهاى نوظهور، گرایشهاى معنوى منکر وجود خدا هستند، حال آن‏که در این عرفانها اشاراتى به وجود خداوند رفته است، لکن مسأله بر سر میزان اعتبار خدا و چگونگى قدرت‏نمایى او در امور انسانى است. بدین سان که این گرایشها از آن جهت که اثرپذیرفته از جریانهاى مدرن غربى‏اند، به شدت بر انسان‏گرایى تکیه دارند و به هیچ عنوان حاضر نیستند از اصول اولیه خود، یعنى اومانیسم و سکولاریسم، دست بردارند. از جهت دیگر، چون این نحله‏ها عنوان عرفان، دین و یا معنویت را به خود گرفته‏اند، ناگزیر، در فراخور احوال و نوشتار و گفتار خویش سخن از خدا و یا خدایان متعدد را به میان آورده‏اند.
 ساتیا ساى بابا به عنوان یکى از مروجین عرفانهاى نوظهور در هند داراى آوازه‏اى جهانى است. او بر اساس تعالیم کهن هندو و ویژگیهاى منحصر به فرد عرفانهاى نوپدید داراى تعالیم قابل توجهى است.
 نگارنده در این مقاله سعى دارد تا بعد از اشاره‏اى کوتاه به ویژگیهاى تجلّیهاى خدا در هندوئیسم، ادعاى نوع رابطه ساتیا ساى بابا با خدا و تجلّیهاى سه‏گانه او را بررسى کند.

کلیدواژه‌ها


مقدمه
 از نیمه اول قرن نوزدهم، دگرگونیهاى بزرگى در درون هند رخ داد که با دگرگونیهاى داخل در سنت دینى متنوع هندوییسم همسو بود و تا به امروز هم ادامه دارد. عواملى که چنین دگرگونیهایى را پدید آوردند، هم بسیار بودند و هم بغرنج: حکومت بریتانیا، گسترش ارتباطات، آمدن مطبوعات، توسعه زبانهاى بومى جدید، آموزش و پرورش غربى، استفاده از زبان انگلیسى، چالش مسیحیت و مبلغان آن (میسیونهاى مسیحى غربى)، رشد آگاهى سیاسى و اجتماعى، ملى‏گرایى، فشار رویدادهاى داخلى و جهانى که به استقلال و تشکیل پاکستان انجامید، و تجربه هندوهایى که در خارج از هند به شکل پراکندگى بسیار گسترده زندگى مى‏کنند.
 اما پاسخهاى گونه‏گونى که در داخل هندوییسم به مسائل بالا داده مى‏شد، سبب شد که به شکل یک دین جهانى خودباور بدل شود. این تغییر در دو جهت به هم پیوسته، صورت گرفت:
 اولى، که بیش‏ترین توجه را در نوشته‏هاى غربى به خود جلب کرد »رُنسانس« یا »نوزایى« هندو یا تکامل »هندوئیسم نو« است که با رام موهَن روى1 (1772 - 1833) در بنگال آغاز مى‏شود.
 دومى، که بومى‏تر شده و پیوستگى و روشنى‏اش کم‏تر است، و از این رو، بسیارى از آن غافل مانده‏اند - تنها به این علت که مطالب آن به زبانهاى بومى نوشته شده - از نو جان گرفتنِ گسترده و بیان مجدد سنت موجود در بسیارى از رشته‏هاى آن است، که مى‏توان آن را »ضد اصلاحِ« سَنتانه دَرمَه یا »سبک کهن« یا جاودانه دین هندوها دانست. (فرهنگ ادیان جهان، 1386/ 678).
 در این میان، پاره‏اى نحله‏هاى معنوى نوینى حاصل شد که علاوه بر تأثیرپذیرى از دگرگونیهاى بالا، داراى خصوصیات مشترک جداگانه‏اى بودند. آنان آموزه‏هاى کهن هندو را براساس مؤلفه‏هاى مدرنیته و پاره‏اى مقاصد صرف سیاسى تفسیر کردند. بدین‏سان، نیمى از تعالیم آنان ریشه در نیازهاى جهان غرب داشت. مى‏توان گفت که جریانهاى معنوى شرقى، هرچند که برپایه تعالیم کهن مشرق زمین پا گرفته‏اند؛ اما علت وجودى آنان ریشه در هدفها و امال غربى دارد. در مقابل این جریان‏شناسى در شرق، جنبشهاى غربى دیگرى نیز پا گرفته‏اند، بدین سان که برابر این نظریه، با گسترش تبلیغات ادیان شرقى در مغرب زمین، جنبشهاى نوپدید غربى به وجود آمده است. بنابراین تعبیر، جنبشهاى نوپدید غربى با گرایشهاى صوفیانه شرقى و پاره‏اى از آموزه‏هاى معنوى مشرق زمین گره خورده است. ادیان نوپدید جنبشهایى هستند که در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادى براساس رشد شور تبلیغى جدید از سوى ادیان شرقى، افزایش و گسترش اطلاعات درباره ادیان شرقى، و پیدایش فراروان‏شناسى و داروهاى روان‏پریشى‏زا و روان‏شناسى انسان‏گرایانه و نیز قانون منع ورود شرقیها به ایالات متحده، ایجاد شدند(ReligiousNew
 :199916Movements).
 
 
 خرافه‏پردازى در جنبشهاى نوین معنوى
 خرافه موجب دورى انسان از واقعیت است، چنانچه بزرگ‏ترین مانع وصول به واقعیت، وجود خرافه و خرافه‏پرستى است. از این روى، پیامبران، همواره با آن به مخالفت برخاسته‏اند. پیامبر اسلام، یکى از بزرگ‏ترین هدفهاى بعثت را مبارزه با خرافه‏گرایى بیان کرده است. از طرفى، گسترش خرافه‏گرایى نشان از منفعت بردن شمارى دارد. مراد ما از »منفعت« مى‏تواند در حد یک لذت بردن ساده براى خندیدن باشد و یا در حد به دست آوردن منفعت بزرگ سیاسى و یا دست آوردن یک منفعت بزرگ مالى. که این مطلب با اندک درنگى درباره افراد معلوم‏الحالى که اصل خرافه را مى‏سازند، به دست مى‏آید.
 در انواع تعالیم عرفانهاى نوظهور، مى‏توان نمونه‏هاى فراوانى از خرافه‏گرایى را یافت. خرافه‏هایى که فلسفه خلقت و نوع منفعت حاصله از آن به طور کامل مشهود است. ضمن آن‏که هیچ دلیل معقولى براى پذیرش ادعا ارائه نمى‏شود، تا سالک بتواند آن را بپذیرد.
