مَشرَعَةُ بحارالانوار

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

شناخت حدیث سره از ناسره، مجعول از غیرمجعول، از دغدغه‏هاى فکرى محدثان و فقیهان شیعه، به پیروى از امامان(ع) و شاگردان آن بزرگواران بوده است. کتاب مشرعة بحارالانوار در همین راستا شکل گرفته است.
 در این مقال، پس از بیان ویژگیهاى این اثر و ضرورت نگارش این گونه آثار، به روش و مبناى کار مؤلف در نقد روایات بحار پرداخته مى‏شود، که همانا »وثوق سندى« است. براساس این مبنا روایاتى در دایره حجیت قرار مى‏گیرند که از سند معتبرى برخوردار باشند و روایاتى که از سند معتبر برخوردار نیستند، در این دایره قرار نمى‏گیرند، گرچه داراى مضامین عالى باشند. در این مقال، این روش و مبناى مؤلف محترم نقد مى‏گردد و روش مشهور فقیهان که همانا »وثوق صدورى« است، تأیید و با ادله تقویت مى‏شود.

کلیدواژه‌ها


خش اول: اهداف نگارش
 امامان شیعه و شاگردان ایشان، بسیار کوشیدند تا حدیث را از گزند غالیان، منحرفان و بدخواهان در امان بدارند، نام بردن از جاعلان بزرگ، بیان روشِ جعل آنان و چگونگى دست بردن در کتابهاى حدیثى، اعلام موضوع جعل و محورهاى آن و حتى گاه، بیانِ حدیث ساختگى از جمله تلاشهاى ائمه هدى(ع) در این راستاست. در مقابل، اصحاب و شاگردان ایشان، با به کار بستن این رهنمونها و پیراستن احادیث از خرافه‏ها و سخنان نادرست و مبارزه با جاعلان حدیث و عرضه کتابهاى اصحاب به ائمه(ع) دَینِ خود را به حدیث شیعه ادا کردند. شاگردانى چون زراره، محمد بن مسلم، ابوبصیر، مومن طاق و... که امام صادق(ع) تلاش آنان را ضامن بقا و سلامت احادیث پدر بزرگوارشان دانستند.
 این در حالى بود که چنین تمهیدات و مراقبتهایى نسبت به احادیث به یادگار مانده از رسول خدا(ص) وجود نداشت. پس از ایشان، خلفا و حکام وقت، با منع از نگارش احادیث آن حضرت، زمینه جعل حدیث و نسبت دادن آنها را به رسول خدا(ص) فراهم آوردند.
 از سوى دیگر، تفاوت جایگاه احادیث ائمه(ع) و رسول خدا(ص) از نظر سیاسى و اجتماعى و در نتیجه پیامدهاى مالى، سیاسى و اجتماعى در جامعه اسلامى آن روزگار، همه و همه باعث شد تا احادیث رسول خدا(ص) بسیار بیش‏تر از سخنان ائمه(ع) که بیش‏تر در انزوا بودند، مورد توجه جاعلان قرار گرفته و دست‏اندازى شود.
 باوجود تمام تلاشهایى که امامان شیعه(ع) و اصحاب ایشان به کار بستند، باز هم جاعلانى فرصت یافته و در احادیث دست‏اندازى کردند. غالیان و منحرفان و معاندان، هر کدام، سهمى در این ظلم بزرگ داشتند. از این روست که شناخت حدیث سره از ناسره و مجعول از غیرمجعول، یکى از دغدغه‏هاى فکرى محدثان و فقهاى شیعه بوده و یکى از نشانه‏هاى فقاهت به شمار مى‏رود.
 کتاب ارزنده »مشرعة بحارالانوار« نوشته عالم فرهیخته آیت‏اللّه محمدآصف محسنى، نمودى از این تلاشها و دغدغه‏هاست. وى در بیان انگیزه نگارش این اثر به پاره‏اى از پیامدهاى مفسده‏انگیز جدا نشدن روایات سره از ناسره پرداخته و مى‏نویسند:
 »بسیارى از مبلغان و نویسندگان تقلید پیشه را مى‏بینى که منقولات غالیان و مجهولان را از زبان رسول خدا(ص) و اوصیاى پاکش نقل مى‏کنند، به طورى که گویى در ارزش و اعتبار بسان سنت قطعیه یا آیات قرآنى هستند، تنها به این خاطر که آن را در »بحارالانوار«، یا مجموعه حدیثى دیگرى یافته‏اند.
 پس آن را بر فراز منبرها و در کتابها و مجله‏ها با تعبیرهاى شیوا و اثرگذار ترویج مى‏کنند. با کلمه‏ها و جمله‏هاى جذاب و شیرینى که مانند سحر در جان خوانندگان و شنوندگان اثر مى‏گذارد. بویژه زمانى که جلد و ورق و شکل کتاب، زیبا و تزیین شده باشد. مردمان عوام از مسلمانان، باورشان مى‏شود که آن، از اصل دین و متن شریعیت است و از زبان رسول خدا(ص) و اوصیاى پاکش صادر شده است. در حالى که شاید از جعل، جاعلان و دجالان و بدعتهاى جاهلان بوده باشد. پس چگونه آنها را بسان سخنان سیدالمرسلین مى‏گیرند که خداوند فرمود:
 »آیا خدا به شما اجازه داد، یا بر او افترا مى‏زنید!. «1
 »و این‏که چیزى را به خدا نسبت مى‏دهید که نمى‏دانید. «2
 »و جز حق را به خدا نسبت ندهید. «3
 »و به زبانهاى‏تان چیزى مى‏گویید که نسبت به آن علم ندارید. «4
 و جاى تأسف است که مسأله تألیف و تبلیغ در برخى موارد به دست افرادى افتاده است که استحقاق آن را ندارند و تنها قصد کسب و درآمد دارند.
 »پس واى بر کسانى که کتاب را به دست خود مى‏نویسند و سپس مى‏گویند: این از جانب خداست تا آن را به اندک مالى بفروشند. واى بر آنان از آن‏چه دستان‏شان مى‏نویسد و واى بر آنان از آن‏چه کسب مى‏کنند. «5
 تا این‏که کار بدان‏جا رسید که مجموعه‏اى از معارف و اخلاق و فروع اعتقادى تحریف شده پدید آمد و در ذهن عوام و متوسطین از اهل علم، رخنه کرد، به گونه‏اى که ترس از برانگیختن عوام، جرأت و جسارت مقابله را از خواص گرفت. همان عوامى که تحت تأثیر خواص متوسط و بى‏توجهى حوزه‏هاى علمیه و مسؤولان دینى جامعه در پیراستن روایات و معارف عمومى اسلامى، به انحراف کشیده شدند.
