دغدغه‏هاى محدث قمى از گسترش خرافه و تحریف

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

در این مقال، جایگاه شیخ عباس قمى، نموده مى‏شود، تا معیار بودن سخن و نظر او براى خواننده، به درستى جا بیفتد. آن‏گاه دیدگاه این محدث بزرگ، درباره خرافه و ریشه‏هاى آن، یک یک برشمرده مى‏شود و هشدارها و دغدغه‏هاى وى، درباره پیامدهاى ویران‏گرانه خرافه‏ها، که همانا دروغ بر خدا و پیامبر(ص) و وهن دین و مذهب است، نمایانده مى‏شود. و این‏که چه شد این‏سان خرافه‏ها گسترش یافتند، زیارت نامه‏سازى، دخل و تصرف در ادعیه، غلو و بزرگ‏نمایى، مزارسازى، تحریف تاریخ و جعل حدیث و... رواج یافت، از زبان این محدث دقیق‏اندیش، آگاه و باتجربه روایت مى‏کند که: نادانى، تسامح در ادله سنن، پیشبرد حق با هر وسیله، دنیاطلبى و سکوت و بى‏تفاوتى عالمان، واعظان و نویسندگان بى‏تعهد و ساده‏اندیش، مهم‏ترین عامل این همه نابسامانى در طول تاریخ بوده است.

کلیدواژه‌ها


شیخ عباس قمى، سالها از محضر استادان بزرگ حوزه: میرزا محمد ارباب میرزا، محمدتقى شیرازى، سیدحسن صدر، سیدابوالحسن نقوى و میرزا حسین نورى بهره‏هاى علمى گرفت و در علوم قرآن، حدیث، تاریخ و تراجم آثارى مفید و ماندگارى نگاشت.1 کتابهاى این حدیث‏شناس، که به پاکبازى و صفاى باطن شهره بود، از استقبال بسیار خوب مردم و اهل علم و تحقیق برخوردار شد و در کانون توجه‏ها قرار گرفت.
 توجه به شرائط زمانىِ تلاشهاى علمى شیخ عباس قمى، ما را به اهمیت کار وى آگاه مى‏سازد. در آستانه به قدرت رسیدن رضاخان خطر بودن دین و دیانت از هر سو، میان‏دارى روشنفکران مخالف دین و روحانیت، تلاش گسترده آنان در رواج الحاد و اندیشه‏هاى غرب‏گرایانه، بهره‏ورى از فقر و فاقه مردم در راستاى هدفهاى شوم بلوک شرق و... محدث قمى را واداشت که در دو سنگر خطابه و قلم، به احیاى میراث و فرهنگ اسلامى روى آورد و آموزه‏هاى راهگشا و زندگى‏بخش مکتب اهل‏بیت را با زبان روشن فارسى در دسترس همگان قرار دهد و با گزارش از کارنامه عالمان روشن ضمیر، مردم را به گذشته تابناک و اُسوه‏هاى راه آشنا سازد.
 او در سخنرانیهاى روشنگرانه خود، مردم را نسبت به تلاش دشمنان غربى و شرقى براى چیرگى بر فرهنگ و سرزمین‏شان، هشدار مى‏داد.
 پس از ورود شوستر براى سرپرستى امور مالى خزانه ایران، در سالهاى پس از مشروطه و استقبال گرم بهائیان از وى، و تلاشهاى گسترده و روزافزون آمریکاییان در جاى جاى ایران اسلامى، از جمله در مشهد، از سوى تشکیلات مخوف »کمیته مجازات«2 به جرم افشاگرى علیه آمریکاییان تهدید به مرگ شد:
 »آقاى آقاشیخ عباس قمى... شنیده‏ایم که در منبر از امریکاییها حرف بد مى‏زنید. اگر شنیده شد که دو مرتبه از این‏گونه مزخرفات بگویید و تکذیب نکنید، همین دوشنبه به ضرب گلوله شکمت را... پاره پوره خواهیم کرد. «
 3از زاویه دیگر، محدث قمى، عالمى بود آزاده و باانصاف، حقیقت را از هرکس پذیرا بود. زبان طعن و عیب‏جویى نداشت. و تلاشها و کارهاى درخشان دیگران را کتمان نمى‏کرد که با نگاهى به نوشته‏هاى او، از جمله الکنى والالقاب، هدیة الاحباب، فوائد الرضویه و... مى‏توان به این مطلب پى برد. وى در مقام نقد سخنان بزرگان، همه جوانب را رعایت مى‏کند و سخت محتاطانه گام برمى‏دارد و گاه با رمز ابراز نظر مى‏کند، تا تنها خواص آن را دریابند.4
 محدث قمى، در واکنش به آن‏چه مؤلف »روضات الجنات« درباره ابن‏درید نوشته بود، مى‏نویسد:
 »بر فرض که ابن درید سنى باشد، لکن تعبیر کردن جناب شما از او به... خارج از قانون ادب و بیرون از رویه تاریخ‏نگارى است و شایسته است که هر که کتابى مى‏نویسد، به استحکام و اتقان او پردازد و کلمات زشت و... در آن ذکر ننماید و چنان نویسد که موافق و مخالف، به خواندن آن رغبت نمایند، مانند تألیفات سیدالمتکلمین... میرحامد حسین هندى... بلکه هرگاه دو عالم با هم مهاجاتى پیدا کردند و بعضى کلمات براى هم گفتند یا نوشتند، آن را هم نقل نکند. «5
 محدث قمى، در شرح حال امین استرآبادى، پس از ستایش از داورى شایسته صاحب روضات درباره ابوالهتاهیه از شاعران معروف، بر وى خرده مى‏گیرد که چرا این سیرت نیک را همه‏جا پیش نگرفته و گاه راه و رسم تاریخنگارى را از یاد مى‏برد و درباره مخالفان زبان تند و تیز و ناخوش آیند را به کار مى‏گیرد:
 »صاحب روضات، که رحمت خدا بر او باد، در شرح صاحب ترجمه و همانند او، این راه و رسم را از یاد برده است و حال آن‏که به کرسى نشاندن حقیقت در موضوعات مورد گفت‏وگو، با سخنان ناخوش‏آیند، میسر نمى‏شود و نیز شیوه کتابهاى تراجم و شرح احوال بر این استوار نیست. آیا نمى‏نگرى که شیخ حر عاملى محدث، با آن‏که از استوانه‏هاى محدثین است، در کتابِ امل الامل، در شرح حال افراد و مدح و ثنا تفاوتى میان مجتهدین و اخباریان و محدثین و اصولییون نگذاشته است و در ترجمه همه افراد و ویژگیهاى آنان، دانش و رفتار و پارسائى و تقواى آنان را برشمرده است. «6
 شیخ عباس قمى در حدیث و تاریخ، شاگرد محدث نورى و از وى در دانش حدیث اجازه اجتهاد دریافت کرده بود.7
 محدث قمى، کوشش مى‏کرد احادیث منزه و بدون پیرایه را گرد آورد و آنها را به دور از دروغ و پیرایه، در اختیار علاقه‏مندان قرار بدهد.
 از دغدغه‏هاى وى، راهیابى و نفوذ خرافه و تحریف به مراثى، ادعیه و زیارت‏نامه‏ها بود.
 مى‏دید روز به روز برشمار کتابهاى دعا و زیارت افزوده مى‏شود و کتابهاى پرمحتوا و مستند از صحنه خارج و به جاى آنها دعاهاى بى‏مدرک به مسجدها و منزلها راه مى‏یابند و در دسترس مؤمنان قرار مى‏گیرند. او از یک سو مى‏دید که زیارت نامه‏ها به دلخواه افراد و مرثیه‏ها به دلخواه مرثیه‏سرایان کم و زیاد مى‏گردند و هر روز مراثى و روضه‏هاى خودساخته در عراق، ایران، هند و... به بازار سرازیر مى‏شوند؛ و از دیگر سوى مى‏دید عالمان دین در برابر این بدعت زشت، زبان به اعتراض نمى‏گشایند، از این روى به تلاش برخاست و همت گمارد و در کتابهاى گوناگون خود، نسبت به رواج این‏گونه زیارت‏نامه‏ها و مرثیه‏ها و دعاها هشدار داد. در لابه‏لاى نوشته‏هاى خود، روایتهاى مجعول و جاعلین آنها را شناساند و کرامت‏سازان را رو کرد و یادآور شد: شمارى از راویان به دلخواه درباره پیامبران اولى العزم و اولیاء کرامتهایى را جعل کرده‏اند که عقل قطع پیدا مى‏کند که همگى مجعول و خرافه است: 
 »از آن جمله اخبارى است که این عده در وعظ و زهد جعل کرده و در آن باره کارها و حالات خارق العاده‏اى و کراماتى که پیغمبران اولى العزم نداشته‏اند، نقل کرده‏اند. این قبیل اخبار، طورى است که عقل قطع پیدا مى‏کند که همگى مجعول است، هرچند کرامات اولیاى خدا فى نفسه ممکن است. «8 
 محدث قمى، به نقل از استاد خود محدث نورى، یادآور شده که روضه‏ها و زیارت نامه‏هاى دروغ به نامهاى رنگارنگ چاپ و منتشر مى‏شود و کسى واکنش نشان نمى‏دهد. 