 از طرف دیگر، وقتى مى‏گوییم در بسیارى از عرفانهاى نوظهور، نه تنها به تفکرگرایى توجه نمى‏شود، بلکه تلاش بر سر تشویق سالک بر تفکرگریزى است. این بدین معنى نیست که آنان در تمامى امور زندگى باب عقل و تفکرگرایى را بسته‏اند؛ چرا که در پس پرده و لابه‏لاى گزاره‏هاى تعلیمى آنان به شدت عقل معاش اوج مى‏گیرد؛ عقل معاشى که در بستر سرمایه‏دارى و روح امپریالیسم در حال فعالیت است.
 مراد از تفکرگریزى، تأمل و تدبر درباره عاقبت انسان است. این‏که آدمى از کجا آمده است؟ آیا ممکن است در این دنیا وظایفى داشته باشد؟ و سرانجام به کجا خواهد رفت و عاقبت او چه خواهد شد؟ 
 هدف از طرح این پرسشها ایجاد حس شتابزده براى استقبال از ادیان توحیدى نیست، بلکه مقصود اندک درنگ فلسفى درباره صحت و سقم این پرسشهاست؛ یعنى همان چیزى که عرفانهاى نوظهور به شدت مریدان خود را از آن پرهیز مى‏دهند. بازداشتن از تفکر درباره این پرسشها، در تلاش آنان براى تبلیغ و گسترش تفکرگریزى نمایان مى‏شود. 
 مکتب معنوى ساى‏بابا در این‏باره داراى سهم بسیارى است. در این مقاله تلاش مى‏شود تا به یکى از ادعاهاى ساى بابا بپردازیم و میزان صحت و سقم و رابطه آن را با حقیقت بسنجیم. 
 
 تجلى خداگونه در هندوئیسم 
 از ارکان اساسى در آموزه‏هاى هندوئیسم بحث درباره انوع تجلّیهاى خداوند است. در تعالیم هندوئیسم بحث از اواتار2 به معناى ظهور و تجلى خداوند، از اهمیت بالایى برخوردار است؛ از این روى، پرداختن به دو موضوع ضرورى است: ویشنو و اوتار. 
 اول بار آموزه تثلیث هندویى در کتاب مهابهارته3 بیان شد و کم کم در دیگر آموزه‏هاى هندوئیسم رونق یافت. برابر این ادعا، برهمن، یعنى نفس کلى در سه خدا تجلى کرده است که عبارت اند از: 
 1. برهما4: خداى خلقت و آفریدگار کل جهان. 
 2. شیوه5: خداى مرگ و مهلک کل جهان. 
 3. ویشنو6: خداى زندگى و حافظ کل موجودات. 
 ویشنو، از مهم‏ترین خدایان هندو و دومین خدا از خدایان سه‏گانه اصلى است. او در ودا چهره نسبتاً کوچکى است با آسمان و پیوندهاى خورشیدى و بیش‏تر به خاطر سه‏گامى مشهور است که او در آن، عالم را فروپوشاند. (زمین، هوا و آسمان) اما در رزمنامه‏ها و پورانه‏ها، یکى از کانونهاى بکتى7 شده است. پیروان او را، ویشنوه یا ویشنو پرست مى‏گویند. آن‏جا که برهما، برهمن، سراغازین است و شیوا یوگى سراغازین، ویشنو شاه است و کار او نگهدارى سرزمین و مردمانش است. او جهان را با تجسم اوتاره‏ها حفظ مى‏کند. تابر اسوره‏ها8 (اهریمنان) و نیروهاى دیگر شر پیروز شود. دو تن از اوتاره‏ها، یعنى رامه9 و کریشنه، 10 مرکز کیش‏هاى بزرگ بکتى‏اند. ویشنو همانند شاهان باستانى هند همسران بسیار دارد که از آن جمله، انسان‏وارگیهاى پیروزى و کامیارى و گیاهان مقدس تولسى11اند. 
 اما همسر اصلى او لکشمى12 بانوخداى نیکبختى است. او را عموماً در هند جنوبى با دو همسر نشان مى‏دهند. یکى شرى دیوى13 در سمت راست او و دیگرى بودیوى، 14 بانوخداى زمین در سمت چپ. 
 در هنر هندو، ویشنو، به رنگ آبى است. و نشانه اصلى او چکره است که صفحه مدور شعله‏ور، یا چرخ آتش است. که هر دو شاید پیوند او را با آسمان و خورشید القا مى‏کنند. نماد حیوانى او گروده، 15 شاه پرندگان است. ویشنو در یک فرم متمایز پیکر روى چنبره‏هاى مار اننته16 یعنى بى‏پایان مى‏خوابد که آن نیز روى آبهاى اقیانوس کیهانى مى‏آرامد. مدت دوام هر عالم را روز ویشنو و دوره میان عالم‏ها را شب او مى‏دانند. او در آغاز هر چرخه نو، بیدار مى‏شود و نیلوفرى روى ساقه‏ى بلند از ناف او مى‏روید. از نیلوفر، برهما پیدا مى‏شود که عالم را از نو مى‏آفریند. 17 
 اما آن‏چه ویشنو را در میان هندوها و حتى دیگر مردم جهان جذاب و پرتوجه ساخته است، مسأله تجلیات خداگونه است که در این جهان خاکى از جانب ویشنو رخ مى‏دهد. در ادوار مختلف، ویشنو در اواتارهاى عدیده تجسم پیدا کرده و به صورت انسان یا اشکال مافوق طبیعت در قسمتى از جوهر الوهیت وارد شده و به آنها نیروى مافوق بشر بخشیده است. ظهور هریک از اواتارها براى اصلاح خطاهاى بزرگ یا بخشیدن خوبیهاى عظیم به این جهان بوده است. 18 
 همچنان که دیگر اندیشه بزرگى در مهابهارته ظهورات و تجلیات ویشنو است. اوتاره یک مفهوم هندو است که اشاره بر فرود آمدن خدایى در زمین است. این مفهوم خاص سنتى است که به پرستش خداى بزرگ ویشنو همراه است. هندوها مى‏پندارند که این خدا هر از گاهى صورت انسانى و یا حیوانى به خود مى‏گیرد تا جهان را از نابودى درونى یا از آشفتگى یا از بلاى بزرگ دیگرى نجات دهد. 