 و این همان خطر بزرگ براى دین و اهل آن است. »اِناللّهِ واِنا اِلَیهِ راجِعُون«. 6 
 به همین خاطر این فقیر، اقدام به نگارش این حاشیه و بناى این »مشرعه« کرد تا متوسطین از اهل علم بدانند که در »بحار«؛ دریاى علامه مجلسى، رضوان اللّه علیه، با این‏که بحارالانوار، دریاهایى از نور است، آلودگیهایى است که به نوشنده‏اش آسیب مى‏زند و مواد نادرستى است که باید از آن پرهیز کرد و اشیاء  مشکوکى که توقف را واجب مى‏کند. «7 
 
 وجه تسمیه در مشرعة بحارالانوار 
 مَشرَعه، مترادف مَشرَع به معناى آبشخور است. محل مناسبى که در کنار دریا یا رودهاى بزرگ درست مى‏شد و گاه پله مى‏خورد و پایین مى‏رفت تا اشخاص در سهولت و امنیت، بتوانند از آنها استفاده کنند. 
 »کسى که بخواهد از دریاهاى نورش استفاده کند، باید به مشرعه بیاید؛ زیرا آن‏جاست که مناسب نوشیدن است. «8 
 همین‏طور به لنگرگاه‏هاى کنار دریا نیز گفته مى‏شود که براى سوار شدن بر کشتى باید از آن‏جا سوار شد. 
 »کسى هم که بخواهد سوار بر کشتى شده و در این دریا حرکت کند، باید از مشرعه سوار شود تا سقوط نکند. «9 
 بنابراین نویسنده محترم، با قصد آشنا کردن خوانندگان با بحارالانوار و جدا ساختن روایات سره از ناسره، اقدام به تألیف کتاب خود کرد تا در سر تا سر این دریاى مواج همراه خوانندگان باشد و آنان را در بهره‏گیرى از بحارالانوار یارى دهد و راهنما باشد و مانع از وارد شدن خرافه‏ها، غلوها و اباطیل در ساحَتِ دین گردد و نقل روایت را سامان بخشد. 
 
 بخش دوم: روش و مبناى کار 
 پیش از پرداختن به روش و مبناى کار نویسنده محترم، لازم است، مقدمه‏اى را عرضه داریم: 
 حدیث در صورتى که با نشانه‏ها و قرینه‏ها همراه و موجب علم شود، بدون تردید حجت است؛ اما نه به خاطر حجت بودن خبر واحد، بلکه به خاطر حجت بودن ذاتى علم که اگر موجب اطمینان شخصى گردد، حجت است؛ زیرا اطمینان، در نظر عرف، علم است و سیره عقلا بر حجت بودنِ چنین علمى استقرار یافته و منعى از جانب شارع نیز وارد نشده، بنابراین حجت است. این حجت بودن باز هم از جهت خبر واحد بودن نیست، بلکه به خاطر حجت بودن اطمینان یا علم عرفى است. البته در این‏باره آرایى وجود دارد که در محل خود از آن بحث شده است. محل بحث جایى است که خبر غیرمتواترى به ما برسد و همراه با نشانه‏هاى علم‏آور یا اطمینان‏آور شخصى نباشد. و تنها معیار در حجت بودن آن، اطمینان نوعى است. گرچه براى شخص، اطمینان حاصل نشود. در این نوع از احادیث و با این فرض، دو مسلک حدیثى شناخته شده در راستاى رد و قبول روایات وجود دارد: 
 1. وثوق صدورى: برابر این معنى معیار پذیرش روایت، اطمینان نوعى به صدور روایت است. از هر راه عقلایى که بوده باشد. بنابراین، اعتبار سندى، تنها راه براى رد و قبول روایت نیست و تنها به عنوان یکى از راه‏ها، در کنار سایر گزینه‏ها قرار مى‏گیرد. در نتیجه هماهنگى و ناهماهنگى با کتاب و یا عقل، مى‏تواند موجب اطمینان به صدور یا عدم صدور گردد. مضمون حدیث، با رویدادهاى تاریخى، همنوایى با سنت قطعیه و روایاتى که اعتبارشان ثابت است، مى‏تواند مستند اعتبار یا عدم اعتبار قرار گیرد. این نظریه، نظریه اصحاب ائمه(ع) محدثان و فقهاى شیعه در طول قرنها بوده است. 10 
 2. وثوق سندى: باورمندان این نظریه، وثوق به سند را تنها معیار در اعتبار روایت مى‏دانند. برابر این نظر، هماهنگى مضمون روایت با قرآن، عقل و یا سنت قطعیه یا روایاتى که اعتبارشان ثابت شده است، نمى‏تواند دلیل اعتبار روایتى باشد که سند موثقى ندارد. بدین معنى که در این صورت، خود آیه، یا دلیل عقل و یا سنت قطعیه، حجت است و روایت دیگرى که برابر با آن است، حجت نیست. این نظریه، گرچه باورمندانى از متأخرین نیز داشته، اما در دهه‏هاى اخیر و تحت تأثیر اندیشه‏هاى آیت‏اللّه خویى(ره)، رشد فزاینده‏اى یافت. به گونه‏اى که نظر مشهور و رایج فقهاى شیعه تحت تأثیر آن قرار گرفت و شمارى گمان کردند که این روش، تنها روش پذیرفته شده علماى شیعه بوده است. 