 وى به مناسبت ذکر زیارت وارث در کتاب مفاتیح الجنان، یادآور شده: افراد غیرمتعهد به سلیقه و خواهش دل، جمله‏هایى بر زیارت وارث افزوده‏اند. 
 او، پس از نقد این تحریف آشکار، گوشه‏اى از دغدغه‏هاى استادش محدث نورى را در بى‏محافظت ماندن مرزهاى متون و فرهنگ دینى را یادآور شده و پس از آن افزوده است: 
 »این فقیر گوید: خوب تأمل کن در فرمایش این عالم جلیل که مطلع است بر مذاق شرع مقدس. چگونه این مطلب همّى عظیم و عقده بزرگ در دل او گردیده و چون مى‏داند مفاسد این کار را، برخلاف آنان که از علوم اهل‏بیت(ع) محروم و بى‏بهره ماندند و به دانستن ضغثى از اصطلاحات و الفاظ اکتفا کردند که امثال این مطالب را چیزى ندانند، بلکه تصحیح و تصویب نموده و عمل بر وفق آن نمایند. لاجرم کار به جایى رسد که کتاب مصباح المتهجد9 و اقبال و معجم الدعوات و جمال الاسبوع و مصباح الزائر10 و بلد الامین و جنة الواقیه11 و مفتاح الفلاح و مقیاس و ربیع الاسابیع و تحفه و زاد المعاد12 و امثال این کتب، متروک و مهجور شود و این مجموعه‏هاى احمقانه شایع شود که در »دعاى مجیر« که از دعاهاى معتبره مرویه است، در هشتاد موضع آن کلمه بِعَفوک زیاد کنند و کسى انکار نکند و در دعاى جوشن، که مشتمل بر صد فصل است، براى هر فصلى یک خاصیتى وضع کنند و با بودن این همه زیارات مأثوره، زیارت مفجعه جعل کنند و با بودن این همه دعاهاى معتبره مرویه با مضامین عالیه و کلمات فصیحه بلیغه، دعایى بى‏ربط در کمال برودت جعل نمایند و نام او را دعاى حُبى گذارند و از کنگره عرش آن را نازل نمایند و چندان فضیلت براى او وضع نمایند که انسان را متحیر و سراسیمه نماید. از جمله آن‏که العیاذ باللّه، جبرئیل به حضرت رسول(ص) از جانب حق سبحانه و تعالى گفته باشد که هر بنده‏اى که این دعا را با خود دارد، او را عذاب نکنم، اگر چه مستوجب جهنم باشد و عمر خود را به معصیت گذرانده باشد و مرا هیچ وقت سجده نکرده باشد. من آن بنده را ثواب هفتاد هزار پیغمبر بدهم و ثواب هفتاد هزار زاهد و ثواب هفتاد هزار شهید بدهم و ثواب هفتاد هزار نمازگزار بدهم و ثواب هفتاد هزار برهنه که پوشانیده باشد بدهم و ثواب هفتاد هزار گرسنه که سیر کرده باشد بدهم و ثواب به عدد ریگهاى بیابانها بدهم و ثواب هفتاد هزار بقعه زمین بدهم و ثواب مُهبر نبوت رسالت پناه بدهم و ثواب عیسى روح اللّه و ابراهیم خلیل اللّه بدهم و ثواب اسماعیل ذبیح اللّه و موسى کلیم اللّه و یعقوب نبى اللّه و آدم صفى اللّه و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و فرشتگان بدهم. یا محمد! هر که این دعاى بزرگوار حبى را بخواند یا با خود دارد بیامرزم او را و شرم دارم که عذاب کنم. الخ. 
 و شایسته است که انسان از شنیدن اینها عوض خنده، گریه کند.«13 
 محدث قمى در کتاب تحفة الزائرین نیز از زیارت‏سازى افراد بى‏سواد و بى‏بصیرت شکوه سر مى‏دهد و با عبارتهاى گوناگون نگرانى عمیق خود را ابراز مى‏دارد. 
 و یادآور مى‏شود: با آن‏که درباره امام حسین(ع) زیاراتى مستند موجود است و شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه، صحیح‏ترین زیارتها را گرد آورده و تأکید کرده که این زیارتها کفایت است و نیازى به دیگر زیارتها نیست، باز عده‏اى از روضه‏خوانان عوام، دست به زیارت‏سازى زده و به نام زیارت مفجعه در این میراث بزرگ دست برده‏اند. 
 »اما عوام کالانعام را، که نه خود بصیرتى دارند و نه از بصیرى پرسش مى‏کنند، شیطان از فیض غالب زیارات مأثوره و ثواب الفاظ مرویه محروم کرده، زیارت بافته آخوند بى‏خبر، یا روضه‏خوان بى‏سوادى که اسم آن را زیارت مفجعه گذاشته به دست ایشان داده، به همان مشغول و مشعوف و از آب زلال گوارا به سرابى قانع و از طلاى احمر بى‏غش، به سفالى راضى. از آن جعال بى‏سواد کسى نپرسیده که در تمام زیارات مأثوره از ائمه طاهرین، هرگز اسمى از خواهران و دختران مکرمات آن حضرت برده نشد و مناسبتى هم ندارد، سبب این فضولى چیست؟ کسى نپرسیده که این »عاتکه« و یا »عاتقه« و »صفیه« کیانند؟ دختر کى، زن کى، در کدام کتاب مذکورند؟ و به چه مناسبت سلام بر ایشان کردى و هکذا والحق این زیارت و دعاى بافته عارف سنى الهى باخص صفاتک. الخ. « بعد از آن چون جمع شود مقصد شیطان، که محروم نمودن زوار از فیض این حرم و قبه سامیه است، به دست آمده. و بر بعض عوام چون حقیقت حال منکشف شده عذر آوردند که در این زیارت بعضى فقرات جانسوز و کلمات آتش‏افروز است که مناسب حال زوار و سبب تکسر قلب و گریستن در این بیت‏الاحزان است که غایت آمال و آرزوى ایشان است و این عذر با آن کار تباه در یک قطار است؛ زیرا که براى چنین اشخاص که راغب تذکر مصائب آن حضرت و گریستن در آن حرم شریف‏اند نیز، دستور العمل دادند و زیارت مشجیه مبکیه که بهتر از شنیدن خواندن چندین روضه خوان است مقرر داشتند. «14 
 
 پیامدهاى ویران‏گر خرافه 
 محدث قمى، بارها در نوشته‏هایش، به پیامدهاى ناگوار خرافه و آثار ویران‏گر آن بر دیانت و فرهنگ دینى اشاره مى‏کند و خوانندگان را به نفوذ شکننده تحریف متوجه مى‏سازد و به عالمان دین در برابر آسیبهاى آن هشدار مى‏دهد، از جمله: 
 1. دروغ بر خدا و پیامبر: سخنان بى‏منطق و وهم آلود دروغ و دروغ از گناهان کبیره و حرام است در آیات و روایات ما را از آن پرهیز داده‏اند، چه رسد به بستن سخنان دروغ و بى‏ریشه به خدا و رسول خدا که گناه آن بیش‏تر و مجازات آن سنگین‏تر است و موجب کفاره و بطلان روزه نیز هست:
 »کذب را از گناهان کبیره شمرده‏اند، چه مفسده بر او مترتب بشود و چه نشود. این است حال کذب بى‏مفسده و اگر مفسده بر او مترتب بشود، خصوصاً اگر دینى باشد و سبب ضعف و عقیده مسلمانى یا افترایى به امامى یا توهین قدر اهل‏بیت شود، البته صد مرتبه بدتر و گناهش بیش‏تر است و اگر کذب بر خدا و رسول و ائمه باشد که حالش معلوم است، مبطل روزه و موجب کفاره است. «15 
 2. وهن دین و مذهب: نسبت دادن مطالب خرافى و دروغ به دین و آنها را از آداب و رسوم و آموزه‏هاى دینى پنداشتن، سبب وهن دین مى‏شود و کسانى که مى‏پندارند با ساختن و پرداختن مطالب و صحنه‏هاى دروغین و خرافى جایگاه دین را در اذهان بالا مى‏برند و مردم را به رفتار دینى سوق مى‏دهند، سخت در اشتباه هستند و چه بسا ندانسته، سبب سست شدن باور به دین مى‏شوند. 
 مطالب درست با حقائق دینى، وَهن به دین و مذهب است و جایگاه اسلام را در منظر دیگران حقیر مى‏سازد. 
 گاه سخن و مطلب حق در نظر دیگران قابل هضم نیست، چه رسد به مطالب وهن آلود. بخصوص که با ارتباطات گسترده امروز و گسترش شعائر حسینى به کوچه و خیابان، باید بیش از گذشته به این موضوع توجه کرد، تا مبادا مطالب غیرواقعى و موهوم در آن راه یابد. 