 صورتهایى که ویشنو در گذشته به خود گرفته معمولاً نه اوتاره است که سه تاى اول آن، یعنى ماهى و لاک‏پشت و گراز حیوانى‏اند. چهارمى دورگه، یعنى یک شیرمرد است. پنج‏تاى باقى‏مانده انسان‏اند: یک کوتوله، رامه تبربه دست، رامه، کریشنه و بودا. اوتاره اینده کلیکن19 است. چهار اواتاره گذشته احتمالاً چهره‏هاى تاریخى یا نیمه تاریخى‏اند. رامه تبر به دست بنا به سنت برهمنى بود که طبقه کشتریه را نابود کرد؛ چون که بیم آن مى‏رفت که آنان بر جهان چیره شوند. داستان احتمالاً بازتاب کشاکشى است که در زمانهاى کهن میان دو طبقه برهمن و کشتریه بر سر برترى سیاسى و اجتماعى روى داد. اوتاره هفتم، یعنى رامه، پهلوان شعر حماسى راماینه است. ششمین اوتاره، کریشنه است که پهلوان بسیارى از افسانه‏ها و داستانهایى است که از او به عنوان کودک و پسر و عاشق جوان خداییویار عاشق پیشه گوپى‏ها (دختران شیردوش)20 یاد مى‏شود و سرانجام هم به شکل باشنده خدایى که در شب نبرد بزرگ در کوروکشیتره21 بر ارجونه22 ظاهر شد و او را برانگیخت و وظیفه‏اش را بى‏طرفانه به عنوان عضو جنگاور به جا آورد. آوردن نام بودا در فهرست تجلیات هندوى ویشنو را به شکلهاى گوناگونى توضیح داده‏اند. در مَثَل به عنوان یک راه براى نابودى یا تحقیر کردن کیش بودا و آوردن آن زیر نظارت برهمنان و یا به عنوان یک راه لطیف براى از اعتبار انداختن بودا از طریق تعبیر ظهور ویشنوى خدا به صورت بودا (یک کافر) که وسیله هدایت شروران سرگردان است. به این فهرست نُه اوتاره گذشته یک اوتاره دهم، یعنى کلکین، نیز افزوده‏اند. او در پایان عصر کنونى به شکل یک چهره موعود ظهور خواهد کرد که در او عناصر زردشتى و آخرت‏شناسى هندو با هم ترکیب مى‏شود. 23 
 در کتاب گیتا، کریشنه به عنوان یکى از تجلیات خداوند در قالب انسانى چنین مى‏گوید: 
 »هرگاه درستکارى فراموش شده و نادرستى حکمفرما شود، من خودم (کریشنه) ظهور مى‏کنم و بارها نسل به نسل براى حمایت از درستکارى و از بین بردن شرارت و بینانگذارى مذهب خواهم آمد. از این رو براى نابودى شیطان، خدا بارها و بارها به شکل انسان تجلى مى‏کند. « 
 این عقیده در میان سالهاى 300 تا 1200 میلادى به حد نهائى مقبولیت رسید. نظریه ظهور کالبدى، یگانگى خدا را با کثرت خدایان وفق داد. اواتارهاى ویشنو از معروف‏ترین اواتارها هستند. در میان آنها »رامه« و »کریشنه« جزء مهم‏ترینها به حساب مى‏آیند. بر طبق این اعتقاد، خداوند خویشتن را در اشکالى که حتى شکاک‏ترین افراد هم بتوانند آن را قبول کنند، ظاهر مى‏سازد. اواتارها بى‏شمارند و علاوه بر اواتارهاى شناخته شده، مى‏توان گفت هر ولى یا معلم روحانى، بخشى از تجلى خداى را به همراه دارد.24 
 
 
 خداباورى و عرفان ساى بابا 
 سرزمین هندوستان گلوگاه التقاط و نقطه عطف اقتران خداپرستى و بت‏پرستى است. به عبارت دیگر، تفکیک خداپرستى و بت‏پرستى در جامعه هند، کار آسانى نیست. بدین‏سان: 
 نخست آن‏که: هندوستان را سرزمین خدایان بسیار دانسته‏اند، چنانچه در میان ابتدایى‏ترین اقوام ساکن در هندوستان، رگه‏هایى از چندخدایى مشهود است. در مَثَل اقوام دراویدى25 که در فاصله سالهاى 4000 تا 2500 پیش از میلاد به سرزمین هند راه یافتند، خالق تمدنى بودند که در دره رود ایندوس26 و شهرهاى بزرگ هاراپا27 و مهنوجودارو28 شکل گرفت. 
 اقوام دراویدى، مردمى کشاورز بودند و خدایانى را نیایش مى‏کردند که به گونه‏اى با بارورى و حاصل‏خیزى پیوند داشت. در این کیش، دو عنصر اساسى موردتوجه قرار مى‏گرفت: 
 نخست نیایش آلت نرینگى که نمونه‏هایى از آثار آن در مهره‏هاى یافت شده در هاراپا دیده مى‏شود. 
 دوم، توجه به خدا بانوى مادر که نمونه‏هاى یافته شده در هاراپا آن را تأیید مى‏کند. تصاویرى که نشان دهنده رویش گیاه از رحم خدایى ماده یا بانوى عریان است که در برابر او در حال قربانى کردن انسان‏اند. 
 هرچند که مسأله تعدد خدایان در دوران ودائى و تحولات پس از آن داراى ابعاده گسترده‏تر و پیچیده‏ترى مى‏شود. 29 
 دو دیگر: التقاط خداباورى، اسطوره‏هاى بسیار و تأثیرگذار، فرهنگ بومى و تفکرات عامیانه و بسیارى دلایل دیگر باعث مى‏شود تا نمادهاى مادى، از انواع سنگ و چوب و فلز و غیره، به عنوان نشانه‏هاى متمرکز محسوس در اماکن مقدسِ مردمانِ هند جاى گیرد. و از آن پس انواع نیایشها و مراسم قربانى در برابر این نمادها رخ دهد. تکیه بر این ماجرا، باعث مى‏شود که در طولانى مدت مردمان عامه توجه بیش از اندازه به نمادها روا دارند و مسأله توتم‏پرستى را متبلور سازند. 
 بارى، بحث چند خدائى همواره در هندوئیسم و گرایشهاى جدا شده از آن پررونق بوده است. و هر چند ساتیاساى بابا، به واسطه اقتباس از تعالیم هندوئیسم، به انواع خدایان و تجلیات او معتقد است؛ ناگزیر برخلاف بسیارى از گرایشها و کتابهاى مقدس هندوئیسم، بیش‏تر بر خداى اعلى تکیه دارد و همواره در تعالیم او بحث از خدا با تکیه بر وحدانیت شکل مى‏گیرد. 