 مبناى نقد روایات در کتاب »مشرعة بحارالانوار« 
 نویسنده محترم کتاب، آقاى محمد آصف محسنى، از شاگردان آیت اللّه خویى بوده و تحت تأثیر ایشان به »وثوق سندى« باور دارد و بر همین اساس به نقد روایات »بحارالانوار« پرداخته است. ایشان در جاى جاى مقدمه کتاب خود بر این مطلب پاى فشرده و مى‏نویسد: 
 »دست یافتن به حقیقت و مراقبت بر حدود دینى و وظایف شرعى از فزونى و کاستى، مى‏طلبد که تنها بر احادیثى که از نظر سندى اعتبار دارند، بسنده شود و متونى که با سندهاى ضعیف و مشکوک وارد شده‏اند، رها شود و ارزش علم و فطرت عالم، به مراعات کیفیت تمایل دارند، حتى اگر لازم باشد که از کمیت و اندازه چشم‏پوشى کرده و آن را رها سازد. «11 
 یا مى‏نویسد: 
 »بلکه گروهى از علمایى که به علم رجال و احوال راویان حدیث احاطه دارند - مانند مؤلف محترم بحارالانوار علامه مجلسى - دوست ندارند که تصریح به حجت نبودن خبر واحدى بکنند که خالى از قرینه است و تمام راویان آن صادق نیستند و در مقام استدلال، نسبت به نارسایى سندى آن اهمیت نمى‏دهند. «12 
 البته چنانچه در صفحه 9 توضیح داده است که مقصودش از قرینه، قرینه علم‏آور، اعم از علم عقلى یا عرفى است، نه آن‏چه که موردنظر مشهور است؛ یعنى نشانه‏هایى که موجب وثوق نوعى به صدور روایت شود، گرچه منجر به علم عقلى یا عرفى براى خود شخص نگردد. همان‏گونه که ایشان درباره روایات »بحار« مى‏نویسد: 
 »اکثر روایاتى که استخراج شده و در بحار نقل شده‏اند، از نظر سندى معتبر نیستند. « 
 این ادعا تنها براساس مبناى »وثوق سندى« درخور پذیرش است؛ زیرا هر اهل حدیثى مى‏داند که بیش‏تر روایات »بحار« خالى از نشانه‏هایى مانند مطابق کتاب، سنت قطعیه، عقل، کثرت و تضافر و امثال آن نیستند. روش اعتبار سنجى روایات در سر تا سر کتاب، خود گواه بر روش یاد شده ایشان است. 
 نکته اول: در نقد هر بخش حدیثى، بدین صورت، کار سامان یافته است: 
 عنوان باب، شماره آن، شماره جلد، شماره صفحه، و شماره روایاتى که از نظر نویسنده اعتبار دارند. اگر روایت شماره نداشته باشد و مثلاً در خلال استدلالهاى علامه مجلسى آمده باشد، شماره حدیث حذف شده و به شماره صفحه بسنده مى‏شود. 
 نکته دوم: در اعتبارسنجى روایت، تنها به سند یاد شده در متن »بحار« بسنده شده است. در مَثَل اگر مؤلف روایتى را در بحار ضعیف بشمارد، بدان معنى نیست که این روایت هیچ سند موثقى ندارد، بلکه بدان معناست که روایت خاص موجود و منقول، در بخش خاصى از بحار با سندى که دارد، ضعیف است. بنابراین، ممکن است که همین روایت با سند دیگرى در یکى از کتب اربعه، یا هر مصدر دیگرى با سندى موثق ذکر شده باشد. یا حتى در بخش دیگرى از بحار، با سندى صحیح نقل شده باشد. به عبارتى، اعتبارسنجى روایت، نسبى است و نسبت به روایت مورد بحث است، نه مطلق روایت نسبت به کل بحار یا کل مصادر حدیثى موجود. 
 نکته سوم: علامه مجلسى، گاه در لابه‏لاى مباحث و استدلالهاى خود، روایتى را بدون سند ذکر کرده و از آن به صحت و اعتبار یاد کرده است. نویسنده محترم در برخى از موارد، با مراجعه به مصدر اصلى حدیث، به بررسى اعتبار آن پرداخته است. 
 
 بحثهاى علمى 
 مؤلف محترم پس از اعتبارسنجى روایات »بحار« و بیان شمار روایات معتبر آن از حیث سندى، گاه به بحثهاى علمى نیز دست مى‏زند. این بحثها، گاه ناظر به آرا و برداشتهاى علامه مجلسى از احادیث است و گاه ناظر به تحلیلهاى مؤلف از آنهاست. البته این تحلیلها و حتى موافقت مؤلف با محتواى احادیث، به معناى پذیرش اعتبار آنها نیست، بلکه نویسنده بر این باور است که روایت حجت، روایتى است که یا علم‏آور باشد و یا سند درستى داشته باشد و مضمون عالى روایت دلیل بر حجت بودن آن نیست. 
 
 بخش سوم: نقد و تأمّل 
 1. مبناى اعتبارسنجى روایات: همان‏گونه که گذشت، اعتبارسنجى روایات براساس وثوق سندى، خلاف مشهور محدثان و فقهاى شیعه است و کسى که اندک جست‏وجوى در آثار ایشان داشته باشد، بر این مطلب نیز واقف خواهد بود. علاوه بر آن، این مبنى خلاف سیره عقلا در پذیرش اخبار است؛ زیرا در نظر عقلا، سند و آورنده سخن، موضوعیت ندارد و معیار، اطمینان نوعى به درستى خبر است. در به وجود آمدن این اطمینان، هر قرینه‏اى مى‏تواند دخالت داشته باشد، همان‏گونه که اگر خبرى را شخص مورد اطمینانى نقل کند، اما بنا به جهاتى، درخور پذیرش نباشد، در پذیرش آن، تأمل به خرج داده و بررسیهاى بیش‏تر را لازم مى‏شمارند. سخن در این مجال، بیش از این نتوان گفت و براى بررسى بیش‏تر به منابعى که در صفحه‏هاى پیشین ارائه شد، مراجعه گردد. 