 پس از این یادآورى مهم و هشدار، از شیخ جعفر شوشترى در این باره موعظه‏اى بلیغ نقل مى‏کند: 
 »لازم است متدینین از مذهب اثنى عشریه آگاه شوند که در عصر ما، شعارى در مذهب شیعه، شایع‏تر از مراسم تعزیه‏دارى و گریستن بر مصائب مظلومان نیست. پس شایسته باشد که حدود این عمل به طورى مضبوط شود که مطابق قواعد شرع اقدس باشد و مورد طعن و اعتراض مذاهب خارجه نباشد و چون در این زمان، معاشرت و مخالطت کامله است میان این مذهب با مذاهب دیگر و واقعه کربلا و ابتلاى حضرت سیدالشهداء، در اکثر تواریخ ملل ،مذکور و مضبوط است، شایسته باشد که در مجالس تعزیه‏دارى از امور مبتدعه و منهیات شریعت مقدسه احتراز تمام نمایند مانند نواختن سازها و خوانندگیهاى طرب‏آمیز و چه بسا باشد که مجالس لهو و لعب به پرداختگى بعض از مجالس تعزیه‏دارى نباشد. «16 
 
 ریشه رواج خرافات در تبلیغات دینى 
 محدث قمى، در نوشته‏هاى گوناگون به ریشه‏یابى رواج خرافه در نقل حدیث و مراثى امام حسین پرداخته و از عالمان دین خواسته است که با شناختن ریشه‏ها و عوامل خرافه‏گرایى با آن مبارزه کنند. 
 الف. نادانى: به نظر وى، ریشه بسیارى از خرافه‏گستریها جهالت است. کسانى که با اصول دین و دیانت آشنایى ندارند، مى‏پندارند مى‏توان در دین تصرف کرد و براى کمال آن، چیزى از آن کم کرد و یا بر آن افزود و حال آن‏که قرآن از باور و فتواى بدون علم نهى کرده است و نسبت به دخل و تصرف در حلالها و حرامها هشدار داده است. 
 نادانى و ناآگاهى روضه‏خوانان و شمارى از مبلغان از متون دینى و ناآگاهى آنان نسبت به درستى و نادرستى متن مرثیه و روایتى، کار را دشوار ساخته و به گسترش دامنه خرافه‏ها و تحریفها انجامیده است. اینان به خاطر ناآشنایى با متون و ارزیابى و نقد و بررسیهاى عالمان و محققان، هر چیزى را که مى‏بینند درست مى‏انگارند و آن را به رسول خدا(ص) و ائمه اطهار نسبت مى‏دهند.17 
 محدث قمى ریشه بسیارى از کارهاى خرافى و بدعت‏گونه زوار را در زیارتگاه‏ها، مانند برداشتن خاک براى تبرک از آن مکانهاى مقدس، که از سوى ائمه هیچ‏گونه سفارشى درباره آن نشده و اصلى و ریشه‏اى در متون دینى ندارد، در نادانى مردم مى‏داند که با آگاه شدن مردم، خود به خود این‏گونه گرفتاریها برطرف خواهد شد: 
 »تمام این حرکات بى‏اصل و بى‏پایه و خلاف ادب و احترام، بلکه در بعضى مواضع شبهه حرمت دارد و لکن درد مزمن جهل را دوائى جز پرسش از عالم، یا تنبیه و نهى عالم نیست و هر دو از میان رفته. «18 
 ب. تسامح در ادله سنن: از دیگر عوامل تحریف در روایات و گرایش به خرافه، تسامح در ادله سنن است. شمارى گمان مى‏برند چون مرثیه‏سرائى و نقل فضائل از مستحبات و در نزد شارع مقدس، پسندیده است، پس رواست هر مطلبى در قالب مرثیه و نقل فضائل ارائه گردد و هر خبر دروغ را که در آن از مناقب و فضائل رسول خدا(ص) و فاطمه و ائمه اطهار(ع) سخن مى‏رود، مى‏توان در هر محفل و مجلسى گفت و یا بر منبع غیرموثق اعتماد کرد. 
 محدث قمى یادآور شده است شمارى براى این کار خود، به قاعده تسامح در ادله سنن تمسک مى‏جویند: 
 »جمله‏اى از ذاکرین مصائب، باک از اختراع وقایع مبکیه ندارند. بسا باشد که اختراع سخنى کند و خود را مشمول حدیث من ابکى فله الجنه مى‏داند و به طول زمان همان حرف دروغ شیوعى در تألیفات جدیده پیدا کند و هرگاه محدث مطلع امین منع از آن اکاذیب نماید، نسبت به کتابى مطبوع یا به کلامى مسموع دهد، یا تمسک به قاعده تسامح در ادله سنن، و دست‏آویز نقل‏هاى ضعیف قرار دهد... مانند جمله وقایع معروفه که در کتب جدیده مضبوط و نزد اهل علم و حدیث عین و اثرى از آن وقایع نیست، مانند عروسى قاسم در کربلا که در کتاب روضه الشهدا تألیف فاضل کاشفى نقل شده، شیخ طریحى که از اجلاءِ علما و معتمدین است از او نقل کرده است. «19 
 ج. پیشبرد حق با هر وسیله: از گذشته دور در میان واعظان و دعاة فرق گوناگون اسلامى کسانى بر این گمان بوده‏اند که براى پیشبرد راه حق، از هر راهى مى‏توان رفت، گرچه آن ابزار و وسائل مشروع نباشند. 
 محدث قمى، پس از شرحى از تحریف‏گریهاى این افراد در تحلیل آن نوشته است: 
 »غرضم از ذکر این مطلب در این‏جا دو چیز بود: یکى آن‏که این تصرفاتى را که این شخص کرده به سلیقه خود، این را کمال دانسته و خلافش را ناقص فرض کرده و حال آن‏که همین چیزى که او کمال دانسته، باعثِ نقصان شده. پس از این‏جا قیاس کنیم که چیزهایى که ما از روى جهل و نادانى در دعاها و زیارات داخل مى‏کنیم، یا به سلیقه ناقص خود بعض تصرفات مى‏نماییم و آن را کمال فرض مى‏نماییم، بدانیم که همان چیزها پیش اهلش سبب نقصان و بى‏اعتبارى آن دعا یا زیارت خواهد بود. پس شایسته است که ما به هیچ وجه در این باب مداخله نکنیم و هرچه دستورالعمل دادند به همان رفتار نموده و از آن تخطى ننماییم. 
 و دیگر غرضم آن بود که معلوم شود هرگاه نسخه‏اى که مؤلفش زنده و حاضر و نگهبان او باشد این‏طور کنند با او، دیگر با سایر نسخ چه خواهند کرد و به کتابهاى چاپى دیگر چه اعتماد است.«20 
 وى، پس از هشدار درباره رخنه بدعت و گناه در مجالس تعزیه سیدالشهداء مى‏نویسد: 
 »سبحان اللّه، تحمل آن حضرت تمام آن مصائب را به جهت احکام اساس توحید ذات مقدس بارى تعالى و اعلاء کلمه حق و اتقان مبانى دین مبین و حفظ آن از تطرق بدعتهاى ملحدین بوده، چگونه ذى شعورى احتمال دهد آن حضرت سبب شود براى جواز اعظم معاصى و اکبر موبقات که آن ریا و شرک اصغر است.«21 
 محدث قمى، به سال 1337 ق در رساله‏اى که به خواهش یکى از دوستان خود نوشته، به شرح، درباره خرافه و روایتهاى ساختگى سخن گفته است. وى در این رساله بسیارى از روایتهاى وارده در فضائل آیات قرآن و فضائل سوره‏ها را ساختگى دانسته و به نقل از شهید ثانى نوشته است: 
 »شهید ثانى درباره حدیث مجعول و جاعلین آنها گفته است: آنها اصنافى بوده‏اند از همه آنها زیان‏بارتر، کسانى هستند که به زهد و صلاح به غیر علم منتسب مى‏باشند و پنداشته‏اند که با این کار خود به خدا تقرب جسته‏اند، تا دلهاى مردم را با ترغیب و تهدید به خدا جذب کنند. مردم هم احادیث مجعول آنها را با اعتماد به ایشان پذیرفته‏اند... از جمله اخبار مجعول، چیزى است که از ابوعصمه نوح بن ابى مریم مروزى، روایت شده که به وى گفتند: چطور تو از عکرمه از ابن عباس در فضائل هر سوره قرآن روایاتى نقل کرده‏اى، حال آن‏که اینها در نزد اصحاب عکرمه نیست؟ ابوعصمه گفت: من دیدم که مردم از قرآن روى برتافته‏اند و به فقه ابوحنیفه و مغازى محمد بن اسحق روى آوردند و لذا این احادیث را جعل کرده‏ام. 