 ساتیاساى بابا مى‏گوید: 
 »همه ادیان یک چیز را تعلیم مى‏دهند (تطهیر ذهن از آسیب خودخواهى و پرهیز از لذتهاى بى‏ارزش) هر آیینى به انسان مى‏آموزد که وجود خویش را سرشار از شکوه و جلال ایزدى کند و از حقارت و پوچى و خودخواهى بپالاید. راه و روش تفکیک و تشخیص را به او تعلیم مى‏دهد، تا شاید به تعالى برسد و به آزادى دست یابد. بدانید که همه قلبها تنها به یاد (یکى) که همان خداوند یکتاست به طپش درمى آید و همه نامها و همه اشکال الهى نیز به خداوند یگانه اشاره دارد. این است پیامى که دارم و آرزو مى‏کنم با قلبهاى‏تان آن را دریافت کنید. «30 
 ساى بابا مى‏گوید: 
 »مهم‏ترین و بالاترین نیاز بشر امروزى این است که این واقعیت را بپذیرد که خداوند یکى است. این چیزى است که مسیح و محمد اعلام کرده‏اند. کلمة اللّه واقعاً به معنى یگانه متعالى است که همه چیز را در عالم هستى دربر مى‏گیرد. باور اصلى تمام ادیان این است که خداوند یکى است. مسیح، پدر بودن خداوند و برادر بودن بشر را اعلام نمود. انسان مى‏تواند تنها یک پدر داشته باشد، نه دوتا. زمانى که مسیح به دنیا آمد، سه مرد خردمند ستاره‏ها را دنبال کردند تا به محل تولد او برسند. با دیدن نوزاد تازه به دنیا آمده، آنها در دل خود به این کودک الهى تعظیم کردند. قبل از ترک محل هریک از آنها چیزى درباره کودک گفت: خردمند اول به حضرت مریم گفت: او عاشق خداوند است. خردمند دوم گفت: خداوند او را دوست دارد. خردمند سوم گفت: او روح خداست. اهمیت درونى این سه گفتار و اعلام در مورد مسیح چه مى‏تواند باشد؟ جمله اول دلالت بر این دارد که مسیح پیام‏آور حق است. پیام‏آور مى‏تواند ارباب خود را دوست بدارد ولى ارباب به این آسانیها پیام‏آور خود را دوست ندارد. جمله دوم اعلام مى‏کرد که خداوند مسیح را دوست دارد. چرا؟ براى این‏که او تجلى الهى است. جمله سوم حاوى چیزى است که مسیح اعلام نمود: من و روح خدا یکى هستیم.«31 
 ساتیا ساى بابا، همواره اذعان مى‏دارد که: 
 »تمام انسانها نمادى از خداوند هستند و این‏که هر پیکر اوست که با نان تقویت مى‏شود و هر قطره از خون جارى در رگهاى هر موجود زنده‏اى، خون اوست که با شور و تحریکى که شراب به آن مى‏رساند، روح مى‏گیرد. از همین رو، مى‏توان گفت که: هر انسانى تجسم روح خداوند است و باید همانند او مورد احترام قرار گیرد. شما مانند یک خدمتگزار عمل مى‏کنید، پرستش مى‏کنید، همان پسرى که پدر خود را مى‏ستاید و نهایتاً به خردى دست مى‏یابید که بیان‏گر این است که شما و او یکى هستید این سفرى معنوى است و مسیح راه را با عبادت واضح نشان داده است. « 
 ساى بابا این‏گونه ادامه مى‏دهد: 
 »همه انسانها را تجسمى از الوهیت بدانید و با عشق، تفاهم و خدمت به آنها احترام بگذارید. تنها یک نابینا نسبت به شرایط ملال‏آور دیگران بى‏تفاوت مى‏ماند. تنها یک ناشنوا از ناله‏هاى دیگران تأثیر نمى‏پذیرد. در حقیقت »دیگران« وجود ندارند. شما همه سلولهاى زنده‏اى در بدن خداوندید و هر سلول وظیفه‏اش را براى پیشبرد اراده وى به انجام مى‏رساند.«32 
 ساتیا ساى بابا معتقد است: 
 »خداوند شکلى را به خود مى‏گیرد که سر سپرده‏ها آرزو داشته‏اند. دانستن این‏که تمام اشیاء خلق شده شکلى از خداوندند بسیار اساسى است. «33 
 ساى بابا در مسأله خداشناسى و پرداختن به خصوصیات خداوندى همواره از تعالیم هندو که مبتنى بر تعدد خدایان است، فاصله مى‏گیرد؛ لکن در صدر و ذیل گفتارش درباره خداوند به پیامبران و ادیان توحیدى اشاره مى‏کند. این نکته در برخورد با موضع پلورالیسم دینى او پراهمیت است. 34 ضمن این‏که در ادامه علت تأکید او بر خداى یگانه نمایان مى‏شود. 35 
 
 تجلى خداوند و ساتیا ساى بابا 
 اواتار، از سنگهاى اصلى بناى عظیم خداشناسى هندوست. ما تنها در آیین هندو با مفهومى به نام اواتار، که تجلى امر مطلق در جهان خاکى است، روبه‏رو مى‏شویم. براساس آیین هندو مسؤولیت ویشنو به عنوان حافظ جهان ایجاب مى‏کند که در هنگام بروز خطرهاى جدى براى جهان و موجودات آن به شکل موجودى زمینى متولد شود و جهان را از نابودى برهاند. تقریباً تمامى اواتارهاى هندو، تجسم‏هاى ویشنو هستند. این اواتارها، همواره حامل خرد و دانشى هستند که براى حفظ بقاى جهان ضرورى است. 36 
 در مسلک هندوئیسم، بنابر وضعیت طبیعى جهان ضرورى است که همواره زمین خاکى از اواتار خالى نباشد. تا او اساس عقیده (دارما) را تحقق بخشد. دارما به معناى مسیر اصلى زندگى شخص، بدون دخالت و ضربه زدن به منافع و زندگى دیگران و بدون تجاوز به آزادى دیگر اشخاص است. به دیگر سخن، دارما به معناى این‏که آن‏چه را که دوست دارى دیگران در حق تو انجام دهند در حق دیگران انجام دادن و به طور کلى ایجاد یک وحدت منظم بین گفتار و پندار و کردار انسانهاست. وجود اواتار بر روى کره زمین، ضرورى است، تا تحقق دارما را عملى سازد. آواتار به صورت انسان، به عنوان دوست، نیکخواه بشر، خویشاوند، راهنما، معلم، درمان کننده، شفابخش و شریک در بین انسانها زندگى مى‏کند. 
 وجود اواتار براى اعاده دارما ضرورى است و هنگامى که انسان بر اساس دارمایش زندگى مى‏کند اواتار خوشحال و خوشنود خواهد بود. 37 
 اما نکته این‏جاست که ساتیا ساى بابا، بعد از بیان ادعاهاى بالا در تعلیمات عرفانى به شاگردان خود، خویشتن خویش را یک اواتار معرفى مى‏کند. اواتارى که نقش معلم حقیقت را بازى مى‏کند، کسى که آمده تا دوران جدیدى را در تعلیمات کهن معنوى بنا نهد و نقش یک نجات‏گر بزرگ را ایفا کند. 
 ساى بابا مى‏گوید: 
 »تو نمى‏توانى مرا در طبقه‏بندى »مرد خدائى« یک معجزه‏گر، انسان خداگونه، یا شفادهنده قرار دهى. این اواتار - ساى بابا - براى ایفاى نقش جدیدى آمده، نقش معلم حقیقت. « 
 بدین سان در گام نخست ساتیا ساى بابا، به عنوان اواتار با نقش نوینى در صحنه ارشاد، به عنوان یک معلم حقیقت جلوه مى‏کند. سپس براى معرفى خود و ابراز ویژگیها و تواناییهاى ذاتى خویش چنین سخن مى‏گوید: 
 »هرکه تمام اعمال و کارهایش را به من اهدا کند بدون هیچ فکر دیگرى، هرکه روى من مراقبه مى‏کند به من خدمت مى‏کند، مرا پرستش مى‏کند، مرا به خاطر دارد، بداند همیشه با او هستم... به آنهایى که مرا استهزا مى‏کنند، تبسم مى‏کنم، به آنها که درباره من دروغ جعل مى‏کنند تبسم مى‏کنم، به آنها که مرا تمجید مى‏کنند تبسم مى‏کنم دائم شادم پر از شعف. 