 یکى از آثار سوء مبناى یاد شده، از ارزش افتادن گسترده روایات شیعه است، به گونه‏اى که نه تنها باید از بخش گسترده روایات شیعه چشم پوشید، بلکه حتى نمى‏توان به روایاتى که سند موثقى دارند، اعتماد کرد؛ زیرا اگر ما بپذیریم که در مثل 95 درصد از روایات بحارالانوار درخور اعتماد نیستند و حجیت ندارند، به طور ضمنى قبول کنیم که دست‏اندازى در روایات شیعه بسیار گسترده بوده است، در این صورت چه تضمینى هست که چند درصد باقى مانده نیز دستخوش سندسازى نشده باشد؟ آیا پذیرفتنى است که ما پس از هزار و چندصد سال، با احساس مسؤولیت به پالایش روایات بپردازیم، در حالى که ائمه(ع) و اصحاب ایشان، هیچ نوع احساس مسؤولیتى نسبت به روایات نداشته باشند و دست جاعلان، خرافه‏بافان و فاسدان را در جعل و نقل روایات باز بگذارند؟ سخن در این زمینه، بسیار بیش‏تر از آن است که در مقاله‏اى بگنجد، از این روى، به همین مقدار بسنده مى‏کنیم. بسیارى از روایاتى که توسط مؤلف محترم مردود شمرده شده‏اند، برابر با آیات قرآن، سنت قطعیه، یا احادیث موثق هستند و یا شاهدى از دلیل عقل دارند. در موارد بى‏شمارى، یک مضمون، گرچه با سندهایى که در اصطلاح ضعیف شمرده مى‏شوند، به اندازه‏اى تکرار شده است که موجب اطمینان نوعى مى‏گردد. آیا رواست که با روایات شیعه چنین معامله‏اى شود؟ بجاست که سخن وحید بهبهانى را یادآور شویم که خطاب به چنین کسانى مى‏نویسد: 
 »ثمّ اعلم: أنه قد شاع بعد صاحبى المعالم و المدارک أنهم یطرحون أخبارنا المتعتبرة التى اعتبرها فقهاؤنا القدماء، بل والمتأخرون أیضا - کما بیّنته وأثبته فى التعلیقة - طرحا کثیرا بسبب أنهم لایعتبرون من الأمارات الرّجالیّة سوى التوثیق، وقلیل من أسباب الحسن. 
 وبسبب ذلک اختل أوضاع فقههم وفتاواهم، وصار بناؤهم على عدم ثبوت المسائل الفقهیّة غالبا. وذلک فاسد، لأنّ أسباب التثبّت الظنیّة موجودة فى غایة الکثرة، وحصول الظنّ القوى منها لایتأمّل فیه. 
 ومرّ اعتبار الظنّ فى التثبّت کاعتباره فى ثبوت العدالة من دون تفاوت. وهذه الأسباب اعتبرها الفقهاء فى کتبهم الاستدلالیّة، وأهل الرجال فى علم الرجال، فلا بدّ من معرفتها وملاحظتها، لئلا یطرح الأخبار المعتبرة الکثیرة، ولایخالف طریقة فقهاء الشیعه القدماء والمتأخرین منهم، ولا یبقى فى التحیّر والتردّد فى معظم المسائل الفقهیّة. « 
 بدان که پس از صاحب معالم و صاحب مدارک، شایع شد که اخبار معتبر ما را که قدماى فقیهان و بلکه متأخران آنان، آنها را معتبر مى‏دانستند، به این سبب که جز توثیق و کمى از اسباب حسن را معتبر نمى‏دانند، رد مى‏کردند و به همین دلیل وضعیت فقه و فتاواى آن مختل گردید و غالب مسائل فقهى را ثابت نمى‏دانستند و آن درست نیست زیرا اسباب شناسایى ظنى بسیار زیاد است و ظن قوى از آنها بدون هیچ تردیدى به دست مى‏آید. 
 و گذشت که ظن حاصل از بررسى در اعتبار، مانند ظن حاصل از عدالت است و این اسباب ظن‏آور را فقیهان در کتابهاى استدلالى خویش و رجالیان در علم رجال، معتبر دانسته‏اند. بنابراین، باید این اسباب ظن‏آور را شناخت و بدانها توجه داشت تا اخبار بسیار و معتبر را نفى و طرد نکنند و با روش فقیهان شیعه، چه قدما و چه متأخران، مخالفت نکنند و در اکثر مسائل فقهى در حیرت و تردید قرار نگیرند. 13 
 محقق حلى نیز در آغاز کتاب معتبر مى‏نویسد: 
 »افرط الحشویّه فى العمل بخبر الواحد حتى انقادوا لکل خبر وما فطنوا ما تحته من التناقض. فان من جملة الاخبار قول النبى(ص) »ستکثر بعدى القالَة علىّ« وقول الصادق(ع) »انّ لکل رجل منا رجل یکذب علیه« واقتصر بعض عن هذا الافراط فقال: کل سلیم السند یعمل به وما علم انّ الکاذب قد یصدق والفاسق قد یصدق؛ ولم یتنّبه انّ ذلکَ طعن فى علماء الشیعه وقدح فى المذهب اذ لا مصنّف الا وهو قد یعمل بخبر المجروح کما یعمل بخبر الواحد المعوّل وافرط آخرون فى طرف ردّ الخبر حتى احال استعماله عقلاً ونقلاً واقتصر آخرون فلم یرالعقل مانعاً. لکن الشرع لم یأذن فى العمل به وکلّ هذه الاقوال منحرفة عن السنن والتوسّط اقرب. فما قبّله الاصحاب اودلّت القرائن على صحّته عمل به وما اعرض الاصحاب عنه اوشذّ یجب اطراحه... « 
 حشویه در عمل به خبر واحد، راه افراط را پیش گرفته‏اند؛ تا آن‏جا که تن به هر خبرى مى‏دهند و توجه ندارند که پذیرش هر خبر (بدون شرط) تناقض‏آفرین است؛ چرا که از همین خبرها گفته پیامبر است که فرمود: »پس از من کسانى که به من دروغ مى‏بندند، زیاد مى‏شوند. « و باز گفته امام صادق(ع) است که: »براى هر فردى از ما [امامان] فردى است که بر او دروغ مى‏بندد. « 
 و شمارى از این افراط کوتاه آمده‏اند و گفته‏اند: هر روایتى که سندش سالم باشد، مورد عمل قرار مى‏گیرد. و این گروه ندانسته‏اند که دروغ‏گو، گاهى راست مى‏گوید و فاسق گاهى صادق است. اینان ندانسته‏اند که این روش (یعنى پذیرش تنها روایت با سند سالم) موجب طعن به عالمان شیعه و تضعیف مذهب است؛ چرا که نویسنده‏اى یافت نمى‏شود؛ جز این‏که گاه به خبر مرجوح، همانند خبر عادل عمل مى‏کند. 