 و نیز شهید مى‏گوید درباره حدیث طویل در فضائل همه سوره‏ها، وى از مؤمل‏بن اسماعیل روایت نموده است که گفت: شیخى در آن‏جا براى من نقل کرد. من گفتم: که این حدیث را براى تو روایت کرده است. گفت: مردى در مدائن که در قید حیات است. من رفتم نزد او، و او گفت: شیخى که در بصره است. رفتم نزد وى. و او گفت: شیخى که در عبادان است. وقتى به نزد او رفتم، دستم را گرفت و به خانه‏اى درآورد که قومى از صوفیه در آن‏جا بودند و شیخى هم در میان آنها بود. او مى‏گفت: این شیخ است که براى من حدیث گفت. گفتم اى شیخ، این حدیث را چه کسى براى تو نقل کرد؟ شیخ گفت: کسى براى من حدیث نگفت، ولى ما دیدیم که مردم از قرآن روى برتافته‏اند، این احادیث را براى آنها جعل کردیم تا دلهاى آنها متوجه قرآن گردد. «22 
 محدث قمى، در ادامه افزوده همه کسانى چون واحدى و ثعلبى و زمخشرى که این روایات را نقل کرده‏اند، دچار اشتباه شده و از ساختگى بودن آنها بى‏خبر بوده‏اند. 
 د. دنیاطلبى: رسیدن به دنیا از دیگر سببها و انگیزه‏هاى رواج خرافه است. شمارى از واعظان و مداحان براى گرم کردن مجلس و خوش‏آیند بانیانِ محافل تعزیه، به نقل قصص خرافى و غلوآمیز مى‏پردازند و مطالب بى‏اساس را بازگو مى‏کنند و براى سرگرم کردنِ مردم و رونقِ مجالس خود، هر رطب و یابسى را به هم مى‏بافند. 
 محدث قمى در این باره مى‏نویسد: 
 »عده‏اى از راهِ کارهاى عبادى، در پى رسیدن به دنیایند: »یطلبون الدنیا بعمل الاخره«23 این حرکات موجب محرومى از ثوابهاى عظیمه خواهد شد. و شیطان را عداوتى تمام به انواع انسان است. پس هر عملى که نفعش بیش‏تر باشد، توجه شیطان به فساد آن عمل زیاده خواهد شد... و هر عمل که موجب فوائد دنیویه شود، نااهلان به آن توجهى تام و هجومى عام عمل خواهند نمود. مانند ذکر مصائب، که یکى از وسائل معاش شده و جهت عبادت کم‏تر ملحوظ شود، تا رفته رفته کار به جائى رسیده که در مجامع علماى مذهب، اکاذیب صریحه ذکر مى‏شود و نهى از منکر میسر نیست و جمله‏اى از ذاکرین مصائب باک از اختراع وقائع مبکیه ندارند. «24 
 وى که خود شیفته ائمه بود، منشأ پاره‏اى از کارهاى بدعت‏آمیز را، همچون برداشتن خاک از چاه منسوب به صاحب الزمان در سامرا، سودجویى گروهى از مردم بى‏تقوا و حنفى مذهب سامرا مى‏دانست که در لباس خادمان آن مکان درآمده بودند و براى انباشتن جیب خود، زوار جاهل را تشویق مى‏کردند از کنار حرم خاک و سنگ و ریگ بردارند و در برابر آن، از آنان پول دریافت مى‏کردند. و اندک اندک این مکان، منبعى سودآور براى آنان شد: 
 »[اینان چون] دیدند حرص و رغبت شیعه را به آن محل شریف و غلبه و استیلاء خود رابران غربا و زائران بى‏معین، لهذا از براى کسب غیرطیب خود، سرمایه کردند و براى جلب منافع از ایشان شبکه قرار دادند و به اقسام حیله‏ها از آنها فائده بردند... . «25 
 ه. سکوت و بى‏تفاوتى عالمان دین: محدث قمى، سکوت و بى‏تفاوتى کسانى که نباید سکوت مى‏کردند و نباید در برابر امواج سهمگین خرافه و تحریف بى‏تفاوت مى‏بودند؛ یعنى عالمان دین را از عوامل گسترش خرافات مى‏داند؛ چه وقتى به نظر ایشان خرافه‏گستران و بدعت‏گذاران براى گریاندن عوام، چیزهایى را از خود به مراثى مى‏افزایند و در مجالس نقل مى‏کنند و عالمان با حضور خود در آن مجالس، در حقیقت آنها را تقریر و تأیید مى‏کنند و مداحان از این سکوت، بهره مى‏برند و در مجالس دیگر همان مرثیه را مى‏خوانند و مى‏گویند در فلان مجلس، با حضور فلان عالم، این روضه و مرثیه خوانده شده است. این خود، به گسترش دروغها کمک مى‏کند: 
 »و این نیست جز از بى‏اعتنایى اهل علم به حدیث و اخبار و رجوع نکردن به کتب علما و فقهاى اهل‏بیت اطهار و نهى ننمودن از امثالِ این بدع و اضافات و دسّ 
 وضاعین و تحریف جاهلین و جلو نگرفتن از نااهلان و از تصرفات بى‏خردان، تا کار به جایى رسیده که دعاها موافق سلیقه‏ها تلفیق شده و زیارتها و مفجعه‏ها و صلواتها اختراع شده و مجموعه‏هاى بسیار از دعاهاى دسّ شده چاپ شده و بچه مفتاحها متولد گشته و کم کم سرایت کرده به سایر کتب رسیده و شایع و رواج گشته، مثلاً کتاب منتهى ال‏آمال این احقر را تازه طبع کردند. بعضى از کتّابِ آن، به سلیقه خود در آن تصرفاتى نموده، از جمله در أحوال مالک بن یسر ملعون نوشته: 
 »از دعاى امام حسین(ع) هر دو دست او از کار افتاده بود، الحمدللّه. در تابستان مانند دو چوب خشک مى‏گردید، الحمدللّه. و در زمستان خون از آنها مى‏چکید، الحمدللّه. و بر این حال خسران مال بود الحمداللّه. 
 در این دو سطر عبارت، چهار لفظ الحمدللّه، کاتب موافق سلیقه خود جزء کرده و نیز در بعضى جاها بعد از اسم جناب زینب، یا ام کلثوم به سلیقه خود لفظ خانم زیاد کرده که زینب خانم و ام‏کلثوم خانم گفته شود که تجلیل از آن مخدرات شود و حمید بن قحطبه را چون دشمن داشته، به واسطه بدى او حمید بن قحبه نوشته ولکن احتیاط کرده قحطبه را نسخه بدل او نوشته و عبد ربه را صلاح دیده عبداللّه نوشته شود و زحر بن قیس که به حاء مهمله است در هرکجا بوده به جیم نوشته و ام سلمه را غلط دانسته و تا ممکنش بوده، ام السلمه کرده الى غیر ذلک. 
 و غرضم از ذکر این مطلب در این‏جا دو چیز بود: 
 یکى آن‏که این تصرفاتى را که این شخص کرده، به سلیقه خود این را کمال دانسته و خلافش را ناقص فرض کرده و حال آن‏که همین چیزى که او کمال دانسته باعث نقصان شده. «26 
 وى در جایى دیگر نیز بى‏توجهى علما به روشن‏گرى درباره خرافه‏ها و کارهاى بدعت‏آمیز و بى‏تفاوتى آنان در مبارزه با انحرافهاى فرهنگى و کنار گذاشتن نهى از منکر را از علل رواج خرافه‏ها در میان عوام الناس برشمرده است. 27 
 
 راه‏هاى پیشگیرى از رواج تحریف و خرافه 
 شیخ عباس قمى، براى جلوگیرى از گسترش خرافه در میان مردم راه نشان مى‏دهد. و ریشه‏هاى تحریف‏گرى را هدف مى‏گیرد و به زبان اندرز و نقد هشدار مى‏دهد: متاع دنیا ارزش بازى کردن با دین خدا را ندارد و ما نمى‏توانیم براى رسیدن به هدف مقدس از ابزار غیرمشروع استفاده کنیم. وى در این باره از شیخ انصارى نقل کرده است: 
 »بر فرض که اعانت کند توقف مستحبى یا مباحى بر امرى، دلیل بر اباحه او نیست، بلکه لابد باید ملاحظه دلیل حرمت کرد، اگر بود بسیار خوب والا به حکم اصل محکوم به اباحه خواهد شد. به هر صورت، جایز نیست تمسک در اباحه به این‏که مقدمه امر غیر حرام است. «28 
 وى به طالبان دانش و خطیبان و راویان سفارش مى‏کرد در سخن گفتن، خدا را در نظر گیرند و گفته‏شان از پیرایه و غلو و دروغ به دور باشد. اهمیت مطلب ما را از حق و حقیقت دور نسازد. بر همین اساس رهنمودهایى دارد، از جمله: 
 1. نقل از کتابهاى معتبر. 
 2. جلوگیرى از راهیابى مطالب دروغ به سخنرانیها و کتابهاى مذهبى. 