 تند صحبت مى‏کنم و بعضى‏ها را تنبیه مى‏کنم، اگر آنها مال من نیستند آنها را رها مى‏کنم و توجه به آنها نمى‏کنم. این هشدارى است براى ارتداد آنها. من حق دارم آنهایى را که به من تعلق دارند، گوشمالى بدهم، من بین شما راه مى‏روم و صحبت مى‏کنم. تربیت مى‏دهم نشان مى‏دهم، نصیحت مى‏کنم و اندرز مى‏دهم؛ اما از هر نوع وابستگى جدا هستم. خیلى وقتها به شما گفته‏ام که مرا با این ساخت فیزیکى مربوط ندانسته و یکى فرض نکنید، اما شما نمى‏فهمید.«38 
 ساتیا ساى بابا، در مورد قدرت و توانایى خویش چنین مى‏گوید: 
 »من شما را مجبور نمى‏کنم که نام و شکل بخصوصى از من انتخاب کنید، خداوند میلیونها نام و شکل دارد... اگر به عنوان ناراینا39 (یکى از نامهاى خداوند) با چهار بازو در حال نگه داشتن صدف، چرخ، گرز، نیلوفر بین شما آمده بودم، شما مرا در یک موزه نگه مى‏داشتید و از مردمان جست‏وجوگر پول دریافت مى‏کردید، اگر صرفاً به عنوان یک مرد آمده بودم به تعلیمات و آموزشهاى من با دیده احترام نگاه نمى‏کردید و از آنها به خاطر خوبى خودتان پیروى نمى‏کردید. پس من باید در این شکل، ولى با دانش و نیروهاى فوق بشرى باشم. «40 
 ساى بابا مى‏گوید: 
 »مأموریت من اعطاء شوق و شادى به شماست که از ضعف و ترس دورتان کنم. 
 مأموریت من پراکندن شادمانى است؛ از این جهت همیشه آماده‏ام میان شما بیایم، نه یک بار، دوبار، یا سه بار، هر زمان که شما مرا بخواهید. اسمم ساتیا، من راستى هستم. اعمالم ساتیا جلال و شکوه من ساتیا تنها آرزوى من، شادمانى شماست. شادى شما شادى من است شادمانى جدا از شما ندارم.« 
 ساى بابا در ادامه مى‏گوید: 
 »قدرت من غیرقابل اندازه‏گیرى است. تولد من غیرقابل توضیح و غیرقابل درک و پیمایش است. اصل ساى، الوهیت ساى، هرگز تحت تأثیر بدگویى و افترا، پیشرفت‏اش متوقف نمى‏شود.«41 
 لازم به ذکر است که در میان تمام رهبران عرفانهاى نوظهور، مسأله »خودبزرگ بینى« دیده مى‏شود. به عنوان مثال بسیارى از این رهبران (از جمله ساتیا ساى بابا، اوشو، کریشنا مورتى و... ) در خلال نوشته‏ها و سخنرانى‏هاى‏شان به کرات اذعان مى‏دارند که هنگام تولدشان اتفاقات نادرى پیش آمده و یا از پیش منجمان و غیب‏گویان بزرگ، آمدن‏شان را وعده داده‏اند. 
 اما روش ساتیا ساى بابا، به گونه‏اى دیگر است. او به واسطه پیشینه ممتاز مفهوم اواتار در تعالیم هندو و همچنین مقبولیت فراگیرى که هندوئیسم، نه تنها در هندوستان، بلکه در جهان دارد، سعى مى‏کند خود را به مفهوم پهناور اواتارى وصل کرده و در مسیر نیل به »خودبزرگ پندارى« گامهاى بزرگ‏تر و استوارترى بردارد. 
 حال آن‏که اینها ادعاهاى بزرگى است که رهبران عرفانهاى نوظهور براى آن دلیل محکمى ندارند و صرف داشتن نیروهاى خارق العاده که به واسطه ریاضتها و ذکرهاى مداوم حاصل شده و در میان مرتاضان کشورهاى گوناگون، بویژه کشورهاى آسیاى شرقى فراوان است، نمى‏توان منجى جهانى بودن آنها را ثابت کرد. 
 
 ساى بابا و تجلیات سه‏گانه 
 ساتیا ساى بابا، که در پوتاپارتى مستقر است، چندین دهه پیش ادعا کرد که تجسم دوباره ساى بابا شیردى است. شمارى از طرفداران ساى بابا به این گفته ایمان آوردند و البته شمارى دیگر از طرفداران و هواداران ساى بابا شیردى و ساکنان شیردى، این باور را ندارند و آن را نپذیرفتند. به همین خاطر، ساى بابا که فعلاً در قید حیات است، هرگز به شیردى مسافرت نکرده است. 
 42ساتیا ساى باباى 82 ساله - به گفته خودش - در 99 سالگى براى بار دوم از این دنیا فوت مى‏کند و هشت سال بعد براى بار سوم، در جسم دیگرى در شهر »میسور« دوباره ظهور خواهد کرد. نام این تجسم الهى »پرما ساى بابا« و گسترش دهنده عشق و ادامه دهنده راه شیردى ساى و ساتیا ساى خواهد بود. 
 بنابراین ساتیا ساى بابا، مدعى است که در دوره اول زندگى در جسم ساى بابا شیردى در شهر شیردى و در دوره دوم با همین نام کنونى و با تجسم فعلى، در روستاى پوتاپارتى ظهور کرده است. و در دوره سوم زندگى، در قالب جسمى با عنوان پرما ساى بابا در شهر میسور دوباره ظاهر خواهد شد. در این‏جا، با اندکى تفضیل درباره سه تجلى ساى بابا سخن خواهیم گفت: 
 
 الف. ساى بابا شیردى 
 درباره زندگى‏نامه و تعالیم ساى بابا شیردى43 آثار اندکى وجود دارد. در این میان یکى از ترویج دهندگان اصلى آثار و تعالیم او فردى با نام ساتیا پال روهلا44 است. او از هواداران جدى ساى بابا و نویسنده کتابهایى درباره اوست. از جمله کتابهاى اوست: ساى بابا و پیام او، 45 ساتى ساى بابا و آینده بشریت، 46 جنبش ساى بابا، 47 ارزش انسان و مسأله تعالیم و تربیت او، 48 و بالاخره کتاب قدیس ساى بابا شیردى. 49 
 پال روهلا در کتاب قدیس ساى بابا شیردى، مى‏نویسد: 
 »دوران کودکى ساى بابا شیردى براى مدتها در هاله‏اى از رمز و راز پوشیده بود. اخیراً؛ یعنى در 28 سپتامبر 1990 ساتیا ساى بابا قسمتى از زندگى دوران کودکى قدیس شیردى را فاش کرد. بر اساس اظهار او، ساى بابا شیردى در 28 سپتامبر 1835 در جنگلى نزدیک دهکده پاترى در ایالت حیدرآباد هند در خانواده‏اى برهمن، به نام بهار دواجا گوترا50 به دنیا آمد. نام مادرش دوگیرى عمه51 بود. « 
 او همیشه لباس ساده‏اى به تن مى‏کرد. غذاهاى ساده‏اى که هوادارانش به او مى‏دادند، مى‏خورد. و در مسجدى کوچک که نام آن را دوارکامائى52 گذاشته بود، زندگى مى‏کرد. مى‏گویند او تمام روز در این مسجد روى تخته سنگ بزرگى که هنوز هم در آن‏جا قرار دارد، مى‏نشست. هم اکنون نیز یک تصویر نقاشى شده از بابا که در زمان حیات وى در این مکان قرار داده شده، به چشم مى‏خورد. اگرچه او در خانواده هندو متولد شده بود؛ اما همانند یک درویش مسلمان زندگى مى‏کرد. 