 و شمارى در ردّ خبر، راه افراط پیموده، به گونه اى که بهره‏گیرى و به کار بردن هیچ خبرى را روا نمى‏دانند و از نگاه عقل و نقل، درستى عمل به خبر را ناممکن مى‏شمارند و دسته دیگر، عقل را مانع از عمل به خبر نمى‏دانند، لیکن بر این نظرند که شارع، اجازه عمل به خبر را نداده است. تمام این دیدگاه‏ها کژراهه روى  از صراط حق است و حد میانه درست است. پس آن‏چه را اصحاب پذیرفته‏اند، یا قرینه‏ها و نشانه‏هایى بر درستى آنها دلالت دارد، باید به آنها عمل کرد. و آن‏چه را اصحاب از آن روى برگردانده‏اند و یا شاذ است، باید از عمل به آن خوددارى ورزید. 
 از باب نمونه، در این‏جا، پاره‏اى از ابوابى را که ایشان به بوته بررسى نهاده مى‏آوریم، تا فساد روش یاد شده روشن‏تر شود. 
 
 موضوع العقل والجهل؛ پنج باب و تنها سه روایت معتبر 
 علامه مجلسى در بیش از هشتاد صفحه از بحار، در پنج باب، به موضوع العقل والجهل پرداخته است. 
 باب اول، فضل العقل وذمّ الجهل. 
 این باب از هیجده سوره قرآن، 27 آیه مرتبط با عنوان باب آورده است و 53 روایت نیز در این باب آمده است که نویسنده محترم مشرعة بحارالانوار عدد را 43 مى‏نویسد و تنها از این مجموعه یک روایت را معتبر مى‏شناسد.14 
 »وامّا الروایات المنقولة التى تبلغ ثلاثاً واربعین فلعلّها لاتتم سنداً إلاّ روایة واحدة« 
 روایاتى که در این باب آمده و به 43 روایت مى‏رسد شاید تنها یک روایتش از نظر سندى تمام باشد. 
 باب دوم، حقیقة العقل وکیفیته وبدو خلقه. 
 در این باب 14 روایت آمده است که از نظر نویسنده محترم، تنها یک روایت آن اعتبار دارد و آن هم روایت اول این باب. البته ایشان پاره‏اى دیگر از روایات این باب را از نظر سندى معتبر مى‏داند، ولى اشکال وجاده بودن کتاب محاسن را - که این روایات از آن کتاب نقل شده است - مطرح مى‏سازد. 
 باب سوم، احتجاج اللّه تعالى على الناس بالعقل وأنّه یحاسبهم على قدر عقولهم. 
 در این باب پنج روایت آمده است که ایشان آن‏گونه که در صفحه 38 نوشته گویا هیچ‏کدام را معتبر نمى‏شناسد. 
 باب چهارم، علامات العقل وجنوده. 
 این باب 52 روایت آمده که به اشتباه 53 روایت شماره خورده است و هیچ‏کدام از روایات آن معتبر شناخته نشده است. 
 باب پنجم، النوادر. 
 دو روایت در این باب آمده است که نویسنده محترم تنها روایت دوم را معتبر مى‏داند. کوتاه سخن: 
 در این پنج باب که در مجموع 126 روایت آمده است، از نظر ایشان تنها سه روایت معتبر شناخته شده است و 123 رویات فاقد اعتبار است! 
 اما سه روایتى که از نظر ایشان معتبر است، عبارت‏اند از: 
 »قال الرضا(ع): صدیق کل امرئٍ عقله وعدوه جهله. « 
 2. »عن الباقر(ع): قال لمّا خلق اللّه العقل استنطقه، ثم قال له أقبل فأقبل، ثم قال له أدبر فأدبر، ثم قال له وعزّتى وجلالى ما خلقت خلقاً هو أحب إلى منک ولا اُکمّلک إلا فیمن احبّ، أما أنى ایّاک آمر وایّاک أنهى وایاک اُثیب. « 
 3. »قلت لأبى جعفر(ع) ما بال الناس یعقلون ولایعلمون؟ قال انّ اللّه تبارک وتعالى حین خلق آدم جعل أجله بین عینیه وأمله خلف ظهره، فلما أصاب الخطیئة جعل أمله بین عینیه وأجله خلف ظهره فمن ثمّ یعقلون ولایعلمون. « 
 ابواب العلم 
 ابواب العلم، دربردارنده 35 باب و حدود 1460 روایت است که از نظر نویسنده مَشرَعة البحار، تنها حدود هفتاد روایت آن معتبر است و به تعبیر روشن‏تر در یک جلد و نیم از بحارالأنوار (کتاب العقل والعلم والجهل) کم‏تر از پنج درصد از روایات اعتبار سندى دارند و باقى‏مانده غیرمعتبرند. 
 شگفت است که بیش‏تر روایات ابواب عقل و علم، از نظر مفهومى با آیات نزدیک‏اند و در بسیارى از موارد مطابق با هم هستند. در بسیارى از موارد نیز اوج معرفتى مطالب یاد شده در این روایات قابل دسترسى براى عقل است و هر انسان خردورز و اندیشه‏ورى به صدق و سلامت آنها شهادت مى‏دهد. حتى بسیارى از آنها با روایاتى که نویسنده محترم پذیرفته است، سازگارى مفهومى کامل دارند. 
 
 ب. نقد محتوایى روایات 
 یکى از کارهاى ارزش‏مندى که نویسنده محترم انجام داده است، تحلیل نقد و بررسى محتوایى روایات بحار است. ایشان در پاره‏اى موارد در بررسى محتوایى روایات، به علم مى‏رسد و بدون بررسى سندى، آنها را مى‏پذیرد. مانند آن‏چه که در »ابواب الاحتجاجات و الدلائل فى الامامه« (ج 318/27) مى‏نویسد: 
 »در آن چهار باب است که مشتمل بر مطالب سودمندى است و آن متوقف بر صحت سندها نیست؛ بلکه متوقف بر متانت متون است. «15 
 یا در باب آخرین »المحن والفتن« (ج 28) مى‏نویسد: 
 »در آن روایات فراوانى است که بیش‏تر آنها از طریق اهل سنت است و درباره آن چند سخن وجود دارد: 
 1. مجالى نیست براى رد ّهمه روایات، به خاطر بسیارى و فراوانى آنها و تعدد مصادر و نبودن انگیزه بر جعل آنها، پس مشترکات این روایات قابل اخذ و اعتماد هستند. 