 وى پس از یادآورى مفاسد دروغ و این‏که ائمه اطهار(ع) ما را از تحریف و غلو، بزرگ‏نمایى و خرافه بازداشته‏اند، دروغ بستن به ائمه و سخنان وهن آلود درباره آنان، اسلام و مکتب اهل‏بیت را در انظار سبک مى‏کند و به دیانت مردم خسارت وارد مى‏آورد و یادآورى این نکته که محدثان و بزرگان دانش، هماره مراقب بودند کوچک‏ترین دخل و تصرفى در روایات انجام نگیرد و دستهاى آلوده، روایتهاى اهل بیت را دگرگون نسازند، دین و دیانت وارونه نشان داده نشود، مى‏نویسد: 
 »کتب ادعیه شیعه که به مرتبه‏اى متقن و محکم بوده که غالب آنها که استنساخ مى‏نمودند، خودشان از اهل علم بودند و از روى نسخى که به خط اهل علم و تصحیح شده علما بوده، مقابله و تصحیح مى‏نمودند. و اگر اختلافى بود در حاشیه‏اش به آن اشاره مى‏کردند. مثلاً در دعاى مکارم الاخلاص »وبَلّغ بِایمانِى« در حاشیه‏اش اشاره مى‏کنند در نسخه ابن‏اشناس »وَابلُغ بِایمانى« است و در روایت ابن شاذان »اَللّهُمَّ اَبلِغ ایمانى« است، یا مثلاً فلان کلمه به خط ابن سکون چنین است و به خط شهید چنین.... 
 پس شایسته است که ما به هیچ وجه در این باب مداخله نکنیم و هرچه دستور العمل دادند به همان رفتار نموده و از آن تخطى ننماییم... روایت شده در حالِ ثقه جلیل، فقیه مقدم در اصحاب ائمه، علیهم السلام، یونس بن عبدالرحمن که کتابى در اعمال شبانه‏روز نوشته بود. جناب ابوهاشم جعفرى آن کتاب را به نظر مبارک حضرت عسکرى، علیه السلام، رسانید. حضرت تمام آن را مطالعه و تصفح فرمود، پس از آن فرمود: 
 »هَذا دِینِى وَدِینُ آبَائِى کُلّهُ وَهُوَ الحَقّ کُلّه« 
 همه این دین من و دین پدران من است و تمامش حق است. 
 ملاحظه کن که ابوهاشم جعفرى، با آن‏که بر کثرت علم و فقاهت و جلالت و دیانت جناب یونس مطلع بوده است، به همین اکتفا نکرده در عمل کردن از روى کتاب او، تا آن‏که آن را به نظر مبارک امام خود رسانیده . 
 و نیز روایت شده: از بورق شنجانى هراتى، که مردى معروف به صدق و صلاح و ورع بوده که در سامره خدمت امام حسن عسکرى(ع) رسید و کتاب یوم و لیله شیخ جلیل‏القدر فضل بن شاذان نیشابورى را به آن حضرت داد و گفت فدایت شوم مى‏خواهم در این کتاب نظر فرمایى و ورق ورق آن را ملاحظه نمایى. 
 حضرت فرمود: »هَذَا صَحیح یَنبَغِى أن تَعمَلَ بِهِ. «29 
 این کتاب صحیح است و شایسته است که به آن عمل نمایى. 
 الى غیر ذلک و این احقر، با این‏که مى‏دانستم مذاق مردم این زمان و عدم اهتمام ایشان را در امثال این امور، براى اتمام حجت سعى و کوشش بسیار کردم که دعاها و زیارات منقوله در این کتاب، حتى الامکان، از نسخه‏هاى اصل نقل شود و بر نسخ متعدده عرضه شود و به قدرى که از عهده برآیم، تصحیح آن نمایم، تا عامل به آن از روى اطمینان عمل نماید، ان‏شاءاللّه. به شرط آن‏که کاتبین و ناسخین، تصرف در آن ننمایند و خواننده‏ها اختراع و سلیقه‏هاى خود را کنار گذارند. 
 شیخ کلینى، رضى اللّه عنه، از عبدالرحیم قصیر نقل کرده که: 
 خدمت حضرت صادق(ع) رسید و عرض کرد فدایت شوم من از پیش خود دعایى اختراع کرده‏ام. 
 حضرت فرمود: بگذار مرا از اختراع خود؛ یعنى آن را کنار گذار و براى من نقل مکن. 
 و نگذاشت که آن دعاى جمع کرده خود را نقل کند و خود حضرت براى او دستورالعملى لطف فرمود. 30 
 و شیخ صدوق، عطراللّه مرقده، روایت کرده از عبداللّه بن سنان که گفت: حضرت صادق، علیه السلام، فرمود که: 
 »زود است مى‏رسد به شما شبهه پس مى‏مانید بدون نشانه و راهنما و پیشواى هدایت کننده و نجات نمى‏یابد در آن شبهه مگر کسى که بخواند دعاى غریق را. « 
 گفتم چگونه است دعاى غریق؟ 
 فرمود: 
 »مى‏گویى یا اللّهُ یا رحمانُ یا رحیمُ یا مُقلبِ القُلُوبِ ثبت قَلبى على دینک. « 
 پس گفتم: »یا مُقلبِ القلُوبِ والابصار ثبت قلبى على دینک.« 
 حضرت فرمود: 
 »به درستى که خداوند عزوجل مقلب است قلوب و ابصار را، لکن بگو چنان که من مى‏گویم یا مُقلب القلوبِ ثبّت قلبى على دینک« کافى است« 
 .31تأمل در این دو حدیث شریف براى تنبه کسانى که در دعاها به سلیقه خود بعضى کلمات را زیاد مى‏کنند و پاره‏اى تصرفات مى‏نمایند واللّه العاصم. «32 
 3. مبارزه دقیق و عالمانه با خرافه و تحریف: از راه‏هاى مهار خرافه، مبارزه پیوسته و گسترده عالمان دین، با آن است. محدث قمى، از محمدابراهیم کلباسى (م - 1261) از عالمان بزرگ و از شاگردان وحید بهبهانى، 33 یاد مى‏کند که در این عرصه نقش مى‏آفریده و با خرافه و تحریف مبارزه مى‏کرده و بر این عقیده بوده که به روایات به هیچ روى نباید ناخالصیها راه یابند. و این دغدغه را داشت که مباد دین ملعبه اغراض قرار بگیرد:
 »چنانچه در شفاءالصدور34 است که وقتى یکى از فضلاى بادیانت اهل منبر در محضر آن جناب گفت در ذیل قصه‏اى که سیدالشهداء(ع) فرمود: یا زینب یا زینب. 
 آن فقیه ورع، بى‏محابا در ملأعام به آواز بلند فرمود: خدا دهنت را بشکند، امام دو دفعه یا زینب نفرمود، بلکه یک دفعه فرمود. 
 اینک سلسله جلیله اهل منبر حال خود را در این باب ملاحظه کنند و از مفاسد کذب، فى‏الجمله آگاه شوند و مطالب دروغ و روایت مجعوله را ترک کنند، بلکه نقل نکنند هرچه دیده یا شنیده‏اند و اقتصار کنند بر مطالبى که قائل آن ثقه باشد. «35 
 محدث قمى در لابه‏لاى نوشته‏هاى خود، به افشاى وارونه‏نماییهاى موجود در پاره‏اى از کتابها پرداخته و حقائق را بى‏نقاب شرح کرده است، از جمله: 
 کتابى را که به نام مقتل ابى مخنف، در دسترس مردم است، مورد نقد و ارزیابى دقیق قرار مى‏دهد و مى‏نویسد: 
 »مخفى نماند که ابومخنف لوط بن یحیى ازدى، از بزرگان محدثین و معتمد ارباب سیر و تواریخ است و مقتل او در نهایت اعتبار، چنان‏که از نقل اعاظم علماى قدیم از آن و از سائر مؤلفاتش معلوم مى‏شود ولکن افسوس و آه که اصل مقتل بى‏عیب او، در دست نیست و این مقتل موجود و منسوب به او، مشتمل است بر بعضى از مطالب منکره که باید اعادى و جهال آن را به جهت پاره‏اى از اغراض فاسده در آن کتاب نقل کرده باشند و از این جهت، از درجه اعتبار افتاده و بر مفردات آن هیچ وثوقى نیست، لکن آنچه در باب سیر اهل‏بیت از کوفه و شام از قضایاى عدیده نقل کرده... نشود گفت تمام آن از دسِّ وضاعین باشد.«36 
 یا درباره کتاب منتخب طریحى و کتاب نورالعین، نظر منفى دارد و این دو را غیرمعتبر و از آثارى مى‏داند که حال آنها براى اهل فن معلوم است. 37 
 اما روشنگریهاى او درباره رویدادِ حماسى کربلا و دیگر رویدادها و قطعه‏هاى تاریخى، درس‏آموز است و جاى درنگ دارد. 