 شیردى بابا در 15 اکتبر 1918 فوت کرد. اکثر وقایع و اتفاقات زندگى ساى بابا شیردى در کتاب شیردى ساى بابا چاریتا53 به چاپ رسیده و یا توسط دوستداران وى به صورت پراکنده منتشر شده است. ساى بابا شیردى، یک معلم روحانى عالیقدر بود که طرفداران تمام ادیان و مذاهب و حتى مردم هند از هر طبقه‏اى به او به دیده احترام مى‏نگریستند و از تعالیم و نصایح او بهره مى‏بردند.54 
 ساى بابا شیردى، بیش‏ترین تلاش خود را در اتحاد جامعه مسلمانان و هندو، با سفارش به صبر و بردبارى و تأکید بر ایمان و اعتقاد راسخ به خداوند به عمل آورد. شیردى اعمال و عبادت هندوها و مسلمانان، هر دو را تمرین مى‏کرد. در مسجد کوچکى زندگى مى‏کرد و در آن محلِ عرفانى، طبق سنت مذهبى هندوها، عود و شمع روشن مى‏کرد و آتشى در آن‏جا برپا کرده بود. مناسک مذهبى مسلمانان - نماز - را برپا مى‏داشت و از طرفى به انجام مراسم هندوها مى‏پرداخت. ساى بابا شیردى به عنوان سمبل انسان باکرامت مورد قبول هندوها، مسلمانان، پارسى‏ها و حتى مسیحیان بود.55 
 آموزشهاى مهم و اساسى ساى بابا شیردى حول هفت محور بود. 
 1. قانون عمل و عکس‏العمل56: کارما - قانون عمل و عکس العمل - در لغت به معناى عمل است و در اصطلاح به قانونى گفته مى‏شود که پیامد اعمال انسان را تعیین مى‏کند و موجب پدید آمدن چرخه بازپیدایى مى‏شود. کارما قانونى است که پیامد اعمال انسان را تعیین مى‏کند، اما خودش نه پاداش عمل نیک است و نه جزاى عمل بد. (308: 2005، DictionaryConciseoxford) 
 2. وفادارى و ایمان به استاد معنوى واقعى: ما باید به پیر روحانى خود اعتقاد داشته باشیم و از ته دل و باخلوص نیت به او خدمت نماییم و صبر و شکیبایى پیشه کنیم. 
 3. تسلیم اراده خداوند بودن: ما باید تسلیم اراده و خواست خداوند باشیم و بدانیم که تنها اوست که مى‏تواند چارچوبهاى ذهنى ما را وسیع کرده و ارزشهاى درونى ما را شکوفا سازد. 
 4. برابرى و مساوات: خداوند را در همه موجودات مشاهده کنید. ساى بابا شیردى دائماً مى‏گفت: خداوند را در درون همدیگر ببینید. 
 5. وارستگى و استقلال: ساى بابا شیردى بارها و بارها تکرار مى‏کرد: اسیر و تابع گرایشات و سنتهاى حاکم بر جامعه نباشید، تنها به خداوند فکر کنید و به سوى او حرکت کنید. 
 6. صدقه دادن: ساى بابا شیردى عادت داشت که از مردم صدقه بگیرد، حتى گاهى از آنان پول مطالبه مى‏کرد. او اهمیت صدقه دادن را بارها تذکر داده بود. 
 7. چرخه کارما: ساى بابا شیردى در این مورد مى‏گفت: آن‏چه ما درو مى‏کنیم همانى است که خودمان قبلاً کاشته‏ایم. بنابراین، مواظب گفتار، افکار و کردار خود باشیم.57 
 از این رو ساى بابا شیردى در میان اهالى منطقه داراى شهرت روزافزونى شد. سادگى و بى‏ادعایى او باعث شد تا بعد از اندک زمانى در سراسر هند داراى شهرت و آوازه شود. از طرف دیگر، او بسیارى از نزاعها و درگیریهاى ساکنان منطقه را، که بیم آن مى‏رفت مبدل به نزاعهاى خونین شود، به آرامش مبدل ساخت. به همین علت داراى محبوبیت فراوانى در میان ساکنان هندو و مسلمان شد. بسیارى او را به عنوان رهبر عرفانى - سیاسى خود مى‏شناختند و سخنان فاقد عجب و غرور او را راهگشاى زندگى خود مى‏دانستند. 
 
 ب. ساتیا ساى بابا 
 ساتیا ساى بابا58 در سال 1926 در دهکده »پوتاپارتى«59 نزدیک شهر بنگلور، واقع در جنوب هندوستان دیده به جهان گشود و در همان‏جا به تحصیل پرداخت. مى‏گویند: به یک باره اساس زندگى معنوى او دگرگون شد و وارد دوران جدیدى از زندگى شخصى و مرحله جدیدى از حیات روحانى شد. ساتیا ساى بابا تبلیغات معنوى را از همان سنین ابتدایى به مرحله اجرا مى‏گذارد. 
 در بیستم اکتبر 1940، در 14 سالگى، ساتیا زندگى شخصى خویش را در اوراواکندا60 رها نمود. وى در تعالیم خود همواره اعلام مى‏داشت: صلح و آرامش منحصر به سه رکن ذیل است: 
 1. رهایى از وابستگى. 
 2. دین و ایمان. 
 3. عشق. 
 بدین سان براى عمل به اولین رکن صلح و آرامش، یعنى رهایى از وابستگى، خانه و والدین خویش را ترک کرد تا رسالت خود را با رهایى از تمام وابستگیها آغاز کند. 