 2. وقوع اختلاف در اصول و فروع میان امت، مشهور و محسوس است و اثبات آن نیازمند روایات متواتر نیست... « 
 آن‏چه محل تأمل و نقد است، تناقضهایى است که در بابهاى گوناگون مى‏شود. در مثل در بابهاى عقل و جهل و یا علم، بسیارى از روایات به اندازه‏اى متین، زیبا و محکم هستند که هیچ شائبه جعل در آنها راه ندارد، با این حال، مؤلف محترم با کمال بى‏اعتنایى از کنار آنها مى‏گذرد و نمى‏پذیرد، مانند سخنان امام کاظم(ع) درباره عقل و زوایاى آن که خطاب به هشام بن حکم، ایراد فرموده است. 
 باید از نویسنده محترم پرسید چرا چنین روایت و بلکه روایات فراوان دیگرى را که بسیار سودمند، خردمندانه، برابر با نص صریح قرآن و دلائل عقل هستند، به کنارى گذارده است؛ اما در احتجاجات مربوط به امامت، به یقین رسیده و نیازى به بررسى سندى هم ندیده است؟ در حالى که به قطع، روایات باب عقل از احتجاجات یاد شده روشن‏تر هستند؛ زیرا در بین احتجاجها گاه سخن از مسائل تاریخى به میان مى‏آید که براى ما روشن نیست و ما یقین به وقوع آنها نداریم. 
 
 بررسى حدیث قیام به سیف 
 در پاره‏اى از موارد، سند روایت از نظر نویسنده، معتبر است، با این حال دربردارنده نکته‏اى است که از نظر ایشان بعید است. مانند روایت: 
 »[إکمال الدین] ثو، [ثواب الأعمال] أبى عن سعدٍ عن ابن ابى الخطّاب عن ابنِ محبُوبٍ عن ابن رئابٍ عن ابى عبداللّه(ع) أنه قال فى قول اللّه عزوجل یوم یأتى بعض آیات ربک لاینفعُ نفساً إیمانُها لم تکُن آمنت من قبلُ فقال الایاتُ هُمُ الائِمّةُ والایَةُ المنتظرُ هو القائمُ(ع) فیومئِذٍ لاینفعُ نَفساً إیمانها لم تَکُن آمنتَ من قبلِ قِیامِهِ بالسیفِ وإن آمنت بِمَن تقدَّمهُ من آبائِهِ(ع). «16 
 امام صادق(ع) درباره گفته خداوند عزوجل روزى که بعضى از آیات پروردگارت تحقق پذیرد، ایمان افرادى که قبلاً ایمان نیاورده‏اند یا در ایمان‏شان عمل نیکى انجام نداده‏اند، سودى به حال‏شان نخواهد داشت، فرمود: آیات همان امامان(ع) هستند و آیه‏اى که انتظار او مى‏رود امام قائم(ع) است. در آن روز ایمان کسانى که قبل از قیام حضرت با شمشیر بوده است، سودى نخواهد داشت، گرچه به امامان پیشین یعنى پدران حضرت(ع) ایمان داشته باشد. 
 مؤلف محترم با این‏که سند روایت را معتبر مى‏داند، با این حال به خاطر توجه به محتواى آن مى‏نویسد: 
 »اقول: والاولى ردّ علمها الى قائلها ولا یتیسّر للمحقق الحکم بعدم قبول التوبه حین ظهور المهدى عجل اللّه فرجه. « 
 سزاوارتر آن است که دانش این روایت را به گوینده‏اش واگذاریم و محقق نمى‏تواند بگوید که توبه در هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) پذیرفته نیست. 
 در حالى که نیازى نبود تا مؤلف روایت را به کنارى بگذارد و علم آن را به صاحبان آن رد کند؛ زیرا به عقل و شرایع آسمانى، عذاب پس از اتمام حجت است و بسیار روشن است که امام زمان پس از غیبت طولانى، انتظار ندارد که مردمان جهان، که بسیارى حتى با نام او آشنا نیستند، به اتمام حجت رسیده باشند. بنابراین، قطعاً ایشان پس از ظهور با مردم سخن خواهد گفت و با آنان اتمام حجت خواهد کرد. مؤید این مطلب، روایاتى است که دلالت مى‏کنند که آن حضرت، نشانه‏ها و آثار انبیاى سابق را با خود خواهد داشت. 
 اگر آن حضرت پس از اتمام حجت، جنگ را شروع کند، کسانى که از سر ناچارى و در بن بست کشته شدن، بخواهند با توبه ظاهرى و ساختگى خود را از هلاکت نجات دهند، پذیرفته نشود، زیرا مى‏دانید که آن حضرت از جانب خدا وظیفه دارد تا زمین را از لوث وجود مشرکان و منافقان پاک سازد. بنابراین، این روایت چیزى نیست که فهم آن دشوار باشد و یا در ظاهر با معیارها و محکمات دین و عقل ناسازگار بنماید تا علم آن را به صاحبش واگذاریم. 
 آیات فراوانى در قرآن، بیان‏گر این معنى هستند که از جمله مى‏توان به این آیه شریفه اشاره کرد. 
 »وَیَقُولُونَ مَتى هذَا الفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ قُلْ یَوْمَ الفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَلا هُمْ یُنْظَرُونَ. «17 
 و مى‏پرسند: اگر راست مى‏گویید، این پیروزى [شما] چه وقت است؟ بگو: روز پیروزى، ایمان کسانى که کافر شده‏اند سود نمى‏بخشد و آنان مهلت نمى‏یابند. 
 و البته روشن است که این خطاب به کسانى است که اتمام حجت شده و از سر لجاجت و ناباورى، عذاب خدا را به سخره مى‏گیرند. چنین افرادى پس از دیدن فتح و نصرت خدا و وقوع عذاب الهى، ایمان‏شان پذیرفته نیست. 