 بایسته است واعظان، طلاب و مردمان متدین و علاقه‏مند به آگاهى از واقعیت و گزارش دقیق از رویدادهاى تاریخى و واقعه عاشورا، به دقتها و موشکافیها و روشنگریهاى این محدث بزرگوار اهمیت بدهند، تا گرفتار دامِ دروغ‏پردازان نشوند: 
 1. عروسى قاسم، دروغ و ساخته افسانه‏بافان: 
 »مخفى نماند که قصه دامادى جناب قاسم(ع) در کربلا و تزویج او فاطمه بنت الحسین(ع) را صحت ندارد؛ چه آن‏که در کتب معتبره به نظر نرسیده و به علاوه آن‏که حضرت حسین(ع) را دو دختر بوده، چنانکه در کتب معتبره ذکر شده، یکى سکینه که شیخ طبرسى فرموده: سیدالشهداء او را تزویج عبداللّه کرده و پیش از آن‏که زفاف حاصل شود، عبداللّه شهید گردید و دیگر فاطمه که زوجه حسن مثنى بوده که در کربلا، حاضر بود. «38 
 2. دروغ بودن روایت مسلم جصاص در حملِ اسراى کربلا بر محامل و هودج و خون آلود شدن سر حضرت زینب بر اثر زدن به ستون محمل: 
 »ذکر محامل و هودج در غیر خبر مسلم جصاص نیست و این خبر را گرچه علامه ملجسى نقل کرده، لکن مأخذ آن منتخب طریحى و کتاب نورالعین است که حال هر دو کتاب بر اهل فن پوشیده نیست و نسبت به شکستن سر جناب زینب، سلام اللّه علیها، اشعار معروفه نیز بعید است از آن مخدره که عقیله هاشمیین و عالمه غیر معلمه و رضیعه ثدى نبوت و صاحب مقام رضا و تسلیم است. آن‏چه در مقاتل معتبر معلوم مى‏شود، حمل ایشان بر شتران بوده که جهاز ایشان، پلاس و روپوش نداشته، بلکه در ورود ایشان به کوفه موافق روایت حذلم بن ستیر که شیخان: شیخ مفید و شیخ طوسى، نقل کرده‏اند، به حالتى بوده که محصور میان لشکریان بوده‏اند. چون خوف فتنه و شورش مردم کوفه بوده، چه در کوفه شیعه بسیار بوده و زنهایى که خارج شهر آمده بودند، گریبان چاک زده و موها پریشان کرده بودند.«39 
 .3خاموش شدن زنگها، در هنگام سخنرانى حضرت زینب، نه کرامت که امر طبیعى: 
 »چون مردم دیدند که جناب زینب، سلام اللّه علیها، اشاره به سکوت کرده خواست تکلم نماید، سکوت اختیار کردند و از رفتن توقف نمودند، تا گوش دهند چه مى‏فرماید. و چون مردم از رفتن باز ایستادند، لاجرم زنگها از صدا افتاد. و اما بیانات وارده بعضى از اهل خبر که این را یکى از کرامات جناب زینب شمرده‏اند، از اجتهادات است و از براى جلالت قدر آن مخدره محتاج به نقل این کرامتها نیست. «40 
 4. ردّ آن‏چه مشهور شده به نام حدیث کساء: 
 »از توصیف جابر، حضرت امام حسین(ع) را به خامس اصحاب کساء معلوم مى‏شود که این لقب از القاب معروفه آن حضرت بوده و حدیث اجتماع خمسه طیبه(ع) تحت کساء، از احادیث متواتره است که علماى شیعه و سنى روایت کرده‏اند، و در احادیث، آیه تطهیر بعد از اجتماع ایشان نازل شده و هم در احادیث مباهله نیز، به کثرت وارد است و شاید سرّ جمع نمودن حضرت رسول اکرم(ص) انوار طیبه اهل‏بیت مکرم را تحت کساء براى رفع شبهه باشد که کسى نتواند ادعاى شمول آیه براى غیر مجتمعین تحت کساء نماید. اگرچه جمعى از معاندین عامه تعمیم دادند، ولى اغراض فاسده آنها از بیانات وارده آنها واضح و هویداست. 
 و اما حدیث معروف به حدیث کساء که در زمان ما شایع است، به این کیفیت در کتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متقنه محدثین دیده نشده و مى‏توان گفت از خصائص کتاب منتخب است. «41 
 5. ردّ آمدن شیر به بالین شهداى کربلا: 
 »نقل است که روزى از ایّام محرم در خانه جناب آقاسید ابراهیم42 صاحب ضوابط مجلسى برپا بود، [آخوند]ملاحسن43 یزدى (1245) نیز حاضر بود و پهلوى سید نشسته بود. پس یکى از ذاکرین در منبر، قصه آمدن شیر را بر سر اجساد شهدا بیان کرد و این که آن شیر امیرالمؤمنین بوده که به هیأت اسد به قتلگاه حاضر شده بود. چون ذاکر از منبر فرود آمد، آخوند او را نزد خویش طلبید و با وى فرمود: این خبر را که بر بالاى منبر خواندى دروغ است. امیرالمؤمنین(ع) به صورت شیر درنمى‏آید و بعد از این، چنین خبرى را بالاى منبر ذکر مکن و از گفته امروز هم توبه کن. آن ذاکر صیغه توبه جارى ساخت و جناب سیدابراهیم استماع مى‏فرمود و در این باب چیزى تکلم نفرمود.«44 
 6. ردّ نسبتهاى ناروا درباره سرداب به شیعه: 
 از دیرباز، ناآگاهان و یا بدخواهان براى بدبین کردن اهل قبله به مکتب اهل‏بیت، با نسبتهاى ناروا بر آن بوده‏اند که این مکتب را مکتبى خرافى جلوه دهند و در میان مردم چنین رواج دهند که شیعیان بر یک مسائل خرافى باور دارند. از آن‏جمله بر این باورند که امام زمان در سردابِ غیبت، زندگى کرده و از همان جا ظهور مى‏کند. 
 محدث قمى در نوشته‏هاى خود تأکید دارد این نسبت دور از حقیقت است و آن‏چه شیعه بدان باور دارد از این قرار است: 
 »این سرداب شریف در السنه و در کتب مزار جمله‏اى از متأخرین معروف است به سرداب غیبت و در کتب مختصه و ابواب متعلقه به حالات شریفه حضرت صاحب الامر، صلوات اللّه علیه، وجهى از براى آن یافت نشده و سببى براى نامیدن آن به این اسم معلوم نگشته. بلى کافه علما اهل سنت به معاشر امامیه در کتب خود نسبت مى‏دهند که ایشان معتقدند: حضرت صاحب الامر(ع) در کودکى داخل آن سرداب شد و مادرش نرجس خاتون ایستاده و نگاه مى‏کرد، تا از نظرش غائب شد. و مقام آن حضرت تاکنون در آن‏جاست و احدى در طول این مدت آن جناب را ندیده و در آن‏جا باقى است، تا از آن‏جا بیرون آید و دنیا را پر از عدل و داد گرداند. 
 و شیخ ما علامه نورى، طاب ثراه، در چند سال قبل در رساله کشف الاستار، که در جواب ابن آلوسى بغدادى است، بر اصل ولادت حضرت حجةبن حسن(ع) مکشوف داشته که تمام آن‏چه نسبت مى‏دهند به ما در این مقام، افتراست و در کتب ما اثرى از هیچ‏یک از اینها نیست هرکس خواست به آن کتاب شریف رجوع نماید. «45 
 7. نادرست بودن قبر منسوب به مختار در مسجد کوفه: 
 »شیخ مرحوم، علامه نورى فرمودند که زمانى مبلغى پول، قریب به چهارصد تومان، بعضى از خوانین قاجاریه از طهران نزد مرحوم خلدآشیان فقیه عصر و علامه دهر، شیخ عبدالحسین طهرانى، طاب ثراه، فرستاد به جهت تعمیر قبر مختار. نوشتند قبر مختار معلوم نیست، مصرف دیگر شود. در جواب اصرار بلیغ کرد که باید در همین محل مصرف شود. شیخ مرحوم در مقام تفحص برآمدند حقیر هم در خدمت ایشان بودم غیر از عبارت ابن‏نما46 چیزى به دست نیامد، اعراض فرمودند. «47 
 8. نادرست بودن خانه منسوب به حضرت امیرالمؤمنین در کنار مسجد کوفه: 
 »و بدان در پشت مسجد کوفه موضعى است که قبه کاشى براى اوست و مشهور است به خانه امیرالمؤمنین و شیخ مرحوم اصرار بلیغى داشت بر فساد این شهرت و مى‏فرمود که تا حال در هیچ کتابى دیده نشده و عالمى نگفته و سندى هرچند ضعیف باشد براى این نسبت، یعنى نسبت آن مقام به حضرت امیر(ع) ذکر نشده تا نماز و دعا در آن داراى ثواب باشد. «48 
 9. چاه صاحب الزمان در سامراء ساخته گروهى سودجو: 
 در سامرا چاهى وجود دارد، که به چاه صاحب الزمان مشهور است و زوار در آن به نام حضرت نامه مى‏افکنند. به تقلید از چاه سامراء، در برخى از نواحى دیگر نیز، مانند مسجد جمکران قم نیز چاهى حفر شده و شمارى در کنار آن به فروختن نامه‏هاى از پیش نوشته مشغول و مردم را تشویق مى‏کنند که نامه‏هاى چاپ شده به وسیله آنان را در آن چاه افکنند. 