 در کتاب زندگى من پیام من است، چنین نقل شده: بعد از مدتى والدین ساتیا ساى بابا، با نگرانى و زحمت بسیار او را در حین انجام ذکرهاى ریتمیک پیدا مى‏کنند. پدر و مادر ساتیا ساى بابا از او خواهش مى‏کنند که به خانه بازگردد. اما وى در برابر اسرار والدین خود، مى‏گوید: 
 »هیچ‏کس به دیگرى متعلق نیست اینها همه توهمات است«. 
 بدین سان در نخستین گام از زندگى عرفانى خود، به ترک والدین اسرار مى‏ورزد. این داستان به شدت برگرفته از روش زندگى عرفانى همچون بودا و نانک است. با رجوع به زندگى موسسین عرفانهاى نوظهور، به کرات نمایان است که آنان بسیارى از رویدادهاى اوائل زندگى و بسیارى از تعالیم عرفانى خود را کاملاً از عرفاى بزرگ گرفته‏اند. این روشى معمول و بسیار شایع در میان بنیان‏گذاران انواع گرایشهاى عرفانى نوین است. 
 از طرف دیگر، ساتیا ساى بابا هدیه گرفتن را تنها از طرف والدین و گورو (استاد معنوى) جایز مى‏داند. ساتیا ساى بابا دو دوست صمیمى به نام »رامش« و »سودهیر« داشت. این دو دوست در دو طرف وى در کلاس درس مى‏نشستند. رامش از خانواده ثروت‏مندى بود. روزى رامش یک یونیفورم بسیار شیک و نو را که ساتیا قادر به تهیه آن نبود به وى هدیه نمود، ولى ساتیا یونیفورم را با یادداشت زیر به رامش برگرداند: 
 »دوست عزیز! اگر مى‏خواهى دوستى ما ادامه یابد باید از زیاده‏روى در مورد تبادل کالا خوددارى نمایى. هنگامى که فرد نیازمندى هدیه‏اى را از ثروت‏مندى مى‏پذیرد، ذهنش نگران مى‏گردد که چگونه خوبى ثروت‏مند را جبران نماید. در عین حال، ذهن ثروت‏مند احسان کننده، از غرور انباشته مى‏گردد. دوام دوستى واقعى برپایه احساس قلبى استوار است. فردى که هدیه‏اى را مى‏پذیرد خود را حقیر و کوچک احساس مى‏کند و فردى که هدیه‏اى را مى‏دهد، خود را بزرگ و مغرور احساس مى‏نماید، چنین دوستى دوام نخواهد داشت. از این جهت لباسهایى را که به من هدیه نموده‏اى به من تعلق ندارد آنها را به همراه این یادداشت بازمى گردانم. «61 
 اکنون کتابهاى بسیارى از وى در کشورهاى مختلف جهان ترجمه و چاپ شده است. انسانهاى بسیارى براى کسب معنویت و زیارت ساتیا ساى بابا از دورترین نقاط جهان به هند مى‏روند، تا شاید به دیدار وى نایل شوند و معنویت و حقیقت را در آن روستاى دورافتاده بیابند و طعم خوش عرفان را از دستان او هدیه گیرند. 
 اما به نظر مى‏رسد با تأمل در داشته‏هاى عرفانى ساتیا ساى بابا روشن مى‏شود که براى عمل به تعالیم عرفانى او ناگزیر باید از علایق و عرفیات جامعه و قوانین معمول اجتماعى دور شد. 
 این رویارویى، یعنى استقبال از عرفان و آرامش عرفانى، و از سوى دیگر، ناروا دانستن دورى از عرفیات اجتماعى و گوشه‏نشینى، بیان‏گر یکى از بزرگ‏ترین دغدغه‏هاى انسان مدرن خواهان معنویت است. این تعارض عمیق باعث مى‏شود تا استقبال از عرفانهاى نوظهور - هرچند در بدو امر با شور و شوق بسیار همراه باشد - در ادامه فاقد دوام و التزام فراگیرى شود. 
 ساتیا ساى بابا براى اثبات حقانیت خود نزد مریدان و براى جذب بیش‏تر پیروان، همواره خود را صاحب معجزه‏هاى گوناگونى معرفى کرده است. اما با نظر به کارهایى که او از آنها به نام معجزه یاد مى‏کند، روشن مى‏گردد که آنها رفتارى خارق عادت و در میان مرتاضان و ساحران کردارى معمولى است. مثلاً یکى از معجزه‏هاى ساى بابا، درآوردن گوى آهنى از دهان است. اما به تازگى در طى فیلمبردارى دقیقى که حین این، به اصطلاح معجزه، از او به عمل آمده راز آن و پاره‏اى دیگر از معجزه‏ها (شعبده‏بازیهاى) او فاش شده است. 
 اما آن‏چه شخصیت عرفانى او را بیش از هر چیز دیگر جریحه‏دار مى‏کند آن است که براساس گزارشى که بى بى سى به سال 2004 و برخى دیگر از رسانه‏هاى اروپایى منتشر ساخته‏اند، ساتیا ساى بابا متهم به سوءاستفاده جنسى از شمارى از مریدان خود است. 
 گزارش بى بى سى دربردارنده مصاحبه با شمارى از خانواده‏هایى است از مریدان ساتیا ساى بابا، که به شرح چگونگى تهدیدهاى وى و بهره‏بردارى جنسى از آنان پرداخته‏اند. (6p2009:Wikipedia) 
 بى بى سى، حجم خلاف‏کاریها و تخلفهاى او را به حدى مى‏دانند که نیاز به دخالت دولتهاى مختلف در برابر آن، ضرورى به نظر مى‏رسد. 
 
 ج. پرما ساى بابا 
 پرما ساى بابا62 همان کسى است که بنابر ادعاى ساتیا ساى بابا حدود بیست و چهار سال بعد - یعنى هشت سال بعد از فوت ساتیا ساى بابا - روحش در قالب جسم پرما حلول خواهد کرد. ساتیا ساى بابا معتقد است که پرما، آخرین ظهور او بر روى این کره خاکى است؛ چرا که پرما گسترش دهنده عشق و شادى براى تمام مردم جهان است. 
 ساتیا ساى بابا مدعى است پرما موجب مى‏شود که جهان بعد از آن همه جنگ و اضطراب و ناامنى، بار دیگر یکپارچه در صلح و آرامش غوطه خواهد خورد. 
 ساتیا ساى بابا در بیان تعالیم خود با سخن گفتن از منجى که در آینده نزدیک مى‏آید و ادامه دهنده راه ساى بابا شیردى و خود اوست و در واقع روح او در آن منجى دمیده شده، اظهار مى‏دارد که جهان مملو از ظلم و جور را به پایان مى‏رساند و با گسترش صلح و آرامش، اهالى مضطرب زمین را در آغوش گرم معنویت پناه مى‏بخشد. اما به نظر مى‏رسد جمع ادعاهاى فوق با رسواییهاى پیش آمده بسیار سخت و دشوار است. 