 نمونه دیگر آن، حکایت ایمان آوردن فرعون است که خداى متعال توبه‏اش را نپذیرفت: 
 »وَجاوَزْنا بِبَنِى إِسْرائِیلَ البَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیاً وَعَدْواً حَتّى إِذا أدْرَکَهُ الغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَ نَّهُ لا إِلهَ إِلاّ الَّذِى آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرائِیلَ وَأَنَا مِنَ المُسْلِمِینَ آ ل‏آ نَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ المُفْسِدِینَ. «18 
 و فرزندان بنى‏اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و سپاهیان‏اش از روى ستم و تجاوز، آنان را دنبال کردند، تا وقتى که در شُرُفِ غرق شدن قرار گرفت، گفت: »ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آن‏که فرزندان اسرائیل به او گرویده‏اند، نیست، و من از تسلیم شدگانم. اکنون؟ در حالى که پیش از این نافرمانى مى‏کردى و از تباهکاران بودى؟« 
 
 بررسى روایتِ آشتى حیوانات 
 نویسنده، با وجود این‏که در موارد بسیارى با کم‏حوصلگى به تحلیل و بررسى محتواى روایات پرداخته و نوعى شتاب‏زدگى در ردّ کردن آنها دیده مى‏شود، در مواردى نکته‏هاى تأمل برانگیزى را یادآور مى‏شود که لازم است بدانها توجه شود. در مثل ایشان درباره روایت ذیل، نکته‏هایى را ذکر مى‏کند که گرچه خالى از شتاب‏زدگى نیست، اما مى‏توانند ذهن خواننده را نسبت به عبارات آن، فعال ساخته و به رد یا قبول عالمانه رهنمون شوند.
 »عن زید بن وهبٍ الجُهنى عن الحسن بن علىّ بن أبى طالبٍ عن أبیه صلوات اللّه علیهما قال یبعثُ اللّه رجلاً فى آخر الزمان وکَلَبٍ من الدهر وجهلٍ من الناس یُؤیده اللّه بملائکته ویعصم أنصاره وینصره ب‏آیاته ویُظهرُهُ على الارض حتى یدینوا طوعاً أو کرهاً یملأُ الارض عدلاً وقسطاً ونوراً وبرهاناً یدین له عرض البلاد وطولها لایبقى کافرُ الا آمنَ ولا طالحُ الا صلح وتصطلح فى ملکه السِّباع وتخرج الارض نبتها وتنزل السمأُ برکتها وتظهر لهُ الکُنوُزُ یملک ما بین الخافقینِ أربعین عاماً فطوبى لمن أدرک أیّامه وسمع کلامه.«19 
 امام حسن مجتبى(ع) از پدر بزرگوارش حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع) روایت مى‏کند که فرمود: خداوند در آخر الزمان، در روزگار سخت و در عین نادانى مردم، مردى را برمى‏انگیزد و او را با فرشتگان خویش تأیید مى‏نماید و یارانش را حفظ مى‏کند. وى را با آیات خود پیروز مى‏گرداند و بر پهنهِ زمین چیره مى‏سازد، تا همهِ مردم خواسته یا ناخواسته به او تن دهند. او زمین را از عدل و قسط، نور و برهان پر مى‏کند و سر تا سر شهرها او را مى‏پذیرند. کافرى نمى‏ماند، جز آن‏که مؤمن مى‏شود و بدکارى نیست جز آن‏که صالح و شایسته مى‏گردد. در زمان حکومت وى، درندگان با هم آشتى و سازش مى‏کنند و زمین گیاهان خود را مى‏رویاند و آسمان برکت خویش را فرو مى‏ریزد و گنج‏ها همه براى وى آشکار مى‏گردد. او مشرق و مغرب عالم را چهل سال در سایه حکومت خویش مى‏گیرد. خوشا آنان که زمان او را درک کنند و سخن وى را بشنوند و بپذیرند. 
 ایشان در ذیل این روایت مى‏نویسد: 
 »در مرسله کتاب احتجاج آمده است: کافرى نمى‏ماند جز این‏که مؤمن مى‏شود و بدکارى نیست مگر این‏که صالح و شایسته مى‏شود. و در زمان حکومتِ حضرت درندگان با هم آشتى مى‏کنند. « 
 سپس ایشان دربارهِ مفاد این حدیث این‏گونه داورى مى‏کند: 
 »اگر این روایت درست باشد، محمول بر غالب است (یعنى غالب مردم ایمان مى‏آورند) و اما این‏که عموم مردم اصلاح شوند این به طور قطع به حقیقت نخواهد پیوست. آن‏گونه که از زمان حضرت آدم(ع) تا به امروز تجربه کرده‏ایم؛ چون تا زمانى که اختیار باشد، به طور قطع برابر طبیعت بشر خلاف هم هست و اما آشتى کردن درندگان اگر کنایه از چیز دیگرى باشد (مثلاً کنایه از صلح و صفاى بین مردم) که حرفى نیست، وگرنه آشتى بین درندگان چیزى نیست که احتمال آن برود. « 
 کسى که با روش و ذوق ائمه(ع) در سخن گفتن آشنا باشد، و مجموع روایات وارد شده در این زمینه را در نظر بگیرد، فهم روایت دشوار نخواهد بود. از جمله این‏که در روایات فراوانى، عدالت پس از ظهور به ظلم قبل از ظهور تشبیه شده است: 
 »یَملأ الارض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً.«20 
 بنابراین، همان‏گونه که عدالت در عصرِ قبل از ظهور، خاموش نشده و به طور کامل از بین نرفته و بارقه‏هایى از آن، گاه و بى‏گاه، به چشم مى‏خورد، ظلم نیز در عصر پس از ظهور، به طول کامل از بین نمى‏رود، و به صورت نیمه‏جان به حیات خود ادامه مى‏دهد. یا همان‏گونه که در پاره‏اى از روایات آمده است که دیندارى در آخر الزمان مانند روشن نگه داشتن شمعى در هواى طوفانى است! با این حال، ما شاهدیم که بسیارى از مردمان، دین خود را، گرچه با سختى حفظ مى‏کنند. پس قابل فرض است که بى‏دینى و کفر نیز در عصر حکومت حضرت مهدى(عج) در شرایطى دشوار به حیات خود ادامه دهد و کسانى، گرچه کم، در کفر و فسق زندگى کنند و چه بسا ناگزیر باشند، کفر خود را پنهان بدارند و یا فسق خود را آشکار نکنند. اما این‏که از بین رفتن فسق و کفر با ادات حصر آمده است، ناسازگارى با آن‏چه گفتیم، ندارد؛ زیرا این نوع ادبیات در روایات فراوان به کار مى‏رود و دلالت بر حصر عرفى مى‏کند، نه حصر عقلى که هیچ تخلفى را نمى‏پذیرد. 