 محدث قمى در تحقیقى جامع این را به دست داده که چاه منسوب به صاحب الزمان در سامراء، نوظهور است و در گذشته وجود نداشته و افراد سودجو در دوره حکومت عثمانى براى سرکیسه کردن زوار شیعه آن را به وجود آورده‏اند: 
 »در میان صفه و سرداب مقدس شباکى است با درى از چوب ساج که آن را به امر ناصر باللّه عباسى  در سال 612 ساخته‏اند. چنان‏که صورت آن با بعضى از آیات شریفه در آن کتیبه مرقوم است و آن‏چه از مشایخ دست به دست به ما رسیده آن است که این صفه محل حوضى بوده به جهت وضو گرفتن آن بزرگواران در آن سرداب و پس از آن بزرگواران، عرائص و رقاع حاجات که شیعیان به حضرت صاحب الامر صلوات اللّه علیه، مى‏نوشتند و به آن‏جا مى‏گذاشتند و هر وقت صلاح بود جواب عریضه از آن‏جا یا از خارج به صاحبش مى‏رسید. و به ملاحظه این سیرت و عادات در طرف راست، در وسط شباک سوراخى به قدر آن که دست در میان آن برود و رقعه بیندازند گذاشتند، ولى در طرف دیگر، نظیر آن نیست. و هرکس تأمل کند مى‏داند که این سوراخ ساخته براى همین کار بود و آن محل در میان همه آن سرداب امتیازى پیدا کرد در تبرک و شرافت و احترام و بوسیدن و استشفا به تربت، تا آن‏که صحن و راه سرداب مقدس از آن صحن جدا شد و از غیر جنس [غیر شیعه] براى آن خدمه پیدا شد و دیدند حرص و رغبت شیعه را به آن محل شریف و غلبه و استیلاى خود را بر آن غربا و زوار بى‏معین، لذا براى کسب غیرطیب خود سرمایه کردند و براى جلب منافع از ایشان، آن شبکه را قرار دادند و به اقدام حیله‏ها از آن فایده بردند و کم کم به دادن ریگ و خاک آن، به آن بیچارگان و گرفتن چیزى، مقدارى از آن‏جا گود شد تا زمانى که شیخ العراقین مرحوم شیخ عبدالحسین طهرانى، طاب ثراه، به جهت تذهیب گنبد مطهر و اصلاح صحن منور به آن‏جا مشرف شد. پس از مشاهده آن خرابى و زیاد شدن آن در هر روز و خوف صدمه رسیدن به اساس عمارت، مقرر فرمودند آن‏جا را پر کردند تا به مقدار دو پله بالا مانده و آن را با آجر و گچ محکم نمودند. پس از وفات آن مرحوم، چون در سرمایه آن جماعت به جهت بنائى خللى پیدا شد، دوباره آن بنا را خراب کردند و به دادن ریگ و سنگ آن‏جا به آن جهال زوار و بردن عوام را در آن‏جا به اسم تبرک بازار کسب خود را رونقى دادند و کم کم به منزله چاهى شد و اسم آن را چاه صاحب الزمان گذاشتند و جزو مناسک زوار شد که چون به آن‏جا روند از چاه صاحب الزمان سؤال کنند و به انواع بى‏ادبى و جسارت خود را در میان چاه افکنند و مقدارى ریگ بردارند و تمام این حرکات بى‏اصل و بى‏پایه و خلاف ادب و احترام، بلکه در بعضى مواضع شبهه حرمت دارد.«49 
 10. رد مأثور بودن دعاى عدیله: 
 محدث نورى پس از ذکر دعاى عدیله مى‏نویسد: 
 »اما این‏که این دعا مأثور است و یا از منشأات علماست؟ خِرّیت صناعت علم حدیث و روایت و جامع شمل اخبار ائمه(ع) عالم متبحر خبیر و محدث ناقد بصیر شیخنا الاکرم... میرزا حسین نورى، نوراللّه مرقده، فرمود: 
 »اما الدعا العدیلة المعروفة فهو من مؤلفات بعض اهل العلم لیس بمأثور ولا موجود فى کتب حملة الحدیث ونقادها« 
 دعاى معروف به عدیله از مؤلفات برخى از اهل دانش است و در متون دینى موجود نیست و در کتابهاى راویان حدیث و ناقدان آن نشانه‏اى از آن دیده نشده است.50 
 محدث قمى، بارها، پاره‏اى از مطالب خرافى و بى‏اساس درج شده در کتابهاى تاریخى را ذکر و از زبان استادان خود، آنها را نقد کرده است. بدین معنى که از استادان بزرگوار براى خرافه‏زدائى از موضوعات تاریخى استفاده مى‏برد. در این باره از استادش محدث نورى و شیخ عبدالحسین تهرانى بسیار استفاده کرده است که یادآور شدیم و نیز پس از نقل و نقد گزارش لؤلؤ البحرین، از زبان استادش محدث نورى درباره سید بن طاووس مى‏نویسد: 
 »شگفت از این بزرگان است که به مجرد دیدن نوشته‏اى چگونه بدون تأمل و تحقیق امثال این دروغ‏ها را در کتابهاى خود مى‏گنجانند. «51 
 
 دغدغه محدث قمى از راهیابى خرافه و تحریف به آثارش 
 محدث قمى، از راهیابى و رخنه تحریف و خرافه بر کتابهاى خویش اندیشناک بود و دغدغه آن را داشت که همان بلایى که بر سر مفتاح الجنان آمده بر سر کتاب مفاتیح الجنان نیز بیاید؛ از این رو، در آغاز ملحقات مفاتیح الجنان هشدار مى‏دهد: 
 »این گنه‏کار روسیاه عباس قمى، عفى اللّه عنه، بعد از آن‏که به عون اللّه تعالى کتاب مفاتیح الجنان را تألیف نمودم و در اقطار منتشر گشت، به خاطرم رسید که در طبع دوم آن، بر آن زیاد کنم دعاى وداعى براى ماه رمضان و خطبه روز عید فطر و زیارت جامعه ائمة المؤمنین و دعاى اللهم اِنّى زُرتُ هذا الامام که در عقب زیارات خوانده مى‏شود و زیارت وداعى که هریک از ائمه(ع) را به آن وداع کنند و رقعه‏اى که براى حاجت مى‏نویسند و دعایى که در غیبت امام عصر، عجل اللّه فرجه، باید خوانده شود و آداب زیارت به نیابت، به واسطه کثرت حاجت به اینها ولکن دیدم هرگاه این کار را کنم، فتح بابى شود براى تصرف در کتاب مفاتیح و بسا شود بعضى از فضولان بعد از این، در آن کتاب بعضى از ادعیه دیگر بیفزایند، یا از آن کم کنند و به اسم مفاتیح الجنان در میان مردم رواج دهند؛ چنانکه در مفتاح الجنان مشاهده مى‏شود لاجرم کتاب را به همان حال خود گذاشتم و این هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتیح، ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهار و نفرین رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) واگذار و حواله نمودم کسى را که در مفاتیح تصرف کند. «52 
 
 وصیتى جامع از محدث قمى 
 محدث قمى در این‏باره به اهل منبر و واعظان وصیتى جامع دارد که واعظان را در عمل به رسالت خود نزدیک ساخته و آنان را از وادى غلو و خرافه و وهم و خیال‏پردازى و بازارگرمى دور داشته است: 
 »پس شایسته است که شیعیان، عموماً و ذاکرین خصوصاً، ملتفت شده در این سوگوارى و عزادارى بر وجهى سلوک کنند که زبان نواصب دراز نشود و اقتصار بر واجبات و مستحبات کرده از استعمال محرمات، از قبیل غناء، که غالباً نوحه‏هاى لطمه از آن خالى نیست و از اکاذیب مفتعله و حکایات ضعیفه مظنونه الکذب که در جمله‏اى از کتب غیرمعتبره، بلکه نقل از کتبى که مصنف آنها از متدینین اهل علم و حدیث نیست، احتراز نمایند و شیطان را در این عبادت بزرگ، که اعظم شعائر اللّه است، راه ندهند و از معاصى کثیره، که روح عبادت را مى‏برد بپرهیزند، خصوصاً ریا و کذب و غنا که در این عمل سارى و جارى شده و کم‏تر کسى از او مصون است... . 