 
 سخن پایانى 
 در عرفان ساتیا ساى بابا موضوع خداباورى کم‏اهمیت جلوه مى‏کند. قدرت خداوندى در سیر دگرگونیهاى زندگى انسان، نقش کم‏اهمیتى دارد. ساتیا ساى بابا در قسمت دستورات عملى هیچ‏گاه هدف تعالیم عبادى را توجه به خدا و جلب رضایت او اعلام نمى‏دارد. در مقابل اظهار مى‏کند که هرکس بر من مراقبه کند، همواره با او هستم و از او در تمام سختیها، محافظت و دستگیرى مى‏کنم. 
 ساتیا ساى بابا، خود را اوتاره معرفى مى‏کند که از جانب خدا براى هدایت انسانها نازل شده است. او در ابتدا به واسطه نوع رابطه‏اى که از خود با خداوند در ذهن انسانها ترسیم مى‏کند، به دنبال کسب مقبولیت عمومى است؛ اما همین که به این هدف رسید و پیروان او به واسطه نوع رابطه مقدس مورد ادعایش، به او ایمان آوردند، دیگر توجه کانونى بر روى خدا برداشته مى‏شود و به عبارت دیگر، شخص ساتیا ساى بابا در موضع خداوندى مى‏نشیند. 
 از آن پس همه موظف‏اند بنابر خواسته‏هاى او قدم بردارند، بر روى او مراقبه کنند و تنها به دنبال کسب رضایت او باشند. 
 روشن است که ساتیا ساى بابا براى کسب محبوبیت دوچندان، خود را تجلى دوباره ساى بابا شیردى معرفى مى‏کند. این موضع‏گیرى از دو جنبه قابل بررسى است. 
 الف. هرچند که چند دهه از مرگ ساى بابا شیردى مى‏گذرد؛ لکن او در منطقه شیردى و حتى در اقصى نقاط هند داراى طرفداران فراوانى است. بسیارى از طرفداران شیردى، افراد بانفوذ و ثروت‏مندى هستند. آنان مبالغ فراوانى را صرف تزیین مقبره او مى‏کنند. در سالروز وفات شیردى در مقبره او، مراسم یابود پرهزینه‏اى برگذار مى‏شود. ساتیا ساى بابا، با استفاده از این استراتژى توانست برخى از مریدان شیردى را به خود جذب کند. هرچند هنوز بسیارى از طرفداران او این ادعا را نپذیرفته‏اند. 
 ب. بسیارى از ساکنان هندوستان، هرچند که از طرفداران رسمى شیردى نبوده‏اند؛ لکن براى او احترام زیادى قایل‏اند و هرگاه از شیردى سخنى به میان مى‏آید، از او به بزرگى یاد مى‏کنند. ساتیا ساى بابا با استفاده از این استراتژى توانست از محبوبیت عمومى اهالى هندوستان و به عبارت دیگر تمام کسانى که شیردى را مى‏شناختند، استفاده کند. 
 از طرف دیگر، ساتیا ساى بابا، با بیان ویژگیهاى خود در مرتبه سوم از تجلى - پرما ساى بابا - غیر مستقیم و یا حتى به صورت مستقیم اعلام مى‏دارد که همان منجى جهانى است که تمام جهانیان و ادیان گوناگون سالیان طولانى است به انتظار او نشسته‏اند. البته این خود به همراه استراتژیهاى بالا، ماجراى درخور تامل دیگرى است. 

 .MohanRam1 
 .2Roy 
 .3ava-tara 
 .4Mahabharata 
 .5Brahma 
 .6Siva 
 7Visnu. یکى از سه راه بزرگ شناخته شده رستگارى در هندوئیسم، نگرش و کنش نیایش و عشق به خداوند است. 
 إ.
 .9Asura 
 .10Rama 
 .11Krishna 
 .12Tulasi 
 .13Lakshmi 
 .14Shridevi 
 .15Bhudevi 
 Garuda .16 
 17Ananta. فرهنگ ادیان جهان، هینلز جان، گروه مترجمان/666، نشر ادیان، 1386. 
 18. اوپانیشاد، شکوه محمد دارا، به سعى تاراچند و جلالى نائینى/629، تابان، 1340. 
 .19 
 .20Kalakin 
 .21Gopi 
 .22Kurukshetra 
 23Arjune. فرهنگ ادیان جهان/86. 
 24. آشنایى با هندوئیسم، دارام ویرسپنگ، ترجمه سیدمرتضى موسوى ملایرى/ 118، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1381. 
 .25 
 .26Dravidian 
 .27Indus 
 Harappa .28 
 29Mohenjodaro. براى اطلاع بیش‏تر رجوع شود به »اساطیر هند« نوشته ورونیکا ایونس، ترجمه باجلان فرجى. 
 30. تعلیمات ساتیاساى بابا، ساى باباساتیا، ترجمه رؤیا مصاحبى محمدى/31؛ تعالیم حق، 1383. 
 31. سخنان ساتیاساى بابا، ترجمه توراندخت تمدن/206، انتشارات تعالیم حق، 1381. 
 32. همان/96. 
 33. تراشهاى الماس خداوند، کوندار سیما، ترجمه طاهره آشنا/90، تعالیم مقدس، 1377. 
 34. ساى بابا همواره بر وجود ادیان گوناگون تأکید مى‏کند. او در لابه‏لاى تعالیم خود به مسأله کثرت‏گرائى دینى صحه مى‏گذارد. 
 35. چرا که او در جهت اثبات این ادعاست که تنها یک خداى بزرگ و قدرت‏مند وجود دارد و من نیز تجلى - اواتار - بزرگ او هستم. 
 36. گیتاى جدید، ساى بابا ساتیا، ترجمه مرتضى بهروان/19،آویژه، 1382. 
 37. عشق الهى ورا جلوه‏گر سازید، ساى بابا ساتیا، ترجمه پروین بیات/5، عصر روشن‏بینى، 1384. 
 38. همان/106. 
 .39 
 40Narayena. همان/115. 
 41. همان/168. 
 42. قدیس ساى بابا شیردى، 1377، ص 54. 
 .BabaSai43 
 .palSatya44Shirdi 
 .HisBabaSri45Ruehela 
 .ofFuturetheandBabaSaiSathySir46Message 
 .BabaSri47Mankind 
 .andValuesHuman48Movement 
 .BabaSaiShirdiSir49Education 
 .bhardwaja50Avatar 
 gotra .51 
 .Dwarka52devgiriamma 
 .babasai53mai 
 54charita. قدیس ساى بابا شیردى، ترجمه حمیدرضا جعفرى/9، پیک ایران، 1377. 
 55. همان/44. 
 56. لازم به ذکر است که این قانون از اصول اساسى عقاید هندوئیسم است. 
 57. همان/50. 
 .saiSathya58 
 .59Baba 
 .60pattaparti 
 61uravakonda. زندگى من، پیام من است. ساى بابا ساتیا، ترجمه پروین بیات/10، عصرو روشن بینى، 1382. 
 .SaiPerma62