 اگر ادبیات رمزى ائمه(ع) را درباره مسائل آخرالزمان در نظر بگیریم، یا آن‏چه که درباره مسائل بهداشتى مانند زاد و ولد شیطان وارد شده، در نظر داشته باشیم، حمل کردن »صلح میان حیوانات درنده« بر کنایه از اوج صفا و محبت در میان خود انسانها، انسان و طبیعت، انسان و حیوانات، قابل قبول خواهد بود. و نیز مى‏توان آن را به زندگى آرام حیوانات هم معنى کرد؛ زیرا در شرایطى که انسان با گناه خود، نظام هستى را تا حدود زیادى درهم ریخته و از هم گسیخته و باعث کم شدن نزول رحمتهاى خداوند شده است، حیوانات نیز در چنین شرایطى، درنده‏تر مى‏شوند. اما در صورت وفور نعمت، آنها نیز آرام‏تر مى‏گردند. 
 البته ما استبعادهاى نویسنده محترم را به صرف این‏که چون تاکنون نبوده پس از این نیز نخواهد بود، نمى‏پذیرى؛ بلکه آن‏چه را که گفتیم، بادر نظر گرفتن سیره ائمه(ع) در بیان معارف و جمع میان روایات است. 
 
 نتیجه‏گیرى 
 خلاصه سخن این‏که، حدیث‏شناسى چه از نظر اعتبار سندى و چه از نظر فقه الحدیثى، یکى از ضرورتهاى اسلام‏شناسى در تمام حوزه‏هاى آن است. ما امروزه کسانى را مى‏بینیم که با این که سالها عمر خود را در تحصیل دانشهاى دینى گذرانده‏اند، اما در بیان معناى احادیث معصومان(ع) در سطحى بسیار عوامانه سیر مى‏کنند. 
 و یا هر روایتى را به راحتى و آسودگى به معصوم(ع) نسبت مى‏دهند و این خطر بزرگى است. 
 و یا کسانى را مى‏بینیم که به خاطر عظمت شخصیت نویسنده کتاب حدیثى، به تمام احادیث آن اعتماد مى‏کنند و هر آن‏چه را که نقل کرده است، اخذ به قبول مى‏کنند و... . 
 همه اینها نشان‏گر، دور بودن چنین کسانى از فضاى علمى و تفکر اجتهادى است. بنابراین، نگارش کتابهایى مانند »مشرعة بحارالانوار« امروزه ضرورى و ارزش‏مند است. و از این جهت باید به خواست و تلاش و آرمان نویسنده محترم آن، احترام گذاشت و قدردان بود. اگر این کتاب، تنها همین ثمره را داشته باشد که افراد ساده‏اندیش را به شک در سیره خود بیندازد، براى اهمیت دادن و ارزش‏مند دانستن آن کافى است! 
 با این حال، نباید از نظر دور داشت که نویسنده محترم، روش مشهور فقهاى شیعه را که برابر با سیره اصحاب ائمه(ع) و سیره عقلاست، ترک کرده و براساس »وثوق سندى« به نقد روایات پرداخته است. به گمان ما این روش به جایگاه مذهب آسیب وارد مى‏سازد؛ زیرا دینى که روایت آن تا این اندازه سست باشد و فضاى حدیثى آن تا این اندازه آلوده باشد، به هیچ چیز آن نمى‏توان اعتماد کرد، حتى به روایاتى که از نظر سندى، معتبر هستند. زیرا اگر پذیرفتیم که روایات شیعه تا این اندازه آلوده‏اند، باید بپذیریم که روایات مستند و معتبر نیز مى‏تواند دست‏ساز همین افراد باشد، تا با استفاده از اعتبار افراد بزرگوارى چون زراره، محمد بن مسلم، ابوبصیر و... جعل حدیث کنند. چنانچه نویسنده محترم در پاره‏اى موارد، در روایاتى که سند آنها را معتبر دانسته، از نظر محتوا و مضمون تشکیک کرده و نتوانسته بپذیرد. 
 از نظر ما، در بحار، روایات معتبر بسیار است و قرائن فراوانى از کتاب، سنت قطعیه، عقل و روایاتى که اعتبارشان ثابت است، عمل مشهور علما و...، مى‏توان بر درستى آنها اقامه کرد. و نیز نباید مطالب خرافى، باطل، دون شأن ائمه(ع) را که در آن یافت مى‏شود، از نظر دور داشت و از کنار آنها گذشت، بویژه در عرصه‏هایى که زمینه‏ها و انگیزه‏هاى جعل فراوان بوده است. مانند روایات غلوآمیز و فضیلت تراشیهاى غیرمبنایى و غیراصولى براى بدنام کردن ائمه اطهار و به انزوا کشاندن آنان از جمع مسلمانان. 

1. سوره یونس، آیه 59. 
 2. سوره بقره، آیه 169. 
 3. سوره نساء، آیه 171. 
 4. سوره نور، آیه 15. 
 5. سوره بقره، آیه 79. 
 6. سوره بقره، آیه 156. 
 7. مشرعة بحارالانوار، محمد آصف محسنى/10، انتشارات عزیزى، قم، 1381 ش. 
 8. همان/11. 
 9. همان. 
 10. الفوائد الحائریه، وحید بهبهانى/487-491؛ المعتبر، محقق حلى، ج 29/1؛ روضة المتقین، مجلسى اول، ج 21/1؛ مصباح الفقیه (کتاب الصلاة)، حاج‏آقا همدانى/12؛ حاشیه بر کفایه، مشکینى، ج 161/2؛ نهایة الافکار، آقاضیاء عراقى، ج 186/3 - 184؛ نهایة الدرایه، شیخ محمدحسین اصفهانى، ج 436/3 - 433؛ حقائق الاصول، سیدمحسن حکیم، ج 217/2؛ اصول فقه، شیخ محمدعلى اراکى، ج 612/1؛ أنوار الاصول، ناصر مکارم شیرازى، ج 486/2؛ الاصول، سیدمحمد شیرازى، ج 102/2؛ الموجز فى اصول الفقه، جعفر سبحانى، ج 283/2. 
 11. مشرعة بحارالانوار، ج 15/1، مقدمه. 
 12. همان/10. 
 13. الفوائد الحائریه/224. 
 14. مشرعة بحارالانوار، ج 33/1. 
 15. همان، ج 20/2. 
 16. بحارالانوار، ج 51/51، ح 25. 
 17. سوره سجده، آیه 28 - 29. 
 18. سوره یونس، آیه 109. 
 19. بحار الانوار، ج 280/52، ح 6. 
 20. الکافى، ج 338/1.