 چقدر شایسته و لازم است سلسله جلیله اهل منبر و ذکر این مصیبت سید مظلومان، که دامن همت بر کمر زدند و عَلَم تعظیم شعائراللّه را بر دوش کشیدند و براى تنظیم این مشعر عظیم نفوس خویش را مبدل داشتند، ملتفت باشند که این عبادت، مانند سایر عبادات است و این عمل، آن‏گاه عبادت شود که در هنگام به جاى آوردن، جز رضاى خداوند و خوشنودى رسول خدا و ائمه هدى، صلوات اللّه علیهم اجمعین، غرض و مقصدى در نظر نباشد و از مفاسدى که بر این کار بزرگ طارى و سارى شده حذر باشند که مبادا، العیاذ باللّه، اقدام کند در این عبادت عظیم براى تحصیل مال و یا جاه و یا مبتلا شود به دروغ گفتن و افتراء بستن بر خداى تعالى و حجج طاهره و علماى اعلام و غنا خواندن و اطفال امارد [بى‏ریش] را با الحان فسوق، پیش از خود به خوانندگى واداشتن و بى‏اذن، بلکه با نهى صریح به خانه مردم درآمدن و بر منبر بالا رفتن و آزردن حاضرین در نکردن گریه، به کلمات بلیغه، ترویج باطل در وقت دعا، و قبل از آمدن و مدح کسانى که مستحق مدح نیستند و اهانت به بزرگان دین، و افشاى اسرار آل محمد(ص) و برانگیختن فتنه و اعانت ظلمه و مغرور کردن مجرمین و متجرى کردن فاسقین و کوچک کردن معاصى را در نظر و خلط کردن حدیثى به حدیث دیگر، به طور تدلیس و تفسیر آیات شریفه را به آراى کاسده و نقل اخبار، به معانى باطله فاسده. و فتوى دادن با نداشتن اهلیت آن‏چه به حق یا به خلاف آن و تنقیص انبیاى عظام و اوصیاى کرام(ع) به جهت بزرگ کردن و بلند نمودن مقامات ائمه(ع) و متوسل شدن براى زینت دادن کلام و رونق گرفتن مجلس، به سخنان کفره و حکایت مضحکه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منکره و تصحیح کردن اشعار دروغ مراثى را به عنوان زبان حال و ذکر کردن شبهات در مسائل اصول دین، بى‏بیان رفع آن و یا نداشتن قوه آن و خراب کردن پایه اصول دین ضعفاء مسلمین و ذکر آن‏چه منافى عصمت و طهارت اهل‏بیت نبوت است و طول دادن سخن به جهت اغراض کثیره فاسده و محروم کردن حاضرین از اوقات فضیلت نماز و امثال این مفاسد که لاتعد و لاتحصى است و نیز درحذر باشد که مبادا، العیاذ باللّه، داخل شود در زمره آنان که مقدمات وعظ را پیش گرفته و گاهى خطب بلیغه امیرالمؤمنین و مواعظ شافیه و رفتار و کردار آن حضرت را ذکر کرده و مردم را از محنت دنیا و آفات آن بترسانند و بر بغض دنیا و زهد در آن ترغیب و تحریص نمایند و به حالت پیشوایان دین و خواص اصحاب و علماى راشدین استشهاد کنند و گاهى از احوال نفس و صفات آن از خوف و رجاء و توکل و رضا و از رذائل خبیثه و صفات قبیحه و غیرها سخن گویند... و حال آن که در آن صفات از پایه ادنى عامى ترقى ننموده است... . «53 
 

1. محدث قمى، در زمینه‏هاى گوناگون علوم اسلامى، نوشته‏هاى نفیسى از خود به جاى گذارده است. از جمله کارهاى با ارزش ایشان ترجمه کتابهاى زیر است: ترجمه جلد 11 بحار، ترجمه عروه الوثقى سیدکاظم یزدى، ترجمه نزهة الناظر، ترجمه مصباح المتهجد شیخ طوسى، ترجمه جمال الاسبوع سیدبن طاووس و افزون بر اینها، ارائه خلاصه حق الیقین علامه مجلسى، به نام علم الیقین، خلاصه معرج السعاده ملااحمد نراقى. 
 2. کمیته مجازات، تشکیلاتى مخوف بود که در سالهاى پس از مشروطه، به وسیله افرادى تندرو به داعیه مبارزه با فساد تشکیل شد، ولى در واقع دستهاى پنهان و آلوده و وابسته به انگلیس کارگردانى آن را به عهده داشتند. 
 از کسانى چون عماد الکتاب (از عمال سفارت انگلیس) ابوالفتح‏زاده و رشید السلطان، به عنوان اعضاى آن یاد شده است. 
 کسانى چون سیدعبداللّه بهبهانى، سیدمحسن صدرالعلما، صنیع الدوله و... به وسیله این کمیته ترور شدند. 
 کریم دواتگر (ضارب شیخ فضل‏اللّه نورى) حسین لله و رشید السلطان و احسان اللّه خان، مجرى دستورات این کمیته مخفى بودند. این دو در سال 1335 ق. به دستور وثوق الدوله به دار آویخته شدند. شواهد نشان مى‏دهد مقصود اصلى این کمیته آشفته کردن شرائط براى کودتاى رضاخان بوده است. 
 تاریخ معاصر ایران، کتاب اول/141 - 153؛ 
 شرح حال رجال سیاسى ایران، باقر عاقلى، ج 1698/3. 
 3. مفاخر اسلام، على دوانى، ج 11، بخش یکم/344، 350. 
 4. فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، ج 379/1. 
 5. همان، ج 399/2. 
 6. همان/65. 
 7. نقباء البشر، آقابزرگ تهرانى، ج 999/3، دارالمرتضى مشهد، 1404 ق. 
 8. مفاخر اسلام، ج 213/11، چاپ دوم، 1379 ش. 
 9. مصباح المتهجد، تألیف شیخ طوسى. 
 10. اقبال الاعمال، مهج الدّعوات، جمال الاسبوع و مصباح الزائر تألیف سید بن طاووس. 
 11. بلد الامین و کتاب جنة الامان الواقیه معروف به مصباح، تألیف شیخ تقى‏الدین کفعمى عاملى، م: 1905. 
 12. مقیاس المصابیح، ربیع الاسابیع، تحفه الزائر و زاد المعاد تألیف علامه مجلسى. 
 13. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى/710، انتشارات فاطمه الزهراء، قم، 1377. 
 14. هدیة الزائرین، شیخ عباس قمى/110، سبطین. 
 15. منتهى الامال/567. 
 16. همان/570. 
 17. مفاتیح الجنان/711، شرکت تعاونى ناشران قم، بى‏تا. 
 18. هدیة الزائرین/98. 
 19. کامل الزیارات/105. 
 20. مفاتیح الجنان/712. 
 21. منتهى الامال، ج 564/1. 
 22. مفاخر اسلام، ج 11، بخش اول/214. 
 23. احتجاج، طبرسى، ج 246/1. 
 24. منتهى الامال، ج 570/1. 
 25. هدیةالزائرین/ 98. 
 26. مفاتیح الجنان/709. 
 27. هدیه الزائرین/98. 
 28. منتهى الامال، ج 568/1. 
 29. وسائل الشیعه، ج 100/27، آل البیت. 
 30. کافى، ج 476/3. 
 31. بحارالانوار، ج 52/ 148؛ اعلام الورى/ 432. 
 32. مفاتیح الجنان. 
 33. کرام البرره، آقابزرگ تهرانى، ج 14/1. 
 34. تألیف میرزا ابوالفضل تهرانى معروف به کلانتر. از شاگردان میرزاى شیرازى و از استادان برجسته مدارس تهران در دوره قاجار و معاصر با میرزاى آشتیانى. 
 35. منتهى الامال، ج 567/1. کتابفروشى علمى. 
 36. همان/55. 
 37. همان/493. 
 38. همان/458. 
 39. همان/493. 
 40. همان/494. 
 41. منتهى الامال، ج 82/1، هجرت، قم. شگفت آن‏که با این تصریح صریح محدث قمى بسیارى از ناشران، این حدیث را در جمله دعاها و زیارتهاى مفاتیح آورده و همگان گمان مى‏برند کار مؤلف است. 
 42. صاحب ضوابط از علماى سده 13 هجرى و از شاگردان شریف العلما بود. گفته شده هفتصد تا هزار نفر در درسش شرکت مى‏کردند. ضوابط الاصول از کتابهاى مشهور وى است که اغلب تقریرات استادش شریف العلما است. 
 ریحانه الادب، ج 376/3. 
 43. براى آگاهى از شرح حال این عالم خرافه‏ستیز و مجاهد و از شاگردان سیدمحمد طباطبایى ر. ک: کرام البرره، ج 346/1؛ الذریعة، ج 299/23؛ ریحانة الادب، ج 402/3؛ مکارم ال‏آثار، ج 6184/4. 
 44. فوائد الرضویه، ج 222/1. 
 45. هدیه الزائرین وبهجه الناظرین، شیخ عباس قمى/97، موسسه جهانى سبطین، قم، 1383 ش. 
 46. ابن نماى حلى (م: 645) و مؤلف مثیر الاحزان. 
 47. هدیه الزائرین/278. 
 48. همان/285. 
 49. همان/98. 
 50. مفاتیح الجنان/142. 
 51. فوائد الرضویه، ج 222/1 
 52. مفاتیح الجنان/945. 
 53. منتهى‏الامال، ج 571/1.